فاجعه زیست‌محیطی و بهره‌کشی از طبیعت

🌍

سرمایه‌داری مدرن با تمرکز بر سود کوتاه‌مدت، تهدیدی جدی برای بقای زمین ایجاد کرده است. استخراج بیش از حد منابع طبیعی، جنگل‌زدایی و آلودگی پیامدهای مستقیم این نظام هستند.

  • سطح CO2 در جو از ۴۲۱ پی‌پی‌ام فراتر رفته است؛ سالانه حدود ۱۰ میلیون هکتار جنگل نابود می‌شود.
  • پلاستیک و فرهنگ مصرف‌گرایی به آلودگی گسترده محیط‌زیست منجر شده‌اند.
    همزمان، نفوذ سرمایه‌داری در ساختارهای دموکراتیک، اصول جمعی و رفاه عمومی را تضعیف کرده است.

👩‍🦱 بحران جنسیتی در جهان سرمایه‌داری

  • زنان به‌طور متوسط ۲۰٪ کمتر از مردان برای انجام همان کار حقوق دریافت می‌کنند ؛ حضور زنان در بخش‌هایی با پتانسیل رشد بالا مانند فناوری و مهندسی کمتر است ؛ بار کارهای بدون دستمزد عمدتاً بر دوش زنان است.
  • خشونت جنسیتی همچنان بحرانی جهانی است؛ حدود یک سوم زنان جهان حداقل یک بار از خشونت فیزیکی یا جنسی رنج برده‌اند.

✊ پاسخ به بحران‌ها: سوسیالیسم و کمونیسم

شکاف بین ثروتمندان و فقرا به طرز بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. در پاسخ، جنبش‌های مختلفی شکل گرفته‌اند که خواهان تغییر سیستماتیک هستند.
بحث درباره سوسیالیسم و کمونیسم دوباره در کانون توجه قرار گرفته است؛ سیستم‌هایی که با هدف ایجاد آزادی انسانی واقعی و تحقق عدالت اجتماعی، راهی برای غلبه بر تضادهای سرمایه‌داری ارائه می‌دهند.




همبستگی بین‌المللی: مبارزه در کنار جهان جنوب

🌍

DDR و همبستگی جهانی
جمهوری دموکراتیک آلمان تنها به فکر رشد خود و رفاه شهروندان خود نبود، بلکه بخشی از یک جنبش جهانی ضد استعماری و ضد امپریالیستی قلمداد می‌کرد. این کشور با شجاعت و پیگیری، از جنبش‌های آزادی‌بخش در سراسر آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا حمایت می‌کرد. حمایت DDR تنها به شعار محدود نمی‌شد: این کشور به جبهۀ خلق ویتنام در جنگ با آمریکا کمک نظامی و اقتصادی می‌رساند، از جبهه آزادی‌بخش موزامبیک (FRELIMO) و جنبش خلق آنگولا (MPLA) پشتیبانی می‌کرد و در حالی که غرب نلسون ماندلا و کنگرۀ ملی آفریقا (ANC) را «تروریست» می‌نامید و با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی تجارت می‌کرد، DDR به مبارزان ANC آموزش نظامی می‌داد، نشریات آنان را چاپ می‌کرد و از زخمی‌هایشان مراقبت می‌کرد. صدها کودک از نامیبیا برای در امان ماندن از جنگ و دریافت آموزش به DDR آورده شدند.

🤝 همبستگی مردمی
این حمایت تنها سیاست خارجی دولتی نبود، بلکه پدیده‌ای توده‌ای و ریشه‌دار در زندگی روزمره مردم DDR بود. کارگران در قالب «مسابقات سوسیالیستی» بیش از حد برنامه کار می‌کردند و دستمزد اضافه را به صندوق همبستگی اهدا می‌کردند. دانش‌آموزان و دانشجویان در کمپین «یک میلیون رز برای آنجلا دیویس» شرکت کردند و کارت‌پستال‌های دست‌ساز برایش فرستادند.

🏗️ کمک عملی به کشورهای دوست
«تیپ‌های دوستی» جوانان برای کمک به ساخت بیمارستان، مدرسه و کارخانه در کشورهایی مانند نیکاراگوئه، ویتنام و کوبا اعزام می‌شدند. در مجموع، بیش از ۳.۷ میلیارد مارک از طریق این اقدامات مردمی جمع‌آوری شد. این تصویر واقعی همبستگی بین‌المللی را نشان می‌دهد؛ جایی که دولت و مردم با هم برای عدالت، آزادی و پیشرفت ملت‌های دیگر تلاش می‌کنند.




پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی

مقاله ۳۷/۱۴۰۴
۲۳ آذر ۱۴۰۴، ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از برجسته‌ترین اصل‌های اقتصادی پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود که بر نقش کلیدی بخش دولتی در صنعت‌های بزرگ، معدن‌ها، بانک‌ها و زیرساخت‌های کلیدی پای می‌فشرد. این اصل نه‌تنها یک ابزار برای پاسبانی از استقلال اقتصادی کشور در برابر نفوذ نیروهای بیگانه برنامه‌ریزی شده بود، بلکه می‌خواست شالوده‌ای برای دادگری اجتماعی و پخش عادلانه‌ی دارایی‌های ملی باشد. با این همه، فرمان «حکم حکومتی» از سوی آیت‌الله خامنه‌ای و برداشت تازه از این اصل، راه را برای واگذاری گسترده‌ی دارایی‌های دولتی و به کاربندی سیاست‌های نئولیبرالیستی هموار کرد. این دگرگونی را می‌توان آغاز غم‌انگیزی در دگرگونی سرشت اقتصادی-سیاسی جمهوری اسلامی دانست که پیامدهای گسترده‌ای بر ساختار اجتماعی، لایه‌های اقتصادی و استقلال ملی داشته است.

این نوشتار در دو بخش به واکاوی جستارهای زیرمی‌پردازد:

۱.  پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی به کاربندی این سیاست‌ها در ایران،

۲.  نئولیبرالیسم در کشورهای متروپل و کشورهای پیرامونی

۱. پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی سیاست‌های نئولیبرالیستی

اصل ۴۴ قانون اساسی در نوشته‌ی نخستین خود، مالکیت بر بخش‌های کلیدی اقتصاد را به‌گونه‌ای انحصاری به دولت واگذار کرده بود. اما در دهه‌های پس از جنگ ایران و عراق، به‌ویژه از دوران دولت‌های هاشمی رفسنجانی و خاتمی، حاکمیت جمهوری اسلامی گفت‌وگو درباره‌ی خصوصی‌سازی را یک بایستگی برای بازسازی اقتصاد و کشاندن سرمایه‌ی بیگانه خواند. در پایان، در سال ۱۳۸۴، با فرمان حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی، برداشت تازه‌ای از اصل ۴۴ پیش نهاده شد که بر پایه‌ی آن بخش‌های بزرگی از اقتصاد می‌توانست به بخش خصوصی یا تعاونی واگذار شود. پس از این دگرگونی در اصل قانون اساسی، خامنه‌ای فرمان پیاده‌سازی برنامه‌های نئولیبرالیستی «مولدسازی» و «جهش تولیدی» را داد.

این دگرگونی حقوقی، به‌گمان بسیاری از تحلیل‌گران، با نوشته‌ی نخستین قانون اساسی ناسازگار بود و در عمل راه را برای چیرگی منطق سرمایه‌داری نئولیبرال گشود. مهم‌تر از آن، این حکم نشان‌دهنده‌ی هم‌داستانی نیروهای درون ساختار حکومت، یعنی همه لایه‌های بورژوازی انگلی  بر سر پذیرش نسخه‌های اقتصادی پشتیبانی‌شده توسط نهادهای مالی جهانی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بود.

سیاست‌های نئولیبرالیستی، که از دهه ۱۹۸۰ به رهبری دولت‌های رونالد ریگان در آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا شکل گرفتند، بر سه پایه استوارند: خصوصی‌سازی، آزادسازی و مقررات‌زدایی. این سیاست‌ها در کشورهای جنوب جهانی،  با نام «برنامه‌های تعدیل ساختاری» پیاده شدند که هدف آشکار آن‌ها نمو اقتصادی تک کالایی و پیوند با اقتصاد جهانی بود (Harvey, 2005).

در عمل، پیاده کردن این سیاست‌ها به معنای کاستن از نقش دولت در اقتصاد، فروش دارایی‌های همگانی به سرمایه‌داران درون‌- و برون‌مرزی، کاهش یارانه‌ها و پشتیبانی‌های اجتماعی و گشودن درها به روی گردش  آزاد سرمایه مالی جهانی بود. در ایران نیز، همان‌گونه که خرده گیران یاداوری کردند (مومنی، کمالی۱۳۹۵)، سیاست‌های نئولیبرال نه تنها مایه پیشرفت پایدار نشدند، بلکه به افزایش نابرابری طبقاتی و گسترش تنگ‌دستی انجامیدند.

پیاده کردن نسخه‌ی نئولیبرالی پس از فرمان حکومتی درباره‌ی اصل ۴۴، تاثیرهای ژرفی بر اقتصاد و جامعه‌ی ایران گذاشت. نخست، بخش‌های بزرگی از صنعت های  دولتی و شرکت‌های ملی به بخش خصوصی یا شبه‌خصوصی واگذار شدند. اما در عمل، این واگذاری‌ها بیشتر نه به بخش خصوصی تولیدی راستین، بلکه به نهادهای وابسته به ساختار حکومت و شرکت‌های شبه‌دولتی انجام گرفت (علوی، ۱۳۹۲). این رویداد مایه آن شد که گونه‌ی تازه‌ای از انحصار و فساد ساختاری پدید آید که به پیدایش اقتصاد رانتی و نیرومندکردن دوست‌بازی‌های اقتصادی انجامید.

دوم، برداشتن یارانه‌ها و کاستن از خدمات اجتماعی به افزایش فشار بر لایه‌های فرودست و متوسط انجامید. سیاست هدفمندی یارانه‌ها، که در گفتار برای پخش عادلانه‌تر دارایی برنامه ریزی شده بود، در عمل به تورم و کاهش توان خرید لایه های کم‌درآمد انجامید. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که در بازه‌ی سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶، ضریب جینی سنجه‌ی نابرابری درآمدی در ایران روند فزاینده‌ای به خود گرفت (مرکز آمار ایران، ۱۳۹۷).

سوم، پیامد سیاسی پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی، سست کردن استقلال اقتصادی کشور بود. با پیوند بیشتر اقتصاد ایران در روند سرمایه‌ی جهانی، توانایی به کارگیری سیاست‌های مستقل اقتصادی کاهش یافت. این کار  به ویژه در دوران تحریم‌های جهانی، آسیب‌پذیری کشور را افزایش داد.

اقتصاد رانتی در ایران، که بر درآمدهای نفتی و پیوند ویژه با دولت استوار است، با پیاده کردن  سیاست‌های واگذاری بر پایه‌ی حکم حکومتی درباره‌ی اصل ۴۴، رنگ تازه‌ای به خود گرفت. در این فرآیند، بورژوازی نظامی به‌ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با بهره‌گیری از جایگاه ویژه‌ی خود در ساختار قدرت، بازیگر اصلی در خریدن دارایی‌های بزرگ دولتی شد و اندک اندک به یک لایه نیرومند بورژوازی انگلی دگرگون شد.

این نهاد، با در دست داشتن سازوکارهای نظامی، امنیتی و اقتصادی، توانست بخش‌های بزرگی از صنعت های  مادر، معدن ها، بانک‌ها و شرکت‌های زیربنایی را به بها های بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی به خود واگذار کند. این رویداد، نمونه‌ی آشکاری از آمیختگی روزافزون سرمایه و قدرت نظامی در ایران به شمار می‌رود که شکل‌گیری یک انحصار نوین اقتصادی را در پی داشت.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این واگذاری‌ها نه بر پایه‌ی رقابت سالم بازار، بلکه بر پایه پیوند ویژه و دسترسی به داده های نهانی انجام گرفته است. این کار به گسترش فساد ساختاری، پخش ناعادلانه‌ی دارایی ملی و افزایش شکاف طبقاتی انجامیده است. به باور بسیاری از تحلیل‌گران، این روند مایه آن  شده تا سپاه پاسداران نه تنها یک نهاد نظامی، بلکه یک کنگلومرای اقتصادی بزرگ با نفوذ فراگیر در همه‌ی عرصه‌های سیاست و اقتصاد ایران دگرگون و بدین گونه بزرگترین لایه بورژوازی انگلی در ایران شود.

این دگرگونی، پیامدهای ناگواری برای اقتصاد ملی به همراه داشته که به ناکارآمدی در مدیریت بنگاه‌های اقتصادی، کاهش روشن کاری، گریز سرمایه‌های درون‌مرزی و بی‌باوری بخش خصوصی واقعی شد.

گفت و گو درباره‌ی کنار گذاشتن عملی اصل ۴۴ و سیاست‌های نئولیبرالی، پرسش مهمی را در باره ی نبرد طبقاتی بورژوازی از بالا پدید می آورد. در ایران، چیرگی گفتمان نئولیبرال مایه آن شد که سیاست های ضدکارگری و علیه منافع رنجبران به‌ بهانه بهبودی گام‌به‌گام اقتصادی گردنبار جامعه شود، و دگرگونی ساختاری در راستای دادگری اجتماعی و استقلال اقتصادی که آرزوی مردم در دوران انقلاب بود، به فراموشی سپرده شود.  تجربه‌ی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نشان داد بدون دگرگونی بنیادین در ساختارهای قدرت و مالکیت، توانایی دستیابی به استقلال راستین و دادگری اجتماعی فراهم نخواهد شد. به همین انگیزه، بسیاری از منتقدان بر این باورند که سیاست‌های نئولیبرالی در عمل دستاوردهای اصلی انقلاب را به پس رانده‌اند (طاهری، ۱۳۹۸).

فراتر از اقتصاد، پیاده سازی سیاست‌های نئولیبرال در ایران به گونه‌ای فروپاشی ایدئولوژیک نیز انجامید. جمهوری اسلامی که در آغاز بر شعار دادگری اجتماعی و پشتیبانی از تنگ دستان استوار بود، با پیاده کردن سیاست‌های خصوصی‌سازی به سود بورژوازی انگلی، دوری روزافزون میان گفتار ایدئولوژیک و عمل اقتصادی خود پدید آورد. این دوگانگی، به کاهش پذیرش سیاسی نظام و افزایش ناخرسندی اجتماعی دامن زد (Bayat, 2010).

نئولیبرالیسم در کشورهای متروپل و کشورهای پیرامونی

برخی، سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی را نئولیبرالیستی نمی‌دانند. یکی از بزرگترین دلیل در فضای فکری ایران این است که سرمایه‌داری در ایران به‌جای تکیه بر رقابت آزاد و انباشت کلاسیک، بر بنیاد «رانت»، «انحصار» و «فساد» استوار شده؛ بنابراین نمی‌توان از بودن نئولیبرالیسم در ایران سخن گفت. هرچند این دیدگاه در نمودار، دگردیسی میان سرمایه‌داری ایران و الگوی کلاسیک بازار آزاد را برجسته می‌کند، اما از نگاه مارکسیستی دارای کاستی‌های پایه ای است.

از این نگاه، نئولیبرالیسم را باید گامی مشخص از فرگشت سرمایه‌داری جهانی دانست که در پاسخ به بحران سوددهی دهه‌ی ۱۹۷۰ و یورش سرمایه به دستاوردهای طبقه‌ی کارگر در غرب شکل گرفت (Harvey, 2005). در این معنا، نئولیبرالیسم به معنای دستیابی یک «بازار آزاد ناب» نیست، بلکه راهبردی سیاسی-اقتصادی برای بازتولید چیرگی سرمایه در سطح جهانی است. بر این بنیاد، این گام می‌تواند در زمینه‌های گوناگون، شکل‌های گوناگون و حتی ناسازگار به خود بگیرد.

بررسی نئولیبرالیسم بدون جدا کردن کشورهای مرکز (متروپل) از کشورهای پیرامونی (جنوب جهانی) نادرست خواهد بود. در کشورهای مرکزی مانند ایالات متحده، بریتانیا و آلمان، نئولیبرالیسم بیشتر به شکلی «بازارمحور» و از راه سیاست‌هایی مانند کاستن از مالیات بر سرمایه، مقررات‌زدایی و توانمندسازی بازارهای مالی پیاده می شود. هرچند این سیاست‌ها به افزایش نابرابری انجامید (Piketty, 2014)، ولی بودن نهادهای توانمند اقتصادی و سیاسی توانست بخشی از پیامدهای زیانبار آن را رام می کند. به سخن دیگر، نئولیبرالیسم در کشورهای مرکز با گونه‌ای چیرگی فرهنگی و سیاسی همراه بود که پذیرش آن را تا اندازه‌ای آسان کرد.

در برابر، در کشورهای پیرامونی، نئولیبرالیسم بیشتر از راه «برنامه‌های تعدیل ساختاری» نهادهای مالی جهانی گردنبار جامعه شده است. در آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه، این برنامه‌ها به خصوصی‌سازی شتابزده، کاستن از یارانه‌ها و گشودن بازارها به روی سرمایه‌ی برون‌مرزی انجامید که پیامد آن در بسیاری جاها، افزایش وابستگی، فروپاشی صنعت تولیدی درون مرزی و گسترش تهی دستی و بیکاری بود (Stiglitz, 2002). برای نمونه، پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی در آمریکای لاتین در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به «دهه‌ی ازدست‌رفته» انجامید؛ دوره‌ای که با رکود اقتصادی، افزایش بدهی خارجی و شورش‌ها و خیزش‌های اجتماعی گسترده همراه شد (Ellner, 2012).

همان‌گونه که مارکسیست‌هایی مانند امین و والرشتاین نشان داده‌اند (Amin, 1997; Wallerstein, 2004)، پیوند کشورهای پیرامونی با نظام جهانی سرمایه‌داری همواره نابرابر و وابسته بوده است. در این فضا، خصوصی‌سازی بیشتر نه به پدیدآوری رقابت، بلکه به جابه‌جایی دارایی‌های همگانی به دست گروه‌های فرمانروا و نهادهای شبه‌دولتی می‌انجامد. از این رو، «رانت» و «انحصار» را باید گونه‌ی بومی و پیرامونی سیاست‌های نئولیبرالی دانست، نه جدا از آن.

از نگاه مارکسیستی، سرمایه‌داری حتی در مرکز نیز هیچ‌گاه یک «بازار آزاد ناب» نبوده و همواره از پشتیبانی‌های دولتی مانند یارانه‌ها و پیمان‌های نظامی سود برده است. برای نمونه، دولت بایدن در  سه سال نخست ۵۷ میلیارد دلار به کشاورزان آمریکایی پرداخته  است.

در ایران نیز، بودن رانت و فساد نشانه‌ی نفی نئولیبرالیسم نیست، بلکه بازتاب‌دهنده‌ی شکل ویژه‌ی آن در چهارچوب یک دولت رانتی-اقتدارگراست. نئولیبرالیسم ایرانی را می‌توان در چارچوب خصوصی‌سازی رانتی، آزادسازی بهاها بدون پشتیبانی‌های اجتماعی بایسته، و مقررات‌زدایی گزینشی به سود طبقه‌های بالایی دانست.

در پایان، گونه‌های نئولیبرالیسم را باید در جایگاه کشورها در نظام جهانی جستجو کرد: کشورهای متروپل برنامه ریز و پیاده کننده و بهره‌بران اصلی این نظام هستند، ولی کشورهای پیرامونی بیشتر دریافت‌کنندگان پیامدهای سیاست‌های نئولیبرالیستی اند که پیامدهای زیانبار آن برایشان سنگین‌تر است. این ناهمگونی نشان می‌دهد که نقد نئولیبرالیسم باید به‌گونه‌ی هم‌زمان در سطح ملی و جهانی انجام پذیرد.

پافشاری بر این گزاره که «ایران نئولیبرالیستی نیست» بیشتر کارکردی ایدئولوژیک دارد: این دیدگاه سیاست‌های اقتصادی کنونی را پاکسازی کرده و بحران‌های برآمده از آن را تنها به «فساد» یا «انحراف» از یک سرمایه‌داری سالم فرومی‌کاهد. در برابر، از نگاه مارکسیستی، این «انحراف‌ها» سرشت سرمایه‌داری در کشورهای پیرامونی را بازمی‌تابانند و باید هم چون بخشی جدایی‌ناپذیر از واقعیت نئولیبرالیسم ایرانی فهمیده شوند.

سرمایه‌داری رانتی نفی‌کننده‌ی نئولیبرالیسم نیست، بلکه شکل ویژه و بومی‌شده‌ی همان منطق جهانی است. نئولیبرالیسم نه در چارچوب یک بازار آزاد آرمانی، بلکه هم چون برنامه‌ای سیاسی برای بازپخش سرمایه از پایین به بالا و نیرومندی چیرگی سرمایه‌ی جهانی عمل می‌کند. بر این پایه، ایران نیز بخشی از این منطق است، هرچند با ویژگی‌های رانتی و شبه‌دولتی همراه باشد.

جایگزین: اقتصاد مقاومتی یا عدالت‌محور؟

یکی از پرسش‌های کلیدی، چگونگی یافتن گزینه‌هایی در برابر نئولیبرالیسم است. برخی گروه ها در ایران، مفهوم «اقتصاد مقاومتی» را راهکاری در برابر فشارهای بیگانه و سیاست‌های اقتصادی  پیشنهادی ان ها می دانند. با این همه، بدون بازگشت به پایه‌هایی چون مالکیت همگانی بر سرچشمه های کلیدی، پشتیبانی از حقوق کارگران و برپایی سامانه‌ی مالیاتی عادلانه، اقتصاد مقاومتی تنها شعاری بیش نخواهد بود.

تجربه‌ی کشورهای آمریکای لاتین، به‌ویژه در دهه‌های گذشته، نشان می‌دهد که توانایی به‌کاربندی سیاست‌های جایگزین بر پایه‌ی دادگری اجتماعی، ملی‌کردن سرچشمه‌های کلیدی و پیشرفتی پایدار هست (Ellner, 2012). ایران نیز می‌تواند با بهره‌گیری از این تجربه‌ها، راه گوناگونی از نئولیبرالیسم در پیش گیرد، ولی این کار با کمک لایه‌ای از بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی شدنی نیست.

پایان سخن

بی‌گمان، کنار گذاشتن اصل ۴۴ قانون اساسی و به کارگیری سیاست‌های نئولیبرالی در ایران، پیامدهای ویرانگری برای اقتصاد و جامعه‌ی ایران به همراه داشته است. این روند نه تنها به گسترش نابرابری، فساد ساختاری و وابستگی اقتصادی انجامیده، بلکه پایه‌های استقلال ملی را نیز سست کرده است.

رویکرد علمی به بررسی این پدیده، نیازمند واکاوی ریشه‌ای مقوله های اقتصادی-اجتماعی و دوری از سطحی‌نگری و ذهن‌گرایی است. چاره‌جویی برای برون‌رفت از این بحران، تنها از راه دگرگونی‌های بنیادین در راستای عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی شدنی خواهد بود.

راه چاره نه بازگشت به گذشته، بلکه فراگذشتن از وضعیت کنونی و گشایش راهی نوین برای پیشرفت ایران بر پایه‌ی منافع ملی و مردمی است.

بررسی روند کنار گذاشتن اصل ۴۴ قانون اساسی و پیاده‌سازی سیاست‌های نئولیبرالی در ایران نشان می‌دهد که این دگرگونی، نه یک گذار ساده‌ی اقتصادی، بلکه دگردیسی ژرفی در سرشت سیاسی-اقتصادی نظام و نشانگر پیروزی سرتاسری بورژوازی انگلی بوده است. آنچه در پوشش «واگذاری» و «خصوصی‌سازی» رخ داد، در عمل به جابجایی دارایی‌های ملی به دست نهادهای نظامی-امنیتی و شبه دولتی انجامید و سرمایه‌داری رانتیِ پیشین را در ریختی نوین بازتولید کرد.

نکته‌ی پایانی آنکه نئولیبرالیسم ایرانی را باید نه بر پایه‌ی الگوی آرمانی «بازار آزاد»، بلکه همچون راهبردِ سیاسیِ طبقه‌های بالایی برای بازپُخش دارایی مردم به سود خود و درهم‌آمیزی در نظم سرمایه‌ی جهانی فهمید. بنابراین، نقد این روند نیازمند نگاهی دوگانه است: هم روشن‌سازی پیامدهای ویرانگر آن در سطح ملی، و هم واکاوی پیوندهای ساختاری آن با منطق کلان سرمایه‌داری جهانی. تنها با درهم‌شکستن این پیوند می‌توان به سوی الگویی جایگزین که عدالت اجتماعی، استقلال و مردم‌سالاری راستین را در سرلوحه دارد، رفت. تنها راه گریز از این سیاستِ ددمنشانهٔ نئولیبرالیستی، درپیش‌گیری یک اقتصاد تولیدی و ملی است که تنها در توان نیروهای پیشروی جایگزینِ جمهوری اسلامی در آینده است.

سرچشمه‌های کمکی

•Ellner, S. (2012). Latin America’s Radical Left: Challenges and Complexities of Political Power in the Twenty-First Century. Rowman & Littlefield
•Piketty, T. (2014). Capital in the Twenty-First Century. Harvard University Press
•Stiglitz, J. (2002). Globalization and Its Discontents. W. W. Norton & Company
•Bayat, A. (2010). Life as Politics: How Ordinary People Change the Middle East. Stanford University Press
•Ellner, S. (2012). Latin America’s Radical Left: Challenges and Complexities of Political Power in the Twenty-First Century. Rowman & Littlefield
•Engels, F. (1978). Dialectics of Nature. Progress Publishers
•Harvey, D. (2005). A Brief History of Neoliberalism. Oxford University Press
•Lenin, V. I. (1964). Collected Works, Vol. 19. Moscow: Progress Publishers

•علوی، م. (۱۳۹۲). خصوصی‌سازی و پیامدهای آن در اقتصاد ایران. تهران: نشر نی.
•طاهری، ح. (۱۳۹۸). عدالت اجتماعی و چالش‌های توسعه در ایران. قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
•کمالی، س. (۱۳۹۵). نقد سیاست‌های تعدیل ساختاری در ایران. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
•هاشمی، ر. (۱۳۹۰). حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران. تهران: سمت.
•مرکز آمار ایران. (۱۳۹۷). گزارش ضریب جینی و شاخص‌های نابرابری. تهران: مرکز آمار.




واکاوی طبقاتی جمهوری اسلامی

🏛️

دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی ایران تحت کنترل سه لایه بورژوازی است:

  • بورژوازی دیوان‌سالار ؛ بورژوازی مالی ؛ بورژوازی بازرگانی؛ بورژوازی نظامی

همگرایی این چهار لایه برای حفظ برتری طبقاتی و پیوند با سرمایه جهانی و هنگامی که نظام در خطر است، انجام می‌شود.

💼 بورژوازی نئولیبرال: دیوان‌سالاری و مالی

این دو لایه با گسترش نئولیبرالیسم به دنبال جذب پیوندهای سرمایه‌داری جهانی و پیاده‌سازی سیاست‌های اقتصاد بازار آزاد هستند.
با ارائه امتیازات به لایه‌های میانی، دمیدن به آزادی‌های ظاهری و نوعی دموکراسی سطحی، تلاش می‌کنند نارضایتی اجتماعی را کاهش دهند.

🏢 بورژوازی بازرگانی و بورژوازی نظامی سیاست برون‌مرزی

این لایه ها ساختار نظام تئوکراتیک و نهادهای کلیدی مانند سپاه، بسیج و شورای نگهبان را در دست دارد.
سیاست‌های برون‌مرزی کشور، از جمله شیعه‌سازی خاورمیانه، توسط آن‌ها هدایت می‌شود.
با وجود تضادهای ظاهری، همه لایه‌ها به بهره‌برداری از بازار جهانی و حفظ برتری اقتصادی خود می‌اندیشند.

✊ سیاست مستقل طبقاتی

مارکسیست‌ها باید سیاست مستقل طبقاتی خود را حفظ کنند و در جنگ میان این لایه‌ها درگیر نشوند.
نه برای آزادی اندک در کنار بورژوازی نئولیبرال مبارزه کنند و نه به بهانه ضدامپریالیستی، در کنار بورژوازی بازرگانی و بورژوازی نظامی قرار گیرند.
برنامه پس از انقلاب حزب توده ایران برای ایرانی آزاد و با اقتصادی ملی- دموکراتیک، بدون وابستگی به این لایه‌ها و با تمرکز بر منافع طبقه کارگر و مردم، مسیر درست است.




لنین و نظریهٔ «اشرافیت کارگری»؛ چرا امپریالیسم جنبش کارگری را می‌شکند؟

🟥 با الهام از نوشته جان بلامی فاستر- montly-review
🔻 اشرافیت کارگری چیست؟
💰🛠️لنین استدلال می‌کرد که سودهای فوق‌العادهٔ حاصل از استثمار مستعمرات، به بورژوازی کشورهای امپریالیستی امکان می‌دهد بخشی از طبقهٔ کارگر — به‌ویژه لایهٔ ماهر و سازمان‌یافته — را رشوه بدهد. این لایه به استاندارد زندگی بالاتری می‌رسد و به‌جای رادیکالیسم، به اصلاح‌طلبی، میهن‌پرستی و حمایت از سیاست‌های امپریالیستی گرایش پیدا می‌کند.

🔻 شکاف در سوسیالیسم از کجا آمد؟
⚠️📉لنین این پدیده را علت اصلی چرخش احزاب سوسیال‌دموکرات اروپایی به شووینیسم در جنگ جهانی اول می‌دانست. او در مقدمهٔ سال ۱۹۲۰ بر چاپ فرانسوی–آلمانی «امپریالیسم» دوباره تأکید کرد که این «لایهٔ رشوه‌خورده» ریشهٔ انحراف در جنبش کارگری است.

🔻 راه‌حل لنین: «پایین‌تر و عمیق‌تر»
🔥✊راه‌حل او روشن بود: باید به سمت توده‌های واقعی، فقیرتر و غیررشوه‌خوردهٔ طبقهٔ کارگر رفت؛ آن‌هایی که منافع‌شان با نظام امپریالیستی گره نخورده است.
🔻 پیامدهای استراتژیک
🌍🪓از نظر لنین، مبارزه علیه امپریالیسم و مبارزه علیه فرصت‌طلبی درون جنبش کارگری جدایی‌ناپذیر است. انقلاب در مستعمرات فقط ضربه‌ای به بورژوازی جهانی نبود؛ بلکه ضربه‌ای به پایهٔ مادی اشرافیت کارگری در مرکز هم بود.

🔻 چرا لنین به جنبش‌های ضداستعماری تکیه داشت؟
🤝🚩به همین دلیل، لنین جنبش‌های رهایی‌بخش ملی را شریک ضروری انقلاب جهانی می‌دانست؛ بدون آن‌ها، پرولتاریای کشورهای پیشرفته هرگز از چنگ امتیازهای امپریالیستی رها نمی‌شد.




سفره‌ای که هر روز کوچک‌تر می‌شود

🍞
افزایش لجام‌گسیخته قیمت کالاهای اساسی از مرغ و گوشت تا لبنیات و برنج، واقعیتی است که دیگر با توجیه «نوسان بازار» پنهان نمی‌شود. وقتی هر کیلو مرغ به ۱۹۰ هزار تومان و گوشت قرمز به بالای یک میلیون تومان می‌رسد، یعنی سفره مردم عملاً قربانی سیاست‌هایی شده که هیچ نسبتی با معیشت اکثریت جامعه ندارد. نتیجه روشن است: گرسنگی، حذف پروتئین از سبد خانوار و فشار دائمی بر فرودستان.

📈 نئولیبرالیسم رانتی؛ سود برای عده‌ای، فقر برای اکثریت
حذف ارز ترجیحی، آزادسازی قیمت‌ها و واگذاری امنیت غذایی به «عرضه و تقاضا» همان نسخه نئولیبرالیستی است که در عمل به رانت‌خواری و نشتی یارانه‌ها منجر شده است. یارانه‌ها در ابتدای زنجیره گم می‌شوند، نهاده‌ها به دست دلال می‌افتند و تولیدکننده و مصرف‌کننده هر دو بازنده‌اند، اما شبکه‌های رانتی سود خود را می‌برند.

🧾 آمارهایی که فریاد می‌زنند
رشد ۵۰ درصدی قیمت لبنیات، خیار ۹۰ هزار تومانی و فلفل دلمه‌ای نزدیک ۳۰۰ هزار تومان، فقط عدد نیست؛ نشانه فروپاشی امنیت غذایی است. این گرانی‌ها نه ناشی از بلای طبیعی، بلکه محصول سوءمدیریت، نبود نظارت و سیاست‌هایی است که آگاهانه فشار را بر دوش مردم می‌اندازد.

🚔 سرکوب به جای پاسخگویی
در برابر این بحران، رژیم به جای حل ریشه‌ای مشکلات اقتصادی، به بازداشت و سرکوب فعالان مدنی روی می‌آورد. یورش به مراسم هفتم خسرو علیکردی و بازداشت چهره‌هایی چون نرگس محمدی و سپیده قلیان، پیامی روشن دارد: شکستن روحیه اعتراض در جامعه‌ای که از فقر به ستوه آمده است.

✊ گرسنگی را نمی‌توان زندانی کرد
اما تاریخ نشان داده که بازداشت و خشونت، راه‌حل گرانی و فقر نیست. مردمی که سفره‌شان هر روز خالی‌تر می‌شود، دیر یا زود حق خود را مطالبه می‌کنند. سرکوب شاید موقتاً صداها را خاموش کند، اما ریشه نارضایتی—گرسنگی و بی‌عدالتی—همچنان زنده خواهد ماند.




هشدار جدی و خواهان اقدام عاجل، شمار بالای قربانیان

هشدار جدی و خواهان اقدام عاجل

شمار بالای قربانیان و …

جبهۀ مردم برای نجات ایران

اعلامیه شماره 143

فرح نوتاش

12.12.2025

احزاب وسازمان های سیاسی ایران، صمیمانه خواهان توجه شما به دو نکته مهم حیاتی در ایران هستم.

خطرات آلودگی هوا در ایران ، توسط رژیم ملا، بشدت از دید عموم و رسانه ها دور نگه داشته می شود.

با این که هر دو روز یک بار مدارس تعطیل، و سالمندان به ماندن در خانه دعوت می شوند، ولی آمار دقیقی از مرگ زنان به علت سرطان پستان پخش نمی شود . و امروز رئیس انجمن بیماری های سینه در ایران ، با اعلان ارقامی، افزایش مصرف سیگار ، قلیان، الکل و تاخیر در ازدواج و کمتر بچه دار شدن و کاهش مدت شیر دهی را علت رشد ابتلا به سرطان پستان در میان زنان ایران معرفی کرده است و علت اصلی آن، که آلودگی هوا است از قلم افتاده! هیچ زنی به دلایل آورده شده توسط این شخص، سرطان نمی گیرد. چنانکه تعداد بی شماری از زنان بالای 50 با 4 بچه که همه را نیز شیر پستان داده اند و سیگاری و الکلی و قلیانی هم نیستند، مبتلا و قربانی شده اند.

همه می دانند که علت آلودگی هوا در ایران، مصرف سوخت غیر استاندارد از طرف رژیم ملا برای نیرو گاه ها و مصارف دیگر است.

ولی آنچه که امروز مهمترین مسئلۀ مردم ایران است، فعالیت سایت های هسته ای ایران، و میزان غنی سازی توسط رژیم ملا از یک طرف، و اعلان مکرر و امروز ترامپ، که اگر ایران فعالیت هسته ای را شدت بخشد ، ما دوباره مراکز هسته ای را نابود خواهیم کرد.

رژیم ملا بی توجه به این مصیبت، همچنان بکوب، به پیش می تازد.

د رچند روز اخیر، خبرنشت مواد اورانیوم از سایت های مورد حملۀ آمریکا در هوا، در و خواست مردم اطراف آن مناطق برای تخلیه ، از یک سو ، و کتمان دولت از نشت مواد در هوا ، آژیر خطر را بشدت به صدا درآورده است.

سئوال این است:

رژیمی که در مقابل چشم جهانیان ، با وقاحت تام ، به آلوده کرده هوا ، و گرفتن جان ملت ایران مشغول است و به اعتراضات مردم اهمیتی نمی دهد، آیا پخش مواد سرطان زای اورانیوم در هوا را اعلان خواهد کرد؟

ملت ایران در معرض نابودی در راه اهداف ملایان است.

 و هیچ مدافع حقیقی و حقوقی در مقابل این همه شدائد، ندارد.

تشکیل اوپوزیسیون واحد، متشکل از تمامی احزاب و سازمان های خواهان سر نگونی ملا از یک سو، و مستقل از تمام استعمار گران از سوی دیگر، مهمترین اقدام حیاتی حاضر ، به نفع ملت ایران است.           چرا؟

چون نمایندگانی رسمی از طرف اپوزیسیون واحد،  باید تقاضای بررسی دقیق ازنشت مواد رادیو اکتیو در اطراف تمام سایت های مورد حمله به مسئولین بین المللی  داده و مانع استفاده رژیم ملا از مواد غیر استاندارد برای سوخت شود. 

عدم اقدام در این برهه ، بی تفاوتی به مرگ هموطنان مظلوم ما است.

زنده باد همبستگی ضد ملا ضد استعمارگران

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power




یک شروع نابرابر: اقتصاد در محاصرۀ دشمن

⚖️

⚙️ اقتصاد DDR و چالش‌های ساختاری
اقتصاد جمهوری دموکراتیک آلمان از نخستین روزهای تأسیس با چالش‌ها و نابرابری‌های عظیم روبرو بود که مسیر آینده آن را تعیین کرد. در حالی که جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) تحت حمایت مالی گسترده «طرح مارشال» ایالات متحده قرار گرفت و از پرداخت غرامت‌های سنگین معاف شد، DDR—مجبور به پرداخت غرامت‌های کلان به اتحاد جماهیر شوروی شد. حدود ۲۴۰۰ کارخانه کامل—از جمله تقریباً تمام صنعت خودروسازی و نیمی از صنایع الکتریک و آهن—جمع‌آوری و به شوروی منتقل شد و در مجموع ۷۰ درصد از ظرفیت صنعتی پیش از جنگ دیگر در دسترس نبود. بعدها اتحادشوروی با فروش نفت و گاز و مواد خام بسیار ارزان به پایه گزاری دوباره صنعت  جمهوری دموکراتیک آلمان کمک کرده است.

🌍 محاصره اقتصادی و دیپلماتیک
غرب به رهبری آلمان غربی با تحریم‌های فناوری (از طریق کمیته هماهنگی کوکوم)، دکترین هالشتین و اختلال در تجارت درون‌آلمانی، DDR را در محاصره اقتصادی و دیپلماتیک قرار داد تا آن را تضعیف و منزوی کند. این برتری ساختاری اولیه غرب، منجر به فرار مغزها از شرق به غرب شد؛ در دهه ۱۹۵۰، یک سوم از تمام دانشگاهیان آموزش دیده در شرق، به غرب مهاجرت کردند.

📈 دستاوردهای DDR در شرایط دشوار
با وجود این محاصره همه‌جانبه، DDR در ۴۰ سال حیات خود میانگین رشد اقتصادی ۴.۵ درصدی را حفظ کرد، تولید صنعتی خود را ۱۲.۳ برابر افزایش داد و با ثبت ۱۲۰۰۰ پتنت اختراع در سال ۱۹۸۸، به عنوان هفتمین کشور نوآور جهان و یکی از ۱۵ قدرت صنعتی پیشرو تبدیل شد. این دستاوردها، روایت مرسوم «شکست اجتناب‌ناپذیر اقتصاد برنامه‌ریزی شده» را به چالشی جدی می‌کشد و نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی اقتصادی در شرایط محاصره و فشار خارجی می‌تواند موفق و پایدار باشد.