پیوند دیالکتیکی میان هدف های انقلاب؛ استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی!

مقاله ۵۳/۹۹
۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ۷ فوریه ۲۰۲۱

پیشگفتار

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، خاورمیانه در زیر چپاول و دستیازی استعماری و سپس استعمار نو نیروی های امپریالیستی قرار گرفته بود. در آغاز نبرد توده ها علیه امپریالیسم، بورژوازی ملی که در بسیاری از کشورها ازسرمایه، دانش و سازمان دهی بهتری برخوردار بوده است، پرچم ضدامپریالیستی و رهبری این جنبش را به دست گرفت. اما بورژوازی ملی که پس از استقلال در بسیاری از این کشورها افزارهای فرماندهی را به دست گرفته بود، نتوانست این وظیفه بزرگ را به انجام برساند و جای بزرگ تهی بر جای گذاشته است که هم اکنون لایه های میانی و خرده بورژوازی آن را پر کرده اند.     

کمونیست ها همواره به پیوند نبرد طبقاتی با آزادی خواهی و استقلال کشور باور داشته اند. اگر هم آنها هنگام یورش نیروهای امپریالیستی و یا در برابر رژیم های فاشیستی با لایه هایی از بورژوازی اتحاد گذرا کردند، هیچ گاه وظیفه سوسیالیستی خود را از یاد نبرده بودند و هیچ گاه ویژگی دوگانه و سرشت بهره کشی این لایه ها را فراموش نکردند. کمونیست ها همواره در این گونه اتحادها تلاش کردند که یا رهبری این جنبش ها را به دست گیرند و یا به شیوه های گوناگون دیگر از منافع طبقه کارگر و دیگر رنجبران پشتیبانی کنند. در سال های گذشته برای این که شرایط جهانی بسیار پیچیده شده است، بخشی از “چپ” نه تنها نبرد ضدامپریالیستی را مطلق ساخته است، بلکه حتا تضادهای ژیوپولتیک میان کشورها را زیر نبرد ضدامپریالیستی دسته بندی کرده است. آن ها از یاد می برند که در بلند مدت، رویکرد برون مرزی کشورها نمی تواند با رویکرد درون مرزی آن ها ناهماهنگ و در تضاد باشد. 

بگذارید نخست با آوردن برخی نمونه ها نگاهی داشته باشیم به این که آیا هرگونه درگیری میان کشورهای پیرامونی و امپریالیسم را می توان یک نبرد ضدامپریالیستی خواند. سپس نگاهی داشته باشیم به این که حتا اگر این گونه باشد، آیا می تواند نبرد برای آزادی و عدالت اجتماعی را به فراموشی سپرد.

نبرد ضدامپریالیستی یا بهره برداری از احساسات ضدامپریالیستی توده ها

بهره جویی نیروهای خرده بورژوازی مذهبی از احساسات ضدامپریالیستی توده ها چیز تازه ای نیست. لنین از سویه های واپسگرایانه جنبش آزادیبخش علیه امپریالیسم به خوبی آگاه بوده است.  لنین در “پیش نویس پایان نامه های در باره ی پرسش های ملی و استعماری” خود که برای دومین کنگره انترناسیونال کمونیست نوشته شده بود، گفت که در “کشورها و ملتهای عقب مانده تر، که در آن روابط فئودالی یا مرد سالاری – دهقانی حاکم است”، “همه احزاب کمونیست باید […] علیه روحانیت و سایر عناصر تأثیرگذار ارتجاعی و قرون وسطایی از جمله “پان اسلامیسم” و روندهای مشابه، که تلاش می کنند جنبش آزادیبخش علیه امپریالیسم اروپا و آمریکا را برای تقویت مواضع خان ها، زمین داران، آخوندها و غیره به کار برند مبارزه کنند”(لنین ، 1920).   

امروز هم واپسگرایان از احساسات ضدامپریالیستی توده ها برای منافع طبقاتی خود بهره برداری می کنند. بگذارید در زیر به بررسی برخی از این نمونه ها بپردازیم.         

ترکیه :

در نوشته پیشین در باره ی استقلال سیاسی نسبی طبقه های فرمانروای ترکیه گفته ایم. ترکیه همزمان با این که خود را همچون قهرمان ضدامپریالیستی به توده های خاورمیانه شناسایی می کند، اما همه ی یاخته های اقتصاد کشور وابسته به امپریالیسم است. برای همین هنگامی که وزیر خزانه داری آمریکا از تحریم ها علیه دو وزیر برجسته در دولت اردوغان سخن گفت به دلیل وابستگی اقتصاد ترکیه به نهادهای مالی امپریالیستی، تحریم ها اقتصاد کشور را به سوی مرگ کشاند و اردوغان به ناچار از خر ضدامپریالیستی خود پایین آمد و در نهان به دست بوسی  ترامپ رفت. آیا کسی است که اردوغان را ضدامپریالیست بداند؟ حزب کمونیست حتا در آنجا آزاد است. آیا باید از این حزب خواست که برای ارج گذاشتن به یاوه گویی های اردوغان از نبرد برای عدالت اجتماعی دست بردارد. بدبختانه بخشی از “چپ” ترکیه هم به دام “ضدامپریالیستی” اردوغان افتاده است و ملی گرایان و پان ترکیستها  از شادی قند در دلشان آب شده است.

سوریه :

این درست که سیاست خارجی رژیم سوریه را در دوران جنگ می توان زیر نبرد ضدامپریالیستی دسته بندی کرد. اما این نبرد آن گونه که برخی از دوستان می اندیشند پیوسته و همواره نبوده است. داستان ضدامپریالیست بودن اسد نیز بسیار گزافه گویی است. آن هایی که سخن از نبرد ضداسراییلی و ضدامپریالیستی سوریه می کنند، باید به یاد داشته باشند که دهه ها این نبرد تنها با زبان دیپلماسی انجام می شد و نه با زبان آتش. باید به یاد داشته باشیم از سال 1974 تا 2011 آرامش و آتش بس میان سوریه و اسراییل بود. سوریه به مدت چهار دهه حتا یک تیر از بلندی های جولان به سوی اسراییل شلیک نکرد. حافظ اسد در ائتلاف چندکشوری به رهبری آمریکا علیه عراق در بحران کویت از 1990 تا 91 همکاری کرده بود. پیش از جنگ کنونی نیروهای امپریالیستی علیه مردم سوریه، دولت اسد بدترین گونه اقتصاد نئولیبرالیستی را به سود نهادهای امپریالیستی در کشور پیاده کرده بود.      

جمهوری اسلامی:

پوسته ایدولوژیک جمهوری اسلامی سخت و تنگ است، ولی جمهوری اسلامی آن چنان آسیب پذیر است که همیشه پنهانی سیاست برون مرزی عملگرایانه (پراگماتیک) داشته است. در چهل ساله گذشته همکاری جمهوری اسلامی با امریکا، همزاد دشمنی با آن بوده است. حسین موسویان که سالها سفیر و دیپلمات ایران در اروپا بوده است گفت که سپاه کمک های لجستیکی فراوانی به امریکا برای براندازی طالبان کرده است. کروکر که در بسیاری از کشورهای خاورمیانه سفیر امریکا بوده است می گوید که فرستاده سپاه قدس، آقای سلیمانی با نقشه به ما نشان داد که چگونه می شود به طالبان برای سرنگونی یورش برد. حتا آقای خامنه ای یک بار گفته بود که رژیم برای جلوگیری از ناامنی در عراق با امریکا همکاری خواهد کرد. بورژوازی این دو کشور در جنگ عراق و در جنگ افغانستان با هم همکاری کرده اند. ایران و امریکا در جنگ با داعش در عراق نیز با هم همکاری اطلاعاتی و نظامی داشته اند. در بخش هایی از عراق حوزه امنیتی هم دیگر را پذیرفتند و در بخش های دیگری با هم درگیر شدند. ترامپ با آگاهی از این همکاری بارها گفته است که ایران با همین رهبران خود می تواند به کشوری بزرگ دگرگون شود.    

بگذارید در دنباله این نوشته نگاهی به این داشته باشیم که آیا باید نبرد برای آزادی را فراموش کرد.

آزادی

بیشتر مردم میهن ما از کرد و بلوچ؛ سنی و یهودی؛ زنان و دختران؛ کارگران و بی کاران؛ روشن اندیشان و دگراندیشان از ستم این رژیم رنج فراوان می برند. جمهوری اسلامی دیگر باور به زنده ماندن خود را از دست داده است و در هر کجا دشمن می بیند. اینها می خواهند با زور شمشیر از منافع طبقاتی خود پاسبانی کنند و خود را پایدار نگه دارند و همزمان در گفتگو با امریکا خود را نیرومند بنمایند و این گونه وانمود کنند که از پشتیبانی مردمی برخوردار هستند. سرکوب مردم ریشه در این باور نادرست هم دارد که هر چه شورش ها و خیزش ها در میهن ما کمتر باشد آنها در گفتگو با امریکا نیرومندتر می شوند.  

آیا به راستی در سال ۲۰۲۱ باید یک کس را بر سرنوشت مردم فرمانروا کرد، حتا اگر این کس از داناترین و یا ضدامپریالیست ترین انسان جهان باشد؟ آیا این درست است که همه ی تصمیم های برون و درون مرزی یک کشور، از گفتگو با امریکا تا خط اقتصادی میهن باید از سوی یک فقیه گرفته شود؟ دیکتاتوری در سده بیست و یکم آن چنان در بافت جامعه ما رخنه کرده است که ولایت فقیه خود را به جای کارشناسان پزشکی و ویروس شناسی می بیند و بازدارنده خرید واکسن ویژه ای می شود. سخن بر این نیست که هنگام خرید یک واکسن باید هوشیار بود، سخن بر این است که این یک کار کارشناسانه است که وظیفه بهترین و شایسته ترین کارشناسان در این زمینه است و نه تندگویی یک فقیه!  چگونه می توان در جهان پیوسته و پیچیده ما خردجمعی را فراموش کرد و یک انسان را همه کاره کشور کرد؟ انسانی که می تواند بی گناهی را به دار بزند و آدمکش را آزاد کند؛ انسانی که می تواند خوانندگی زن را حرام بداند؛ انسانی که می تواند چگونگی پوشش همه ی زنان میهن ما را برگزیند.

نبرد با ستم ولایت فقیه در درون نیروهای پیشین خود رژیم رخنه کرده است. آقای قدیانی در باره ی دستگیری ها و یکه تازی های آقای خامنه ای می گوید: ” تمامی این ستم ها و نا امنی ها ناشی از استبداد علی خامنه‌ای است که می خواهد به زور سرنیزه مادام العمر بر ملت حکمفرمایی کند و حکومت غیر قانونی و نامشروع خود را تداوم بخشد. مسئول این قانون شکنی ها اوست و باید پاسخگو باشد.”

آیا می توان خود را کمونیست دانست و به آزادی که بزرگترین آرمان کمونیست ها است پشت کرد؟ آیا می توان آزادی خواه بود و”لاقيد از زندان‌های شکنجه، لاقيد از مجالس چاپلوسی و دروغ، از سنگرهای خون‌آلود” [گذشت]” ؟    

آزادی خواه کشی خانواده اسد در سوریه نیز، بخش غم انگیز سرنوشت توده های این کشور است. حزب بعث در سوریه از سال ۱۹۶۳ تاکنون فرمان رهبری کشور را در دست داشته است و هنوز بر خلق های خود ستم روا می کند. کسانی که گناهان ستم ملی از سوی حزب بعث را می شویند می گویند که این بازمانده دوران استعمار است که درست است. ولی تا چند سال باید به یک دولت “ملی” زمان داد تا ستم را از میان بردارد؟ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تنها چند سال پس از انقلاب اکتبر برای خلق ها الفبا ساخت و آموزش به زبان مادری در همه ی جمهوری ها آزاد شد. کردها هنوز برای خواندن و نوشتن به زبان کردی در سوریه با شکنجه و آزار روبرو می شوند. با این همه، حتا اگر این نبرد ضدامپریالیستی سوریه را بپذیریم، اما این نبرد برای  رژیم پروانه کشتار و ستم ملی نمی دهد و نباید بدهد.  سرکوب گسترده خیزش مردم گرسنه را نمی توان و نباید با گفتن این که رژیم با یورش امپریالیستی نبرد کرده است بخشید. اگر خیزش ها دارای پایگاه در لایه های پایینی و مردمی و گسترده نمی بودند،  برای امپریالیستها دشوار می شد که یک پایگاه ضد رژیم به آن تندی فراهم کنند.   

بگذارید در دنباله این نوشته نگاهی به این داشته باشیم که آیا باید نبرد برای عدالت اجتماعی را فراموش کرد.    

برابری (عدالت اجتماعی)

فرای نبرد برای حاکمیت ملی، خط اقتصادی و پروژه طبقاتی جنبش های ضدآمریکایی و ضداسراییلی که رهبری آن در دست لایه های میانی و طبقه خرده بورژوازی با روحیه مذهبی است، یک گونه سرمایه داری است. هر چند که از دیدگاه تاکتیکی، نبرد آنها علیه امپریالیسم و برای حاکمیت ملی – تا اندازه ای که آنها به راستی این نبرد را انجام می دهند – با نبرد ملی و جهانی طبقه کارگر می تواند سازگار باشد. اما در یک چشم انداز استراتژیک بلند مدت، آنها در برابر پروژه سوسیالیستی طبقه کارگر خواهند ایستاد، همانگونه که جمهوری اسلامی در کشور ما به کشتار پیشاهنگان طبقه کارگر پرداخت و طبقه کارگر را به بدبختی و بیچارگی کشاند.

لنین حتا پشتیبانی از بورژوازی ضدامپریالیستی را تنها به شرط این که این بورژوازی نباید جلوی کمونیست ها برای آگاه کردن توده ها و سازماندهی طبقه کارگر را بگیرد می پذیرفت. این بدان معنا است که لنین برای نبرد ضدامپریالیستی، امتیاز دادن طبقاتی به بورژوازی و دست شستن از نبرد طبقاتی را به هیچ گونه نمی پذیرفت.    

انهایی که برای نبرد “ضدامپریالیستی” هر وظیفه دیگری را فراموش می کنند، باید بدانند که حزب کمونیست ونزوئلا هم اکنون عدالت اجتماعی و نبرد با اقتصاد نئولیبرالی را برجسته تر از سخن های تهی”ضدامپریالیستی” چاویستهای کنونی می داند. به یاد داشته باشیم که ونزوئلا از همه ی سویه های دموکراسی بورژوازی برخوردار هست. اپوزیسیون هم رسانه دارد و هم در مجلس است و هم به برون مرزها سفر می کند. باز هم به یاد داشته باشیم که دولت های گوناگون ونزوئلا آن چنان برنامه هایی برای عدالت اجتماعی پیاده کرده اند که بسیار ژرف است و هیچ کارگری نیز به پشت خود زخم تازیانه پلیس را برای نان خواستن ندارد. با این همه حزب کمونیست خواهان نبرد ضدامپریالیستی در درون کشور با برپایی اقتصاد ملی- دموکراتیک است و نه پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی. 

سوریه امروز یک کشور انقلابی نیست. سرمایه داری در این کشور نه تنها ناتوان نشده است، بلکه نیرومند هم شده است؛ نابرابری افزایش کهکشانی داشته است. طبقه سرمایه دار سوریه سود فراوانی از “اصلاحاتی” که صنعت های دولتی را به سرمایه خصوصی فروخت  برده است و سرمایه انباشته است. پیش از خیزش های مردمی قیمت مواد غذایی 30 درصد، قیمت خانه 40 درصد و اجاره خانه 150 درصد افزایش یافته بود. باید یادآوری کرد که  کشتار مردم از سوی رژیم سوریه در سال 2011 پیشامدی و ناگهانی نبود، بلکه دنباله منطقی سیاست های پیاده کردن برنامه های نئولیبرالی بوده است که غرب از آن پشتیبانی می کرده است. در این دوران، اسد و همسرش از پسندیده ترین رهبران کشورهای “جهان سوم” در غرب بوده اند.       

پیش شرط ماندگاری نظام سرمایه داری در ایران بودن ولایت فقیه و نظام دیکتاتوری او است. آقای خامنه ای از پشتیبانان خط اقتصادی نیولیبرالیستی بوده است. برایند یکه تازی و دیکتاتوری او از میان برداشتن اصل ها و بندهای پیشرو قانون اساسی بوده است. از آموزش، بهداشت و درمان رایگان در سال های نخستین انقلاب به جایی رسیده ایم که همه اینها در دست بخش خصوصی بی وجدان است. با از میان برداشتن اصل های پیشرو قانون اساسی، خصوصی سازی بانک ها و شرکت های دولتی آغاز شد. جمهوری اسلامی یک نظام سرمایه داری ساخته است که در آن ارزان سازی نیروی کار، از میان برداشتن قانون کار، کاهش ارزش پول بنیادی شده است. برای انجام بی درد و سر این کارها جمهوری اسلامی باید تازیانه به پشت کارگران پیکارگر زند و روشن اندیشان آزادی خواه را زندانی کند.  

شکاف طبقاتی در کشور ما بی داد می کند؛ از یک سوی کوره خوابان تهی دست و گرسنه داریم و از سوی دیگر جوانان ۱۷-۱۸ ساله داریم که سوار بر خودروی میلیاردی خود در خیابان های تهران به شکار سکس می روند. در یک روز دو خبرگزاری خود جمهوری اسلامی ایلنا و ایرنا ببینید چه می نویسند. ایلنا گزارشی از مردم بدبخت از ده کوچ کرده به دور و بر شهر تهران می نویسد و ایرنا گزارشی از مجلس جمهوری اسلامی در باره ی خودروهای لوکس می دهد.  

ایلنا می نویسد:

باهم به محل زندگی همشهریانش برویم که از زور خشکسالی به حاشیه تهران مهاجرت کرده‌اند. در کنار یک دره که پر از زباله است، باقی مانده‌ای از اتاقک‌های کوره‌های آجرپزی پیام قرار دارد. از بیرون که نگاه می‌کنی جز دیواره‌های مخروبه چیزی نمی‌بینی. آب آشامیدنی ندارند، یعنی آب لوله‌کشی نیست. در هر اتاق حداقل ۵ الی ۶ و حتی ۸ نفر زندگی می‌کنند. در این اتاق بی‌بی مریم با همسر، پسر و عروس و نوه‌هایش زندگی می‌کنند. در همین اتاق از مهمان پذیرایی می‌کنند غذا می‌پزند و می‌خوابند، همه در کنار هم. برای هر اتاق ماهیانه ۱۰۰ هزار تومان به صاحب کوره می‌دهیم. برخی خیریه‌ها، پنجشنبه جمعه‌ها مقداری غذا برای ما می‌آورند و غیر از آن چیزی برای خوردن نداریم. همانطور حیرون و سرگردون مانده‌ایم، ولی هر ماه برایمان ۴۰۰ الی ۵۰۰ هزار تومان پول برق می‌آید. اگر نانوایی قبول کند، نان قسطی می‌گیریم، اما اگر نانوایی به ما نان ندهد آن را هم برای خوردن نداریم. اگر [مردم] چیزی برایمان بیاورند که همان جا می‌خوریم، اما ماکارونی و سویا را می‌فروشیم از سر ناچاری است تا بتوانیم پول برق را بدهیم یا آب بخریم . در این کرونا، بچه‌های ما مجبورند زباله جمع کنند و چون آب هم نداریم با همان دست‌ها گاهی اوقات غذا می‌خورند، اما خداروشکر کسی مریض نشده است.

ایرنا می نویسد:

نماینده دولت روحانی در بخشی از سخنانش ضمن حمله به نمایندگان مجلس ولایت در خصوص واردات خودروهای لوکس گفت:‌ «چه رانتی پشت آزادسازی خودروهای لوکس است؟ شما که مجلس انقلابی هستید چرا اجازه دادید برای دریافت ۱۷ هزار میلیارد تومان درآمد، خودروهای لوکس وارد کشور شود؟

آیا می توان پیشاهنگ طبقه کارگر بود و”لاقيد از کوه‌های فقر”، لاقيد از “دشت‌های جذاميان و مطرودها [گذشت]”؟

آیا می توان از رنجبران پشتیبانی کرد و همزمان از آن هایی که “از پشيزِ گدایِ روستايی” می دزدند “تا بر ميلياردهای خود” بيفزايند” پشتیبانی کرد؟ آیا می توان انسان بود و از آن هایی که “به خاطرِ اشياء، اشخاص را نابود” می کنند پشتیبانی کرد؟ “اگر شما در آتش وجدان بشری می‌سوزيد”، اگر چشم به روی این بدبختیها ببندید، آنگاه “وجدان شما، شما را” “بدبخت می‌کند”.  

پایان سخن

در دنیای امروز برنامه های ژئوپلتیک خیلی از کشورها با هم در تضاد آشتی پذیر و یا آشتی ناپذیر دارند. حتا برنامه های  ژئوپلتیک روسیه و چین نیز با هم در باره ی همه چیز یکسان نیست؛ در برخی جاها با هم همکاری دارند و در برخی دیگر با هم به گونه ای آشتی پذیر با هم درگیرند. در این میان نباید تضاد ژئوپلتیک میان امپریالیسم و یک رژیم واپسگرا را نبرد ضدامپریالیستی خواند. نمی توان و نباید هر رویارویی یک حکومت واپسگرا و دیکتاتور با آمریکا را نبرد ضدامپریالیستی دانست. اگر این گونه می بود ما می بایست اردوغان ترکیه و دوترته فیلیپین را هم در یک لیست ضدامپریالیستی جای دهیم. تنها راهی که می توان سره را از ناسره جدا کرد ضربه زدن به پایگاه درونی امپریالیسم است. نبرد ضدامپریالیستی در درون مرزها یعنی آزادی حزب و سازمان های پیشرو؛ یعنی در پیش گرفتن یک اقتصاد ملی- دموکراتیک؛ یعنی کم کردن شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی.

ضدامپریالیستی به معنی راستین آن از استقلال اقتصادی کشور آغاز می شود. جمهوری اسلامی تا گلو در اقتصاد سرمایه داری جهانی فرو رفته است، بنابراین امریکا چه نیازی به یورش به ایران برای دستیابی به سرمایه های ملی ایران دارد. اگر اقتصاد ایران تا به این اندازه وابسته به سرمایه جهانی نبود، سخن گفتن از پیامدهای کشنده تحریم معنی ندارد.  

با این که نیروهای انقلابی کم توان هستند، ولی دوران همچنان همان دوران انقلاب های سوسیالیستی است. پیکار میان سرمایه داری و سوسیالیسم است. اینکه یک پسگردی رخ داده است، تعریف دوران را دگرگون نمی کند.

باید دست در دست هم داد و نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی با روبنای ولایتی آن را واژگون کرد. هر دگرگونی که تنها روبنا را دگرگون کند،  اگر چه که گام کوچکی به جلو است،  ولی چندان دستاوردی برای رنجبران فرودستان و طبقه کارگر ندارد.




پیوند دیالکتیکی نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی و خط مستقل طبقاتی!
بررسی کوتاه نوشته “ده مهر”!

پیشگفتار

مقاله ۵۰/۹۹
۶ بهمن ۱۳۹۹، ۲۵ ژانویه ۲۰۲۱

دریافت نادرست و متافیزیکی از وظیفه های پیشاهنگ طبقه کارگر و پیاده نکردن دیالکتیک میان وظیفه ی دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران و وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران ما را امروز به اینجا کشاند. بارها گفته شد که مارکسیست ها برای زیر پرچم بودن این و ان زاده نشده اند. بزرگ کردن درگیری و فراموشی وظیفه آزادی خواهی و وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران با مارکسیسم همخوانی ندارد. نبرد ضدامپریالیستی تنها پشتیبانی از دولت ها در برابر پرخاشگری امپریالیسم نیست بلکه  کمونیست ها باید از نبرد طبقه کارگر و مردم میهن خود نیز در برابر پیامدهای منفی سیستم سرمایه داری- امپریالیستی هم پشتیبانی کنند. وگرنه ما به بورژوازی محلی برای برون کردن بورژوازی امپریالیستی کمک می کنیم تا بخش بیشتری از سرمایه ملی را از آن خود کند و سر توده های رنج را با این کار کلاه بگذارد.

بگذارید در زیر نگاهی به نوشته ”ده مهر” داشته باشیم.

نگاهی کوتاه به نوشته ”ده مهر” 

نکته های درست در این نوشته بسیار است. ”ده مهر” می نویسد که “این انقلاب دستیابی به سه هدف بنیادین، یعنی «استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی» را در دستور کار خود قرار داد”. ”ده مهر”   به هم پیوستگی این سه هدف را می پذیرد “از دیدگاه ما، هرسه‌ عرصهٔ مبارزات مردم ما در دفاع از استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی گشتاورهای به‌هم‌پیوستهٔ این تضاد اصلی هستند”.

و پس از آن ”ده مهر” می نویسد که “واقعیت این است که سیاست خارجی امپریالیسم آمریکا نه به تصمیم رهبران سیاسی و احزاب حاکم، بلکه بر اساس نیازهای سرمایهٔ بین‌المللی، به‌ویژه سرمایه‌ها و نهادهای فراملی مالی و بانکی آن کشور ، که عمدتاً در چارچوب نهادهای هدایت‌کننده‌ای مانند «وال استریت» عمل می‌کنند، تعیین می‌شود”.

”ده مهر” در جایی دیگر به هنگامی که از سیاست های امپریالیسم در برابر میهن ما سخن می گوید به درستی می نویسد که “تبدیل یا تغییر حکومت‌های این کشورها به حکومت‌های سرسپرده و مجری برنامه‌های امپریالیسم، گشودن دروازه‌های اقتصادی آن‌ها به‌روی سرمایه‌ها و شرکت‌های فراملی آمریکایی و اروپایی، و ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی است.”  ”ده مهر”   در جایی دیگر در باره تنش با امریکا به درستی می نویسد که “در اینجا نیز بحث ما مخالفت با مذاکره و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک برای کاهش تنش و حل و فصل اختلافات نیست. “

با این همه، همانگونه که نشان خواهیم داد، ”ده مهر”   آرام آرام در دنباله نوشته خود به سرگیجی دچار می شود.

این رفیقان از زخم های برجا مانده از دوران انقلاب بر تن امپریالیسم سخن می گویند. “واقعیت این است که مشکل امپریالیسم آمریکا با ایران مشکلی صرفاً سیاسی نیست، بلکه ریشه در انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی بهمن ۵۷، که ایران را از دامنهٔ کنترل امپریالیسم آمریکا خارج کرد و آن را به‌ عنوان نیرویی مستقل در برابر برنامه‌های آن در منطقه قرار داد، دارد.

هنگامی که گفته می شود که “مشکل امپریالیسم آمریکا با ایران” “ریشه در انقلاب ضدامپریالیستی و مردمی” ما دارد، باید پرسید که آیا ”ده مهر”   از انقلاب  ضدامپریالیستی و مردمی تنها تنش با همسایگان ما را می بیند؟ زخمی که امریکا از انقلاب خورده بود برای هدف های ملی- دمکراتیک مانند استقلال اقتصادی انقلاب هم بوده است.   

باید از ”ده مهر” پرسید که از هدف های ملی- دمکراتیک چه چیزی مانده است؟ از بانک های ملی، بازرگانی خارجی ملی، بهداشت و درمان و آموزش رایگان، آزادی حزب ها و سازمان ها که می توانست مانند گوهری در تاریکی خاورمیانه ستم دیده بدرخشد چه مانده است؟ آیا امریکا از گرانی، بیکاری، تن فروشی، خیابان خوابی، ستم بر سنی و کرد و بلوچ و عرب، ستم بر زنان و زخم تازیانه بر پشت کارگر در جمهوری اسلامی می ترسد؟ آیا امریکا می ترسد که جمهوری اسلامی برای توده های خلیج فارس الگو شود؟ نبرد ضدامپریالیستی یعنی تنش زدایی تا بورژوازی نظامی امپریالیسم از آن سود نجوید و خلیج فارس را برای سودورزی به آتش نکشاند. سرنگونی رژیم واپسگرای عربستان کار توده های آن است و نه کار ما. صلح را باید در سوریه پذیرفت، تا بهانه ترکیه و دیگران برای درگیری از میان برداشته شود.   

”ده مهر” بخش بزرگی از بررسی خود را بر پایه برنامه امریکا علیه کشورهای جهان سوم برای این سده انجام می دهد. ”ده مهر” می نویسد “نگاهی فشرده به عناصر اصلی این برنامه جهانی امپریالیسم آمریکا برای قرن بیست و یکم به درک عمیق‌تر از سیاست و هدف‌های کنونی آن در سطح جهان، منطقهٔ خاورمیانه و ایران یاری می‌رساند.”

پس از آن ”ده مهر” با تحلیل بند به بند این برنامه به  این نتیجه می رسد که پس بهتر است هم اکنون به دنبال براندازی نرفت. نبرد طبقاتی را  تعطیل و آن را وابسته به نبرد علیه امپریالیسم نمود.  

این برنامه، همان گونه که گفته شده است، برنامه امریکا برای این سده است که تنها بیست و یک سال از آن گذشته است. اگر ما بخواهیم کنش های سیاسی خود را بر پایه این برنامه انجام بدهیم، پس معانی آن این است که تا هفتادونود سال دیگر، ما نباید برای برپایی آزادی و عدلت اجتماعی به سرنگونی این رژیم بپردازیم. آیا می توان به توده های رنجبر تا هشتاد سال گفت که برای نان با رژیم درنیفتند و آیا می توان به زنان گفت تا هشتاد سال دیگر برای آزادی از بند روسری با رژیم درنیافتند. آیا می توان به روشن اندیشان گفت تا هشتاد سال دیگر برای دگراندیش با رژیم درنیافتند. 

در جای دیگری ”ده مهر” می نویسد که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد».” 

اگر ”ده مهر” بر این باور است که “بوژوازی بزرگ حاکم” کشور است، پس چه طبقه ای به نبرد ضدامپریالیستی می پردازد؟ آیا ”ده مهر”  بر این باور است که “بوژوازی بزرگ” توان و خواست انجام این کار را دارد؟ آیا ”ده مهر”   می تواند نمونه ای از تاریخ کشور ما و یا کشورهای دیگر بیاورد که یک “بوژوازی بزرگ” به نبرد ضدامپریالیستی پرداخته است؟ اگر ”ده مهر” بر این باور است که یک طبقه دیگر که بخشی از دسته “بوژوازی بزرگ” نیست، به این نبرد ضدامپریالیستی می پردازد، پس باید بتواند بگوید که این طبقه در کدام نهاد جمهوری اسلامی پنهان شده است که می تواند بدون آن که “حاکم کشور” باشد به نبرد ضدامپریالیستی بپردازد؟  

یا این که ”ده مهر” باید به ناگزیر بپذیرد که چون نبرد ضدامپریالیستی از ویژگی های طبقه “بوژوازی بزرگ”  نیست و این طبقه توان این کار را ندارد، پس باید این نبرد را نبرد ژئوپلتیک خواند و نه یک نبرد ضدامپریالیستی. اگر این چنین است، پرسش پسین این است که پس چرا طبقه کارگر باید از نبرد طبقاتی و لایه های میانی از نبرد برای دستیابی آزادی برای درگیری میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و امپریالیسم دست بردارند؟     

جای تهی از تحلیل طبقاتی، نویسندگان ”ده مهر” را به آن جا می کشاند که از دولتی که پیاده کننده اقتصاد نئولیبرالی بوده است و هست می خواهد که از این پس برنامه اقتصادی غیر نئولیبرالی پیاده کند!! پرسش این است که چه طبقه ای خواهان پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی است و از آن سود می برد؟ اگر راه اقتصادی کشور بر پایه منافع طبقاتی برنامه ریزی می شود، چگونه ناگهان همان طبقه می تواند بر زیان منافع طبقاتی خود برنامه اقتصادی مردمی پیاده کند؟ اگر طبقه ی دیگری باید اقتصادی مردمی را پیاده کند، باید بدانیم که در چه زمانی این جابجایی طبقاتی در درون دولت انجام شده است؟ و اگر ”ده مهر”   به این می اندیشد که طبقه دیگری در آینده باید این کار را انجام دهد، نام ان طبقه چیست و چه کسی برای سازماندهی این طبقه دست به کار می شود؟

”ده مهر” در جای دیگری می نویسد که ” غافل از این‌که «انعطاف» از نظر امپریالیسم آمریکا معنایی جز «تسلیم» در برابر برنامه‌های سلطهٔ‌جویانهٔ آن و بازگشت کامل ایران به مدار جهانی سرمایهٔ بین‌المللی، همانند زمان شاه، ندارد.”

باز هم در این جا ”ده مهر” از تحلیل طبقاتی به دور شده است. این سخنان می تواند درست باشد، ولی بستگی دارد که چه طبقه ای قدرت را در دست داشته باشد. مگر ویتنام، کوبا و چین با نرمش خود و سیاست تنش زدایی “تسلیم” شده اند؟ بررسی سیاست خارجی کوبا نشان می دهد که اگرچه کوبا همواره با تحریم امپریالیسم امریکا روبرو بوده است، اما در برابر همسایگان خود سیاست تنش زدایی برگزیده است. در دهه هفتاد و هشتاد، کوبا با در پیش گیری یک سیاست آشکار عمل گرایانه، با هر کشور آمریکای لاتین یا کارائیب که آماده دوستی با هاوانا بود پیوند سیاسی و اقتصادی برقرار کرد. ویتنام انقلابی هم با همه ی زخمهای ژرفی که از امپریالیسم امریکا هنوز بر تن دارد به دنبال تنش زدایی رفته است.    

در دنباله بگذارید ببینیم که کاری که هم اکنون جمهوری اسلامی در منطقه می کند را می توان ضدامپریالیستی خواند. آیا تنش آفرینی برابر با نبرد ضدامپریالیستی است؟  

پالایشگاه برای تولید بنزین به نفت سبک و برای تولید گازوییل به نفت سنگین نیاز دارند. با افزایش تولید نفت سبک، امریکا به صادرات آن می پردازد و بنابراین با کشورهای دیگر نفت خیز در بازار نفت رقابت می کند. بنابراین یک سیاست درست، باید شرایطی را فراهم کند که در آن نفت در منطقه تولید شود، ولی با تنش آفرینی تولید نفت خلیج فارس کم می شود و این به سود امریکا است. با تحریم، خریدار برای نفت خام امریکا پیدا می شود و دیگران هم به جای خرید نفت از ایران به ناگزیر باید از امریکا نفت خام بخرند. برای همین امریکا از بی ثباتی خلیج فارس حتا خشنود می شود و یک سیاست ضد امریکا درست باید وارونه آن باشد. پیوندها خوب با کشورهای همسایه، آن ها را از ترس ایران، ناگزیر به دامن اسراییل نمی اندازد. ترامپ رک و راست گفت که ما از شاه عربستان پشتیبانی می کنیم، ولی آن ها باید هزینه این پشتیبانی را بپردازند. به سخنی دیگر، با آفرینش تنش، عربستان بیشتر به دامن امریکا می افتاد و پای نیروهای نظامی آمریکایی بیشتر به منطقه باز می شود.        

تازه بیایید بررسی کنیم که چه کسی گفته است که نمی توان به امپریالیسم آتش بس داد.

در سال – 1918 -چپ گرایان به لنین می گفتند که  نمی توان با یک قدرت امپریالیستی، در اینجا آلمان، صلح برقرار کرد. لنین سخنان کمونیست های چپ را نادرست می خواند و می نویسد:”از این دیدگاه ها، جمهوری سوسیالیستی که توسط قدرت های امپریالیستی محاصره شده است، نمی تواند معاهدات اقتصادی منعقد کند یا اصلاً وجود داشته باشد.”

اتحادجماهیر شوروی که بزرگترین ضدامپریالیست جهان تاکنون بوده است، یکی پس از دیگری با قدرت های امپریالیستی پیمان های گوناگون بسته بود.

این سخن از بن نادرست است که از کشور ما خواسته شود، تا همواره و همیشه برای این که “تسلیم” نشود، با امریکا صلح نکند. این سخنان با مارکسیسم در تضاد است. نظامی که در درون کشور پایدار است و از پشتیبانی مردمی برخوردار است، چرا باید در گفتگو با دیگران امتیاز بدهد، آشکار است که نمی دهد، چون پشتش گرم است. نظامی از صلح می ترسد که با صلح بهانه سرکوب را از دست بدهد. بحران ساختاری امپریالیسم، که در حال حاضر در بحران مالی جهانی خود را نشان می دهد، پیشتازی ایالات متحده را از آن خواهد گرفت. نظم جهانی تک قطبی در نتیجه در حال تبدیل شدن به جهانی چند قطبی است، یعنی جهانی با چندین مرکز اقتصادی. البته در این شرایط اگر رژیمی مردم را در پشت سر خود داشته باشد، می تواند بی آن که “تسلیم” شود صلح کند و آتش بس دهد. راستش هم نگرانی ”ده مهر”   از همین است که می داند که رژیم پشتوانه مردمی ندارد. چون که رژیم به سرکوب مردم می پردازد پس شکننده است و هنگام گفتگو برای زنده ماندن بی گمان به امپریالیسم امتیاز خواهد داد. یعنی ”ده مهر”   بی آن که خود بخواهد پیوند نبرد ضدامپریالیستی را با  سیاست اقتصادی نئولیبرالی می بیند، ولی به جای آن که دست به سازمان دهی سرنگونی رژیم بزند و با اقتصاد ملی´- دموکراتیک و سیاست مردمی خود را هم در برابر امپریالیسم نیرومند کند به طبقه ای که خود از برنامه ریزان و پیاده کنندگان نئولیبرالیسم پند می دهد که از این کار دست بردارد. 

آیا آن ها که خواهان تنش هستند به توانایی ایران در جنگ اندیشیده اند؟ همه ی کارشناسان جنگی جهان می گویند که جمهوری اسلامی کمابیش نیروی هوایی ندارد و نیروی دریایی کم توانی دارد. هنگامی که جمهوری اسلامی دریافت که توان روبرویی با امریکا را ندارد، به تولید جنگ افزارهایی پرداخت که بتواند از دور به امریکا زیان برساند. تنها توان جنگی جمهوری اسلامی در درگیری موشک ها هست که نمی توان در یک جنگ پهناور و گسترده تنها با پشتیبانی این گونه موشک ها پیروز شد.  به سخنی دیگر، جمهوری اسلامی توان جنگ در برابر امریکا را ندارد و مانند رژیم صدام پس از چند هفته در چنین جنگی شکست خواهد خورد.   

در برخورد با ولایت فقیه هم ”ده مهر” به سرگیجی دچار شده است.

”ده مهر” در آنجایی که به سود خود می بیند به درستی می پذیرد که “«ولایت فقیه»، به‌مثابه شکل اعمال قدرت لایه‌های بورژوازی بزرگ حاکم” عمل می کند و بنابراین وظیفه ی مبارزان “مقابله گام به گام با سیاست‌های اقتصادی ـ اجتماعی ” آن است. یعنی «ولایت فقیه» روبنای شایسته فرمانروایی بورژوازی بزرگ هست و باید به پایه های طبقاتی آن ضربه زد. ولی در آنجا که با نبرد “ضدامپریالیستی” برخورد می کند، به ناگهان برای ”ده مهر”   روبنای سیاسی از زیربنای اقتصادی مهمتر می شود: “با توجه به استقلال سیاسی کنونی جمهوری اسلامی، “تاکتیکی ضروری است که مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد.”.”به‌اعتقاد ما، هر شکل از مبارزه که در شرایط خطیر کنونی این ضرورت را نادیده بگیرد استقلال سیاسی و تمامیت ارضی شکنندهٔ کشور را به‌مخاطره می‌اندازد و عملاً در خدمت اهداف امپریالیسم قرار می‌گیرد.”. به ناگاه استقلال اقتصادی نه تنها از استقلال سیاسی جدا می شود بلکه الویت کار سیاسی به استقلال سیاسی داده می شود.

پس از بررسی گوشه هایی از نوشته ”ده مهر” بگذارید در دنباله این نوشته به پیوند نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی و درپیش گیری یک سیاست مستقل طبقاتی بپردازیم.

پیوند دیالکتیکی نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی و خط مستقل طبقاتی

اندیشه متافیزیکی حتا با پوشش مارکسیستی کار را به آن جا کشانده است که نبرد ضدامپریالیستی را جدا از دیگر پدیده ها و در استقلال مطلق می بیند. این اندیشه سرشت طبقاتی نبرد ضدامپریالیستی را در پیوند دیالکتیکی با نبرد طبقاتی نمی بیند. و حتا در آنجایی که گوشه ای از این پیوند را در می یابد، بر این باور است که برای نیرومند کردن نبرد ضدامپریالیتسی فتیله نبرد طبقاتی را باید پایین آورد. پیشرفت روزافزون پیکار طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالی یا دیده نمی شود و یا اگر دیده می شود برای آن زندگی مستقلی جدا از برنامه های ولایت فقیه دیده می شود. هم اکنون در میهن ما نبرد طبقاتی از ژرفش و گسترشی برخوردار است که دیگر نمی توان آن را با شعارهای ضدامپریالیستی خاموش کرد. طبقه کارگر جدایی و حتا از این هم بدتر رویارویی این دو نبرد درهم آمیخته را نمی پذیرد. برخی ها پیوسته در تلاشند که مارکسیست ها را در میان دوراهی ساختگی میان نبرد طبقاتی و نبرد ضدامپریالیستی سردر گم کنند.

نیروی پیشرو سوسیالیستی روشنگر و افشاگر هدف های ضد مردمی و ضد میهنی طبقه بورژوازی انگلی و روبنای ولایت فقیه و امپریالیسم است. برخی ها با کاربرد تئوری مارکسیست- لنینیستی زمین و آسمان را به هم می بافند تا سرشت نبرد طبقاتی را تهی سازند. در مارکسیسم بررسی پدیده های اجتماعی از تحلیل (واکاوی) طبقاتی آغاز می شود. این دوستان حتا یک واژه در باره ی این که چه طبقه هایی قدرت را در دست دارند نمی نویسند. آنها می دانند که اگر به واکاوی طبقاتی بپردازند، رشته ها پنبه خواهد شد. نداشتن درکی ژرف از پیوند سه گانه میان نبرد طبقاتی و نبرد آزادی خواهی و نبرد ضد امپریالیستی به آنجا رسیده است که این دوستان نمی بینند که رنجبران برای دشمنی رژیم با امریکا، از نبرد برای بهبودی شرایط زندگی خود دست بر نمی دارند؛ لایه های میانی هم از نبرد برای آزادی های سیاسی، مذهبی و جنسی دست بر نمی دارند. این نبردها در میهن ما دارند با هم هماهنگ می شوند و به هم پیوند می خورند. برخی ها نبرد همزمان طبقاتی و ضدامپریالیستی  طبقه کارگر را نمی بینند، ولی بجایش برای گنده گویی های رژیم کف می زنند. آنها نمی بینند که طبقه کارگر در پیکار خود، هر روز با نبرد علیه سیاست اقتصادی دیکته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی به نبرد ضدامپریالیستی می پردازد.    

تنها باور و سازماندهی نبرد طبقاتی، ضدامپریالیستهای راستین را از ضدغرب های دینی جدا می کند. در مبارزه ضد امپریالیستی، مانند هر شکل دیگر از مبارزه طبقاتی، دو ابزار اصلی وجود دارد که نیروهای چپ باید بر آنها مسلط شوند. این استراتژی و تاکتیک ها است.

برای دستیابی به هدف های ضدامپریالیستی، پایه گزاری یک اتحاد استراتژیک که دربرگیرنده جنبش کارگری و جنبش مردمی در کشورهای امپریالیستی، جنبش کارگری و جنبش مردمی در کشورهای وابسته و زیر ستم باشد مهم است. بنابر این نمی توان طبقه کارگر را سرکوب کرد و خود را ضدامپریالیست خواند. سرکوب طبقه کارگر به اتحاد استراتژیک میان نیروهای ضدامپریالیستی ضربه می زند که به جای خود به سود امپریالیسم است.

برخی ها نبرد ضدامپریالیستی را آن چنان بزرگ می کنند که نبرد ضددیکتاتوری و نبرد طبقاتی فراموش می شود. برخی ها فراطبقاتی تنها به سرنگونی حتا به همکاری با دشمنان طبقه کارگر بسنده می کنند و نبرد ضدامپریالیستی را نادیده می گیرند. آن هایی که درگیری ما با امریکا را  یک نبرد جهانی بزرگ می خوانند، که گویا تنها پیکار راستین در جهان است، به نادرستی می اندیشند که هرگونه نبرد اجتماعی و سیاسی و طبقاتی دیگر باید یا پس از پایان این نبرد و یا آهسته و آرام در سایه آن انجام شود. نباید این گونه باشد که برای چپ گرایان درگیری در رقابت های ژئوپلیتیک، بر پیکار خلق ها برای آزادی و برابری برتری داشته باشد و از آن پیشی گیرد.  اگر این گونه شود، ما پیوسته خود را در کنار رژیم های ضدغربی می یابیم که افزون بر بهره کشی سرمایه داری، به مردم خود ستم می کنند. این گونه چپ های ضد امپریالیست گرایش ها ژرف ضد دموکراتیک و مردسالارانه دارند که با اندیشه مارکسیستی همخوانی ندارد.     

پشت کردن به خط مستقل طبقاتی حزب توده ایران به بهانه این که امپریالیسم دشمن جمهوری اسلامی است سرسپردگی است، نبرد ضدامپریالیستی نیست.  وارونه آن هم نادرست است. گفتن این که امریکا دشمن جمهوری اسلامی آدمکش و دیکتاتور است، پس باید با او همکاری کرد و جمهوری اسلامی را به هر شیوه ای واژگون کرد هم سرسپردگی است. گفتن این که با آمدن امریکا۵۰۰۰  کشته می شوند، ولی جمهوری اسلامی هم اکنون بیش از ۵۰۰۰۰ را کشته است و یک میلیون را در جنگ نابود کرده است هم درست نیست. 

هنگامی که به رژیم پند داده می شود که از سیاست اقتصاد نئولیبرالیستی دوری کند، فراموش می شود که  این کار از سوی چه طبقه ای می تواند انجام شود؟ چه طبقه ای توان آن را دارد؟ چه طبقه ای از ان سود می برد؟ چه طبقه ای خواستار آن است؟    چالش کلیدی این است که چه کسانی باید به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی پایان دهند؟   

پاسخ همه ی پرسش ها طبقه کارگراست که به همراهی بیشتر مردم فرودست و لایه های میانی جامعه توان انجام این کار را دارد؛ تنها طبقه کارگر این اراده طبقاتی را در خود دارد. دیدگاه مارکسیستی به ما می گوید که هیچ نظامی با پند و یا خودبخودی دگرگون نمی شود. باید علیه این گونه نظام ها یا نبرد سیاسی کرد، و یا یک رویاروئی طبقاتی انجام داد، و یا هردو را همزمان انجام داد. هم اکنون جنبش کارگری نشان می دهد که اراده رویارویی با بورژوازی انگلی را دارد و لایه های میانی نشان می دهند که اراده نبرد سیاسی را دارند. چالش ما در این است که هر دو این جنبش پیشاهنگی ندارند. اقتصاد سرمایه داری کشور ما و دولت نئولیبرالیستی کنونی بار بحران های نظام سرمایه داری بیمار ما و سختی های برآمده از تحریم را بر دوش کارگران و رنجبران گذاشته اند. حتا آن دسته از طبقه کارگر که به دنبال بهبودی شرایط کار و زندگی خود هستند، راه های سندیکایی را بسته می بیند و در جست و جوی راههای دیگری هستند.

نباید به بهانه های گوناگون برای نمونه با سخن گفتن از آزادی های دموکراتیک آزادی های سیاسی و دموکراسی را دست کم گرفت و یا  آزادی های سیاسی  را دموکراسی بورژوائی خواند. بیاد داشته باشیم که لنین در برابر کسانی که حقوق خلق های زیر ستم را دموکراسی بورژوائی می خواندند ایستاد. گفتن این که حقوق بشر و نبرد برای بهبودی شرایط زیست محیطی از ترفندهای بورژوازی است برای آزادی خواهی و دردست گرفتن رهبری نبرد آزادی از سوی طبقه کارگر بسیار زیان بخش است.

نبرد برای آزادی یک سویه دیگری هم در میهن ما دارد و آن آنکه سرکوب مذهبی بسیاری از مردمی را که حتا سیاسی نیستند به آزادی خواهان جنبش آزادی خواهیکشاند. جدا کردن سرکوب طبقاتی از سرکوب سیاسی، مذهبی، خلقی، جنسی بسیار نادرست است. باید جنبش های طبقاتی و آزادی خواهی از هر گونه را با هم هم سو و هم گام کرد. بخش بزرگی از کسانی که درگیر نبرد علیه روبنای دیکتاتوری رژیم هستند، چندان شوری به رویاروئی با پایگاه طبقاتی رژیم ندارند. از سوی دیگر کسانی که از مانورهای جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم گیج شده اند، آزادی های مذهبی، خلقی، جنسی را یا نادیده می گیرند و یا چندان مهم نمی دانند. تنها پیشگامان طبقه کارگر، پیوند میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی را مهم می دانند و به همین دلیل توان و خواست سازماندهی نبرد مشترک علیه روبنا و زیربنا را دارند. بنابراین سخن گفتن این که چپ ها برای آزاد کردن میهن ما می توانند همگام کسانی مانند فائزه هاشمی شوند بسیار یاوه است. ما را با کسانی که از “تعدیل اقتصادی” پشتیبانی می کنند کار نیست. اگرچه از این شکاف میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی باید برای ژرفش جنبش سود جست.    

پایان سخن

نمی توان نبرد نکردن با ولایت فقیه و پرهیز از واژگونی سرمایه دآری اسلامی را برای نبرد جمهوری اسلامی با امریکا درست انگاشت. همه ی کوشش رژیم تاکنون برای کشاندن سرمایه فرامرزی در برنامه های نظامی و نفتی- پتروشیمی و هسته ای بوده است. آیا در درگیری میان بورژوازی انگلی کشور با بورژوازی امپریالیستی باید در کنار یکی از آنها ایستاد؟ سردمداران رژیم بسیار تلاش می کنند که با برگ ملی با احساست ملی گرایان بازی کنند و آنها را به سوی خود بکشانند. آنها پیوسته می گویند که در ایران باید میان امپریالیسم و جمهوری اسلامی یکی را برگزید و راه دیگری نیست. هدف مارکسیست این نیست که در کنار یکی از انها باشد بلکه باید با سازماندهی و هشیاری طبقه کارگر منافع طبقه کارگر را به هر دوی آنها بپذیراند. جای درست ایستادن آنجاست که وظیفه پیشاهنگ طبقه کارگر را به دیگران نسپاری؛ به دیکتاتور نگویی که به جای طبقه کارگر با امپریالیسم نبرد کن و به امپریالیسم نگویی که به جای طبقه کارگر توده ها را آزاد کن.

وظیفه ما زیر پرچم بورژوازی ایستادن نیست بلکه آفریدن گسترده ترین اتحاد میهنی و ضدامپریالیستی است که بتواند با یورش چند سویه امپریالیسم به میهن ما نبرد کند. همزمان و همراه با آن، نیروهای سوسیالیستی باید نبرد انقلابی جنبش کارگری و جنبش های آزادی خواه را هماهنگ کند تا بار دیگر روند آزادی از ستم ولایت فقیه و برای سرنگونی بورژوازی گسترش و ژرفش یابد.     

مبارزه طبقاتی ملی و بین المللی دو روی یک سکه هستند. نبرد برای آزادی و دموکراسی و علیه ستم، همیشه سیاست کمونیست ها در هر کجا و در هر زمان بوده است. در شرایط پیچیده و خطرناکی که جهان در آن قرار دارد، از یک سو باید در درون کشور خود با سازماندهی و هدفمندی علیه طبقه های بهره کش جنگید و از سوی دیگر، باید از کشورها و نیروهای مردمی که با شرایط گوناگون با امپریالیسم می جنگند پشتیبانی کرد. این دو نبرد با هم پیوند دیالکتیکی دارند. کمونیست ها باید در همه ی جهان با سازمانهای مردمی که گلو زیر شمشیر رژیمهای ستمگر دارند، همبستگی داشته باشند. این درست نیست که کمونیست ها تنها در برابر چپاول بورژوازی امپریالیستی بجنگند و در برابر چپاول بورژوازی انگلی کشورهای خود دست روی دست بگذارند و یا با دیکتاتوری و ستم های چندگانه اش با کرنش برخورد کنند.

……

لینک نوشته “ده مهر”

https://10mehr.com/maghaleh/24101399/3662