پرخاشگری امپریالیسم امریکا و سردرگمی “۱۰مهر”

مقاله ی شماره ۹ / ۱۳۹۸
۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹

پیشگفتار

به تازگی “۱۰مهر” در نوشته
ای به نام “برنامه کنونی امپریالیسم آمریکا برای جهان، منطقهٔ خاورمیانه و ایران”
تلاش کرده است که به ارزیابی پیشین خود در باره ی این که «حضور
نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در سوریه، […] یک اقدام دفاعی
پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور است».
 وزن بیشتری بدهد. بگذارید با هم در زیر به
بررسی این نوشته نو “۱۰مهر” بپردازیم.

ارزیابی نوشته نو “۱۰مهر” در باره ی برنامه ترامپ برای ایران

رفیقان پرکار ”۱۰مهر”  با رنج فراوان به گرداوری نشانه های  پرخاشگری امپریالیسم امریکا و نقشه های آن برای
فرمانروایی جهان پرداخته اند.

”۱۰مهر”  به درستی با نمونه آوردن از ”پروژه
برای قرن نوین آمریکایی” که در سال ۱۹۹۴ فراهم شده و در سال ۲۰۰۰ نیز گسترش یافته
است  به خواننده نشان می دهند که پس از پیروزی
ضد انقلاب  در اردوگاه پیشین سوسیالیسم،  آمریکا خود را
تنها سرکرده جهان می دید و برای یکه تازی خود کشورهایی را بازدارنده و راهبند نقشه
های خود می دید. در میان آنها از کشورهای کرهٔ شمالی، عراق، ایران، لیبی و سوریه
نام برده می شود. بر پایه این برنامه به ویژه “خطر ایران”، بودن و آمادگی
چشمگیر نیروی هوایی آمریکا در خلیج فارس را روایش (توجیه) و بایسته (ضروری)  می سازد. 
 

در نشان دادن جدی
بودن خطر یورش امریکا به ایران، ارزیابی رفیقان  ”۱۰مهر” ، به گونه گسترده و با آوردن گفته ها و داده های بسیاری همراه است. از میان آنها می
توان از سخنان ژنرال ولزلی کلارک، فرمانده گذشته ناتو، نام برد که  در یک گفتگوی تلویزیونی در ماه مارس ۲۰۰۷ می گوید
که  « [ایالات متحده آمریکا] قرار است طی
پنج سال آینده به هفت کشور حمله کنیم: اول عراق و بعد سوریه، لبنان، سومالی، سودان
و بالاخره ایران».

با همه ی رنج
“۱۰مهر” برای گردآوری این داده
های با ارزش باید گفت که هیچ نیروی مارکسیستی تردیدی در باره ی نقشه های امریکا
برای سرکردگی جهانی ندارد. سخن بنیانی در باره این است که در برابر این نقشه
برنامه نیروهای پیشرو مارکسیستی چیست؟

همه ی همسایه های
میهن ما (پاکستان، افغانستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه (عضو ناتو)، عراق، کویت،
عربستان، امارت، بحرین، قطر، عمان) از دوستان آمریکا هستند.”۱۰مهر” که هنوز نتوانسته است پاسخ شایسته ای، در باره ی اینکه در این محاصره
جمهوری اسلامی چه دفاعی و چگونه می تواند از مرزهای کشور ما در سوریه بکند، نداده
است با دستپاچگی به ارزیابی داده های یک سویه می پردازد.

”۱۰مهر”  به جای نشان دادن داده های توانا
با بکار بردن واژه تردید می گوید که «نمی توان تردید داشت که تشدید
تهدیدهای دولت امریکا علیه ایران نشانه ی ورود آن کشور به مرحله جدی تری از تلاش
برای تغییر رژیم در ایران است». هیچ دلیلی برای “تردید” نداشتن آورده نمی
شود. همچنان که می بینید این بخش از ارزیابی در رویه (سطح)
می ماند و به ژرفای یک واکاوی مارکسیستی حتا نزدیک نیز نمی شود.

رفیقان ”۱۰مهر”  به گل چینی داده
ها و گفته هایی می پردازند که هم سوی دیدگاه و رویکرد آنها است. ”۱۰مهر”  به دیگر داده هایی که هم سوی این رویکرد
نیست به گونه ای گذرا و ناروشن و یا با کمبود تیزبینی و باریک بینی برخورد می کند.   

برای نمونه ”۱۰مهر”  در باره پشتیبانی روسیه از «جبهه
مقاومت ایجاد شده توسط ایران، سوریه و حزب الله» به گونه ای می نویسد که گویا این پشتیبانی همیشگی و بدون چند و چون
است! آیا چنین است؟  

مسکو تایمز می
نویسد که اگر چه تنش میان آمریکا و ایران سود اقتصادی برای روسیه دارد ولی روسیه
خواهان جنگ میان این دو کشور نیست.

پوتین آشکارا به
رژیم ایران برای افزایش تنش ها با امریکا هشدار داده است و گفت که ایران نباید چشم
به راه کمک اروپایی ها باشد، چرا که اروپا ایالات متحده را در باره ی ایران به
چالش نمی کشاند. رئیس جمهور روسیه، گفت که اگر ایران واکنش نسنجیده در برابر زورگویی
های آمریکا انجام دهد نباید به امید کمک روسیه در این درگیری باشد. او همچنین گفت
که اگر ایران خود را از توافق هسته ای بیرون بکشد؛ فردایش همه فراموش خواهند کرد
که ایالات متحده نخست خود را از این معامله بیرون کشید. و بدین گونه گناه لغو
توافق هسته ای بر دوش ایران می افتاد. به زبان دیگر روسیه می خواهد که ایران به
گفتگو با آمریکا در باره ی چالش های درپیش آمده بنشیند.

”۱۰مهر”  می نویسد که «به راحتی می تواند
[تلاش برای تغییر رژیم در ایران] کل منطقه و جهان را با بحرانی بس خطرناک تر روبرو
سازد». در این گزاره انگار که بخش نخست درست است و تنها باید به آسانی از پیامدهای
آن سخن گفت. ولی با نشان دادن پیامدهای
ناگوار یک کنش گمانی (احتمالی) نمی توان بروز خود رویداد را ثابت کرد.

”۱۰مهر”  به آن اندازه در درستی ارزیابی
خود پافشاری می کند، که به گفته رفیق طبری داده هایی
را که در پشتیبانی این ارزیابی نیست را به کناری می زند و  سویه ی دیگری از سیاست امپریالیسم آمریکا را به
فراموشی می سپارد. داده هایی که برای پاسخ به پرسش درباره سرشت برنامه «تلاش برای
تغییر رژیم در ایران» پر ارزش است. این سویه، 
تلاش برای گفتگو با رژیم ولایی است که هم پنهانی و هم آشکار انجام می گیرد.

در زیر نمونه هایی
آورده می شود که نشانگر آن است که می توان در باره ی درستی تز ”۱۰مهر”  “تردید” کرد.

گاردین می نویسد
که به گزارش تلویزیون ملی ژاپن، گمانه زنی ها بر اینست
که نخست‌وزیر ژاپن، آورنده پیامی از سوی دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات‌متحده،
برای آیت‌الله خامنه‌ای و آقای روحانی می باشد و بدین گونه ژاپن میانجی‌ گفتگو میان ايران و آمریکا خواهد شد.

تلگراف نیوز
انگلیسی می نویسد که ترامپ در سفر خود به ژاپن آشکارا گفت که در اندیشه دگرگونی رژیم
ایران و  به دنبال براندازی در این کشور نیست. ترامپ همچنین در توکیو رک و راست گفت که ایران با همین
نظام می تواند به کشوری بزرگ  دگرگون شود.

روزنامه نیویورک
تایمز در گزارشی می نویسد که رئیس جمهوری آمریکا برای خط آشتی ناپذیری بولتون، مشاور
امنیت ملی کاخ سفید،  در برابر ایران او را
کنار زد.

در برابر این
نرمش دویچه وله می نویسد که رییس جمهور روحانی گفت که راه گفتگو با امریکا به شرط
پایبندی به تعهدات‌ باز است.

بنابراین راه
گفتگو از هر دو سو باز نگه داشته شده است و اکنون نشانه های آشتی از جنگ بیشتر
است. آماج امپریالیسم امریکا نه تلاش برای سرنگونی رژیم،
بلکه برای واداشتن جمهوری اسلامی به گردن نهادن 
به خواست امریکا برای “رفتار درست” است. دگرگونی ایران به
نومستعمره ی سر به راه می تواند جایگزین آسان تری برای دگرگونی رژیم ایران باشد.

”۱۰مهر”  می نویسد که «هرچند کوشش‌های
دولت ترامپ در جهت آغاز یک درگیری نظامی با ایران با مخالفت تعدادی از متحدان
اروپایی [….] مواجه شده است».

در اینجا ما می
بینیم که چون ارزیابی ”۱۰مهر”  بر یک پا ایستاده است بنابراین می لنگند و نمی
تواند دریابد که برخی از خواست های امریکا، خواست های امپریالیستهای اروپا همچون
آلمان، فرانسه و بریتانیا نیز هست (برای نمونه بازداشتن ایران برای تولید موشک های
بالیستکی). و شکاف در شیوه رفتار در برابر رژیم ایران میان امپریالیسم امریکا و
اروپا می تواند بخشی از سیاست آگاهانه “شلاق و شیرینی” امپریالیستها برای
دگرگونی رفتار رژیم باشد. وزیر خارجه آلمان این وجه از واقعیت را در دیدار چند روز
پیش خود با وزیر خارجه آمریکا در برلین، با بیان “تفاوت راه ها و همسانی
هدف” امپریالیسم آمریکا و آلمان تعریف نمود.

بدین گونه می
توان بازی و چانه زنی امپریالیست های اروپا برای گفتگو را هماهنگ سیاست زورگویی
آشکار آمریکا در برابر ایران خواند. دگرگونی رفتار رژیم با دو شیوه گوناگون ولی با
یک آماج  یکسان.

افزون بر این”۱۰مهر”  چیزی در باره ی اینکه اگر سیاست درگیری درست
است پس چرا کره شمالی به گفتگو با امریکا می پردازد نیز نمی پردازد. ”۱۰مهر”  چیزی
در باره ی اینکه بسیاری از کشورها در رویارویی با امریکا نابود شده اند نمی نویسد. این رفیقان
همچنین پاسخ به این پرسش را بدهکار می‌مانند که اگر
روسیه بیرون آوردن نیروهای خود را از سوریه به آگاهی همگان رسانده است (اعلام کرده
است)، چرا نباید رژیم ایران نیز به همین گونه رفتار کند؟

ارزیابی ”۱۰مهر”  که از همان آغاز یک سویه است و پیوند
دیالکتیکی میان رویدادها و رفتارها را نادیده می گیرد توان واکاوی ژرف کنش ها و
واکنش ها را از دست می دهد و در رویه رویدادها شناور است.

“۱۰مهر” همه ی تخم مرغ
های خود را در سبد سیاست “تغییر رژیم” ترامپ گذاشته است. باید دید
که  “۱۰مهر” با نگرش مطلق گرایانه
خود اکنون با این داده های نو چه خواهد کرد؟ پرسشی که “۱۰مهر”  می تواند با
آن به زودی روبرو شود این است که اگر آمریکا و ایران آغاز به گفتگو کنند، ان هنگام
ارزیابی “۱۰مهر” از رویدادهای چه خواهد بود؟

درگیری لفظی
جمهوری اسلامی با آمریکا و تهدیدهای کنونی آمریکا علیه ایران بیش تر از دوران ریاست
جمهوری آقای احمدی نژاد نیست. بر هیچ کس روشن نیست که چرا “۱۰مهر” که در
آن زمان رویکرد برجسته کردن نبرد “ضدامپریالیستی” را  «از راست ترین رویکرد میان چپ ها» می دانست
اکنون به ناگهان آن را “مقاومتی” می خواند که «باید مورد پشتیبانی جدی
همه نیروهای میهن‌دوست، صلح‌طلب، و ضدامپریالیست ایران قرار گیرد».  

سخن بر این نیست که امپریالیسم جنگ درونی را در سوریه
را آغاز کرد و در شکست این برنامه نیروهای ایران در کنار ارتش روسیه کمک به نگه
داری تمامیت ارضی و حق حاکمیت سوریه کرده اند. سخن از این است که برنامه جمهوری
اسلامی نه نبرد ضدامپریالیستی بلکه از همان آغاز “صدور انقلاب” بوده و است.

ضدامپریالیسم
یا صدور انقلاب؟

حتا آیت الله
منتظری گفته بود که آیت خمینی می توانست با خردورزی از درگیر شدن با عراق پرهیز
کند. ولی آقای خمینی در رویای فرمانروایی بر جهان اسلام
انقلاب ما را به شکست انجاماند و جوانان ما را به پای بلندپروازی های خود قربانی
کرد.   

هیچ مارکسیستی
مخالف پیکار ضد امپریالیستی نیست بلکه آنچه را که نمی
توان پذیرفت، ”صدور انقلاب” است که حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی آن را
دنبال می کند. این سیاست با حق حاکمیت ایران و حقوق مردمی و دمکراتیک خلق ها در تضاد است.

همان گونه که حزب توده ی ایران در زمان خود به دام
بلندپروازی های رهبران جمهوری اسلامی در باره “صدور انقلاب” نیافتاد و
خواستار پایان جنگ پس از پیروزی در خرمشهر شده بود، ما هم باید برون کشانی نیروهای
نظامی ایران از سوریه را به سود حاکمیت ملی و مردم ایران بدانیم.

همان گونه که خواست پایان دادن به جنگ، خواستی درست
بود، بیرون کشانی نیروهای نظامی ایران از سوریه نیز پشتیبانی از  حاکمیت ملی ایران و علیه نیرنگ امپریالیستی برای
درگیر کردن میهن ما در جنگی نابود کننده است. هیچ میهن دوست و مردم گرا نمی‌تواند پذیرای “صدور انقلاب” و پیامدهای
ناگوار آن یعنی پاره پاره شدن ایران باشد. به دام نیرنگ جنگ افروزی امپریالیسم
نیفتادن به معنی “پسروی در برابر امپریالیسم” نیست. باید به یاد داشت که هم امپریالیسم و هم واپسگرایان جمهوری
اسلامی در دامن زدن به جنگ و آغاز آن و درگیر شدن در جنگ سود خواهند برد.

سخن بر سر نایش (نفی) تضاد میان دیکتاتوری جمهوری اسلامی و  امپریالیسم امریکا نیست. همیشه میان ستمگران
درونی و امپریالیست ها در این و یا ان زمینه درگیری بوده است. نباید با یک برداشت یک سویه به این
درگیری و جنگ زرگری سرشت ضدامپریالیستی داد. بلندپروازی های فرمانروایان جمهوری اسلامی سرمایه داری
همانند آرزوهای واپسگرای اردوغان برای سرکردگی جهان است. هیچ کدام آنها نه پیکار
ضدامپریالیستی هست و نه پشتیبانی از حاکمیت ملی. جنگ میان صدام و امریکا؛ جنگ میان
طالبان با امریکا؛ جنگ میان قذافی و امریکا؛ هیچ کدام آنها جنگ میان خلق و امپریالیسم
نبوده است. همانگونه که جنگ لفظی میان جمهوری
اسلامی با آمریکا یک پیکار ضدامپریالیستی نیست که نیروهای پیشرو در آن هم نیزه
جمهوری اسلامی شوند.    

باید دانست که همان گونه که سیاست خارجی
امپریالیسم امریکا ریشه در حفظ منافع طبقاتی طبقه های حاکم آن دارد، سیاست خارجی
جمهوری اسلامی را نیز نمی توان از دیدگاه مارکسیستی از خاستگاه طبقاتی طبقه های
فرمانروا در این نظام سرمایه داری جدا ساخت. پیش از داوری در باره ضدامپریالیست
بودن جمهوری اسلامی باید به پرسش های زیر پاسخ داد.

آیا “حاکمیت ملی” یک واژه فراطبقاتی هست؟
حاکمیت جمهوری اسلامی در دست چه طبقه هایی هست؟ ویژه گی های طبقاتی این طبقه ها چیست؟
و آیا ان ها گنجایش و توانایی برپایی اقتصاد ملی و سیاست ضدامپریالیستی را دارند؟

آیا بورژوازی انحصاری فرمانروای ایران که در برگیرنده
بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی تجاری و بورژوازی مالی است می تواند ویژگی های ضدامپریالیستی
داشته باشد؟  آیا بورژوازی
وابسته که ناف زندگی انگلی خود را با بورژوازی جهانی می بندد، می تواند نگهبان “حاکمیت
ملی” باشد؟   

آیا فراهم کردن و نگهبانی از “حاکمیت ملی”
با برآورده کردن (تامین) منافع طبقه ها و لایه های گوناگون جامعه هم آهنگی ندارد؟
اگر این گونه هست آیا می توان از “حاکمیت ملی” بدون مبارزه با اقتصاد
نئولیبرالی و نواستعمارسازی میهن نگهبانی کرد؟

اگر ما پایبند بر ارزیابی و واکاوی طبقاتی مارکسیستی
از جمهوری اسلامی باشیم باید بپذیریم که بورژوازی سه گانه ایران که با بورژوازی جهانی در هم آمیخته شده
است توان پشتیبانی از حاکمیت ملی ایران را ندارد. لایه های گوناگون بورژوازی ایران
با گزینش راه نئولیبرالی اقتصادی سود خود را در پیوند تنگاتنگ با نظام اقتصاد جهانی
امپریالیستی می بینند.

اگر جمهوری اسلامی ضدامپریالیست نیست پس در جنگ میان دو نیروی واپسگرا چه باید کرد؟ آیا باید زین آور اسب یورش امپریالیسم
به میهن شد؟ آیا باید گوشت توپ ستمگران جمهوری اسلامی در جنگ با ترامپ شد؟ آیا در هر جنگی باید بی گمان سوی کسی را گرفت و برای پیروزی
یک سو جنگید؟

چه
باید کرد؟

بگذارید از پاسخ به پرسش های آسانتر آغاز کنیم.

آنهایی که مردم  را فرا می خوانند که
به نیروهای یورشگر امریکا خوشامد بگویند و و برای آزاد کردن ایران از یوغ ستمگری
به سوی آنها گل پرتاب کنند نه انقلابی هستند و نه میهن دوست. آنهایی که برای درون شدن (ورود) نیروهای آمریکایی به
ایران روزشماری می کنند در بهترین روی به نیروی مردم باور ندارند.

تاریخ همه ی کشورهای جهان پر است از نمونه های فراوان شکست سیاست همراهی با
دشمن بیرونی برای براندازی نیروهای ستمگر درونی. از همکاری نیروهای ضدکمونیستی در
شوروی سوسیالیستی جوان با نیروهای امپریالیستی گرفته تا همیاری شرمگین نیروهای
مجاهدین با صدام همه نشان مهر شکست بر پیشانی دارند. در هیچ جای تاریخ دشمن برونی
مردم به آنها دسته گل آزادی پیشکش نکرده است. نگاه کنید به سرنوشت غم انگیز کردان
عراقی که در تاراج و چپاول مردم کرد و مردم کشورهای همسایه همدست نیروهای امپریالیستی
شده اند.

باید دانست که رژیم جمهوری اسلامی برای زنده ماندن خود دست بر هر کاه شناور در
خیزاب دریا می کشد تا سرشت چرکین و واپسگرای 
خود را نگه دارد. در این میان خویش کاری
های انقلابی ما چیست؟

برخی ها می گویند که نخست باید همراه
با بورژوازی دیوان سالاری، بازرگانی و مالی در برابر امریکا ایستاد و پس از پیروزی
با این نیروها برای دستیابی به آزادی، برابری و عدلت اجتماعی جنگید؟؟؟ این درست
است که آمریکا زور می گوید و این هم درست است که جمهوری اسلامی آغازگر پرخاشگری
نبوده است (همانگونه که عراق و لیبی نبوده اند). ولی این زورگویی را نمی توان برای
جنگیدن در کنار نیروهایی که مردم ما را گرسنه نگه می دارند؛ جوانان ما را می کشند؛
و آزادی خواهان ما را زندانی می کنند درست انگاری و روایش کرد. گفتن اینکه تضاد با امپریالیسم تضاد با دیکتاتوری
را  زیر پرتو (تحت الشعاع) خود می گذارد در
همه ی رویدادها درست نیست.

برخی ها می گویند که چگونگی جنگ میان ایران و امریکا همانند درگیری روسیه در
جنگ اول جهانی نیست. آنها می گویند که ما مانند کمونیست های چین باید به جنگ با
امپریالیسم یورشگر بپردازیم. بد نیست که نگاهی کوتاه به نبرد کمونیست های چین علیه
تازش و تخت و تاز امپریالیسم ژاپن داشته باشیم.

در دوران جنگ جهانی دوم کوئین مینگ (Kuomintang) در چین در آغاز روی پشتیبانی
آلمان نازی در جنگ با ژاپنی ها خوش بین بود ولی پس از آنکه آلمان با ژاپن پیمان
جلوگیری از درگیری بست این امید چون بادکنکی ترکید. در درازنای جنگ علیه یورش
ژاپن، بورژوازی تازه کار ملی در چنگال بورژوازی بوروکراتیک افتاد و سرمایه داری
بوروکراتیک به رهبری کوئین مینگ، به چپاولگری و سرمایه اندوزی پرداخت. بدین گونه این
نوکران هم چون امپریالیسم ژاپن با دزدیدن سرمایه و زمین توده های چینی ها، حتا از
بورژوازی ملی، و دادن آن به سرمایه داری بوروکراتیک پرداختند که در پایان جنگ بخش
بزرگی از آن به امپریالیست های آمریکایی واگذار شد.

کمونیست های چین توانستند که با دور زدن کوئین مینگ و با جنگ رودررو با نیروهای
پرخاشگر ژاپنی رهبری پیکار ضدامپریالیستی را بدست گیرند. ان چه که فراموش می شود این است که ما مانند کمونیستهای چین ارتش سرخ سازمان یافته
نداریم و از پشتیبانی شوروی سوسیالیستی در برابر بورژوازی درونی نیز بی بهره هستیم.
بدور است که بتوان باور داشت که با همسنگی کنونی نیروها، چپ ها بتوانند با یک جبهه
گسترده ضدامپریالیستی رهبری این جبهه را در دست گیرند و در پایان در نزد توده ها
به ان چنان ارجی برسند که بتوانند با پشتیبانی آن نیروهای بورژوازی سه گانه را
واژگون و از کاخ فرمانروایی برانند.

“چپ” مارکسیستی باید از طبقه ها و نیروهای
ضدامپریالیستی درون کشور پشتیبانی کند. پیکار ضدامپریالیستی از دالان رزم کارگران
و دیگر طبقه های رنجبر علیه خصوصی سازی و علیه سرمایه داری بازرگانی، دیوان سالاری،
مالی و نظامی می گذرد.

اگر گمانه (احتمال) جنگ درست باشد ما باید همه ی تلاش خود را برای جلوگیری از
آغاز آن بکار بگیریم. آری آمریکا زور می گوید ولی ایستادن در برابر این زورگویی با
بهانه به دست دادن جنگ گرایان درست نیست. همه می دانند که با همه ی لاف زنی های
ولایت فقیه و آرزوهای بلندپروازانه سپاه پاسداران اگر جنگی آغاز شود این ایران است
که بازنده بزرگ آن است و نه امریکا. همان گونه که در لیبی، عراق و افغانستان دیده
ایم. بنابراین آفرین گفتن به جمهوری اسلامی برای درگیر شدن
با آمریکا درست نیست. باید با فشار توده ها جمهوری اسلامی را به تنش زدایی ناگزیر
کرد.نیروهای مردمی و میهن دوست باید با هشیاری از تنش ها بکاهند و نه ان که بنزین
به روی هیزم جنگ بپاشند.

تنها سیاست درست نیروهای پیشرو تلاش برای جلوگیری از جنگ است. نه می توان برای
سرنگونی رژیم به یاری آمریكا دل خوش کرد، و نه برای جنگ میان سردمداران جمهوری
اسلامی سرمایه داری با سرگزمگان جهانی آمریکای ترامپ می توان خود را با روبوسی با
ستمگران شکنجه گر به آغوش “پرمهر” ولایت فقیه انداخت.

باید در پهنه جهان همراه با جنبش جهانی ضدجنگ نوک پیكان پیکار را علیه دولت
جنگ افروز نشانه گرفت. و با روشنگری به توده ها آموخت که ضدامپریالیست بودن درست
است ولی این پیکار نخست در درون کشور و در جلوگیری از پیشروی اقتصاد نئولیبرالی و
تاراج سرمایه میهن از سوی بنگاه های سرمایه داری آغاز می شود.  لنین این سیاست
انقلابی را با هدف سرنگونی واپسگرایی درونی (ارتجاع داخلی) ارزیابی می‌کند که هدف
آن برقراری صلح شرافتمندانه است.

پایان
سخن

ماجراجویی نظامیِ رژیم دیکتاتوری برای نگهداری از
حاکمیت ملی ایران نیست. اگر رژیم جمهوری اسلامی سرشتی ضدامپریالیستی می داشت  با در پیش گیری سیاست اقتصادی ملی- دمکراتیک نیازی
به گنده گوی های برون مرزی نداشت. آنهایی که شیفته پیکار “ضدامپریالیستی”
جمهوری اسلامی شده اند باید این را دریابند.

این شیفتگان، همگامی و همکاری واپسگرایان درونی و
برونی برای چپاول مردم و نومستعمره سازی میهن ما را نمی بینند. آنان همدستی
بورژوازی جهانی و درونی که با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی در کشور ما با برنامه
ریزی بنگاه های امپریالیستی انجام می گیرد را نمی بینند. از زمانی که سرشت بهره کشی اقتصاد
سرمایه داری جهانی شده است، بورژوازی درونی هر کشور تنها کمپرادور شرکتهای امپریالیستی
است. نمی توان در درون مرزها به پیاده سازی برنامه های اقتصاد نئولیبرالی نهادهای
امپریالیستی (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) پرداخت و در برون مرزها
ضدامپریالیست بود. یک حکومت ضدامپریالیستی با اجرای برنامه ملی و دموکراتیک، با
تقویت تولید داخلی و بالا بردن سطح زندگی زحمتکشان به منافع جهانی و درونی امپریالیسم
ضربه می زند.   

آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک آزادی، عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی
است. همان گونه که ما بارها گفته ایم آزادی و عدالت اجتماعی بدون مبارزه علیه خط
اقتصادی امپریالیسم در کشور شدنی نیست. مبارزه ضدامپریالیستی را باید در این
چارچوب درک کرد و نه در برانگیختن الکی احساس و تیززبانی
علیه امپریالیسم.

پیوند مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی به ما می آموزد که پیکار ضدامپریالیستی
با آزادی خواهی و برابرخواهی در پیوند است. و نمی توان و نباید با برجسته کردن یکی
از آنها دیگر آماج ها را نادیده گرفت.  

اگر برجسته کردن سوی ضدامپریالیستی انقلاب ملی و دمکراتیک درست است آنگاه سیاست
برخی ها در برجسته سازی سوی آزادی خواهی و ضددیکتاتوری  انقلاب ملی و دمکراتیک نیز می تواند درست باشد.
اگر همکاری با نیروهای آزادی کش در جنگ با امریکا درست است. پس چرا همکاری با نیروهای
یورش گر امپریالیسم در جنگ با جمهوری اسلامی نادرست است ؟

نیروهای پیشرو باید هر دو گونه همکاری را پس بزنند.

دوباره باید گفت که پیکار ضدامپریالیستی با پایه گزاری یک اقتصاد آزاد و ملی
آغاز می شود نه با درگیری در برون از مرزهای کشور. اقتصاد نئولیبرالی که اسب تروای
امپریالیسم است مانند زهری در همه ی رگهای جامعه ما روان است ولی برخی ها دل خوش این
هستند که سپاه پاسداران هزاران کیلومتر برون از مرزهای کشور ما پیکار “ضدامپریالیستی”
می کند.  این مانند این می
ماند که دزدان در خانه ما لانه کرده باشند و ما نگهبانان خود را هزاران کیلومتر
دورتر در برون از دروازه های شهر برای نگه داری از شهر بگماریم.

کسانی از هم اکنون به گمانه زنی در باره یورش امپریالیسم و جایگاه خود را که
در کنار نیروهای سپاه پاسداران می بینند. باید به آنها گفت که با خونسردی پیشامدها
و رخ دادهای آینده را دنبال کنند و از این گونه چک سپید دادن به جمهوری اسلامی پرهیز
کنند.

نوشته
های کمکی

برنامه کنونی امپریالیسم آمریکا برای جهان، منطقهٔ خاورمیانه و ایران http://10mehr.com

www.al-monitor.com:
How Russia is trying to help defuse US-Iran tensions

www.themoscowtimes.com: Russia Unlikely to Stay Neutral if
U.S. and Iran Go to War

www.telegraph.co.uk: Trump meets with Japan’s Abe to
defuse tensions with Iran and North Korea

www.theguardian.com: Donald Trump welcomes Japan’s offer
of mediation with Iran

www.dw.com: روحانی: اگر با
پایبندی به تعهدات به مذاکره برگردند، راه بسته نیست

www.nytimes.com: Trump Undercuts Bolton on North
Korea and Iran

www.revolutionarydemocracy.org: The National Bourgeoisie in the
Chinese Revolution

www.marxists.org: On the question of the national bourgeoisie and the enlightened gentry

www.marxist.com: The Chinese Revolution of 1949




جایگاه ما کنار دیکتاتوری است یا آغوش امپریالیسم؟
“۱۰مهر” چنین شتابان به کجا می رود؟

مقاله ی شماره ۵ / ۱۳۹۸
۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۸ آوریل ۲۰۱۹

پیشگفتار

امپریالیسم امریکا به رهبری دولت
پرخاشگر ترامپ، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی را در لیست تروریسم قرار داده است. در
این میان سرنگونی خواهان هوادار امپریالیسم برای ترامپ دست ها زده اند. و در آن
سوی میدان درگیری هم
اصلاح  خواهان چند رنگ با پوشیدن یونیفورم
سپاه، وفاداری خود را با این نهاد سرکوب گر به نمایش گذاشته اند.

در زیر ما نخست نگاهی کوتاه به دو سوی این کشمکش و درگیری
خواهیم داشت. سپس نگاهی خواهیم داشت به دیدگاه های نادرست در باره ی این چالش نوی
که ترامپ برای ما ساخته است.

پس از آن با پشت دادن به تجربه تاریخی و واکاوی طبقاتی به
بررسی این که در این گیرودار چه باید کرد و حزب توده ایران در کجا باید بایستد می
پردازیم. 

امپریالیسم امریکا و دولت ترامپ

بی ریب دولت امریکا خود بزرگ‌ترین  تروریست جهان است، بزرگ‌ترین دولتی است که شیوه
ی تروریسم دولتی را به شیوه ی رسمی کارکرد خود در اقتصاد و حاکمیت نظامی بدل ساخته
است. دادگاه های داخلی را به ماموران تحمیل سیاست اقتصادی خود به کشورهای دیگر دگرگون
کرده است. ده‌ها پایگاه نظامی در سراسر جهان داراست.

دولت های گوناگون امریکا بنیان
گزار بزرگترین گروه های تروریستی جهان مانند طالبان، داعش و دیگران بوده اند. سران
کوچک و بزرگ امپریالیسم  روزانه هزاران
زندانی را در زندان های پنهانی در همه ی گوشه های جهان شکنجه می کنند و برای جنگ
افزاری روزانه ده ها کشتی به کشورهای دیکتاتوری دوست امریکا می فرستند. بزرگترین
خریدار اسلحه آمریکایی، رژیم نژادپرست اسراییل و دیکتاتوری دینی و عربستان سعودی
هستند. هر دو این رژیم از تروریست پروران و یاوران تروریست های اسلامی بوده اند و
هستند.

قرار دادن نیروی نظامی یک کشور عضو سازمان ملل متحد در لیست
تروریسم نه تنها نادرست است، بلکه با هدف پوشاندن سیاست تروریستی دولت آمریکا است.
امریکا چنین حقی را ندارد. اگر زمانی قرار باشد که یک سازمان نظامی در یک کشوری را
تروریست خواند، این کار باید توسط گروه های بی طرف از کارشناسان انجام گیرد و نه
از سوی دولتی که خود تروریست است.

خود این کار از لحاظ حقوق بین المللی نادرست است. همان گونه
که امریکا سپرده های ونزوئلا را پس نگردانده است. مدیر شرکت مخابرات چینی را
دستگیر می کند. شرکت هایی که با روسیه برای گازرسانی به اروپا همکاری می کنند را
می ترساند (تهدید می کند). با همه ی این لگدمال کردن حقوق بین اللملی باید پیکار
کرد. همه اشان نادرست است.

این شیوه پرخاشگری به ویژه از سوی مارکسیست ها باید پس زده
شود. فردا امریکا می تواند به همین بهانه ارتش میهنی کوبا را در این لیست قرار
دهد. 

چنگ اندازی و دست اندازی به کشورها به بهانه ی آزادی خواهی
انجام می گیرد ولی برای سوداندوزی در جنگ و دستیابی به سرچشمه های مادی توده ها
است.

نمی توان به بهانه سرنگونی سران سرکوب گر یک کشور از حق توده
ها برای فراهم کردن دموکراسی و عدالت اجتماعی در کشور خود گذشت. پرونده سازی
امپریالیسم علیه رژیم های ستمکار برای آزادی توده ها نیست و نبوده است بلکه برای
سوداندازی از فروش اسلحه و فراهم کردن بازار نو برای کالاهای بنجل و بی ارزش  و برای دستبرد به سرچشمه های زیرزمینی است.

سرنگونی رژیم های ستمگر را باید حق توده های این کشورها دانست
و بازنمود کرد و حقوق بین اللملی بین دولت ها را با آن نیامیخت. اگر هر کشوری به
بهانه ای سپرده های کشور دیگر را در نهادهای بانکی خود نگه دارد و از حق پرداخت و
دریافت خرید و فروش آن کشور جلوگیری کند، دنیا با هرج و مرج و آشوب روبرو خواهد
شد. فکرش را بکنید که امریکا سپرده های چین را و چین سپرده های فرانسه را و فرانسه
سپرده های روسیه را پیش خود به بهانه های گوناگون نگه دارد، بدین گونه بازار جهانی
از جنبش و جوش خواهد افتاد. بنابراین نباید پدیده های گوناگون را با هم درآمیخت.

ترس بنیانی ترامپ بر این است که با ژرفش نبرد ضدنئولیبرالی
در ایران افسار جنبش مردمی از دست نیروهای هوادار امریکا خارج شود و به دست
نیروهای مردمی بیفتد. با یک یورش ناگهانی نظامی امریکا می تواند سوی رویدادهای را
به سود خود برگرداند و از انجام یک انقلاب ملی و دموکراتیک جلوگیری کند. همان کاری
را که هم اکنون به شیوه ای دیگر در سودان برای مهار جنبش مردمی می کند.

همه ی مردم ما می دانند که جمهوری اسلامی سرمایه داری و
بازوی سرکوبگر آن سپاه پاسداران دشمنان آزادی و عدالت اجتماعی هستند. مردم ما خود
توانایی رزم با این جانور انسان خور، سد سر را دارند. نمی توان آزادی را از
امپریالیست ها خواست. ما نباید سرنوشت مردمان عراق، افغانستان و لیبی را از یاد
ببریم. سرنوشت غم انگیز کردهای عراق و سوریه نیز نشان می دهد که نمی توان بدون به
بازیچه دست تبدیل شدن، برای دستیابی به آزادی با امریکا همدست شد.

 دیکتاتوری
جمهوری اسلامی و سپاه

سپاه پاسداران بی ریب (بی تردید) یکی از بزرگترین دستگاه
سرکوب و کشتار توده ها و اندیشمندان و پیکارگران میهن ما بوده است و هست.  پس از دوران کوتاهی که گروه هایی مانند مجاهدین
انقلابی دست بالا را در سپاه داشته اند و نقش برجسته ای در شکست عراق بازی کرده
اند، سپاه پاسداران رفته رفته و آرام آرام به دست واپسگراترین نیرو های جمهوری
اسلامی افتاده است.

پس از آن هر سال سپاه پاسداران زیر شمشیر “پاک
سازی” درونی خون ریخت تا وفاداری آن به رژیم و دستگاه ولایت فقیه پایدار و
پابرجا بماند.    

در رهبری این نهاد نیرومند اقتصادی و سرکوبگر، هم نیروهای
واپسگرا حجتیه و هواداران مصباح یزدی و هم 
دوستداران سینه چاک احمدی نژاد جای دارند. سمتگیری واپسگرایانه سپاه پیش از
یورش همه جانبه به حزب توده ایران در سال ۶۲-۶۳ 
روشن بوده است. این  واپسگرایان
برای ضربه زدن به حزب طبقه کارگر تا همکاری با نهادهای جاسوسی امپریالیستی پیش
رفته اند که حتا به گفته آقای حجاریان از چشم اطلاعات نخست وزیری هم یورش به حزب
را پنهان کرده بودند.

رهبران ریز و درشت سپاه از شکنجه گران، جان ستانان (مجری
اعدام) در زندان ها بوده اند و هستند. نهادی که جان انسان را آسان تر از یک جانور
می ستاند و برای این زشتكاری به خود می بالد، سرشتی پست و پليدی دارد که از آزار
آزادی خواهان خشنود می گردد. آن ها به گویی مانند گزمگانی هستند که با خون جوانان
ما، مار ستم ولی فقیه ضحاک خوی را سیراب و آرام می کنند. این سیاست دستگاه زور طبقه
های حاکم، مضمون نبرد طبقاتی از ٬٬بالا٬٬ را در شرایط کنونی در ایران تشکیل می
دهد.

هر چند که اینان در اینجا و آنجا سخن از آزادی بکنند ولی
باور به تاریکی در سياه خانه ی دل آن ها لانه کرده است. چنین است درون مایه  آزادی خواهی طبقه های خوار در جامعه ی طبقاتی.

بدین گونه دستگاه ولایت فقیه با
دست و بازوی سپاه بسیاری از کنش های اقتصادی، تروریستی و سرکوب و شکنجه را در درون
کشور آن چنان سازمان دهی داده است که حتا از زیر وارسی و بازرسی نیم بند نهادهای
گزینشی بیرون رانده است و بی هیچ پاسخگویی، سپاه را به اهرم بزرگ نظامی – اقتصادی
دگردیسی داده است. سپاه پاسداران پایگاه دشمن نيرومندی شده است، كه سرسختانه جلوی
پيشرفت آزادی و رویش انديشه ی انسان ایرانی را گرفته است. بحران اجتماعی- فرهنگی- شهروندی
در ایران دارای چنین ریشه طبقاتی است.

پررویی ان ها به آن اندازه رسید که دیگر بی هیچ راه بندی
توانستند در روند بسیار بسته و نمایشی انتخابات مجلس، و ریاست جمهوری نیز دست
درازی کنند و برگزیده مردم را به زندان و یک دروغ گوی پیشه کار (حرفه ای) را بر سر
کار بنشانند.

پس از دستگیری آقای موسوی نیروهای سپاه و بسیج در همه ی
شهرهای بزرگ، رفت و آمد و گفت و شنود مردم را وارسی گسترده می کردند. بر هیچ کس
پوشیده نیست که سپاه پاسداران در ترور روشن اندیشان در درون و برون میهن دست داشته
است. 

در زمینه اقتصادی آن ها فرهنگ رانت خواری را در کشور گسترش
داده اند. و درهای کشور را برای آوردن کالاهای قانونی و غیرقانونی به زیر کنترل
خود گرفتند و آن را بر زیان اقتصاد مردمی و برای پشتیبانی بورژوازی بازرگانی باز
کرده اند. آن هایی که در دست داشتن اهرم های اقتصادی در کشور توسط سپاه را نشانی
از یک اقتصاد مردمی و دموکراتیک می دانند بسیار راه را کژ رفته اند. هیچ گاه
مارکسیست ها نگفته اند که در دست داشتن نهادهای اقتصادی توسط رژیم های فاشیستی و
نهادهای امنیتی شان، بنیانگزاری یک اقتصاد ملی است. رژیم های فاشیستی همیشه بر
پایه یک زیربنای سرمایه داری استوار بوده اند و بارها هنگام نیاز حتا به اقتصاد
نئولیبرالی درآمیخته اند. مانند شیلی پینوشه و اقتصاد نئولیبرالی فریدمن و
شاگردانش. در کشور نئولیبرال آلمان نیز وزیر اقتصاد و دارایی دولت برای پشتیبانی
از طبقه های حاکم  خواستار اتحاد بانک ها و
صنعت های سنگین این کشور امپریالیستی برای پیشگیری از توانایی و گسترش روزافزون نیروی
اقتصادی چین می شود. 

دیدگاه های کژدیسگی 

در برخورد با پرخاشگری ترامپ، دو دیدگاه نادرست سایه تاریک و
سنگین خود را به روی جنبش انقلابی توده های مردم میهن ما انداخته است.

دیدگاه نخست

دیدگاه نخست از سوی پادشاهی خواهان و مجاهدین خلق بیان می
شود. این دیدگاه از این کار زشت ترامپ پشتیبانی می کند. و برای اینکه  خوانندگان این نوشته توده ای هستند نیازی به
باز کردن این دیدگاه و نشان دادن ویژگی‌های ضدمردمی آن نیست.

دیدگاه دوم

دیدگاه دوم که پشتیبانی از سپاه پاسداران است از سوی همه ی
هواداران جمهوری اسلامی بیان می شود. ما در روزهای گذشته
واپسگرایان و اصلاح خواهان را با یونیفرم های نظامی سپاه در
رسانه های گروهی دیده ایم. هر چند که گام گذاشتن اصلاح خواهان دولتی در این کژراهه
شگفت انگیز است ولی گیج کننده نیست. ما در گذشته هم دیده ایم که جناح های گوناگون
جمهوری اسلامی هنگام نیاز زیر عبای چرکین و خون آلود ولایت فقیه گرد هم می آیند.

ان چه که هم غم انگیز و مایه سرگشتگی است، پشتیبانی
“جانانه” رفیقان ”۱۰مهر” از شب پراکنان سپاه پاسداران جورپیشه، تبه کار،
بدکار، بدنام، مردم آزار، آزادی کش و آزاده کش است.

بیایید با هم دیدگاه این گروه که خود را توده ای می داند را
بررسی کنیم. ”۱۰مهر” در دو نوشته جداگانه دیدگاه خود را باز و روشن می کند. در یک
نوشته سپاه پاسداران را فراورده و برآیند کارکردهای آمریکا علیه میهن ما می داند و
بدین گونه دست های خون آلود این نهاد را می شوید و گناه آن را بر دوش امریکا می
نهد. در نوشته دیگری ”۱۰مهر” راست و رک و با گستاخی بی مانندی از سپاه پاسداران
پشتیبانی می کند.

بگذارید با هم به هر دو نوشته نگاهی داشته باشیم

”۱۰مهر” ناخواسته هم گرایی و هم سویی منافع امپریالیسم
آمریکا و منافع سپاه پاسداران را افشا می کند و می نویسد که “باید به وزارت
خزانه‌داری و وزارت خارجه آمریکا نگاهی بیفکنیم. این دو وزارت‌خانه از ابتدای پیروزی
انقلاب مردمی ۵۷ در ایران تا اکنون تمام تلاش‌هایشان را مصروف داشته‌اند تا زمینه‌های
زیست عادی و طبیعی اقتصادی در ایران مختل شود. در این اختلال گسترده هر حکومتی و
نه‌تنها ایران، به‌سمت سپردن امور به دست نزدیک‌ترین نیرو و وفادارترین نیرو به
هسته مرکزی قدرت خواهد رفت. سپاه را آمریکا سپاه کرد.”

پرسش این نیست که چه چیزی و چه کسی سپاه را سپاه کرده است؟ پرسش
این است که چه کسانی سپاه را رهبری می کنند؟ سپاه نمایندگی چه طبقه هایی را دارد؟
وظیفه بنیانی سپاه چیست؟ کارنامه گذشته سپاه چه بوده است و کارکرد کنونی آن چیست؟

”۱۰مهر” می پذیرد که “در عالم واقعیت، هم‌اکنون سپاه
نقش مهمی در پروژه‌های عمرانی، اقتصادی در ایران بازی می‌کند. هم‌چنین فروش نفت و
فرآورده‌های نفتی که منبع اصلی ارزی کشور است توسط کانال‌هایی انجام می‌شود که یا
اداره آن با سپاه است و یا سپاه از آن حراست می‌کند. در منطقه نیز، سیاست خارجی
ایران از سوی سپاه اعمال و کنترل می‌شود و عملاً دستگاه رسمی سیاست خارجی ایران
مجری سیاست‌های ایران در حوزه خاورمیانه و شمال آفریقا نیست.”

ولی ”۱۰مهر” به جای تمرکز به روی این چالش هایی که سپاه
پاسداران برای میهن ما آفریده است. به این بسنده می کند که آمریکا در بزرگ کردن
سپاه نقش داشته است و پس از جنگ و تحریم امریکا، سپاه تنها نهادی بود که توانایی و
نیروی بازسازی کشور را داشت.

”۱۰مهر” در نوشته ی دیگری به درست انگاری (توجیه) ماجراجویی
های جمهوری اسلامی می پردازد. اشتباه نشود، ”۱۰مهر” در این بخش از سخنش، از حق
حاکمیت ایران برای دفاع از کشور دوست که خواستار کمک بوده است سخن نمی راند. بلکه به روایش (توجیه) سیاست جمهوری اسلامی در گسترش مذهب ارتجاعی
در منطقه می‌پردازد و آن را “مقاومت علیه یورش آمریکا” می‌نامد و می
نویسد که “برنامه‌ کنونی امپریالیسم آمریکا و اروپا برای کشورهای منطقه و
خطرات جدی آن برای استقلال و تمامیت ارضی ایران، برای رهبری جمهوری اسلامی‌ چاره‌ای
جز مقاومت علیه یورش‌های آمریکا باقی نمی‌گذارد.”

آشکار است که دیدگاه ”۱۰مهر” در باره ی برنامه ی امپریالیسم
برای آینده ایران درست است. ولی”۱۰مهر” نمی گوید که معنای مقاومت علیه یورش‌های
آمریکا چیست؟ آیا مقاومت جمهوری اسلامی برابر با ماجراجویی نیست که به تحریک جنگ
دوستان در دولت امریکا و خاک ریزی آغاز جنگ می انجامد؟ آیا نباید بهانه ها و
انگیزه های امپریالیسم امریکا را برای جنگ ورزی با خردورزی، تنش زدایی از بین برد؟
آیا نباید ایران مانند روسیه بگوید که نیروهای نظامی خود از سوریه بیرون می راند،
تا باد تبلیغات امپریالیستی را از بادبان بدور سازد؟

”۱۰مهر” از این هم پیش تر می رود و می نویسد که “حضور
نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در سوریه، نه آن‌طور که ادعا می‌شود
ناشی از «ماجراجویی» یا  «گسترش‌طلبی»
جمهوری اسلامی، بلکه یک اقدام دفاعی پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور
است. “

”۱۰مهر” چیزی در باره ی اینکه این چه اقدام پیش گیرانه است
که در ۲۰۰۰ کیلومتری مرزهای میهن ما انجام می گیرد نمی نویسد؟ اگر منظور جلوگیری
از گسترش منافع امریکا در منطقه است پس چرا جمهوری اسلامی همگام با امپریالیسم
آمریکا به نابودی جمهوری فدرال یوگسلاوی پرداخت؟ پس چرا جمهوری اسلامی از
صدام  در مقابل امریکا حمایت نکرد؟ چرا جمهوری
اسلامی به اشغال افغانستان تن در داد؟ جمهوری اسلامی چه دفاعی و چگونه از مرزهای
کشور ما در سوریه می کند؟ در حالی که همه ی همسایه های میهن ما از دوستان آمریکا هستند. در  پاکستان، افغانستان، آذربایجان، ارمنستان،
ترکیه (عضو ناتو)، عراق، کویت، عربستان، امارت، بحرین، قطر، عمان در همه ی این
کشورها نیروها، پایگاه های نظامی و امنیتی امریکا وجود دارد. به سخنی دیگر میهن ما
در محاصره نیروهای آمریکایی است. در برابر این محاصره جمهوری اسلامی چه دفاعی می
تواند در سوریه در شرایط کنونی انجام بدهد؟

واقعیت این است که سیاست خارجی
جمهوری اسلامی نه بر نگه داری و پاسداری از یکپارچگی ایران که بر پایه نیرومند
کردن اسلام شیعوی استوار است. به همین دلیل حکومت های سنی مذهب در لیبی، عراق و
افغانستان، هنگام
یورش امپریالیسم از پشتیبانی جمهوری اسلامی برخوردار نشده اند. ولی حزب الله شیعه
مذهب لبنان، علوی های سوریه و حوثی های شیعه گونه مذهب یمن از یاری نظامی و مادی
سپاه جمهوری اسلامی برخوردار هستند.

”۱۰مهر” نخست برای خود یک فرضیه خودساخته “مقاومت”
طراحی می کند و سپس بدبختانه از این هم جلوتر می رود و می گوید که “این
مقاومت باید مورد پشتیبانی جدی همه نیروهای میهن‌دوست، صلح‌طلب، و ضدامپریالیست
ایران قرار گیرد.”

به سخنی دیگر ”۱۰مهر” به ما می گوید که اگر ضدامپریالیست
هستید باید از سپاه و ماجراجویی های آن در منطقه پشتیبانی کنید.  

”۱۰مهر” سپس با هم سنجی جمهوری اسلامی با کوبای سوسیالیستی و
انقلابی می گوید که “حکومت جمهوری اسلامی ‌می‌تواند، و باید، با نظرخواهی
مستقیم از مردم، و از راه یک برنامه‌ریزی اقتصادی آگاهانه و حساب شده ـــ به‌ویژه
در جهت از میان برداشتن سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی که طی دهه‌ها زندگی زحمت‌کشان
کشور را به‌سمت نابودی کشانده است ـــ از انتقال فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های
آمریکا به روی توده‌های مردم، به‌ویژه زحمت‌کشان کشور، جلوگیری کند، و مانع ازهم
پاشیدن شیرازه کشور گردد. در این رابطه کافی است به تجربه کوبا پس از فروپاشی
اردوگاه سوسیالیسم نظری بیافکنیم تا راه‌های مناسب مقاومت در برابر یورش‌های
اقتصادی امپریالیسم را دریابیم.”

اشتباه نشود، ”۱۰مهر٬٬ از اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک هواخواهی
نمی‌کند که برای رهبری آن جبهه متحد خلق مورد نظر حزب توده ایران نیازمند است.

”۱۰مهر” این گونه می نماید که
انگار اقتصادی نئولیبرالی سمتگیری برگزیده جمهوری اسلامی نیست بلکه به آن تحمیل
شده است. و جمهوری اسلامی به ناگهان توان این را دارد که با در پیش گرفتن یک
اقتصاد مردمی و ضدامپریالیستی، هدف های انقلاب 
ملی – دموکراتیک را برآورده کند. گویا ”۱۰مهر” فراموش کرده است که این
درندگان کوچکترین ارزشی به خواست‌های مردم نمی گذارند و برای زحمتکشان تره نیز خرد
نمی کنند. 

انگار این رفیقان به ناگهان هر ان چه را که از مارکسیسم
آموخته بودند از یاد بردند. حتا یک واژه نوشته نمی شود که حاکمیت جمهوری اسلامی در
دست چه طبقه هایی هست؟ ویژه گی های طبقاتی این طبقه ها چیست؟ و آیا ان ها گنجایش و
توانایی برپایی اقتصاد ملی و سیاست ضدامپریالیستی را دارند؟ با خواندن این گزاره
ها خواننده به این می رسد که انگار ”۱۰مهر” حاکمیت جمهوری اسلامی را در مجموع در
دست نیروهای دموکرات انقلابی می بیند که می توان آن را با پند و اندرز به راه درست
کشاند. ”۱۰مهر٬٬ جنگ زرگری میان آمریکا و حاکمیت ولایی را، مبارزه ضد امپریالیستی
می نماید.

اگر بپذیریم که ویژگی های ضدامپریالیستی واقعی از خاستگاه
طبقاتی ویژه ای بر می خیزد، پس باید روشن کنیم که چه جابجایی طبقاتی در حاکمیت
ایران بوجود آمده است که خصلت های واپسگرایانه آن به ناگهان به خصلت ضدامپریالیستی
دگردیسی یافته است. بیاید این گره را کمی بیشتر باز کنیم.

یورش و پرخاشگری امپریالیست ها
در سوریه و درگیری جمهوری اسلامی همزمان است با میانه دوره دوم ریاست جمهوری آقای
احمدی نژاد پس از کودتا علیه کاندیدای جنبش سبز که با فرمان ولایت فقیه و کارگزاری
سپاه پاسداران انجام شد. بنابراین اگر کمک جمهوری اسلامی به سوریه خصلت
ضدامپریالیستی داشته است، پس ما باید بپذیریم که مجموعه حکومت در آن زمان تاکنون
در دست نیروهای خرده بورژوازی و دموکرات های انقلابی بوده است که می تواند خصلت
واقعی ضدامپریالیستی داشته باشد.

ولی از میان نوشته های ”۱۰مهر” می توان به این هم رسید که به
باور ”۱۰مهر” دولت در دست بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و مالی افتاده است ولی
“خوشبختانه” فرمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دست ولایت فقیه و سپاه
پاسداران زیر رهبری اوست که باز هم “خوشبختانه” از نیروهای دموکرات
انقلابی با ویژگی های ضدامپریالیستی تشکیل می شود. و بدین گونه می توان در جنگ
“که بر که” میان دولت نئولیبرال و ولایت فقیه ضدامپریالیست به سود ولایت
فقیه درگیر شد.

اگر همچنین نتیجه گیری از نوشته ”۱۰مهر” درست باشد پس
”۱۰مهر” می بایست برای این چند دستگی طبقاتی در جمهوری اسلامی گواهی داشته باشد و آن
را به خوانندگان نشان بدهد.  ولی نشانی از
این جابجایی در نوشته ”۱۰مهر” نمی توان یافت.

شاید هم ”۱۰مهر” بر این باور است که جایگاه طبقاتی پیوندی با
پیکار ضد امپریالیستی ندارد و هر کسی که با امپریالیسم درگیر شود، ضد امپریالیست
است و مارکسیست ها باید از او پشتیبانی کنند، حتا اگر او مردم کش و دشمن آزادی
باشد.

اگر سیاست خود را بر پایه این تز ضدمارکسیستی استوار کنیم پس
مارکسیست های سودان می بایست از عمر البشیر “ضد امپریالیست ” پشتیبانی
می کردند و نمی بایست به جنبش ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری کنونی بپیوندند.

در میان خط های نوشته ”۱۰مهر” حتا می توان به این فروداشت
(نتیجه) هم رسید که ”۱۰مهر” از در دست داشتن اهرم های اقتصادی میهن توسط سپاه
پاسداران خرسند است. گویا  از دیدگاه
”۱۰مهر”  می توان با بخشیدن دارایی های
عمومی و سرمایه همگانی به دوستان و عضوهای خانواده برگزیدگان و ازمابهتران و
نهادهای سرکوب در راه اقتصاد ملی – دموکراتیک گام گذاشت.

شما حتا یک نمونه نمی توانید بیابید که کمونیست ها از در دست
داشتن کارخانه ها،
شرکت ها توسط رژیم های فاشیستی و نازیستی جهان پشتیبانی کرده باشند. نه در دوران
المان نازی و نه در دوران اسپانیا فاشیستی، هدف کمونیست ها قرار دادن کلید اموال
عمومی به دست این دولت های بورژوازی نبوده است. بلکه هدف سرنگونی این دولت ها و
برقراری مالکیت عمومی بر ابزار تولید بوده است.

پیش از تازش امریکا و دوستانش به
عراق، از درآمدسازی این کشور از فروش نفت و دیگر فراورده ها جلوگیری می شد و
دیکتاتوری صدام هم کوشید که با دردست گیری بیشتر اهرم های اقتصادی کشور، این
بازدارنده ها (مانع ها) را دور بزند. اگر ”۱۰مهر” یک نیروی مارکسیستی در آن زمان
عراق بود، نه تنها خود از دست اندرکاری گروه اندک در زندگی اقتصادی عراق پشتیبانی
می کرد بلکه دیگران را هم به این پشتیبانی فرامی خواند.
 

بدبختی در اینجاست که حتا اگر  گمان ”۱۰مهر” در باره ی ضدامپریالیسم بودن
جمهوری اسلامی درست باشد باز ”۱۰مهر” به کژراهه رفته است.

ناسازگاری و ناهمگونی دیدگاه کنونی ”۱۰مهر” با رویکرد  پیشین آن بسیار روشن است. ما می دانیم که برخی
از دوستان ”۱۰مهر” مانند رفیق جوانرود گفته اند که “مطلق کردن مبارزه با
امپریالیزم” (ما وارد این بحث که آیا سپاه ضدامپریالیست است نمی شویم) نادرست
است.  رفیق جوانرود هنگام سرزنش رویکرد
“عدالت” می گوید که این “رویکردی [ است] که با عمده کردن وجه ملی
انقلاب‌های ملی دمکراتیک در شرایط فشار همه جانبۀ امپریالیستها، هیچ توجهی به آماج
اصلی این انقلابهای دمکراتیک،[ …].، یعنی شکست استبداد و دیکتاتوری برای نیل به
آزادی خلق‌ها [ …] ندارد.”

چگونه است که اکنون ”۱۰مهر” به همان دامی افتاده است که سال
ها پیش به دیگران برای پرهیز از افتادن به آن دام هشدار می داده است؟ پس چگونه می
توان آزادی را فراموش کرد و شکنجه و کشتار مردم را به بهانه ی ضدامپریالیسم بودن
سپاه پذیرفت و خود را در کنار آن نهاد؟ این چرخش ناگهانی از کجا ریشه می گیرد و
برای چیست؟

ناباوری به نیروی توده ها تا چه اندازه؟

“۱۰مهر” با دیدگاه کنونی خود همراه نیروهای درونی
و برونی حاکمیت در کنار سپاه پاسداران ایستاده است. آقای ظریف در باره ی سپاه می
گوید که “ملت، دولت و نظام از کسانی که جان خود را برای امنیت ما مایه گذاشته‌اند
و فداکاری و ایثار می‌کنند دفاع کرده و در کنار آنها ایستاده‌اند.” سخنان
ظریف با سخنان ”۱۰مهر” همخوانی شگفت انگیزی دارد.

تجربه تاریخ به ما چه می گوید؟

تضاد میان امپریالیست ها و میان امپریالیسم و دیکتاتورها
پدیده تازه ای نیست. همواره این تضادها بوده است.

ما هنوز تجربه لنین را می توانیم بخوانیم. در سال ۱۹۱۴ روسیه
به جنگ با آلمان پرداخت و سپس به تندی به پروس شرقی یورش برد.

لنین در مقاله “وظیفه های انقلابی سوسیال دموکراسی در
اروپا” می نویسد که این یک جنگ امپریالیستی برای سرکوب جنبش انقلابی
پرولتاریا و دموکراسی در کشورها است. لنین به درستی به همکاری بورژوازی بزرگ آلمان
با دستگاه سلطنتی تزار سخن می گوید و همگامی این دو نیروی امپریالیستی را نشان می
دهد.

با این که روسیه به پروس شرقی یورش برده است ولی لنین حزب
سوسیال دمکرات آلمان را سرزنش می کند که چرا
به جنگ رای داده است و زبان شوونیستی بورژوازی را بازگویی می
کند. لنین رک و راست می گوید که این کار خیانت محض به سوسیالیسم است.

لنین ریشه این سیاست نادرست را رخنه اپورتونیسم خرده
بورژوایی در اندیشه نیروهای پرولتاریای انقلابی می داند.

لنین نخستین و مهمترین وظیفه سوسیال- دموکرات های روسیه را
مبارزه ی بی رحمانه و همه جانبه علیه شوونیسم روسی و سلطنت تزار می داند. راهنمای
لنین این است که تفنگ را باید علیه دولت های ارتجاعی و بورژوایی برگرداند و نه
علیه زحمتکشان دیگر کشورها.

هر چند که سخنان لنین در زمان دیگری زده شده است و در باره ی
جنگ میان دو نیروی امپریالیستی است ولی ان چیزی که او می خواهد به سوسیال دموکرات
های آلمان بیاموزد برای شرایط امروز ما هم ارزشمند است. رهنمود لنینی به ما می
آموزد که زمانی که بورژوازی دو کشور در جنگ با هم هستند نیروهای پرولتری نباید در
این نبرد به سود بورژوازی کشور خود درگیر شوند، به جای آن نیروهای پیشرو باید از
شرایط فراهم آمده برای پیکار علیه بورژوازی سود جویند.

ساختار طبقاتی جمهوری اسلامی چگونه است؟

در این بخش نیاز به واکاوی کوتاه در باره ساختار طبقاتی
جمهوری اسلامی و جایگاه سپاه در آن داریم. 

بورژوازی انحصاری فرمانروا که در برگیرنده بورژوازی
بوروکراتیک، بورژوازی تجاری و بورژوازی مالی است همه ی دامنه های اقتصادی کشور را
در کنترل خود دارد.

بورژوازی انحصاری با انحصاری کردن اقتصاد کشور با دستگاه
اقتصاد “سپاهی” و اقتصاد دولتی سرمایه دارانه وابسته به اقتصاد
امپریالیستی در هم تنیده شده است. برای همین هم بسیاری از کارخانه ها و شرکت هایی
که دولت آقای روحانی به ارزانی می فروشد به دست سپاه پاسداران می افتد. درهم
آمیختگی بورژوازی انحصاری با اقتصاد “سپاهی” یک دستگاه بزرگی از رانت
خواران ساخته است که خود را از طریق تقلب و فساد غنی می کند و از دسترسی  به ساختارهای اداری و دولتی برای تخصیص زمین،
محل های تجاری و سایر منابع عمومی به خود استفاده می کند.

هدف سرمایه داری انحصارطلب پیوند با سرمایه جهانی است.
بورژوازی کمپرادور همواره به طور مستقیم به سرمایه داران خارجی امپریالیستی کمک می
کند و در برابر این خوش خدمتی امپریالیسم به نوبه خود این بورژوازی انگلی را حمایت
می کند و آن را پرورش می دهد. مجموعه بورژوازی کمپرادور با اتخاذ سیاست‌های
نولیبرالی و با واردات بی‌رویه کالاهای خارجی تولید داخلی را از بین برده است. نمی
توان اقتصاد “سپاهی” را دشمن بورژوازی انحصاری دانست. سپاه پاسداران
بازوی نظامی و کنشگر اقتصادی بورژوازی انحصاری و
در خدمت سرمایه مالی داخلی و امپریالیستی است.

در این ساختار پیچیده هر کدام از آن ها وظیفه های ویژه خود
را برای دمیدن جان تازه در پیکر بیمار اقتصاد جمهوری اسلامی دارند. در آن جایی که
نهادهای اقتصادی رسمی جمهوری اسلامی در بازار جهانی با گرفتاری روبرو می شوند،
اقتصاد سپاه وارد معرکه می شود. در آن جایی که کنش های اقتصادی سپاه زیر ذره بین
بازار جهانی قرار می گیرد، نئولیبرال های دولتی وارد معرکه می شوند.

 چه باید کرد؟

چارچوب رویکرد حزب توده ی ایران بر پایه همین نگاه هشیارانه
و ژرف به ساختار طبقاتی جمهوری اسلامی و آموختن آگاهانه از تاریخ جنبش کارگری
استوار است.

حزب توده ی ایران رویکرد درست خود را هم در باره ی کارنامه ی
سیاه سپاه پاسداران و هم در باره ی پرخاشگری برنامه ریزی شده ترامپ در بیانیه ای
نوشته است. حزب
توده ی ایران نه ”
آزادی خواهی” امپریالیسم را می پذیرد و نه پیکار “ضدامپریالیستی”  دیکتاتورها را. حزب توده ی ایران نه دست همکاری
به ترامپ دراز می کند و نه در کنار سپاه پاسداران می ایستد. رویکرد حزب توده ی ایران
نشانگر باور حزب طبقه کارگر به نیروی جاویدان و پایدار
توده ها  است.

سخن بر سر نایش (نفی) تضاد میان دیکتاتوری جمهوری اسلامی
و  امپریالیسم امریکا نیست. سخن بر این است
که تضاد میان آن ها تضادی نیست که توده ها باید به سود یک سو خود را در این جنگ
درگیر کنند. سیاست درست این است که از این تضاد باید برای نیرومند کردن جنبش
خودسالار (مستقل) توده ها برای دستیابی به آزادی و عدلت اجتماعی و در راه یک سمتگیری
اقتصادی ملی – دموکراتیک بهره جویی کرد.

جمهوری اسلامی یک کاربرد و کارکرد برنامه ریزی شده
ضدامپریالیستی ندارد. یک حکومت ضدامپریالیستی با اجرای برنامه ملی و دموکراتیک، با
تقویت تولید داخلی و بالا بردن سطح زندگی زحمتکشان به منافع جهانی و درونی
امپریالیسم ضربه می زند. پاسخ رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی در برابر فشار
اقتصادی و تحریک های امپریالیستی پیاده کردن 
بیش تر برنامه های نئولیبرالیستی و درگیری در جنگ های مذهبی است. این رژیم
بنا بر ماهیت سرمایه داری وابسته ی خود با بهره برداری از حربه امپریالیسم می كوشد
که برنامه لیبرالیستی اقتصادی و خصوصی سازی و سرکوب مردم و فشار بر سازمان های
كارگری و مدنی را افزایش و گسترش دهد. و باز هم این رژیم بنا بر ماهیت مذهبی خود
تلاشی برای تنش زدایی نمی کند بلکه هم سو با سازمان های نظامی امپریالیستی با
سیاست شیعوی خود بر ضد منافع مردم میهن به گسترش درگیری های مذهبی می پردازد.

هدف های انقلاب ملی- دموکراتیک آزادی، عدلت اجتماعی و مبارزه
ضدامپریالیستی است. همان گونه که ما بارها گفته ایم آزادی و عدالت اجتماعی بدون
مبارزه علیه خط اقتصادی امپریالیسم در کشور شدنی نیست. مبارزه ضدامپریالیستی را
باید در این چارچوب درک کرد و نه در برانگیختن الکی و تیززبانی علیه امپریالیسم .

بازنده بزرگ بازی با آتش جنگ، مردم ایران هستند. تا دیرنشده است، باید
علیه جمهوری اسلامی و برای گذار از آن کوشید، وگرنه ما با جنگی بی پایان روبرو
خواهیم شد. توده ها باید گام در پهنه نبرد بگذارند و خطر جنگ را با سرنگونی جمهوری
اسلامی از بین ببرند، وگرنه فردا دیر است. اگر مردم مانند مردم سودان به میدان
نبرد نیایند، دو سوی جنگ خواه (دیکتاتوری ایران و امپریالیسم آمریکا) روند به راه
انداختن جنگ را به پیش خواهند برد. اگر چنین شود ما با یک جنگ گسترده روبرو خواهد شد. 

ولی گام گذشتن توده ها به پهنه نبرد برای سرنگونی پیش
زمینه هایی دارد که باید فراهم شود

ولی سرنگونی روبنای رژیم اگر ساختار سرمایه داری و پیوند
اقتصادی نئولیبرالی با امپریالیسم را نشانه نگیرد، نیز پیکاری نیمه بند است.
فراخواندن توده ها به گام گذاشتن در پهنه پیکار برای سرنگونی باید همراه با آگاهی
سازی آن ها در باره ی پیوند اقتصاد نئولیبرالی با سیاست های نو استعماری باشد.
وگرنه می توان از درد خانمان سوز ستم 
جمهوری اسلامی رها یافت، ولی مستعمره ی نا آشکار امپریالیسم شد. بدین گونه
اگر سرنگونی دیکتاتوری روبنا با واژگونی طبقه های انگلی درونی همدست امپریالیسم و
اقتصاد نئولیبرالی همراه نباشد، ما از زیر یوغ بودن امپریالیسم رها نمی شویم.

برای این که توده ها هماهنگی و همگامی برنامه ریزی کلان
اقتصادی امپریالیسم و واپسگرایان جمهوری اسلامی برای آینده میهن ما را دریابند و
برای این که همدستی آن ها برای دزدی سرمایه ها و سرچشمه های زمینی و دگردیسی ایران
به بازار کالاهای بادکرده و نفروخته امپریالیسم برای آن ها روشن شود. ما باید به
پیش گزاری برنامه اقتصادی ملی – دموکراتیک جایگزینی بپردازیم. وگرنه نمی توانیم
توده ها را بدون پیش گزاری برنامه ای و تنها با قول های تهی به میدان بکشانیم.

 پایان سخن

هم امپریالیسم و هم واپسگرایان در دامن زدن به جنگ و آغاز آن
و درگیر شدن در جنگ سود خواهند برد.

جمهوری اسلامی و آمریکای ترامپ در پیکار علیه جنبش انقلابی
توده های میهن ما با هم همسو و همدست هستند. هر دوی آن ها از ژرفش انقلابی می
ترسند. تجربه چهل ساله نشان داده است که تا جمهوری اسلامی هست، بوم شوم جنگ هم در آسمان میهن ما در پرواز
است. کوبای انقلابی در چندین سد کیلومتری امریکا توانست پرخاشگری نظامی امریکا را با
خردورزی و پشتیبانی توده ها از سوسیالیسمی که عدالت اجتماعی فراهم می کند، رام
کند. خطر جنگ را با گنده گویی و لاف زنی نمی توان از بین برد. توده ها و نیروهای
پیشرو باید  از تضادهای میان دیکتاتور و
امپریالیسم برای سرنگونی دیکتاتور سود جویند. تنها راه نجات گام گذاشتن توده ها به
پهنه پیکار است. ان ها می توانند برای سرنگونی رژیم خود دست بکار شوند و نیازی به
جنگ افزار و جنگ آوران امپریالیسم ندارند. 

نبرد ضدامپریالیستی و پیکار علیه همه ی رژیم (روبنای ولایت
فقیه و زیربنای سرمایه داری) در پیوند دیالکتیکی با هم هستند.

کوتاه سخن پشتیبانی از سپاه
پاسداران و یا از ترامپ نادرست است. “چپ ها” نباید برای سرنگونی ولایت
فقیه به امپریالیسم ها اجازه دهند که ایران را کشتارگاه مردم ما کنند. “چپ ها”
نباید به بهانه مبارزه با امپریالیسم یونیفورم سپاه بر تن کنند و در کنار رژیم
ولایت فقیه که مردم را برای نان و آزادی خواهی سرکوب می کند، بایستند. سیاست درست
“نه دیکتاتور و نه امپریالیسم” نشانگر خط مستقل “چپ”های مارکسیست است و می تواند
توده ها را زیر پرچم ما گرد آورد.

 ولی  سرنگونی رژیم (بدون ضربه به پایگاه اقتصادی
امپریالیسم و زیربنای سرمایه داری) هم کاری نیمه کار است.

برای فراخواندن توده ها به میدان پیکار باید با ریزه بینی
این درهم آمیختگی ها را برای توده ها روشن کرد. روشنگری در باره ی آن چه که نمی
خواهیم  باید همراه با پیش گذاری آن چه که
می خواهیم، باشد.

پرنده آرمان آزادی خواهان و برابری جویان سوسیالیست بسيار
دورتر و فراتر از سرنگونی ستمكاران پرواز می کند. اين آرمان با پروازی بلند باید
آينده ای شاید دور ولی دست یافتنی را برای توده ها نمايان کند. 

باید پیوسته و با پافشاری 
به توده ها بپذیرانیم که  آینده ای
آزاد، همراه با عدالت اجتماعی و راه اقتصادی مستقل  شدنی است و دور از دسترس نیست.

نوشته های کمکی

غول سپاه چگونه ساخته شد؟

دفاع از حاکمیت ملی،‌ مهم‌ترین وظیفه مبارزاتی در
شرایط کنونی

نه چپ‌‌روی، بلکه واقع بینی

تأملی بر
نمایشِ »وحدت و یکپارچگی ملی« برگرد سپاه پاسداران‌ رژیم ولایت فقیه

The Tasks
of Revolutionary Social Democracy in the European War, V.I. Lenin