تنها دستارود نظام سرمایه داری- دینی گرانی، بیکاری، زن‌ستیزی و آزادی‌خواه‌کُشی است!

مقاله ۱۴/۱۴۰۳
۹ تیر ۱۴۰۳، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

بار دیگر انتخابات تازه‌ای در جمهوری اسلامی برگزار شد، و بار دیگر “چپ”های هوادار جمهوری اسلامی با وارونه ساختن سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران، کمونیست‌ها را به صندوق‌های رای جمهوری اسلامی فراخواندند. بار دیگر از صندوق همان برون آمد که بورژوازی انگلی برنامه‌ریزی کرده‌بود. با این که مردم با “نه” بزرگ خود، بار دیگر به جمهوری اسلامی سرمایه‌داری- دینی پشت کرده‌اند، ولی به جا است که امروز، یک بار دیگر نادرستی کژاندایشی سخت جان نبرد بی‌پایان “که بر که” را به نمایش گذاریم.

انقلاب ایران برایند ناخشنودی‌های  ژرف در میان کارگران، دهقانان، دانشجویان، و بازاریان علیه شاه و پشتیبان بنیانی آن،  امپریالیسم امریکا بود. “چپ”ها نقش مهمی در انقلاب داشتند و طبقه کارگر ایران، به ویژه کارگران نفت، ضربه نهایی و کشنده را به رژیم شاه زدند. با این همه طبقه کارگر همراه با نمایندگان سیاسی “چپ” خود به دلیل‌های گوناگون نتوانست رهبری جنبش را  به بدست گیرد.

حزب توده‌ی ایران بیش‌تر دوست می‌داشت که رهبری انقلابی که رنگ و بوی اسلامی گرفت در دست سازمان مجاهدین خلق، حزب ملل اسلامی بجنوردی، جنبش مسلمانان مبارز دکتر پیمان، جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) دکتر سامی، حجت‌الاسلام محمد منتظري و یارانش، ایت‌الله طالقانی، محمد مجتهد شبستری و یا گلزاده غفوری بیفتد، ولی این گونه نشد.

رهبری انقلاب به دست آقای خمینی افتاد که زیر فشار شعارهای “چپ” به ناگزیر از شعار آزادی و عدالت اجتماعی پشتیبانی کرد که هم‌زمان مایه گسترده‌تر شدن پای‌گاه اجتماعی او گشت.

ولی پس از اندکی خمینی از شرایط جنگی کشور برای سرکوب “چپ”ها و دوری گرفتن از هدف‌های بنیانی انقلاب ملی- دموکراتیک سود جست و با پشت کردن به طبقه‌های بهره‌ده وفاداری خود را به بورژوازی تجاری آشکارا نشان داد.

هم اکنون که بیش از چهار دهه از آن روزها گذشته است، وارونه آن چه که داده‌های سال‌ها سیاست نئولیبرلیستی نشان می‌دهد، کژاندیشانی هنوز بر این باور هستند که “هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» [..] بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقه‌ای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شده‌اند”.

بگذارید نخست به بررسی برداشت پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران از آن چه که “خط امام” خوانده می‌شد، بپردازیم. سپس نشان دهیم که نسخه برداری از سیاست ۴۵ سال پیش حزب توده‌ی ایران، در شرایط بسیار گوناگون کنونی یک کژاندیشی است.

برداشت حزب توده‌ی ایران از خط “امام” چه بود ؟

حزب از هدف‌های ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی جامعه آن زمان ايران گام جدی بر می‌داشت، پشتیبانی می‌کرد. در قانون اساسی بندهایی مانند ملی کردن بازرگانی خارجی، بانک‌ها، صنعت‌های کلیدی، و بند ج و دال، برون کردن مستشاران نظامی خارجی، اصل ۴۳ (تضمین حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و اشتغال کامل)، و اصل ۴۴ (نظام اقتصادی استوار بر پایه سه بخش دولتی – عمومی- دموکراتیک، تعاونی و خصوصی) گنجانده شده بود.

حزب توده‌ی ایران پنج ویژگی برای “خط ضدامپریالیستی و خلقی امام خمینی” ساخته‌بود؛ جنبه ضد امپریالیستی قاطع، جنبه ضد استبداد سلطنتی، عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده.

امید بر این بود که “نیروهای خط امامی” با آن دل‌بستگی که به پشتیبانی از رنج‌بران نشان می‌دادند و با شعارهایی كه می‌دادند اقتصاد کشور را برای دوری از سرمایه‌داری آماده سازند و راه رشد غیرسرمایه‌داری را در پیش گیرند. صنعت بزرگ، بانک‌ها ملی شده‌بود؛ برنامه ملی کردن بازرگانی خارجی و بند جم و دال برای دادن زمین به کشاورزان بی زمین و کم زمین در دستور روز بود، برای همین امید به اقتصاد غیرسرمایه‌داری و یا سمت‌گیری سوسیالیستی یک امید پنداری نبود .

آیا همه‌ی این ویژگی‌ها به یک سان در «خط امام» بود؟ نه نبود، ولی حزب توده‌ی ایران با بزرگ کردن سخن‌های جسته و گریخته خمینی در این جا و آن جا، هدف‌های ضد امپریالیستی و خلقی انقلاب  را به میان مردم برد.

پس از بیش از چهل سال از آن سال‌ها بر سر “عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده” چه آمد؟

خود جمهوری اسلامی می‌پذیرد که نیمی از مردم تنگ دست هستند؛ همه می‌دانند که آزادی‌های فردی سرکوب می‌شود؛ و جمهوری اسلامی “نیروهای راستین خلق” را یا کُشته است و یا آواره کرده‌است. اقتصاد نه تنها به سوی غیرسرمایه‌داری نرفت، بل که ددمنشانه‌ترین گونه سرمایه داری با شیوه  نئولیبرالیستی پیاده می‌شود.

هدف استراتژیک حزب توده‌ی ایران، در پیش‌گیری راه رشد غیرسرمایه‌داری و برپایی یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی بود. برای رسیدن به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در این راه برداشته می‌شد  و انتقاد از  گام‌هایی که این روند را کند می‌کرد، بود.

حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره‌ی چالش‌های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف‌های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن‌ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د و ملی نکردن بازرگانی خارجی، پیامدهای ناگوار اصل ولایت‌فقیه در قانون اساسی، ددمنشانه بودن قانون قصاص و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می‌توان نام برد.

حزب، پیش از یورش جمهوری اسلامی، روند شکست انقلاب را به روشنی می‌دید.

زنده‌یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفت‌گو با خبرنگار روزنامه‌ی رولوسیون فرانسه گفته‌بود که:

«نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند».

این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب توده‌ی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان می‌دهد. نیروھای راست‌گرای وابسته به کلان سرمایه‌داری در نهادهای کلیدی جا گرفته‌بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیش‌رفت بازداشتند. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می‌نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا می‌گوید که  پیش‌رفت این روند از کندی به ایستادگی و پس‌رفت رسیده است. این سخنان هم‌زمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بوده‌است، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب توده‌ی ایران از رهبری انقلاب رسیده‌بودیم.

زنده‌یاد کیانوری با دلاوری بی‌همتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” می‌گوید و این گنجینه‌ای که به ما رسیده است به ما نشان می‌دهد که نباید سیاست درست حزب را در سال‌های نخست انقلاب فروکاست‌‌گرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخی‌ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می‌خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده‌ی ایران همواره بر پایه‌ی استراتژیک ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به هم‌کاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته‌ایم و امروز که سران واپس‌گرا و اصلاح‌خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امام‌زاده نئولیبرالیسم رفته‌اند، ما برای ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

پلنوم هفدهم حزب، پلنوم پایانی در درون کشور، این چنین می‌نویسد: «هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)

«تنها سمت گیری در راه رشد غیر سرمایه داری، یعنی پایه ریزی اقتصاد مردمی، اقتصادی که هدفش برقراری عدالت اجتماعی، پایان بخشیدن به سلطه غارتگرانه بزرگ مالکان و کلان سرمایه داران و کارگزارانشان از یک سو و گسترش و پیشرفت همه جانبه ی اقتصاد کشور در جهت رسیدن به حداکثر خودکفایی و تامین رفاه اجتماعی از سوی دیگر است، میتواند تیره بختی های حاکم در جامعه کنونی مارا ریشه کن سازد». (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«تنها با گسترش بخش دولتی و بخش تعاونی ممکن است اقتصاد را طبق برنامه رهبری کرد، چیزی که بدون آن تامین استقلال اقتصادی غیر قابل دسترسی خواهد بود». (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«تصمیم انقلابی شورای انقلاب درباره اصلاحات ارضی که پس از برکناری دولت بورژوازی لیبرال گرفته شد،  گام مهمی برای ریشه کن ساختن این پایگاه ضد انقلاب به شمار می آمد . با کمال تأسف ارتجاع در وجود بزرگ مالکان کلان سرمایه داران و بخشی از روحانیت وابسته به آنان (یعنی وعاظ السلاطین ) توانسته است با توسل به انواع تحرکات و به ویژه استفاده از دشواری های ناشی از جنگ تحمیلی آمریکا- صدام از انجام این تصمیم مردمی و خلقی به سود محرومان روستایی جلوگیری کند». (پلنوم هفدهم- ص ۱۳)

« بلکه بی بندوباری و بی پروایی تجار بزرگ یعنی گردانندگان  بازار و دلالان و واسطه ها در غارت مردم از راه گران کردن روزمره کالای مصرفی ابعاد خطرناک و تهدیدکننده به خود گرفته است. با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر میکند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد». (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)

« سرمایه داران و بزرگ مالکان هنوز حیاتی ترین،  شریان های زندگی،  اقتصاد مردم میهن ما را در چنگ خود دارند و زالو وارخون ده ها میلیون زحمتکش غارت شده را می مکند. همین وضع منشاء بزرگترین تهدید برای انقلاب است».(پلنوم هفدهم- ص ۵).

همان گونه که گفته ایم، پلنوم هفدهم به درستی نشان می دهد که نه تنها اقتصاد به سوی راه رشد غیرسرمایه داری نرفته است، بل که بورژوازی تجاری و بزرگ مالکان “شریان های زندگی،  اقتصاد مردم میهن ما را در چنگ خود دارند”.

در دنباله این واکاوی از طبقه‌های که رهبری اقتصادی کشور را در دست دارند، پلنونم نشان می‌دهد که برای پیروزی پایانی “نبرد که بر که” به سود بورژوازی انگلی، جمهوری اسلامی آزادی‌های سندیکایی و سیاسی را سرکوب می‌کند.

« […]باید آزادی عقیده، دین، بیان،قلم، مطبوعات،  اجتماعات،  احزاب،  اتحادیه های صنفی،  سکونت، مسافرت، انتخاب شغل، حق اعتصاب به زحمت کشان و آزادی دفاع درمحاکم و مصونیت های فردی بطور خدشه ناپذیر تامین گردد و هرگونه دستبرد بین آزادی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد». (پلنوم هفدهم- ص ۸)  

« همه سازمانهای اجتماعی و سیاسی و صنفی مردمی و مترقی بدون هیچ گونه محدودیت و تبعیض،  امکان فعالیت آزاد و برابر برای نشر و تبلیغ نظریات خود داشته باشند و به هیچ گونه انحصار طلبی و اعمال فشار و تحمیل نظریات و تبعیض از سوی هیچ مقام و فردی را داده نشود». (پلنوم هفدهم- ص ۸)

« در عمل این محرومیت ها نه تنها از بین نرفته بلکه بر اثر عمل “قشریون” و “واپس گرایان”  بر آن افزوده شده است. واقعیت این است که زنان کشور ما هنوز هم نیمه محروم تر جامعه ما را تشکیل میدهند». (پلنوم هفدهم- ص ۸)  

همان‌گونه که گفت‌وگوی کیانوری با رولوسیون و بریده‌های پلنوم هفدهم نشان می دهد، آغاز روند پیروزی بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی تجاری و شکست فرارویی انقلاب به دگرگونی‌های ژرف اقتصادی- اجتماعی پیش از یورش به حزب توده‌ی ایران بوده است.

برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب

برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب برای نشان دادن درستی هم اکنون پشتیبانی از جناحی از حاكميت جمهوری اسلامی خنده‌دار و تقلیل‌گرانه است. سال‌هاست که جمهوری اسلامی نه‌ تنها از هدف‌های ملی- دموکراتیک  دست برداشته‌است، بلکه از آن هزاران فرسنگ دور شده است و به سوی دیگری می‌رود. نسخه‌برادری از آن مقوله‌ها و کاربرد آن‌ها در شرایط دگرگون شده‌ای که در آن بورژوازی انگلی حاکمیت را دربست در دست خود دارد، نه تنها مارکسیستی نیست، بل‌که حتا از منطق روزمره نیز به دور است. این کژاندیشی سیاست پشتیبانی از هدف‌های ملی و دمکراتیک انقلاب را تا به اندازه دل‌بستگی به آیت الله خمینی و پیروانش پایین می‌آورد.

“ده مهر” با جابجایی علت‌ومعلول می‌گوید که سیاست حزب توده‌ی ایران نمی‌بایست پس از به دار آویخته شدن رهبران آن در سال ۱۳۶۷ دگرگون شود.

“ده مهر” می‌گوید که «خشم برحق ناشی از این سرکوب به موتور حرکت بسیاری بدل گشت و برخورد آنان به حکومت را به یک برخورد عاطفی منفی بدل ساخت.»  (۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیس‌جمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطب‌نما گم‌کردهٔ ایران؛ ۱۴ خرداد ۱۴۰۳)

«این جنایات نه با یورش به نیروهای چپ، بلکه با ترور رهبران برجستهٔ انقلاب که مدافعان راستین «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» بودند ـــ رهبران برجسته‌ای چون آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مطهری، آیت‌الله باهنر، و دیگر یاران نزدیک آیت‌الله خمینی ـــ آغاز شد و سپس با یورش خونین به حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای چپ تکمیل گردید. ادامهٔ همان روند ترور بهشتی‌ها و مطهری‌ها و سرکوب چپ به‌دست امپریالیسم و عوامل داخلی آن باشد».(همان جا)

“ده مهر” زمین و آسمان را به هم جفت می کند، تا گناه جمهوری اسلامی را در کُشتار “چپ”ها کم کند و می‌گوید که هم سران جمهوری اسلامی و هم رهبران حزب توده‌ی ایران از سوی امپریالیسم و “عاملان آن” کُشته شدند.

در این شکی نیست که یورش به حزب توده‌ی ایران با کمک امپریالیست‌ها انجام شده‌است، و پای‌گاه طبقاتی امپریالیسم در درون کشور از برنامه ریزان آن بوده‌است. ولی این “برنامه ریزان” چه کسانی بوده‌اند و به دستور چه کسی دست به این کار زده‌اند؟

بگذارید از زبان یکی از بازماندگان رهبری حزب در آن زمان و یکی از قربانیان بزرگ این یورش حقیقت را بشنویم.

رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:

«وقتی حزب چنین چیزی را مطرح بکند [پایان جنگ]، ولی دلایلی که آنها ارایه میدهند، او را قانع بکند، لاجرم آقای خمینی خودش را مقابل حزب میبیند!» (ص ۸۲۳)

پس دلیل بنیانی یورش به حزب “گستاخی” حزب در برابر برنامه‌های شوونیستی آقای خمینی در جنگ بوده‌است. پیش از آن حزب توده‌ی ایران بارها از سیاست‌های گوناگون جمهوری اسلامی، مانند قانون کار، قانون قصاص، سیاست ضدشوروی و ضد افغانستان،ووو خرده گرفت و انتقاد کرد، ولی حزب در باره‌ی جنگ برای نخستین بار رودرروی خود خمینی ایستاد و سیاست او را به زیان کشور و مردم ما دانست.

چه کسی در آن زمان نیرو و توانایی دستور یورش به حزب را داشت؟ تنها خمینی!

عمویی در این باره می‌گوید:

«به نظر میرسد که در همین سال ۱۳۶۱ است که آقای خمینی هم نظراتش میپیوندد به کسانی که معتقد بودند حزب را باید از قلمرو اینجا حذف کرد! ” “بدون تردید ضربه نهایی هم با دستور شخص خمینی به ما وارد شد! یعنی زمانی هجوم نهایی به حزب انجام گرفت که اینها از آقای خمینی دستور سرکوب را دریافت کردند!» (ص ۷۷۱)

به گفته رفیق عمویی در “صبر تلخ”، خمینی از آدم‌کُشان بورژوازی تجاری جانانه پشتیبانی می کرد:

«آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید!» (ص ۶۷۵)

پس ادم‌کُشانی که رهبران ما را کُشتند، آن‌گونه که “ده مهر” با ترفند تلاش می‌کند که به توده‌ای ها بپذیراند، همان‌هایی که آقای بهشتی را کُشتند نیستند. رهبران ما به دستور خمینی و با حکم رئیسی به چوبه‌دار فرستاده شدند.

اگر رهبران حزب توده‌ی ایران بر پایه آن چه که “ده مهر” می‌گوید به دستور “امپریالیسم و عوامل داخلش” کُشته شده اند و عمویی به این روشنی می‌گوید که دستور کُشتار از سوی خمینی داده شده‌است، پس برایند منطقی درهمامیزی این دو جمله این است که خمینی یکی از آن “عوامل داخلی” امپریالیسم بوده‌است که “ده مهر” از آن سخن می‌گوید.

نکته دیگر این که “ده مهر” می‌گوید که همان‌هایی که رهبران ما را کُشته‌اند، رئیسی را کُشته‌اند. همه می‌دانند که رئیسی یکی از کسانی بود که دستور به دار آویختن رهبران ما را داد، پس برایند منطقی این سخن هم این است که رئیسی دستور کُشته شدن خود را داده است!! 

“ده مهر” هم چنین می‌گوید که «ضربه به حزب و سپس اعدام‌های دههٔ ۶۰ این رفیق را به این نتیجه رسانده‌بود که هیچ امیدی به اصلاح رژیمی که دست به چنین جنایاتی می‌زند نیست و حزب باید در برابر آن بایستد.» (همان جا)

به زبانی دیگر، “ده مهر” توده ای‌ها را سرزنش می‌کند که به دلیل کُشته شدن رهبران حزب از سوی جمهوری اسلامی، نبرد “که بر که” را پایان یافته می دانند.

رفیق عمویی در “صبر تلخ” در باره ی این‌گونه می‌گوید:

«بعدها برای ما مشخص شد که در واقع آن جناح افراطی بیشتر به آقای خمینی نزدیک است تا این نیروهای مترقی اسلامی. کما اینکه با گذشت زمان دیدیم که اینها رفته رفته پس زده شدند و در واقع  «مؤتلفه اسلامی»  مشاور اصلی و تعیین کننده دادستانها و… شد.» (ص ۴۶۵)

با زبانی دیگر، کُشتار ددمنشانه رهبران حزب پیامد پایان نبرد “که بر که” و پیامد شکست انقلاب برای خشنودی  دوستان امپریالیستی ضد انقلاب بود. و چون حزب به شکست فرارویی هدف‌های انقلاب از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی- اجتماعی پی برد، جمهوری اسلامی به ان یورش برد، نه وارونه . برای همین شعار طرد رژیم ولایت فقیه، دنباله منطقی سیاست پشتیبانی حزب از هدف های ملی و دموکراتیک است و نه به دلیل کُشته شدن رهبران آن!

عمویی می‌گوید:

«به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!» (ص ۷۵۴)

این سخنان رفیق عمویی، تنها بازمانده هیات دبیران پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران، به معنای پایان نبرد “که بر که” است.

خود “ده مهر” کم تر از شش ماه پیش نوشت:

«با سلطهٔ کامل جناح‌های بورژوازی بزرگ، نبرد «که بر که» طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت و این نبرد عرصهٔ کل جامعه منتقل شد. برای نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبش‌های مطالباتی توده‌های مردم، و به‌ویژه توده‌های کارگران و زحمتکشان ایران، سیاست‌های استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را به‌پیش برد، و با ایجاد شبکه‌های اقتصادی فاسد و مافیایی، و زد و بند‌های پشت پرده میان جناح‌های مختلف «خودی»، به انباشت بی‌سابقهٔ سرمایه و ایجاد یک شکاف عظیم طبقاتی، که جامعه را به وضعیتی انفجاری کشانده است، دست بزند.( کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ ‌کنونی مبارزه:(ده مهر ۱۵ دی ۱۴۰۲)»

ولی امروز “ده مهر” می نویسد: «از دید ما امروز یک نبرد «که بر که» در درون حاکمیت و ساختار حکومت، و یک مبارزهٔ طبقاتی در سطح جامعه برسر تعیین سرنوشت آیندهٔ میهن‌مان در جریان است».

«این نیروها همان هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» هستند که بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقه‌ای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شده‌اند و می‌کوشند تا انقلاب ایران را به ریل اصلی آن بازگردانند».(۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیس‌جمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطب‌نما گم‌کردهٔ ایران؛ ۱۴ خرداد ۱۴۰۳) .

جای شگفتی این است که “نبرد که بر که” که “ده مهر” کم تر از شش ماه پیش مرگ آن را به آگاهی همگان رسانده بود، به ناگهان پس از مرگ رئیسی، سر از خواب چهل ساله از زیر خاک برآورد! چه هنگام، چگونه و در کجا روشن نیست؟

پایان سخن

حزب توده‌ی ایران در برابر ددمنشانه ترین قانون‌ها و رفتارهای واپس‌گرایانه جمهوری اسلامی پس از انقلاب، مانند قانون قصاص ایستادگی کرد.

بدین‌گونه، اگر حزب توده‌ی ایران در برابر همه‌ی سویه‌های ریز و درشت واپس‌گراهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی موضع‌گیری محکم‌‌تری نکرد، این بدلیل درک نکردن رهبران حزب از خطرناک بودن این دیدگاه های واپسگرا نبوده است. بلکه سیاست حزب چکیده و جمع بندی بررسی دیالکتیکی هم‌سنگی نیروهای سیاسی و پایه‌ای بودن سمت‌گیری پیش‌رو اقتصادی و ملی انقلاب در آن زمان بوده است.

آقای خمینی با سودجویی از شرایط جنگی و “چپ”روی برخی از گروه‌های سیاسی، کم‌کم با هم‌راهی دوستان بازاری نسخه فقهی خود را از اسلام شیعه نیرومند کرد و همه برداشت‌های دیگر از اسلام را کنار زد.اکنون که هم‌سنگی نیروها به سود بورژوازی انگلی است و جمهوری اسلامی ددمنشانه‌ترین شیوه اقتصاد سرمایه‌داری، یعنی نئولیبرالیسم را پیاده می‌کند، تئوریزه کردن پشتیبانی از یک جناح رژیم در به‌ترین روی کژاندیشی و درک نادرست از سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده ایران است.




نقشه‌های نظام سرمایه‌داری- دینی برای گریز از پیامدهای شکست در انتخابات!

مقاله ۱/۱۴۰۳
۷ فروردین ۱۴۰۳، ۲۶ مارس ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

کمی بیش از سه هفته از انتخابات فرمایشی و نمایشی نظام سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی گذشته‌است.

حاکمیت جمهوری اسلامی روزهای نخست مانند مشت‌زنی می‌ماند که پس از خوردن یک ضربه مرگ‌بار گیج و لرزان به روی پای خود ایستاده‌است.

بورژوازی انگلی به رهبری ولی‌فقیه که نه تنها مردم را پس از انتخابات ریاست جمهوری فراموش کرده‌بود، بل‌که به سرکوب گسترده جنبش کارگری، جنبش زنان و خلق‌های میهن ما پرداخت، امیدوار بود که مردم فریب دروغ‌گویی‌های آن را بخورند و  با شرکت در انتخابات به آن‌ها برای کشتار، سرکوب، گرسنگی، بی‌کاری و بی‌ابی پاداش بدهند.

در همین دو هفته گذشته، ما در این جا و آن جا نقشه رژیم ولی‌فقیه را برای گریز از بحران‌های فراوانی که دست و پاگیر آن شده‌است را دیدیم.

خیلی کوتاه، نظام سرمایه‌داری- دینی تصمیم دارد که اقتصاد سرمایه‌داری با شیوه نئولیبرالیستی را هم چنان دنبال کند و در پی آن به گسترش اقتصاد انگلی و نه تولید صنعتی بپردازد. همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی تصمیم گرفتند که هم اکنون در برابر نیازهای مدنی، مانند حق گزینش پوشش و موسیقی، تا اندازه ای کوتاه بیایند و کرنش کنند. همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی تصمیم گرفتند که به سرکوب ددمنشانه آن دسته از ایستادگی مردم که بوی دشمنی با رژیم ولی‌فقیه و براندازی نظام سرمایه‌داری می‌دهد بپردازند.

در پهنه سیاست برون مرزی رژیم ولایت‌فقیه همه‌ی تلاش‌های خود را برای یک سازش و یا “شکست آبرومندانه” در برابر امریکا و اروپا برای زنده کردن برنامه برجام و از میان برداشتن تحریم ها انجام خواهد داد.

بگذارید نخست نگاهی به انتخابات داشته باشیم. پس از آن به بررسی دنبال کردن اقتصاد سرمایه‌داری− نئولیبرالیستی و اقتصاد انگلی بپردازیم. در دنباله آن نگاهی به آن پهنه‌های برون- و درون‌مرزی که نظام سرمایه‌داری- دینی برای زنده ماندن آمادگی سازش دارد داشته باشیم.

انتخابات

شمار اندک شرکت‌کنندگان در انتخابات و پشت کردن مردم به انتخابات نمایشی، حتا خود رژیم ولی‌فقیه را از درون لرزاند. خبرگزاری خبرآنلاین می نویسد که وزارت کشور، در باره ی ۳۳۷۲ کاندیدای مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه “تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس ” گفته است که “۱۴ نفر اول این فهرست، با کسب حدنصاب حداقل ۲۰ درصد آرای صحیح، در دور اول به مجلس راه می یابند.”

به گزارش اقتصادنیوز، مصطفی میرسلیم ، گفت که “در کلانشهرها همچون تهران و مشهد …، آرا پراکنده شد و نفرات اول پیروز انتخابات با ۳۰ درصد توانستند وارد مجلس شورای اسلامی شوند که این به خاطر پراکندگی آراست.”

آن ها هم اکنون تلاش می‌کنند که با کاربرد “روان شناسی مثبت” مرهم بر زخم ژرفی که خورده‌اند بگذارند. یکی از ترفندهای ویژه جمهوری اسلامی این است که هر رویدادی را یک پیروزی بزرگ بخواند.

بهتر است که از زبان آقای خویینی‌ها بخوانیم که معنی این “پیروزی بزرگ” چیست؟

به گزارش همشهری آنلاین، سید محمد موسوی خوئینی‌ها درباره انتخابات مجلس نوشت: «آمارها و تحلیل‌ها میزان مشارکت را ۳۰ تا ۴۱درصدِ واجدین شرایط رأی‌ تخمین زدند. پس از انتخابات، عده‌ای با ابراز خوشحالی از همین میزان مشارکت، آن را نشانه شکست دشمن و مُشتی محکم بر دهان بدخواهانی دانستند که مشارکتی کمتر از این را پیش‌بینی می‌کردند.

 گویا مردمی که پای صندوق آمدند و رأی دادند (ولو رأی باطله)، طرفدار انقلاب و بلکه انقلابی‌اند و از این منظر لابد آن ۶۰درصد که پای صندوق نیامدند، ضدانقلاب‌اند.

کسانی که میوه درخت رنجور انتخابات را چیده‌اند و از کشته خویش ناخرسندند و نمی‌خواهند بدانند که چه کرده‌اند و چه می‌کنند که کار انتخابات به این‌جا کشیده شده است،‌ گریبان کسانی را گرفته‌اند که با اکثریت همراهی و همدلی کرده‌اند.»

آقای محمود احمدی‌نژاد هم در باره‌ی برگزاری انتخابات ۱۱ اسفندماه می‌گوید:

« خنده دارتر از این می شود که می گویند «پیروزی عظیم!» دلیلش چیست؟ اینکه دشمنان بسیج شده بودند انتخابات روی مشارکت ۳۰ درصد باشد، ما بردیم روی ۴۰ و خورده ای درصد، پس پیروزیم!»

هیچ تردیدی نیست که نظام سرمایه‌داری- دینی با همه‌ی تلاش‌های بی‌هوده خود برای بالا بردن شمار شرکت‌کنندگان، از این که در این ترفند پیروز نشد، اشک‌ریزان و دل‌شکسته است. هم اکنون زمان گردآوری نیروهای نومید رسیده است. مشتی نیرومندی که بیش‌تر مردم بر دهان رژیم زده‌اند، مایه لرزش لایه های نومید و کم باور هواداران رژیم خواهد شد. برای نبرد با دل‌سردی هواداران رژیم که در انتخابات رای دادند، به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نوشت: “برای ۲۵ میلیون نفری که در انتخابات شرکت کردند، پیامک تقدیر و تشکر ارسال شود”.

بخشی از حاکمیت امیدوار بودند که شمار بیش‌تری از اصلاح‌خواهان که به سازش‌کاری سرشناس هستند را به صندوق‌های رای بکشانند. از آن جایی که این برنامه این بار با شکست روبرو شده است، آن‌ها هم اکنون بسیار خشم‌گین هستند.   

حسین شریعتمداری در سرمقاله کیهان در باره‌ی رای ندادن آقای خاتمی نوشت: اقدام این طیف از مدعیان اصلاحات به وضوح و بدون کمترین تردید، همراهی با دشمنان تابلودار نظام بوده است.

حتا آن دسته از اصلاح‌خواهان که با سازش‌کاری در انتخابات شرکت کرده اند، نمی‌خواهند که هم‌راه رژیم ولایت‌فقیه به درّه بیفتدند.عارف سخن از ژرف شدن روزافزون شکاف “بین ملت و حاکمیت” گفت: حاکمیت معتقد به نزدیک شدن به قله است ولی ملت اوضاع را نامساعد می‌بیند.

او با گفتن این که شرایط اقتصادی مردم خیلی بد است، خواستار کمک به تنگ‌دستان  “با استفاده از ظرفیت خیریه و نهادهای مدنی” شد. جای شگفتی و افسوس است که نمآینده سیاسی اصلاح‌خواهان به جای خواست دگرگون شدن خط اقتصادی کشور، خواهان گدایی مردم است.

دنبال کردن راه رشد سر مایه داری با اقتصاد نئولیبرالیستی

روشن نیست که گروه‌های “چپ”ی که هوادار یک لایه بورژوازی انگلی هستند و برای ویژگی “ضدامپریالیستی” رژیم ولایت‌فقیه دلیل های پنداری می بافند، چگونه می‌توانند با وجدانی آسوده چشم به روی داده‌های فراوان در باره‌ی خط اقتصادی رژیم ببندند.

آقای خامنه‌ای در پیام نوروزی خود گفت: اگر بخواهیم جهش تولیدی داشته باشیم، باید اقتصاد را مردمی کنیم باید پای مردم را در عرصه تولید به نحو محسوسی باز کنیم، موانع حضور مردم را برطرف کنیم.  شعار امسال “جهش تولید با مشارکت مردم”.

هر کس که با زبان اقتصادی نئولیبرالیست‌ها آشنایی دارد می‌داند که “مشارکت مردم”، “پای مردم را در عرصه تولید” باز کردن یعنی چه؟

طبقه‌کارگر و دیگر لایه‌های رنج‌بر و تنگ‌دست که پولی برای انجام  “جهش تولید” ندارند. خامنه‌ای پس از پیاده کردن “مولدسازی”، هم اکنون با سخن گفتن از “مشارکت مردم” در اقتصاد، مهر پذیرش خود را یک بار دیگر زیر خط اقتصادی نئولیبرالیستی گذاشت.

چند روزی پس از این شعار خامنه‌ای، مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به روشنی گفت: طلا و ارزی که در دست مردم است وارد صنعت نفت و گاز شود. راکد ماندن این سرمایه‌ها اتفاق خوبی نیست و باید با  ایجاد تشویق و اعتماد در مردم، در صنعت نفت و گاز به کار گرفته شود و خوشبختانه صندوق توسعه ملی برای سرمایه گذاری در این حوزه مجوز کسب کرده و می‌تواند از طریق بازار سرمایه طلا و ارز مردم را در حوزه انرژی به کار گیرد.

نیازی به پرسش  نیست که چه کسانی دارای سرمایه طلا و ارز هستند؟

در دنباله سخنان مصباحی مقدم در می‌یابیم که نظام سرمایه‌داری- دینی خواهان خصوصی‌سازی هر چه بیش‌تر صنعت نفت است. او می گوید: حوزه‌های مشترک نفت و گاز میان ما و همسایگان کمتر مورد توجه قرار گرفته است و لازم است تا در این حوزه سرمایه گذاری صورت گیرد و در این راستا می‌توان از منابع داخلی و خارجی بهره گرفت.

سخن گفتن “از منابع خارجی”، همان باز کردن درهای کشور به روی سرمایه امپریالیستی است.

سخنگوی جامعه روحانیت مبارز می گوید: سرمایه گذاری در حوزه انرژی سودآوری بالایی دارد و  مردم مشتاقانه در این حوزه سرمایه گذاری کرده و جهش تولید صورت خواهد گرفت.

او برای گم‌راه کردن مردم از واژه “مردم” سود می‌جوید، با این که به خوبی می‌داند که “مردم” پول چنین سرمایه‌گزاری‌هایی را ندارند و تنها دوستان خودشان مانند بابک زنجانی و انحصارهای بزرگ نفتی برون‌مرزی از این گونه سرمایه برخوردار هستند.

اگر کسی تا کنون تردیدی در باره ی پذیرش خط اقتصادی سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی از سوی همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی در حاکمیت داشته است، با خواندن سفارش‌های نشست پایانی مجلس خبرگان باید حقیقت را در یابد.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، سیزدهمین و نشست پایانی مجلس خبرگان رهبری در دوره پنجم به دولت سفارش داده است که “مشکلات داخلی و خارجی کشور در همه بخش‌ها” را با ” کاهش دخالت دولت در اقتصاد و مردمی‌کردن آن” “حل و فصل” کند.

آقای سعید محمد، فرمانده پیشین قرارگاه خاتم الانبیا و کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰، در انتقاد از راست خود به دولت رئیسی می گوید: برای چندمین سال پی در پی رهبر معظم انقلاب نامگذاری سال را با رویکرد اقتصادی و بصورت خاص در باب افزایش تولید انتخاب کردند. بخش شبه دولتی بجای انحصار طلبی و بنگاه داری، باید در نقش Developer عمل نماید و مسیر ورود بخش خصوصی و مردم را به کسب و کارها تسهیل نماید و پس از تثبیت بخش خصوصی و مردمی باید از کسب و کار خارج شود.

ایشان رک و راست آن چه را که دیگران به زبان نمی‌آورند می گوید. اقتصاد نئولیبرالیستی یعنی دادن رهبری اقتصاد به بخش خصوصی و  از میان برداشتن نقش دولت در اقتصاد.

یکی از پیش‌کش‌های نوروزی دولت نئولیبرالیستی ابراهیم رئیسی  و  کارفرمایانِ آن کمینه دست‌مزد در سال ۱۴۰۳ است. با این که نرخ تورم هر روز افزایش می‌یابد، شورای عالی کار بدون دیدسنجی و گفت و گو با کارگران و به سود بورژوازی کمینه دست‌مزد را بازنمود (اعلام) کرد.

قانون کار پس از انقلاب زیر فشار نیروهای چپ و به ویژه حزب توده‌ی ایران به ناگزیر بندهای پیش رو به سود کارگران را در درون خود گنجانده‌بود. کمینه دست‌مزد برای زندگی بخور و نمیر کارگران یکی از این بندها بود. کم کم این بندها هم به سود بورژوازی دگرگون شد و هم اکنون افزایش کمینه دست‌مزد از افزایش نرخ تورم کم‌تر است. دولت کمینه دست‌مزد ۱۰ میلیون تومانی را پیش‌نهاد کرده است و می گوید افزایش بیش از این مایه تورم‌ خواهد شد و باید جلوی آن را گرفت. کارگران برای داشتن یک زندگی که در آن بتوان هزینه  اجاره خانه و خوراک را داد، کمینه دست‌مزد «۱۵ میلیون تومانی» را پیش‌نهاد کرده اند. برخی از نمایندگان کارگران حتا سخن از ۲۱ و ۲۷ میلیون تومان می‌کنند. در پی گزارش ها، وزارت بهداشت در راستای تلاش‌های دولت برای جلوگیری از افزایش بیش از ۲۰ درصدی مزد، کالری نیازمند روزانه کارگران در سبد خوراکی را کاهش داده است، تا با افزایش دست مزد ۲۰ درصدی هم‌آهنگ شود.

رئیس کمیته مزد کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان تهران به خبرگزاری «ایلنا» گفت: ” نرخ سبد معیشت برای تهران، با توجه به قیمت‌های بهمن ماه و برای یک خانوار ۴ نفره با کالری ۳ هزار، ۳۲ میلیون و ۸۵۰ هزار تومان محاسبه شد و برهمین اساس نرخ سبد معیشت در سطح کشور نیز ۲۶ میلیون و ۵۵۰ هزار تومان است “.

کسانی که بی هیچ گونه شرمی هنوز از یک لایه بورژوازی در جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنند، باید دست کم بدانند که استقلال بدون استقلال اقتصادی معنی ندارد. جمهوری اسلامی نه تنها استقلال اقتصادی ندارد، بل که حتا یک اقتصاد تولیدگرا هم ندارد. بگذارید این گفته را در زیر بیش‌تر باز کنیم.

آلودگی گسترده و اقتصاد انگلی

اقتصاد جمهوری اسلامی سال‌ها است که در روند ورشکستگی است. تنها صنعت نظامی و بازرگانی انگلی در این سال‌ها گسترش یافته است. محسن رضایی پاسدار پیشین و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:

گسست‌هایی که در تبدیل علم به تجارت وجود دارد ما را از صنعتی‌شدن بازداشته است. ما صنایع زیادی داریم، اما صنعتی نشدیم. ما در یک بخش در حال صنعتی‌شدن هستیم که همان صنایع نظامی است. اما در کشاورزی و خدمات و دیگر موارد صنعتی نشدیم.»

ما صنایع و کارخانه داریم و در  کمیت، بیشتر از کشور‌های دیگر دارای صنایع و کارخانه هستیم. اما این بخش‌ها مثل یک جنگل بدون ارتباط باهم مرتب پروژه اجرا می‌کنند. نزدیک به پنج هزار همت هم در کشور پروژه نیمه‌تمام داریم، اما این تلاش‌ها که باید با یک متدولوژی تبدیل به زنجیره‌های ارزش کند، وجود ندارد.»

به گزارش خبرآنلاین، محمد مهاجری، کنش‌گر رسانه ای اصول‌گرا، در کانال تلگرامی خود در باره ی برنامه فضانورد فرستادن دولت به فضا نوشت: مراقب باشید آقای وزیر! ادعاهای بزرگ را کنار بگذارید و فضا را رها کنید. فعلا روی همین زمین مشکل ارتباطات مردم و اینترنت را حل کنید. حواستان باشد لگدتان به دیگ نخورد!

این برنامه بلندپروازانه رفتن به فضا بار دیگر نشان می‌دهد که تنها رشته‌ای که اجازه گسترش دارد، تولید نظامی به رهبری بورژوازی نظامی است.

ورشکستگی اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی آن چنان آشکار است که حتا سران رژیم هم به ناگزیر این حقیقت را پذیرفته‌اند و کم‌تر به دنبال پوشش آن با دروغ‌گویی هستند. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com)  منوچهر متکی وزیر امور خارجه پیشین می نویسد که  “انقلاب سیاسی ما موفق بود اما در حوزه اقتصادی موفق نبودیم.”

مسعود نیلی اقتصاددان رژیم می گوید: در ۱۰سال اخیر رشد اقتصادی ما نزدیک به صفر بوده است. این درحالی است که حدود  ۱۲میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده شده، یعنی ۱۲میلیون نفر به کسانی که دور سفره نشسته‌اند اضافه شده، در حالی‌که مقدار غذای روی سفره تغییری نکرده است؛ یعنی سطح درآمد سرانه کاهش یافته است.

آقای خمینی در سخن، کشور را از آنِ کارگران می دانست، ولی  یک راه رشد اقتصادی برگزید که چیزی بیش‌تر از سرمایه‌داری با رنگ و بوی اسلامی نبود. خمینی به بورژوازی تجاری به رهبری سیاسی هیئت موتلفه میدان داد تا با دزدی از سرمایه مردم ما خود را فربه و پروار کند. پس از آن بورژوازی تجاری، یکی از لایه‌های بنیانی بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی شده است و هم اکنون با کمک بورژوازی نظامی حاکمیت را سراسر در دست خود دارد.

به گزارش خبرآنلاین، حشمت الله فلاحت پیشه، نماینده چندین دوره مجلس و استاد علوم سیاسی،  درباره دزدی های بورژوازی تجاری (بازرگانی) و وزیر پیشین و بازرگان آزمند صادق محصولی گفت:

“این شخص امتیاز سوآپ نفت گرفته و زمانی که ما برای کشور عراق که تحریم بود، دل می‌سوزاندیم، او نفت آنان را به ۵۰ درصد قیمت خریده و در مرزهای غرب ایران می‌فروخت. سپس امتیاز سوآپ گرفته و در مرزهای دیگر همان را به او می‌دادند و صادر می‌کرد. او تیلیاردر شده بود و الآن نیز یک مقام سیاسی و در مرکز یک الیگارشی حکومتی است”.

“دهان آقایان از نفت تحریم شده شیرین شده است، شرکت درست کردند و نفت را می‌فروشند. بعد می‌گویند تحریم نعمت است.”

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز نوشت که وزیر نفت گفت: در اجلاس سران کشورهای صادرکننده گاز در الجزایر که ۷۰ درصد ذخایر گازی جهان را در اختیار دارند ما رتبه اول را برای جمع‌آوری گازهای مشعل و استفاده از آن را کسب کرده‌ایم. 

همان گونه که در بالا دیده‌ایم، این پول هنگفت از فروش فراورده‌های نفتی ما به جیب بورژوازی انگلی می‌رود و طبقه‌کارگر، رنج‌بران، تنگ‌دستان و تهی‌دستان از این همه پول بهره‌ای نمی‌برند.

حتا برنامه‌ریز اقتصاد جمهوری اسلامی سرمایه داری شکاف طبقاتی را می پذیرد. نیلی می افزاید :

البته وقتی گفته می‌شود درآمد سرانه کاهش پیدا کرده، برای همه اقشار به یک میزان، کاهش درآمد صورت نگرفته است و برخی از اقشار ضعیف جامعه بیشتر از سایرین از این امر لطمه خورده‌اند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمد حسین پویانفر، روضه خوان سرشناس، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: آقای دولت! شأن مردم شریف ایران ایستادن در صف‌های عریض و طویل برای تهیه گوشت با کارت ملی آنهم کمی ارزان‌تر از بازار نیست !

به گزارش خبرآنلاین، علی ربیعی در روزنامه اعتماد نوشت:

با دقت در شواهد پیرامون شاهد نشانه‌های فقر سلامت حتی در طبقه متوسط رو به پایین هستیم. به عنوان مثال کاهش استفاده از خدمات درمانی در حوزه‌هایی نظیر دندانپزشکی یکی از این موارد است. سلامت و آموزش که دو رکن اساسی عدالت در جامعه هستند، طبقاتی و غیر پاسخگو به طبقات پایین شده است

هم زمان می‌بینیم که دزدان فراوان از دوستان و آشنایان حاکمیت در روز روشن بدون هیچ ترسی و یا پیامدی به دزدی سرمایه مردم می پردازند. پس از دزدی چنین تخته فرش بسیار گران‌بها از کاخ سعدآباد، دزدی چند میلیارد دلاری چای نبش، هم اکنون امام جمعه تهران برای پس نماندن از قافله دست به کار شده است. کاظم صدیقی، امام جمعه تهران، یک زمین چهار هزار متری در شمال تهران را به نام خود و فرزندانش سند زد. بهای این زمین ۴۲۰۰ متری، در شمال شرق مدرسه علمیه امام خمینی «هزار میلیارد تومان»، یا ۲۵ میلیون دلار است.

مانند همیشه در دستگاه آلوده جمهوری اسلامی نمی‌داند که چگونه این کار انجام شده است و خود آقای امام جمعه “دین‌دار” می گوید که از این “جعل و خیانت” آگاهی نداشته‌است. جعفرزاده ایمن‌آبادی نماینده پیشین مجلس از اژه‌ای پرسید که “چرا به فساد نهاده‌های کشاورزی و ‫چای دبش ‫دولت رئیسی ورود نمی‌کنید؟”

سازش با امپریالیسم امریکا

پس از انتخابات اسفند ماه که در آن نظام سرمایه‌داری- دینی  جمهوری اسلامی نتوانست که از مردم “مشروعیت” بگیرد، هم اکنون همه‌ی تلاش‌های رژیم ولایت‌فقیه برای سازش با امریکا هست، تا با برداشتن تحریم‌های گتسرده باد تازه‌ای به اقتصاد کشور دمیده شود.

البته امریکا که از سیلی مردم به رژیم ولی‌فقیه به خوبی آگاه هست، از سیاست تازیانه و هویج سود می جوید، تا در گفت و گو با جمهوری اسلامی به امتیازهای بیش‌تری دست یابد. آمریکا ناجی شریفی زیندشتی و بریتانیا عضوهای یگان ۸۴۰ سپاه پاسداران را تحریم کرد.

روزنامه فایننشال تایمز می نویسد که دیدار «پنهانی» ایران و آمریکا در مسقط برای برداشتن «تحریم» و «تنش زدایی در دریای سرخ» انجام شد. یکی از سخن‌گویان وزارت خارجه آمریکا گفت: «ما کانال‌های زیادی برای انتقال پیام به ایران داریم»

گفته شده که برِت مک‌گورک، مشاور کاخ سفید در امور خاورمیانه و آبرام پیلی فرستاده آمریکا در امور ایران و علی باقری کنی، معاون وزیر خارجه ایران و مسئول مذاکرات اتمی، رهبری گفت و گوها را در دست داشتند.

خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا) گزارش داده است که گفت‌گوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در عمان انجام شده، ولی «صرفاً به چارچوب مذاکرات رفع تحریم بوده است.»

به گزارش خبرآنلاین، علی ربیعی در روزنامه اعتماد در این باره نوشت:

در آخرین روزهای سال در روزنامه دولت خواندم «تبادل پیام‌ها و گفت‌وگوهای غیر مستقیم در عمان میان ایران با امریکا پیرامون رفع تحریم‌ها در جریان است» (ایرنا، ۲۴ اسفند ۱۴۰۲.) البته واقف هستیم عبارت «رفع تحریم» برای نشان دادن اقدامی جدید، جایگزین واژه «برجام» که هدف آن رفع تحریم و غیر امنیتی‌سازی ایران بوده، شده است.»

پیش از آن رژیم با شیطان کوچک آشتی کرده بود. دولت ابراهیم رئیسی با هدف کاهش پیامدهای فشار غرب به دنبال به‌بودی پیوند کشور با کشورهای دوروبر خلیج فارس است. رژیم با امارات متحده عربی هم در گفت وگو برای آشتی است. عربستان و جمهوری اسلامی در پی آشتی با هم پیمان بستند که به گروه های اپوزسیون هم دیگر کمک نکنند. ایران به رای‌زنی با انصارالله  برای پایان جنگ بی پایان یمن زمینه‌سازی می کند. عربستان سعودی هم باید پشتیبانی از گروه‌های تروریستی در استان سیستان و بلوچستان، سازمان های رادیکالی مانند جیش‌العدل، نیروهای جدایی‌طلب عرب در خوزستان و مجاهدین خلق پایان دهد.

این تنها امپریالیسم امریکا نیست که از شکست رژیم در انتخابات برای فشار  به جمهوری اسلامی سود می جوید، امیر کویت در سفر خود به امارات عربی متحده میدان گازی آرش و جزیره های سه‌گانه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک  خلیج فارس را بخشی از کشورهای عربی دانست.

آن هایی که سیاست جمهوری اسلامی در برابر یورش ارتش فاشیستی به غزه را به‌تر از کشورهای عربی می دانند و آن را “ضدامپریالیستی” می خوانند باید بدانند که به گزارش خبرآنلاین، حسین امیر عبداللهیان، وزیر خارجه ایران در گفت‌وگو با خبرنگاران درنشست شورای وزیران کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی مانند عربستان، ترکیه و اردن درباره ی غزه در جده گفت: کشورهای اسلامی در حمایت از فلسطین اختلاف‌نظر جدی ندارند.

سازش در باره ی ارزش ها و سرکوب ایستادگی ها

داده‌های فراوانی نشان‌گر این است که لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی برای “حفظ نظام” به سازش‌هایی با هم رسیده‌اند. در پی این سازش‌ها فشار بر آزادی‌های مدنی کم‌تر می شود.

به گزارش مشرق، «سپهر خلجی» رئیس شورای اطلاع رسانی دولت گفت: “برای اولین بار سند موسیقی به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید؛ این اقدام بزرگی برای حوزه موسیقی بود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این دوره انجام داد و در ۴ دهه گذشته بی سابقه بود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ما هم دستور اکید به استانداران داده ایم که مجوزهای قانونی‌ که دستگاه‌های دولتی و وزارت ارشاد صادر می کنند، مکلف به اجرا هستند؛ ما برخورد سلیقه‌ای در این موضوعات نداریم و مراحل قانونی همه مجوزها طی شده است.”

به گزارش خبر آنلاین, امیرحسین بانکی‌پور عضو مجلس شورای اسلامی, نماینده مدافع لایحه عفاف و حجاب در شبکه تلویزیونی استان اصفهان گفت:  گفت: «یک روش، گشت ارشاد بود که همه مخالف بودند که بخواهد به طور مستقیم با افراد برخورد شود. روش دیگر برخورد قضایی شود و همه مستقیم به دادگاه معرفی شوند که این هم روش درستی نبود بخواهیم این همه پرونده کیفری درست کنیم.»

وی افزود: «تمام ارکان نظام به این جمع‌بندی رسیدند که جریمه را اعمال کنند. هم شورای عالی انقلاب فرهنگی، هم شورای عالی امنیت ملی، هم قوه قضاییه، هم مجریه، هم مجلس، هم شورای نگهبان، همه ارگان‌ها موافق بودند.»

به سخن دیگر, همه‌ی لایه‌های بورژوازی انگلی به این نتیجه رسیده‌اند که نیازی به برخورد سرکوب‌گرایانه ددمنشانه در برابر پوشش زنان نیست. زنان به ویژه بخش جوان آن به پوشش دینی تن در نخواهند داد و اگر نمی‌توان همه‌ی آن ها را مانند مهسا و آرمیتا کُشت پس بهتر است که به شیوه فشار اقتصادی آن‌ها را رام و آرام کرد.

هم‌راه با این کوتاه آمدن در برابر پوشش زنان ما می بینیم که کُشتار فرزندان خلق‌های کرد، عرب و بلوچستان هم چنان دنبال می‌شود. جریمه کردن بد حجابان و نه دست‌گیری و زندان، نه تنها به آزادی زنان آزادی‌خواه ما مانند سپیده قلیان نیانجامیده است، بل‌که فشار بر زندانیان سازش‌ناپذیر بیش‌تر هم شده است.

پایان سخن

پس از سیلی جانانه مردم، جمهوری اسلامی در روند پیاده کردن برنامه زیرکانه خود برای گریز از بحران و افزودن به زندگی انگلی خود است.

بار دیگر ولی‌فقیه به نمایندگی از بورژوازی انگلی به دنبال کردن خط اقتصادی سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی پافشاری کرد. دولت در روزهای نخست سال نو یک بار دیگر سرشت ضد‌کارگری و نئولیبرالیستی خود را نشان داده است.

هم‌زمان روشن شده است که هیچ یک از لایه‌های بورژوازی انگلی نه خواست و نه برنامه‌ای برای صنعتی کردن کشور دارند.

ما پیش‌تر گفته بودیم که بورژوازی بوروکراتیک و مالی چندان دل‌بستگی به ارزش‌های دینی ندارند و تا آن جا از آن بهره می‌گیرند که به سود انباشت سرمایه خود باشد. هم اکنون تردیدی نیست که این دو لایه بورژوازی انگلی، بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی را وادار کرده‌اند که برای “حفظ نظام” در باره ی پوشش زنان و موسیقی کوتاه بیاید.

در باره‌ی سیاست برون‌مرزی، به ویژه گفت و گو با امریکا، رژیم سیاست سازش‌کاری را در پیش گرفته‌است، ولی بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی دل‌شان می خواهد که از میان برداشتن تحریم‌ها را به نام خود بنویسند.




شکست انتخابات نمایشی؛ آغاز فروپاشی نظام سرمایه داری- دینی و شرمگینی “چپ”های خوش بین به جمهوری اسلامی

مقاله ۴۶/۱۴۰۲
۱۲ اسفند ۱۴۰۲، ۲ مارس ۲۰۲۴

پیش گفتار

به گزارش اکوایران، براساس آمارهای به ثبت رسیده، به نقل از «ایرنا»، بیش از ۲۵ میلیون نفر از واجدان شرایط در دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و ششمین دوره مجلس خبرگان رهبری شرکت کردند؛ که آمار مشارکت ۴۱ درصدی را برای این دوره از انتخابات رقم زده‌اند.

در دوران نئولیبرالیسم کنونی، انتخابات حتا در کشورهای پیش رفته سرمایه داری، کاری فرای جابجایی دسته های گوناگون در دستگاه فرمان دهی انجام نمی دهد. ولی حزب ها و سازمان هایی که در انتخابات در نظام های سرمایه داری غربی شرکت می کنند، تنها باید پایبند به سرمایه داری و منافع امپریالیسم باشند. در همه ی پهنه های دیگر با هم در رقابت هستند و به جدایی سه نیروی قضایی، مجلس و دولت باور دارند، هر چند که آن هم گاه گاهی بازی چه دست بورژوازی در این کشورها می شود.

در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی که به دیکتاتوری دینی به رهبری «ولی فقیه» نیز آلوده است، برگزاری یک انتخابات “آزاد” مانند کشورهای غربی شدنی نیست. روشن است که در چنین نظامی، نماینده خدا بر زمین نیرو و توانایی بیش تری از دیگران دارد و از همان آغاز با شورای نگهبان زیر رهبری خود، تنها راه گزیدن میان دست چین شدگان را برای مردم باز می گذارد.

این بار هم مانند انتخابات پیشین، بیش تر مردم به دام “بد و بدتر” نیافتند و انتخابات را برای رهایی از چالش های فراوان مردم مهم ندانستند. دستگاه بزرگ فریب رژیم با همه ی توان خود نتوانست که مردم را به دام بیندازد. رژیم ولایت فقیه همه ی تلاش را کرد تا با شیوه های گوناگون تنور انتخابات را گرم نگه دارد و مردم را به صندوق های رای بکشاند. یک بار دیگر بیش تر مردم با رای ندادن خود نشان دادند که هنگام دگرگونی های ریشه ای فرا رسیده است. این “نه “، آغاز ایستادگی بزرگی در برابر ستم و گرسنگی و بی کاری است.

جمهوری اسلامی باوری به روشن اندیشی مردم ندارد و هیچ گاه دستگاه فرماندهی کشور را به دست انها نخواهد داد. راستش این است که در روند زمان، رنگ و بوی “جمهوری” در نظام جمهوری اسلامی کم تر و کم تر شد، و آرام آرام جای خود را به ولی فقیه و اسلام داد. تنها نیازی که تاکنون جمهوری اسلامی به انتخابات داشته است، نشان دادن پای گاه مردمی خود به دشمنان در درون و برون مرزها است. این رژیم تنها هنگام انتخابات به شرکت مردم نیاز دارد و پس از آن، کار مردم تا انتخابات آینده خانه نشینی است.

همان گونه که جمهوری اسلامی برنامه ریزی کرده بود، نام کسانی از میان دست چین شدگان از صندوق رای بیرون آمده است.  

آن چه که می توان گفت این است که سوای گرم نگاه داشتن بازار انتخاباتی، بورژوازی نظامی، به دیگر لایه های بورژوازی انگلی اجازه بلندپروازی نداد.

بگذارید نخست به نشان دادن سرشت فرمایشی و تهی انتخابات و دلبستگی همه ی نامزدشدگان به نظام سرمایه داری بپردازیم. پس از آن نگاهی به نقش ولی فقیه برای پاسبانی از منافع و  در یکه تازی بورژوازی نظامی داشته باشیم. در پایان فراهم بودن شرایط عینی واژگونی و نقش نیروهای انقلابی سوسیالیستی را بررسی خواهیم کرد.

انتخابات فرمایشی و نمایشی

نامزدشدگان در این انتخابات جمهوری اسلامی نشان دادند که هیچ برنامه ای ریشه ای برای برون رفت از چالش های گوناگون کشور نداشتند. اگر حتا به جای این نمایندگان برگزیده کنونی، آنان که رد صلاحیت شدگان برگزیده می شدند، باز راه چاره ای برای مردم میهن ما در چارچوب تنگ جمهوری اسلامی یافت نمی شد. هیچ کدام از نامزدشدگان، نظام سرمایه داری را به چالش نکشاند؛ هیچ کدام دست کم شیوه ددمنشانه نئولیبرالیسم را زیر پرسش نبرد.

برخی ها سخن از خانه سازی برای کارگران و دیگر رنج بران کردند. ولی نگفتند که اگر کسی می توانست زمین رایگان به مردم بدهد، پس چرا جمهوری اسلامی در این همه سال، هیچ گاه نتوانست این کار را انجام بدهد؟ هیچ کسی برای خانه سازی سخنی از نبرد با بورژوازی زمین خوار و خانه سازان انگلی  نکرد.

 شگفت انگیز است که برای رسیدن به هدف های مردم فریبی چون خانه سازی و رام کردن تورم، هیچ یک از نامزدان سخنی از چگونگی راه اقتصادی نگفتند. برخی از نامزدان سخن از کمک به جوانان کردند، بدون این که مرزهای دینی را که آزادی جوانان را نابود کرده است به چالش بکشانند. 

کسانی گفته اند که می خواهند ” فقر را” کم کنند و به “معيشت كارگران” برسند. آمار خود جمهوری اسلامی نشان می دهد که ۷۰ تا  ۷۵% مردم را زیر خط نداری زندگی می کنند. چگونه یک لیست در جمهوری اسلامی می تواند تنگ دستی و تهی دستی را نابود کند و یا کم کند؟ اگر کار این همه آسان بود، پس چرا در این چهل و پنج سال بر شمار تنگ دستان افزوده شد؟ با چه برنامه هایی می خواستند با تنگ دستی نبرد کنند؟ تورم و بهای دلار را کاهش دهند؟

انگار همه ی نامزدها، خودخواسته مانند کبکی سر در برف نهان کردند، تا گرسنگی، درماندگی و بی کاری مردم را نبینند و راه اقتصادی را که در چهار دهه دنبال می شود را زیر پرسش نگیرند. ولی راستش این است که همه ی آن ها راه اقتصادی خانمان برانداز نئولیبرالیستی را می پذیرند و تنها  در این اندیشه بودند که با بزک کردن روی زشت جمهوری اسلامی در اینجا و آنجا می توان کار را بهبود داد.

روشن نیست که چگونه یک نماینده می خواهد یک چالش اقتصادی را حل کند، بدون این که در باره ی راه رشد اقتصادی سخن گوید. روشن است که همه ی این نامزدان در چارچوب راه اقتصادی خانمان برانداز نئولیبرالیستی می خواهند چالش های کشور را چاره سازی کنند.

هم رفاه، رام کردن تورم و هم کاهش دلار نیاز به یک اقتصاد صنعتی و ملی دارد. همه ی این دسته ها خط اقتصادی،  ضدکارگری سرمایه داری- نئولیبرلیستی را با پیامدهایی هم چون خصوصی سازی که بی کاری و تنگ دستی را افزایش می دهد و شکاف طبقاتی را ژرف تر می کند پذیرفته اند.

اقتصاد سرمایه داری، برنامه همه ی نامزدشدگان

پس از انقلاب زیر فشار سنگین “چپ” و توده ها تلاش های نیم جانی برای پایه گزاری یک اقتصاد اسلامی که با سرمایه داری کمی زاویه داشت شده بود، ولی پس از اندک زمانی بورژوازی تجاری کارها را به دست گرفت و اقتصاد میهن سراسر سرمایه داری شد. پس از روی کار آمدن رفسنجانی و نیرومند شدن بورژوازی بوروکراتیک و مالی، بورژوازی انگلی آن چنان نیرومند شد که با گستاخی و آشکارا نماز به سوی بازار سرمایه گذاشت و با پیوند با نهادهای مالی جهانی درهای کشور را برای سرازیر شدن کالاها گشود. دو دولت خاتمی به رهبری اصلاح خواهان همین راه رشد اقتصادی را دنبال کرد. پس از آن  با آمدن احمدی نژاد، که برخی ”چپ” ها شوربختانه هنوز با این که او خود را لیبرال دموکرات می داند او را دموکرات انقلابی می خوانند، بورژوازی نظامی در سایه مانده، رهبری دولت را به دست گرفت.

تاکنون همه ی لایه بورژوازی انگلی که زمانی دستگاه فرمان روایی دولت را به دست داشته اند، سرمایه های مردم را از بخش دولتی جدا و به بخش خصوصی و دوستان و آشیانان خود سپردند. بورژوازی بوروکراتیک که در دستگاه دیوان سالاری نظام سرمایه داری اسلامی لانه کرده است، دزدی ها را چنان در دل خود نهادینه کرده است که تنها با واژگونی جمهوری اسلامی می توان این دستگاه را از آلودگی زدود.

گزینش اکبر، محمد، محمود، حسن، و ابراهیم،  تاکنون هیچ دگرگونی در زندگی مردم پدید نیاورده است. اگر هم در این جا و آن جا در دوره نخست دولت آقای خاتمی ما دست کم در زمینه آزادی و ارجمندی قانون کمی پیش رفت دیده بودیم، از برای جنبش مردمی نیرومندی بود که پشت این جنبش ایستاده بود و خط اقتصادی دولت های او همان خط اقتصادی دیگران بود.

ولایت فقیه پاسبان منافع بورژوازی انگلی و یکه تازی بورژوازی نظامی

بورژوازی انگلی نشان داد که برای پیش بردن برنامه های نئولیبرالیستی خود بیش تر به “اسلام” نیاز دارد، تا به جمهوری. بورژوازی انگلی بدون کمک “ولی فقیه” رهبر “اسلام” نمی توانست اصل های پیش رو قانون اساسی را از سرشت خود تهی کند و اقتصاد کشور را به دست غارت گران واگذار کند.  

باید به یاد داشت که ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا ساخته نشده است بلکه بهترین شیوه لایه های گوناگون بورژوازی انگلی برای سرکوب طبقاتی توده هایی است که با کمک خود ولی فقیه در چنگال سرمایه داری با شیوه ی نئولیبرالیستی با رنگ و بوی اسلامی گرفتار شده اند. دست اندرکاران گوناگون رژیم با دستور خود ولی فقیه اصل ۴۴ قانون اساسی را برداشتند تا گام گذاشتن در راه پیاده سازی سیاست های نئولیبرالی و خصوصی سازی بخش دولتی آسان تر شود. این کار از سوی ولی فقیه یک ندانم کاری نبود، خامنه ای در پشتیبانی خود از برنامه نئولیبرالیستی “مولد سازی” رک و راست گفت که راه برگزیده پس از انقلاب نادرست بود و راه اقتصادی کنونی با “مطالعه و بحث” گزینش شد. 

این که شورای نگهبان کسی مانند روحانی “ مشاور رهبر” و “دبیر شورای عالی امنیت” را نمی پذیرد، نشان از خط ضدامپریالیستی دسته ولایت نیست بلکه نشان از ازهم گسیختگی یگانگی میان لایه های بورژوازی انگلی و شکستگی درونی و ورشکستگی سراسری رژیم در همه ی زمینه ها است. بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری چنان دستگاه فرماندهی کشور را در دست گرفته است که فرای “مشروعیت” سازی، دیگر نیازی به بازی با دیگر لایه های بورژوازی انگلی را نمی بیند. بورژوازی نظامی می داند که دیگر لایه های بورژوازی انگلی برای دزدی خود و سرکوب خیزش توده ها به او وابسته هستند و هرگز به سوی مردم نخواهند رفت.

هم اکنون که مجلس در دست بورژوازی نظامی، رییس جمهوری در دست بورژوازی نظامی، دستگاه قضایی در دست بورژوازی نظامی، و رهبری در دست بورژوازی نظامی خواهد افتاد، این لایه بورژوازی یکه تاز سرزمین ایران و فرمان روی جان ایرانیان خواهد شد.

رویدادهای  فراوانی نشان دهنده پذیرفت شکست از سوی بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی است. یکه تازی بورژوازی نظامی به سود بورژوازی تجاری که هم واره دوست و هم یار بورژوازی نظامی بوده است هم هست.    

این که بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری به روی یک مجلس دست نشانده سرمایه گزاری کرده است، ناگهانی و پیش آمدی نیست. در این دوران  بورژوازی نظامی به چاکرانی نیاز دارد که دستور پذیر باشند و هنگام نیاز از کشتار مردم ترسی نداشته باشند و دستشان  نلرزد.  بورژوازی نظامی نمی خواهد که دستگاه دیگری در کنار سپاه یک نیروی امنیتی داشته باشد و به دنبال در دست گیری سراسری وزارت اطلاعت نیز هست.

بورژوازی نظامی که پس از دوره دوم احمدی نژاد شکست خورده بود، هم اکنون در اندیشه استوارتر و پایدارتر کردن جای گاه خود را در سراسر دستگاه ها و نهادهای جمهوری اسلامی است. “خویشتن داری” جمهوری اسلامی در جنگ ارتش فاشیستی در غزه، که برای آمریکاهایی هم خوش آیند است،  نشان گر امید جمهوری اسلامی به برآیند  خوب گفتگوهای برجام است. اگر این کار به سرانجام خوشی برسد، بدان گاه بورژوازی نظامی با چیدن میوه آن جای گاه خود را بیش از پیش در میهن نیرومند خواهد کرد. امپریالیسم امریکا هم بیش تر دوست دارد که رو در رو با بورژوازی نظامی گفتگو کند و نه با میانجی گری بورژوازی بوروکراتیک که نیرویی برای تصمیم گیری در زمینه هسته ای را ندارد.

شرایط عینی واژگونی

هم اکنون تضادی که رژیم با آن روبرو است، بزرگ تر از آن است که بتوان با پایان نمایش انتخابات  آن را چاره کند. رژیم می داند که با  کم شدن شرکت مردم در انتخابات باید شرایط سنگین بسیاری هنگام گفت و گو با امریکا را بپذیرد و شکننده می شود. با پشت کردن آشکار مردم به رژیم،  کار رژیم به آن جا رسیده است که خود را برای برخورد آشتی ناپذیر با مردم آماده می سازد.

شرایط عینی برای بهره جویی از این “نه بزرگ” برای واژگونی ولایت فقیه فراهم است، اگر چه که باید پذیرفت که پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد. مردم بیش از پیش با تنگ دستی، بی کاری بیش تر، افزایش بی خانمانی و افسردگی روبرو هستند.  طبقه کارگر در هر دوره بیش تر از پیش سرکوب شده است،  و “مولد سازی” نشان می دهد که اقتصاد نئولیبرالیستی هم بیش از پیش و به زیان طبقه کارگر گسترش می یابد. خود رژیم می پذیرد که نزدیک به ۷۰ درسد مردم زیر خط نداری و تهی دستی زندگی می کنند. آن چه که مردم از گذشته آموخته اند این است که همه ی سیاست ها و برنامه های دولت های پیشین نمازگزاری در برابر خدای نئولیبرالیسم بوده است. همه ی لایه های رژیم از این “نه گفتن” بزرگ ترسیده اند و به دنبال فریب دوباره مردم ما هستند و هم زمان خود را برای درگیری با مردم آماده می سازند.

دست اندرکاران با زیرکی گناه دشواری های اقتصادی را به دوش تحریم می گذارد و شرکت نکردن در انتخابات را با دروغ به ناتوانی میهن در گفتگوهای جهانی پیوند می زنند. همان گونه که می بینیم شرایط عینی انقلاب فراهم است. رژیم از شکاف درونی رنج می برد و افسار رهبری اقتصاد کشور را از دست داده است و توده ها هم دیگر مانند گذشته نمی خواهند زندگی کنند.

وظیفه سوسیالیست های انقلابی

جنبش “نه گفتن” کنونی دیگر از «اصلاح خواهی» هم گذر کرده است. نیروهای راست هوادار امپریالیسم چیزی فرای جمهوری اسلامی بدون آخوند نمی خواهند.

“چپ”های خوش بین به جمهوری اسلامی با بزرگ منشی می گویند که ما باید یک دست شدن مجلس را بپذیریم، چرا که گویا “نگاه به شرق” در درگیری با لایه های دیگر بورژوازی انگلی می تواند آسان تر خط ضدامپریالیستی را پیش ببرد. آن ها با پند دادن به “نگاه به شرق”یان امیدوار هستند که آن ها خط اقتصادی ضدنئولیبرالیستی را به پیش گیرند. راستش این است که زمان آن فرا رسیده است که دیگر به دام این گونه نیرنگ ها گرفتار نشویم و آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی را در برون از چارچوب تنگ جمهوری اسلامی بجوییم. حتا آنان که به گزینش میان “بد و بدتر” خوی کرده اند، باید هم اکنون دریابند که آن “سبو بشکسته و آن پیمان ریخت”. ”چپ” های خوش بین به جمهوری اسلامی هم اکنون، تا دیر نشده، هنوز هم می توانند به همه ی لایه های بورژوازی انگلی پشت کنند و در کنار خلق رزمنده بایستند.

راه آزادی توده ها را باید در برون از چارچوب تنگ جمهوری اسلامی و بدون امید به کمک امپریالیست ها بجوییم. مردم ما تنها نیاز به آزادی ندارند، به نان، خانه و کار نیز نیاز دارند که نه تنها در جمهوری اسلامی بدست نخواهد آمد بلکه طبقه کارگر در پی پیاده کردن نئولیبرالیسم بهای سنگینی پرداخته است و لایه های میانی به مرز نابودی رسیده اند.

هم اکنون وظیفه سوسیالیست های انقلابی این است که به مردم نشان دهند که هیچ دسته ای از جمهوری اسلامی و راست های برون از جمهوری اسلامی و هواداران امپریالیسم خواهان دوری گزیدن از راه رشد سرمایه داری- نئولیبرالیستی نیست و برای دستیابی به نان، کار و خانه باید با سرنگونی روبنا و زیربنای جمهوری اسلامی به دنبال یک دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی رفت.

”چپ” ها باید با روشن گری در باره ی راه رشد اقتصادی کشور، و پیش گذاری برنامه اقتصادی پیشرو خود به مردم نشان دهند که گروه های راست چیزی سوای جمهوری اسلامی بدون آخوند و ولایت فقیه نمی خواهند. با آمدن راست ها برنامه های نئولیرالیستی جمهوری اسلامی نه تنها از میان برداشته نمی شود بل که ژرف تر هم خواهد شد.      

تنها نیروهای انقلابی سوسیالیستی که خواهان یک  اقتصاد ملی و دموکراتیک هستند که می تواند دگرگونی ریشه ای اقتصادی- اجتماعی در میهن ما انجام دهد. دگرگونی هایی که نه تنها کشور را به پیشرفت اقتصادی ملی می رساند بلکه به بهبودی شرایط زندگی کارگران و دیگر رنجبران نیز خواهد انجامید.

سرنگونی جمهوری اسلامی- سرمایه داری و دوری از راه رشد اقتصادی سرمایه داری تنها راه نجات میهن و مردم ما است، راه دیگری نیست. نمی توان روبنای ستم گر جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و رهبری زیربنایی را که مایه تنگ دستی ۷۰% از مردم ما شد را دست نخورده نگه داشت.

ولی برای فراهم سازی شرایط ذهنی انقلاب، نیروهای سیاسی هنوز آمادگی هم کاری و هم یاری با هم، برای سازمان دهی نبرد توده ها را از خود نشان نداده اند. بدبختانه گروه های ”چپ” آن چنان دچار بیماری تک روی و خود دوستی هستند که تاکنون حتا فراهم بودن شرایط عینی انقلاب آن ها را به هم کاری انگیزه نمی دهد!!.

”چپ” ها هنگام برنامه ریزی برای یگانگی، آن چنان “تقدس”جو می شوند که جلوی راه هر گونه همکاری را از پیش می بندند. برخی ها از دیگران می خواهند که “پشیمان نامه” از گذشته خود بنویسند. برخی ها با متراز و ترازو به اندازه گیری “چپ” بودن دیگران می پردازند. 

یکه تازی، سایه مرگ بار خود را به روی همکاری های سیاسی‌ میان ”چپ” انداخته است. برخی از ”چپ” ها در نمی یابند که ما کم توان تر از آن هستیم که بتوانیم با “تقدس” جویی از همکاری با دیگر ”چپ” ها  پرهیز کنیم.

همه ی رسانه های غربی پشتیبان راست هوادار امپریالیسم است؛ نیروهای راست هوادار امپریالیسم با جمهوری اسلامی هم سانی ایدولوژیک در زمینه اقتصاد و فرنگ مصرف دارند.  بخت ما این است که ما خواست مردم را فریاد می کشیم. لایه های میانی و پایینی جامعه خواست های خود، آرزوی کار، نان، خانه را در برنامه های ما می بینند.  بنیاد گرفتن چنین هم کاری می تواند برای همه ی کسانی که براندازی فرمان فرمایی ولایی- سرمایه داری را آرزو دارند امیدآفرین باشد. ولی افسوس!

 با این همه، این “فرقه بازی” و کوته اندیشی نباید مایه نومیدی شود. پیشاهنگان و دوست دآران  طبقه کارگر باید کار خودشان را بکنند، اگر چه که به تنهایی به رزم گاه رفتن بخت پیروزی را کم می کند.

پایان سخن

یکی از پیامدهای ناگوار «ولایت فقیه» با نیروی خدایی که دارد، دست چین کردن “چاکران ولی فقیه” و “عاشقان سرمایه داری” از میان نامزدشدگان و برگزار کردن انتخابات نمایشی و فرمایشی است.

“نه” بزرگ مردم اگر چه شایسته است، ولی اگر نیروهای پیش رو انقلابی از پشت کردن آشکار مردم به همه ی دسته های جمهوری اسلامی برای سازمان دهی یک جنبش پرتوان برای واژگونی بهره جویی نکنند، به اندازه آن چه که بایسته و نیاز جنبش است کارساز نخواهد بود.

برای کمونیست ها، تنها انجام دادن وظیفه دموکراتیک و دست یابی به آزادی بس نیست، ما باید به وظیفه سوسیالیستی خود آگاه باشیم و آن را انجام دهیم. کار سوسیالیست های انقلابی با دست زدن برای “نه گفتن” مردم به انتخابات پایان نمی یابد. در گام نخست، ما باید با مرزکشی با نیروهای برانداز هوادار امپریالیسم، راه خود را با آن ها جدا کنیم. در گام پسین، ما باید سینه ی دیکتاتوری ولی فقیه و نظام سرمایه داری اسلامی را  با کمان خشم توده ها نشانه بگیریم.

راست ها می خواهند مردم را به این پندار نادرست باور دهند که گویا درماندگی و گرسنگی رنج بران و تنگ دستان که از پیامدهای ناگوار نظام سرمایه داری است را تنها با واژگونی ولایت فقیه می توان درمان کرد. ما باید به مردم بگوییم که تنها با بنیان گذاری یک اقتصاد غیرسرمایه داری می توان شکم گرسنه کودکان را سیر کرد، کار آفرید و خانه ساخت. برای انجام این کار ما باید هم زمان با سرنگونی ستم گر، نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را نیز به چالش بکشانیم.

توده های رنج و کار در روند نبرد به خودآگاهی باارزشی دست می یابند، ولی تنها با آموزش و آگاهی طبقاتی می توان آن ها را برای این نبرد سرنوشت ساز آماده ساخت.

با پیش گزاری یک برنامه اقتصادی ملی- دموکراتیک با سمت گیری غیرسرمایه داری که می توان آن را زمینه چینی راه آینده سوسیالیستی دانست، باید به لایه های میانی و بورژوازی ملی نشان داد که گریز از گرداب نئولیبرالیستی شدنی است. ”چپ” ها باید لایه های پایینی، میانی و بورژوازی کوچک ملی را علیه لایه های گوناگون بورژوازی انگلی و ولی فقیه پاسبان منافع آن متحد کنند.




تحریم انتخابات نمایشی جمهوری اسلامی، تنها سیاست انقلابی!

مقاله ۴۵/۱۴۰۲
۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۵ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

جمهوری اسلامی در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ورشکست شده‌است، ولی سران آن هنوز باد در مشت می‌فروشند و به دروغ اقتصاد کشور را به سوی شکوفایی نشان می‌دهند.

رژیم با نظرسنجی های خود فهمیده است که شرکت در انتخابات زیاد نخواهد بود.

برای رژیم، انتخابات در پیش هم اکنون از مهترین چالش ها هست. رژیم با همه ی توان خود تلاش می کند که تا مردم را به آینده امیدوار کند، تا از شرکت آنها در انتخابات برای خود مشروعیت فراهم کند. رژیم ولایت فقیه از شرکت نکردن مردم در انتخابات وحشت دارد. همه نیروهای خود را برای نبرد با تحریم انتخابات سازمان دهی کرده است.

«تحریم انتخابات» برای جمهوری اسلامی مانند زهر در تن بیمارش است. بر پایه تازه ترین  برآوردهای رسمی، شمار شرکت کنندگان زیر ۵۰ درصد و در تهران حتا زیر ۲۰ درصد خواهد بود. هنگامی که می دانیم که رژیم «درصد مشارکت» بالا را برابر با «مشروعیت» خود می داند، در می یابیم که چرا خواب از چشمان سردمداران رژیم پریده است.

جمهوری اسلامی مانند دیگر کشورهای سرمایه داری یاد گرفته است که میان چند دسته که هم نظام سرمایه داری را قبول دارند و هم نظام روبنایی و دینی آن را، رقابت پدید آورد تا نام این نمایش را انتخابات بگذارد. حتا همه ی نمازگزاران به سوی قبله نئولیبرالیسم و جماران،  باید از چندین فیلتر حکومتی رد بشوند تا سرسپردگی آن ها به نظام سرمایه داری و ولی فقیه ثابت شود.

با این همه رژیم ولایت فقیه هم خدا را می خواهد و هم خرما را. از یک سوی می خواهد انتخابات نمایشی برگزار می کند و از سوی دیگر دلش می خواهد که برای مشروعیت نظام شمار شرکت کنندگان خیلی بالا باشد.

به چه دلیلی، به چه امیدی مردم، به ویژه زحمتکشان در این انتخابات شرکت کنند؟

سال‌هاست که همه ی دسته های درون و بیرون حاکمیت جمهوری اسلامی خواهان بدترین شکل ممکن نظام سرمایه داری با سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر نئولیبرالیسم بوده و هستند. هیچ کدام از دسته هایی که در انتخابات شرکت می کنند برنامه ای برای راه رشد اقتصادی ندارند. هنگامی هم که صحبت از اقتصاد می کنند در لفاظی های کلی مثل مهار تورم، کاهش نرخ دلار، ساختن خانه ووو بسنده می کنند.

دلیلش این است که تمام جناح ها با نظام سرمایه داری و اقتصاد نئولیبرالیستی مشکلی ندارند. سال ها است که همه ی دولت ها هنوز به اجرای سفارش های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی می پردازند.

از لحاظ روبنای دینی هم، هیچ دسته ای صحبت از طرد ولی فقیه نمی کند. و حتا آنهایی که رد صلاحیت شدن این جرات را نداشته اند که حداقل استبداد ولی فقیه را زیر سوال ببرند.

هم اکنون ورشکستگی سراسری همه‌ی زمینه‌های دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را فرا گرفته است و خروارها داده‌های گوناگون نشان می‌دهند که آقای خامنه ای هم مانند ولی فقیه به ناگزیر پوشش ریا بر کند و خود برای پشتیبانی از دوستان و یاران خود در لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی گام به نبردگاه طبقاتی گذاشت.

برای این کار رژیم در درون کشور سیاست شیرینی و تازیانه را به کار می برد و در برون کشور سیاست سازش با شیطان های بزرگ و کوچک .

تلاش رژیم برای بالا بردن شرکت در انتخابات

جمهوری اسلامی برای دل داری دادن به نیروهای نومید خود، برای نیرومند کردن خود در گفت و گو با امریکا می خواهد شمار شرکت کنندگان را با هر شیوه ای بالا ببرد. 

– درون مرزی

سرکوب

تصادفی نیست که رژیم چند روز پس از کشتن چندین جوان، سخن از گسترش پیوند با عربستان در پهنه نبرد با تروریسم و کمک به مردم غزه می کند!!. تنش زدایی به سود خلق های خاورمیانه است، ولی خواست رژیم آماده شدن برای سرکوب خلق های زیر ستم، جنبش های کارگری و آزادی خواهانه و (زن، زندگی، آزادی) هست.

رژیم روزی نیست که گل سرخی را در زندان های فراوان میهن پرپر نکند؛ روزی نیست که ستاره یی را به زمین نکشاند؛ روزی نیست که گورستان های ما را با تن جوانان پرپر شده ی ما پر نکند. این رژیم ناپاک دل دشت را تهی از سرو والا می کند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کند.

ستم گران و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ محکوم کردند، ولی جمهوری اسلامی پای را از این هم فراتر گذاشته است. این رژیم روشنایی، اندیشه و آزادی را کشته است. پاسداران تاریک اندیش برای حفاظت از منافع بهره کشان در تلاش همیشگی هستند تا خورشید را زیر ابرهای دروغ سیاه پنهان کنند. ولی زمین را نمی توان از چرخش ابدی بدور خورشید باز داشت.

یک مشت ستم گر واپسگرا و بی وجدان برای “اشیا اشخاص” را نابود می کنند. جمهوری اسلامی جامعه ای ساخته است که در آن انسان گرگ انسان می شود. این زراندوزان آزمند زشتی را پایدار کردند و نان را از سفرگان برچیدند و زیبایی را حرام کردند.

ناباوران شب پرست هم به شب نشینی این کرکسان مرده خور می روند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشینند.

کرنش و نرمش

برای بالا بردن شرکت مردم در انتخابات، ولی فقیه “دموکرات انقلابی” پیشین و لیبرال دموکرات کنونی را به دست بوسی خود فراخواند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، صبح امروز جمعی از مسئولان کشوری و لشکری و نمایندگان سیاسی کشورهای اسلامی در تهران، به مناسبت سالروز بعثت حضرت محمد(ص) با رهبر انقلاب دیدار کردند. محمود احمدی نژاد بعد از حواشی پیش آمده بخاطر تغییر چهره اش در مراسم تجدیدمیثاق اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام در حرم امام (ره) این بار نیز یکی از سوژه های اصلی عکاسان بود.

برخی از “چپ”ها این پوپولیست را دموکرات انقلابی و نماینده خرده بورژوازی در حاکمیت می خواندند، ولی او در گفت و گو با شماره 73 ماهنامه «اندیشه پویا»، خود را یک لیبرال دموکرات خواند. احمدی‌نژاد با همراهی ده‌ها هوادار خود برای نام‌نویسی در انتخابات ریاست جمهوری ایران به  وزارت کشور رفت.  در سخنانی تهدید کرد که اگر رد صلاحیت شود، نه در انتخابات شرکت می‌کند و نه از کسی پشتیبانی می‌نماید.

امیری‌فر به خبرگزاری خبرآنلاین گفت: او با این توهم که نظام برای بالابردن مشارکت او را تایید صلاحیت کرده، می خواهد دوباره به انتخابات ورود کند. او همچنین گریزی به پشتیبانی صادق محصولی، دبیر کل جبهه پایداری از احمدی‌نژاد می زند و می گوید که  که پایداری‌ها به دنبال سودجویی از سبد رای احمدی‌نژاد هستند.

تلاش “پوپولیستی” رژیم برای بالا بردن شرکت مردم در انتخابات چشمک های دیگری هم به مردم می زند. برای انگیزه دادن به مردم برای شرکت در انتخابات، رژیم تا بدان جا پیش رفته است که شورای نگهبان واپسگرا پیشنهاد دولت “انقلابی ” در باره ی رد مصوبه متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان را نپذیرفت. پس از اینکه در برنامه هفتم توسعه، مجلس به متناسب سازی حقوق بازنشستگان رأی داد، دولتی‌ها با این مصوبه مخالفت کردند و با رفتن به شورای نگهبان این مصوبه را ضد اصل 75 قانون اساسی می‌دانستند و خواستار رد این مصوبه بودند.

این هفته نهاد برگزاری انتخابات می گوید که مهر توی شناسنامه هم لازم نیست. “به‌گفته‌ی ستاد انتخابات کشور در انتخابات امسال الزامی بر ممهور شدن شناسنامه‌ی فرد رأی‌دهنده وجود ندارد. رأی‌دهندگان می‌توانند با در دست داشتن یکی از مدارک پنج‌گانه‌ی گذرنامه، کارت ملی، شناسنامه، گواهینامه رانندگی و کارت پایان خدمت در انتخابات مشارکت داشته باشند “.

کارشناسان انتخابات نام یکی از این ترفندها را “پویش ملی «به اضافه یک»” گذاشته اند. به گزارش همشهری پویش ملی «به اضافه یک» تا کنون ۲ میلیونی شرکت کننده داشته است. بیش از ۵۰۰ هزار نفر آماده اند که دست کم یک نفر از مخالفان شرکت در انتخابات را پای صندوق رای ببرند.

یکی از ترفندهای دیگر رژیم ولایت فقیه تشویق دختران به شرکت در انتخابات و بالا بردن “عظمت” مجلس هست. کارشناس مسائل سیاسی، قنادباشی می گوید: بخش زیادی از جوانان ما نسبت به رسانه‌های معاند ناامید شدند. در ایران سه و نیم میلیون رای اولی داریم که اکثریت آن دختران این سرزمین هستند و نقش آنها در انتخابات حائز اهمیت است.
افزون بر این، هفته پیش نهاد برگزاری انتخابات گفت که بی حجابی برای رای دادن مساله ای نیست. به گمان بسیار در روزهای پیش از انتخابات پلیس فاشیستی “حجاب زنان”، کم کار تر می شود، تا زنان احساس کنند که سیاست های ضدزن رژیم در روند دگرگونی است.

قنادباشی با اشاره به هک سایت مجلس، گفت: ضربه زدن به اعتبار مجلس و انتقاد از شیوه تایید صلاحیت‌ها و همه اینها واکنشی است در برابر روند درستی که کشور دارد پیش می‌رود. باید همه در انتخابات شرکت کنیم. یعنی رد اعتبار کردن اصلاح طلبان و دیگر چاکران پیشین نظام “روند درست” هست.

رژیم پورمحمدی، یکی از مسئولان مستقیم اعدام های زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ را به میدان فرستاد تا رقابت ساختگی پدید آورد.

پورمحمدی گفت: اگر می خواهید شما را قبول داشته باشند، روی منبر بروید و بگویید مردم در رأی دادن آزادید. اگر ناراحتید، از آنکه به او رأی داده اید، رأیتان را پس بگیرید! به یک نفر دیگر بدهید. می گویند نفر بعدی چه فایده! می گوییم شما اول رایت را از آن آقایی که می گویید قول داد و عمل نکرد پس می گیری و دیگر به او رای نمی دهی. مجازاتش می کنی. می گویی تو دیگر قابل اعتماد من نیستی. اگر هم فکرش هم آمد و خواست رای بگیرد، می گویی هم فکرانت ظاهرا خب عمل نکردند و اعتماد من اکنون سلب شده است.

نمایش انتخاباتی در جمهوری اسلامی چون تهی از درون مایه است، به نمایشی خنده دار دگرگون می شود. همه ی دسته های بزرگ و کوچکی که در انتخابات لیست های کاندیدایی داده اند در سیاست های کلان اقتصادی- اجتماعی و روبنای دینی با هم هم عقیده هستند.

برای همین کسانی که به دنبال کوبیدن رقیب می روند، سخن از بررسی برنامه های اقتصادی و کشورداری رقیبان نمی کنند.  یا بیش تر دزدی های هم دیگر را افشا می کنند که خود را پاک تر نشان دهند و یا خود را مسلمان تر می نمایانند تا دین جویی رقیب را زیر پرسش برند.

روزنامه فرهیختگان نوشت: «اگر سیاست در وضع طبیعی بود، باید درباره تفاوت گروه‌های سیاسی حول مسائل اصلی کشور حرف می‌زدیم. درباره این حرف می‌زدیم که گروه الف نظرش درباره کنترل تورم و سیاست‌های ارزی و… فلان است و گروه ب نظر مخالفی دارد. نظر این آقایان سیاسی درباره مسکن و عقب‌ماندگی کشور در ساخت‌وساز چیست؟ گره سرمایه‌گذاری در صنعت نفت کجاست؟ و ده‌ها مساله دیگر»

«ائتلاف اصولگرایان که در مجلس فعلی جناب قالیباف را از میدان اجرایی به بهارستان آورد و رئیس کرد، با یک انشعاب بزرگ روبه‌رو شده است. انشعابی که هیچ معنابخشی کارکردی و اجتماعی ندارد.. جناح رقیب به‌یکباره یک افشاگری بزرگ درباره سفر پسر محمدباقر قالیباف به کانادا فضایی شبیه ماجرای «سیسمونی‌گیت» برای او درست کرد. آقازاده رئیس مجلس برای تحصیلات می‌خواهد به یکی از مقصدهای مهاجرتی مهم ایرانی‌ها برود. اگر فامیلی آقای «اسحاق» قالیباف نبود اتفاق خاصی از منظر سیاسی رخ نداده بود. »
پذیرفتن بی محتوا بودن رقابت انتخاباتی از سوی “فرهیختگان” ارجمند هست، ولی ” فرهیختگان” که به گمان بسیار هوادار رییس مجلس هست، یادش رفت که بگوید که مردم از دورویی سردمداران بی زارند.

چرا جوانان ما زیر مرزهای بی شمار دینی باید شکنجه شوند، ولی آقازادگان بتوانند از دوزخی که پدرانشان برای مردم ساختند بگریزند؟

با بسته شدن همه راه های دگرگونی، مردم چاره ای فرای تحریم انتخابات ندارند.

– برون مرزی

جمهوری اسلامی پس از سال ها دشمنی با  شیطان کوچک، عربستان سعودی، هم اکنون یکی از دوستان نزدیک آن شده است. جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی هم از دید زیربنایی و هم از لحاظ روبنایی همانند هم هستند. در هر دو کشور روبنای اسلامی (حنفی- شیعوی) فرمان روایی می کند که پاسبان منافع سرمایه داری ددمنشانه است. هر دو کشور بالاترین شمار اعدام ها را در جهان دارند.

پس از چند هفته تنش آفرینی و فرستادن موشک به عراق، پاکستان و سوریه، رژیم تلاش می کند که امید مردم به صلح را بالا ببرد.

حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه ایران در سفر به بیروت، پایتخت لبنان، می گوید که ایران و ایالات متحده از هنگام   جنگ بین حماس و اسرائیل با یکدیگر تماس داشته اند. به گزارش خبرگزاری رویترز، وی می گوید در این زمان و در هفته های گذشته پیام هایی میان ایران و آمریکا دادوستد شده است.

او می گوید که ایالات متحده از جمهوری اسلامی خواسته است که «حزب الله را تشویق کند تا به طور کامل در جنگ علیه اسرائیل دخالت نکند». وزیر امور خارجه ایران در بیروت با همتای لبنانی خود دیدار و پس از آن در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت که نه ایران و نه لبنان تلاشی برای افزایش تنش و درگیری در خاورمیانه نکرده اند.

به سخن دیگر عبداللهیان می گوید که ما به سخن امریکا گوش داده ایم، هم اکنون زمان پیش کشی (انعام) ما فرا رسیده است. کابوس تحریم انتخابات، خواب از چشمان رژیم ولایت فقیه ربوده است.

پایان سخن

رژیم می خواهد با هزاران ترفند مشروعیت سیاسی برای خود فراهم کند. چاکران ولی فقیه اصلاح‌ خواه هم هنگام بحران “نظام” به یاری فقیه می شتابند.

ولی آمار خود رژیم نشان داده بود که درصد شرکت زیر ۵۰ و در تهران زیر ۲۰ درصد خواهد بود. رژیم ولی فقیه در درون و بیرون تنها شده است. گروه های رقیب “انتخاباتی” برای دستیابی به موقعیت دزدی از ثروت مردم به جان هم افتاده اند!

راستش این است که لایه های بورژوازی انگلی با هم ناسازگاری دارند، ولی در سرکوب مردم و اجرای اقتصاد نئولیبرالیستی به رهبری ولی فقیه همیشه با هم همگام هستند. حتا اصلاح خواهان سال ها است که یک مار بی نیش برای رژیم ولایت فقیه شدند.مازنی فعال سیاسی اصلاح‌ خواه گفت: یکی از خطوط قرمز مخالفت با تحریم انتخابات است و تحریم انتخابات در ذات اصلاح‌طلبی وجود ندارد.

همه ی این دسته ها برای “حفظ نظام” با شیطان هم سازش می کنند، تا نیروی شان برای سرکوب خیزش های مردمی پرتوان تر کنند.عبداللهیان در گفت و گوی دیگری گفت که پس از آغاز جنگ غزه میان امریکا و جمهوری اسلامی گفت و گویی هایی بوده است.

به همین دلیل تحریم نمایش انتخاباتی جمهوری اسلامی کم هزینه ترین راه برای مبارزه با مشروعیت دادن به نظام سرمایه داری و رژیم ولایت فقیه جمهوری اسلامی است.