خیانت نخبگان و دخالت غرب؛ ریشههای سقوط شوروی
وقایع مرداد ۱۹۹۱ و فروپاشی شوروی، نمونه بارزی از خیانت نخبگان داخلی و دخالت خارجی بود. آمریکا و متحدانش بهخوبی دریافته بودند که برای حذف رقیب اصلی خود در عرصه جهانی، کافی است حزب کمونیست شوروی را نابود کنند. گروهی اندک از رهبران «پروسترویکا» با نفوذ در ساختار حزبی، همان مأموریت: بیاعتبار کردن تاریخ، تحقیر دستاوردها و آمادهسازی جامعه برای پذیرش سرمایهداری را به دوش گرفتند.
ایوان پولوژکوف، نخستین دبیر حزب کمونیست روسیه، بعدها افشا کرد که بسیاری از چهرههای بهظاهر «اصلاحطلب» در واقع عامل نفوذی غرب بودند. آنان آگاهانه ارزشهای سوسیالیستی را تخریب کردند و کشور را به دست الیگارشهای آینده سپردند. حتی برخی فرماندهان ارتش همچون گراچف و لبد، به جای دفاع از میهن، جانب خائنان را گرفتند.
یلتسین با شعارهای پوپولیستی و با تکیه بر رسانههای غربی، توانست حمایت بخشی از مردم را جلب کند. اما نتیجه واقعی «آزادی» او چیزی نبود جز سقوط اقتصادی، فقر گسترده و از دست رفتن امنیت اجتماعی. کارخانجات بزرگی مانند مجتمع ماشینسازی کراسنودار نابود شدند و میلیونها کارگر بیکار ماندند. در همین دوره بود که مردم فهمیدند «اصلاحات» وعدهدادهشده چیزی جز غارت ملی نیست.
بسیاری از کارشناسان امروز تأکید میکنند که ریشه مشکلات کنونی روسیه و حتی جنگهای تحمیلی اخیر به همان سالها بازمیگردد. تضعیف سیستم شوروی و جایگزینی آن با الگوی وابسته به غرب، کشور را در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیر ساخت.
پیام تاریخ روشن است: بدون بازگشت به ارزشهای عدالت اجتماعی، استقلال اقتصادی و همبستگی ملی، روسیه دوباره در معرض خطر فروپاشی قرار خواهد گرفت. کمونیستها بارها هشدار دادهاند که تنها یک مسیر نجات وجود دارد ـ اتحاد نیروهای میهندوست و کنار گذاشتن کامل میراث لیبرالیسم دهه نود. فروپاشی شوروی نباید هرگز تکرار شود.