بیانیه احزاب کمونیست: علیه اتحاد جنگ امپریالیستی ناتو – سیاست جنگی ناتو را متوقف کنید

پایگاه های نظامی ناتو به رهبری آمریکا که در برخی از آنها سلاح های هسته ای مستقر است خطری فوری برای همه کشورهایی هستند که خود را تابع ایالات متحده و متحدانش نمی کنند. از سال 2025، قرار است موشک های میان برد SM-6، مافوق صوت Dark Eagle و کروز تاماهاوک را در آلمان مستقر کنند. اینها سلاح های تهاجمی هستند که تعادل استراتژیک را تهدید می کنند.

ناتو از زمان تأسیس خود یک اتحاد جنگی امپریالیستی تهاجمی بوده است که در ابتدا علیه دولت های سوسیالیستی هدایت شده است. تعداد جنگ های تجاوزکارانه ای که کشورهای ناتو از زمان تأسیس آن به راه انداخته اند به جنگ ها نفر می رسد.

پس از شکست سوسیالیسم در شوروی و اروپای شرقی، ناتو به طور مداوم تا مرز روسیه گسترش یافت. گام دیگری قرار بود در سال 2014 با کودتای نیروهای ملی گرا و فاشیست در اوکراین برداشته شود. هنگامی که این امر در بخش هایی از کشور با مقاومت مواجه شد، اوکراین به یک منطقه استقرار نظامی تبدیل شد که از طریق آن ناتو با سلاح ها ، حمایت مالی و سیاسی ناتو علیه روسیه جنگ می کند.

در اکتبر 2024، یک مقر تاکتیکی ناتو در بندر روستوک در دریای بالتیک آلمان افتتاح شد.

ناتو از اسرائیل در نسل کشی در نوار غزه و جنگ تروریستی آن علیه لبنان حمایت سیاسی و سلاح می کند.

ناتو با گسترش اتحادهای نظامی تهاجمی مانند AUCUS، سیاست تهاجمی تحریک آمیز علیه جمهوری خلق چین در تایوان را دنبال می کند.

کشورهای ناتو از نظر نظامی در آفریقا و آمریکای لاتین فعال هستند تا منافع امپریالیستی خود را در آنجا تحمیل کنند.

سیاست جنگی ناتو که بیان نظامی تلاش های آمریکا و متحدانش برای دستیابی به سلطه امپریالیستی و مطیع کردن سایر کشورها و مردم است، مسئول مرگ میلیون ها نفر است.




امپریالیسم ایالات متحده به کارزار بمباران صهیونیسم اسرائیل علیه ایران می پیوندد

ارتش ایالات متحده در کارزار حملات هوایی یک هفته ای خود علیه تاسیسات هسته ای و سایت های نظامی ایران به نیروهای اسرائیلی پیوسته است.

دیدن هواپیماهای بیگانه در فضای ایران شرم آور است. دیکتاتوری جمهوری اسلامی با تمام گنده گویی ضدآمریکایی حتا نمیتواند آسمان ایران را از بیگانگان پاک نگه دارد.

ترامپ نوشت:  «ما حمله بسیار موفقیت آمیز خود را به سه سایت هسته ای در ایران، از جمله فردو، نطنز و اصفهان به پایان رسانده ایم.»«همه هواپیماها اکنون خارج از حریم هوایی ایران هستند. محموله کاملی از بمب ها در سایت اصلی، فردو انداخته شد. همه هواپیماها به سلامت در راه خانه هستند.»

او  افزود: «به جنگجویان بزرگ آمریکایی ما تبریک می گویم. هیچ ارتش دیگری در جهان وجود ندارد که بتواند این کار را انجام دهد.»

در همان پیام، به نظر می رسد رهبر ایالات متحده از تهران خواسته است که تلافی نکند و وارد مذاکرات شود و ادعا کرد که اکنون «زمان صلح» فرا رسیده است.

جمهوری اسلامی پیش از این به واشنگتن و سایر طرف های ثالث نسبت به پیوستن به درگیری هشدار داده بود و تهدید کرده بود که هر گونه دارایی خصمانه و محموله های تسلیحاتی را که به مقصد اسرائیل می رود، هدف قرار خواهد داد. یک سخنگوی حوثی های یمن نیز هشدار داده است که اگر ایالات متحده درگیر شود، این گروه «کشتی های جنگی خود را در دریای سرخ هدف قرار خواهد داد.»

گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، حملات ایالات متحده به ایران را «تشدید خطرناک تنش در منطقه ای که در حال حاضر در لبه پرتگاه قرار دارد – و تهدیدی مستقیم برای صلح و امنیت بین المللی» خوانده است.

 گوترش گفت: « هیچ راه حل نظامی وجود ندارد. تنها راه پیش رو دیپلماسی است. تنها امید صلح است.»




شکوفهِ آزادی با بمب‌افکنِ دشمن نمی‌شکفد
نقدی بر اپوزیسیونِ هم‌سو با یورش بیگانگان به ایران

مقاله ۱۳/۱۴۰۴
۱ تیر ۱۴۰۴، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

در سرزمینی که تاریخش با خون نوشته شده، با خنجر کودتا ورق خورده، و با آن همه اشک مادران داغ‌دار، هنوز به پایان نرسیده؛ جایی که صدای گام‌های شبانه‌ی گزمگان امنیتی، جای لالایی را گرفته و پگاه، نه نوید بیداری که خبر اعدام آورده، هنوز چشمانی امیدوار به آینده می‌نگرند. در سرزمینی که تاریخش پر از جنگ، سرکوب و تازیانه است؛ جایی که شب‌ها نه با ترانه، که با صدای آژیر خطر بمباران دشمنان به پایان می‌رسد، هنوز مردمانی هستند که به دیدن خورشید دل بسته‌اند—خورشیدی نه از دهان جنگ‌افزار و بمب‌افکن‌های نیروهای بیگانه، بل‌که به ستاره‌ای که از دل خیزش و خرد جمعی سر بر خواهد افراشت. هنوز دل‌هایی می‌تپند که باور دارند فروغ آزادی، از شراره‌ی آگاهی و آواز دادخواهی خواهد برآمد.

در چنین هنگامه‌ای، ما با پرسشی بزرگ روبرو هستیم: آیا در ستیز با سیاهی، باید تن به تاریکی سپرد؟ آیا می‌توان با آتش آهن بیگانگان، خانه‌ای از نور ساخت؟ آیا خشم از جمهوری اسلامی، آن‌چنان دامنه‌دار شده که نگاه‌مان را از آسمان پُرباران ربوده و جای آن، بارش مرگ از رژیم فاشیستی اسرائیل را آرزو می‌کند؟ آیا برای رهایی از ستم در درون مرزها، می‌توان دل به ویرانیِ سرزمین خود از سوی بیگانگان برون‌مرزی بست؟

آزادی، نامی مقدس است، اما نه آن آزادی که از میان خاکستر شهرهای سوخته سر بردارد. کسانی که در پی آزادی‌اند، باید بیش از همه پاسدار خاک و نگهبان جان مردمان خود باشند. هیچ ایران آزادی بر شانه‌های ویرانه‌گر دشمنان آن ساخته نمی‌شود. آزادی‌ای که با بمباران آغاز شود، هرچند با زبان نور انجام‌شود، در عمل به سایه می‌انجامد. آزادی، اگر از دهان موشک بیاید، نه شکوفایی، که خاکستر به هم‌راه خواهد آورد.

این نوشته با نگاهی ژرف، به‌دور از ساده‌انگاری‌ها و دوگانه‌سازی‌ها، به کاوش یکی از دشوارترین گره‌گاه‌های تاریخی و اخلاقی جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران می‌پردازد: چرا باید هم‌زمان با ستم جمهوری اسلامی ستیز کرد، و هم خاک و جان مردم را در برابر آتش بیگانگان پاس داشت؟ این نوشته با واکاوی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، جایگاه ایران در پیمان‌های جهانی، و هم‌چنین نگاه سنجیده به عمل‌کرد برخی نیروهای اپوزیسیون، می‌کوشد نشان دهد که آزادی‌خواهی راستین، در گروی هم‌زمانی دو ایستادگی است: ستیز با ستم در درون و نبرد در برابر یورش دشمن بیرونی. این جستار، نه تنها دلیل‌های اخلاقی، سیاسی و تاریخی نپذیرفتن بمباران ایران از سوی بیگانگان را برمی‌شمارد، بل‌که بر آن است که روشن کند چگونه باید آینده‌ای را ساخت که از دل مردم برخیزد، نه از لوله‌ی تفنگ دشمنان ایران.

پیمان جلوگیری از گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای (NPT)

پیمان جلوگیری از گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای (NPT)، که در سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ میلادی) نوشته شد و از سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰ میلادی) پیاده شد، بر سه پایه‌ی اصلی استوار است. نخست، جلوگیری از گسترش جنگ‌افزار هسته‌ای است؛ یعنی کشورهایی که این جنگ‌افزارها را ندارند، می‌پذیرند که به‌دنبال دست یافتن به آن نروند و کشورهایی که این جنگ‌افزارها را دارند، نباید دانش یا فن‌آوری آن را به دیگر کشورها بدهند.

پایه‌ی دوم، نابودی جنگ‌افزارهای هسته‌ای است. بر این پایه، کشورهای هسته‌ای مانند آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا باید در راه کاهش و در پایان از میان برداشتن زرادخانه‌های هسته‌ای خود بکوشند؛ هرچند در عمل پیشرفت چشمگیری در این زمینه دیده نشده است. پایه‌ی سوم پیمان، حق بهره‌برداری خردمندانه و غیرنظامی از انرژی هسته‌ای است. NPT می‌گوید که همه‌ی کشورهای عضو می‌توانند از فن‌آوری هسته‌ای مانند حق غنی‌سازی اورانیوم، برای هدف‌هایی مانند تولید نیروی برق، درمان بیماری‌ها و پژوهش‌های علمی بهره ببرند؛ به‌شرط آن‌که این کار با همکاری با دیدبان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انجام شود، بهره‌برداری کنند.

این پیمان، کشورها را پایبند می‌سازد که به دنبال ساختن جنگ‌افزارهسته‌ای نباشند و زیر نظر بازرسی  بین‌المللی، گام بردارند. این پیمان تنها به دنبال کم کردن خطرهای هسته‌ای نیست، بل‌که حق بهره‌برداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را برای همه‌ی کشورهای عضو پاس می‌دارد. بر بستر این پیمان، هر کشوری حق دارد تا اورانیوم را برای هدف‌های صلح‌آمیز غنی کند، ولی این حق نباید برای تولید جنگ‌افزار هسته‌ای به کار برده شود.

بدین گونه، روند برنامه‌ هسته‌ای ایران در دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی (دهه‌ی ۱۳۳۰ خورشیدی) آغاز شد، گسترش و زیرساخت‌سازی آن در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی (دهه‌ی ۱۳۵۰ خورشیدی) و پیش از انقلاب  سال ۱۹۷۹ انجام گرفت.

آن‌چه که به امروز برمی‌گردد این است که یورش رژیم فاشیستی اسرائیل به ایران به دلیل ساختن بمب هسته‌ای از سوی نظام سرمایه‌داری- دینی دیکتاتوری جمهوری اسلامی بیش از بهانه‌ای پوچ نیست. راستش این است که نماینده سازمان‌های جاسوسی ایالات متحده آمریکا تولسی گبرد (Tulsi Gabbard) گفت که نهادهای امنیتی امریکا هیچ نشانی از درست کردن بمب هسته‌ای از سوی جمهوری اسلامی ندیده‌اند. آژانس بین‌اللملی نیز با همه‌ی نگرانی‌ها همیشه همین سخن را گفته‌است، اگرچه همیشه زیر فشار امریکا و اسرائیل و کشورهای غربی است که تا سخنی دیگر بگوید.

در گفت‌وگویی با شبکه‌ی MSNBC در روز چهارشنبه، دستیار رییس کمیته‌ی اطلاعاتی سنا، سناتور دموکرات مارک وارنر (Mark Warner)، گفت که سناتورها در این هفته — پس از یورش اسرائیل — گزارشی دریافت کرده‌اند که می‌گوید سازمان‌های جاسوسی ایالات متحده هنوز هیچ نشانه‌ای بر تلاش ایران برای دستیابی به جنگ‌افزار هسته‌ای پیدا نکرده‌اند. به گفته‌ی رافائل گروسی (Rafael Grossi)، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، این نهاد نیز هیچ نشانه‌ای از تلاش «سازمان‌یافته» ایران برای ساخت جنگ‌افزار هسته‌ای نیافته‌است.

نیروهای ”چپ” اپوزیسیون و پروژه هسته‌ای جمهوری اسلامی

برخی از نیروهای ”چپ” اپوزیسیون با برنامه‌های هسته‌ای ایران سر سازگاری ندارند؛ آن‌ها به درستی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را در خدمت دانش و گامی در راه سازندگی نمی‌دانند. آن‌ها به درستی می‌گویند که این برنامه از آغاز با پنهان‌کاری هم‌راه بوده، و پشت سر مردم انجام گرفته‌است. آن‌ها به درستی از پیامدهای زیست‌محیطی و خطرهای نشت پرتوها گرفته تا خطرهای منطقه‌ای که می‌تواند هر گاه میهن ما را به سوی پرتگاه کشاند، نگران هستند. کنش‌های اتمی، به ویژه در سرزمینی که رهبری بحران‌های طبیعی و محیطی چندان توانا نیست، بذرهای خطری سترگ می‌کارند. با هر کژکاری  کوچک در نیروگاه‌های هسته‌ای، گویی بر آتش فاجعه‌ای همچون چرنوبیل و فوکوشیما هیزم می‌افکند. چنین رخدادی نه تنها خاک ایران که همه پهنه‌ی خاورمیانه را زیر سایه‌ی خطر خواهد برد. و افزون بر این، زباله‌های زهرآگین اتمی، سال‌ها و دهه‌ها تندرستی زمین و جان مردم را به خطر خواهد انداخت.

تردیدی نیست که این پروژه، ابزاری‌ست در دست حکومت برای پایداری فرمانروایی خود است، نه برای رفاه یا امنیت مردم. از بودجه‌های سرسام‌آور تا نادیده‌گرفتن دیدگاه کارشناسان مستقل، تاریک‌سازی تا بهره‌جویی از فضای نظامی و امنیتی برای خاموش کردن پرسش‌گران، همه نشانگر این است که آنچه سران رژیم می‌سازند، نه آینده، بل‌که برای بلند کردن زندگی انگلی  خودشان است.

اگرچه چنین نکته‌های خطر را می توان درک کرد، ولی تصمیم ناشکیبا در این باره در درازمدت می‌تواند به زیان کشور ما شود. زیرا در منطقه‌ای که پاکستان و اسرائیل جنگ‌افزار هسته‌ای و بدون پایبندی به NPT دارند و از بازرسی‌های جهانی دور مانده‌اند، عربستان سعودی با کمک  آمریکا در روند ساخت راکتور هسته‌ای است و ترکیه نیز برنامه‌های اتمی خود را گسترش داده‌است، اگر ایران از فن‌آوری هسته‌ای دست بکشد، در برابر این پیشرفت‌های همسایگان خود، آسیب‌پذیر خواهدشد.

با رویش جمعیت و پیشرفت صنعتی، نیاز ایران به برق تا سال ۲۰۳۰ دو برابر خواهد شد.  ایران با کمبود آب و خشکسالی روبرو است و نیروگاه‌های کنونی تولید برق به آب فراوان نیاز دارند. نیروگاه‌های هسته‌ای آب بسیار کمتری به کار می‌برند. ایران با چالش‌های فراوانی در زمینه‌های آب و انرژی روبه‌رو است و نیروگاه‌های هسته‌ای می‌توانند برق پایدار و کم‌هزینه‌ای تولید کنند، آلودگی هوا ناشی از سوخت‌های فسیلی را کاهش دهند و در زمینه پزشکی و پژوهشی نقش برجسته‌ای بازی کنند.

آن‌هایی که نگران جنگ هستند باید به یاد بیاورند که تجربه‌ی لیبی نشان داد که کنار گذاشتن برنامه‌ی هسته‌ای نه تنها صلح به ارمغان نیاورد، بل‌که می‌تواند به دستیازی نیروهای بیگانه بینجامد. ایران بر پایه پیمان جلوگیری از گسترش جنگ افزارهای هسته‌ای (NPT) حق بهره‌برداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را دارد. برای نمونه، همکاری هسته‌ای صلح‌آمیز برزیل زیر بازرسی نهادهای بین‌المللی به پیشرفت‌های بزرگی دست یافته است. پس بهتر است به جای ضد بودن، بر آشکارسازی (شفافیت) و بهره‌برداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای پافشاری شود.

آینده برنامه هسته‌ای ایران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی باید بر پایه منافع ملی تصمیم‌گیری شود. حکومت آینده باید دست باز و آزادی عمل داشته باشد تا بر پایه شرایط روز، بهترین تصمیم‌ها را بگیرد. ایران آینده باید هم امنیت داشته باشد و هم پیشرفت، و این تنها با راهبردی هم‌سنگ و خردمندانه شدنی است. برای همین، نپذیرفتن بی‌چون و چرای هر فن‌آوری هسته‌ای، ایران را در رقابت منطقه‌ای کم‌توان می‌کند و در برابر چالش‌های انرژی آینده دست و بال یک حکومت ملی و دموکراتیک را می‌بندد.

شاهنشاهی‌خواهان و سازمان مجاهدین خلق؛ با مردم یا با بمب‌افکنان؟

در روزگاری که دل‌های بسیاری به امید آزادی می‌تپد، برخی از گروه‌ها و چهره‌های اپوزیسیون، مانند رضا پهلوی، مجاهدین خلق و دیگر راست‌گرایان، با بهانه‌های پوشالی به خوش‌آمدگویی یورش نظامی اسرائیل به ایران پرداختند. این موضع، نه تنها ناپسند و زشت، که دشمنی با مردم ایران، مردمی که سال‌ها رنج کشیده‌اند و در پی روزنه‌ای روشن برای زندگی بهتر بوده‌اند، است. دیدگاه‌هایی هم‌چون آن‌چه رضا پهلوی، گروه مجاهدین خلق یا برخی نیروهای راست‌گرای برون‌مرزی در میان گذاشته‌اند—که آشکارا یا به‌گونه‌ای پنهان از یورش نظامی اسرائیل به ایران پشتیبانی کرده یا آن را پذیرفتنی دانسته‌اند—نمونه‌ای از بزرگ‌ترین ناروایی‌ها و از پشت خنجرزدن به مردم ایران است.

چگونه می‌توان پنداشت که مردم ایران امروز، بمباران خانه‌ها، شهرها و زیربناهایشان را از سوی اسرائیل تاب می‌آورند، تنها از آن‌رو که حکومت‌شان ستم‌پیشه و ناپاک است؟ اسرائیل، با ارتش فاشیستی که در غزه و لبنان، ویرانی و کشتار مردم بی‌پناه را با برنامه‌ریزی انجام می‌دهد، نه «رهایی‌بخش مردم ایران» است و نه دلسوز آنان؛ بل‌که دشمنی دیگر است که برای رسیدن به خواسته‌های راهبردی‌اش، می‌خواهد ایران را به میدان جنگی بی‌پایان و ویران‌شده دگرگون کند.همراهی با چنین یورشی، نه مهر به مردم است، نه دلبستگی به میهن؛ بل‌که اوج بی‌ریشگی، و دشمنی با ایران و مردم آن است. اسرائیل، نه “نجات‌بخش مردم ایران”، بل‌که یورشگری افسارگسیخته است که آماده است برای منافع استراتژیک خود، کشور ما را در جنگی ناخواسته نابود کند.

رضا پهلوی و همراهانش نه همراه مردم‌اند، نه زبان گویای خواسته‌های آنان؛ آنان تنها ابزار دست بیگانگانی هستند که چشم به خاک و سرنوشت ما دوخته‌اند . کارنامه رضا پهلوی و هم‌دستانش تنها یک چیز را نشان می‌دهد: آنان با هر نیروی زورگو و بیگانه دست دوستی می‌دهند، اگر در پی آن به آرزوی فرمانروایی ایران نزدیکتر شوند.

هیچ سازمان سیاسی‌ای که بر دوش ارتش بیگانه بخواهد به قدرت بازگردد، مشروع نخواهد بود، نه در چشم مردم، نه در آیینه تاریخ. دستگاه دروغ‌پراکنی و رسانه‌های اسرائیلی این‌گونه وانمود می‌کنند که ارتش فاشیستی تنها به بمباران کارخانه‌های هسته‌ای ایران پرداخته‌اند و پاسداران بلندپایه را کشته‌اند. ولی به گزارش نیویورک تایمز، پس از یورش نیروهای بیگانه: دختربچه‌ای هشت‌ساله که عاشق رقصیدن با لباس قرمز در مطب دندان‌پزشکش بود، قهرمان ۲۸ ساله ملی در رشته اسب‌سواری، شاعری که تنها یک هفته تا تولد ۲۴ سالگی‌اش فاصله داشت، طراح گرافیکی که برای نشنال جئوگرافیک کار می‌کرد، و پدربزرگ و مادربزرگی در دههٔ ۸۰ زندگی‌شان، همگی در میان غیرنظامیانی هستند که در پی حملات هوایی اسرائیل به ایران جان خود را از دست داده‌اند(اخبار روز، 29 خرداد 1404).

چرا گمان می‌رود مردم ایران امروز بمباران خانه‌هایشان، شهرهایشان و زیرساخت‌هایشان را از سوی اسرائیل به دلیل دشمنی‌شان با حاکمیت خونبار جمهوری اسلامی خواهند پذیرفت؟

رضا پهلوی و دار و دسته‌اش، نه تنها غم‌خوار و دلسوز مردم نیستند، بل‌که آماده‌اند که برای در دست گیری کاخ فرمانروایی با هر نیروی سرکوبگر برون‌مرزی دشمن ایران و ایرانیان همکاری کنند. این‌گونه رفتارها هیچ هم‌خوانی با مردم‌دوستی یا میهن‌دوستی ندارد، بل‌که در بهترین روی بوی اپورتونیستی از آن برمی‌خیزد. این کار نه تنها ضدمیهنی است، بل‌که نشانه‌ای روشن از ناتوانی برای رهبری. چگونه می‌توان کسی را رهبر دانست که از بمباران میهنش از سوی بیگانگان دفاع می‌کند و خواستار ویرانی خاک خود است؟ سخنان آزادی‌خواهانه پادشاه‌خواهان با کردارشان ناسازگار است.

پادشاه‌خواهان و دیگر گروه‌هایی که در پندار  بازگشت با ویرانی و خون‌ریزی‌اند، فراموش کرده‌اند که یاد مردم ایران نیرومند است. مردمی که سینه‌به‌سینه، پشت کردن به خود و میهن را به یاد می‌سپارند و آن را نمی‌بخشند.

تاریخ ایران نشان داده‌است که هیچ نیرویی که با بیگانگان برای دستیابی به قدرت همراه شده، نه به کامیابی رسیده و نه از دید مردم پذیرفته شده است. کدام ایرانی در روزگار کنونی، مسعود رجوی را به‌دلیل همراهی‌اش با صدام، از یاد برده یا بخشیده؟ از همکاری مجاهدین خلق با صدام حسین در زمان جنگ گرفته، تا خاموشی شاهشاهی‌خواهان در برابر ددمنشی و دستیازی نیروهای بیگانه، هیچ‌یک از این لکه‌ها از یاد تاریخی مردم پاک نشده‌ و نخواهد شد.

خواست براندازی، خواستی مشروع است؛ اما…

از دل برخی گروه‌های اپوزیسیون جمهوری اسلامی، صدایی برآمده که بی‌پروا یا به کنایه، از یورش رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیست به ایران به خوشی سخن می‌گوید—گاه آن را “یک نیاز”، گاه ” درک مند”، و حتی گاه “فرصتی تاریخی” می‌خواند.

اما بمباران، هرگز بی‌طرف نیست. بمب، برای آزادی نمی‌بارد. آتش اژدهای پرنده، میان ستمگر و مردم، مرزی نمی‌شناسد. خانه‌ها، بیمارستان‌ها، مدرسه‌ها و راه‌ها همه هدف‌اند، نه تنها نهادهای حکومت. اسرائیل، کشوری که در غزه و لبنان نشان داده چگونه از کشتار غیرنظامیان شرمی ندارد، چگونه می‌تواند در ایران آزادی به ارمغان آورد؟ تجربه مردم فلسطین، پاسخی روشن است.

میدان جنگ، به‌آسانی به دستیازی و تکه‌تکه کردن ایران دگرگون می‌شود. جنگ، اگرچه به بهانه “نجات” ایرانیان آغاز می‌شود، اما با منافع امنیتی، اقتصادی و راهبردی امپریالیسم و صهیونیسم گره خورده‌است و نه با منافع مردم ما. ما می‌توانیم و باید در راه سرنگونی جمهوری اسلامی گام برداریم، ولی هم‌زمان یورش بیگانگان به کشور را نکوهش کنیم و علیه آن برزمیم.

بخش بزرگی از مردم ایران، مانند ما خواهان سرنگونی نظامی هستند که نه عدالت اجتماعی، نه رفاه و نه آزادی را بر جای گذاشته‌است. سیاهه‌ی ستم و آلودگی، سرکوب و تبعیض، هر روز بر این خواست می‌افزاید. اما این فریاد دگرگونی، هرگز به معنای باز کردن درهای کشور به سوی یورشگران بیگانه و یا ویرانی میهن نیست. خواست مردم برای واژگونی رژیم، خواستی پاک و بر حق است، اما باید با خرد و هشیاری همراه باشد؛ تا آینده‌ای بسازیم که کشورمان در امنیت و امید ریشه بگیرد، نه زیر آوارِ جنگ نیست و نابود شود.

برای میلیون‌ها ایرانی، که روزانه با سرکوب، بیکاری و گرانی روبرو هستند خواست پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی، خواستی طبیعی و در راستای نبرد برای ایرانی دموکراتیک، ملی، مستقل و با عدالت اجتماعی است. این خواست، تنها واکنشی عاطفی به آلودگی، ناکارآمدی، دزدی، تبعیض، تورم ، شکاف طبقاتی، سرکوب زنان، سرکوب خلق‌ها، و دروغ‌های پی‌درپی نیست، بل‌که بر پایه یک اراده‌ی آگاهانه برای نوسازی بنیادین جامعه است.

اما این خواستِ ژرف و تاریخی، نباید در دام شومی بیفتد که نامش “نجات با بمب” است. ما می‌توانیم با این حکومت ستیز کنیم، بی‌آنکه خاک و خانه‌مان را به آتش بکشیم. ویرانیِ کشور، هیچ‌گاه آغاز آزادی نبوده‌است. نبرد با سیاست‌های جمهوری اسلامی، رفتاری درست و بایسته است؛ اما این ایستادگی نباید به بهانه‌ای برای پشتیبانی از یورش یک کشور بیگانه دگرگون شود. همان‌گونه که در جنگ ایران و عراق، بسیاری از دگراندیشان، یورش صدام را محکوم کردند، امروز نیز بمباران ایران از سوی اسرائیل، با هر بهانه کاری ناپذیرفتنی است. چنین موضعی نشانه‌ی پشتیبانی از حکومت نیست، بل‌که دفاع از خاک ایران و جان مردمان آن است.

تجربه جنگ ایران و عراق به ما می‌آموزد که حتا داشتن یک حکومت سرکوبگر، دلیلی برای چشم بستن به یورش نظامی دشمنان نیست. نبرد با جمهوری اسلامی، نباید ما را به دامی دیگر بیندازد؛ به خاموشی در برابر بمباران، به خوش‌آمدگویی به ویرانی کشورمان، و همکاری با آدمکشان. بمباران ایران، حتا به بهانه آزادی را هرگز نباید پذیرفت و بخشید. آزادی‌ای که از آسمان با بمب بیافتد، خاکستر برای مردم به ارمغان می‌آورد، نه شکوفایی.

وظیفه ما ”چپ”‌هاست که در برابر هر دو بایستیم

ما راهی دیگر می‌خواهیم: راهی که نه جمهوری اسلامی است و نه جنگ و دستیازی دشمنان به میهن.

”چپ” ایران در درازنای تاریخ و به گواه همه‌ی خون‌هایی که برای مردم و میهن خود داده‌است، هم‌واره میهن- و مردم دوست بوده‌است. حیدرعمواوغلی، ارانی، روزبه، احمدزاده، پویان، جزنی، کتیرایی، اشرف، مهرگان، انوشیروان و هزاران فرزند گمنام ”چپ” میهن دوستانی آزادی‌خواه و برابری‌خواه بوده‌اند.

تاریخ سیاه اسرائیل، پر است از کشتارهای بی‌شمار که دل هر آزاده‌ای را به درد می‌آورد. از کشتار بی‌گناهان در غزه، تا بمباران‌های ویرانگر زیرساخت‌های لبنان و به دست گرفتن سرزمین‌های فلسطین، این رژیم فاشیستی نشان داده که برای پاسبانی از منافع خود، از هیچ ستم و کشتاری فروگذار نمی‌کند. آیا به راستی کسی باور دارد که چنین کشوری به دنبال نجات مردم ایران است؟ آن‌چه در دل بورژوازی صهیونیسم می‌گذرد، نه دلسوزی که دستیابی به ناپاک‌ترین هدف‌ها است.

در نخستین سال‌های جنگ، ایرانیان، دست در دست هم دادند تا از خاک و جان خویش در برابر یورش صدام دفاع کنند. آنان می‌دانستند که هر یورش بیگانه، نه آزادی که ویرانی و نابودی به هم‌راه خود می‌آورد. امروز نیز، بمباران ایران از سوی اسرائیل، هرچند هدفش را واژگونی رژیم می‌خواند، ولی به جان‌باختن هزاران بی‌گناه، ویرانی و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی میهن ما می‌انجامد. این بار هم  نباید فراموش کنیم که جنگ ویرانگر است، نه راه‌گشای رهایی.

در این‌راه ”چپ” ایران می‌تواند از میهن‌دوستان غیر”چپ” هم با ارجمندی یاد کند. دکتر اکبر اعتماد (۱۳۰۷–۱۳۸۶) یکی از برجسته‌ترین دانشمندان ایران و بنیان‌گذار برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز کشور در دوران دیکتاتوری خونبار محمدرضا، پس از کوچ از کشور در زمان جنگ با نمایندگان حکومت فاشیستی عراق روبرو شد که به او پیشنهادهایی برای همکاری در پروژه‌های علمی و فناورانه دادند. گزارش‌هایی هست که نشان می‌دهد خود صدام دوست داشت که از توان علمی او در پیشبرد برنامه‌های موشکی و اتمی عراق بهره‌جویی کند.

اما پاسخ دکتر اعتماد استوار و روشن بود. او این پیشنهادها را بی‌هیچ تردیدی نپذیرفت و حتا در شرایط سخت زندگی در غرب، نخواست با رژیمی همکاری کند که در جنگ با ایران بود. دوستان و  نزدیکانش می‌گویند که او هرگز دانش خود را به دشمنان ایران نفروخت. وفاداری به میهن و پایبندی به اخلاق، حتا در سخت‌ترین شرایط، راهی است که به ارجمندی می‌انجامد.

مردم ما در برابر ما دو هیولا ایستاده‌اند: یکی، حاکمیت بورژوازی انگلی و سرکوبگر در درون، و دیگری نیروهای امپریالیستی در بیرون که هیچگاه توان دیدن ایرانی بزرگ، با تمدن کهن و جایگاه ژئوپولیتیکی برجسته را نداشته‌اند و ندارند. آن‌چه ما نیاز داریم، هم‌بستگی و هم‌گامی‌ست که در برابر هر دو ایستادگی کند. کنش‌گران سیاسی و روشن‌اندیشان ایرانی نمی‌توانند در برابر بمباران ایران خاموش باشند. بیانیه‌های ناروشن، دوپهلو، تردیدآمیز، یا بی‌اثر، آب به آسیاب ماشین دروغ‌پراکنی هر دو سوی می‌ریزد.

ما باید روشن بگوییم: 

آری، جمهوری اسلامی دشمن آزادی‌ست، اما بمباران ایران به دست اسرائیل یا هر کشور بیگانه‌ای، نه “راه‌حل” که “فاجعه” خواهد بود. و آزادی‌ای که با خاک و خون و از سوی دشمنان ایران آغاز شود، تنها خاکستر و دود به ارمغان خواهد آورد. ما در زمانه‌ای ایستاده‌ایم که باید راهی نو بیافرینیم—راهی که نه از پادگان‌های سپاه آغاز می‌شود، نه در پایگاه‌های جنگی ارتش اسرائیل.

راه درست سرنگونی راهی است که از دل گفت‌وگوی ملی، نافرمانی مدنی، آگاهی جمعی، خیزش‌های مردمی، و انقلاب می‌گذرد. نه جمهوری اسلامی را می‌خواهیم، نه شاهنشاهی، نه ارتش بیگانه، نه بمباران. آزادی باید از دل جامعه برآید، از خاک زخم خورده و مشت‌های گره شده برخیزد، نه از آسمان با باران بمب‌ها.

پایان‌سخن

آزادی، آن‌گونه که ما می‌خواهیم، از آسمان نمی‌بارد. نه با پهپاد، نه با موشک، نه با ارتش‌هایی که به بهانه نجات، سرزمین‌ها را می‌بلعند. آزادی، از دل مردم زاده می‌شود—مردمی که هم‌زمان با ستم درون و خطر بیرون، می‌جنگند و می‌سازند.

ایران، زخمی‌ست، اما هنوز زنده‌است. و ما، اگر به‌راستی مردم‌دوست و میهن‌خواه باشیم، باید هم‌زمان با ستم با یورش بیگانگان پیکار کنیم. نه بمباران خانه‌ها، که ساختن آینده، تنها راه آزادی‌ست.

دشمنی با جمهوری اسلامی هرگز به معنای چشم‌پوشی بر کشتار جنگی دشمنان یا پذیرش یورش بیگانگان نیست. کسانی که به بهانه رسیدن به قدرت، از یورش نظامی به کشور پشتیبانی می‌کنند، نه دلسوز مردم‌اند و نه دوست‌دار میهن. وظیفه واقعی نیروهای ”چپ”، پاسبانی از استقلال، ارجمندی مردم  و منافع ایران است. تنها با نبرد با بورژوازی انگلی درون‌مرزی و رزم علیه جنگ و یورش دشمنان برون‌مرزی است که می‌توان به درستی سیاسی و اخلاقی براندازان ”چپ” باور داشت. 

در این میان، برخی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی، هم‌چون رضا پهلوی، هواداران پادشاهی و سازمان مجاهدین خلق، با خوش‌آمد گفتن به یورش نظامی اسرائیل، نه‌تنها جایگاه اخلاقی و سیاسی خود را فرو ریخته‌اند، بل‌که نشان داده‌اند که برای‌شان منافع ملی ارزشی ندارد. هم‌راهی با یک نیروی بیگانه —چه آشکار و چه پنهان—در یاد مردم ایران خواهد ماند و همواره محکوم بوده؛ همان‌گونه که همکاری مجاهدین خلق با ارتش صدام، زخمی است که هنوز بر چهره‌ی تاریخ سیاسی‌شان مانده‌است.




واکنش پوتین به غرب: «نیروهای نواستعماری مانع توافق صلح استانبول شدند

در پاسخ به این پرسش که آیا مسکو انتظار «تسلیم بی‌قید و شرط» از کی‌یف دارد – مشابه آنچه همتای آمریکایی‌اش، دونالد ترامپ، از ایران طلب می‌کند – ولادیمیر پوتین گفت: «ما به‌دنبال تسلیم اوکراین نیستیم. ما بر به‌رسمیت شناختن واقعیت‌های موجود در میدان تأکید داریم.»

رئیس‌جمهور روسیه یادآور شد که کشورش همواره کوشیده از طریق دیپلماسی بحران در دونباس – که پس از کودتای مورد حمایت غرب در سال ۲۰۱۴ آغاز شد – را حل‌وفصل کند. اما «در هر مرحله به مخاطبانمان در اوکراین گفتیم: بیایید مذاکره کنیم، چون ادامه این روند صرفاً نظامی ممکن است وضعیت شما را بدتر کند و ما از مواضعی سخت‌تر با شما مذاکره خواهیم کرد. این وضعیت بارها رخ داد.»

پوتین مذاکرات استانبول در اوایل ۲۰۲۲ را یادآور شد و گفت: «نیروهای نواستعماری، مخصوصاً در اروپا، مانع توافق شدند. آنان فکر کردند به‌راحتی می‌توانند روسیه را له کرده و منافع ببرند.»

او تأکید کرد که روسیه هرگز منکر موجودیت اوکراین به‌عنوان یک کشور مستقل نشده است، ولی گفت:

«اساس استقلال اوکراین در بیانیه استقلال ۱۹۹۱ نوشته شده؛ اوکراین کشوری بی‌طرف، غیرهسته‌ای و غیرمتحد است. بازگشت به این اصول پایه، گامی مهم خواهد بود.»

او هشدار داد که استفاده کی‌یف از سلاح هسته‌ای یا «بمب کثیف»، «اشتباهی نهایی» خواهد بود:«پاسخ ما بسیار شدید و احتمالاً فاجعه‌بار خواهد بود… اما فعلاً اطلاعاتی نداریم که نشان دهد آن‌ها چنین مسیری را دنبال می‌کنند.»

درخصوص شرایط ارتش اوکراین، پوتین گفت:

«نیروهایشان فقط ۴۷ درصد ظرفیت دارند… در حمله به منطقه کورسک، ۷۶ هزار نفر تلفات دادند. این حماقت نظامی بزرگی بود.»

در پایان، او درباره پیشروی‌های بیشتر نظامی گفت:

«در حال حاضر هدفی برای تصرف سومی نداریم، اما آن را منتفی نمی‌دانم. اگر لازم باشد، برای ایجاد منطقه حائل پیشروی خواهیم کرد.»




جنگ را فوری پایان دهید

بیانیهٔ مشترک حزب تودهٔ ایران و حزب کمونیست اسرائیل کشتار را متوقف کنید! !

حزب تودهٔ ایران و حزب کمونیست اسرائیل تجاوزهای مداوم اسرائیل در منطقه و حملهٔ اخیرش به ایران را که نقض آشکار قوانین بین‌المللی است قاطعانه محکوم می‌کنند. ما خواستار توقف فوری همهٔ اقدامات نظامی هستیم که به تلفات سنگین غیرنظامیان در هر دو طرف منجر شده‌ است.

جنایت‌های دولت راست‌گرای ارتجاعی بنیامین نتانیاهو در غزه و کرانهٔ باختری با حمایت امپریالیسم آمریکا، بریتانیا، و متحدانشان در اتحادیهٔ اروپا نه‌فقط به کشته شدن بیش از ۵۵هزار فلسطینی و جان باختن بیش از ۱۸هزار کودک منجر شده، بلکه چراغ سبزی به دولت اسرائیل برای تجاوزهای بیشتر به کشورهای منطقه داده است، با این هدف که نقشهٔ خاورمیانه را طبق هدف‌های راهبردی امپریالیسم آمریکا بازترسیم کنند. دولت اسرائیل دولتی است که رهبرانش به‌حق در دیوان کیفری بین‌المللی به ارتکاب جنایت علیه بشر متهم شده‌اند.

در حالی که اکنون شاهد جنگ و ویرانی در ایران و اسرائیل هستیم، ما همچنین هشدار می‌دهیم که نباید گذاشت از این وضع برای تشدید و تداوم رنج و سرکوب غیرانسانی مردم فلسطین در غزه و کرانهٔ باختری اشغالی سوءاستفاده شود. ما از جامعهٔ بین‌المللی می‌خواهیم که برای جلوگیری از مصیبت‌های بیشتر برای مردم فلسطین و دیگر ملت‌های منطقه اقدام واقعی و مشخص کنند.

کشور فلسطین را همین حالا به رسمیت بشناسید! به نسل‌کشی در غزه پایان دهید!
فقط امپریالیسم، وابستگان به امپریالیسم، مرتجعان، و دیکتاتوری‌های حاکم از تنش و جنگ سود می‌برند.

اسرائیل و آمریکا پس از تضعیف عراق و لیبی و سوریه اکنون مصمم‌اند که به استقلال و حاکمیت ایران ضربه بزنند. این دو دولت تا زمانی که همهٔ رژیم‌های منطقه در پروژهٔ واحد امپریالیسم و سلطه‌گری در خاورمیانه وادار به اطاعت نشوند- پروژه‌ای که هدفش سرکوب خواست و ارادهٔ ملت‌ها و حق آنها در تعیین سرنوشت خودشان است- دست از تلاش برنخواهند داشت.

ما مخالفت اصولی‌مان را با همهٔ برنامه‌های تسلیحات هسته‌یی در خاورمیانه و سراسر جهان اعلام می‌کنیم. مسیر توقف رقابت هسته‌یی در خاورمیانه نیز از جنگ تجاوزکارانه علیه ایران نمی‌گذرد، بلکه با زدودن کامل منطقه از تسلیحات هسته‌یی و پیوستن همهٔ کشورهای منطقه- از جمله اسرائیل- به معاهدهٔ منع گسترش تسلیحات هسته‌یی (NPT) تحقق می‌یابد.

ما از همهٔ نیروهای ترقی‌خواه و آزادی‌خواه در اسرائیل و ایران و جهان می‌خواهیم که در محکوم کردن این نقض آشکار و خشن قوانین بین‌المللی متحد شوند و تمام تلاششان را بر جلوگیری از بروز درگیری نظامی گسترده‌‌تر و ویرانگر و برقراری صلح در خاورمیانه متمرکز کنند.

افکار عمومی جهان باید فراتر از ابراز نگرانی صِرف دبیرکل سازمان ملل متحد از حملهٔ اسرائیل به ایران برود. باید از همهٔ سازوکارهای بین‌المللی موجود در سازمان ملل متحد و شورای امنیت برای جلوگیری از فرو رفتن منطقه به ورطهٔ جنگی گسترده و فاجعه‌بار استفاده کرد.

جنگ و تشدید تنش نظامی در خاورمیانه را همین حالا متوقف کنید!

به جنگ علیه غزه پایان دهید؛ کشور فلسطین را به رسمیت بشناسید!

کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اسرائیل
کمیتۀ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۱۷ ژوئن ۲۰۲۵ – ۲۷ خرداد ۱۴۰۴




بیانیه مشترک ١۴ حزب و سازمان در محکومیت تجاوز نظامی به ایران

نه به تجاوز علیه ایران

نه به عربده‌کشی صهیونیستی-امپریالیستی

دربامداد روز گذشته ( ١٣ ژوئن)،  نیروهای نظامی صهیونیستی به ایران حمله کردند .  در این تجاوز، هدف اصلی فرماندهان نظامی ، دانشمندان هسته ای ، تأسیساتی مرتبط بافن آوری هسته‌ای ،  و مناطق مسکونی بودند. این تجاوز صهیونیستی با پشتیبانی آشکار امپریالیسم آمریکا و  در چارچوب افزایش تنش برای بازآرایی منطقه  و چنگ انداختن بر منابع آن و با تکیه بر رژیم‌های مزدور، سرسپرده امپریالیسم ، و خواهان عادی‌سازی روابط با دشمن صهیونیستی صورت گرفت.

احزاب و سازمان‌های امضا کننده این بیانیه:

تجاوز ناجوانمردانه صهیونیستی به ملت ایران، حاکمیت و منابع آن را که با حمایت آشکار امپریالیسم غربی و آمریکایی انجام شده، به‌شدت محکوم می‌کنند؛ امپریالیسمی که همه‌گونه عربده‌کشی و تکبر را به‌کار می‌برد.

همدستی بی‌سابقه رژیم‌های مزدور و عادی‌ساز رابطه  دراتحادیه‌ عرب  با تجاوز به ایران، و نیز تداوم جنگ نسل‌کشی نازی‌گونه علیه ملت فلسطین، و تجاوزات پی‌درپی به لبنان، سوریه و یمن توسط باندهای صهیونیستی-  نازی‌مسلک که از ضعف جوامع ما بهره‌برداری می‌کنند تا الگوی جدیدی از منطقه را تحمیل کنند که در آن رژیم اشغالگر کنترل کامل داشته باشد، محکوم می‌کنند.

این سازمان‌ها باور دارند که هدف از حمله به ایران و نابود کردن توانمندی‌های آن، درهم شکستن خروج از مدار تبعیت رایج در منطقه و همچنین تابودی هرگونه مقاومت  است  تا سلطه صهیونیستی-امپریالیستی تثبیت شده، ملت‌ها مطیع شوند، هیچ مقاومتی‌ شکل نگیرد،  و کشورهای منطقه چون سودان، لیبی، سوریه و یمن تکه‌ پاره  شوند.  همه این‌ها در راستای یک سایکس-پیکوی جدید برای تداوم سلطه است.

از توده‌های مردم در مغرب و سراسر جهان عرب می‌خواهیم که ماهیت بحرانی این لحظه تاریخی را که منطقه و جهان در حال تجربه آن هستند، تشخیص دهند و با اعتراض و خشم برای توقف تجاوز علیه فلسطین، ایران، لبنان، یمن و سوریه بپاخیرند. آنها همچنین از مردم و نیروهای مترقی منطقه و جهان می‌خواهند که تلاش‌های خود را برای مقابله مشترک با این وضعیت پیچیده متحد کنند.

۱۴ ژوئن ٢٠٢۵

١- حزب کارگران – تونس

٢- حزب گرایش دمکراتیک کارگری – مغرب

٣- جنبش “ما میتوانیم” – موریتانی

۴- حزب اتحاد دمکراتیک مردمی – اردن

۵- حزب کمونیست –  لبنان

۶- حزب دمکراتیک جمعیت مردمی -اردن

٧- جبهه خلق برای آزادی فلسطین

٨- حزب کمونیست – سودان

٩- جنبش پیشرو – کویت

١٠- حزب میهن پرستان – تونس

١١- حزب چپ دمکراتیک مرکز – تونس

١٢- حزب  اتحاد سوسیالیستی مردمی – مصر

١٣- کانون مدافعین حقوق انسان –صحرای غربی

١۴-حزب کارایران(توفان)

دستها از ایران کوتاه باد!




چین و روسیه در برابر اسرائیل: محکومیت حملات اخیر اسرائیل به ایران و تأکید بر حق هسته‌ای صلح‌آمیز ایران

حملات اخیر اسرائیل به تأسیسات ایران، به‌ویژه اهداف مرتبط با برنامه هسته‌ای، واکنش تند چین را برانگیخته است. وزارت خارجه چین این اقدامات را نقض آشکار حاکمیت ایران دانست و خواستار پرهیز از هرگونه تشدید تنش شد.

در نشست اضطراری شورای امنیت، نماینده چین «ماجراجویی نظامی» اسرائیل را محکوم کرد و این اقدامات را به بحران انسانی در غزه پیوند داد. با وجود این، چین در تماس با مقامات اسرائیلی نیز بر لزوم بازگشت به مسیر دیپلماسی تأکید کرد.

چین از حق ایران برای بهره‌برداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای در چارچوب NPT دفاع می‌کند اما با دستیابی به سلاح هسته‌ای مخالفت دارد. چین، همراه با روسیه، از توافق برجام پشتیبانی کرده و تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا علیه ایران را غیرقانونی می‌داند.

چین نسبت به اقدامات تنش‌زا مانند مسدودسازی تنگه هرمز یا خروج ایران از NPT هشدار داده، چرا که چنین اقداماتی منافع اقتصادی و دیپلماتیک پکن را تهدید می‌کند.

پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در همایش اقتصادی سن‌پترزبورگ، به جمعیت قابل توجه روس‌زبان اسرائیل اشاره کرد و گفت این پیوند زبانی و فرهنگی بر محاسبات ژئوپولیتیک کرملین تأثیر می‌گذارد.

در عین حال، پوتین بر روابط دوستانه روسیه با جهان اسلام و جمعیت مسلمان داخلی‌اش – که حدود ۱۵ درصد کل کشور را تشکیل می‌دهد – تأکید کرد.

در ارتباط با برنامه هسته‌ای ایران، پوتین اعلام کرد حمایت مسکو تنها در حد شعار نیست، بلکه با ساخت راکتور بوشهر و ادامه همکاری‌های فنی علیرغم فشارهای غربی، به‌طور عملی نیز اثبات شده است. او گفت: «ما از حق ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای نه‌تنها در کلام، بلکه در عمل نیز دفاع می‌کنیم.»

با این حال، پوتین ضمن رد انتقادهایی مبنی بر کم‌تحرکی روسیه در حمایت از ایران، گفت: «آیا باید عملیات نظامی آغاز کنیم؟» او گفت که روسیه هم‌اکنون با  همان نیروهایی که بازیگران متخاصم در قبال ایران هستند، میجنگد.




اسرائیل در گرداب بحران: از جنگ خارجی تا فروپاشی داخلی

بورژوازی صهیونیسم با جنگ طلبی فاشیستی خود اقتصاد خود را ورشکست کرده است و با تمام کمکهای امپریالیستها از توان پرداخت هزینه های هنگفت نظامی را ندارد.

اسرائیل، که برای دهه‌ها به‌عنوان پایگاه پیشروی قدرت غرب در خاورمیانه شناخته می‌شد، اکنون درگیر بحرانی چندلایه است؛ بحرانی که نه‌تنها ناشی از درگیری‌های خارجی است، بلکه به ریشه‌های عمیق داخلی نیز بازمی‌گردد.

با حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دور تازه‌ای از درگیری‌ها آغاز شد. واکنش تهاجمی اسرائیل، دامنه بحران را به سراسر منطقه گسترش داد و حتی ایران را – که سال‌ها از تقابل مستقیم پرهیز می‌کرد – وارد معادله کرد. در حالی که اسرائیل همچنان از حمایت کامل ایالات متحده برخوردار است، چشم‌انداز تحولات نشان می‌دهد این مزیت استراتژیک به تنهایی کافی نیست.

اسرائیل با موجی از مهاجرت منفی مواجه است: در سال ۲۰۲۴ بیش از ۸۲٬۰۰۰ نفر، عمدتاً تحصیل‌کردگان و جوانان، کشور را ترک می‌کنند. این خروج نیروهای کلیدی، نشانه‌ای از تضعیف مدل اجتماعی و فناورانه‌ای است که زمانی یکی از پایه‌های قدرت اسرائیل به‌شمار می‌رفت.

دولت اسرائیل به‌جای تلاش برای صلح، “جنگ دائمی” را به‌عنوان بقای سیاسی پذیرفته است. همان مدلی که در غرب نیز برای به تعویق انداختن اصلاحات واقعی به‌کار گرفته می‌شود. اسرائیل اکنون در حال تبدیل شدن به آزمایشگاهی برای این نوع حکمرانی است.

اگر اسرائیل در مسیر جنگ‌محوری و ناسیونالیسم افراطی باقی بماند، خطر تبدیل شدن به یک “دولت پادگانی منزوی” – مشابه اسپارتای باستان یا کره شمالی – دور از انتظار نیست. تهدید اصلی، نه از جانب دشمنان خارجی، بلکه از دل ساختارهای فرسوده‌ی سیاسی و اجتماعی خود می‌آید.

اسرائیل دیگر نمی‌تواند تنها با تکیه بر حمایت خارجی و قدرت نظامی، ثبات خود را حفظ کند. آینده‌ی آن نیازمند بازاندیشی عمیق در سیاست داخلی، ساختار اجتماعی و راهبرد منطقه‌ای است. آیا مسیر فعلی به امنیت ختم می‌شود؟ یا انزوایی خطرناک در انتظار این کشور است؟