مقاله ۱۶/۱۴۰۴
۲۲ تیر ۱۴۰۴، ۱۳ جولای ۲۰۲۵
پیشگفتار
انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ نه تنها بنیاد نظم کهن را در هم شکست، بلکه پرسشی ژرف را پیشروی جنبشهای سوسیالیستی گذاشت: چگونه میتوان میان پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی پیوندی ناگسستنی فراهم کرد؟ این پرسش، که در دهههای پسین به چالشی محوری برای کشورهای سوسیالیستی و جنبشهای ترقیخواه دگرگون شده، امروزه در پرتو دگرگونیهای جهانی ــ از فروپاشی شوروی تا پیدایش چین هم چون نیروی اقتصادی بزرگــ برجستگی دوچندان یافتهاست.
دهه نخست پس از انقلاب، روسیه را با ناسازگاری آشکار روبهرو ساخت: از یک سو، آرمانهای برابریخواهانه و عدالتمحور انقلاب، و از سوی دیگر، واقعیتهای سخت اقتصادیِ کشوری ویران از جنگ و محاصره امپریالیستی. سیاست نوین اقتصادی (نپ) لنین در سال ۱۹۲۱ پاسخی انقلابی به این ناسازگاری بود؛ نه برگشت به سرمایهداری، بلکه بهرهگیری هوشمندانه از سازوکارهای بازار برای نیرومندی پایههای مادی سوسیالیسم. این تجربه، اگرچه کوتاهمدت بود، به الگویی کلیدی برای کشورهایی دگرگون شد که در پیوند دادن کارایی اقتصادی و عدالت اجتماعی میکوشیدند.
امروزه، در جهانی که نابرابریها افزایش کهکشانی یافتهاست و بحرانهای سرمایهداری نئولیبرالیستی ــ از شکاف طبقاتی تا فروپاشی زیستمحیطی ــ آشکار شده، ما نیازمند بازخوانی تجربه نپ و پیامدهای آن در شوروی و چین هستیم. آیا میتوان از بازار هم چون ابزاری برای پیشرفت اقتصادیِ عدالتمحور بهره برد؟ چگونه میتوان از افتادن به دام نئولیبرالیسم یا بوروکراسی دوری کرد؟ اینها پرسشهایی است که پاسخ به آنها نه تنها برای بازشناسی تاریخ، بلکه برای راهبردهای امروزین جنبشهای عدالتخواه برجسته است.
در این نوشتار، با بررسی روند نپ از چشماندازی تاریخی ـانتقادی، میکوشیم نشان دهیم که دیالکتیک میان برنامهریزی دولتی و نرمش بازاری چگونه میتواند به الگویی برای پیشرفت اقتصادی و برپایی عدالت اجتماعی دگرگون شود. تجربه چین پس از ۱۹۷۸، با همه کاستیهایش، گواهی بر این است که سوسیالیسم میتواند با نوآوری در سیاستهای اقتصادی، هم رشد پویا فراهم کند و هم بر تهیدستی چیره شود. با این همه، پرسش پایهای این است: آیا این الگو میتواند بدون بازسازی و بازانجامی کژروریهای شوروی ــ همچون فداکردن دموکراسی کارگری در پای کارایی اداری ــ کارا و سودمند باشد؟
سرشت و گستره سیاست نوین اقتصادی
دههی نخست پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، دوران آزمونی سخت برای اندیشهی مارکسیستی بود. لنین با درک این بحران، در ۱۹۲۱ سیاست نوین اقتصادی (نپ) را کلید زد—راهکاری نرمشپذیر برای نجات انقلاب از فروپاشی، با بازگشت به یک بازار چارچوببندی شده، بدون فراموشی سوسیالیسم.
انقلاب کارگری روسیه که به یاری رزم تودههای شهری و سپاه سرخ فرمانروایی بورژوازی و زمینداران را واژگون ساخت، به ناچار خود را در میان شعلههای جنگ درونی و یورش دولتهای امپریالیستی غربی یافت. دهه نخست برای شوروی زمانهای پرآشوب بود. سیاست «همبستگی رزمی» «کمونیسم جنگی» که از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱ پیش بردهشد، با چپاول گسترده فرآوردههای کشاورزی، همگانیسازی کارخانهها و برداشتن بازار آزاد همراه بود. این سیاست اگرچه در کوتاهزمان به بلشویکها توان داد در جنگ درونی کامیاب شوند، اما تا سال ۱۹۲۱ به فروپاشی اقتصاد انجامید. فرآوری کارخانهای به یکهفتم اندازه پیش از جنگ رسید، سامانه رفتوآمد از هم پاشید و گرسنگی بزرگ ۱۹۲۱-۱۹۲۲ جان نزدیک به ۵ میلیون تن را ستاند.
با این همه، مارکسیسم به ما آموخته که روبنای سیاسی بیپایههای مادی توان پایداری ندارد. فروکش فرآوری کارخانهای به یکهفتم دوران پیش از جنگ، فروریزی سامانه رفتوآمد، و گرسنگی سترگ ۱۹۲۱-۱۹۲۲ نشان داد که زیربنای مادی انقلاب سخت آسیب دیدهاست.
لنین، با ژرفاندیشی ماتریالیسم دیالکتیکی، دریافت که بدون بازسازی پیوند بازار و بازیابی توان تولیدی دهقانان و کارگران، دولت شوروی ناگزیر از فروپاشی است.
در دهمین گردهمایی هموندان حزب در بهار ۱۹۲۱، در برابر فشار فزاینده تودههای شهری گرسنه (چون خیزش کرونشتات) و خشم روستاییان، لنین با دلیرانهترین چرخش تاریخی روبرو شد و فرمان آغاز سیاست نوین اقتصادین (نپ) را داد. او گفت:
«ما باید از پرچمهای توخالی دست برداریم. تودهها نان میخواهند، نه شعار.»
او در سخنرانی ماندگار خود گفت:
«ما باید با دلیری بپذیریم که دچار لغزش شدیم. همبستگی رزمی سیاستی بایسته برای زمانه جنگ بود، اما اکنون چون تازیانهای بر پیکر نیمهجان اقتصاد فرود میآید. باید راهی نوین در پیش گیریم.»
نپ، وارونه آن چه که گفته میشود، نه تنها بازگشتی به سرمایهداری نبود، بلکه سیاستی نوآورانه برای همزیستی گذرا میان روابط سرمایهدارانه و سوسیالیستی بود. در این راه، به بررسی زمینهها، ویژگیها، چالشها و پیامدهای نپ خواهیم پرداخت. نپ، سیاستی آگاهانه و برنامهریزیشده برای همزیستی گذرا میان روابط سرمایهدارانه و پایههای سوسیالیستی بود.
در اندیشه مارکسیستی، مرحلههای گوناگون دگرگونی اجتماعی باید به شرایط مادی جامعه پاسخ دهند. روسیه سال ۱۹۲۱، با اکثریتی دهقانی و صنعتی ناتوان، هنوز آماده گذار سرراست به کمونیسم نبود.
نپ رشتهای از دگرگونیهای اقتصادی بود که بر سه بنیاد استوار شد:
۱. رهایی نسبی کشاورزی: جایگزینی سهمیهبندی ناگزیر با مالیات پایدار که به کشاورزان اجازه میداد که پس از پرداخت مالیات مازاد فرآورده خود را آزادانه بفروشند.
۲. بازگشت گزیده به بازار آزاد: چراغ سبز به بنگاههای کوچکمیانگین، بازگشایی بازارهای بومی و رهایی دادوستد خردهپا. کارگاههای کوچکمیانگین، بنگاههای دادوستد و پیشهوران اجازه یافتند به بازار بازگردند. این گونه، چرخش کالا و سرمایه بازسازی شد.
۳. فراخوان سرمایهگذاری برونمرزی: دولت با هوشیاری به برخی بنگاههای جهانی اجازه داد تا به کمبود دانش فنی و سرمایه در کشور کمک کنند. انگیزش برای سرمایهگذاری برونمرزی زیر دیدهبانی دولت از راه پیمانهای امتیازی (مانند پیمان با بنگاه «آمریکن هامر» آمریکایی) انجام شد.
لنین این همزیستی را چنین بازگو کرد:
«سرمایهداری دولتی زیر فرمان طبقه کارگر یک گام بزرگ به سوی سوسیالیسم است؛ چرا که ابزارهای راهبردی در دست دولت پرولتاریا است.» لنین این سیاست را «سرمایهداری دولتسالار زیر فرمان تودهکار» مینامید و پافشاری داشت که این «بازپسنشینی کوتاهزمان» برای نیروگرفتن بنمایههای مادی سوسیالیسم بایسته است. در یادداشتهای سال ۱۹۲۲ او میخوانیم: «نپ راهی دور از سوسیالیسم نیست، بلکه هوشمندانهترین رهگذر رسیدن به آن است. ما باید از سرمایهداری بیاموزیم تا بتوانیم آن را پشتسر بگذاریم.»
پیامدهای نپ به تندی نمایان شد:
تا سال ۱۹۲۶، فرآوری دانهزار مانند گندم و جو به ۷۶٫۸ میلیون تُن رسید (در سنجش با ۵۰ میلیون تُن در ۱۹۲۱). فرآوری کارخانهای در سال ۱۹۲۷ به ۱۲۰ درصد اندازه پیش از جنگ جهانی نخست رسید. سامانه مالیاتی نوین در سال ۱۹۲۵ بیش از ۸۰۰ میلیون روبل درآمد داشت که ۴۵ درصد آن از بخش خصوصی به دست آمد.
با این همه، نپ چون تیغ دو دم عمل کرد: نپ با رویاروییهای سنگینی در درون حزب روبهرو شد: پیدایش لایهی تازهای از «نپمردها» (بازرگانان نوپا) و «کولاکها» (دهقانان دارا) بازتاب پیدایش مناسبات نوین نابرابرانه در دل جامعهی شوروی بود. در دل حزب، شکاف ژرف میان راست و چپ رخ داد: شاخه چپ بیم داشت که بازار افسارگسیخته ریشههای سوسیالیسم را بتراشد و آن را «پشتکردن به آرمانهای تودهکار» میدانست و نگران بالندگی «کولاکها» و بازرگانان بود. بسیاری از بلشویکهای دیرین از برگشت نابرابریهای اجتماعی و زایش دوباره «بهرهکشی انسان از انسان» بیمناک بودند.
شاخه راست خواستار گسترش بیمرز نپ بود. لنین، تا واپسین روزهای زندگی، کوشید میان این گرایشها همسنگی پدید آورد. او آگاه بود که نپ نه یک پایان، که پلی است به آیندهای سوسیالیستی.
چرخش ناگزیر و پیامدهای خوب و بد
پس از مرگ لنین در ماه دی ۱۹۲۴، نبرد بر سر فرماندهی میان استالین و تروتسکی سختتر شد. استالین که در آغاز پشتیبان نپ بود، دیدگاه خود را دگرگون کرد و به سوی برنامهریزی مرکزین سخت و همگانیسازی ناگزیر رو آورد. در نشست پلنوم ماه آبان ۱۹۲۸ کمیته میانی، او گفت: «نپ چون قایقی برای گذر از رودخانه بحران بود. اکنون به کرانه سوسیالیسم رسیدهایم و باید این قایق را رها کنیم.»
برنامههای پنجساله و همگانیسازی ناگزیر کشاورزی که از ۱۹۲۸ آغاز شد، با دستاوردهای شگرف و بزرگ بهای سنگینی هم داشت. نزدیک به ۶ تا ۸ میلیون تن در گرسنگی ۱۹۳۲-۱۹۳۳ (هولودومور) جان باختند. کارخانهایسازی شتابان با هزینه جان و تندرستی طبقه کارگر انجام شد. سامانه برنامهریزی مرکزین (گوسپلان) به دیوانسالاری سترگ و ناکارآمدی دچار شد. پیدایش لایهی نوین مدیران دیوانی که در تضاد با آرمان برابری سوسیالیستی بود.
بررسی کردارهای استالین در زمینهی پایانبخشی به سیاست نوین اقتصادی (نپ) بدون شناخت زمینههای دشوار دههی پایانی سدهی نوزدهم کار درستی نخواهد بود. در آن زمان، شوروی در میان حلقهی دشمنان سرمایهدار فرورفته بود و خطر یورش آلمان، که روز به روز نمایانتر میشد، چون ابری تیره بر سر سرزمین شوراها سایه افکندهبود. از نگاه استالین و بسیاری از هموندان حزب بلشویک، دنبال کردن نپ چند آسیب بزرگ در پی داشت که نمیشد از آن چشم پوشید. رویش بخش بازرگانی آزاد و نیاز فزاینده به سرمایههای فرامرزی، توان خودبسندگی اقتصادی را زیر پرسش میبرد. از سوی دیگر، تمرکز نپ بر کشاورزی و صنعت سبک، دستیابی به صنعت سنگینی را که برای پایداری کشور در برابر خطرهای جهانی نیاز بود، کند میکرد. افزون بر این، زایش دوبارهی لایه دهقانان توانگر (کولاکها) و سرمایهداران خرد (نپمردها) ضربهای سخت بر آرمانهای برابریخواهانهی انقلاب میزد.
در پشتیبانی از سیاست استالین، چند دلیل برجسته میتوان یافت. نخست آنکه، بررسی نوشتههای درونی دستگاه ارتش سرخ، همچون یادداشتهای محرمانهی مارشال توخاچفسکی در سال ۱۹۲۶، آشکار میکند که رهبری شوروی از همان روزهای نخست آگاهی دربارهی برنامههای گسترشخواهانه آلمان نازی داشت. توخاچفسکی هشدار دادهبود که آلمان تا دههی سوم سدهی بیستم به نیرویی خطرناک دگرگون خواهد شد. در چنین هنگامهای، گسترش صنعت سنگین یک نیاز بیدرنگ بود. از همین رو، برنامههای چندسالهی استالین و رهبری حزب، با هدف ساختن پایههای دفاعی نیرومند، پدید آمد. در این راستا، میزان فرآوری فولاد از چهار میلیون و اندکی در سال ۱۹۲۸ به بیش از هفده میلیون تن در سال ۱۹۳۷ افزایش یافت، کارخانههای تراکتورسازی که به کانونهای ساخت تانک دگرگون شدند، بنیاد گذاشته شد، و صنعت هوایی نوین در شهرهایی چون گورکی (نیژنی نووگورود امروزی) رویید.
تجربهی نپ در زمینهی صنعت سنگین نیز نشان دادهبود که سرمایههای خصوصی، به جای سرمایهگذاری در بخشهای راهبردی، بیشتر به سوی صنعت سودآور کوچک و سبک روانه شدند. حتا در بهترین سالهای نپ (۱۹۲۶-۱۹۲۷)، تنها چهل درصد از توان صنعتی پیش از جنگ بازیابی شده بود. این کاستیها استالین را بر آن داشت که راه دیگری در پیش گیرد. سرانجام، در ارزیابی کردار استالین باید میان دو نکتهی بنیادین جدایی نهاد: نخست آنکه، نیازمندی صنعتیشدن برای زندهماندن شوروی در برابر خطر آلمان نازی بسیار مهم بود. شوروی بدون پایههای صنعتی نیرومند نمیتوانست در جنگ بزرگ جهانی پایداری کند. اما از سوی دیگر، راه و روشهایی که برای رسیدن به این هدف برگزیده شد، بیتردید بدون کژروی و سختگیریهای نابجای ایدئولوژیک نبود. بسیاری از رنجهای انسانی، فرسودگی اجتماعی، و کمرنگشدن آرمانهای انقلابی، بیش از آنکه ناگزیر از شرایط باشند، زادهی سیاستهای نادرست و کمبود نرمش در راهبردی جامعه بود.
تجربه چین: نپ چون الگوی پیشرفت
چین پس از مرگ مائو در ۱۹۷۶و پایان انقلاب فرهنگی، خود را با بنبستی همانند روسیه دهه ۱۹۲۰ و در آستانهی فرسایش اقتصادی یافت. دِنگ شیائوپنگ و دیگر سران دگرگونخواه با بررسی ژرف تجربه نپ دریافتند که میتوان «بازار اقتصادی سوسیالیستی» ساخت. دگرگونیهای اقتصادین چین از ۱۹۷۸ در سه گام کلیدی پیش رفت:
۱. رهایی کشاورزی (۱۹۷۸-۱۹۸۴): پایان کمونهای مردمینه و برپایی سامانه کشاورزی خانواری که کشاورزی را آزاد کرد، اما مالکیت زمین را دولتی نگه داشت.
۲. بالندگی صنعت سبک (۱۹۸۴-۱۹۹۲): ساخت گسترههای ویژه اقتصادی و پذیرش سرمایهگذاری برونمرزی، صنعت سبک را گسترش داد، اما زیربخشهای راهبردی (چون انرژی و بانکداری) را زیر دست دولت نگاه داشت.
۳. دگرگونیهای ساختاری (۱۹۹۲ به پس): خصوصیسازی بنگاههای دولتی و همپیوندی با اقتصاد جهانی، سرمایهگذاری برونمرزی را با رهبری دولتی و هدفمند انجام داد.
وارونه شوروی، چین در سه زمینه بنیادین از نپ درس گرفت:
نگهداری رهبری حزب بر بخشهای راهبردی اقتصاد و برنامه پیشرفت تولید که بدون آن سخن گفتن از برابری و رفاه پوچ است. پیشبرد گامبهگام و آزمایشی دگرگونیها—روش «گذر از رودخانه با پامالیدن به سنگها»—نیازمند گذار آرام و آزمون پیدرپی از روابط کهن به اقتصاد مدرن است. پیشگیری از شوکهای بزرگ اجتماعی. بازار ابزار است، نه هدف. هدف، فرماندهی راهبردی حزب بر اقتصاد است.
پیامدهای این سیاستها چشمگیر بود: از سال ۱۹۷۸ تا ۲۰۱۸، چین به رویش میانگین سالانهای برابر ۹٫۵ درصد دست یافت. در این دوره، ۸۰۰ میلیون تن از تهیدستی رهایی پیدا کردند. امروز چین دومین اقتصاد بزرگ جهان شناخته میشود.
آموزههای تاریخینه و فرجامین
تجربه نپ و سرنوشت دگرگونه آن در شوروی و چین چند آموزه بنیادین دربردارد:
لنین نشان داد که حتا دگرگونیخواهترین سران باید با واقعیتهای مادی سازگار شوند. آرمانهای سوسیالیستی بدون زیربنای مادی و تولید گسترده تنها به آرزوهایی توخالی فرو میغلتند. کامیابی چین نشان داد که گذر اقتصادین باید پلهپله و با نگرش به شرایط اجتماعی انجام شود. گذر به سوسیالیسم نیازمند چیرهدستی در کاربست دیالکتیک و شناخت نیروهای مادی جامعه است. الگوی چین نشان داد که میتوان از سازوکار بازار بهره گرفت بیآنکه فرماندهی راهبردی دولت را وانهاد. بیتوجهی به پیوند بازارین، بیگانهسازی تودهها و فرمانروایی بوروکراسی را به دنبال خواهد داشت.
امروزه نیز شناخت تجربه نپ برای سرزمینهایی که در راه پیشرفت و گذر از سامانههای مرکزین هستند، ارزشمند است. همانگونه که دنگ شیائوپنگ یادآور شد: «راستی نه در کتابها، که در کنشها آشكار میشود.»و این آموزهای است که مارکس، انگلس و لنین بیگمان بر آن گواهی میدادند.
بررسی نمونهی چین پس از سال ۱۹۷۸ نشان میدهد که راه دیگری نیز شدنی بود. چین، با برپایی جاهای ویژهی بازرگانی و همزمان نگهداری صنعت سنگین دولتی، توانست میان آهنگ بالای رویش اقتصادی و نیازهای مردم همسنگی بسازد. در کشاورزی، به جای راهکارهای زورگویانه، با آزادسازی مدیریت زمین و انگیزهبخشی به دهقانان، فرآوری را افزایش داد و از کمبود خواربار گسترده جلوگیری کرد. در زمینهی کشش فناوری فرامرزی نیز، چین هوشمندانه از وابستگی سیاسی پرهیز کرد و بیشترین بهره را از بازارهای جهانی برد. از یاد نباید برد که بخشی از کمک فناوری امپریالیسم به چین به دلیل سیاست های ضدشوروی چین بود . امپریالیسم اگر چین را در برابر شوروری در کنار خود نمی یافت هرگز با این گشاده دستی به چین فناوری نوین نمی داد.
برنامهریزی متمرکز شوروی نیز با دشواریهای درونی روبرو شد. پافشاری بیش از اندازه بر آمارهای کمی، به بهای نادیده گرفتن کیفیت فرآوردهها انجام شد. نیازهای روزمرهی مردم نادیده گرفته شد و دیوانسالاری سنگینی، آمیخته با فساد فراگیر، سامانهی اقتصادی را فرسود. اگر شوروی برنامههای صنعتی شدن و گسترش صنعت سنگین راه با شیوهای از نپ در هم میآمیخت، شاید سرنوشت هموندگان شوروی به گونهای دیگر میبود. نپ بر پایه رهنمودهای لنین می توانست با دگرگونیهای سنجیده دنبال شود، سرمایهگذاریهای کلان در صنعت سنگین میتوانست همچنان دولتی و زیر رهبری حزب انجام شود و بخشهایی که برجستگی کمتری داشتند میتوانست به دست بازار سپرده شود، اما همهچیز میتوانست زیر رهبری و دیدبانی دولت بماند. فراموش نشود که چین با بررسی آموختههای ارزشمند نپ در شوروی از کژروی های آن پرهیز کرد، ولی شوروی چنین الگویی نداشت.
این تجربهی تاریخی، امروزه برای بسیاری از سرزمینهای در حال دگرگونی، درسی ارزشمند دارد: امنیت ملی نیازمند پایههای اقتصادی نیرومند است، اما این نیاز نباید بهانهای برای نابودسازی نیروهای بازار، نوآوری فردی و پویایی اجتماعی شود. برنامهریزی اقتصادی تنها آنگاه کامیاب خواهد شد که با نرمی، سنجشگری و توانایی پذیرش دگرگونی همراه گردد. در این گام، رهبری طبقه کارگر بسیار مهم است.
پایانسخن
تجربه سیاست نوین اقتصادی لنین و دگرگونی آن در چین کنونی، تنها یک فصل تاریخی نیست؛ چراغی فراروی جنبشهایی است که به دنبال برپایی عدالتاجتماعی میروند و در پی ساختن جامعهای برابرند، بیآنکه در دام تنگدستی یا بوروکراسی فروغلتند. نپ به ما آموخت که سوسیالیسم نمیتواند بر بستری از کمبودها و ویرانیهای اقتصادی پایه گزاری شود. عدالت اجتماعی بدون پیشرفت مادی، آرمانی توخالی است، همانگونه که پیشرفت اقتصادی بدون عدالت اجتماعی، به سرمایهداری نئولیبرالی میانجامد که جهان امروز از پیامدهای ناگوار آن میسوزد.
درس بزرگ نپ و تجربه پسامائویی چین به ما نشان داد که میتوان از سازوکارهای بازار بهرهجویی کرد، بیآنکه سرسپرده منطق سرمایه شد. میتوان صنعت را پیشرفت داد، بیآنکه کارگران را قربانی کرد. میتوان با اقتصاد جهانی پیوند یافت، بیآنکه حاکمیت ملی و برنامهریزی راهبردی را واگذاشت. اما این راه، خطرهایی هم دارد. همسنگی میان نرمش اقتصادی و اصلهای سوسیالیستی هر آن میتواند به سود طبقه بورژوازی یا دیوانسالاران شکسته شود.
امروز، در دورانی که بحرانهای سرمایهداری جهانی، مانند نابرابری تا دگرگونیهای آب و هوایی، انسان را به پرتگاه کشانده، بازخوانی انتقادی نپ نه یک گزینش که یک نیازمندی است. آیا میتوان اقتصادی ساخت که هم از پویایی بازار بهره ببرد، هم بر سرچشمههای راهبردی کشور بازرسی و دیدبانی دموکراتیک داشتهباشد؟ آیا میتوان پیشرفت اقتصادی را با عدالت اجتماعی، و پیشرفت فناوری را با پاسبانی از حقوق کارگران پیوند زد؟ پاسخ به این پرسشها را باید در سنتزی نوین از آموزههای نپ، نقد شوروی و تجربههای کنونی جستوجو کرد.
راه سوسیالیسم در سده بیستویکم، نه بازگشت به کمونیسم جنگی است و نه سرسپردگی به بازارهای افسارگسیخته سرمایهداری است. این راه، همانگونه که لنین و دنگ شیائوپنگ ــ هرکدام در بستر تاریخی خود ــ کوشیدند نشان دهند، نیازمند دلیری در نوآوری و وفاداری به آرمانهای طبقهکارگر است. اگر سوسیالیسم میخواهد که یک آرمان شکستخورده نباشد، اگر سوسیالیسم میخواهد که یک جایگزین زنده در برابر بحرانهای سرمایهداری جهانی باشد، باید این درس را از نپ بیاموزد که پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی دو بال یک پرندهاند ــ و پرندهای که یک بال داشته باشد، توان پرواز ندارد.
نوشته در دست، با بازکاوی کوتاه این تجربه تاریخی، امیدوار است گامی هرچند کوچک در سوی بازاندیشی راههای نوین برای پیوند پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی برداشته باشد. چراکه آینده سوسیالیسم ــ اگر بخواهد آیندهای باشد ــ نه در دگمهای خشک، که در توانایی آن برای پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی مردم در هر دوره نهفته است.