«بردیا؛ روایت گمشده یک قیام مردمی»

⚔️
یکی از بحث‌برانگیزترین وقایع تاریخ ایران باستان، ماجرای «بردیای دروغین» است؛ عنوانی که طی دو هزار سال بارها تکرار شده و در ذهن ما تثبیت گردیده است.

📜 اما بررسی دقیق منابع یونانی و سنگ‌نوشته‌ها تصویر دیگری ارائه می‌دهد: برخلاف روایت رسمی، بردیا دروغین نبود؛ او پسر کورش و برادر کمبوجيه بود که پس از مرگ برادرش به شورش مردمی پیوست و در میان مردم محبوبیت فراوانی یافت.

🌾 روایت‌ها نشان می‌دهد که بردیا پس از به قدرت رسیدن، مالیات‌ها را لغو کرد و گندم را میان مردم فقیر تقسیم نمود. این اقدامات طبیعی بود که خشم اشراف و دربار را برانگیزد.

⚡ سرانجام به رهبری داریوش، کودتایی صورت گرفت و بردیا همراه با هزاران تن از پیروانش کشته شد. برای توجیه این قتل، افسانه «گئومات مغ» و بردیای دروغین ساخته شد؛ افسانه‌ای که «کودکانه و ناشیانه» است.

❓ تناقض‌ها واضح است: اگر گئومات آن‌چنان شبیه بردیا بوده که اشراف هفت ماه او را نشناختند، چگونه همسر بردیا که شبانه‌روز کنار او بوده متوجه نشد؟

👑 این افسانه نمونه‌ای بارز از ساخت روایت رسمی توسط فاتحان است. آن‌ها خود را ناجیان کشور معرفی کردند و قیام مردمی را «طغیان» نامیدند. در نتیجه، روایت حقیقی حذف شد و کودتاگران به لقب‌های «کبیر» و «بزرگ» مزین شدند.

✊ امروز که اسناد و تحقیقات جدید منتشر شده، وقت آن رسیده که از بردیا اعاده حیثیت شود؛ شخصیتی که نماد اعتراض اجتماعی و عدالت‌خواهی در ایران باستان بود.

📖 بازخوانی این بخش از تاریخ تنها یک اصلاح علمی نیست؛ بلکه یادآوری این حقیقت است که صدای مردم در بسیاری از وقایع تاریخی خاموش شده و جای آن را روایت صاحبان قدرت گرفته است.

با الهام از «ما آريايی نيستيم» منبع: سایت روشنگری roshangari.info – نویسنده: ر. اشکوری




ده دلیلی که چرا استالین در قلب تبلیغات ضدکمونیستی قرار دارد

منبع:

https://eshtrak.wordpress.com

«نیکوس موتاس» سردبیرنشریه «در دفاع از کمونیسم» / م. چابکی

چرا استالین در قلب تبلیغات ضدکمونیستی قرار دارد،۱۰دلیل

نوشته «نیکوس موتاس» سردبیرنشریه «در دفاع از کمونیسم» / م. چابکی

درمیان رهبران سیاسی قرن بیستم هیچ شخصیتی همچون ژوزف استالین با وحدت ایدئولوژی و پشتکار دشمن مورد حمله قرارنگرفت.

از ضدکمونیسم محافظه‌کار گرفته تا اخلاق‌‌گرایی لیبرالی و بخش‌های بزرگی از «چپ» به اصطلاح «دموکرات» و جریان‌های مختلف ضد استالینی (تروتسکیست‌ها، یوروکمونیست‌ها و گرایش‌های مرتبط به آن)، به عنوان خصومت با استالین در یک نقطه مشترک همگرایی عمل می‌کند.

نتیجه کنجکاوی تاریخی حساسیت اخلاقی نیست. بلکه ضرورت سیاسی آنان است.

استالین دردرجه اول نه به خاطر اخلاق‌‌گرایی بلکه به خاطر آنچه او نماینده فکری است، با پیشرفته‌ ترین چالش تاریخی سرمایه‌داری و امپریالیسم تا به امروزمورد هدف قرارگرفته است.

۱. استالین با تداوم سوسیالیسم شناخته می‌شود

در زمان ژوزف استالین، سوسیالیسم دیگر یک آزمایش انقلابی شکننده نبود بلکه به یک سیستم اجتماعی کارآمد تبدیل شد. این سوسیالیسم از جنگ داخلی، و محاصره امپریالیستی جان سالم به در برد. برای ایدئولوژی بورژوازی، این غیرقابل تحمل بود. اگر سوسیالیسم ثابت کند که قادر به ثبات است، آنگاه سرمایه‌داری ادعای خود مبنی بر اجتناب‌‌ناپذیری تاریخی را از دست می‌دهد. بنابراین، چهره استالین به عنوان راهی برای بی‌اعتبارکردن تا ساخت کامل سوسیالیسم می‌بایست مورد تهاجم قرارمی‌گرفت.

۲. استالین نماد لغو مالکیت سرمایه‌داری است

اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری استالین، سلب مالکیت از بورژوازی و زمین‌‌داران را درمقیاس بی‌سابقه در تاریخ به پایان رساند، این امر به هسته مقدس جامعه بورژوایی ضربه زد: مالکیت خصوصی بر ابزار تولید. اهریمن جلوه دادن استالین به عنوان هشداری دائمی علیه هرگونه تلاش برای تکراراین گسست تاکنون عمل می ‌کند.

۳. استالین بر صنعت‌سازی غیرسرمایه‌داری نظارت داشت

صنعتی‌‌سازی سریع اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۳۰ – که بدون غارت استعماری، سرمایه خارجی یا وابستگی مالی حاصل شد – این دگم را که فقط سرمایه‌داری می‌تواند جوامع را مدرن کند، رد کرد. تاریخ ‌نگاری بورژوایی نمی‌تواند این واقعیت را بدون تضعیف مبانی نظری خود ادغام کند. بنابراین، آن را از طریق اخلاق‌سازی توضیح می‌دهد.

۴. او مظهر شکست قطعی فاشیسم است

استالین را نمی‌توان از پیروزی شوروی بر نازیسم جدا کرد. این پیروزی، افسانه‌ای را که سرمایه‌داری لیبرال دشمن اصلی تاریخ فاشیسم بود، در هم شکست. نقش محوری ارتش سرخ، حقایق ناخوشایندی را در مورد اتحادهای طبقاتی، اقتصادهای جنگی و محاسبات امپریالیستی آشکار می‌کند. از این رو، تلاش مداوم نسبی‌ کردن یا غیرسیاسی کردن آن پیروزی صورت گرفت.

۵. او تبعیت از نظام امپریالیستی را رد کرد

برخلاف رهبری‌های تجدید نظرطلبان و یا اصلاح‌‌طلبان بعدی، «اتحاد جماهیر شوروی استالین» به دنبال «ادغام» در بازار جهانی سرمایه‌داری با شرایط امپریالیستی نبود. حاکمیت اقتصادی و استقلال سیاسی غیرقابل مذاکره بودند. برای امپریالیسم، چنین موضعی غیرقابل بخشش است و باید افراد» گذشته‌‌نگر» جرم‌‌انگاری شود.

۶. او از دیکتاتوری پرولتاریا حمایت کرد

استالین آشکارا از این اصل دفاع کرد که طبقه کارگر باید قدرت دولتی را علیه طبقات متخاصم اعمال کند. تاریخ‌نگاری بورژوایی این را صرفاً به عنوان «اقتدارگرایی» تعریف می‌کند و محتوای طبقاتی دولت را پاک می‌کند. هدف، بی‌طرف جلوه دادن دموکراسی سرمایه‌داری و درعین‌حال، سلب مشروعیت از هرگونه جایگزین انقلابی است.

۷. او ماهیت طبقاتی لیبرالیسم را افشا می‌کند

سیاست‌های استالین با رد افسانه هماهنگی طبقاتی، لیبرالیسم را به عنوان سیستمی از سلطه بورژوازی که در لباس کثرت‌‌گرایی پنهان شده است، آشکار می‌کند. نفرتی که متوجه استالین است، تا حدودی، نفرت نسبت به این افشاگری است. ایدئولوژی لیبرال نمی‌تواند آشکار شدن آن را تحمل کند.

۸. او به عنوان قربانی تضادهای پیچیده تاریخی عمل می‌کند

استالین با محاصره امپریالیستی، عقب‌ماندگی موروثی، ویرانی جنگ داخلی و مبارزه طبقاتی شدید به یک روایت اخلاقی واحد تقلیل می‌یابد: این شخصی‌سازی به مورخان بورژوازی اجازه می‌دهد تا از تحلیل ماتریالیستی جدی اجتناب کنند و تاریخ را به آموزش اخلاقی جایگزین کنند.

۹. او نمایانگر تداوم اکتبر و لنینیسم است

استالین درتداوم تاریخی مستقیم با انقلاب اکتبر و چارچوب استراتژیک لنین قرار دارد. برای هر دو جناح راست و چپ اصلاح‌طلب، شکستن این تداوم ضروری است. اگر استالین به عنوان یک «خیانت» معرفی شود، پس خود انقلاب را می‌توان ذاتاً آسیب‌شناختی دانست.

۱۰. او همچنان نمادی از مبارزه طبقاتی آشتی‌ناپذیر است

در نهایت، استالین مورد حمله قرار می‌گیرد زیرا نماینده سیاستی است که به دنبال آشتی با استثمار نیست. ضدکمونیسم – چه محافظه‌کار، چه لیبرال یا «چپ» – با نیاز سرکوب این دیدگاه متحد است. استالین این ترس را در یک شخصیت تاریخی واحد متمرکز می‌کند.

درنتبجه: حساسیت نسبت به استالین مربوط به گذشته نیست. مربوط به آینده است. تا زمانی‌که سرمایه‌داری از نظر تاریخی آسیب‌پذیر باقی بماند، باید بی‌وقفه به قدرتمندترین نمونه سرنگون‌طلب خود حمله کند. استالین نه به این دلیل که تاریخ با جسم او به پایان رسیده است، بلکه به این دلیل که تاریخ با اندیشه به پایان نرسید، هدف قرار می‌گیرد.

برگرفته از سایت درفاع ازکمونیسیم.

م. چابکی: 4 دی 1404 برابربا 25 دسامبر2025

توضیح:

21 دسامیر146-مین سالگرد ژوزف استالین مراسم بزرگداشت درمیدان سرخ مسکو




دولت‌های مترقی و فشارهای سرمایه جهانی

💹

پت‌نایک‌ها به چالش‌های پیش روی دولت‌های مترقی می‌پردازند که می‌کوشند از سلطه سرمایه جهانی و نهادهای مالی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی خارج شوند.
این نهادها که تحت کنترل ایالات متحده هستند، می‌توانند با تحمیل شرایط سخت اقتصادی، کشورها را مجبور به عقب‌نشینی کنند.

⚖️ وفاداری به مردم و هزینه‌ها

وفاداری به مردم هزینه‌هایی در پی دارد. اگر دولتی به وعده‌های خود پایبند باشد، باید تصمیمات سختی اتخاذ کند:

  • کنترل خروج سرمایه؛ مالیات‌ستانی از ثروتمندان

این اقدامات باعث نگرانی انحصارات مالی می‌شود و به زودی فشارها برای عقب‌نشینی یا مواجهه با پیامدها افزایش می‌یابد.

🔄 جدایی از سرمایه‌داری جهانی

دولت‌های مترقی که به وعده‌های خود وفادار می‌مانند، باید:

  • جریان خروج سرمایه را کنترل کنند
  • از سرمایه‌داری جهانی و رژیم جهانی‌سازی آن جدا شوند
  • نوعی کنترل واردات را اعمال کنند

در صورت مواجهه با تحریم‌ها یا فشار سیاسی، احتمال سرنگونی یا عقب‌نشینی دولت بسیار زیاد است.




سوء‌برداشت رایج درباره ایدئولوژی نئولیبرالیسم در بین بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی

🧩برخی تحلیل‌گران چپ، بورژوازی بوروکراتیک و مالی را به‌طور انحصاری «نئولیبرال» می‌نامند. این سهل‌انگاریِ، ناخواسته چنین القا می‌کند که گویا بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی ایدئولوژی متفاوتی دارند. این نگاه، پیچیدگی ساختار طبقاتی و منطق مشترک حاکم بر اقتصاد سیاسی را پنهان می‌کند و به تحلیل‌های ناقص می‌انجامد.

🌍 نگاه به شرق؛ اجبار نه تغییر ایدئولوژی
بورژوازی تجاری و نظامی امروز، تحت فشار تحریم‌ها و محدودیت‌های بین‌المللی، به‌اجبار از «نگاه به شرق» سخن می‌گویند. اما این چرخش نه حاصل تحول فکری، بلکه نتیجه‌ی شرایط اضطراری است. واقعیت این است که این لایه‌ها نیز، در صورت گشایش، بدون تردید مسیرهای پیشین را دنبال خواهند کرد.

📚 تجربه تاریخی بیش از سه دهه
حقایق تاریخی نشان می‌دهد که در طول بیش از سی سال گذشته، همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی ایران به رهبری ولی فقیه، بدون استثنا، مجری و مدافع سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی بوده‌اند. خصوصی‌سازی، تضعیف نیروی کار و اولویت سود سرمایه، سیاست‌هایی مشترک میان تمامی این لایه‌ها بوده است.

🏠 خطای تفکیک غرب‌گرا و غیرغرب‌گرا
حتا «طرفدار غرب» خواندنِ بخشی از بورژوازی نیز نادقیق است. تمام لایه‌های بورژوازی انگلی، در ذات خود، گرایش عمیق به غرب دارند. کافی است نگاهی به محل تحصیل، زندگی، سرمایه‌گذاری و آینده‌ی فرزندان آن‌ها بیندازیم تا این پیوند ساختاری آشکار شود.

🤝 تضادهای درونی، توافق نهایی
هرچند منافع لایه‌های مختلف بورژوازی گاه در تعارض قرار می‌گیرد و آن‌ها را به سیاست‌های متفاوت سوق می‌دهد، اما در اجرای اقتصاد سرمایه‌داری و حفظ کلیت نظام، در لحظات ضروری هم‌صدا و هم‌گام عمل می‌کنند. این وحدت، کلید فهم رفتار طبقاتی آنان است که در مقابل منافع طبقاتی رنجبران و لایه های میانی بی رحمانه عمل می کند. تنها با اتحاد نیروهای چپ و مردمی، آگاهی و کنش جمعی می‌توان نظامی ملی و دموکراتیک ساخت که عدالت اجتماعی، تولید ملی، استقلال، مشارکت همگانی و حاکمیت مردم را تضمین کند.




«چرا افسانه خلوص نژادی خطرناک است؟»

🌐
بحث درباره «نژاد خالص ایرانی» یا «خلوص آریایی» سال‌هاست که در فضای عمومی ایران مطرح شده؛ اما استدلال‌های تاریخی و علمی این ادعا را
را می توان به آسانی رد کرد.

🛤️ ایران از دیرباز چهارراه مهاجرت و گذرگاه فرهنگ‌ها بوده؛ بنابراین تصور «خالص‌بودن» هر قومی در این سرزمین خیالی بیش نیست. تاریخ نشان می‌دهد که ساکنان امروز ایران حاصل آمیزش تدریجی اقوام بومی و گروه‌های مهاجری چون آریایی‌ها، اعراب و ترک‌ها هستند. این آمیختگی، نه ضعف، بلکه نقطه قوت و پشتوانه فرهنگی ماست.

🗣️ اگر تنها دلیل «آریایی بودن» شباهت زبانی باشد، باید ادعاهای برخی پان‌ترکیست‌ها را هم پذیرفت؛ آن‌ها صرفاً به دلیل هم‌ریشه بودن زبان‌ها، تمام مردمان آسیای میانه و حتی چین را «ترک» می‌دانند. زبان‌ها در طول تاریخ دستخوش تغییرات گسترده شده‌اند و زبان امروز ایرانیان نیز ترکیبی از لایه‌های تاریخی گوناگون است.

👥 از سوی دیگر، ظاهر مردم ایران نشان می‌دهد که ما نه به اروپایی‌های شمالی شبیه هستیم و نه به اقوام شرق آسیا. در واقع، ما بیشتر به مردم ترکیه، سوریه، عراق و قفقاز نزدیکیم؛ مردمانی که با ما تاریخ، جغرافیا و تبار فرهنگی مشترک دارند. نسبت‌دادن یک «خویشاوندی ساختگی» با اروپایی‌ها در سده‌های اخیر بیشتر جنبه سیاسی داشته تا علمی.

⚠️ خطر بزرگ این روایت‌ها ایجاد شکاف میان مردم ایران است؛ وقتی هر گروه تلاش کند هویت خود را به‌عنوان «برتر» معرفی کند، همزیستی ملی تضعیف می‌شود.

🤝 در شرایط امروز که کشور با فشارهای داخلی و خارجی روبه‌روست، بزرگ‌ترین سرمایه ما اتحاد و احترام متقابل میان اقوام گوناگون است. تاریخ نشان داده هرگاه مردم ایران در کنار هم بوده‌اند، هیچ نیرویی نتوانسته این سرزمین را از پا درآورد.

با الهام از «ما آريايی نيستيم» منبع: سایت روشنگری roshangari.info – نویسنده: ر. اشکوری




انسان نئولیبرالی و بازار

🛒

نئولیبرالیسم چارچوبی فراهم می‌کند که انسان را از جامعه اجتماعی جدا می‌سازد. هر فرد برای خوشبختی خود برنامه‌ریزی می‌کند و آن را به تنهایی اجرا می‌کند. انسان تنها به دیگران نیاز دارد تا برنامه‌های او پیش برود، و در این فرآیند، از “بند” همکاری با دیگران آزاد می‌شود.

⚙️ کارگر آزاد و مصرف‌کننده

کارگر “آزاد” است که نیروی کار خود را در بازار بفروشد و بهره‌برداری شود. انسان نئولیبرال علاوه بر تولید، مصرف‌کننده نیز هست.
در بازاری که انباشته از کالاهاست، انسان خریدکننده جایگاه و ارزش فزاینده پیدا می‌کند.

  • تولید کالا آسان است؛ فروش آن دشوار است

نظم و انضباط تکنیک‌های سرمایه‌داری در تولید، و اغواگری و ایجاد نیاز تکنیک‌های بازار برای خرید هستند.

🌐 بازار در همه جنبه‌های زندگی

انسان نئولیبرال یک خریدار در بازاری پیوسته در گسترش است.

  • بازاریابی در تمام پیوندهای انسانی ریشه دوانده است
  • دوستی‌ها با ترازوی بازار اندازه‌گیری می‌شوند
  • پرستاری، نگه‌داری و آموزش به بخش خصوصی سپرده شده‌اند
  • انسان‌ها بهداشت، نگه‌داری و آموزش را مانند کالا می‌خرند
  • زمان آزاد و کنش‌های فرهنگی همگی بخشی از بازار سرمایه‌داری شده‌اند

🎬 کالا و فرهنگ

شرکت‌های فراکشوری کالاها و خدمات می‌فروشند.

  • ورزش، گردش، فیلم و رسانه همگی در بازار جهانی معامله می‌شوند
  • آگهی‌ها انسان را به مصرف کالاها و نمایش هویت وادار می‌کنند

درهم‌آمیزی “من‌گرایی” با مصرف، انسان نئولیبرالی نوینی آفریده که جامعه‌شناسان او را “homo konsumus” یا انسان مصرف‌کننده می‌نامند.




ارزش افزوده در عصر دیجیتال: از کار یدی تا داده‌کاوی

📦➡️💾

مفهوم «ارزش افزوده» همیشه در مرکز تحلیل‌های مارکسیستی درباره بهره‌کشی سرمایه‌داری قرار داشته است..

🔄 امروز، در عصر دیجیتال، شاهد دو نوع کاملاً متفاوت از ارزش‌افزایی هستیم: ارزش افزوده سنتی و ارزش افزوده دیجیتال.

🏭 ارزش افزوده سنتی:

در سرمایه‌داری صنعتی، ارزش افزوده از کار فیزیکی و ذهنی کارگران یدی و فکری در کارخانه‌ها، کارگاه‌ها، مزارع و دفاتر اداری به‌دست می‌آید.
💰⚙️کارگران در چارچوب قراردادهای رسمی، نیروی کار خود را می‌فروشند و دستمزدی دریافت می‌کنند که کمتر از ارزش واقعی کالای تولیدشده است.
این شکاف—یعنی تفاوت میان ارزش تولید و دستمزد—همان ارزش افزوده‌ای است که توسط سرمایه‌دار تصاحب می‌شود.

🌐 ارزش افزوده دیجیتال:

در مدل دیجیتال، سازوکار ارزش‌افزایی به‌مراتب پنهان‌تر، پیچیده‌تر و نامرئی‌تر است.
سرمایه‌داری پلتفرمی دیگر صرفاً به نیروی کار مزدبگیر وابسته نیست؛ بلکه از فعالیت‌های روزمره کاربران عادی سود استخراج می‌کند:

📌 هر کلیک📌 هر جستجو📌 هر لایک📌 هر کامنت📌 هر خرید آنلاین📌 هر ثانیه حضور در یک اپلیکیشن

تمام این کنش‌ها، داده‌هایی تولید می‌کنند که ماده‌خام اصلی سود در عصر دیجیتال‌اند—سوخت موتور تبلیغات هدفمند، بهبود الگوریتم‌های هوش مصنوعی، تحلیل رفتار مصرف‌کننده و توسعه محصولات جدید 🔍🤖📊.

🧑‍💻 کارِ نامرئی:

🎥💬در این ساختار: قرارداد رسمی وجود ندارد. دستمزد پرداخت نمی‌شود.کاربر حتی به‌عنوان «تولیدکننده ارزش» شناخته نمی‌شود. سرمایه‌داری دیجیتال به جای خریدن زمان کار، ارزش را از خود زندگی روزمره از اوقات فراغت، روابط اجتماعی و حتی سرگرمی‌ها استخراج می‌کند.

⌛ محو مرز بین کار و فراغت

در این پارادایم نوین، زمان کار و زمان استراحت عملاً یکی شده‌اند. هر لحظه‌ای که آنلاین هستیم—چه در حال کار، چه در حال دیدن یک ویدیو یا چت با دوستان—به بخشی از یک فرآیند تولید ارزش مداوم تبدیل می‌شود.ما، بی‌خبر از خود، به کارگران داده‌ساز بدل شده‌ایم؛کارگرانی که ارزش می‌آفرینند، اما هیچ‌گاه سهمی از آن دریافت نمی‌کنند.




سرکوب شدید مخالفان سیاسی در آلمان

🛑

⚠️🗳️ اقدامی نگران‌کننده علیه آزادی سیاسی
بانک GLS آلمان اعلام کرده که تمام حساب‌های بانکی حزب کمونیست آلمان (DKP) را تا پایان دسامبر می‌بندد؛ آن‌هم بدون ارائه توضیح شفاف. این تصمیم، به گفته اعضای حزب، بخشی از «کارزار فزاینده سرکوب» صداهای مخالف در آلمان است. وقتی یک حزب قانونی از ابتدایی‌ترین ابزار مالی محروم می‌شود، آیا هنوز می‌توان از آزادی فعالیت سیاسی سخن گفت؟

❓🏦 بهانه‌های مبهم، فشارهای پنهان
بانک GLS مدعی است که این اقدام به دلیل «الزامات قانونی و نظارتی» انجام شده، اما هیچ دلیل مشخصی ارائه نکرده است. جالب‌تر آن‌که طبق گفته مسئول مالی DKP، نمایندگان بانک در تماس تلفنی به «فشارهای خارجی» اشاره کرده‌اند. این یعنی تصمیم نه مستقل، بلکه تحت نفوذ سیاسی اتخاذ شده است.

📰🚫الگوی تکرارشونده حذف منتقدان
این اولین مورد نیست. پیش‌تر حساب‌های بانکی روزنامه‌نگاران مستقل، از جمله آیا ولاسکز و فلاویو فون ویتسلبن، بسته شد. حتی حساب یک گروه یهودی ضدصهیونیست در برلین نیز مسدود شده بود. این اقدامات نشان می‌دهد که هر صدایی که از خط رسمی فاصله بگیرد، با خطر حذف اقتصادی روبه‌روست.

🗽💥 دموکراسی بدون حقوق برابر، توهم است
اگر بانک‌ها به ابزار حذف رقبای سیاسی تبدیل شوند، دموکراسی به پوسته‌ای توخالی بدل می‌شود. محروم‌کردن مخالفان از دسترسی مالی، شکلی مدرن از سانسور و سرکوب است که با ادعای آزادی و قانون‌مداری در تضاد آشکار قرار دارد. در آلمان علیه یانیس واروفاکیس، وزیر پیشین یونان، به دلیل مواضعش در حمایت از فلسطین ممنوعیت فعالیت سیاسی و ورود صادر شد.
هم‌زمان یک پزشک فلسطینی نیز با محدودیت‌های مشابه روبه‌رو شد، اقدامی که منتقدان آن را سرکوب آزادی بیان می‌دانند .

این یک نمونه آشکار از دموکراسی بورژوازی است که هر وقت احساس خطر می کند به دیکتاتوری روی می آورد.