غزه باید زنده بماند و با دستان فلسطینی ها دوباره آزاد و آباد شود

اسرائیل، غزه را به دوزخی زمینی دگرگون کرده‌است. گرسنگی را چون جنگ‌افزاری کشنده به‌کار می‌گیرد. دارو را باز‌می‌دارد. چادرها را می‌رباید.

ولی  نقشه‌یِ دولتِ اسرائیل تنها به کشتن پایان نمی‌یابد. خواستِ آن، راندن است. وزیرانِ بلند‌پایه چون اسموتریچ و بن‌گویر آشکارا از «انگیزه‌دادن» فلسطینی‌ها به ترکِ سرزمین‌شان سخن می‌گویند.
آن‌ها هرگز نباید باز‌گردند. این تنها کینه نیست؛ کوششی است برایِ دگر‌گونیِ نژادی: دگر‌گون‌کردنِ غزه به سرزمینی برایِ یهودیان، زیرِ فرمانِ صهیونیست‌ها، بی‌هیچ فلسطینی. و همه با خاموشی و پشتیبانیِ نهانِ آمریکا و اروپا انجام می‌گیرد.

این باید ما را بلرزاند.جنگِ اسرائیل، پدافند از خود نیست. این، خشونتِ استعماری است .این، کوششی است برایِ راندنِ مردمی که از ۷۵ سال تبعیضِ نژادی، در‌بند و بمباران، جان به‌در برده‌اند.

ما باید سنگر خود را در جنگ میان ستم‌گران و ستم‌دیدگان گزینش کنیم. در کدام  سوی تاریخ ایستاده‌ایم؟ ما با سرافرزای باید فریاد برآوریم که در کنارِ مردمِ فلسطین می‌ایستیم، برایِ زیستنِ آزادانه در سرزمین‌شان. غزه نباید با خاک یک‌سان شود. غزه باید زنده بماند. زمانِ کنش فرا‌رسیده‌است. باید اسرائیل را در تنگ‌نا گذاشت. پرونده‌ها باید به داد‌گاه‌هایِ جهانی برده شوند. اگر خاموش بمانیم، شکست‌خورده‌ایم.
هم‌بستگی، یعنی سوی‌گزینی. اگر اکنون کاری نکنیم، روزی باید به فرزندان‌مان پاسخ دهیم که چرا هنگامی که مردمی آواره و کُشته شدند، دست رویِ دست گذاشتیم.

ما فریاد می‌زنیم: جنگ را بس کنید. پاک‌سازیِ نژادی را بس کنید.
برایِ غزه. برایِ داد‌گری. برایِ انسانیت.

چپِ اروپا و آمریکا باید با سازمان‌دهیِ نیروهایِ صلح‌دوست به رژیم‌هایِ خود فشار آورند تا پشتیبانیِ سیاسی و اقتصادیِ خود را از رژیمی که نسل‌کشی می‌کند، باز‌ستانند.کمک‌های ما کارآ است و فلسطینی‌ها را نباید تنها گذاشت، با این همه، این حقیقت تلخی است که فلسطین در رزم خود تنهاست. به گفته رمزی بارود روزنامه‌نگار آمریکایی-فلسطینی: دیگر زمان اسطوره‌سازی به پایان رسیده؛ فلسطینی‌ها راه نجات خود را، خود باید بسازند.




Trumps Leiter für Netanjahu: Rettung vom Baum des gescheiterten Sieges?

Wird Netanyahu von seinem Baum des absoluten Sieges in Gaza auf der Leiter von Trump
heruntersteigen oder wird er auf seinem Rücken herunterrutschen?
Von: Munjed Saleh*

Es ist wahrlich erstaunlich, wie sich Netanjahu seit dem 7. Oktober 2023 – jenem Tag, den er selbst
als „Schwarzen Samstag“ bezeichnete – verhält: Er springt von einer Drohung zur nächsten,
schwingt sich von einer Erklärung zur nächsten, schläft, träumt, erwacht, gähnt – und wiederholt
unentwegt dieselben Parolen: „absoluter Sieg“ und „Rückführung der Geiseln“.

Doch weder der absolute Sieg hat sich eingestellt, noch sind die Geiseln – auf seine Weise –
zurückgekehrt. Netanjahu schwimmt weiterhin in seinen Illusionen und verkauft den Israelis
Träume, während diese seiner Taktik müde geworden sind, seine Absichten durchschaut und seine
Strategien längst durchdrungen haben.
Um der Wahrheit die Ehre zu geben: Netanjahu hat tatsächlich etwas vollbracht – er hat Gaza in
Trümmer gelegt, seine Armee hat Tod, Verwüstung und Leid über das Land gebracht. Die Zivilbevölkerung leidet: Tote, Verletzte, Vermisste, Vertriebene, Hungernde und Dürstende. Er und
seine Armee haben sich gegen die Schwachen erhoben – gegen Zivilisten, gegen Bäume und Steine
– und doch versanken sie im Wüstensand von Gaza angesichts der entschlossenen
Widerstandskämpfer: Der Mann mit dem schwarzen Umhang, der Held, der seine improvisierte
Bombe direkt an den Leib des Merkava-Panzers heftete.
Und dennoch, ein Jahr nach Netanjahus Völkermordkrieg gegen die standhafte Bevölkerung Gazas,
spielt er weiterhin dieselbe Symphonie – mit denselben Instrumenten: Die Symphonie des absoluten
Sieges und der Rückkehr der Geiseln durch noch mehr militärischen Druck!

Und siehe da – Trump tritt auf die Bühne. Trotz seiner eindeutigen Unterstützung Israels in diesem
Krieg, trotz der Lieferung weiterer Bomben und Raketen, scheint selbst Trump zunehmend an
Netanjahus Kriegskurs zu zweifeln. Er scheint nicht mehr an die Effektivität einer militärischen
Ausweitung zu glauben.
Trump, der Netanjahu einerseits stützt, kritisiert ihn andererseits auch. Mal koordiniert er mit ihm,
mal ignoriert er ihn. So wie bei der Freilassung von Idan Alexander oder dem Stopp der
Luftangriffe im Jemen. Obwohl Trump weiterhin Netanjahus wichtigster Rückhalt bleibt, reicht er
ihm gleichzeitig auch eine bequeme Leiter – damit Netanjahu von seinem Baum des „absoluten
Sieges“ heruntersteigen kann, bevor er rücklings zu Boden stürzt.




تنهایی فلسطین، غزه، فریادی که در گلو می‌میرد!

مقاله ۸/۱۴۰۴
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۸ مه ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

فلسطین تنهاست. رنج‌هایش را و دردهایش را همه می‌بینند، همه می‌دانند، ولی  جهان، با آن همه صدا، با آن همه دست، خاموشی برگزیده‌است.
چشمان هر کودکی در غزه روایتگر داستانی است که هیچ‌کس نمی‌خواند، روانش پر از زخم‌هایی است که هیچ‌کس نمی‌بیند. غم‌هایش را به تنهایی به دوش می‌کشد، مانند ابرهایی که هرگز باران نمی‌شوند، مانند فریادی که در گلو می‌میرد. جهان به او روزانه می‌نگرد، ولی انگار او را هیچ‌کس نمی‌بیند.

آیا کوردلانی چشم‌دار شده‌ایم؟ یا شاید ترسی پنهان در دل‌هایمان لانه کرده‌است که مبادا دستی که به یاری او دراز می‌کنیم، خود نیز در کام تاریکی فروکشیده شود؟
چه سنگین است تنهایی این کودک فلسطینی در غزه، آن‌گاه که هزاران چشم او را می‌بینند، ولی هیچ نگاهی با نگاه او گره نمی‌خورد. چه تلخ است درد او، آن‌گاه که انسان‌های مهربان برای او می‌گریند، ولی برای آزادی او برنمی‌خیزند. او در جنگل جهان گم شده‌است، مانند آهو‌بچه‌ای مادر‌مُرده. او تنهاست و جهان، با تمام گستردگی‌اش، تنها تماشا می‌کند. تماشا می‌کند تا آخرین نفس، تا آخرین قطره اشک، تا آخرین فریاد خاموش او را ببیند.

دیگر امیدش از انسان‌ها بریده شده‌است. امیدش به زمین، به آسمان است. شاید روزی، زمینی که این همه ستم را دیده‌است، بلرزد و آسمانی که این همه ناله را شنیده‌است، سرانجام پاسخ دهد. ولی تا آن روز، او تنها می‌ماند. با غم‌هایش، با دردهایش، با جهانی که خاموشی را به او پیشکش کرده‌است.

اسرائیل یورش جنگی تازه‌ای را در غزه آغاز کرده‌است. این یورش که «ارابه های جدعون» نام‌گذاری شده، بر پایه گزارش‌ها با هدف بیرون راندن همه فلسطینی‌ها از این منطقه فلسطینی‌نشین انجام‌ می‌شود. 

ارتش فاشیستی اسرائیل جمعه شب به خبرگزاری‌ها گفت: «در ۲۴ ساعت گذشته، نیروهای نظامی اسرائیل یورش‌های گسترده‌ای را آغاز و نیروهایی را برای به دست گرفتن منطقه‌های استراتژیک در نوار غزه بسیج کرده‌اند، که بخشی از نخستین گام‌های عملیات ارابه‌های جدعون و گسترش این کمپین در غزه است.» 

این نوشته به رنجِ بی‌پایان فلسطین می‌پردازد؛ از نکبه‌ی ۱۹۴۸ تا کُشتار امروز غزه. جهان می‌بیند، ولی  در یک خاموشی همدستانه فرو رفته‌است. اسرائیل با پشتیبانی غرب، گرسنگی و بمباران را جنگ‌افزار کارایی کرده تا فلسطینیان را از سرزمینشان براند. جنبش‌های ایستادگی جهانی می‌کوشند تا خاموشی فلسطین را به گوش جهانیان فریاد کنند، ولی تا زمانی که امپریالیسم غرب پشت سر صهیونیسم اسرائیل ایستاده‌است، فریاد فلسطین تنها در دالان‌های تاریخ طنین می‌اندازد. این نوشته، هم روایت درد است، هم فراخوانی برای شکستن این خاموشی.

نکبه بی‌پایان

روز، پانزدهمِ ماهِ مه، یاد‌آورِ کُشته‌شدگانِ سالِ ۱۹۴۸، آن‌هایی که در پی برپاییِ برنامه‌یِ استعماریِ اسرائیل، جان باختند و از خانمانِ خود رانده شدند، بود: هفت‌صد‌و‌پنجاه‌هزار تن، از تبارِ خود کنده شدند و از خانه‌ها‌شان که نسل‌ها در آن می‌زیستند، بیرون رانده شدند. هزاران تن نیز جان سپردند. این رخ‌داد، مانند زخمی باز و چرکینی که درمان نشده، هنوز در تن و جانِ فلسطینی‌ها زنده‌است و دردِ آن در خونِ رگ‌ها روان. از این‌رو، آن را نَکبه می‌نامند، واژه‌ای که در زبانِ عربی به‌معنایِ فاجعه‌است.
نَکبه هرگز پایان نیافته‌است. اسرائیل هنوز به کُشتار و آواره‌کردنِ فلسطینی‌ها می‌پردازد و پشتیبانیِ غرب از آن نیز بی‌کم‌و‌کاست دنبال می‌شود.
کُشتار و کوچاندنِ فلسطینی‌ها هنوز هم دنبال می‌شود و در بسیاری از زمینه‌ها، از هفتاد‌و‌پنج سالِ پیش نیز سهمگین‌تر شده‌است. تا امروز، شصت هزار فلسطینی کُشته شده‌اند و نزدیک به دو میلیون تن در غزه آواره گشته‌اند.

بیش‌ترِ کُشته‌شدگان، زنان و کودکان هستند. بیمارستان‌ها بمباران می‌شوند، خانه‌ها ویران می‌گردند و بیش از ده هفته است که هیچ کمکی به غزه نرسیده‌است. برپایه‌یِ گفته‌هایِ سازمانِ ملل، چهار‌صد‌و‌هفتاد‌هزار فلسطینی در آستانه‌یِ گرسنگیِ مرگ‌بار هستند.
در آغازِ این ماه، دفترِ هماهنگیِ کوشش‌هایِ امدادیِ سازمانِ ملل گزارش داد که در بخش‌هایِ بزرگی از نوارِ غزه، نه آب هست و نه خوراک. سخنگویِ این دفتر از فلسطینی‌هایی گفت که زیرِ بمب‌هایِ اسرائیل زنده‌زنده سوختند، بی‌آن‌که آبی برایِ خاموش‌کردنِ آتش باشد.
رخ‌دادی که هفتاد‌و‌هفت سالِ پیش روی داد.

مردمِ غزه، در رنجی بی‌پایان هستند و نزدیک به ده درصد از آن‌ها کشته، زخمی، یا ناپدید شده‌اند. آنان در سرزمینی ویران و تنگ، به‌اندازه‌یِ سی‌صد‌و‌شصت‌و‌پنج کیلومتر‌مربع، گرفتار آمده‌اند؛ جایی که آبِ پاک یافت نمی‌شود و بیماری‌هایِ درمان‌نا‌پذیر پای می‌گیرد.
با این‌همه، کسی سزایِ اسرائیل را برایِ این‌همه کُشتار نمی‌دهد و جهان، خشم‌گین یا درمانده، تنها می‌نگرد.

باختر چیزی از تاریخ نیاموخته و از این‌رو، خوشنود است که چشم بر کُشتار فلسطینی‌ها ببندد.

برنامه‌ی تازه‌ی رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیستی

در سایه‌یِ توفانِ خون و اندوه، “بنیامین نتانیاهو”، فرمانروایِ اسرائیل، به‌تازگی از نقشه‌ای برای یورشِ دوباره به خاکِ غزه پرده برداشته‌است. این سخن، در میانه‌یِ روزگاری تلخ، هنگامی که مردمِ فلسطین بار دیگر در کامِ آتش و آوار فرو می‌غلتند، بر زبان آمده‌است. در این شرایط دهشت‌بار و غیرانسانی، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیرِ اسرائیل، گفته‌است که اسرائیل بار دیگر یورشِ زمینیِ بزرگی به غزه را آغاز خواهد کرد. او آشکارا و بی‌پرده می‌گوید که فلسطینی‌های غزه باید «بیرون رانده شوند». این سخن، بی‌هیچ پرده‌پوشی، یک پاک‌سازیِ نژادی است.

نتانیاهو گفته‌است که اسرائیل دیگر از غزه بیرون نخواهد رفت. این یعنی چیرگیِ همیشگی، این یعنی تبعیضِ نژادی، بازرسی‌های جان‌کاه و گروه‌های مرگ. این تنها گفتاری خودکامه نیست، بل‌که آوایی است آشنا، همان که همیشه پیش‌درآمدِ نابودی‌ بوده‌است. سخنانِ او، بازتابِ بهانه‌هایِ کهنه‌یِ زورمندانِ دیروز است، آنان که مردمانِ بومی را از خانه و کاشانه‌شان راندند.

یوآو گالانت، وزیرِ جنگِ اسرائیل، در نهم اکتبر ۲۰۲۳، گفت: «نه برق، نه خوراک، نه آب، نه سوخت… ما با جانورانِ انسان‌نما می‌جنگیم.» این سخنان، برخاسته از خشمِ آنی نبود، که بخشی از سیاستی برنامه‌ریزی‌شده بود.
آنان نه‌تنها راهِ کمک را بستند، بل‌که بر مردمانِ بی‌پناه، کودکانِ گرسنه، نیز آتش گشودند. در بیست‌ونهم فوریه ۲۰۲۴، در شهر غزه، بیش از صد تن کُشته و هفت‌صدوپنجاه تن زخمی شدند. این رویداد به «کُشتار آرد» نامور شد. پس از آن نیز از سوی ارتش فاشیستی اسرائیل به نانوایی‌ها، و انبارهای خوراک و یاری دهندگان یورش شد. 

در یکم آوریل ۲۰۲۴، پهپادهای بدونِ سرنشینِ اسرائیل به کاروانِ آشپزخانهٔ جهانی یورش بردند و شش یاری‌رسانِ بی‌گناه و رانندهِ فلسطینی شان را کشتند. پس از این رویداد، بسیاری از یاری‌رسانانِ جهانی از غزه بیرون رفتند.  از اکتبر ۲۰۲۴، شمالِ غزه در محاصره‌ای سخت گرفتار آمد تا مردم را به جنوب و شاید صحرای سینا برانند. ولی ارادهِ مردم غزه نشکست. هزاران تن به خانه‌های ویرانِ خویش بازگشتند. 

شرایطِ کنونیِ غزه، بی‌هم‌تاییِ اسرائیل در ستم‌گری را آشکارتر از همیشه می‌سازد. آنان، با بهره‌گیری از گرسنگی و ویرانیِ غزه، جانِ مردمان را بازیچه‌یِ سیاست‌هایِ فاشیستیِ خود کرده‌اند تا بر گروه‌هایِ فلسطین چیره شوند. در هفته‌هایِ گذشته، نهادِ هماهنگ‌کننده‌یِ یاری‌هایِ انسانیِ سازمانِ ملل، این روزها را «سخت‌ترین روزهایِ جنگ» برایِ مردمِ غزه خواند. با این‌همه، گویا این فریادهایِ هشدار نیز به گوشهِ خبرها رانده می‌شود و کسی را به جنبش نمی‌آورد.
زیرِ پا گذاشتنِ آشکارِ قانون‌هایِ جهانی و انسانی از سویِ اسرائیل، دیگر پوشیده نیست. اکنون، رویه‌ای تازه از خود‌برتر‌بینی پدیدار گشته: تواناییِ آنان در گرسنگی‌دادنِ آگاهانه‌یِ مردمی در‌بند، بی‌آن‌که همگان بر‌آشوبند.

غزه، آن زندانِ سر‌بازِ در‌بسته‌یِ جهان، اینک تکه‌تکه زیرِ بارانِ آتش و خون است. جامعه‌ی فلسطین در آستانه‌ی نابودی است و ما ایستاده‌ایم و می‌نگریم: آمریکا با واژه‌ها هشدار می‌دهد، ولی بمب‌ها را می‌فرستد. اروپا نگران است، ولی همکاری را نمی‌بُرّد. دولت‌های اروپا، وفاداری به چیر‌گران فاشیستی اسرائیل را بر هم‌دردی با مردمِ فلسطین برتری داده‌اند.
و جامعه‌ی جهانی چه می‌کند؟ قدرت‌های باختری که از اسرائیل در کُشتار فلسطینی‌ها، هم با جنگ‌افزار و هم در سیاست، پشتیبانی کرده‌اند، چه پاسخ می‌دهند؟ اروپا تنها گفته‌های نتانیاهو را «نگران‌کننده» خوانده‌است، ولی نه بیش از این. نه درخواستِ بایکوت، نه ایست دادوستدِ جنگ‌افزار با اسرائیل، تنها سخن و چهره‌ای نگران‌ نمایشی.

پاسخِ جهانِ “آزاد” چیست ؟

برنامه‌یِ پاک‌سازیِ فلسطینی‌ها از سرزمینِ خود می‌بایست با خروشِ جهانی پاسخ داده می‌شد.

پرسشِ گزنده‌ این است:
اسرائیل دو میلیون تن از مردمانِ فلسطین را در نوارِ غزه به کامِ گرسنگی می‌کشاند – جنایتی آگاهانه و خونین – چرا جهانیان خاموش مانده‌اند؟
پاسخ، اندوه‌بار است، ولی  شگفت‌آور نیست. کشور‌هایِ غربی، که همواره به دادگری و حقوقِ بشر سوگند خورده‌اند، یا خاموشند، یا پشتِ اسرائیل ایستاده‌اند. آمریکا و اروپا در برابرِ اسرائیل نه تنها زبان‌بسته و کورچشم‌اند، بل‌که با فرستادنِ جنگ‌افزار و پشتیبانیِ دیپلماتیک، تنورِ این کُشتار را گرم نگه می‌دارند.
کجایند دادخواهی‌هایِ رسا؟ کجایند بازدارندگی‌هایِ کارساز؟

به‌جایِ کنش، ما سخن‌هایِ پوچ و «نگرانی»‌هایِ بی‌پایان می‌شنویم. اروپا، اگرچه سخنانِ نتانیاهو را «نگران‌کننده» می‌خواند، ولی  گامی فراتر از آن نمی‌نهد.
آیا تیغی که از خونِ بی‌گناهان رنگین شده، سزاوارِ داد و ستد است؟ چرا باید با ستم‌گرانی که بی‌گناهان را به خاک می‌افکنند دوستی کرد؟ از کشتارشان پشتیبانی کرد؟ آیا زمانِ آن نرسیده که این رژیم، همانندِ دیگر ستم‌پیشگان، با خشمِ مردمِ اروپا روبه‌رو شود و تنها بماند؟
پشتیبانیِ غرب از کشتار‌هایِ اسرائیل، فصلی سیاه در دفترِ تاریخ خواهد بود، جایی که وعده‌هایِ حقوقِ بشر، قربانیِ بازی‌هایِ قدرت شد. گناهِ همه‌یِ این کُشتار اسرائیل، زیرِ نامِ «حقِ دفاع از خودِ اسرائیل» از سویِ اروپا و آمریکا بخشیده می‌شود.

بگذارید تنها یک نمونه بیاوریم که اگر «فلسطینی‌ها» اروپایی می‌بودند، نی ‌آهنگِ دیگری می‌نواخت. در بیش از بیست سال، ارتشِ آزادی‌­بخشِ ایرلند بارها در لندن و دیگر شهر‌هایِ انگلیس بمب‌گذاری کرده که ۵۰۰ کُشته برجا گذاشته بود، ولی امپریالیسمِ انگلیس هیچ‌گاه به این دلیل بلفاست را بمباران نکرد و خانه‌ها را ویران و مردم را آواره نکرد و بیش از ۶۰ هزار زن و کودک و مردانِ غیرنظامی را به این دلیل نکشت. چرا؟ برای این‌که برای سرانِ اروپا، رنگِ خونِ اروپایی‌ها با مردمانِ غیراروپایی یکسان نیست.

هنگامی که اسرائیل در هجدهمِ مارس آتش‌بس را شکست، بار دیگر گرسنگی را جنگ‌افزارِ خود کرد. و جهانِ غرب، باز هم خاموشی پیشه کرد.

واکنشِ دولت‌های اروپا به کُشتار مردمان، همواره در سویِ نادرستِ تاریخ بوده‌است. این‌که حتا سخنانِ آشکار درباره‌ی پاک‌سازیِ تبار در غزه، از سویِ آنان چیزی بیش از «نگرانی» برنمی‌انگیزد، به‌راستی شرم‌آور است.
اروپا توانِ آن را دارد که بر اسرائیل فشار آورد. ایستِ فروشِ جنگ‌افزار، یکی از این راه‌هاست. دیگری، درخواستِ پایانِ پیمانِ همکاریِ اتحادیه‌ی اروپا با دولتِ آپارتایدِ اسرائیل است. ولی هیچ‌یک از این خواسته‌ها پیش‌گزاری نشده و و رژیم فاشیستی اسرائیل سرمست از خون گرم فلسطینی ها کُشتار را هم چنان دنبال می‌کند.
پشتیبانیِ مادیِ اروپا از اسرائیل، برای همیشه نشان خواهد داد که همه‌ی گفتارهای آنان درباره‌ی حقوقِ بشر و قانون‌های بین‌المللی، تنها سخنانِ بی‌پشتوانه ‌است. هر دوی این‌ها، آن‌گاه که سودهای ژئوپلیتیکی در میان باشد، به کنار گذاشته می‌شوند.
برپایه‌یِ اساس‌نامه‌یِ رم، این کار جنایتِ جنگی شمرده می‌شود. ولی اگر نگهبانانِ قانون، خود آن را نادیده گیرند، ارزشِ چنین قانونی چه خواهد بود؟

در نشست‌هایِ دیوانِ دادگستریِ جهانی در لاهه، نمایندگانِ بسیاری از کشور‌ها خواستارِ دستورِ ایستِ گرسنگی‌دادنِ فلسطینیان شدند. جیمیون هندریکس، نماینده‌یِ آفریقای جنوبی، گفت: «اسرائیل نمی‌تواند یک‌سر مردمِ فلسطین را کیفر دهد.» محمد سعود الناصر، فرستاده‌یِ عربستان، نیز افزود که اسرائیل غزه را به «توده‌ای از خاکستر» دگرگون کرده‌است. چین، مصر، الجزایر و دیگران نیز هم‌صدا شدند و گفته‌هایِ فیلیپ لازارینی، سرپرستِ آنروا، را یادآور شدند که اسرائیل «کمک‌هایِ انسانی را نیز به جنگ‌افزار دگرگون کرده‌است.»

ولی آیا فشار برای رساندنِ خوراک و آب به مردمانِ گرسنه و تشنه‌یِ غزه به آن اندازه‌است که اسرائیل راهِ رسیدنِ نیازهایِ نخستین به غزه را باز کند؟

راستش این است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی فلسطین تنها شده‌است. چین با دیپلماسی “عدم دخالت” به سخن گفتن بسنده می کند. روسیه درگیر گرفتاری های خود در اوکراین است. سران کشورهای عربی، همگان ترسو و هم طبقه بورژوازی صهیونیستی و کم و بیش همگام با سیاستهای امپریالیسم آمریکا هستند.

اسرائیل اگر یک میلیون فلسطینی را هم بکشد، در آمریکا آب از آب تکان نخواهد خورد.

پیوندِ آمریکا و اسرائیل 

تردیدی نیست که بدون پشتیبانی آمریکا، اسرائیل هیچ‌گاه توان کُشتار این همه انسان را با خون‌سردی نداشت.

پیوندِ آمریکا و اسرائیل، تنها یک هم‌پیمانیِ راه‌بردی میانِ دو کشور نیست، بل‌که پدیده‌ای بی‌همتا در روابطِ جهانی است که برآمده از آمیختگیِ سودهایِ ژئوپلیتیکی، باورهایِ هم‌سان، پیوندهایِ دیرینه و وابستگی‌هایِ ژرفِ فرهنگی و دینی است. دگرگونیِ دولت‌ها یا رویدادهایِ جهانی بر پشتیبانیِ آمریکا از اسرائیل اثر نمی‌گذارد.
از نگاهِ راه‌بردی، اسرائیل، سرزمینی که در سده‌هایِ بیستم و بیست‌و‌یکم همواره در میانه‌یِ کشمکش‌هایِ جهانی بوده‌است، نقشِ کلیدی در سیاست‌هایِ آمریکا در خاورمیانه دارد. از آن هنگام که اسرائیل در سالِ ۱۹۴۸ بنیان نهاده شد، آمریکا این کشور را هم‌پیمانیِ طبیعی در منطقه‌ای می‌دید که بیشتر زیرِ فرمانِ رژیم‌هایِ دشمن یا در روزگارِ جنگِ سرد، هوادارِ شوروی بود. اسرائیل به‌زودی نشان داد که دولتی با توانِ بالایِ نظامی، پایستگیِ سیاسی و گرایشِ نیرومند به باختر و دوستِ آن است.

وارونه، بسیاری از هم‌پیمانانِ منطقه‌ایِ آمریکا مانند، محمدرضا در ایران، حسین در اردن، سادات در مصر، اسرائیل از دگرگونی‌هایِ انقلابی، دگرگونیِ رژیم‌ها یا گرایش‌هایِ ضد‌آمریکایی به دور مانده و هم‌پیمانیِ استوار برای سودهایِ آمریکا شده‌است.
هم‌خوانیِ اندیشگی و فرهنگی نیز نیرویِ پیش‌برنده‌یِ دیگری در این پیوند است. در نگرشِ همگانی و سیاسیِ آمریکا، اسرائیل همواره به‌عنوانِ «یک مردم‌سالاری در میانِ خودکامگی‌ها» نمایانده می‌شود. این چهره‌سازی که رسانه‌هایِ آمریکایی و اسرائیلی پیوسته آن را نیرو می‌بخشند، پشتیبانی از اسرائیل را همچون پشتیبانی از تمدنِ مردم‌سالار در منطقه‌ای ناپایدار می‌نمایاند.

یکی دیگر از سازه‌هایِ اثرگذار، جامعه‌یِ یهودیانِ آمریکاست که از دیدِ سیاسی و اقتصادی، یکی از کوشاترین و سامان‌یافته‌ترین گروه‌هایِ مردمی در این کشور به‌شمار می‌رود.
یادبودِ تاریخی نیز نقشِ نیرومندی بازی می‌کند. پس از هولوکاست، اندیشه‌یِ نیاز به یک میهنِ ملیِ امن برایِ یهودیان، در آمریکا پشتوانه‌یِ اخلاقیِ استواری یافت.
آمیختنِ این سازه‌ها مایه‌یِ آن شده‌است که حتا آنگاه که سیاست‌هایِ اسرائیل—مانندِ کُشتار در غزه یا گسترشِ آبادی‌هایِ یهودی‌نشین—با نکوهش‌هایِ جهانی روبه‌رو می‌شود، پشتیبانیِ آمریکا در رویارویی با افکارِ عمومیِ جهان پایدار می‌ماند.

روزنه روشنی در پایان دالان تنگ و تاریک

سرنوشت فلسطین گرچه شاید نومید‌کننده به چشم آید، ولی نباید از کوشش برایِ آرمانِ فلسطین دست کشید. جنبشِ هم‌بستگی با فلسطین هنوز نیرومند است و مردمِ جهان، فریبِ درو‌غ‌گویی‌های صهیونیستی را نخورده‌اند. امروز، روزِ اندیشیدن و به‌یاد‌آوردنِ فلسطینی‌هایی است که از خانمانِ خود رانده شدند. ولی پیکار باید دنبال شود و فردا و هر روز نیز باید دنبال شود، تا آن‌گاه که کُشتار پایان گیرد و فلسطینی‌ها از چنگِ ستم رها شوند. باید بر زمام‌دارانِ خود فشار آوریم. به آنان یادآوری کنیم که فلسطینی‌ها سزاوارِ داد‌گری هستند و حقِ زندگی دارند. باید خواستارِ کنشِ راستین باشیم.

 شور نبرد فرو ننشسته‌است. حتا در این تاریکی،  آوایِ پایداری خاموش نمی‌شود.  

اين دريا برخاسته است
رخت توفان به تن آراسته است
دشمنان هر چه درشت
مشت، بيهوده بر اين موج گران می‌کوبند
گردبادی را با جاروبی می‌روبند.‏‏ (سیاوش کسرایی- شعرميهن خشم در باره ی فلسطین ۱۳۶۱)

جنبشِ BDS (بایکوت، دوری از سرمایه‌گذاری، تحریم) هر روز نیرومندتر می‌شود، و کنش‌گران، روبندِ ریا‌کاری را از چهره‌یِ ستم‌گران بر‌می‌گیرند. پیکار برایِ آزادیِ فلسطین، نه‌تنها پایان نیافته، بل‌که با هر ستم، جان‌ستوان‌تر می‌شود.
مردمانِ جهان برمی‌خیزند  و فریاد می‌زنند:  “بس است!”  ولی شوربختانه دستگاهِ فرمان‌دهیِ جهان در دستِ این مردمان نیست. فرمان‌دهیِ لوله‌هایِ نفت، کشتی‌هایِ بار‌کش، ناو‌گان‌هایِ جنگ‌افزار، بانک‌هایِ پول‌دار در دستِ کسانی است که همه، طبقه‌یِ بورژوازیِ صهیونیسم در اسرائیل هستند.
بی‌عملیِ جهانیان، نه‌تنها مردمِ فلسطین، که همه‌یِ انسانیت را خوار می‌سازد. با این‌همه، هنوز امید هست که وجدانِ بشری بیدار شود و خوراک، آب و درمان به غزه برسد. اگر در این هنگامه‌یِ تاریک، دستِ یاری به‌سویِ غزه دراز نشود، آیندگان درباره‌یِ ما چه خواهند گفت؟

پایان سخن

از مهر‌ماهِ ۱۴۰۲، جنگ‌افزارهایِ اسرائیل بیش از ۶۰ هزار تن را در غزه از پای درآورده‌اند. سازمانِ ملل آن را فاجعه‌یِ انسانی یاد می‌کند. بیمارستان‌ها، چادر‌گاه‌ها، مدرسه‌ها و خانه‌ها به تلی از خاک بدل شده‌اند.
حتا آن «سامان‌هایِ امن» که اسرائیل به مردمِ بی‌پناه می‌گوید به آن‌جا پناه ببرند، پس از آن، آگاهانه بمباران می‌شوند. این، نیرنگی است بس شوم.
اسرائیل، غزه را به دوزخی زمینی دگرگون کرده‌است. گرسنگی را چون جنگ‌افزاری کشنده به‌کار می‌گیرد. دارو را باز‌می‌دارد. چادرها را می‌رباید.

ولی  نقشه‌یِ دولتِ اسرائیل تنها به کشتن پایان نمی‌یابد. خواستِ آن، راندن است.
سندی افشا‌شده از وزارتِ اطلاعاتِ اسرائیل، کوچاندنِ همه‌یِ مردمِ غزه به سینا را پیشنهاد می‌دهد. آن‌ها هرگز نباید باز‌گردند. وزیرانِ بلند‌پایه چون اسموتریچ و بن‌گویر آشکارا از «انگیزه‌دادن» فلسطینی‌ها به ترکِ سرزمین‌شان سخن می‌گویند.
این تنها کینه نیست؛ کوششی است برایِ دگر‌گونیِ نژادی: دگر‌گون‌کردنِ غزه به سرزمینی برایِ یهودیان، زیرِ فرمانِ صهیونیست‌ها، بی‌هیچ فلسطینی. و اکنون نتانیاهو و وزیرانِ فاشیست و تند‌رویِ او گامِ پایانی را می‌آرایند: چیرگیِ همیشگی بر غزه و راندنِ مردمانِ آن از سرزمین‌شان. این، پاک‌سازیِ نژادی است در همین دم، در برابرِ چشمانِ جهان.
و همه با خاموشی و پشتیبانیِ نهانِ آمریکا و اروپا انجام می‌گیرد.

این باید ما را بلرزاند. این باید ما را از جای بر‌کشد .جنگِ اسرائیل، پدافند از خود نیست. این، چیرگی‌جویی و خشونتِ استعماری است .این، کوششی است برایِ راندنِ مردمی که از ۷۵ سال تبعیضِ نژادی، در‌بند و بمباران، جان به‌در برده‌اند.

ما باید سنگر خود را در جنگ میان ستم‌گران و ستم‌دیدگان گزینش کنیم. در کدام  سوی تاریخ ایستاده‌ایم؟ ما با سرافرزای باید فریاد برآوریم که در کنارِ مردمِ فلسطین می‌ایستیم، برایِ زیستنِ آزادانه در سرزمین‌شان. غزه نباید با خاک یک‌سان شود. غزه باید زنده بماند. زمانِ کنش فرا‌رسیده‌است. باید اسرائیل را در تنگ‌نا گذاشت. پرونده‌ها باید به داد‌گاه‌هایِ جهانی برده شوند. این ناساز‌گاری نیست؛ این یورش است.و اگر خاموش بمانیم، شکست‌خورده‌ایم.
هم‌بستگی، یعنی سوی‌گزینی. اگر اکنون کاری نکنیم، روزی باید به فرزندان‌مان پاسخ دهیم که چرا هنگامی که مردمی آواره و کُشته شدند، دست رویِ دست گذاشتیم.

ما فریاد می‌زنیم: جنگ را بس کنید. چیرگی را بس کنید. پاک‌سازیِ نژادی را بس کنید.
برایِ غزه. برایِ داد‌گری. برایِ انسانیت.

چپِ اروپا و آمریکا باید با سازمان‌دهیِ نیروهایِ صلح‌دوست به رژیم‌هایِ خود فشار آورند تا پشتیبانیِ سیاسی و اقتصادیِ خود را از رژیمی که نسل‌کشی می‌کند، باز‌ستانند.

کمک‌های ما کارآ است و فلسطینی‌ها را نباید تنها گذاشت، با این همه، این حقیقت تلخی است که فلسطین در رزم خود تنهاست. به گفته رمزی بارود روزنامه‌نگار آمریکایی-فلسطینی: دیگر زمان اسطوره‌سازی به پایان رسیده؛ فلسطینی‌ها راه نجات خود را، خود باید بسازند.         




اسرائیل عملیات نظامی جدیدی را در غزه آغاز کرد، ولی فلسطین زنده خواهد ماند 

اين دريا برخاسته است
رخت توفان به تن آراسته است
دشمنان هر چه درشت
مشت، بيهوده بر اين موج گران می‌کوبند
گردبادی را با جاروبی می‌روبند.‏ (کسرایی در باره فلسطین)

این تهاجم که «ارابه های جدعون» نامگذاری شده، به گزارشها هدف آن «تصرف» کامل این منطقه فلسطینی نشین است 

نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) یک کمپین بمباران جدید در غزه با هدف شکست حماس اعلام کرده اند. این تهاجم پس از پایان آتش بس ماه مارس آغاز شده است. 

نیروهای دفاعی اسرائیل در بیانیه  ای جمعه شب اعلام کردند: «در طول ۲۴ ساعت گذشته، نیروهای نظامی اسرائیل حملات گستردهای را آغاز و نیروهایی را برای تصرف مناطق استراتژیک در نوار غزه بسیج کرده اند، که بخشی از نخستین گامهای عملیات ارابههای جدعون و گسترش این کمپین در غزه است.» 

IDF بار دیگر اهداف خود را شامل آزادسازی باقیمانده گروگانها و «شکست حماس» عنوان کرد. 

ارتش اسرائیل افزود: «نیروهای IDF در فرماندهی جنوبی به عملیات خود برای محافظت از شهروندان اسرائیلی و تحقق اهداف جنگ ادامه خواهند داد.» 

به گزارش تایمز آو اسرائیل، هدف IDF «تصرف» غزه، انتقال جمعیت فلسطینی به بخش جنوبی این منطقه و جلوگیری از «تصرف کمکهای بشردوستانه توسط گروههای تروریستی» است. 

امریکا همچنان تمام قد پشت رژیم فاشیستی صهیونیستی ایستاده است.

گروه‌های تندرو صهیونیستی با همکاری نهادهای امنیتی آمریکا، از مکانیسم‌های دولتی برای سرکوب فعالان طرفدار فلسطین استفاده می‌کنند. دادگاه فدرال آمریکا بازداشت اردلیک، دانشجوی طرفدار فلسطین را غیرقانونی و به تحریک گروه صهیونیستی خواند. 

این دانشجو  در درگیری با معترضان طرفدار اسرائیل، پرچم این رژیم را پاره کرده و الفاظ توهین‌آمیزی به کار برد. رسانه‌های بزرگ او را متهم به “ضرب و شتم یک دانشجوی یهودی” کردند، اما هیچ‌یک از ادعاها (از جمله لگد زدن به یک زن یهودی یا استفاده از چاقو برای بریدن پرچم) اثبات نشد. 




پیروزی استراتژیک چین در جنگ تجاری و تأثیر آن بر بازار جهانی

در مذاکرات آخر هفته، آمریکا و چین موافقت کردند تعرفه‌های متقابل را موقتاً کاهش دهند و «مکانیسمی برای ادامه گفت‌وگوها» ایجاد کنند.

مناقشه تجاری این دو کشور از دوران اول ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد و با بازگشت او به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵ تشدید گردید. ترامپ در اوایل آوریل تعرفه‌های سنگینی (ده‌ها درصد) بر اکثر شرکای تجاری آمریکا تحمیل کرد و خواستار انعقاد توافق‌های تجاری به نفع واشنگتن شد. 

بیشتر کشورها، به‌جز چین، تسلیم فشارهای آمریکا شدند و حاضر به مذاکره شدند. در مقابل، چین با اعمال تعرفه‌های متقابل و محدودیت‌های غیرتعرفه‌ای (مانند کاهش صادرات فلزات کمیاب) پاسخ محکمی داد. این اقدامات باعث شد تعرفه‌ها به سطح بسیار بالایی برسد (۱۴۵٪ برای کالاهای چینی در آمریکا و ۱۲۵٪ برای کالاهای آمریکایی در چین). 

اما با افزایش فشار اقتصادی بر هر دو طرف، آمریکا مجبور به عقب‌نشینی شد و پیشنهاد مذاکره داد. نتیجه گفت‌وگوهای اخیر کاهش ۳۰ درصدی تعرفه‌های چین و ۱۰ درصدی تعرفه‌های آمریکا برای مدت ۹۰ روز بود، بدون آنکه چین در مسائل کلیدی مانند ارزش یوان یا سیاست صنعتی خود امتیازی بدهد. از این نظر، این توافق یک پیروزی استراتژیک برای پکن محسوب می‌شود. 

این توسعه برای روسیه خبر خوبی است، زیرا کاهش تنش‌های تجاری می‌تواند از افت بیشتر قیمت نفت جلوگیری کند. با این حال، این تنها یک آتش‌بس موقت است و احتمال بازگشت تنش‌ها وجود دارد. علاوه بر این، عربستان سعودی به دنبال افزایش تولید نفت در اوپک+ است که می‌تواند قیمت‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. انگیزه ریاض هم تنبیه کشورهای متخلف در اوپک+ و هم کمک به کاهش تورم در آمریکاست. 

با توجه به این عوامل، بعید است قیمت نفت به سطح ابتدای سال بازگردد، حتی اگر توافق‌های تجاری بیشتری بین آمریکا و سایر کشورها صورت گیرد. در کل، وضعیت همچنان نامشخص و پرچالش باقی خواهد ماند. 




آموزش و پرورش در ایران

منبع: نظم کمونیستی شماره ۴۷

در سال ۱۴۰۳ در ایران، در تقابل با یک رژیم سیاسی شدیداً علم ستیز، نزدیک به ۱۷ میلیون دانش آموز برای ورود به مدرسه نام نویسی کرده بودند. (خبرگزاری مهر – رییس سازمان مدارس وزارت آموزش و پرورش) دشمنی رژیم ملاهای فاشیست با علم یک دشمنی ذاتی‌ست ولی بر مبنای منافع این جهانی‌ و ماندگاری‌شان در قدرت سیاسی به زمینه‌هائی از علم روی خوش نشان می‌دهند؛ مثل علم هسته‌ای، علم اسلحه‌ سازی و غیره.

رژیم ایران به عنوان نماینده قشر مذهبی بورژوازی، ذاتاً علم ستیز است. زیرا علم و دانش حباب‌های خرافاتی را که دور اشیاء تنیده شده می‌درد و واقعیات و قانونمدی‌های درونی آن‌ها را با شفافیت بر ملا می‌سازد و به مردم می‌شناساند، مردم را با واقعییات زندگی، با تقابلات طبقاتی، با ضرورت حرکت از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی یعنی با ضرورت گذار از نظام سرمایه‌داری به سوسیالیسم آشنا می‌سازد. رژیم حاکم در مقابل چنین روندی، به سرکوب دانش، تخریب آگاهانه نظام آموزشی کشور و دامن زدن به جهل و خرافات در بین مردم متوسل می‌شود.

وقتی با بوق و کرنا تبلیغ می‌کنند که علی خامنه‌ای در حال خروج از شکم مادر «یا علی» می‌گوید، و سعی می‌کنند آن را در افکار مردم حقنه کنند، عملا به دور علم که می‌گوید انسان برای شروع تکلم باید یک پروسه زمانی را برای آموزش زبان مادری طی کند، حصار می‌کشند. یا وقتی علی ابن ابیطالب با شمشیر ماه را به دو نیم می‌کند، عملا در افکار انسان‌ها بر روی واقعیت توانائی انسان، وضعیت واقعی ماه و فاصله آن با زمین پرده ساتر می‌کشند. علم را از مغز انسان‌ها پس می‌زنند و جای آن خرافات و اوهام می‌کارند.

این ذات علم ستیز نمی‌تواند یک سیستم آموزش و پرورش مطابق با روند و تکامل علم و جامعه را تحمل کند.

بهترین معیار برای درک این واقعیت بررسی بودجه عمومی سال‌های ۱۴۰۱، ۱۴۰۲ و ۱۴۰۴ است.

سهم آموزش و پرورش در بودجه سال ۱۴۰۱ برابر بود با ۱۳٫۱ درصد بودجه عمومی کشور. در سال ۱۴۰۲ این سهم به ۹٫۸ درصد کاهش یافت. کسربودجه آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۲ کمی بیش از ۳۸ هزار میلیارد تومان بود (ایرنا – کد خبر ۸۵۶۳۶۱۴۷) که ناشی از آن بسیاری از مدارس استان‌های فقیر کشور و استخدام معلم لازم، از برنامه خارج شد.

وضعیت آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۴ اسفناکتر از سال ۱۴۰۳ می‌باشد «مطابق اسناد بالادستی، میزان بودجه‌ی مورد نیاز برای بخش آموزش ۲۰ درصد از بودجه عمومی تعیین شده است. با این وجود در لایحه بودجه سال ۱۴۰۴، سهم آموزش و پرورش با وجود رشد ۶۷٫۸۳ درصدی بودجه نسبت به قانون ۱۴۰۳ تنها ۸٫۸۲ درصد از بودجه عمومی دولت در نظر گرفته شده است. (خبرگزاری برنا – کد خبر: ۲۱۹۴۷۲۹)

مجموع اعتبارات دستگاه‌های دین در لایحه بودجه سال ۱۴۰۴ به بیش از ۴۰ هزار میلیارد تومان رسیده و با رشد ۲۵٫۳ درصدی نسبت به سال گذشته، نشان دهنده توجه بیشتر به این حوزه است. سهم دستگاه دین «از کل بودجه فرهنگ در قانون ۱۴۰۳ و لایحه بودجه سال ۱۴۰۴، به ترتیب ۳۹.۳۳ و ۳۱.۲۵ درصد بوده…» (مرکز رصد فرهنگی کشور) توجه به آمارهای فوق که از مؤسسات درونی رژیم انتشار یافته علم ستیزی و خرافات پروری بورژوازی مذهبی ایران را به روشنی و شفافیت نشان می‌دهد.

با کاهش سالانه بودجه آموزش و پرورش و افزایش بودجه مؤسسات دین پرور، علم گام به گام به پشت صحنه رانده می‌شود.

به علت کاهش بودجه مدارس و دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی، در سال ۱۴۰۳، تعداد مدارس گنجایش ۱۷ میلیون دانش آموز را نداشت. «طبق گزارشات وزارت آموزش و پرورش ایران و همچنین دفتر یونیسف در تهران، بیش از یک میلیون کودک در ایران از تحصیل بازمانده‌اند.» (عصر ایران)

در ایران حدود ۱۰۷۱۷۱ مدرسه و ۵۵۹۲۴۳ کلاس وجود دارد. «حدود ۲۰ هزار مدرسه از حدود ۱۰۵ هزار مدرسه، در تراز مدارس فرسوده قرار دارند که این یعنی حدود ۲۰ درصد مدارس فرسوده هستند.» (عبداللهی – معاون فنی و نظارت سازمان نوسازی مدارس کشو  – ۱۴۰۲) که باید تخریب شوند. آنچه میماند ۸۵۷۳۷ مدرسه و ۴۴۷۳۹۴ کلاس درس برای ۱۷ میلیون دانش آموز.

خان محمدی، رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور، می‌گوید: «امیدواریم با توان استاندار کردستان و همکاری مسئولان کمبود یک‌هزار کلاس درس در استان کردستان حل شود.» (تسنیم) بر مبنای همین گزارش استان‌های خوزستان، بلوچستان و کردستان بالاترین نرخ بازماندگی را دارند. این در حالی است که بسیاری از کلاس‌های درسی به علت کمبود معلم، خالی مانده‌ است. «حدود ۲۳ هزار کلاس در کل کشور معلم ندارد!» (آمار فکت)

«به ‌گفته مسئولان وزارت آموزش ‌و پرورش دولت سیزدهم، سال‌های ۹۳ تا ۹۷‌، دانشگاه فرهنگیان نزدیک به تعطیلی بود و پذیرش دانشگاه از سالی ۲۵ هزار نفر به کمتر از ۳ هزار نفر رسید، یعنی در سال‌هایی که باید معلم تربیت می‌شد تا امروز از نتیجه آن در کلاس‌های درس استفاده کنیم، از این ظرفیت استفاده‌ای نشده است.» (فرهیختگان) 

در نتیجه «طبق نظر کارشناسان ایران، کشور با مشکل کمبود ۱۲۰ هزار معلم به ‌صورت سالانه، دست و پنجه نرم می‌کند که به این عدد باید تعداد معلمی که هر سال بازنشست می‌شوند را اضافه کرد. تعداد معلمان و کارمندان آموزش و پرورش که هر ساله بازنشست می شوند متفاوت است و این تعداد امسال به حدود ۵۰ الی ۵۴ هزار بازنشسته می‌رسد. آمار و ارقام نشان می‌دهد که وزارت آموزش و پرورش امسال با کمبود حداقل ۱۷۰ هزار معلم مواجه بود.» (آمار فکت)

عامل دیگر بازدارندگی کودکان از مدرسه، فقر خانوادگی آن‌هاست. خانواده‌های فقیر قادر به تأمین نیازهای اولیه زندگی خود نیستند. بدین جهت نیز نمی‌توانند مخارج تحصیل کودکان خود را فراهم کنند. این کودکان به کودکان خیابانی و یا کودکان کار تبدیل می‌شوند. رئیس سابق سازمان نظام روان شناسی و مشاوره می‌گوید: «متأسفانه در حال حاضر حدود ۳۰ درصد از جمعیت کودکان و نوجوانان سنین مدرسه قبل از ۱۸ سالگی به دلایل مختلف، عمدتاً به دلیل بی‌اشتهایی تحصیلی مدرسه را زودهنگام ترک می‌کنند…» (اقتصاد نیوز) البته جناب رئیس روانشناس، نه با گرسنگی و فقر توده‌ها آشناست و نه با روان تحت فشارشان، وگرنه با چنین بی قیدی از بی اشتهائی کودکانی که از تحصیل باز می‌مانند صحبت نمی‌کرد.

بنا به اقرار رئیس سابق سازمان نظام روان شناسی و مشاوره، ۳۰ درصد محصلین، مدرسه را زودرس ترک می‌کنند. این مساوی با ۵٫۱ میلیون از ۱۷ میلیون دانش آموز است. ۵٫۱ میلیون از کودکان و نو جوانان این کشور به هر عللی (دلزدگی از سیستم آموزش و پرورش، فقر و نداری و یا بی آیندگی از ادامه تحصیل) از پروسه آموزش دانش دور می‌شوند. ادامه چنین جریان مخربی، عدم تکامل صنایع، اخلال در تولید ملی، رشد فرهنگ لومپنی، پرداختن طیف وسیعی از جوانان به کارهای بی آینده برای درآمد لحظه‌ای. رشد اعتیاد و مافیای مواد مخدر و در نتیجه حاکمیت طولانی رژیم فاشیستی ایران را در پی دارد. تا وقتی هم که رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در قدرت است، در بر همین پاشنه می‌چرخد. 

برای رژیم ایران این هنوز کافی نیست. همه می‌دانند در سال ۱۴۰۲ در مدارس و دانشگاه‌ها به ویژه در مدارس دخترانه با سموم مهلک دانش آموزان را مسموم می‌کردند تا دیگران از هراس مرگ، مدرسه را ترک کنند و در خانه‌های خود به کار خانگی مشغول شوند.

هر آنچه که تا کنون در مورد کلاس و مدرسه و دانش آموز گفته شد مربوط به شهرهاست. در روستاها اوضاع کاملا به گونه‌ی دیگری‌ست. در اکثر روستاهای ایران دانش‌ آموزان صف بسته‌اند ولی نه از مدرسه و نه از معلم خبری‌ست. اگر معلم خیرخواهی پیدا شود و بخواهد که در روستا کار کند، حداقل کودکان می‌توانند آموزش ببینند ولی در کجا؟ مدرسه‌ای در کار نیست. البته در برخی از روستاها از طویله به عنوان کلاس استفاده می‌کنند. در زمستان درس خواندن برای کودکان روستائی شکنجه‌ای‌ست. در تابستان معلم جلسه درس را در زیر درختانی که سایه دارند تشکیل می‌دهد. این کودکان همیشه در مضیقه تغذیه، کتاب، قلم و لباس مناسب هستند. با این وجود با علاقه درس می‌خوانند و این اصلا خوشایند رژیم دانش ستیز ایران نیست.

برای رهائی از قید خرافات، برای توسعه علم و دانش، پرورش سالم و علمی کودکان و نو جوانان کشور، رشد تولید اجتماعی در خدمت نیروی کارکن و استثمار شونده، ریشه کن کردن اعتیاد و مافیای مواد مخدر و حرکت به سوی افق درخشان «هر کس به اندازه توانش و هر کس به اندازه احتیاج‌اش» باید رژیم فاشیستی ایران را قهراً سرنگون نمود. این تنها راه آزادی و سعادت است. 




چرا امریکا همیشه از هر جنایت اسرائیل حمایت می کند؟

روابط آمریکا و اسرائیل تنها یک اتحاد استراتژیک میان دو کشور نیست، بلکه پدیدهای منحصربه فرد در روابط بین الملل است که بر پایه ترکیبی از منافع ژئوپلیتیک، ارزشهای مشترک، پیوندهای تاریخی و ارتباطات عمیق فرهنگی و مذهبی شکل گرفته است. حمایت آمریکا از اسرائیل تقریباً تحت تأثیر تغییر دولتها یا تحولات جهانی قرار نمیگیرد. 

از منظر استراتژیک، اسرائیل نقش محوری در سیاستهای آمریکا در خاورمیانه ایفا میکند؛ منطقه ای که در طول قرنهای بیستم و بیست ویکم در کانون سیاست جهانی بوده است. از زمان تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، آمریکا این کشور را متحدی طبیعی در منطقه ای میدید که عمدتاً تحت سلطه رژیم های خصمانه یا در دوران جنگ سرد، طرفدار شوروی بود. اسرائیل به سرعت ثابت کرد که دولتی با توانایی نظامی بالا، ثبات سیاسی و جهت گیری قوی غربگراست. برخلاف بسیاری از متحدان منطقه ای آمریکا، اسرائیل از انقلابها، تغییر رژیم یا گرایشهای ضدآمریکایی دور مانده و متحدی قابل اعتماد برای منافع آمریکا شده است. 

همخوانی ایدئولوژیک و فرهنگی نیروی محرکه دیگری در این رابطه است. در تصور عمومی و سیاسی آمریکا، اسرائیل اغلب به عنوان «یک دموکراسی در میان دیکتاتوری ها» معرفی میشود. این تصویر که اسرائیل و رسانه های آمریکایی مدام آن را تقویت میکنند، حمایت از اسرائیل را به مثابه حمایت از تمدن دموکراتیک در منطقه ای بی ثبات جلوه میدهد. 

عامل تأثیرگذار دیگر، جامعه یهودیان آمریکاست که یکی از فعالترین و سازمانیافته ترین گروههای جمعیتی این کشور از نظر سیاسی محسوب میشود.

خاطره تاریخی نیز نقش قدرتمندی ایفا میکند. پس از هولوکاست، ایده ضرورت وجود یک وطن ملی امن برای یهودیان مشروعیت اخلاقی قوی یافت.

ترکیب این عوامل باعث شده حتی زمانی که سیاستهای اسرائیل—مانند قتل عام در غزه، گسترش شهرک ها با انتقادهای بین المللی مواجه میشود، حمایت آمریکا در تقابل با افکار عمومی جهانی پایدار میماند. 




سفر رئیس‌جمهور آمریکا به خاورمیانه و تنش‌ها با اسرائیل

سفر دونالد ترامپ به خاورمیانه، بی‌ثباتی در قلب این منطقه را در معرض دید رسانه‌های جهانی قرار داد. اما مهم‌تر از همه، جایی بود که او به آن سفر نکرد: اسرائیل. این غیبت، آشکارترین نشانه تنش‌های رو به رشد بین اسرائیل و آمریکا بود.

تحلیلگران اسرائیلی از توافق اخیر ترامپ با حوثی‌های یمن خشمگین هستند. اولاً، این توافق بدون مشارکت اسرائیل انجام شد. ثانیاً، در آن توافق شد که حوثی‌ها در ازای توقف بمباران‌های آمریکا حملات به کشتی‌های آمریکایی را متوقف کنند. اما این توافق هیچ اشاره‌ای به توقف حملات حوثی‌ها علیه اسرائیل نداشت. ساعاتی پس از امضا، حوثی‌ها فرودگاه بن‌گوریون اسرائیل را هدف گرفتند.

نتانیاهو گفته است که اسرائیل باید از «وابستگی امنیتی به آمریکا» رها شود.

بخشی از تنش‌ها ناشی از تهاجم جدید نتانیاهو به غزه است که با طرح ترامپ تفاوت اساسی دارد. طرح ترامپ حضور آمریکا در غزه را پیش‌بینی می‌کرد، نه فصل جدیدی از پاکسازی قومی این منطقه.

اما اگر بین ترامپ و نتانیاهو تنش وجود دارد، چنین تنش‌هایی با رهبران ثروتمند خلیج‌فارس دیده نمی‌شود. قطر یک هواپیمای ۴۰۰ میلیون دلاری به جای ایرفورس وان به ترامپ هدیه داد. عربستان نیز یک قرارداد ۱۴۲ میلیارد دلاری تسلیحاتی با آمریکا امضا کرد. جای تعجب نیست، زیرا عربستان پیش از این یک بسته سرمایه‌گذاری ۶۰۰ میلیارد دلاری در آمریکا را اعلام کرده بود.

اما جایزه اصلی، بازگشت سوریه به ساختار امنیتی غرب بود. رئیس‌جمهور سوریه به قدری از لغو تحریم‌ها توسط ترامپ خوشحال شد که پیشنهاد ساخت یک برج ترامپ در دمشق را داد. آمریکا و ترکیه از گروه‌های مخالف دولت اسد حمایت کردند. اردوغان، همواره از شورشیان سوری پشتیبانی نموده و حتی بخش‌هایی از شمال سوریه را تحت کنترل دارد. رژیم سوریه ترجیح می‌دهد اشغال غیرقانونی بخش‌هایی از خاکش توسط ترکیه و اسرائیل را نادیده بگیرد.