کارپایه هم کاری ناگزیر “چپ” انقلابی با هم!

مقاله ۱۰/۱۴۰۲
۱۶ خرداد ۱۴۰۲، ۶ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

راستش این است که یکی از پیامدهای غم انگیز یورش ددمنشانه جمهوری اسلامی به “چپ” انقلابی، پراکندگی جنبش کمونیستی است. واپس گرایان و امپریالیست هایی که به آن ها یاری دادند، می دانستند که نابودی اندیشه “چپ” که ریشه های ژرفی در جامعه دارد، با نیستی اندیش مندان و رزمندگان آن برآورده نمی شود، اگر چه که گام بزرگی برای پیاده شدن نقشه های ناخجسته آن هست.

برای همین، در دفترچه های راهنمای امپریالیسم برای نابودی سازمان های کمونیستی که جمهوری اسلامی هم از آن آموخته است آمده است که پس از کشتار انقلابی ها، باید از هم آهنگی و یک پارچگی بازماندگان به هر بهایی جلوگیری کرد.  

در این میان پیروزی گذرای امپریالیسم بر اردوگاه سوسیالیسم و تندبادی  که نئولیبرالیسم در پی آن بر جهان وزید، کمک بزرگی به نقشه های امپریالیسم و واپس گرایان  به پراکندگی “چپ”ها کرد. فردگرایی و خود حق دانی آن چنان بر جان “چپ”ها چیره شده است که چارچوب خرد گروهی و کار جمعی را تا مرز دُشدمی و بی دمی تنگ کرده است. نبرد با این پراکندگی باری است که بر دوش هر کسی که خود را کمونیست می خواند سنگینی می کند.  

کسی که خود را کمونیست می خواند، بی پروا از این که در کجا باشد، در چه بخشی کار کند و در چه گامه (مرحله) از زندگی خود باشد، باید به تلاش برای نزدیکی “چپ”های انقلابی پای بند باشد و نه تنها بخش خود از این پراکندگی را بپذیرد، بل که برای هم کاری و هم پارچگی گام بردارد. تلاش برای نزدیکی کمونیست ها تنها یک سخن مفت نیست، بل که یک نیاز عینی جنبش است که به فراهم شدن شرایط ذهنی انقلاب کمک می کند.

کسانی که به هم گرایی میان ”چپ”های انقلابی ضربه می زنند

واپس گرایان و امپریالیسم پس از زندان، شکنجه و کشتار ”چپ” انقلابی،  برنامه های دیگری برای ناتوان کردن سازمان دهی آینده و بی نیش کردن پیام های آن دارند. سرمایه داری درون مرزی و برون مرزی با هم کاری هم، به دنبال شکاف انداختن هر چه بیش تر میان ”چپ”های انقلابی برنامه های ریز و درشت فراوان می ریزند. در کنار آن، آن ها می کوشند که ”چپ” ها را با شیوه های گوناگون دنباله روی بورژوازی انگلی و یا امپریالیسم بکنند.

برجسته ترین روش شناخته شده کمونیستی برای تحلیل شرایط، پای بندی به استقلال طبقاتی است. در هیچ زمانی در تاریخ، کمونیست هایی که به طبقه کارگر وفادار مانده اند، تحلیل خود را بر پایه خشنودی و یا دنباله روی از طبقه های دیگر استوار نکرده اند. کمونیست ها برای دنباله روی از بورژوازی و یا خشنود نگه داشتن آن ها زاییده نشده اند. کمونیسم برای پراندن خواب از چشم بورژوازی بود که پرچم رزم طبقه کارگر و دیگر رنج بران شد.

کسانی که با نام کمونیست هم واره نگران خوش بودی بورژوازی هستند و سیاست مستقل طبقاتی را تا به دنباله روی از لایه های گوناگون بورژوازی کاهش داده اند، هم راه با کسانی که با چپ روی هر گونه هم کاری با دیگر ”چپ”های انقلابی را نمی پذیرند، بزرگترین ضربه را به فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب به سود طبقه کارگر زده اند و می زنند.

در این میان، برخی که خود را توده ای می خوانند، با کژاندیشی در این پندار هستند که سیاست حزب توده ی ایران پس از انقلاب برای پشتیبانی از جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده بود. آن ها از یاد می برند که حزب توده ی ایران با خط مستقل طبقاتی خود، خط اقتصادی پس از انقلاب را به ”چپ” کشاند. خط اقتصادی پذیرفته شده پس از انقلاب، نسخه برداری از برنامه حزب توده ی ایران بوده است که در بسیاری از اصل های قانون اساسی با همان نگارش و در برخی جاهای دیگر با کم و بیش دگرگونی بازتاب یافته بود. پیش آمد نیست که پس از یورش به حزب توده ی ایران، بورژوازی انگلی تلاش خود را برای نابودی اصل ۴۴ قانون اساسی آغاز می کند که تراوش اندیشه حزب توده ی ایران برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک بوده است. این هم پیش آمد نیست که از آقای سروش اصلاح خواه رانده شده، تا آقای خامنه ای ولی فقیه واپس گرا، هر دو بر حزب توده ی ایران برای انجام این کار “لعنت” می فرستند.      

یکی از روش های شناخته شده بورژوازی برای کم توان کردن ”چپ” انقلابی، تلاش برای ساختن یک حزب کمونیست دست آموز هست. جمهوری اسلامی هم چنان در تلاش است که چنین حزبی بسازد؛ حزبی که شیوه نگارش و شیوه سخن گویی آن مانند گذشته است، ولی سرشتی انقلابی ندارد و یک پوشالی بیش نیست؛ حزبی که تاریخ گذشته را وارونه به دیگران یاد می دهد و کژاندیشی را روا می سازد. در این روزها ما تلاش بورژوازی انگلی ونزوئلا را برای ساختن یک حزب کمونیست رام که خواستار آشتی طبقاتی و دنباله رو یک لایه بورژوازی هست می بینیم. در گذشته ما تلاش رژیم اسد را برای بی نیش کردن حزب کمونیست را دیدیم که خوش بختانه با ایستادگی بخش بزرگی از کمونیست ها، حزب کمونیست دیگری ساخته شد و ننگ تاریخی بر هواداران بکتاش مانده است.    

آموخته های تاریخی دردناک ما نشان گر این هم است که یکی از روش های پیروزمندانه واپس گرایان و امپریالیسم پس از نابودی فیزیکی، فراهم کردن زمینه های پراکندگی است. امپریالیسم با نیرنگ خود می کوشد که “چپ”های انقلابی را با هزار بهانه در برابر هم به جنگ درگیر کند. شوربختانه، بسیاری از ”چپ” ها با همه ی راست گویی و درست کاری به دام این ترفند افتاده اند و هم چنان می افتند. از آن جا که میهن ما بیش تر تاریخ خود را زیر شمشیر زورگویان خودکامه گذارنده است، دموکراسی و فرهنگ گفت و گو میان ”چپ” ها ریشه ندوانده و نهادینه نشده است. برای همین، پراکنده کردن ”چپ” های میهن برای واپس گرایان و امپریالیسم کار بسیار آسانی است. 

این شیوه را امپریالیسم بارها به کار برده است. در گذشته های دور برای امپریالیسم ساختن گروه های تروتسکیست و مائویست بسیار آسان بود. دشمنی و کینه بی اندازه این گروه به اردوگاه سوسیالیسم و به ویژه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مایه آسان شدن کار امپریالیسم برای رخنه و برنامه ریزی سیاست های ضدکمونیستی در این گروه ها می شد.   

پس از پیروزی گذرای امپریالیسم بر گردان سوسیالیستی، رخنه امپریالیسم در حزب های کمونیست و ساختن یک حزب دست آموز کمونیستی، با تهی کردن سرشت انقلابی آن، برای امپریالیسم آسان شده است. نمونه ای از این کار را، ما هنگام یورش امپریالیسم امریکا به عراق دیدیم. امپریالیسم به آسانی توانست که پشتیبانی کمونیست ها را برای یورش به کشور و کشتار مردم خود به دست آورد. به گمان بسیار، پیش از یورش امپریالیسم امریکا به عراق، آن ها دوستانی در حزب کمونیست عراق داشته اند، تا بتوانند پشتیبانی یک یورش امپریالیستی را از یک حزب کمونیست بگیرند. روشن است که هم چنین پشتیبانی به فراهم کردن زمینه های درخور نیاز دارد که بی گمان امپریالیسم سال ها به روی آن کار کرده است. خوش بختانه، پس از برگشت حزب کمونیست به عراق، کارگران و رنج بران توانستند که در سرنوشت و سیاست گذاری حزب شرکت و ویژگی ضدامپریالیستی آن را دوباره زنده کنند.

چرا ”چپ” انقلابی باید با هم هم کاری کند؟

برای دریافتن برنامه هایی که سرمایه داری درون مرزی و سرمایه داری امپریالیستی جهانی برای درهم شکستن “چپ” با هم چیده اند، باید به نکته های زیر پرداخت.

تاریخ گذشته جنبش “چپ”، و به ویژه نقش زنده حزب توده ی ایران و جنبش فدایی با اندیشه و عمل کرد نبرد اجتماعی مردم میهن ما درهم آمیخته شده است و با کشتار پیش آهنگان توده ها نابود نمی شود. ”چپ” جای سنگین معنوی در جامعه دارد که زیر چهل سال رگبار روزانه جمهوری اسلامی زنده مانده است. زنده ماندن دیدگاه های ریشه ای ”چپ” برای این است که آن ها بازتاب دهنده خواست های برجسته نیروهای کار و رنج هستند. تا نظام بهره کشی انسان از انسان بر پایه دزدیدن ارزش افزوده طبقه های رنج بر در جامعه ما پابرجا هست، اندیشه ”چپ” هم ماندگار خواهد ماند و پیام آن برای رنج بران دل کش و گیرا خواهد بود.  

امپریالیسم می داند که امید به پیروزی تنها با سرکوب ”چپ” انقلابی بس نیست. واپس گرایان هم می دانند که پس مانده های جنبش ”چپ” و دودمان های آینده ای که بی گمان پا به میدان نبرد می گذارند، باید به آن اندازه پراکنده باشند که به نیروی بزرگ و بنیادی برای دگرگونی شرایط به سود توده ها دگرگون نشوند. تلاش امپریالیسم و واپس گرایان برای تکه تکه کردن جنبش ”چپ” به گروه های کوچکی که پیوسته با هم درگیر هستند و توان جدا کردن مهم از غیر مهم را از دست داده اند، تیری است که نباید به هدف خود بخورد. گروه های گوناگونی که خود را ”چپ” می دانند، بدون آن که کوچک ترین تلاشی برای پایان دادن به پراکندگی میان ”چپ” بکنند، با فراموشی این وظیفه سنگین، به واپس گرایان و امپریالیسم برای رسیدن به هدف های ناگوار خود کمک می کنند.

روی هم رفته، ”چپ” میهن دارای دو بال پرتوان است که از تاریخ جنبش توده ای و فدایی نیروی پرواز می گیرد. این درست است که این دو جنبش هم اکنون با هم نزدیک نیستند؛ این هم درست است که این دو جنبش حتا در درون خود از یک پارچگی برخودار نیستند، ولی به گفته شاعر توده ای سیاوش کسرایی “خو گر به راه رفتن و برخاستن شود- دست شکسته بار دگر پتک زن شود“.

نیاز قانون مند تاریخ به دگرگونی به سوی پیش رفت، نیرومندتر از آن پیش داوری است که هم اکنون در خانه ی ”چپ” فرمان روایی می کند. روزی می رسد- که چندان دیر نیست- که گردان ها روشن تر از امروز در برابر هم می ایستند. گردان بهره کشان در برابر رنج بران و پیش آهنگشان؛ گردان ضحاکان در برابر گردان کاوه آهنگران؛ گردان میهن دوستان در برابر گردان میهن فروشان. در آن روز دیگر کسی را یارای پنهان شدن نیست و اگر کسی ریگی در کفش داشته باشد، در آن روز به ناچار باید سرشت ناپاک خود را آشکار و هویدا کند. 

نبرد برای فراهم کردن زمینه های شایسته هم اندیشی، برای سازماندهی جنبش توده ها، وظیفۀ همیشگی نیروهای ”چپ” انقلابی است. این کار نیاز به یک برنامه هوشمند دارد، تا هر نیروی انقلابی بتواند گرد و خاک خودخواهی را از چهره پاک کند و هدف های والا برای بهبودی شرایط زندگی طبقه کارگر و دیگر نیروهای رنج بر جامعه را در دستور روز خود بگذارد.   

روشن است نبرد واقع بینانه و پیروزمندانه با برنامه ای که از سوی بورژوازی انگلی و با پذیرش امپریالیسم پیاده شده است، نمی تواند با دوباره کاری (تکرار) آن چه که تاکنون انجام شده است سرانجام خوشی داشته باشد. برای نابودی نقشه واپس گرایان و امپریالیسم برای پراکندگی ”چپ” ها، آن ها باید بتوانند دور هدف های سه گانه زیر بر گرد هم آیند.

کارپایه هم کاری “چپ” انقلابی

“چپ” انقلابی باید به تواند که گرد سه هدف بنیادی گرد هم آید. یک- نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی دو- نبرد با دیکتاتوری دینی به رهبری ولایت فقیه سه- نبرد با امپریالیسم و نقشه های آن برای پاره پاره کردن میهن ما وعلیه وابستگی اقتصادی.

با پیاده شد اقتصاد نئولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی، خطر نابودى‏ سرتاسری (کامل) استقلال اقتصادى‏– سیاسى‏ ایران یک خطر برجسته و عینى‏ شده است. روندى‏ که پیامد آن زندگى‏ دردناک رنج بران و لایه های میانی جامعه بوده است.  

ایستادگی در برابر امپریالیسم بدون نبرد با سیاست نئولیبرالستی در درون کشور یک دروغ بیش نیست و به سرابی می مانند که واپس گرایان آن را آب می نمایانند. نخستین گام در جنگ بر ضد امپریالیسم، ضربه زدن به منافع اقتصادی آن، با رها شدن از بند سرمایه مالی جهانی است. چنین کنشی را نمی توان در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی  سرمایه داری دید. آن چه ما می بینیم خواست یک پارچه بورژوازی انگلی برای پیاده کردن برنامه های نهادهای امپریالیستی است که اقتصاد نئولیبرالیستی را زیر نام های گوناگون، مانند “مولد سازی” پیاده می کند. بدین گونه، پیوند دیالکتیکی نبرد ضد امپریالیستی با نبرد ضد نئولیبرالیستی در اقتصاد میهن ناگسستنی است.  

نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی پیوند تنگاتنگ دیالکتیکی با نبرد برای دموکراسی و علیه دیکتاتوری هم دارد. نبرد پیوسته طبقه کارگر علیه خصوصی سازی ها و علیه لگدمالی قانون نیم بند کار نشان می دهد که در رژیم ولایی کنونی هر گونه ایستادگی علیه اقتصادی نئولیبرالیستی، به یک رزم سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری دگرگون می شود. به زبان دیگر، نمی توان جنبش ضد نئولیبرالی را در چارچوب قانون جمهوری اسلامی به پیروزی رساند. طبقه کارگر ما نمی تواند مانند طبقه کارگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری،  نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی را بدون شکنجه و زندان و با کمک سندیکاها و اتحادیه ها آزاد پیش ببرد. بورژوازی انگلی نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی کارگران را ددمنشانه سرکوب می کند. این روند مایه برخورد سرکوب گرانه و حتا ضدقانونى‏ دستگاه فرمان روایی با خواست های اقتصادی- اجتماعی توده ها شده است. این بدین معنا است که جنبش ضد اقتصاد نئولیبرالیستی با جنبش ضد دیکتاتوری و آزادی خواهی پیوند ناگسستنی دارد

در چنین شرایطى‏ مى‏ توان به آسانی زمینه های عینى‏ یک جبهه ضددیکتاتورى،‏ ضد نئولیبرالیستی و ضدامپریالیستى‏ را به روشنی دید.

باید با هم کاری طبقه کارگر با لایه های پیش رو، علیه اقتصاد ویران گرایانه که به رهبری بورژوازی انگلی به سود سرمایه‏ دارى‏ و با پشتیبانی‏ نهادهای امپریالیستی از  نسخه نولیبرال آن در میهن پیاده شده است، نبرد کرد. این پیوند باید برپایه منافع ملى‏– ضدامپریالیستى‏ طبقه کارگر و دهقانان و همچنین لایه های میانی و سرمایه‏ داران ملى‏ و میهن دوست سازماندهى‏ شده، و شعار تاکتیکى‏ و استراتژیک خود را برگزیند. 

در این میان باید لایه های میانی و نمایندگان سیاسی شان را که ضدامپریالیست، ضد خصوصى‏ سازى‏ و اقتصاد نئولیبرالیستی هستند را شناسایی کرد و به سوی برنامه های طبقه کارگر کشاند. هم زمان نباید وظیفه دموکراتیک پیش آهنگان طبقه کارگر را فراموش کرد. “چپ”انقلابی باید از هر گونه ایستادگی آزادی خواهان در برابر ستم دینی پشتیبانی کند.

از آن جایی که اقتصاد نئولیبرالیستی و دیکتاتوری دینی برای لایه های میانی و خرده بورژوازی شهر و روستا پیامدهای ناگواری داشته است، کشاندن آن ها به برنامه های ضد نئولیبرالیستی و ضد دیکتاتوری ”چپ” کم و بیش آسان است. ولی برای این که ”چپ” یگانه و یک پارچه نیست و هم آهنگ در پهنه نبرد طبقاتی، به ویژه نبرد ایدولوژیک کنش نمی کند، بسیاری از این لایه های نه تنها شوری به نبرد ضدامپریالیستی ندارند، بل که حتا پیوند ناگزیر نبرد ضد نئولیبرالیستی و ضد دیکتاتوری را با نبرد ضدامپریالیستی درک نمی کنند. برای همین، این لایه ها تا هنگامی که ”چپ” به خود نیاید و خطر سرکردگی نیروهای راست را آسان نگیرد، در بند ترفندهای امپریالیسم با پشتیبانی نیروهای راست اپوزیسیون گرفتار خواهند شد.       

نیروهای ”چپ” انقلابی باید در باره ی پیوند نبرد علیه سیاست های اقتصادی- اجتماعی نظام جمهوری اسلامی سرمایه داری و دیکتاتوری دینی با نبرد ضدامپریالیستی و پشتیبانی از استقلال میهن به روشن گری در میان لایه های سردرگم میانی بپردازد و نکته های برجسته را برای آن ها کالبدشکافی کند.

پایان سخن

دنباله روی از بورژوازی انگلی و پذیرش سیاست های امپریالیستی و پراکندگی “چپ”ها، نقشه مشترک بورژوازی انگلی و امپریالیسم، برای ناتوان کردن “چپ” است

بورژوازی انگلی می کوشد که میان ”چپ” ها دوستانی بیابد که فریب سخنان آن را در باره ی عدالت اجتماعی، آزادی و نبرد ضد امپریالیستی را خورده است.

بورژوازی انگلی هم آهنگ با برنامه سرمایه داری جهانی، کوشش خواهد کرد که تا برنامه های پیش روی نیروهای ”چپ” که نه تنها نیروی نهفته در میان توده ها دارد، بل که توان سازمان دهی خیزش آن ها را هم دارد، آن چنان آشفته و بدون هم آهنگی باشد که توده ها نتوانند راه درست را بیابند.

”چپ” هایی که به بهانه های گوناگون خط مستقل طبقاتی طبقه کارگر -که در برگیرنده نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری؛ نبرد با دیکتاتوری دینی به رهبری ولایت فقیه؛ نبرد با نقشه های امپریالیسم برای به زیر یوغ کشیدن میهن است- را نمی پذیرند خواست و توان هم کاری در یک جبهه ضددیکتاتوری را ندارند. ”چپ” هایی که به بهانه های گوناگون یک پارچگی و هم آهنگی با هم را برای هدف های سه گانه نمی پذیرند، ضربه بزرگی به فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب به سود ”چپ” می زنند.

دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی می داند که در کنار سرکوب و کشتار باید میان کسانی که توانایی سازمان دهی خشم توده ها را دارند پراکندگی بیفکند. برای همین، همه ی ”چپ” ها باید با این تاکتیک رژیم که برای هدف های استراتژیک زنده نگاه داشتن نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی است، نبرد کنند. هم کاری، هم اندیشی، هم آهنگی کنش های سیاسی و هم گامی در نبرد، پاسخ شایسته ”چپ” ها به نظام سرمایه داری و رژیم ولایت فقیه باید باشد. 

نکته های مشترک، گرد هدف های سه گانه ی بالا، میان ”چپ” های انقلابی بسیار بیش تر از ناسازگاری ها میان آن ها است. گام گزاری به راه نزدیکی جنبش “چپ” به معنای گریز از گفت و گو و پشتیبانی نکردن از دیدگاه خود نیست، بل که برنامه ریزی چگونگی برخورد با جمهوری اسلامی باید با پذیرش هدف های سه گانه ی بالا و در هم کاری با دیگر نیروهای انقلابی انجام گیرد. هر کسی باید با بردباری و شکیبایی به دیدگاه دیگران گوش دهد و  تا آن جا که می تواند برای یافتن نکته هایی که می تواند بر ستون های نگرش مشترک پایه گذآری شود بکوشد. هر کسی باید از خویش کاری (وظیفه ) خود برای نزدیک کردن کمونیست های پراکنده به هم آگاه باشد.




چرا نومیدی “ده مهر” از “نگاه به شرق”، به پیوستن به جبهه ضددیکتاتوری برای برپایی جمهوری ملی و دموکراتیک نمی انجامد؟
شراب کهنه در شیشه نو!

مقاله ۹/۱۴۰۲
۸ خرداد ۱۴۰۲، ۲۹ مه ۲۰۲۳

پیش گفتار

پس از سال ها سیاست کژدار و مریزی، ”ده مهر” در ماه های گذشته تکانی خورد و در باره ی نقش ویران کننده آقای خامنه ای در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی سخن های درشتی نوشت. ”ده مهر” با جمله های تند و تیز خامنه ای را زیر رگبار انتقادهای خود گرفت.

“ده مهر” می نویسد:

«آقای خامنه‌ای []، از سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاست‌ها بوده است (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) . آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ [] این اصول بود (همان جا) . خصوصی‌سازی گسترده که تحت عنوان ظاهرفریب «مولدسازی» مطرح شد [] مورد تأیید علی خامنه‌ای قرار گرفته است(همان جا) ‌‌. دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) ‌‌. خصوصی‌سازی‌ها و اجرای اصل ۴۴ یک مطلب است و پذیرش بی‌کم‌وکاست نسخه‌های نئولیبرالی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل اقتصادی امر دیگری است. که آقای خامنه‌ای باید در این‌باره پاسخ مناسب و درخوری ارائه کند».(همان جا).

پرخاش و تندخویی به خامنه ای این امید را برانگیخته بود که شاید ”ده مهر” در روند دور شدن از راه سازش با جمهوری اسلامی و پیوستن به خیزش توده ها باشد.

پس از این انتقاد رک و راست ”ده مهر” از خامنه ای  که به روشنی از  ۲۷ فروردین ۱۴۰۲ آغاز شده و نشانه های فراوان دل بریدن از نیروهای ”نگاه به شرق” را به نمایش گذاشته است، امید خواننده این بود که این تحلیل مشخص از شرایط مشخص، ستون های خط مشی سیاسی نوین ”ده مهر” را پایه گزاری کند و ”ده مهر” آرام و آهسته گام در راه ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی بگذارد.

ولی با همه ی تندگویی های “ده مهر” بر ضد خامنه ای و هنگامی که ”ده مهر” دیگر هیچ “اراده‌ و خواستی” در هواداران ”نگاه به شرق” برای پیوستن به خلق نمی بیند، خواننده با شگفتی می خواند که “نظرات و راه‌حل‌های مشخص” چند سال گذشته ”ده مهر” “برای برون‌رفت از بحران اقتصادی کشور” “کماکان به‌قوت خویش باقی است”.     

بگذارید در آغاز با هم به روند دگرگونی تحلیل “ده مهر” از شرایط ناگوار کشور و هواداران “نگاه به شرق” بپردازیم و در دنباله این نوشته این نکته را بشکافیم که چرا “ده مهر” با این که واکاوی نوینی، به ویژه در باره ی نقش ویران کننده ولی فقیه در خط اقتصادی جمهوری اسلامی و ناامیدی به نیروهای”نگاه به شرق” دارد، ولی هم چنان به خط مشی سیاسی گذشته خود پای بند است.

دیدگاه ”ده مهر” پیش از نوروز امسال

”ده مهر” در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»” (۱۶ مهر ۱۳۹۹) می نویسد که «حاکمیت جمهوری اسلامی ‌امروز زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی) قرار دارد». ”ده مهر” در همان جا می نویسد که لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در پیاده کردن “سیاست اقتصادی نئولیبرالی” ” اختلاف نظر چندانی ندارند”.

”ده مهر” در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱) دیدگاه خود را این گونه بازتاب می دهد. در زیر بخش های بنیادی آن را بازگویی  می کنیم.

«آغاز دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، و تسلیم جمهوری اسلامی به سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری تجویز‌شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، که آغازگر روند یک چرخش به‌ راست جدی در سیاست‌‌های اقتصادی جمهوری اسلامی در جهت ادغام اقتصاد ایران در بازار سرمایهٔ بین‌المللی بود».

در آن زمان ”ده مهر” هنوز گوشه چشمی به هواداران ”نگاه به شرق” داشت، ولی گناه ناتوانی نگاه به شرقیان برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی را به دوش “لایه‌های بورژوازی بزرگ” می گذاشت. “ده مهر” می نویسد:

«سلطهٔ لایه‌های بورژوازی بزرگ بر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی موجب شده است تا در زمینهٔ اقتصادی، نگاه به شرق صرفاً به‌عنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریم‌های اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود. نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در حاکمیت، کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند.» (همان جا)

پس از انتخابات ریاست‌جمهوری امید ”ده مهر” به نگاه به شرقیان از پیش هم بیش تر شد. “ده مهر” می نویسد:

«با برگزاری آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری، نیروهای هوادار نگاه به شرق در جمهوری اسلامی به جایگاه برتری در قدرت سیاسی دست یافتند». (همان جا)

همان گونه که می خوانیم در آن زمان “ده مهر” بر این باور بود که با آمدن رئیسی ”نگاه به شرق” نیرومندتر شده است و حتا توانست “نمایندگان سیاسی بورژوازی نئولیبرال” را شکست بدهد و به کناری نهد.

در چند خط پایین تر نوچه آرزوهای ”ده مهر”  در باره ی شکوفایی ”نگاه به شرق” گُل می کند و ”ده مهر” می گوید که «نیروهای مدافع سیاست نگرش به شرق در برابر یک دوراهی تعیین‌کننده قرار گرفته‌اند. []یا تداوم وضعیت موجود داخلی، حفظ ساختارهای ضدمردمی اقتصاد نئولیبرالی، [] یا درک وضعیت خطیر کنونی، عقب‌نشینی در برابر خواست‌های مردم []. و این آن انتخابی است که سرنوشت آیندهٔ میهن ما را در این نبرد جهانی رقم خواهد زد». چند خط پایین تر در همان نوشته ”ده مهر” به جنگ جویی نگاه به شرقیان علیه اقتصاد نئولیبرالیستی امیدوار می شود و می نویسد «نیروهای مدافع نگاه به شرق، به‌دلیل تهدیدهای فزایندهٔ آمریکا و متحدانش علیه آن، ناچار است برای حفظ خود هم که شده دست به عقب‌نشینی‌هایی در برابر خواست‌های مردم ایران بزند.» (همان جا)

پس از آن ”ده مهر” به “جنبش مردمی” پیش نهاد می کند که “نظاره گر” نباشد و “فعالانه در این روند شرکت مستقیم” داشته باشد. “ده مهر” می نویسد:

«واقعیت این است که این نیروها از هم‌اکنون خربزه را خورده‌اند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند. سؤال اساسی که امروز در برابر ما قرار دارد این است که آیا این نیروها توان لازم را برای به‌سرانجام رساندن درست این روند خواهند داشت یا نه؟ اما جنبش مردمی میهن ما نمی‌تواند نظاره‌گرانه دست روی دست بگذارد و منتظر نتیجهٔ عملکرد این نیروها از بالا شود، بلکه باید فعالانه در این روند شرکت مستقیم داشته باشد و آن را در راستای منافع ملی میهن ما حرکت دهد.» (همان جا)

به زبانی دیگر، ”ده مهر” از ما می خواست که خط مستقل طبقاتی را به دور بیندازیم و به دور هواداران ”نگاه به شرق” گرد هم آییم.

جای گاه طبقاتی هواداران نگاه به شرق

”ده مهر” هیچ گاه نتوانست نشان دهد که در کجای “حاکمیت” هواداران ”نگاه به شرق” خود را پنهان کرده اند. با این که ”ده مهر” می داند که “از زمان ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، همه جناح‌های حاکمیت جمهوری اسلامی” به پیاده سازی سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی پرداخته اند، با این همه ”ده مهر” پافشاری می کند که “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در حاکمیت” هستند. آن ها در برنامه ریزی اقتصادی کشور نقشی ندارند، ولی “کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند.”

”ده مهر” مارکسیسم را می داند و می داند که «حاکمیت» یعنی آن دسته از طبقه ها یا لایه هایی که دستگاه فرمان روایی را در دست خود دارند. ”ده مهر” بالاتر گفته بود که دستگاه فرمان روایی طبقاتی در دست لایه های “بورژوازی انگلی و فاسد” مانند بورژوازی تجاری، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی است که پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالیستی هستند!

اگر “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” “در حاکمیت” هستند و “حاکمیت” در دست بورژوازی تجاری،  بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هست، پرسش بنیادی این است که کدام یک از لایه های بورژوازی انگلی “نگاه به شرق” دارد؟  

شاید ”ده مهر” در “حاکمیت”ی که همه ی لایه های بورژوازی در آن پیاده کننده اقتصاد نئولیبرالیسم  هستند، بورژوازی ملی می بیند. ولی ”ده مهر” نمی تواند ”نگاه به شرق” را وابسته به بورژوازی ملی در “حاکمیت” بداند، چرا که خود می گوید که “علی خامنه‌ای و دیگر نمایندگان بورژوازی انگلی «با فکر، با مطالعه، با پیش‌بینی، با ساعت‌ها بحث کردن» سیاستی را پیاده کرده اند که به “نابودی تولید و در عوض رشد سوداگری و سرمایه‌داری مالی و پولی” انجامید.

هنگامی که یک مارکسیست این گونه سخن می گوید، معنایش این است که حتا نشانی کم رنگ از بورژوازی ملی در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی نیست، چون اگر می بود نمی توانست به نابودی تولید بیانجامد.

می توان گمان را بر این گذاشت که ”ده مهر” بر این باور است که “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” از “مرکز حاکمیت” به پیرامون آن رانده شده اند، ولی هم چنان “کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” را در دست دارند.

بگذارید ببینیم که رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، نیک آیین در باره ی “نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی”  چه می گوید؟ رفیق نیک آیین می گوید که «در جوامع متکی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بر استثمار فرد از فرد دولت بیانگر و مسئله قدرت سیاسی طبقه استثمارگر است، تبلور دیگر دیکتاتوری طبقه است. پایه و اساس قدرت دولتی عبارت از نیروی ارتش و پلیس و ژاندارمری و محاکم و دستگاه قضایی و سرویس های اطلاعاتی و سازمان های امنیت و اردوگاه ها و زندان ها و شبکه های دستگاه اداری بوروکراتیک و قوانین و نظام نامه ها و موازینی که برای حفظ منافع و سلطه طبقه حاکمه و اقلیت استثمارگر وضع  و ایجاد شده است.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۳۱۲)

“ده مهر” باید پاسخ بدهد که چرا بورژوازی انگلی که می بایست برای پاسبانی از منافع انگلی خود همه ی نهادهای روبنایی مهم را در دست خود داشته باشد پذیرفته است که  “کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” را به  “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” بسپارد؟

رفیق نیک آیین در جای دیگری می گوید که «تمام دستگاه حکومتی و سیستم دولتی و قضایی و اداری و نظامی و تمام وسایل ایدئولوژیک و نهاد های روبنایی از جانب این رژیم و سرمایه داران بزرگ به کار گرفته شده و می شود تا پایه جدید مناسبات تولیدی متکی بر استثمار سرمایه داری سرمایه داری -به -سود این طبقات بهره کش مستقر شود».(ماتریالیسم تاریخی- ص ۱۳۱)

اگر هواداران ”نگاه به شرق” در درون “نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” که “وسایل ایدئولوژیک و نهاد های روبنایی” هستند که تا “مناسبات تولیدی متکی بر استثمار سرمایه داری””به -سود طبقات بهره کش مستقر شود”، “ده مهر” باید پاسخ بدهد که آیا آن ها می توانند در دوری گرفتن از اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی به سوی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک نقشی داشته باشند؟

این سخنان مانند این است که بگوییم که اگر بخشی از ارتش و نهادهای جاسوسی امپریالیسم امریکا از کارگران باشند، این کارگران می توانند سیاستی بر ضد منافع بورژوازی انگلی فرمان روا در امریکا پیاده کنند! آیا این کارگران که در ارتش هستند، می توانند سیاست های امپریالیستی امریکا را به چالش بکشانند و اقتصاد بهره کشانه سرمایه داری را به سوسیالیسم دگرگون کنند؟

وزش تندباد به بادبان نگاه به شرق”ده مهر” 

راستش این است که ”نگاه به شرق” با سرشتی که ”ده مهر” چشم امید به آن داشت، یک پدیده خود ساخته ای است که ”ده مهر” هرگز نتوانست طبقه و یا لایه ای که این سیاست را در “حاکمیت” جمهوری اسلامی پیاده می کند را بیابد. این شکست در پیدا کردن لایه پیش رویی در “حاکمیت” که ”نگاه به شرق” دارد، برای این است که هم چنین پدیده ای یافت نمی شود. 

”ده مهر” هم اکنون در نوشته های گوناگون، خود از این گم شدگی سخن می گوید. ”ده مهر” در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور”(۱۹ آبان ۱۴۰۱) می نویسد که «در سیاست نگاه به شرق جمهوری اسلامی، عملاً تنها بخش‌های نظامی و امنیتی آن ــ [] ــ اجرا شده‌اند». یعنی نگاه به شرقیان نگاهشان تنها زمانی به سوی شرق است که سخن از هم کاری های نظامی و امنیتی باشد و نه برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی مستقل. در همان نوشته پایین تر ”ده مهر” می پذیرد که اگر در جمهوری اسلامی گه گاهی سخن از هم کاری اقتصادی با شرق بوده است، برای گریز از فشار اقتصادی امپریالیسم بوده است و نه برای نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی. در این باره ”ده مهر” نویسد که «سلطهٔ لایه‌های بورژوازی بزرگ بر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی موجب شده است تا در زمینهٔ اقتصادی، نگاه به شرق صرفاً به‌عنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریم‌های اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود

”ده مهر” در دنباله همان خط، هنگامی که با حقیقت اقتصاد نئولیبرالیستی روبرو می شود می گوید «ادامه و تعمیق اجرای سیاست‌های نئولیبرالی از سوی دولت رئیسی به‌‌خوبی نشانگر ماهیت طبقاتی حاکمیت و سلطهٔ لایه‌های بورژوازی بزرگ بر آن است.»

”ده مهر” در “ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی(۰۷ اسفند۱۴۰۱ ) می گوید که «نگاه به شرق صرفاً به‌عنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریم‌های اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود.»

یعنی ”نگاه به شرق” نه یک سیاست آگاهانه و پیش رو برای یک اقتصاد ملی و مستقل، بل که یک سیاست پراگماتیستی است که برای گریز از پیامدهای ناگوار تحریم از سوی جمهوری اسلامی پیاده می شود. ”ده مهر” در پایین تر همان نوشته در باره ی خواست و توان نگاه به شرقی ها برای “تغییرات بنیادین داخلی” می گوید که «از عملکرد تاکنونی نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در سطح هیأت حاکمه، چنین اراده‌ و خواستی استنباط نمی‌شود.» و در دنباله آن این ناامیدی پررنگ تر می شود و ”ده مهر” می نویسد که «در این زمینه، مصوبه اخیر شورای اقتصادی سران قوا ــ که ظاهراً همگی مدافع نگاه به شرق هستند ــ مبنی بر به‌اصطلاح «مولدسازی» به اندازه کافی گویاست».

”ده مهر” در «مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) می گوید که «آقای خامنه‌ای […]، از سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاست‌ها بوده است ». «در همان دهه ۶۰ و در زمان نخست‌وزیری مهندس موسوی، آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ و سیاست‌های دولت برای اجرای این اصول بود

یعنی خامنه‌ای، سردمدار ”نگاه به شرق” از همان سال های ۶۰ در کنار بورژوازی تجاری بر ضد اصل ۴۴ بوده و پس از آن از سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی با پیامدهای ناگوار پشتیبانی کرده است.

”ده مهر” در “دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) دوباره  از زبان سرکرده دسته ”نگاه به شرق” یعنی خامنه ای می گوید که «این کار ناگهان انجام نگرفت.» بلکه، «با فکر، با مطالعه، با پیش‌بینی، با ساعت‌ها بحث کردن»” انجام شد. خود ”ده مهر” می افزاید که سیاست اقتصادی که آقای خامنه ای از پیاده کنندگان آن بود مایه “نابودی تولید و در عوض رشد سوداگری و سرمایه‌داری مالی و پولی” شده است.

”ده مهر” در نوشته “بانک‌ها و موسسات اعتباری خصوصی، عوامل اصلی فاجعه کنونی اقتصاد ایران” (۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ) می نویسد که «با تسلط سرمایه‌داری بزرگ تجاری و شریک طبقاتی آن، بورژوازی بوروکراتیک بر ارکان حکومت، اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری،‌ در دستور کار حاکمیت جمهوری اسلامی قرار گرفت. یکی از وجوه اجرای چنین سیاست‌هایی، رشد و گسترش سرمایه مالی است. “و” با نقض اصل ۴۴ قانون اساسی و بلاموضوع شدن ملی شدن بانک‌ها، بانک‌های خصوصی تشکیل شدند.»

یعنی آقای خامنه ای با کنار زدن “اصل ۴۴ قانون اساسی” به “سرمایه‌داری بزرگ تجاری و شریک طبقاتی آن، بورژوازی بوروکراتیک” کمک کرد که یک لایه نیرومند دیگری به نام بورژوازی مالی در “حاکمیت” جمهوری اسلامی پدید آورد که هم اکنون این سه لایه بورژوازی انگلی دستگاه فرمان روای جمهوری اسلامی را در دست خود دارند.

”ده مهر” در “ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن “(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ) می گوید که «اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی، که در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵ با «حکم حکومتی» آیت‌الله خامنه‌ای به‌شکلی غیرقانونی به‌زیر پا گذاشته شده است.» و در دنباله می نویسد که «از زمان ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، همه جناح‌های حاکمیت جمهوری اسلامی با اجرای سیاست‌های خصوصی‌سازی، […]موجب فساد گسترده، تمرکز نجومی ثروت […] گردیده‌اند.” “اجرای سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولت‌های روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است»

همان گونه که به درستی گفته می شود اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵ یعنی نزدیک به هفده سال پیش  با «حکم حکومتی» آیت‌الله خامنه‌ای به‌زیر پا گذاشته شده است. ما بارها گفته ایم که با شناختی که ما از ساختار رژیم ولایت فقیه داریم اقتصاد نئولیبرالیستی نمی توانسته است بدون پشتیبانی آقای خامنه ای پیاده شده باشد.

چگونه است که ”ده مهر” پس از هفده سال هم اکنون با زبان تند و سخنان درشت با «حکم حکومتی» آیت‌الله خامنه‌ای برخورد می کند و آن را راه بازکن اقتصاد نئولیبرالیستی می داند؟

چه باید کرد ده مهر؟

دیدیم که هم اکنون نگاه ”ده مهر” به هواداران ”نگاه به شرق” ناامیدوارانه است. به گمان بسیار دو روی داد، واکاوی ”ده مهر” از شرایط هم اکنون جمهوری اسلامی را در هم سنجی با گذشته دگرگون کرده است؛ یک- پیمان آشتی جمهوری اسلامی با شیطان کوچک، دیکتاتوری عربستان سعودی دو- پشتیبانی آشکار خامنه ای، سرکرده نگاه به شرقیان، از “مولد سازی” و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی.

هم واره چنین بوده است که هنگامی که کمونیست ها تحلیل خود از شرایط کشور را کم و بیش ریشه ای دگرگون می کنند، در پی آن خط مشی سیاسی خود را نیز با واکاوی نوین سازگار می کنند؛ و گرنه نیازی به واکاوی شرایط نیست.

”ده مهر” سال ها بود که با همه ی انتقادها و خرده گیری های درشت و کوچک خود از جمهوری اسلامی، (که دربرگیرنده شکاف طبقاتی که پیامد اقتصاد نئولیبرالیستی هست و “استبداد دینی” که “شک اعمال دیکتاتوری طبقاتی” است)، از ما خواسته بود که نبرد طبقاتی را پیرامون نیرومند کردن نیروهای هوادار ”نگاه به شرق” برنامه ریزی کنیم، تا آن ها بتوانند در برابر “حاکمیت” بورژوازی بزرگ انگلی که خود بخشی از آن هستند ایستادگی کنند!

”ده مهر” می گفت که برای “تضعیف سلطه لایه‌های بورژوازی بزرگ” باید “تکیه بر نیروی توده‌های میلیونی زحمت‌کشان” کرد. ”ده مهر” می گفت که “واقعیت این است که این نیروها از هم‌اکنون خربزه را خورده‌اند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند.” ”ده مهر” می گفت که نیروهای ”نگاه به شرق” با “درک وضعیت خطیر کنونی، عقب‌نشینی در برابر خواست‌های مردم” انجام خواهند داد. ”ده مهر” می گفت که با “مقابله با سیاست‌های اقتصادی ــ اجتماعی لایه‌های بورژوازی بزرگ حاکم” تغییرات گام به گام” به دست آورده می‌شود.  

برای همین ”ده مهر” راه برون رفت از چالش های فراوانی که جامعه ما با آن درگیر هست را به گونه زیر به زبان می آورد. در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» به تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۹ این گونه آمده است:

«(۱) ایجاد یک جبهه متحد از نیروهای خواستار تحولات به‌نفع توده‌های مردم و به‌ویژه توده‌های محروم جامعه؛ و (۲) ایجاد هرگونه رفرم‌ ممکن در ساختار نظام حاکم که زمینه را برای ایجاد تحولات بنیادی آماده سازد».

”ده مهر” خواستار «استقلال» که تنها از “طریق توجه نسبت به خواست‌های توده‌های مردم، به‌ویژه خواست‌های اقتصادی آنها” می توان به آن دست یافت سخن می گوید. ”ده مهر” خواستار «آزادی» که تنها با “تغییراتی در قانون اساسی”، “به رسمیت شناخته شدن حق تشکل‌های سیاسی و صنفی”، “آزادی احزاب سیاسی و مطبوعات؛ ـ آزادی زندانیان سیاسی؛ ـ لغو نظارت استصوابی” و ” پایان دادن به برخوردهای امنیتی و قضایی” می توان به آن دست یافت سخن می گوید. ”ده مهر” خواستار «عدالت اجتماعی» که “مستلزم توقف اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی”، “سمت‌گیری برای ملی کردن تجارت خارجی”، “سمت‌گیری برای ملی کردن بانک‌ها” و “جلوگیری از فعالیت موسسات مالی خصوصی” می توان به آن دست یافت سخن می گوید.

”ده مهر” در چند ماه گذشته نشان داده است که برای دگرگونی شرایط ناگوار جامعه ما، نباید هیچ امیدی به هواداران ”نگاه به شرق” داشت؛ آن ها “خواست و اراده” دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی را ندارند. ”ده مهر” در چند ماه گذشته به روشن گری در باره رییس بزرگ نگاه به شرقیان، خود ولی فقیه، پرداخته است و او را هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی از دهه شصت و کنش گر کلیدی زیر پا گذاشتن اصل پیش رو ۴۴ قانون اساسی و پشتیبان اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی خوانده است.   

”ده مهر” به درستی می پذیرد که پیروزی در سیاست ایستادگی در برابر فشار امریکا  (”ده مهر” می داند که سخنی از نبرد ضد امپریالیستی نیست) باید هم راه با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی باشد. پیش ترها ”ده مهر” امیدوار بود که هواداران “نگاه به شرق” با گوش دادن به پند و اندرز ”ده مهر” این وظیفه مهم را بر دوش گیرند، ولی گویا هم اکنون ”ده مهر” از این امید پنداربافانه دست کشیده است و می نویسد که “چنین اراده‌ و خواستی ” در نزد “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق ” دیده نمی شود. ”ده مهر” به درستی می پذیرد که «در این زمینه، مصوبه اخیر شورای اقتصادی سران قوا ــ که ظاهراً همگی مدافع نگاه به شرق هستند ــ مبنی بر به‌اصطلاح «مولدسازی» به اندازه کافی گویاست.»

”ده مهر” به درستی می پذیرد که دستاورد رئیسی از چین تنها در زمینه سیاسی نظامی و امنیتی بود و ایشان هیچ خواستی برای انجام هم کاری های اقتصادی از خود نشان نداده است. ”ده مهر” می پذیرد که ”نگاه به شرق” تنها برای گریز از پیامدهای اقتصادی تحریم انجام می شود.

با این همه، ”ده مهر” در “«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است” (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) می نویسد که سایت «۱۰ مهر» در سند۱۶ مهر ۱۳۹۹ «(۱)، نظرات و راه‌حل‌های مشخصی برای برون‌رفت از بحران اقتصادی کشور ارائه داد که کماکان به‌قوت خویش باقی است.»

با واکاوی نوین از شرایط کشور، امید هر خواننده ای بر این بود که خط مشی سیاسی ”ده مهر” دگرگون شود و ”ده مهر” راه نزدیکی به جبهه ی ضد دیکتاتوری برای برپایی جمهوری ملی و دموکراتیک را برگزیند. ولی با همه شگفتی و افسوس، شوربختانه سفارش ”ده مهر” به چپ ها همان پندهای پیشین است.  

یعنی پس از گذشت دو سال و نیم از آن برنامه و با این که ”ده مهر” واکاوی نوین از شرایط کنونی کرده است که امید به ”نگاه به شرق” را از ریشه خشکانیده است “راه‌حل‌های مشخصی برای برون‌رفت از بحران اقتصادی” چند سال پیش ”ده مهر” “کماکان به‌قوت خویش باقی است.” 

یعنی “ده مهر” با همه ی تندگویی های خود علیه خط اقتصادی خامنه ای، هنوز از ما می خواهد که در “ایجاد هرگونه رفرم‌ ممکن در ساختار نظام حاکم که زمینه را برای ایجاد تحولات بنیادی آماده سازد” تلاش کنیم.

چرا ”ده مهر” بند ناف خود را از جمهوری اسلامی نمی بُرّد و یک بار برای همیشه با در پیش گیری سیاست مستقل طبقاتی به سوی جبهه ضد دیکتاتوری نمی رود؟

چرا ”ده مهر” نمی خواهد به جنبش همگانی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و روبنای دیکتاتوری ولایی آن بپیوندد؟ آیا به باور ”ده مهر” شرایط عینی و ذهنی دل بریدن از دگرگونی شرایط از درون جمهوری اسلامی هنوز فراهم نیست؟

شرایط عینی و ذهنی

بگذارید برای یادگیری از تاریخ حزب توده ی ایران، نوشته پلنوم پانزدهم در باره شعار سرنگونی رژیم شاه را بازخوانی کنیم.

پلنوم در باره ی شرایط عینی انقلاب می نویسد «ناخرسندی عمومی در اثر مظاهر مختلفه سیاست ضد ملی و ضد دمکراتیک رژیم و تضاد فاحشی که میان امکانات رشد جامعه و واقعیت دشوار زندگی اکثریت مردم وجود دارد، در کار عمیق شدن است. ناخشنودی کم کم به درون طبقات حاکم نیز سرایت کرده و حتی عناصری از آنها را به سوی مخالفت با رژیم میکشاند. مبارزات طبقه کارگر و دیگر قشرهای زحمتکش و مترقی جامعه ما در حال گسترش است. و جنبش پایداری مردم که به اشکال مختلف بروز می کند علیرغم محیط وحشت و ارعابی که دست گاه جهنمی ساواک با کمک مشاوران آمریکایی و اسراییلی به وجود آورده است رفته رفته شکل می‌گیرد و در مجموع خود وسعت می‌یابد.» (پلنوم پانزدهم- ص  ۶۵۴)

خواهش مندیم به برخی از واژه ها مانند “در کار عمیق شدن است”، “در حال گسترش است”، “رفته رفته شکل می‌گیرد”، “در مجموع خود وسعت می‌یابد” با دیدی ژرف بنگرید. به زبان دیگر، شرایط عینی صد در صد فراهم نبود، بل که در روند فراهم شدن بود. با این همه حزب توده ی ایران با شرایط عینی که در روند فراهم شدن بود، شعار سرنگونی را درست می دانست.

اگر ما شرایط عینی آن زمان را با شرایط امروز جامعه ما بسنجیم در می یابیم که بحران سرتاسری کنونی ژرف تر و گسترده تر از زمان محمدرضا است. ایستادگی مردم بسیار گسترده تر و بیش تر از آن زمان است؛ ما هر ماه در کارگاه ها و کارخانه ها اعتصاب کارگری داریم؛ در ده- دوازده سال گذشته ما هر سال یک خیزش بزرگ مردمی داشته ایم.

پلنوم پانزدهم می داند که شرایط ذهنی شایسته هم، هنوز ان گونه که باید و شاید، فراهم نیست.

تنها پنج سال پس از نابودی تشکلات تهران و لو رفتن نقش شهریاری و برکناری رفیق رادمنش و یک سال پس از کشته شدن رفیق حکمت جو زیر شکنجه و چند ماه پس از تیرباران نُه زندانی سیاسی فدایی خلق در تپه‌های اوین، حزب توده ی ایران در پلنوم پانزدهم خود شعار سرنگونی می دهد.

در آن زمان هم مانند امروز نیروهای دست راستی مانند نهضت آزادی، جبهه ملی و نیروهای مذهبی راست گرا، دست بالا را در هم سنگی نیروها در جبهه ضددیکتاتوری داشتند، ولی با این همه حزب سرگرم انجام وظیفه خود بود. فراهم نبودن صد در صد شرایط ذهنی حزب توده ی ایران را آرام، ناجنبا و وارفته نکرد

ولی پلنوم پانزدهم گفت، این وظیفه نیروهای انقلابی هست که شرایط ذهنی را آماده سازند و از سیاست دنباله روی از یک لایه بورژوازی و امید به آن دست بردارند. پلنوم پانزدهم می گوید «در این شرایط  نقش عامل ذهنی یعنی تشکل، سیاست صحیح و عمل درست و پیگیر حزب طبقه کارگر که بتواند جسارت انقلابی را با واقع بینی و به بصارت سیاسی در آمیزد، اهمیت فوق العاده ای کسب میکند.»  (ص ۶۹۱)

شرایط در خور ذهنی امروزهم هنوز آماده نیست، ولی با این همه این شرایط امروز به تر از زمان پلنوم پانزدهم است. چپ امروز هم مانند آن زمان پراکنده است، ولی دست کم تجربه انقلاب بهمن را پشت سر گذاشته است و از برآیند ناگوار نبود یک پارچگی میان چپ ها به خوبی آگاه هست.

شرایط ذهنی انقلاب با برنامه ریزی پیش آهنگان طبقه کارگر و در پیش گیری سیاست مستقل طبقاتی فراهم خواهد شد. این شرایط با دست روی دست گذاشتن و یا با دنباله روی از یک لایه بورژوازی و یا با امید داشتن به نگاه یک لایه ناروشن به دست نمی آید.

رفیق نیک آیین در این باره می گوید «برای آنکه امکانی که بر اثر وجود شرایط عینی بوجود آمده به واقعیت بدل شود باید علاوه بر “وضع انقلابی”، شرایط ذهنی انقلاب نیز فراهم گردد، و این نیست مگر سازمان متشکل و یا نفوذ و مجّرب پیشاهنگان انقلابی، یگانگی و جنبش همه نیروهای انقلابی و تحول طلب و در مرکز آنها حزب طبقه کارگر.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۸۸) رفیق نیک آیین می افزاید «چنین کاری فقط از عهده نیروهای متحد انقلابی و توده های مبارز تحول طلب و در مرکز آنها، پیشاهنگ طبقه انقلابی یعنی حزب طراز نوین طبقه کارگر برمی آید. بنابراین روح و هسته اصلی “شرایط ذهنی انقلاب” را حزب طبقه کارگر تشکیل می دهد.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۸۹)

بخش بزرگی از گناه نبود شرایط ذهنی درخور بر دوش چپ خوش بین به جمهوری اسلامی سنگینی می کند. آن ها با نگاه به سنگ بزرگی که می بایست برداشته می شد، شکست خود را پیش از تلاش پذیرفتند و میدان نبرد را به نیروهای راست سپردند و خود به امید داشتن به لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی خوشنود شدند.

چرا ”ده مهر” نمی خواهد در برابر جمهوری اسلامی بایستد؟

سال ها “ده مهر” نگران چند پارچگی و پاره پاره شدن میهن بود و آن را دلیل خودداری از رویارویی با جمهوری اسلامی می دانست، ولی هم اکنون نگران چیست؟

با پیمان دوستی میان رژیم ولایت فقیه و دیکتاتوری عربستان، نگرانی در باره ی چند پارچگی میهن، دیگر یک نگرانی عینی نیست. امپریالیسم اگر چه که خواهان چند پارگی میهن ما بوده، هست و خواهد بود، ولی هم اکنون توان انجام این کار را ندارد.

عراق هم اکنون کشور دوست ما است، کشورهای خلیج پارس با جمهوری اسلامی پیمان دوستی بسته اند، پاکستان هرگز چالش های مرزی دشمنانه و جنگ جویانه با میهن ما نداشته است، افغانستان زیر رهبری طالبان هیچ گاه پای گاه به امریکا برای یورش به میهن ما نخواهد داد. تنها کشوری که هم اکنون دست کم در سخن با جمهوری اسلامی درگیر است و امریکا و اسراییل نیز در آن جا کنش های امنیتی دارند آذربایجان است. ولی گمان این که این کشور با مردمی که بیش از نیمی از آن ها شیعه هستند، دست به یک خودکشی بزند و به نیروهای آمریکایی برای یورش به میهن ما خوش آمد بگوید، یک گمان واقع بینانه نیست.

افزون بر این، به گزارش عصرایران، “فاریز رضایف”، معاون وزیر خارجه آذربایجان در مصاحبه با روزنامه اسرائیلی “معاریو” گفت «باکو از دخالت در نزاع دیگر کشورها خودداری می کند. او تاکید کرد به اسرائیل اجازه نمی‌دهیم از خاک ما برای حمله به ایران استفاده کند».

  پیمان دوستی میان رژیم ولایت فقیه و دیکتاتوری عربستان ضربه بزرگی به اپوزسیون راست جمهوری اسلامی که خواهان پاره پاره کردن میهن بود و هست زده است. این دسته که از بخشش و توان گری کشورهای پیرامون خلیج پارس سود می جستند، هم اکنون سرچشمه های پولی خود را از دست داده اند و  این روی داد ناخواسته به سود گردان “چپ” شده است. 

هم اکنون که ”ده مهر” از نیروهای ”نگاه به شرق” دل بریده است و خطر چند پارچگی میهن ما هم یک خطر عینی نیست، پس چرا خط مشی سیاسی ”ده مهر” به سوی پیوستن به خیزش توده ها تکانی نخورده است؟

”ده مهر” خواستار «استقلال»، «آزادی» و «عدالت اجتماعی» است. خواست هایی که به گفته خود ”ده مهر” نیازمند “تغییراتی در قانون اساسی”، “به رسمیت شناخته شدن حق تشکل‌های سیاسی و صنفی”، “آزادی احزاب سیاسی و مطبوعات؛ ـ آزادی زندانیان سیاسی؛ ـ لغو نظارت استصوابی” “توقف اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی”، “سمت‌گیری برای ملی کردن تجارت خارجی”، “سمت‌گیری برای ملی کردن بانک‌ها” است.

در گذشته ”ده مهر” امیدوار بود که همه ی این کارها “نیروهای مدافع نگاه به شرق” را به “عقب نشینی” در برابر خواست مردم وا دارد. با این که ”ده مهر” “چنین اراده‌ و خواستی” را در این نیروها نمی دید، باز می گفت که این نیروها “برای حفظ خود” به خواست مردم تن در خواهند داد، چرا که  “ این نیروها از هم‌اکنون خربزه را خورده‌اند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند.” این چرخش همیشگی ”ده مهر” بود. همیشه از هر کجا که ”ده مهر” تحلیل خود را آغاز می کرد، پایانش امید به “نیروهای مدافع نگاه به شرق” بود.

”ده مهر” آگاهانه تنها راه برون رفت هواداران  “نگاه به شرق” را نرمش در برابر مردم می دانست، اگر چه که خود بارها از گزینه نرمش و کرنش “حاکمیت” در برابر امپریالیسم سخن گفته بود. در گشته این خط مشی و سفارش ها برای این بود که به هواداران ”نگاه به شرق” اندرز داده شود تا آن ها بتوانند در برابر “بورژوازی بزرگ انگلی” ایستادگی کنند و خط اقتصادی نئولیبرلیستی را به سود توده ها دگرگون کنند.

هم اکنون این برنامه ی پیش رو را  چگونه می توان با امید به نیروهای هواداران “نگاه به شرق” که به گفته خود “ده مهر” “اراده و خواست” دگرگونی ریشه ای در جامعه را ندارند پیاده کرد؟ هیچ روشن نیست که این همه خواست های ریشه ای چگونه باید انجام شود؟

هم اکنون خود ”ده مهر” به این نتیجه درست رسیده است که این دسته نه خواست و نه توان انجام چنین کاری را دارد، پس چرا ما باید به دنبال همان خط مشی دنباله روانه گذشته برویم؟

همان گونه که می بینیم با این که واکاوی ”ده مهر” از نظام جمهوری اسلامی، به ویژه امید بی هوده به ”نگاه به شرق” دگرگون شده است، ولی خط مشی سیاسی ”ده مهر” همان خط مشی سیاسی دنباله روانه گذشته است که با واکاوی تازه هیچ سازگاری ندارد و به شراب کهنه در شیشه نو می ماند!   

چرا ”ده مهر” از واکاوی درست خود از دستگاه فرمان روایی میهن ما و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی از سوی همه ی لایه های بورژوازی انگلی به نتیجه منطقی این که زمان رویارویی با جمهوری اسلامی فرا رسیده است نمی رسد؟

”ده مهر” حتا در سال ۱۳۹۹ می گفت که «با توجه به سلطه کامل بلوک طبقات ارتجاعی در حکومت، سیاست «اتحاد و انتقاد»، یا «اتحاد و مبارزه» با حکومت پایه عینی ندارد.» پس این چه امیدی است که در هوا ریشه دوانده است؟

سفارشی که ”ده مهر” هم اکنون می کند این است که باید با “دیکتاتوری سرمایه بزرگ” و “استبداد مذهبی حاکم” مبارزه کرد. ”ده مهر” به درستی استبداد مذهبی” را  “شکل اعمال قدرت لایه‌های بورژوازی بزرگ” می داند. بدین گونه ”ده مهر” خواهان نبرد، هم با زیربنا یعنی دیکتاتوری طبقاتی جمهوری اسلامی و هم با روبنای جمهوری اسلامی، یعنی رژیم ولایت فقیه است. جای پای هدف های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک یعنی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را در این گفته ها می توان دید. 

”ده مهر” می گوید که خط مشی سیاسی گذشته آن هنوز “به قوت خود باقی” است و می گوید که «ما محور اصلی مبارزه با حاکمیت را خصلت دیکتاتوری طبقاتی آن، و نه شکل اِعمال قدرت سیاسی، یعنی استبداد «ولایت فقیه»، می‌دانیم.»

پس ”ده مهر” با این که “استبداد مذهبی حاکم” را “شکل اعمال قدرت لایه‌های بورژوازی بزرگ” می داند می خواهد که با “خصلت دیکتاتوری طبقاتی” در نبرد باشد.

رفیق نیک آیین  می نویسد که «مبارزه طبقاتی به ویژه در سه شکل اساسی اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک تظاهر می کند».

رفیق نیک آیین می نویسد که «مبارزه سیاسی مهمترین شکل نبرد طبقاتی مبارزه ای است در راه نابودی پایه های نظام سرمایه داری، هدفش به دست گرفتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و رها ساختن بشریت است. از قید بهره کشی و ستم است.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۶۳)

رفیق نیک آیین می نویسد که «مسله اساسی هر انقلاب اجتماعی مسله قدرت سیاسی دولتی است. لنین مینویسد گذار قدرت دولتی از دست یک طبقه به دست طبقه دیگر اولین عمده ترین و مهمترین علامت انقلاب است. مضمون اساسی هر انقلاب است.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۷۱)

هم اکنون که ”ده مهر” دیگر به نیروهای هوادار ”نگاه به شرق” امیدی برای دگرگونی ندارد،برنامه ”ده مهر” برای در دست گیری “قدرت سیاسی دولتی” چیست؟

پایان سخن

در این نوشته ما نشان داده ایم که در گذشته “ده مهر” به دو دلیل بزرگ؛ یک- خطر چند پارچگی میهن و دو- امید به نیروهای هوادار ”نگاه به شرق” از رویارویی با جمهوری اسلامی پرهیز می کرد. با این که هم اکنون خطر پاره پاره شدن کشور از سوی امپریالیسم یک خطر عینی نیست و خود “ده مهر” هم ”نگاه به شرق” را سرابی بیش نمی داند، ولی با شگفتی بسیار “ده مهر” هم چنان پافشاری دارد که از خط  مشی سیاسی دنباله روانه گذشته خود پیروی کند.  

ناسازگاری میان تحلیل نو “ده مهر” و خط مشی سیاسی دنباله روانه گذشته، خواننده را به این تردید منطقی می کشاند که شاید این شیشه نو با شراب کهنه، یک تاکتیک آگاهانه برای سبک کردن بار سنگینی است که توده های حزبی و دیگر “چپ”ها بر دوش او گذاشته اند. هنگامی که در می یابیم که “ده مهر” هیچ سخنی در باره ی اعدام ها، کشتار جوانان، زندانی و شکنجه خیزش گران نگفته است، این تردید نیرومند تر می شود.   

با سخن هایی که گفته شد، خواننده خود باید از خود بپرسد، چرا “ده مهر” از هر بهانه ای برای گریز از رویارویی با جمهوری اسلامی بهره برداری می کند؟

شوربختانه، آن چه که پلنوم پانزدهم گفته است، هنوز پس از نزدیک به نیم سده برنامه روز جامعه ما هست.

«جامعه ایران به یک تحول بنیادی، به انقلابی که عرصه های مختلف زندگی را در برگیرد و آن را در جهت منافع خلق دگرگون کند، نیازمند است.»

«شرط ضرور تحول انقلابی در محل کنونی واژگون کردن رژیم فرتوت سلطنتی [در شرایط امروز باید گفت رژیم فرتوت ولایت فقیه]، شکستن دستگاه دولتی ارتجاعی و پایان دادن به حاکمیت سرمایه داران بزرگ و زمین داران بزرگ و انتقال قدرت حاکمه از دست این طبقات به دست طبقات و قشرهای ملی و دموکراتیک یعنی کارگران، دهقانان، خرده بورژوازی شهر، روشنفکران میهن پرست و مترقی و قشرهای ملی بورژوازی، یعنی استقلال جمهوری ملی دموکراتیک است.» ( پلنوم پانزدهم- ص ۶۹۰)

 یادداشت: همه ی برجسته سازی ها در این نوشته از ماست

سرچشمه های کمکی

“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): سایت «۱۰ مهر»

“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱): سایت «۱۰ مهر»  

“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»

“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»

“دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»

“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»

ماتریالیسم تاریخی- امیر هوشنگ نیک آیین – انتشارات حزب توده ی ایران

برنامه پلنوم پانزدهم- انتشارات حزب توده ی ایران