نکته های تاریک در بیانیه آقای موسوی!

مقاله ۳۹/۱۴۰۱
۱ اسفند ۱۴۰۱، ۲۰ فوریه ۲۰۲۳

پیش گفتار

دو هفته پیش دو بیانیه از سوی دو چهره سرشناس اصلاح خواهان پخش شده است که به دلیل های فراوانی هنوز می توان و باید به بررسی آن ها پرداخت. روشن است که دو بیانیه در دو روز پشت سر هم از سوی اصلاح خواهان برای درخشیدن دوباره در سپهر سیاسی میهن است. این را نباید از یاد برد که اصلاح خواهان بخشی از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی بوده اند و با این که خیزاب جنبش کنونی آن ها را زمین گیر کرده است، آن ها را از سپهر نبرد طبقاتی میهن به بیرون نرانده است و آن ها به این آسانی بازی را باخته نمی دانند. بدین گونه، پیش بینی بیداری از خواب خفته و بازگشت به میدان سیاست آمدن اصلاح خواهان پس از یک خاموشی پنج ماهه چندان دشوار نبود. این را هم باید افزود که اگر اصلاح خواهان بخواهند که خود را “باز نشسته” کنند، جمهوری اسلامی نمی گذارد که چنین “اپوزیسیونی” که از گوشت و خون خود اوست به این آسانی پهنه نبرد را به نادوستان و دشمنان بسپارد.

اصلاح خواهان زمان خودنمایی دوباره خود را با نکته سنجی برنامه ریزی کردند. یک بار دیگر جمهوری اسلامی توانست با سرکوب و کشتار آتش فروزان جنبش را فروکش کند. آن ها می دانند که این جنبش مانند آتش زیر خاکستر اگر چه که هم اکنون شعله ندارد، ولی زنده است؛ زمان چاره اندیشی کم است و دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی بسیار شکننده؛ این جنبش هر آنی با هیمه ای می تواند آتش فشانی خانمان سوز شود. در این هنگامه اصلاح خواهان امیدوارند که شعله خوش بینی را در میان مردم خسته و ناامید بالا برند و شاید هم بتوانند گوش شنوایی هم در دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی بیابند.   

ما از پشت پرده گفت و گوها میان  گروه های گوناگون اصلاح خواهان آگاهی نداریم، ولی داده های فراوانی نشان گر این است که آن ها می خواستند به دیدگاهی یگانه در باره ی جنبش کنونی برسند که نشد. برای همین، در دو روز پس از پنج ماه خاموشی از سوی دو چهره سرشناس آن ها بیانیه داده می شود.   

وفاداری آقای خاتمی به نظام اسلامی و باور ایشان به اصلاح پذیری جمهوری اسلامی، واکاوی نوشته ایشان را آسان تر می کند. در چند واژه می توان این بیانیه آقای خاتمی را شراب کهنه در شیشه نو خواند. همان گونه که بسیاری به یادآوری آن پرداخته اند در این برهه از زمان، سخنان آقای موسوی رادیکال تر از ‘اجرای بدون تنازل قانون اساسی’ آقای محمد خاتمی هست. گذر از قانون اساسی آقای موسوی، نخست وزیر پیشین به ریزش نیروهای درون و پیرامون جمهوری اسلامی کمک می کند و گذار را با هزینه کم تر شدنی می کند. برای همین، ما به بررسی بیانیه آقای موسوی در این نوشته می پردازیم.  

جنب و جوش اصلاح خواهان

ما بر این باور هستیم که اصلاح خواهان پس از فروکش کردن گذرای جنبش به خود آمده اند و نشست های فراوانی برای برون رفت از چالشی که با آن روبرو هستند داشته اند. آن ها از سویی دریافتند که مردم هر روز بیش تر به آن ها پشت می کنند و جنبش هر روز رادیکال تر می شود و از سوی دیگر آن ها خواهان براندازی و هم راهی با خواست مردم نیستند. چالش بزرگ آن ها این است که پس آن ها چگونه می توانند به هم راهی با مردم براندازی خواه بپردازند، بی آن که به براندازی جمهوری اسلامی کمک کنند؟

برای پاسخ به این چالش، اصلاح خواهان به پیش گذاری دو راه برون رفت می پردازند که هم هم سانی هایی با هم دارد و هم ناسازگارهایی.

با بی آبرویی اصلاح خواهی و نبود پشتوانه مردمی، هم اکنون تلاش اصلاح خواهان این است که برداشت نوینی از اصلاح خواهی را با مردم در میان بگذارند. به گزارش اقتصادنیوز، حتا خاتمی اصلاح خواهی از بالا را شکست‌خورده می‌داند. خاتمی در پیام دیگری به نشست اصلاح خواهان می گوید “تشکل‌های اصلاح طلب درک و دریافت خود از مطالبات عمومی را بالا ببرند”. شاید برای همین، بخشی از اصلاح خواهان به این نتیجه رسیده اند که باید گونه دیگری از اصلاح خواهی را پدید آورد و اندک زمانی دیگر توده ها را گرفتار دام جمهوری اسلامی کرد.

آقای عباس عبدی، در واکنش به نوشته آقای خاتمی می گوید که:«اصلاح‌طلبی به‌معنای گذشته آن، که حضور در انتخابات و کار در داخل سیستم برای بهبود امور است، به بن‌بست رسیده است. اما این به‌معنای این نیست که اصلاح‌طلبی به پایان رسیده است زیرا اصلاح‌طلبی اصول و شعارهایی دارد که اگر از یک مسیر امکان‌پذیر نباشد، مردم طالب آن هستند که از راه‌های دیگر ادامه یابد.»

آقای جهانبخش خانجانی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران در این اندیشه است که چگونه به تن مرده اصلاح خواهی دمی زنده بخش بدمد. او می گوید «امروز با توجه به نارضایتی‌ها و اعتراضاتی که مردم دارند طبیعتاً باید نوع اصلاح‌گری ساختاری و محتوایی در کشور تغییر یابد.»  

واکنش های روزنامه های و کارشناسان وابسته به رژیم نشان گر آن است که آن ها بیش تر دوست دارند که خاتمی فرماندهی اصلاح خواهی به ریخت نوین را به دست گیرد. جهانبخش خانجانی می گوید که «آقای خاتمی با این پیام، [..]به حاکمیت و بخش‌هایی از نظام که می‌توانند تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز باشند، هشدار می‌دهد. درعین‌حال مرز خود را با براندازان و کسانی که می‌خواهند از جمهوری اسلامی عبور کند به‌نوعی مشخص کرده است

عباس کعبی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نوشته آقای موسوی را «عبور از انقلاب و سقوط» خواند. تسنیم از برون رفتن موسوی از «از مدار عقلانیت و انصاف و ارزش‌های انقلاب» می گوید. علی مزروعی، سخنگوی شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران  که پیش تر خواهان آشتی میان “جنبش سبز” با برخی از “اصول گرایان سنتی” بود و حلقه پیوند اصلاح خواهان با چاکران ولایت فقیه است، هم اکنون در روزنامه فرهیختگان از محمد خاتمی می خواهد که « رودربایستی را با هم‌جناحی‌های رادیکال خود کنار گذاشته و صریحا نسبت به موسوی و بیانیه وی اعلام موضع کند». خاتمی پس از آن می نویسد که «تغییر نظم موجود» «جز آشفتگی، هرج و مرج و جنگ داخلی و خون و خرابی و آسیب دیدن بیشتر کشور» چیزی به ارمغان نمی آورد. آقای محمد خاتمی در پیامی گفت که «اصلاح خود هم در ساختار و هم رویکرد و هم رفتار، کم‌هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین راه برون رفتن از بحران است.»

بدین گونه می بینیم که بخش بزرگی از اصلاح خواهان پای بندی به قانون اساسی را تنها راه درست برون رفت از بحران های کنونی می دانند. جبهه اصلاحات می نویسد: «واهمه و پرهیز از هرج‌ومرج و خشونت بی‌پایان و در نتیجه تباه شدن آینده ایران و فرزندان آن، این تکلیف را به ما می‌دهد که در تلاشی که این بیانیه برای گشودن راه برون رفت از این وضعیت صورت می‌دهد، با خاتمی همراه باشیم. »

برنامه کنونی آقای موسوی از خواست های این دسته اصلاح خواهان فراتر می رود. این دسته اصلاح خواهان برنامه آقای موسوی را گامی برای پیوستن او به جبهه براندازان می دانند. برخی ها حتا سخن از هم راهی او با آقای رضا پهلوی می گویند.

بدین گونه در این تردیدی نیست که بیانیه آقای موسوی بازتاب دیدگاه رادیکال ترین اصلاح خواهان است.

نکته های تاریک برنامه آقای موسوی

آقای «میرحسین موسوی»، پس از یک خاموشی چند ماهه در یک بیانیه گفته است: «اجرای بدون تنازل قانون اساسی، [..]، دیگر کارساز نیست.»در بخشی از این نوشته آقای موسوی سخن از بحران های گوناگون می گوید: « بحران اقتصادی […]، بحران مديريت و ناكارآمدی […]، بحران سياست‌ داخلی و خارجی، بحران زيست‌محيطی، بحران اجتماعی، بحران مشروعيت، بحران فرهنگی و رسانه‌ای و …‌. ولی بحرانِ بحران‌ها ساختار تناقض‌آلود و غیرقابل دوام نظام اساسی کشور است. این قدرت غيرپاسخگو و مسئوليت‌ناپذير است که روزگار را بر ما تاريک می‌سازد و راه را بر بهروزی مردم رنج‌ديده می‌بندد.»

انگار آقای موسوی در برابر نظام جمهوری اسلامی سرمایه داری هنوز دو دل است و در جاهایی نوشته ایشان زبان پند و اندرز دارد. برای نمونه ایشان می گوید که: «اقتدار در سلاح و سرکوب نیست، بلکه در همراهی ملت است».به زبان دیگر، اگر اقتدار می خواهید با مردم هم راه شوید، گویا این رژیم توانایی و خواست هم راهی با مردم را دارد.

با این که ایشان سخنی از شیوه برگزاری نمی گوید، ولی می توان این برداشت را کرد که ایشان دست کم انقلاب را نمی پذیرد و می گوید: « با تمامی نیروها و شخصیت‌های آزادی‌خواه، مدافع استقلال و یکپارچگی سرزمینی، خشونت‌پرهیز و توسعه‌گرا در میان می‌گذارم». او امیدوار است که بتوان از بحران کنونی با پرهیز از خشونت به سوی آزادی، عدالت، مردم‌سالاری و توسعه رفت. در این جا خواست خشونت پرهیزی پرسش هایی را بر می انگیزد. هنگامی که دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی هر نشست صلح آمیزی را به خاک و خون می کشد، تا به چه هنگامی باید از مردم خواست که “خشونت پرهیز” باشند؟

آیا این خشونت پرهیزی به معنای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی نیست؟ چگونه می توان از یک “قدرت غيرپاسخگو و مسئوليت‌ناپذير است که روزگار را بر ما تاريک می‌سازد” خواست که مسالمت آمیز کنار رود؟ آن هم هنگامی که شکاف میان مردم و رژیم به آن اندازه ای است که هیچ کدام از خواست های خودشان کوتاه نخواهند آمد.

آقای موسوی در باره ی چگونگی پیاده شدن پیش نهادهای خود خیلی کم گفته است. آیا ایشان هنوز امیدی به بخشی در پیرامون جمهوری اسلامی دارد تا به خود آید و به خواست مردم تن در دهد؟ یا این که پیشنهاد ایشان برای پس از سرنگونی است؟ این بخش بسیار برجسته نمی بایست در تاریکی می ماند. آیا پیش از سرنگونی و آزادی همه ی حزب ها و سازمان ها می توان از “همه‌پرسی درباره متن مصوب مجلس موسسان” سخن گفت؟ از آن جایی که ایشان از خشونت پرهیزی سخن می گوید پس این گمان درست است که ایشان هنوز امیدی به خردمندی سران جمهوری اسلامی دارد.  

آقای موسوی همچنین در پایان می پذیرد که :«رفع ابهامات این پیشنهاد نیاز به تأمل و همکاری دارد» که می توان آن را “عذری بدتر از گناه” خواند. حتا آقای عبدی همه انگشت به روی نکته های تاریک برنامه آقای موسوی می گذارد و می گوید: « مشکلی که آقای موسوی آن را مطرح می‌کند اما در نهایت نمی‌گوید که چگونه و توسط چه‌کسی و با چه روندی و محتوایی قانون اساسی تغییر یابد..» عبدی حتا از این هم گستاخانه تر سخن می گوید:«این بیانیه غیرسیاسی است، […]مگر می‌شود سیاستمدار بدون اینکه مشخص کند چگونه و چطور می‌توان راهکار مشخص‌شده را اجرایی کرد، بیانیه بدهد؟ باید به آقای عبدی حق داد، اگر چه که او این سخن را برای پشتیبانی از خاتمی می گوید.

برای روشن کردن نکته های تاریک برنامه آقای موسوی، باید با کار برد گمان زنی های شایسته (educated guesses) تلاش کرد که از راه های دیگری به راز نهفته ناگفته ها پی برد.

گمان زنی های شایسته در باره ی برنامه آقای موسوی

آن نکته هایی را که در نوشته آقای موسوی در سایه مانده است را باید از سخنان دیگران در باره ی این برنامه بیرون آورد.    

آقای جهانبخش خانجانی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران گفت: «به نظر من برعکس اینکه عده‌ای اظهارات میرحسین را براندازانه تلقی کردند، این اظهارات آرمان‌گرایانه است که امکان وقوع آن در شرایط فعلی کشور دچار ابهام است و مسیر اجرای آن شاید سخت و قابل‌تأمل باشد یعنی او هم پیام موسوی را این گونه می فهمد که گویا با همین نظام و نهادهایش باید دگرگونی ها انجام بگیرد که کاری است به دید او آرمان گرایانه .

آقای اردشیر امیر‌ارجمند، مشاور آقای موسوی در پنجم فوریه ۲۰۲۳ به یورونیوز (euronews.com) می گوید که “مساله تنها به شخص آقای علی خامنه‌ای محدود نمی‌شود. در واقع ما دچار یک انسداد ساختاری هستیم. …بعد از جنگ با اولین خصوصی‌سازی‌ها، عنصر دیگری هم وارد شد. یعنی درواقع تا آن زمان فساد جنبه بیشتر موردی داشت و از آن به بعد می‌رفت تا به فساد ساختاری بدل شود….پس بنابر این تنها به آقای خامنه‌ای مربوط نمی‌شود. این ویژگی فساد ساختاری است و آقای خامنه‌ای هم می‌داند که فساد ساختاری را قبول کند هم باید خودش کنار برد و هم باید سیستم عوض شود. به همین خاطر هم زیر بار نمی‌رود. “

آن چه که از گفته های بالا باید برداشت کرد این است که ایشان خواستار برکناری ولی فقیه و ضربه زدن به بورژوازی نظامی است که با خصوصی سازی نمو کرده است و بزرگ تر شده است. 

پاسخ ایشان به “آیا منظور او [آقای موسوی] کل نظام جمهوری اسلامی است یا به شخص علی خامنه ای اشاره دارد؟ ” این است که: “بعدا معلوم شد که این امکان وجود ندارد، به جهت این که آقای خامنه‌ای و کل سیستمی که ایشان به آن متکی است تمایلی برای هیچ‌گونه اصلاحی ندارند. ” به زبان دیگر، اگر آقای خامنه ای و سیستم او به کنار زده شوند، بدان گاه گشایشی در بن بست جمهوری اسلامی خواهد شد.

اردشیر امیرارجمند در جایی دیگر روشن تر به آقای خامنه ای می پردازد و می گوید که “خوب اگر ما کاری بخواهیم انجام دهیم نمی‌توانیم روی آقای خامنه‌ای حساب کنیم. باید روی خودمان و جامعه حساب کنیم.” امیرارجمند در باره ی آن هایی که از دست رفتن اسلام می ترسند و برای همین در جنبش شرکت نمی کنند می گوید که ” اگر که می‌خواهند حتی اسلام را نجات دهند، اسلام را باید از دست آقای خامنه‌ای نجات داد. ” 

گویا هدف بنیادی نوشته آقای موسوی این است که ولی فقیه را با تنها کردن او سرنگون کرد و ساختار بنیانی جمهوری اسلامی را با بهبودی سازی در راه خواست مردم به روز کرد، بی آن که به خط اقتصادی سرمایه داری آن دست زد.

  بگذارید ببینیم که آقای امیرارجمند با چه نیرویی می خواهد ولی فقیه را برکنار کند؟ امیرارجمند در جای دیگری می گوید” بخش مهمی از طیف ۳۰ تا ۷۰ سال که صاحب منابع هستند، ما باید بتوانیم آن‌ها را وارد این حرکت سرنوشت‌ساز کنیم” . در این جا روشن نیست که ایشان چه کسانی را “صاحب منابع ” می داند، ولی آن چه که روشن است این است که سخن از مردم کوچه و بازار و کارگران و رنج بران نیست. جای گاه طبقاتی ایشان کم و بیش روشن است و پای گاه طبقاتی که او از آن سخن می گوید در جای دیگری است. آن چه که روشن است ایشان خواهان دگرگونی های بنیادی در نهادهای جمهوری اسلامی نیست و با کنار زدن آقای خامنه ای و “نظام دچار فساد ساختاری تحت مدیریت باندهای مافیایی” او خشنود است. جای هیچ تردیدی نیست که ایشان از لایه های میانی می خواهد که با گام گذاشتن به پهنه نبرد علیه رژیم آن را به پذیرش خواست های خود وادارد. 

 اردشیر امیرارجمند در این باره می گوید ” بتوانیم بخش وسیعی از مردم را در یک جنبش اجتماعی در مقابل حکومت سرکوبگر قرار دهیم تا بتونیم آن را به عقب برانیم.” به زبان دیگر، یعنی با زور بیش تر مردم، می توان رژیم را مسالمت آمیز”به عقب” راند. این دوباره همان باور به اصلاح جمهوری اسلامی است با چهره ای نو، که البته به ناگزیر ولایت فقیه را در این راه قربانی می کند. البته برداشتن ولایت فقیه گام بزرگی برای رهایی مردم ما از ستم است، ولی آیا نیروهای “چپ” و مردمی و طبقه های رنج بر می توانند تنها به این دگرگونی خشنود باشند؟

همین برداشت را دیگر سرشناسان اصلاح خواهی نیز از نوشته آقای موسوی دارند. هفت زندانی سیاسی مصطفی تاجزاده، امیرسالار داوودی، حسین رزاق، مهدی محمودیان، سعید مدنی، مصطفی نیلی و فائزه هاشمی، از این ” برنامه و گذار مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز” پشتیبانی کردند. انگار که نبرد طبقاتی یک جاده یک طرفه است که در آن نیروهای پیش رو و طبقه های رنج بر پیمان می بندند که از “خشونت” پرهیز کنند و تنها به گزار مسالمت آمیز بیندیشند، اگرچه که پاسداران تاریکی با گلوله آن ها را می کشند و یا گزمگان سنگ دل آن ها را به دار می کشند.

هفت زندانی سیاسی آن چه را که موسوی نگفت روشن تر می گویند. آن ها می نویسند: «به باور ما تنها راه‌حل خروج از بن‌بست، تسلیم شدن حاکمیت به حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود آنان است”. بی تردید آقای موسوی بی آن که با دوستان و یاران خود رای زنی کند، این برنامه را به پیش نمی گذاشت. واکنش این هفت زندانی نشان می دهد که هنوز باور به “تسلیم شدن حاکمیت” حتا در نزد رادیکال ترین بخش اصلاح خواهان زنده هست. بدین گونه، چه به خواهیم و چه نخواهیم، این کار راه بردی اصلاح خواهی است.

علیرضا بهشتی حسینی، مشاور میرحسین موسوی که سال ۸۸ مدتی را در زندان گذراند در یازدهم فوریه امسال به یورونیوز (euronews.com) گفت: «نگاهی به سیر تفکرات آقای موسوی نشان می‌دهد که آنچه ایشان مطرح کردند دلسوزانه و‌ برای حل مسئله در داخل کشور و توسط «اهالی خانه» بوده است. به زبان دیگر، سخن از براندازی و واژگونی نیست، این نوشته آقای موسوی انتقادی دل سوزانه از یکی از «اهالی خانه» است.

جای گاه طبقاتی دوستان سرشناس موسوی در میان اصلاح خواهان

هر لایه بورژوازی انگلی می داند که بخشی از مردم را باید به سوی پیاده کردن برنامه های خود بکشاند و گرنه شکست خواهد خورد. موسوی و به ویژه دوستان سرشناس او مانند همه ی سیاست مداران از جای گاه ویژه طبقاتی برخوردار هستند و برای رسیدن به هدف های خود به دنبال آفریدن پای گاه طبقاتی هستند تا نیروی های اجتماعی ویژه ای را به دنبال خود بکشانند. باید دید که پس از شکاف در اصلاح خواهان چه طبقه و لایه های اجتماعی به دنبال موسوی و چه لایه هایی به دنبال خاتمی می روند. بیانیه آقای موسوی بی تردید با هم آهنگی با بخشی از اصلاح خواهان تهیه شده است.

موسوی در نامه های پیشین خود خط خود را با هواداران کمک امپریالیستی برای واژگونی رژیم سوا کرده بود. ولی باید به روی خوش آمد گفتن خانم فائزه هاشمی به این بیانه اندیشید. خانم هاشمی چندین بار از یورش امپریالیسم برای واژگونی رژیم پشتیبانی کرد. ما در واکاوی های گذشته هم گفتیم که بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال میهن ما هیچ باور و پافشاری برای پیاده کردن آیین اسلامی ندارد و می تواند برای برانداختن بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی با امپریالیسم هم کاری کند.

باید پذیرفت که سرکردگی در بورژوازی انگلی (بازرگانی، مالی، دیوان سالاری، نظامی) پس از چهار دهه بالا و پایین شدن ها هم اکنون با بورژوازی نظامی و سرکردگان اقتصادی-نظامی سپاه پاسداران است. لایه های پایینی و پای گاه مردمی این لایه بورژوازی به روی لومپن پرولتاریایی است که از شیشه باورهای مذهبی شیر خورده اند. برای همین نرمش پذیری این لایه بورژوازی انگلی (بورژوازی نظامی) در برابر خواست های سکولاریک جنبش کنونی بسیار کم است. ولی همان گونه که ما بارها گفته ایم بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال دل بستگی چندانی به باورهای مذهبی ندارد و پای گاه اجتماعی آن میان لایه های غرب گرا، مصرف گرا و لایه های میانی سکولار است.  

برای همین، این لایه بورژوازی (بورژوازی بوروکراتیک نولیبرال) می تواند برنامه ریز پشت پرده نوشته آقای موسوی باشد. این لایه بورژوازی انگلی برای نیرومند ساختن خود در برابر بورژوازی نظامی و برای نیرومند کردن دیدگاه خود میان توده ها می تواند از آقای موسوی برای برداشتن «گامی فراتر» از قانون اساسی سود جوید. برای همین، اگر بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال دریافته باشد که «اگر ملتی نگاهش متوجه و علاقمند به نظمی جدید باشد ساختار پیشین، بخواهد یا نخواهد فرو می‌ریزد»، پس بدان گاه به دنبال چاره یابی و گشادن سوپاپ می رود.

بدین گونه، هم می توان نوشته آقای موسوی را تلاشی از سوی این لایه بورژوازی برای شکل گیری نهادی از درون برای گذر از ولی فقیه و قانون اساسی و در رقابت با شاه خواهان و یا حتا با هم دستی با شاه خواهان دانست. این لایه می تواند که چشمکی به امپریالیسم فرستاده باشد که نیازی به پشتیبانی شما از رضا پهلوی نیست، ما در درون ایران می توانیم بهتر برنامه های شما را پیاده کنیم. از سوی دیگر این نوشته می تواند نشانک (سیگنال) به امپریالیسم باشد که ما می توانیم با رضا پهلوی برای گذر از ولی فقیه و گذر از قانون اساسی هم کاری کنیم.

این گمان دوم را با سخنانی که آقای سروش، یکی از نزدیکان اصلاح خواهان در باره ی شاه خواهان گفته است، می توانیم بی پشتوانه بدانیم. شاه خواهان هم پس از خواندن برنامه آقای موسوی به یاد دهه خونین شصت در نظام اسلامی افتاده و به یادآوری نقش موسوی در آن دوران می پردازند. آن ها به ناگهان از این می ترسند که اگر موسوی بیاید، رویای رهبری شان باد هوا خواهد شد. بنابراین، هم کاری آشکار میان این دو گروه هم اکنون شدنی نیست، اگرچه که در پشت پرده میان برخی از آن ها گفت و گوهای فراوانی در باره هم کاری می شود.

ولی تردیدی نیست که امپریالیسم همه ی تخم مرغ های خود را در سبد شاه خواهان نمی گذارد و هیچ گاه توان و خواست سازمان مجاهدین خلق و نیروهای راست درون و پیرامون جمهوری اسلامی را در پیاده کردن برنامه های خود فراموش نمی کند. امپریالیسم امریکا به خوبی می داند که فراگیرتر شدن جنبش و انباشت نیرو برای بسیج کردن توده ها در گام های آینده نیاز به رهبران با آبروتر از خانواده پهلوی دارد. امپریالیسم امیدوار است که بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال بتواند از پشتوانه مردمی آقای موسوی به سود خود بهره برداری کند؛ موسوی به هر روی خوش نام تر از رضا پهلوی است؛ در درون میهن است و زندان خانگی را بی آن که به کرنش در برابر خامنه ای بپردازد پیروزمندانه می گذراند. چالش بزرگ امپریالیسم در این است که چگونه این نیروهای جاه خوا و رهبری جوی را با هم در یک جا و برای انجام هدف های خود به گرد هم آورد.

چه باید کرد؟

راستش این است که با همه ی دلیری مردم و گستردگی جنبش، هنوز رهبری آن در دست نیروهای انقلابی ”چپ” و یا دست کم در دست نیروهای ملی – دموکراتیک نیست. هم سنگی نیروها میان اپوزیسیون و رژیم به سود دستگاه سرکوب است. هم سنگی نیروها در اپوزیسیون برانداز به سود نیروهای راست است. دست کم آقای موسوی با این نوشته نشان داده است که از مرز ولایت فقیه و ارج مندی قانون اساسی گذشته است. آمدن موسوی به پهنه نبرد و درآمیختن او در گفتمان گذر از جمهوری اسلامی به باریک شدن تنه و سر جمهوری اسلامی کمک می کند. برای همین، اگر به توان با پاسبانی از استقلال طبقاتی خود به نیروهای ضد ولایت فقیه پیرامون جمهوری اسلامی نزدیک شد، این کار شکاف در دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی را بزرگ تر می کند.  

در هم کاری با نیروهای پیشین درون و پیرامون جمهوری اسلامی دو نکته را نباید هرگز فراموش کرد.

یک- هیچ نیرویی از اصلاح خواهان، خواهان دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی نیست. آقای موسوی که هم اکنون سخن از شکاف طبقاتی می راند، در دوران هشت ساله دولت های آقای روحانی در باره ی خط اقتصادی نئولیبرالیستی او چیزی نگفته است.

دو- بسیاری از اصلاح خواهان دل بستگی به نبرد ضدامپریالیستی ندارند و تنها به ماجراجویی های جمهوری اسلامی خرده می گیرند. آقای موسوی به درستی در باره ی ”سیاست‌های ماجراجویانه دشمن‌محور به جای دوستی و همکاری جهانی و منطقه‌ای”می نویسد، ولی آن را با پرخاش گری امپریالیسم در خلیج پارس و خاورمیانه پیوند نمی دهد. این فراموشی از سوی سیاست مدار کهنه کاری هم چون آقای موسوی، تردید ما را در باره ی دست داشتن بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال در نوشتن و پخش این برنامه بیش تر می کند. شاید این فراموشی برای چشمک زدن به نیروهای راست برون از میهن و امپریالیسم بوده باشد.  

پایان سخن

آقای موسوی در گذشته نه چندان دور می گفت: «ما با نظام مقدس خود و ساختارهای قانونی آن روبرو نیستیم.» و در دوران شکوفایی جنبش سبز، او نتوانست و نخواست هم راه مردم شود و از اصلاح فراتر رود و بدین گونه جنبش خاموش شد. در این تردیدی نیست که آقای موسوی و دوستانش راه درازی را پیموده اند و از مرز ولی فقیه و از چارچوب کار زیر سایه قانون اساسی گذشته اند.   

با این که این یک گام بزرگ و درست است، ولی می توان این برداشت را از نوشته آقای موسوی کرد کە راه برون رفت از این بحران به دید او «سرنگونی» جمهوری اسلامی نیست. آقای موسوی از گذر از نظام کنونی سخن می گوید، ولی نداشتن باور به نیرو و توان توده ها برنامه برون رفت او را به بن بست می کشاند. روشن است که رژیم جمهوری اسلامی تا کنون به هیچ راه مسالمت آمیزی تن نداده است و تن نخواهد داد. ولی لایه هایی از بورژوازی انگلی می توانند برای نجات خود، برخی از درهای گریز را باز نگه دارند. این گمان بی پایه نیست که شاید برنامه نوشته شده به نام آقای موسوی تیر پایانی در کمان بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال باشد که تا اگر کار از کار گذشت و افسار جامعه از دست سواران دستگاه فرماندهی رها شد، بتوان تغییر قانون اساسی را جانشین خواست سرنگونی رژیم  اسلامی کرد و بدین گونه بخش برجسته ای از بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی را از زیر ضربه بیرون آورد. این گمان نادرست نیست که بورژوازی بوروکراتیک نئولیبرال برای این که نمی خواهد خود را قربانی هوس بازی های علی خامنه ای کند، برای پاسبانی از منافع انگلی خود دست به گشادن سوپاپ برای روز مبادا زده باشد.

تا یک پارچگی ”چپ” و به دست گرفتن رهبری جنبش از سوی آن، نیروهای گوناگون ”چپ” می توانند گام های آینده آقای موسوی و هوادارانش را از نزدیک دنبال کنند و اگر برخی از آن ها را به سود ژرفش جنبش یافتند با پاسبانی از استقلال طبقاتی خود و در شرایط مشخص با آقای موسوی و هوادارانش هم کاری کنند. اگر چنین هم کاری شکل بگیرد، ”چپ” باید هوشیار باشد که سرباز پیاده نقشه های لایه هایی از بورژوازی انگلی و امپریالیسم برای بهره کشی رنج بران و غارت و دزدی از سرمایه ملی ما نشود. ”چپ” هم زمان باید به نیروهای دوروبر آقای موسوی فشار بیاورد که به روشن سازی نکته های تاریک برنامه خود بپردازند.