دانشگاه هایاسرائیل در خدمت استعمار و همدستی با آپارتاید

palestinechronicle

دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی اسرائیل، که در نگاه اول باید کانون دانش، تحقیق و آزادی علمی باشند، در واقع به ستون‌های اصلی پروژه استعماری صهیونیسم بدل شده‌اند. آن‌ها نه تنها به تولید علم بی‌طرف مشغول نیستند، بلکه در شکل‌دهی ایدئولوژی صهیونیستی، مشروعیت‌بخشی به اشغال، و پشتیبانی از ماشین جنگی اسرائیل نقشی حیاتی ایفا کرده‌اند.

این دانشگاه‌ها از باستان‌شناسی گرفته تا حقوق و مطالعات خاورمیانه، رشته‌های علمی را به ابزاری برای پاک‌کردن هویت و تاریخ فلسطینی‌ها تبدیل کرده‌اند. کاوش‌های باستان‌شناسی با هدف مصادره زمین و اثبات روایتی یهودی از تاریخ انجام می‌شود؛ دانشکده‌های حقوق چارچوب‌های نظری برای توجیه کشتار، شکنجه و بازداشت‌های غیرقانونی فراهم می‌کنند؛ و مراکز مطالعات خاورمیانه به آموزش و تربیت افسران ارتش و مأموران امنیتی مشغول‌اند.

دانشگاه عبری، دانشگاه حیفا، دانشگاه بن‌گوریون و دیگر مؤسسات، عملاً همچون پایگاه‌های استعماری عمل کرده و به روند «یهودی‌سازی» سرزمین‌های اشغالی یاری رسانده‌اند. حتی کتابخانه‌هایشان مملو از کتاب‌های عربی غارت‌شده است. این مراکز علمی در کنار صنایع نظامی اسرائیل، تکنولوژی‌های سرکوب و جاسوسی را توسعه داده و سپس آن‌ها را با برچسب «آزمایش‌شده در میدان نبرد» به بازار جهانی عرضه می‌کنند.

از سوی دیگر، دانشجویان فلسطینی در این دانشگاه‌ها تحت نظارت، سرکوب، بازجویی و تبعیض دائمی قرار دارند. آزادی علمی برای آنان معنایی ندارد؛ هر گونه یادآوری نکبه یا نقد اشغال و آپارتاید ممنوع است. بدین ترتیب، دانشگاه اسرائیلی نه عرصه آزادی اندیشه، بلکه بازوی امنیتی دولت است.

این واقعیت، ضرورت تحریم آکادمیک اسرائیل را برجسته می‌سازد. تا زمانی که دانشگاه‌های اسرائیلی در خدمت اشغال و استعمار باقی بمانند، سخن گفتن از «آزادی علمی» جز توهمی فریبنده نخواهد بود. آزادی دانشگاه، به‌طور جدی، تنها با آزادی فلسطین معنا می‌یابد.




وقتی پس انداز بازنشستگی کارگران خوراک سرمایه فست‌فود می‌شود

در حال حاضر، شرکت داروسازی نوو دست‌کم ۱۵ میلیون دلار از پس‌انداز بازنشستگی کارگران آمریکایی خود را در سهام غول‌های فست‌فود و نوشیدنی مانند مک‌دونالد، کوکاکولا و تولیدکننده شکلات مارابو (مون‌دلیز) سرمایه‌گذاری کرده است. این همان شرکتی است که در خود را نماینده‌ی «ارزش‌های والا» و «مسئولیت اجتماعی» معرفی می‌کند، اما در عمل پول بازنشستگی کارگران را به جیب صنایعی می‌ریزد که محصولشان چاقی، بیماری قند و بیماری‌های مرتبط است.

نوو ماجرا را چنین جلوه می‌دهد که قانون آمریکا (ERISA) آن‌ها را مجبور کرده است تنها بر اساس منطق اقتصادی سرمایه‌گذاری کنند و بنابراین انتخاب سهام فست‌فود ناگزیر بوده است. اما همان قانون اجازه می‌دهد اصول اخلاقی نیز در سرمایه‌گذاری‌ها رعایت شوند، حتی اگر این به معنای بازدهی کمتر باشد. پس حقیقت این است که انتخاب مسیر دیگری اگر اراده‌ای برای آن وجود داشت، ممکن بود.

پشت این توجیهات حقوقی، قانونی دیگر در کار است: قانون سرمایه‌داری.

در منطق سرمایه، هر بنگاه تنها زمانی زنده می‌ماند که نرخ سودش از رقیبان بالاتر باشد. برای نوو، سرمایه‌گذاری در فست‌فود نه‌تنها سودآور است، بلکه بازار آینده‌ای از بیماران دیابتی بالقوه را نیز تضمین می‌کند. بدین ترتیب، سرمایه‌ی کارگران به ماشین تولید بیماری تزریق می‌شود و چرخه‌ی سود و بیماری در کنار هم به گردش درمی‌آید.

این تناقض یا ریاکاری، ویژگی تصادفی نوو نیست؛ بلکه ذات جدایی‌ناپذیر سرمایه‌داری است. این ماجرا تنها مشتی است نمونه‌ی خروار از ریاکاری‌های سرمایه‌داری.

هرچند درجه‌ی آن ممکن است کمتر یا بیشتر باشد، اما نظامی که بر جستجوی بی‌پایان سود استوار است، ناگزیر شرکت‌ها را به سوی ریا و دورویی می‌کشاند. رهایی از این دور باطل تنها با تغییر بنیادی نظم اقتصادی امکان‌پذیر است: شکستن منطق سرمایه و ساختن نظمی نو که در آن انسان و نیازهایش مقدم بر سود باشد.




 جنگ دوازده روزه ورابطه امنیت ملی با امنیت معیشتی مردم

 هیچگاه امنیت ملی و حفظ منافع ملی ایران درعرصه منطقه وجهان  ودر میان انبوهی از دشمنان و غارتگران  امپریالیست در تناقض و تضاد آشتی‌ناپذیر با امنیت  معیشتی وحقوق دمکراتیک شهروندان و مردم بویژه کارگران و زحمتکشان  در درون ایران نیست. یکی لازم و دیگری ملزوم آن است. یکی بدون دیگری کامل نیست و لذا یکی بر روی دیگری به عنوان دو قطب و پدیده متقابل و متاثر بر روی هم به صورت دیالکتیکی تاثیر گذارده و نابودی یک طرف این تضاد به نابودی طرف دیگر و  خاتمه یافتن این فرآیند تمام می‌شود.

امپریالیسم و صهیونیسم و سایر دشمنان ایران در همسایگی ما وجود دارند. ایران ما که نه تنها در سایه تهدید و تجاوز نظامی آنها قرار داشته بلکه حتی در تیررس حملات پهپادی وموشکی  جاسوسان و بمباران هوایی دشمنان قرار داشته، اما سال‌هاست به حیات خود ادامه داده است.

دشمنی امپریالیسم  آمریکا برای تجزیه ایران و تسلط بر کشور ما سال‌هاست وجود داشته و دارد و در آینده نیز وجود خواهد داشت.حملات غافلگیر کننده اخیر به ایران وجنگ تجاوزکارانه دوازده روزه زنگ ها را به صدا در آورده است.رژیم صهیونیستی اسرائیل با یاری اربابش آمریکا  نه فقط برای سرنگونی رژیم خیز برداشته است بلکه آهنگ آن دارد تا جغرافیای  ایران را چندپاره کند.

  ایران به علت موقعیت جغرافیای سیاسی و راهبردی همواره در معرض تهدید امنیتی و دائمی قرار دارد.لیکن  پذیرفتنی نیست که از وحشت دشمن خارجی جان تهی کنیم و ادامه فقر، فلاکت، دزدی، راهزنی، ارتشاء، برده‌داری و… را به بهانه حفظ امنیت ملی تحمل کنیم. این شکل «امنیت ملی» چندین دهه است بهانه تبلیغاتی و تئوریک شگرفی خلق کرده تا مردم ایران را مجبور کند در مقابل هر پستی و نقض حقوق قانونی، مشروع و انسانی خویش سرتعظیم فرود آورد.

واقعیت این است که در تاریخ معاصر، بعد از انقلاب بهمن که ایران استقلال سیاسی‌اش را به دست آورد و دست امپریالیسم و صهیونیسم را در عرصه سیاسی، امنیتی، نظامی و.. کوتاه کرد، همواره مورد تهدید بود. سخنی به گزافه نگفته‌ایم اگر مدعی شویم ایران دائما در مسیر یک جنگ اعلان‌نشده حرکت کرده و می‌کند و به همین جهت باید به نقش دشمنان ایران و عمال داخلی وجاسوسان آنها در داخل خاک ایران و یا در میان لشگر ورشکسته اپوزیسیون مزدور توجه کرد. ولی این توجه به اصل درستِ پاسداری از حفظ امنیت ملی و تقویت ایران به ویژه از نظر نظامی در برابر دشمنان تا دندان مسلح ایران به این مفهوم نیست که از رسیدگی و توجه به زندگی کارگران و زحمتکشان، فرهنگیان، و گرسنگان نظام نئولیبرالی سرمایه‌داری سر باز زد و وضعیت اسفناک آنها را که نه امنیت شغلی، نه امنیت آینده، نه امنیت خانوادگی و نه امنیت جانی دارند نادیده گرفت. کسانی که سرانجام از مرزها، تمامیت ارضی و امنیت ملی خارجی ایران دفاع می‌کنند همین نیروی میلیونی مردم هستند که به امنیت داخلی نیاز داشته و باید بدانند در جبهه نبرد ملی و طبقاتی از کدام دستآوردهای خویش که می‌خواهند آن را برای نسل بعدی به امانت بگذارند دفاع می‌نمایند. کارگر، زحمتکش و یا ایرانی‌ای که خانواده‌اش سر گرسنه بر بالین می‌گذارد توانائی کشیدن ماشه برای حذف دشمن را ندارد. کسی که امنیت خودش تامین نیست نمی‌تواند از امنیت میهن دفاع کند.کسی که ناراضی وگرسنه است و ازدانش  و آگاهی کافی هم برخردار نیستد ، خطرسقوط بی تفاوتی وحتی همکاری با اجانب  منتفی نیست.

بارها نوشتیم وتحلیل کردیم امنیت ملی بدون تامین امنیت معیشتی و شغلی طبقه کارگران مقدور نیست و گرنه مقوله حفظ «امنیت ملی» به ابزاری برای خفقان و سرکوب و اتهام به مردم بدل می‌شود.کارگران و بازنشستگان که هرروز و هر هفته دست به تحصن وتجمع وتظاهرات می زنند اما در طی جنگ تجاوزکارانه دوازده روز برای حفظ امنیت ملی وتمامیت ایران موقتا تا دفع تجاوز خارجی به خیابان نیامدند وجهت مبارزه ورابطه دیالکتیکی امنیت ملی وامنیت معیشتی را صحیح درک کردند. اما پس از آتش بس موقت و دفع خطر حمله نظامی مجددا به مبارزتشان ادامه دادند و   روزی نیست که کارگران و بازنشستگان  وسایر مزدبگیران فرودست برای مطالبات برحق خود به اعتراض دست نزنند. وقتی آنها شعار می‌دهند «وعده وعید کافیه، سفره ما خالیه!» گوش شنوائی برای این فریاد وجود ندارد. درهمین یک ماهه اخیر پس از آتش بس موقت کارکنان قراردادی در چند پالایشگاه نفت جنوب وهمچنین کارکنان قراردادی مناطق نفت‌خیز جنوب در اهواز دست به اعتصاب وتجمع زدند.. کارگران ارکان ثالث، اداری- پشتیبانی، خدماتی و رانندگان شرکت‌های پیمانکاری در پالایشگاه‌های پارس جنوبی با شرکت در تجمعات اعتراضی، اعتصاب کردند. آنها خواستار:

«حذف شرکت‌های پیمانکاری.

اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل.

 بهره‌مندی از نفت- گاز کارت، بن کارت و اعمال مرخصی ۲ به ۲ برای کارگران پشتیبانی» هستند.

کارگران به فشار کار، فقدان امکانات ایمنی و بهداشتی، عدم دریافت حقوق سر وقت، حقوق معوقه، عدم امنیت شغلی و حتی در اختیار نداشتن ابزار کار منطبق با محیط کاری و لغو پیمانکاری و نظام افسارگسیخته برده‌داری مدرن سرمایه‌داری درهیبت نئولیبرالی اعتراض می‌کنند و این اعتراضات اگرچه به صورت غیرمتشکل و پراکنده است ولی ادامه دارد…

این وضعیتی است که حاکمیتی که مقوله حفظ امنیت ملی را بر لب دارد بر سرمردم ایران آورده است، زیرا سگان تازی نئولیبرال را از بند رهانیده و از قِبَل غارت آنها برخوردار می‌گردد.

حمله غافلگیرکننده اخیربه ایران و جنگ دوازده روزه زنگ خطر جدی را علیه موجودیت ایران به صدا در آورده است. گفتمان تکامل صنایع هسته ای و مجهز شدن به سلاح اتمی بعنوان یک سلاح بازدارنده تا نزدیکی بیشتر ایران به چین و بهره مند شدن از پدافند هوائی بهتر ودرنهایت تقویت سیاست گردش به شرق با حرارت تمام  ادامه دارد. دریک کلام چه باید کرد که به ایران قوی تجاوز نشود و نقش توده مردم درچنین اوضاعی چه می تواند باشد؟

 راه کار قوی شدن ایران درعرصه امنیت ملی کدام است وچه باید کرد:

– قوی شدن ایران در عرصه امنیت ملی تنها آموزش فنآوری نیست.

– قوی شدن ایران در عرصه امنیت ملی تنها تقویت تسلیحات و حتی سلاح اتمی نیست.

– قوی شدن ایران تنها تقویت پدافند هوایی نیست……

تقویت ایران وقوی شدن ایران در عرصه ملی، تقویت جبهه داخلی است،  بسیج خلق است، تکیه به مردم و یکپارچگی مردم است، به مردم شرافتمندی که علیرغم نارضایی و مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی حاضر نشدند خفت تجاوز و تروریسم امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل را بپذیرند بلکه این  تجاوز را به عنوان  نقض حق حاکمیت ملی  و تمامیت ارضی ایران بشدت محکوم کردند.

 مردم ایران به فراخوان اسرائیل و آمریکا ونوکران داخلی و خارجی اش نه گفتند و به خائنان وطنفروش پهلوی و رجوی و چپ اندر قیچی های پارکابی امپریالیسم و صهیونیسم تف ریختند…. ازاین رو تقویت امنیت ملی ایران دردرجه نخست احترام به حقوق پایه ای مردم ایران است.برسمیت شناختن حقوق کارگران و زنان است.آزادی احزاب و سندیکاهای  مستقل کارگری و سازمانهای مدنی است.

تقویت ایران در عرصه امنیت ملی شناساندن علمی امپریالیسم و صهیونیسم و دشمنان مردم ایران به توده مردم است و اعتراف به این واقعیت که اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرالیسم در ایران خواست امپریالیسم سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است. قوی شدن ایران یعنی مبارزه با دزدان و آقازاده ها ، مختلسان و مافیای قدرت ………..

وگرنه ایران حتی نیروی نظامی اش هم را تقویت کند اما این قدرتمندی یک پایش كاملا می لنگد، شاید درکوتاه مدت جواب دهد اما دردراز مدت درمقابل دشمن خارجی وجاسوسانش تاب نخواهد آورد! جلب رضایت مردم و تجلیل از همبستگی ایجاد شده علیه جنگ تجاوزکارانه بدون پاسخ فوری و عملی به مطالبات سوزان مردم و کاهش نارضایی در پهندشت ایران  ثمربخش نخواهد بود. سلاح «حفظ امنیت ملی» سنتی که درتطابق با امنیت معیشتی مردم نباشد دیگر بُرائی تبلیغاتی برای حکومت ندارد و درعمل دروازه‌های دژ ایران را برای ورود قوای اشغالگر باز می‌گذارد. ایران از درون اشغال می‌شود و امنیتش از میان می‌رود.همه قرائن نشان می دهند بیشترین ضربات به ایران از درون کشور بوده است. تجربه حکومت دکتر مصدق هم که به آرایش نمای خارجی ایران چسبیده بود و از توجه به زندگی زحمتکشان، کارگران و دهقانان و بسیج آنها سر باز می‌زد و تنها در پی مماشات  و کشف «رجل ملی» بود در مقابل ماست. امروز کسانی که درجه بهره‌کشی و خون‌آشامی خویش از مردم را تشدید کرده و از فقر عمومی شرم ندارند، وضعیت را به جائی می‌کشانند که فریب خوردگان با دسته‌گل به پیشواز متجاوزان به مصداق «پس اگر نادری پیدا نخواهد شد، کاشکی اسکندری پیدا شود» بروند. آنچنان روز مباد! و تنها راهش تغییر بنیادی جامعه ایران به نفع زحمتکشان  است. حفظ امنیت ملی ایران در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم بدون تکیه به امنیت مادی ومعنوی شهروندان ایران ممکن نیست.

 نقل از توفان شماره ۳۰۶ شهریور ماه۱۴۰۴ ارگان مرکزی حزب کارایران




تضاد لایه‌های بورژوازی انگلی در سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی

مقاله ۲۲/۱۴۰۴
۱ شهریور ۱۴۰۴، ۲۳ آگوست ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

با بازگشت خطر تحریم، ناسازگاری دیدگاه‌ها در پهنه‌ی سیاست برون‌مرزی جمهوری اسلامی بیش از پیش آشکار شده است. حمید ابوطالبی، رایزن پیشین حسن روحانی، در نکوهشی تند، رویکرد و سیاست‌های دولت پزشکیان و وزیر خارجه را «بی‌خرد و خطرناک» خوانده و به عراقچی می‌گوید: می‌گویید «گاهی جنگ اجتناب‌ناپذیر است»؛ «گویی بر صندلی وزیر دفاع نشسته‌اید، نه وزیر خارجه.»

از سوی دیگر، عباس عراقچی به روشنی یادآور می‌شود که وزارت خارجه و دولت پیاده‌کننده‌ی دستورهای «سطح والا»ی نظام هستند، یعنی نهادی که در سر آن رهبری جمهوری اسلامی جای دارد.

در حاکمیتِ جمهوری اسلامی، سیاستِ هسته‌ای و روندِ گفت‌وگوها از لایه‌های گوناگونِ تصمیم‌گیری می‌گذرد. در والاترین جایگاه، ولی‌فقیه، تصمیم‌گیرنده‌ی پایانی، مرزهای ناپذیرفتنی را برمی‌نماید. دیدگاهِ او چارچوبِ کلان و مرزهای هرگونه گفت‌وگو را روشن می‌کند و گاه یک فرمان می‌تواند راهِ سیاستِ برون‌مرزی را دگرگون سازد.

در سطحی پایین‌تر، شورای عالی امنیت ملی و گروه‌های گفت‌وگوکننده کارگزارِ انجامِ سیاست‌ها و رویارویی با نمایندگانِ بیگانه هستند و می‌کوشند به سازش‌هایی دست یابند که هم از نظام پاسداری شود و هم از فشارهای بیرونی کاسته گردد. در کنارِ آن، وزارتِ خارجه و دستگاهِ دیپلماسی مدیریتِ گفت‌وگوهای روزمره و برخورد با رسانه‌ها را بر دوش دارند و با نرمشِ تاکتیکی، نزدیک‌ترین راه به پیمان و سازش را می‌جویند، بی‌آن‌که سیاستِ کلانِ نظام به پرسش گرفته شود.

فضایِ سیاسیِ درونی و نگرشِ جناح‌های گوناگون نیز بر روندِ گفت‌وگوها اثر می‌گذارد؛ جناح‌های سخت‌گیر گفت‌وگو را بیهوده می‌دانند، هم‌زمان جناح‌های میانه‌روتر می‌کوشند به پیمانی دست یابند تا فشارهای اقتصادی کاهش یابد و جایگاهِ نظام در جهان استوار گردد.

نهادها و لایه‌های گوناگونِ تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی، تحلیل‌گران را گیج و منگ می‌کند. گاهی کسی هرگونه گفت‌وگو با دشمن را بر ضدِ اسلام و دین می‌داند و گاهی کسِ دیگری سخن از آشتی و سازش می‌راند. بدین‌گونه، کشمکش میان چهره‌هایی چون ابوطالبی و عراقچی نشانگر دو خط سیاسی گوناگون برون‌مرزی است.

آنچه واکاوان سیاسی به دنبال آن نیستند، ریشه‌یابی چرایی آن است.

این نوشته با بررسی روند گفت‌وگوهای هسته‌ای، ساختار قدرت و شکاف‌های طبقاتی در جمهوری اسلامی، نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌های لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در نظام، زمینه‌ی ناتوانی حکومت در پاسخ‌گویی به نیازهای مردم و مدیریت بحران‌های درون‌ و برون‌مرزی را فراهم کرده است. این نوشته با واکاوی طبقاتی حاکمیت و چیدمانی نیروهای درگیر و تضادهای درونی حکومت، به روشن‌سازی سیاست‌های دوگانه‌ی برون‌مرزی می‌پردازد.

هم‌چنین، این نوشته با بررسی رویدادهای چند ماه گذشته، مانند جنگ دوازده‌روزه و تنش‌های اقتصادی و سیاسی، نشان می‌دهد که بحران هسته‌ای و گفت‌وگوهای بین‌المللی نه تنها ابزار چانه‌زنی و نگهداشت قدرت حاکمیت بوده، بلکه هم‌زمان سیمای راستین و آسیب‌پذیر جمهوری اسلامی را نمایان ساخته است.

در پایان، این نوشته روشن می‌سازد که پاسداری راستین از منافع ملی و حق هسته‌ای ایران تنها در چارچوبی فراگیر و در یک دولت ملی و دموکراتیک با اقتصاد ملی و با ارجمندی به آزادی‌ها و عدالت اجتماعی شدنی است.

چالش هسته‌ای و تنش‌های درونی جمهوری اسلامی 

 پرونده‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی در درازنای بیش از دو دهه‌ی گذشته همواره چونان پرچمی برافراشته، در میانه‌ی میدان سیاست ایران و جهان به وزش درآمده است. این پرونده ابزاری است که فرمانروایان جمهوری اسلامی آن را نه برای بهبود زندگی مردم و پیشرفت اقتصادی، بلکه همچون برگِ چانه‌زنی با غرب و برای استوار کردن پایه‌های لرزان قدرت خود به کار بسته‌اند. با این‌همه، روندِ رویدادها گواهی می‌دهد که آنچه به نام «مذاکره» در پهنه‌ی جهانی پیش برده می‌شود، بیش از آن‌که بر بنیادِ منافع ملی و بهروزی همگانی پایه‌گذاری شود، تنها بهانه‌ای است برای خریدن زمان، کاستن از فشارهای برون‌مرزی و پاسداری از زندگی انگلیِ فرمانروایی‌ای که در درون به فرسودگی دچار آمده است.

اقتصاد کشور، در چنگالِ بندوبست‌های پنهان، وابستگیِ بیمارگونه به درآمد نفت و کژمدیریتی ریشه‌دار، اینک به دره‌ی بحرانی بی‌همانندی فروغلتیده است؛ تورمی لگام‌گسیخته، فروریختنِ ارزش پول ملی و فرسایش توان خرید مردم، در کنارِ آلودگی چرکینِ سازمان‌یافته و رانت‌خواریِ نهادینه‌شده، زندگیِ میلیون‌ها هم‌میهن ما را به مرز فروپاشی کشانده است. همان‌گونه که یک اقتصاددان هوشیار گفته است: رژیم در پای میز مذاکره به اندیشه‌ی نان و آسایش مردم نیست، بلکه در پی آن است که خزانه‌ی تهی و فرسوده‌ی خود را بار دیگر از طلا و دلار انباشته سازد.

در پهنه‌ی اجتماعی نیز نشانه‌های آشکار خشم و ناخشنودی مردم بر دیوارهای هر شهر و در پژواک هر خیزش مردمی هویداست. خروش‌های گسترده‌ی سالیان گذشته نشان داده است که شکاف میان جامعه و حاکمیت به ژرفایی رسیده که در تاریخ سده‌ی ایران نمونه است. سرکوب خون‌بار اعتراض‌ها، بازداشت‌های انبوه و پدیدآوردنِ فضای ترسِ سیستماتیک، نه‌تنها شکاف را پر نکرده، بلکه بر خشم مردم افزوده است. ولی فقیه، آیت‌الله خامنه‌ای، هفته‌ی گذشته در تهران، در یادبود فرماندهان نظامی و دانشمندانی که در یورش هوایی رژیم فاشیستی اسرائیل کشته شدند، خود را نشان داد. جنگ دوازده‌روزه به جایگاه آیت‌الله خامنه‌ای پس از گریز از جماران و پنهان شدن در جایی ناروشن نیز ضربه سنگینی میان هواداران ولایت فقیه زده است. بدین‌سان، گفت‌وگوهای هسته‌ای، به‌جای آن‌که مرهمی بر زخم‌های بی‌شمار مردم باشد، بیش از هر چیز به نمایشگاهی تبلیغاتی می‌ماند. کسی دیگر دل به گفتمان هسته‌ای خوش نمی‌کند؛ برای مردم «نان، کار و آزادی» ارزشی برتر دارد تا سانتریفیوژهای در گردش.     

حاکمیت جمهوری اسلامی، که همیشه تلاش کرده با گنده‌گویی و بلوف‌زدن پیش برود، وانمود می‌کند که چیزی در یورش دوازده‌روزه‌ی اسرائیل و آمریکا از دست نداده و کم‌توان‌تر نشده است؛ ولی هم‌زمان خواستار «پرداخت هزینه‌های سنگین» پیامدهای یورش‌های جنگی است.

جمهوری اسلامی از زمان پایان جنگ با اسرائیل تاکنون ــ جنگی که در آن ارتش اسرائیل و نیروی هوایی آمریکا جلوی پیشرفت برنامه‌ی هسته‌ایش را دست‌کم برای دو سال گرفته‌اند، توان موشکی‌اش را کم‌توان کرده‌اند و بسیاری از فرماندهان بالای نظامی و امنیتی‌اش را کشته‌اند ــ به دست‌وپا افتاده است.

در گذشته، هرگاه آژانس یا اروپا آن را زیر فشار می‌گذاشت، رژیم با ساخت سانتریفیوژ بیشتر و غنی‌سازی بالاتر واکنش نشان می‌داد و غرب را به پرداخت هزینه ناگزیر می‌کرد. اما اکنون برنامه‌ی هسته‌ای ایران چنان آسیب دیده است که بازسازی آن ماه‌ها یا حتی سال‌ها به درازا خواهد کشید و پدافند هوایی‌اش همچنان آن را در برابر یورش‌های آینده آسیب‌پذیر نگاه می‌دارد. سیستم امنیتی آن پر از جاسوسان غرب و اسرائیل است. پس از ضربه‌های کشنده‌ای که جمهوری اسلامی با از دست دادن سوریه، فرماندهان شماره‌ی یک و دو حزب‌الله در لبنان و پیامدهای ناگوار جنگ دوازده‌روزه خورده است، هم‌اکنون «مات» سیاسی شده است؛ زیرا رژیمی که هیچ پایگاه استواری در میان مردم خود ندارد، دیگر برگ برنده‌ای در دست ندارد.

پس از جنگ، جمهوری اسلامی به‌درستی بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بیرون کرد و بیش از یک ماه با آن‌ها همکاری نکرد. جمهوری اسلامی همچنین از گفت‌وگو با آمریکا خودداری کرد؛ ولی هم‌زمان پذیرفت که با بریتانیا، آلمان و فرانسه گفت‌وگو کند. رژیم امیدوار است که ترامپ گفت‌وگو با اروپا را کم‌وبیش بپذیرد و سرگرم کارهای دیگری شود. ولی سال‌ها اروپا با رژیم کج‌دار و مریز برخورد می‌کرد، ولی هم‌اکنون نگاه سه کشور اروپایی به تهران کم‌وبیش مانند آمریکا و اسرائیل است. آن‌ها رک‌وراست می‌گویند که اگر جمهوری اسلامی تا هفته‌ی آینده امتیاز ندهد، تحریم‌های جهانی بازخواهد گشت.

در درون دستگاه جمهوری اسلامی نیز شکاف میان گروه‌ها، ناتوانی حاکمیت را بر همگان آشکار می‌کند. آنچه به نام جناح میانه‌رو شناخته می‌شود، بر آن است که پیمانی مانند برجام می‌تواند از فشارها بکاهد؛ همان‌گونه که حسن روحانی در سال ۱۳۹۴ با شعار فریبنده‌ی «چرخ سانتریفیوژ باید بچرخد، اما چرخ زندگی مردم نیز باید بچرخد» برجام را می‌ستود. در برابر، جناح تندرو با پیشوایی کسانی چون سعید جلیلی، هرگونه نرمش را «خیانت» و هر پیمانی را «سرسپردگی» می‌نامد. در پایان، هر دو سوی این درگیری، بر یک نکته هم‌داستان‌اند: بهره‌گیری از پرونده‌ی هسته‌ای به هر بها برای نگاهداری نظامی که نفس‌هایش به شماره افتاده است.

واقعیت آن است که وارونه‌ی آنچه تبلیغ‌های رسمی می‌کوشد وانمود کند، جمهوری اسلامی بر سر میز گفت‌وگو دستی گشاده و برتر ندارد. بحران اقتصادی و ناخشنودی روزافزون مردم، تهران را به جایی رسانده که بیش از هر زمان دیگر نیاز به یک پیمان و آشتی با همان قدرت‌هایی دارد که روزگاری «شیطان بزرگ»شان می‌نامید. بدین‌سان، پرده از ناسازگاری‌ها برداشته می‌شود: رژیمی که در گفتار خود را پرتوان و بی‌نیاز جلوه می‌دهد، در کردار، به نهادی لرزان و آشفته دگرگون شده که برای زندگی انگلیِ خویش ناگزیر از زانو زدن در برابر همان دشمنان دیرینه است.

و سرانجام، گفت‌وگوهای هسته‌ای را می‌توان آینه‌ای دانست که سیمای راستین جمهوری اسلامی را بازتاب می‌دهد: نظامی فرسوده که ابزار هسته‌ای را نه برای پیشرفت و آبادانی کشور، بلکه برای زیست‌ماند خویش به کار می‌گیرد. اما جامعه، بیدار و آزموده، دیگر به این بازی‌ها دل نمی‌بندد؛ مردم دریافته‌اند که هر پیمانی، اگر هم به دست آید، چیزی فرای دنباله‌ی همان چرخه‌ی فساد، سرکوب و فروبستگی نخواهد بود.

تضاد لایه‌های بورژوازی انگلی در حاکمیت

وارونه‌ی گفتمانِ رسمی که جمهوری اسلامی را همچون نیرویی یک‌پارچه و ضدِ چیرگی نشان می‌دهد، چیدمانِ واقعیِ فرمانروایی در کشور بر پایه‌ی شبکه‌ای درهم‌تنیده از لایه‌های بورژوازی است که هر یک سودِ اقتصادی، جایگاهِ کشورداری و خواسته‌های ویژه‌ی خود را دنبال می‌کند. ساختار سرمایه‌سالاری در جمهوری اسلامی یک‌پارچه و همگون نیست، بلکه درهم‌آمیختگی پویایی از لایه‌های گوناگون بورژوازی است که با منافع گاه هم‌سو و گاه متضاد، در دو گرایش اصلی کنش و واکنش می‌کنند. در ساختار اقتصادی و سیاسی ایران، تضاد میان لایه‌های بورژوازی نقش مهمی در سیاست‌ها، به‌ویژه در سیاست برون‌مرزی، بازی می‌کند. این دسته‌ها گاهی با یک‌دیگر به رقابت می‌پردازند و گاهی هم‌دست می‌شوند، اما انگیزه‌ی اصلی آن‌ها بیش از هر چیز پاسداری و گسترشِ توانِ طبقاتیِ خویش است، نه سودِ همگانی.

در یک‌سو، گرایشِ رو‌به‌غرب است که دربرگیرنده‌ی بورژوازیِ بوروکراتیک (دیوان‌سالاری) و بورژوازیِ مالی است؛ این دو لایه بورژوازی خواهانِ پیوستن به اقتصاد جهانی، کشاندن سرمایه‌ی برون‌مرزی و آرامش در روابط برون‌مرزی هستند. در سوی دیگر، گرایشِ رو‌به‌شرق است که دربرگیرنده‌ی بورژوازیِ نظامی و بازرگانی است؛ آنان منافع خود را در تنش‌آفرینی و اقتصاد بسته می‌بینند. این گروه که کنترل بخش‌های راه‌بردی اقتصاد و امنیت را در دست دارد، بر پیوند با چین و روسیه تکیه می‌کند و شرایطِ «نه جنگ، نه آرامش» را پشتوانه‌ی جایگاه خود می‌داند.

این دوگانگی ژرف، سیاستِ برون‌مرزی را پیوسته میان گفت‌وگو و درگیری در نوسان می‌اندازد. یک‌سو به‌سوی کاهشِ تنش‌ها می‌رود و سوی دیگر، پیش‌بردِ سیاست‌های چالش‌گر در منطقه را دنبال می‌کند. بدین‌گونه، جمهوری اسلامی بازیگری چندچهره و پیش‌بینی‌ناپذیر- کشوری که می‌تواند هم‌زمان پای میز مذاکره بنشیند و هم شبکه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای خود را پرتوان کند- در خاورمیانه شده است.

در نظامِ سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی، قدرت میان چهار لایه‌ی اصلیِ بورژوازی بخش شده است که هر یک منافع، جهت‌گیری‌ها و پایگاه اجتماعیِ ویژه‌ی خود را دارند. این ساختارِ پیچیده، شکل‌دهنده‌ی بخشِ بزرگی از تصمیم‌های درون و برون‌مرزی کشور است:

یک- بورژوازیِ نظامی: دربرگیرنده‌ی سپاه پاسداران و نهادها و سازمان‌های امنیتیِ هم‌بسته است که به سرمایه‌ی هنگفت اقتصادی دست‌رسی یافته و از تنش‌ها و درگیری‌های منطقه‌ای و دشمنی با آمریکا سود می‌برد؛ چراکه این رویارویی ابزار سرکوب در درون و گسترشِ کنترلِ اقتصادی آنان را فراهم می‌کند. بورژوازیِ نظامی هسته‌ی نیرومند در حاکمیتِ جمهوری اسلامی است. این لایه با در دست داشتنِ بخش‌های مهمی از صنایع کلیدی و سرچشمه‌های اقتصادی، سیاستِ «نه جنگ، نه صلح» را همچون ابزاری برای پاسبانی از منافعِ خود دنبال می‌کند، زیرا آرامشِ سراسری در پیوندهای بیرونی بهانه‌ی چیرگیِ گسترده‌ی آن را کمرنگ می‌سازد. این لایه که در سال‌های جنگِ ایران و عراق و دورانِ فشارهای برون‌مرزی رشد کرد و گسترش یافت، اکنون بخشِ بزرگی از بازرگانی و تولیدِ کشور را در دست دارد؛ از شرکت‌های راه‌سازی و سازه‌سازی گرفته تا بنیادهای مالی و دادوستدی، همگی زیرِ چترِ قرارگاه خاتم‌الانبیاء و هم‌پیوندهایش کار  می‌کنند.

دو- بورژوازیِ بازرگانی (تجاری): این لایه بر شبکه‌های کهنِ بازار و دادوستد با کشورهای آسیایی و همسایگان تکیه دارد و به‌ناگزیر، به دلیلِ تحریم، پیوند اقتصادی با چین، روسیه و دیگر قدرت‌های شرقی را برتر از ساخت‌وپاخت با اقتصاد غرب می‌داند. بورژوازیِ بازرگانی با کمکِ بازارهای سنتی و بازرگانیِ پنهان، به‌ویژه در سال‌های فشارِ برون‌مرزی و تحریم، بازار گرمی داشته است. هم‌سوییِ منافع این لایه با بورژوازیِ نظامی—که از اقتصادِ زیرِ فشار بهره می‌برد—مایه آن شده که در بسیاری از زمینه‌ها با یک‌دیگر هم‌پیمان شوند. بودن  جمهوری اسلامی در کشورهایی چون عراق، سوریه دوران اسد، لبنان و یمن نه‌تنها جایگاه راه‌بردی جمهوری اسلامی را بالا برده، بلکه بازارهایی نو برای شبکه‌های اقتصادی هم‌بسته با سپاه فراهم کرده است. فشارهای جهانی نیز به این دو لایه میدان داده که بازرگانی پنهان و قاچاق را در دست داشته باشند. افزون بر این، تنش‌های منطقه ای بهانه‌ای برای بودجه‌های کلان به بخش‌های امنیتی و نظامی فراهم می‌کند.

سه- بورژوازیِ بوروکراتیک (دیوان‌سالار): این لایه دربرگیرنده‌ی کارگزاران دولتی، مدیران و فن‌سالارانی است که با بهره‌گیری از جایگاه خود در ساختار اداری و اقتصادی کشور، از رانت‌ها، خصوصی‌سازی‌ها و پیمان‌های دولتی سود می‌برند. این گروه به‌دلیل وابستگی به روابط بین‌المللی، گرایش‌های اصلاح‌خواهانه دارد و خواهانِ دادوستد و پیوند بیشتر با غرب و ایالات متحده است. نقشِ این لایه در گفت‌وگوهای بین‌المللی و سیاست‌گذاری‌های اقتصادی کلان برجسته است؛ آنان می‌کوشند سرمایه‌های برون‌مرزی را به کشور بکشانند، فناوری نو بیاورند و ایران را تا اندازه‌ای به بازارهای جهانی پیوند دهند، هرچند همواره با ایستادگی بورژوازیِ نظامی و بازرگانی روبه‌رو می‌شوند.

چهار- بورژوازیِ مالی: این لایه دربرگیرنده بانک‌ها، صندوق‌های بزرگ سرمایه‌گذاری و مؤسسه‌های پولی است که به‌دنبالِ پیوندِ ژرفتر با اقتصاد جهانی و کشاندن سرمایه‌گذاریِ برونمرزی هستند. آنان با بهره‌گیری از پیوندهای مالیِ برون‌مرزی، بر روشن سازی اقتصادی و برداشتن مرزهای بازرگانی فشار می‌آورند. این بخش که بیشترین سود را از کاهش فشارها می‌برد، خواهانِ پیوستن به سامانه‌ی مالی جهانی و رهایی از تنهایی است. سرمایه‌سالاریِ مالی و بوروکراتیک بیشتر به‌سوی غرب گرایش دارد، چراکه منافع اقتصادی و سازوکار کاری آن‌ها با بازارهای باز، فناوری پیشرفته و شبکه‌های بانکی جهانی گره خورده است.

درگیری، همکاری و رقابت میان این چهار لایه‌ی بورژوازیِ انگلی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را پویا کرده است؛ به‌گونه‌ای که هم‌زمان با همکاری برای پاسبانی از اصل‌های بنیادینِ نظام (مانند اقتصاد نئولیبرالیستی، سرکوب جنبش‌های کارگری و آزادی‌خواهی) در برخی چالش‌ها همچون پیوند با غرب، با یک‌دیگر درگیر می‌شوند. در سال‌های گذشته نقشِ بورژوازیِ نظامی پررنگ‌تر شده، اما هم‌زمان بورژوازیِ مالی و بوروکراتیک نیز تلاش کرده‌اند پیوندهای بین‌المللی را گسترش دهند. این درهم‌آمیزی، فرآیند تصمیم‌گیری را چندلایه و گاه متضاد می‌کند، اما در پایان همه‌ی لایه‌ها برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود همچون یک گردان یگانه کنش می‌کنند.

در درون کشور، هر دو گرایشِ غرب‌گرا و شرق‌گرا در نگاه‌داشتنِ آرایش کنونی سود همسان دارند. همین هم‌سودی مایه آن  شده که هر گامی به‌سوی دگرگونی مردم‌سالارانه یا پاسخ‌گویی راستین به خواست‌های مردم به آینده واگذار شود. کشاکش این نیروها بیش از آن‌که برای دگرگونی بنیادی در شیوه‌ی فرمانروایی باشد، بر سر بهره‌گیری بیشتر از توان و دارایی است. پیامد این روند، ماندگاریِ شکاف طبقاتی و چالش‌های اقتصادی است که در درازمدت می‌تواند به آشفتگی بیشتر بینجامد.

چه باید کرد؟

چالشِ هسته‌ای همچنین پراکندگی میانِ سازمان‌های ”چپ”‌گرا را آشکار می‌سازد.

بخشی از ”چپ” از زورگویی آشکار امریکا و اروپا در رنج است. راستش هم این است که چالشِ هسته‌ایِ ایران، پیش از هر چیز، پرده‌ای است که زورآزمایی و ستم‌گریِ آمریکا را به نمایش می‌گذارد؛ کشوری که با بندهای تحریم و ترس از جنگ، حقِ برخورداریِ ایران از دانشِ هسته‌ایِ آشتی‌جویانه را به چالش می‌کشد. ولی نه‌تنها از بمب‌های هسته‌ایِ اسرائیل چیزی نمی‌گوید و خواهانِ بازرسیِ آژانس انرژی از آن نیست، بلکه خود به پیش‌رفت و دستیابیِ اسرائیل به بمب هسته‌ای کمک کرده است.

بخشی از ”چپ”، با پاسداری از حقِ هسته‌ایِ کشور، در سایه‌ی گفتارِ رسمیِ بورژوازی نظامی و بورژوازی بازرگانی جای گرفته و به ابزاری برای پذیراندنِ سیاست‌های نظام دگرگون شده است، بی‌آن‌که برخوردِ سرکوب‌گرایانه با کارگران، زنان و اندیشه‌ورانِ انتقادگر را به پرسش بگیرد. بخشی دیگر، به پذیرش گفتمان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی روی آورده است و خواهان سازش با غرب به هر بهای است. این بخش در واکنش به سیاست‌های زورگویانه‌ی حاکمیت و رژیمِ ستم‌گر، از پشتیبانیِ آشکار از حقِ ایران برای دستیابی به فناوریِ هسته‌ایِ آشتی‌جویانه سر باز می‌زند.

آن چه در این میان فراموش می شود این است که ناسازگاریِ منافع میانِ بورژوازیِ نظامی و بورژوازیِ بوروکراتیک بازتابی از تضادهای کلاسیک در تحلیلِ مارکسیستی است؛ جایی که بورژوازیِ نظامی با دنبال‌کردنِ درگیری بهره می‌برد و هم‌زمان، بورژوازیِ بوروکراتیک به‌دنبالِ راه‌حل‌هایی برای استواری و منافع بلندمدتِ خود با سازش است. این تضاد هیچ‌گاه ستیزه‌جویانه و آشتی‌ناپذیر نبوده است و نخواهد بود. بی‌گمان بورژوازیِ بوروکراتیک و مالی می‌خواهند که تنش آفرینی در سیاستِ برون‌مرزی را افسار بزنند، ولی این خواست به آن اندازه بزرگ نیست که این لایه‌ها برای سرنگونیِ ولایتِ فقیه بخواهند نظامِ سرمایه‌داری را به خطر بیندازند. سخن‌های ابوطالبی، رایزن پیشینِ روحانی، نیز به‌روشنی نشان می‌دهد که او هیچ‌گاه فراتر از چارچوبِ امنیت‌محورِ سیاستِ برون‌مرزیِ جمهوری اسلامی گام نمی‌گذارد و سرانجام بر سامان‌دهیِ بحران و نگاه‌داریِ شرایطِ کنونی پای می‌فشارد.

”چپ”‌ها باید دریابند که هم می‌توان در برابرِ زورگوییِ بیگانگان ایستاد و هم در برابرِ حکومتی که آزادی‌ستیز و زاینده‌ی نابرابری است، پایداری کرد. پاسداری از حقِ هسته‌ایِ ایران باید فراسویِ حکومت و در چارچوبِ پیکاری فراگیر برای اقتصادِ ملی، برابریِ اجتماعی و آزادی‌های همگانی انجام گیرد. تنها با گردآوردنِ مردم پیرامونِ خواست‌های آزادی‌خواهانه و عدالتِ اجتماعی است که هم می‌توان از منافعِ ملی در برابرِ بیگانگان پاسداری کرد و هم در برابرِ ستم و زورگوییِ جمهوری اسلامیِ سرمایه‌داری ایستادگی نمود.

اگر میهنِ ما یک حاکمیتِ ملی و دموکراتیک می‌داشت، مردم برنامه‌ی هسته‌ای را بخشی از پیش‌رفتِ صنعتیِ کشور و بهروزیِ آینده‌ی خود و فرزندانشان می‌دیدند. ولی تا زمانی که این حاکمیتِ بورژوازیِ انگلی که اقتصادِ نئولیبرالیستی پیاده می‌کند و سرکوبِ کنش‌گرانِ صنفی، طبقه‌ی کارگر، آزادی‌خواهان، آزادی‌جویان و زنانِ آزادپوش را در دستور کارِ همیشگیِ خود دارد، پابرجا است، مردم باوری به این برنامه‌ها برای توان‌مند کردنِ ایران و ایرانیان نخواهند داشت.

پایان سخن

جمهوری اسلامی با این که آرام‌آرام گفتمانِ دینی و اُمتی را به پاسداری از آیینِ کوروش و ایرانِ بزرگ و توانا دگرگون کرده است، نه‌تنها از مردم و خواست‌هایشان به دور شده است، بلکه با سیاست‌های نابرابرِ اقتصادیِ نئولیبرالیستی و سرکوبِ کنش‌های کارگری و آزادی‌خواهانه، بنیانِ مردمیِ خویش را حتّا میانِ هوادارانِ پیشینِ خود سست کرده است.

در گذرِ گفت‌وگوهای هسته‌ای، ناتوانی و آسیب‌پذیریِ حکومت هویدا می‌شود؛ چراکه به‌جای پشت‌دادن به مردم و نهادهای برآمده از آن‌ها، به آنان پشت کرده و به بازی‌های دیپلماتیکِ بی‌پشتوانه و بخششِ امتیازهای نهان روی آورده است. این رویکرد نشان می‌دهد که سرکوبِ آزادی و گسترشِ نابرابریِ اجتماعی، حتا پایداریِ نمایشی در برابر فشارهای بیگانگان را نیز نارسا و ناکام خواهد ساخت.

بورژوازیِ نظامی و بازرگانی به رهبریِ خامنه‌ای در چندین ماهِ گذشته ضربه‌های سنگین و فراوانی از سوی اسرائیل و آمریکا خورده‌اند که این دو لایه را کم‌توان کرده است.

خامنه‌ای و سپاه پیش از جنگِ دوازده‌روزه می‌خواستند بیازمایند آیا گفتارهای اسرائیل و آمریکا به کردار می‌انجامد. هم‌اکنون بسیاری از آن فرماندهانِ نظامی و امنیتی که او را به سرسختی در برابر اسرائیل انگیزه می‌دادند، کشته شده‌اند. سخت‌ترین جناح‌های تندرو در تهران هر پیمانِ ایستِ غنی‌سازی را «پاداش» به اسرائیل و غرب می‌دانند و زیر بار آن نمی‌روند، ولی هم‌زمان خطرِ بازگشتِ تحریم‌ها را بالای سر خود می‌بینند. نظامیانِ پاسدار و نهادهای امنیتی خواستارِ فرمان‌روایی در حاکمیتِ جمهوری اسلامی هستند و شرایطِ «نه‌جنگ، نه‌صلح» را برای این سرکردگی شایسته می‌دانند؛ اما آنان به آن اندازه دیوانه نیستند که سراسرِ نظام را زیرِ یورش‌های کشنده‌ی اسرائیل و آمریکا نابود کنند. بدین گونه، گزینه‌ی دیگری پیشِ رویشان نیست. از همین‌رو، بختِ بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی به رهبری «عمل‌گرایانی» مانند رئیس‌جمهور پزشکیان برای پذیراندنِ رهبر به نوشیدنِ جامِ زهر بیشتر شده است.




زندگی دشوار کارگران فلسطینی در شهرک‌های اسرائیلی

کارگران فلسطینی که در شهرک‌های اسرائیلی مشغول به کار هستند، از جمله در مناطق فصیلیل، شرایط بسیار سختی را تجربه می‌کنند. بسیاری از این کارگران مجبورند ساعت‌ها کار کنند، اغلب بدون رعایت حداقل استانداردهای کاری و حقوقی، و دستمزدهای آن‌ها پایین است. محدودیت دسترسی به منابع آب، زمین و ابزار کشاورزی، همراه با تهدیدات امنیتی و حقوقی، باعث شده که زندگی روزمره این افراد سرشار از فشار و ناامنی باشد.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که تولید خرما در این مناطق ترکیبی از استثمار اقتصادی و نقض حقوق انسانی است. خرید خرماهای تولید شده در زمین‌های غصب‌شده، عملاً به این چرخه ناعادلانه کمک می‌کند.

شرکت‌های بزرگ اسرائیلی، مانند «هادیکلایم» و «مهادارین»، بخش قابل توجهی از خرماهای مدجول خود را در شهرک‌های غیرقانونی در دره اردن تولید می‌کنند. بر اساس قوانین بین‌المللی، این شهرک‌ها غیرقانونی محسوب می‌شوند و گسترش آن‌ها با مصادره زمین‌های فلسطینیان و محدود کردن دسترسی آن‌ها به منابع طبیعی همراه است. این زمین‌ها، که سابقاً کشاورزی و منبع معیشت هزاران خانواده فلسطینی بوده‌اند، اکنون تحت مالکیت شهرک‌نشینان قرار دارند.

مصرف‌کنندگان می‌توانند با انتخاب حمایت از تولیدکنندگان فلسطینی مستقل و آگاهانه، نه تنها به عدالت اقتصادی کمک کنند، بلکه نشان دهند که به حقوق انسانی و کرامت انسانی اهمیت می‌دهند. آگاهی، تحقیق و انتخاب‌های مسئولانه می‌تواند گام‌های کوچکی باشد اما تأثیری بزرگ بر زندگی کسانی که در شرایط دشوار زندگی می‌کنند، داشته باشد.




شیرینی تلخ خرما: پشت پرده زمین‌های فلسطینی

خرماهایی که ما در اروپا در طول فصل کریسمس و مناسبت‌های مختلف خریداری می‌کنیم، معمولاً با طعمی شیرین و دلچسب همراه هستند، اما پشت این شیرینی، واقعیتی تلخ و پیچیده وجود دارد. در بسیاری از مناطق فلسطین، به ویژه در شهرک‌هایی مانند فصیلیل در دره اردن، زمین‌های کشاورزی که فلسطینی‌ها برای کشت و برداشت خرما استفاده می‌کنند، توسط شهرک‌نشینان اسرائیلی تصرف شده‌اند. کشاورزان فلسطینی با دستمزدهای پایین و در شرایطی دشوار، مجبورند محصول خود را برداشت کنند، بسته‌بندی کنند و غالباً اجازه ندارند آن را به قیمت واقعی خود به بازار برسانند. مالکیت زمین‌ها، اما، در اختیار دیگران است و فلسطینیان عملاً حقوق مالکیت خود را از دست داده‌اند.

علاوه بر موضوع مالکیت، تولید خرما در این مناطق با مشکلات اقتصادی و اجتماعی برای فلسطینیان همراه است. فروش این محصولات در فروشگاه‌های بزرگ و سوپرمارکت‌ها به مصرف‌کنندگان عادی، بدون اطلاع از منبع آن‌ها، می‌تواند به‌طور غیرمستقیم از توسعه این شهرک‌ها و ادامه این اشغال حمایت کند. این یک مسئله پیچیده اخلاقی است که مصرف‌کنندگان باید نسبت به آن آگاه باشند و تصمیمات خود را بر اساس آگاهی و مسئولیت‌پذیری اتخاذ کنند.

این وضعیت باعث شده است که بسیاری از کشاورزان فلسطینی نه تنها از نظر اقتصادی آسیب ببینند، بلکه احساس بی‌عدالتی و محرومیت نیز کنند. خرید خرماهایی که از این مناطق تولید می‌شوند، بدون آگاهی از منبع آن‌ها، می‌تواند به طور غیرمستقیم به حمایت از اشغالگری و نقض حقوق مردم فلسطین منجر شود. به همین دلیل، شناخت مسیر تأمین محصولات و انتخاب حمایت از تولیدکنندگان مستقل و فلسطینی اهمیت زیادی دارد.




تسخیر

انفجار خبر… شکست حصر غزه

                 یورش از آسمان…آب و زمین

                                 پرواز بی وقفۀ بمب افکن ها

                                                           بر فراز نوار غزه

باران مرگ … بمب های فسفری

                   پیشروی تانک ها… از کرانۀ مصر

                                                  سد راه های آبی

                                                        کشتار خانه به خانه

                                                          و زهر تنگنای یک بن بست

نگاه کن که چه خونین…

               در حصار دیوارهای بلند غزه

                                      قلبمان…آماج شکنجه و درد است

نگاه کن که چگونه…

         وحشیان مسلح … تا بن دندان

                     قتل عام مردم بی دفاع را … به نام جنگ

                                 بر یال رسانه های هفت رنگشان… عرضه می کنند

این چه جنگی ست؟

         که سربازان یک سو…

                      مسلح به تمام سلاح های مدرن

                                      و سربازان آن سوی دگر

کودکان غرقه به خون…

و مادران بی سلاح و ابزارند؟

ما چه ساکت و صامت ایستاده…

                            و فقط آه می کشیم

                                             یا حتی…

                                            آه نیز… نمی کشیم

دل بستن… به پر رنگارنگ هر طاووس

                              و رهایی را… در رقص

                                           به آهنگ دهل های جنگی یه… تیغ داران متحد

                                                                                           جستجو کردن!

                                               آه… آیا در هویتمان… به نام انسان

                                                                        خللی رخ نداده است؟ُُ

سر خوردن به سوی زور مداران… آشکارا

                            یا دل بستن به وعده های پنهانی

                         بی اخلاقی نیست؟…فرصت طلبی نیست؟

 جشم بستن… بر حقیقت

               و تکرار دروغ های زورگویان

                                          بی صفتی نیست؟

                      فرقی نمی کند …

خود فروشی از هر نوع … فاحشگی ست

                                     و هرگز… رازی تا به ابد…

                                                       پنهان نخواهد ماند

داستان 60 ساله اشغال

              امروز…در بن بست دریا و آسمان

                                     و دیوارهای بلند و زمین

                                          با قتل عام مردم بی دفاع غزه

                                                              دو سال در حصر…

                                  بی آب و برق و دارو … و غذای کافی

                به انتها نزدیک تر می گردد

و ما ناظران خاموش

                        جدا جدا… 

                              آیا سکوتمان…

                                 مهرتأیید این جنایت ها نیست؟

                 و اصول اساسنامه هایمان

                         کم رنگ و کم رنگ تر… و محو نمی گردند

وقتی که ایهود باراک

        رأی آتش بس را… به سخره می گیرد

                                 و فریاد در باد… سایه ابری ست

                                                 که عمرش ثانیه ای ست

                                                 پس جواب رگبار مرگ را …آتش را

                                                                              چگونه باید داد؟

آیا هزاران بار باید… در خفت صبوری مرد؟

                تا دو میلیون مردمان غزه… همگی کشته  شوند

                                                              یا  در  اتحاد و برخاستن…

                                                                        و یافتن… راه حل بنیادی بود ؟

غزه را نباید و نباید به آن ها داد

                                        در این برهه

                                               غزه خاکریز اول …

                                                             و اولین سنگر…

                                در مصاف با  طرح بزرگ خاورمیانه است

                                                              غزه را هرگز… نباید از دست دهیم

فرح نوتاش

وین 2008                                                                                                                      

کتاب شعر 5                                                                                                                     

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com




آمریکا به دنبال خرابکاری در روابط روسیه و چین با قزاقستان

آمریکا آشکارا هدف خود را در محدود کردن روابط قزاقستان با روسیه و چین اعلام کرده است. در همین چارچوب، تغییرات اخیر در واشنگتن به جابه‌جایی سفیر آمریکا در قزاقستان انجامید. سفیر آمریکا کناره‌گیری کرد و جای خود را به «جولی استافت» ؛ دیپلماتی با سابقه کار در شورای امنیت ملی آمریکا و سفارتخانه‌های روسیه، مولداوی، لهستان و اتیوپی می‌دهد.

استافت در نشست کمیته روابط خارجی سنای آمریکا بر اهمیت منابع طبیعی قزاقستان تأکید کرد و گفت مأموریت او حفاظت از منافع آمریکا، کنترل پایبندی آستانه به تحریم‌های ضدروسی، تقویت همکاری نظامی و گسترش سرمایه‌گذاری در بخش مواد معدنی حیاتی خواهد بود. او قزاقستان را کشوری کلیدی در تولید اورانیوم و صادرات نفت معرفی کرد و وعده داد مسیرهای جایگزین برای صادرات این کشور فراهم کند.

با وجود نارضایتی‌ها، رهبری قزاقستان روابط با واشنگتن را ادامه داده است. حتی وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر صادرات قزاقستان باعث توقف نشد.

در عمل، این همکاری به سود شرکت‌های آمریکایی تمام می‌شود. به‌عنوان نمونه، شرکت «Cove Capital» در کنار «تائو-کن سامروک» اکتشاف فلزات نادر در قزاقستان را آغاز کرده و ۷۵ درصد سهام پروژه را در اختیار دارد. همچنین برنامه‌هایی برای استخراج وُلفرام در استان کاراگاندا و بررسی ذخایر دیگر در حال اجراست. غول‌های نفتی «اکسون موبیل» و «شورون» نیز حدود ۳۰ درصد تولید نفت قزاقستان را تأمین می‌کنند.

همزمان آمریکا می‌کوشد وابستگی منطقه به اروپا و ترکیه را افزایش دهد. حمایت از مسیر ترانزیتی ترانس‌کاسپین و گسترش همکاری با ترکیه در صادرات نفت نمونه‌ای از این سیاست است. سال گذشته ۱.۴ میلیون تن نفت از مسیر باکو–تفلیس–جیحان منتقل شد و برنامه برای رساندن آن به ۱.۷ میلیون تن در ۲۰۲۵ وجود دارد. همچنین نخستین محموله نفت به مجارستان از طریق بندر اومیشال کرواسی ارسال شد. این پروژه‌ها انتظار می‌رود با حمایت تیم جدید دیپلماتیک آمریکا ادامه یابند.