انقلاب باران نیست: ضرورت سازمان، منابع و ریشه طبقاتی برای تغییر واقعی
درددلی رسیده از داخل کشور، نویسنده شهریار
مسئولیت این مقاله بعهده نویسنده آنست! (توده ای ها)
هیچ امکانات،تسلیحات،منابع مالی و نیروی انسانی سازماندهی شده عملگرا قابل اتکاء و اعتمادی برای آغاز جنبش انقلابی که به ثمر مطلوبی برسد و توسط ضد انقلاب مصادره نگردد وجود خارجی ندارد و در نظر افراد معقول و منطقی و منصف چیزی جز خودارضایی سیاسی برای کسانی که شرایط را برای انقلاب پرولتری یا غیر پرولتری فراهم می دانند نیست و نخواهد بود.
انقلاب باران نیست که از آسمان فرو ببارد که همان هم علت العللی دارد و الله بختکی رخ نمی دهد.تلمبار شدن مشکلات اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و زیست محیطی شاید منجر به اعتراض شود اما الزاماً منجر به انقلاب نمی شود و شاید منجر به انقلاب شود اما لزوماً منجر به یک انقلاب شکست نخورده و پایان دهنده نظم موجود نخواهد شد.انقلاب علاوه بر امکانات،تسلیحات،منابع مالی و نیروی انسانی سازماندهی شده عملگرا به کادر انقلابی پوست کلفت که ریشه طبقاتی کاملاً کارگری داشته و فعالیت های انقلابی را به مثابه بازی و سرگرمی و خودنمایی و دلخوشکنک در نظر نمی گیرند و وقت و انرژی لازم را برای تحقق اهداف انقلابی صرف می کنند نیاز دارد.
کسانی که از لحاظ فکری و فرهنگی بورژوازده اند انقلاب پرولتری را یک سانتی متر هم رو به جلو حرکت نخواهند داد.کسانی که از لحاظ زبانی صرفاً با طبقه کارگر احساس همدردی و همدلی و همراهی می کنند اما از لحاظ ذهنی و درونی با دیده تحقیر و تمسخر به این طبقه نگاه می کنند و گاه و بیگاه هم دم خروسشان آشکار می شود.حتی اگر خود کارگرزاده نیز باشند به توده کارگران به دیده گوسپندانی نگاه می کنند که چوپانی به گله خود.این نگاه را در یک جا و دو جا و سه جا یا بین یک نفر و دو نفر و سه نفر یا یک گروه و دو گروه و سه گروه یا یک استان و دو استان و سه استان و یک شهر و دو شهر و سه شهر ندیدم فقط.زیاد دیده ام.آخرین بار در تهران در حکیمیه در میان یک دسته مارکسیست طرفدار حکومت شورایی و از نظر خود بسیار پیشرو.که در خصوص استخدام به عنوان کارگر در یک کارخانه برای این که با درخواست استخدامشان موافقت شود و بهشان شک نشود و همه چیز طبیعی جلوه نماید.
با لحن تمسخر نقش کارگری را که برای استخدام به کارخانه مراجعه کرده را بازی می کنند و بر بی سوادی مطلقش تأکید می نمایند.چپ های ایران آنقدر با جامعه و محیط مردم خویش بیگانه شده اند که انگار نمی دانند اکثر پرسنل و کارکنان کارگاه ها و کارخانه ها و مراکز تولید کشور را افرادی تشکیل می دهند که تحصیلات عالیه و آکادمیک و دانشگاهی دارند.هنوز نگاهی به کارگر شهری دارند که انگار کارگر شهری کسی است که از روستا و دهاتش بلند شده آمده شهر و به دلیل نداشتن مدرک و سواد درست و حسابی تن به اشتغال در مراکز تولیدی با ساعت کار زیاد و حقوق ناچیز بدون هیچ پشتوانه محکم حقوقی و تأمین امنیت شغلی داده است.
انگار اطلاع ندارند که در همان روستاهای دور افتاده کشور هم اکثر جوانان تحصیلات آکادمیک را دارا هستند.منتها بی کار و سربار خانواده و افسرده و سرخورده از همه چیز.انگار توهم سوشیانس و مسیح و مهدی و امام زمان و منجی بودن به مارکسیست ها و سوسیالیست ها و کمونیست ها و لنینیست های ایران این اجازه و حق را در نظر گرفته که با دیدی به مردم بنگرند که خود مدعی ملغی کردن آن هستند.دید ارباب رعیتی و خدای و بندگی.و سئوالی که در اینجا مطرح می شود آن است که به چه حقی؟ آیا گمان می برند که طبقه کارگر ایران زبان توهین و تحقیر و تمسخر و نگاه از بالا به پایین را درک نمی کند و متوجه نمی شود مردمانی که عمری با همین زبان و همین نگاه با آن ها صحبت شده و بدان ها نگاه شده است یا گمان می کنند به دلیل ریشه دار بودن صحبت کردن با چنین زبانی با مردم و نگریستن با چنین نگاهی به مردم زبان و نگاه دیگری در مردم کارساز نمی افتد.
با زبان زور با مردم سخن گفتن و از دید بالا به پایین به مردم نگریستن برای کسی امکان پذیر است که زورش را داشته باشد و از مرتبت بالاتری نسبت به عموم مردم برخوردار باشد.انقلابیون امروز روز ایران بی شباهت به فرد خودشیفته از خودراضی نچسبی نیستند که انتظار دارند معشوق بی هیچ زحمتی خود چهار دست و پا برای آنکه عبودیت خود را نیز به اثبات برساند به سمت عاشق که خود باشند روان گردد.والا ما که کور نیستیم.نوعی قهر اجتماعی آشکار میان طبقه الیت سیاسی رادیکال جامعه با توده های مردم رخ داده است.ریاکاری عجیب و غریبی هم در بین روشنفکران انقلابی و مردمی در این دهه های اخیر ریشه دوانده که آنان را بیش از پیش از مردم و اجتماع جدا کرده و به محاق فراموشی سپرده است.و همه هم در راه پیدا کردن چرایی این وضع به پشت سری و کناری خود نگاه می کنند.
انگار نوعی رقابت کورکورانه احمقانه بچگانه در هر چه بیشتر از مردم فاصله گرفتن،دور شدن از بطن جامعه،روی گردانی از خلق های تحت ستم،طلبکار بودن از توده های انسانی،ریاکاری،لفاظی و کار روشنفکر را به دلسوزی و ترحم زبانی صرف که دردی از کسی و چیزی و جایی دوا نمی کند تقلیل دادن شکل گرفته که آقایان و بانوان قصد خاتمه دادن بدان را هم ندارند.غرض از همه این صحبت ها این بود که بدینجا برسیم که چنانچه در داخل و خارج از کشور ایران افراد و گروه هایی وجود دارند که گمان می برند راه رستگاری دنیوی و سعادت توده های این سرزمین و جهان از برقراری سوسیالیسم در ایران و جهان به عنوان یک نظام اقتصادی انسانی عادلانه و برطرف کننده مشکلات عدیده اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و زیست محیطی که نظام اقتصادی سرمایه سالار و پدر سالار و مرد سالار و جنگ سالار و نژادپرست و سلطه گرا به وجود آورده،با دست روی دست گذاشتن،مطالعه آثار مارکسیستی،و دوره های مطالعه و سرود خواندن،پرفورمنس اجرا کردن،سیگار برگ کشیدن،ودکای روسی نوشیدن،اشک ریختن برای طبقه کارگر،فحش دادن به طبقه سرمایه دار این نظم موجود فرو نخواهد پاشید و نظم نوین برقرار نخواهد گردید.
انقلاب پرولتری بدون اعتصابات همه گیر کارگری در بخش های صنعتی و غیرصنعتی و شهری و روستایی و قیام مسلحانه توده ای زاییده نخواهد شد. و اولی جز با تأسیس صندوق های روز مبادا و دومی جز با تجهیز مردم رخ نخواهد داد برای اولی روشنفکر انقلابی کاری بیشتر از پیدا کردن کارگر کاریزماتیک که قابلیت کارگر پیشرو شدن را داشته باشد و تزریق آگاهی طبقاتی بدو و وقت و انرژی صرف کردن بر او و دادن قوت قلب و شهامت و شجاعت لازم به او برای بسیج کارگران کارگاه تولیدی و کارخانه و شهرک صنعتی که او در آن کار می کند و کلامش میان کارگران برش و نفوذ دارد و مهم تر از همه هم پای آنان کار می کند مثل خودشان است.مثل خودشان راه می رود می خورد حرف میزند و وقت زیادی را با آن ها می گذراند بهترین گزینه و راهکار است نمونه بارز آن اسماعیل بخشی است.که این فرایند بر او رخ داده است.برای تجهیز افراد به سلاح گرم نیز به منابع مالی نیاز است.
این منابع مالی نیز به هر صورت باید تأمین گردد.و با توجه به یک دو دو تا چهار تا کردن ساده متوجه می شویم که این منبع مالی مورد نیاز پول کمی نیست.پس راه های معمول و نرمال خط می خورند.سرقت از سرمایه دولت سرمایه داری توسط یک گروه مبارز انقلابی سرقت نیست گرفتن حقی است که برای گرفتن حقی بزرگتر واجب و ضروری است.بانک،صرافی یا هر مرکز فحشاخانه اقتصادی مالی بورژواها برای تأمین هزینه های انقلاب زدنش جایز است.این چیز بی سابقه ای نیست و مسبوق به سابقه است.به جز این،راه دیگری برای روشنفکران انقلابی مبارز سوسیالیست وجود ندارد.آنان که به دنبال راه های دیگرند شاید به دنبال به راه انداختن انقلاباتی از نوع دیگرند اما مسیر انقلاب پرولتری از همچین مسیر سنگلاخ و پر پیچ و خمی می گذرد.
خشونت و قهر اقتصادی و نظامی هم ابزار مبارزه جدایی ناپذیر طبقه کارگر است با دست از کار کشیدن برای صاحبان سرمایه و دست به کار شدن برای مبارزه با سگان نظام سرمایه.این سیستم سرمایه داری است که خشنونت را به طبقه کارگر تحمیل می کند.و بعد خود طبقه کارگر را از دیکتاتوری پرولتاریا،یعنی خودشان،از اینکه سرنوشتشان در دستان خودشان باشد می هراساند در صورتی که خودش در تصمیم گیری و اعمال نظر به سمت و سوی جنونی در حال حرکت است که حتی منافع خود را نیز در برخی مواقع به خطر می اندازد.اگر براستی فقر زیاد احمق می کند بدون شک ثروت زیاد هم انسان را به مرز جنون و دیوانگی سوق خواهد داد.بی معنایی و نهلیسمی که بر این جهان حاکم است شاید به همین خاطر باشد که عده ای آنقدر دارند که نمی دانند بایستی چه کار کنند و عده ای آنقدر ندارند که نمی دانند بایستی چه کنند.