نبرد ضدامپریالیستی با اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی معنا ندارد!

مقاله ۳۹/۱۴۰۲
۲۱ دی ۱۴۰۲، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

در شرایطی که امپریالیسم هنوز نیرومند است و به ویژه در زمینه های رسانه ای، پخش آگاهی دروغین، جا به جایی دیجیتالی پول، پرداخت دیجیتالی داد و ستد و جنگ افزارسازی سرکردگی جهان را در دست دارد، نبرد ضدامپریالیستی نیز از برجستگی ویژه ای در جنبش رهایی بخش خلق ها برخوردار است.

در زمینه های دیگر امپریالیسم کم توان تر شده است، ولی با این همه با هزاران رشته با اقتصادهای کشورهای پیرامونی پیوند دارد و می تواند از آن برای فشار و دگرگونی خط اقتصادی پیش رو این کشورها سودجویی کند.

برخی از نیروهای چپ بدون واکاوی استراتژی امپریالیسم در شرایط امروز جهان، برای پیدا کردن متحد در نبرد ضدامپریالیستی دچار دشواری و سرگیجه گی می شوند.   

یک راست گرای چپ زبان می گوید که بايد از نيروها و لایه های بينابينى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ پشتيبانى‏‏ كرد، تا آن ها بتوانند با آموخته های خود در نبرد ضدامپرياليستى‏‏ و با یادگیری از دیدگاه ما، سياست درست را برنامه ریزی کنند. برداشتى‏‏‏ كه در نمای برونی خود مانند سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن در برابر رهبری برآمده از انقلاب ملی- دموکراتیک است. آيا چنين است؟

این گونه ارزیابی که شیوه تحليل دیلکتیکی به کار نمی برد‏‏‏، به ناچار به نتیجه های نادرست می رسد. بررسى‏‏‏ این دیدگاه مى ‏‏‏تواند كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ روشن شدن برخى‏‏‏ نکته ها در باره ی اتحادها در جنبش های اجتماعى‏‏‏. در این تردیدی نیست که شناخت درست و موشکافانه از استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و راه های نبرد با آن يكى‏‏‏ از عمده ‏ترين نكته‏ ها در ارزيابى‏‏‏ سیاست های ضدامپریالیستی نیروهای ميهن ‏دوست است.

بگذارید نخست به بررسی استراتژی امپریالیسم در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن با واکاوی اقتصاد جمهوری اسلامی چگونگی یک استراتژی ضدامپریالیستی را چارچوب بندی کنیم.

استراتژی امپریالیسم

پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب بر اردوگاه سوسیالیستی، استراتژی امپرياليسم ‏‏ پیاده کردن نئولیبرالیسم، براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمايه، به بهانه جهانى ‏‏‏سازى‏‏‏ و در خدمت سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ بوده است.

راست گرای چپ زبان به جای بررسی این سرشت استراتژی کنونی امپریالیسم به ارزیابی نمای برونی و شیوه انجام آن، می پردازد.

این استراتژی با شیوه های گوناگون مانند پرخاش گری جنگی، چندپارگی کشورها به سرزمین های کوچک ‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، برانداختن مرزهاى‏‏‏ ملى، زیر پا گذاشتن قانون ملى، فشار برای پذیرفتن فرمانروایی سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏ با کمک بانک جهانى‏‏‏، صندوق بين ‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، فشار به اتحادیه های کارگری، بازپس گرفتن دست اوردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، گسترش ايدئولوژى‏‏‏ فردگرایی بورژوازی پیاده می شود. کاربرد همگی این روش ها برای برآورده کردن هدف استراتژيک امپرياليسم براى‏‏‏ دست‏يابى‏‏‏ به سود بیش تر و انباشت سرمايه مى‏‏ ‏باشند.

برای رسیدن به این هدف بزرگ، امپریالیسم در همه ی زمینه های سياسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ به همه ی کشورها فشارها می آورد و پرخاش گری جنگی امپرياليستى‏‏‏ نیز بخشی از آن است. راست اندیش چپ زبان ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی را درست می داند، ولی چون که پرخاش گری جنگی امپریالیسم را در پیوند با هدف استراتژیک امپریالیسم براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمايه نمی بیند، نبرد علیه پیاده کردن نئولیبرالیسم اقتصادی را پهنه اصلی نبرد نمی یابد.

به زبان دیگر، بزرگترین پهنه نبرد ضدامپریالیستی نبرد علیه نسخه اقتصادى‏‏‏ نئولیبرال سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری است

برای همین، هنگام ارزیابی سياست ضدامپرياليستى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ پیرامونی، باید به بررسی اندازه و ژرفای شناخت نیروهای درگیر با این نبرد، از درک ماتریالیستی-ديالكتيکی آن ها از این مقوله پرداخت و به دنبال شناسایی نبرد عملی ان ها عليه استراتژى‏‏‏ نئوليبراليستى‏‏‏ امپرياليسم و كوشش براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک رفت.

خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و پیاده کردن ‏ برنامه ‏هاى‏‏ نئوليبرالیستی ‏مایه فروپاشى‏‏‏ و چند پارچگی كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏ است. زمانی که چنین برنامه ای پایگاه مردمی کشورهای پیرامونی را سست کرده است، ان زمان نیروهای پرخاش گری جنگی امپریالیسم اگر به دنبال سرسپردگی صددرصد هستند برنامه “انقلاب مخملی” و یا جنگی خود را روی میز می گذارند. ما این سیاست را در برابر قذافی دیدیم و چند سال پیش در بلاروس هم دیدیم که خوش بختانه با پشیمانی از برنامه های نئولیبرالیستی خود، دولت بلا روس جلوی شورش مردم را گرفت و زمینه های امپریالیسم برای انجام یک انقلاب مخلمی را از میان برداشت.

شرایط جمهوری اسلامی

سیاست “اتحاد و انتقاد” سال های پس از انقلاب ما برای این بود که دموکرات های انقلابی مسلمان سردرگم در آن زمان  در باره ی خط اقتصادی هنوز دید روشنی نداشتند. ما از آماج های پیش روانه ‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيک انقلاب بهمن پشتیبانی کردیم. برخورد “اتحاد-انتقاد” حزب توده ی ایران با نیروهای خرده بورژوازی در رهبری برآمده از انقلاب بهمن، پذیرش سیاست های آن ها نبود، بل که آموزش به آن ها زیر فشار “نیروهای بالنده” مردمی بود.

اکنون که به گفته خامنه ای ان ها پس از سال ها “مطالعه و بحث” از آن خط “اشتباه دوره انقلاب” دوری گرفته اند، دیگر جایی برای آموزش نیست.

سركوب حقوق دمكراتيک مردم، با پاي مال ساختن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏ که راه را برای دزدی مافيايى‏‏‏ و رانت ‏خوارانه سرمايه ‏دارى‏‏‏ فرمان روا باز کرد، سراغاز روند دورشدن از آماج های نخستین انقلاب ملی- دموکراتیک بود. پس از آن، بورژوازی انگلی با یاری ولی فقیه توانست در “خاموشی” بند ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را به سود برنامه های نئوليبراليستی- امپرياليستى‏‏‏ از میان بردارد.

جستار بنیادی نوشته های راست گرایان چپ زبان ارزيابى‏‏‏ از ایستادگی در برابر خطر یورش نظامى‏‏‏ امپرياليسم به ايران مى ‏‏‏باشد. راست گرایان چپ زبان، ارزيابى‏‏‏ های چپ هایی که به سیاست های برون مرزی جمهوری اسلامی خرده می گیرند، را به نقد می کشند. این دیدگاه سیاست برون مرزی رژیم را نه تنش آفرینی، بل که ایستادگی در برابر پرخاش گری امپرياليسم می خواند که با جنگ خواهی یک سان ‏ نيست.

انتقاد راست اندیش چپ زبان از برنامه های نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی مانند خصوصى‏‏ سازى‏ و “مولد سازی”‏ اقتصادى‏‏“‏ چون در پیوند با استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏ در این باره انجام نمی شود و از یک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک سخن نمی گوید، در سطح پدیده شناور می ماند. البته راست اندیش چپ زبان با این که این شیوه را می شناسد به آن نمی پردازد، زیرا اگر چنین کند همه ی رشته های ضد امپریالیستی بودن رژیم پنبه می شود.

چنین انتقادی به نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی، استراتژى‏‏‏ امپرياليستى‏ برای سودسازی را فراموش می کند و آن را با تلاش ‏ برای يک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيک و مستقل پیوند نمی دهد. این دیدگاه گنده گوی های رژیم را برابر با نبرد ضدامپرياليستى می گیرد، بی آن که رنج یافتن نشانه های این نبرد در درون میهن را به خود بدهد و جای پای این نبرد را در اقتصاد میهن جست و جو کند.

این چنین دیدگاهی دل بستگی به این ندارد که براى‏‏‏ سنجش نبرد ضدامپرياليستى‏‏، به بررسی ویژگی های  ضدامپرياليستى‏‏‏ مانند اقتصاد ضدنئولیبرالیستی و گزینش راه اقتصادی ملى‏‏‏ و دمكراتيک بپردازد.

چرا بايد به سخن های درشت در باره ی امریکا و اسراییل بسنده کرد و آن ها را سنجش ارزیابی خود گذاشت؟ بگذریم از این که جمهوری اسلامی در عمل نشان داد که خواهان سازش با امریکا است و به درستی از درگیری با یک رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیسم که جنگ افزار هسته ای دارد پرهیز می کند.

آیا چون امریکا پشتیبان بورژوازی فاشیستی صهیونیسم است، اگر جمهوری اسلامی سخن های درشتی در این باره بگوید، به دان گاه ضدامپریالیست است ؟ اگر چنین سنجش های افزار ارزیابی ما شود، به دان گاه اردوغان از جمهوری اسلامی  ضدامپریالیست تر است.

چنین سخن هایی هیچ گاه نمی تواند و نباید پیمایش اندازه گیری ما برای ضدامپرياليست بودن یک حاکمیت، یک دولت و یا یک حزب باشد. این سخن ها اگر همراه با یک اقتصاد روشن غیرسرمایه داری و یا دست کم به دور از نئولیبرالیسم اقتصادی می بود، به دان گاه می توانست پایه سنجش ما باشد.

ولی نه تنها چنین نشانه هایی دیده نمی شود، بل که سرکرده این دسته آقای خامنه ای بی ان که شرم کند می گوید که ما این راه را (اقتصاد نئولیبرالیستی) با “مطالعه و بحث” پذیرفتیم و بزرگترین کج روی ما در آغاز انقلاب دولت سازی اقتصاد (در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک) بود. با کمک او بندهای دمكراتيک و پیش روی قانون اساسى‏‏‏ (٢٦، ٤٤ و …) پاي مال شده اند. آيا راست اندیش چپ زبان مى ‏‏‏تواند نشانه های بود یک اقتصاد ملی و مردمی را در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏ به ما نشان دهد؟ اگر می تواند، پس چرا خود می گوید که بدترین اقتصاد نئولیبرالیستی در این دولت و دولت پیشین پیاده شد؟ اگر نمی تواند چنین نشانه هایی بیابد، پس چرا از این آقایان پشتیبانی می کند؟

آيا پیاده کردن برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ بخش دولتى‏ که هم کنون زیر نام “مولد سازی”‏‏ انجام می شود و بیش از سه دهه گذشته دنبال شده است، یک سياست‏‏ ملى‏‏‏ و دمكراتيک است؟ که حتا محمود احمدی بیغش، نماینده شازند، در روز دوشنبه ۱۰بهمن مجلس شورای اسلامی “مولدسازی” را “کاپیتولاسیون داخلی” نامید.  علی نیک‌زاد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «از آنجا که رهبر جمهوری این طرح را تایید کرده، لازم‌الاجرا است.»

استراتژی نیروهای ضدامپریالیستی

برای همین وظیفه ما “آگاهی دادن” به لایه های بورژوازی که سخن های درشت و گنده می زنند در باره ی نبرد ضدامپریالیستی نیست، بل که سازمان دهی نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی است.

زیر چتر لایه ای از بورژوازی ایستادن به معنای پذيرش سرکردگی آن ها است. هنگامی که ما سرکردگی آن ها را پذیرفته ایم و آن ها هم می دانند که ما زیر سایه آن ها ایستاده ایم، چرا آن ها باید برای ما تره خرد کنند؟ آن ها چه نیازی به پذیرفتن سخن های ما دارند؟

شیوه دست ‏يابى‏‏‏ به شناخت مشترک درباره اصلی ترین تضاد و پهنه بنیادین نبرد، جست جوى‏‏‏ رشته هستی  پديده ‏ها در روند دگرگونی آن ‏ها از آغاز تا زمان بررسى‏‏‏ است.

چپ انقلابی هنگام بررسی استراتژى‏‏‏ “كشورهاى‏‏‏ پیرامونی” علیه هدف استراتژیک امپریالیسم و نبرد با این استراتژی، نباید راه را میان گنده گوی ها دستگاه فرمان دهی این کشورها در باره ی امپریالیسم گم کند، بل که باید به بررسی نبرد این کشورها علیه هدف استراتژی امپریالیسم، یعنی بیش سازی سود و انباشت سرمایه با پیاده کردن نئولیبرالیسم،  بپردازد. این به دین معنا است که این کشورها باید نخست با نبرد عليه سياست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ امپریالیسم، ستون های استوار و زمینه شایسته برای نبرد علیه یورش فرهنگى‏، ايدئولوژيک و جنگی امپریالیسم را پایه گذاری کنند و تنها پس از آن به حق خود را ضدامپریالیست بدانند.

تن دادن و پيروى‏‏‏ از لایه های بورژوازی انگلی نه تنها با سياست گذشته حزب توده ی ايران در سال ‏هاى‏‏‏ پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ در تضاد است، بل كه حتا نمى‏‏‏ تواند كمكى‏‏‏ به آگاهى‏‏‏ سازی اين لایه ها باشد.

دانستن در باره ی دانش، روان، فرهنگ، باورها، پايداری و دلاوری دیگر لایه های در اتحادهای اجتماعى‏‏ درست است. ولی نبرد ما نباید بر پایه این ویژگی ها و باورهای این لایه ها برنامه ریزی شود. اگر سخن در باره ی استراتژى‏‏‏ امپرياليسم است، باید نخست سرشت و درون مایه نبرد ضدامپرياليستى‏‏ روشن گردد و نه اندازه آگاهى‏‏‏ لایه های بورژوازی در باره ی آن. مطلق كردن آگاهى‏‏ دیگران در باره ی این نبرد‏‏، دنباله روی از ”جنبش خودبخودى‏‏“ در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ است.

پشتيبانى‏‏‏ از نبرد هر لایه اجتماعی غیرپرولتری علیه امپرياليسم کار درستی است، به شرطی که از موضع طبقاتی مستقل انجام شود. نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”بالا“یی که امپریالیسم با هم کاری بورژوازی انگلی در درون کشور انجام می دهد، بايد با نبرد آگاهانه طبقاتى‏‏‏ از ”پائين“، يعنى‏‏‏ سازمان دهى‏‏‏ جنبش کارگری علیه استراتژى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- سياسى‏‏‏ نئولیبرالیستی امپرياليسم، پاسخ داده شود.

برای همین، هنگام ارزيابى سياست های ضدامپرياليستى‏‏ لایه های غیر پرولتری، باید به هم سنجی سخنان آن ها با پاى‏ بندى‏ عملی آن‏ها به نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائين“‏ ‏‏‏ پرداخت. آموخته های ما نشان گر آن است که هنگامی که دولت کشوری به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی می پردازد، گزینه پرخاش گری جنگی از دستور روز امپریالیسم رانده می شود. پس از سازش دولت مادورو با بورژوازی انگلی برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، امپریالیسم دیگر تلاش کودتا علیه ونزوئلا را به کنار گذاشته است. دولت مادورو به همان راهی گام گذاشته است که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه پیش آن را آغاز کرد. سرکوب کمونیست ها، بستن اتحادیه های کارگری، پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی، همه ی این ها نشان گر این است که بدون آزادی های دمكراتيک و در پیش گیری یک اقتصاد غیرسرمایه داری در نبرد ضدامپرياليستى‏‏، اين نبرد دورنما ندارد.

پایان سخن

جهان تهی از جنگ افزار هسته ای، خواست خلق ‏ها صلح و نبرد علیه جنگ جویی و پرخاش گری امپرياليسم است. روشن گری در باره ی جنگ افزار هسته ای امپرياليسم و بورژوازی صهیونیسم و آمادگی برای نبرد با پرخاش گری آن ها با گنده گوی ها و سخنان بى ‏‏‏پشتوانه و تنش آفرین و بهانه دادن به امپرياليسم یک سان نیست.

همه ی دسته های درون و برون حاکمیت جمهوری اسلامی از انقلاب براي شان تنها ”اسلام عزیز“ مانده است که باید با پیاده کردن نسخه  نئوليبرالستی و امپرياليستى‏‏‏ اقتصاد از آن پاسبانی کرد. اندیشه ی ما از این “پرواز مگسی” والاتر است، زیر “سیمرغ را بال ها برای پرواز است”.

شرط گذاشتن سیاست ما بر پایه آگاهى‏‏‏ دیگر لایه ها یعنی دوری از سياست مستقل طبقاتی. براى‏‏‏ آن كه بتوان در نبرد انقلابى‏‏‏ آگاهى‏‏‏ لایه های گوناگون را در باره ی پدیده ای بالا برد، نخست خود باید از آن یک ارزيابى‏‏‏ مستقل ‏‏ بر پایه تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مارکسیسم- لنینیسم داشت. دنباله ‏روى‏‏‏ از آگاهی دیگر لایه ها و پایین آوردن خواست ها و برنامه های خود بر پایه آن نادرست است.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‏‏‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‏‏‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم  می ‏باشند.   

پايدارى‏‏‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‏‏‏ به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است. ازاين‏ رو تحليل مشخص از شرايط مشخص ‏‏‏ بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى‏‏‏، يعنى‏‏‏ با روند رشد تاريخى‏‏‏ جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى‏‏‏- ديالكتيكى‏‏‏ انجام شود. تنها با نگه داشت پیوند میان تئوری و شیوه دیالکتیکی تحلیل در نبرد انقلابى‏‏‏ است، كه جنبش کمونیستی می تواند از افتادن به راست ‏روى‏‏‏ و چپ ‏روى‏‏‏ و هم چنين راست ‏روى‏‏‏ با تن پوش چپ پرهیز کند.




سیاست ضدامپراليستى‏ در شرايط كنونى‏ هم سنگی نیروها

مقاله ۳۸/۱۴۰۲
۱۳ دی ۱۴۰۲، ۳ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

روزهای نخست انقلاب نیروهای میانی خرده بورژوازی در درون و پیرامون دستگاه فرمان دهی بودند و نیروهای بالنده مردمی آن ها را برای انجام دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی ریشه ای زیر فشار می گذاشتند. دست اوردهاى‏ انقلاب بهمن كه در پهنه آزادى‏ آرام آرام فراهم شده بود، از آغاز جنگ به پس، با سرکوب نیروهای چپ، راه بدون درد و سر را برای راه رشد سرمايه ‏دارى‏ ضدملى‏ گشود.

لایه های گوناگون بورژوازی با هم درگیری منافع  دارند، ولی دستگاه فرمان دهی دربست به سود سرمايه ‏دارى‏ وابسته است که با پشتيبانى‏ امپرياليستى‏ نسخه نئوليبرالیستی اقتصاد را پیاده کرد. بورژوازی انگلی وابسته در جمهورى‏ اسلامى‏ براى‏ خشنودی نهادهای امپرياليستى‏ و به اميد دراز کردن زندگی انگلی خود زیر نام خصوصى‏ سازى‏ به سياست ضدانقلابى‏ نام های “مولد سازی” “انقلاب اقتصادى‏” نهاده ‏است.

این دستگاه با همه ی ناسازگاری های درونی به خودکامگی ولی فقیه برای هدف های خود نیاز دارد. خود آن ها می گویند که بايد پذيرفت که ‏ اصل ٤٤ با يك فرهنگ جاافتاده‏اى‏ كه ضد اين سياست‏ هاست، روبرو بوده است. محسن رضایی در سال ۸۶ رک و راست گفت که این کار «بايد در همان دستگاه مقام معظم رهبرى‏ سازوكارهايى‏ تهيه شود كه مديريت آن تحقق سياست‏هاى‏ اصل ٤٤ را به عهده بگيرد.»

درگیری میان گروه‏ هاى‏ سرمايه ‏داران غارت گر بر سر چنگ اندازی به روی سرمایه های ملی میهن ما است. برای همین، نمی توان به مردم فریبی آن ها در برابر گرانی و تورم چندان ارج گذاشت، زیرا همه ی این لایه ها در پیاده کردن نسخه امپرياليستى‏ خصوصى ‏سازى‏ با هم هم گام بوده اند. اين سخن ها هم واره از لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در باره ی هم دیگر گفته شده است و هیچ سرشت ضد نئوليبرالیستی – امپرياليستى‏ ندارد.

بهای این سیاست های ضدمردمی را رنج بران، لایه های میانی و هم چنين بخش ‏هايى‏ از بورژوازى‏ ملى‏ کوچک که زير فشار رقابت امپرياليستى با مرگ دست و پنجه نرم می کنند، می پردازند.

بگذارید نخست بررسی کنیم که جبهه ضدامپریالیستی در شرایط کنونی چیست و با چه نیروهایی می توان اتحاد کرد. سپس نگاهی به این داشته باشیم که در این شرایط چه می توان کرد.

جبهه ضدديكتاتورى‏– ضدامپرياليستى‏، در شرايط كنونى‏ چيست؟

به روی تضادهای منافع بورژوازی انگلی در اين يا آن بخش با امریکا نمی توان سرمایه گذاری کرد، دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی در عمل هم گام سياست های جهانی امپرياليسم در ايران ‏است. ايدئولوژيک ایده آلیستی هر دو و پیمان جانانه ای که هر دو با نظام سرمايه ‏دارى‏ بسته اند بندهای پیوند میان آن ها را استوار و پایدار می کند. در کنار گنده گویی های بی پشتوانه، پیوسته گفت و گوهای پنهانی میان نمایندگان جمهوری اسلامی و امپرياليستى‏ انجام می شود. وزارت خارجه اسراييل یک بار در گذشته نيز به پرخاش گويى ‏هاى‏ ریيس جمهور اسلامى‏ عليه كشورش گفت كه «سخنان احمدى‏ نژاد كم ‏ارزش ‏تر از آن هستند كه بايد در برابر آن واكنشى‏ نشان داده شود.» بر خورد رژیم با کشتار فلسطینی ها از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیست در غزه، یک بار دیگر نشان داد که گنده گویی ها برای به دست گیری رهبری جهان اسلام است، و نه برای چیز درگیری.

استقلال و پشتیبانی از مرزهای کشور یعنی برپایی یک اقتصاد ملى، یعنی برنامه برای رهایی از هشت پای امپریالیسم و هم چنين آزادی خواهی و ضدديكتاتورى‏، پیوند تاريخى‏ جداناپذيرى‏ را در نبرد عليه واپس گرایی درون و برون مرزی است.

نبرد  ضدامپراليستى‏ در شرايط كنونى‏ هم سنگی نیروهای جهانی يعنى‏ چه؟ يعنى‏ بايد كوشيد تا بیش ترین نيروهایی که توان نبرد ضدامپرياليست را دارند به پهنه این نبرد کشاند. براى‏ دست رسى‏ به اين هدف، بايد آزادانه توانست با توده ها پیوند داشت و به سازمان دهی آن ها پرداخت. این کار در شرایط کنونی رژیم خودکامه شدنی نیست. بدین گونه، نبرد ضدامپرياليستى‏ با نبرد ضدديكتاتورى‏ گره می خورد.

با تحليل مستقل طبقاتى‏‏، مرزهاى‏‏ مشترک براى‏‏ برپايى‏‏ اتحادها و جبهه‏ هاى‏‏ دموکراتیک، ملى‏‏ و ميهن‏ دوستانه روشن شده و زمينه نبرد متحد پایه گزاری می شود.

با روشن شدن اين مرزهاست، كه نيروهاى‏‏ درست کار دموکراتیک و ميهن ‏دوست ايرانى‏‏ در همه ی لايه ‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏، دورنماى‏‏ روشن نبرد را می یابند.

اتحاد با لایه هایی از درون و برون رژیم

ما هیچ ندای ایستادگی از هیچ لایه ی بورژوازی در برابر “مولد سازی” آقای خامنه ای نیز ندیده ایم. در برابر برنامه های گسترده و پیوسته نئولیبرالیستی هیچ نیروی سیاسی آزاد و نیمه آزاد در درون کشور ایستادگی نکردند. آن هایی که به اصلاح خواهی نام دار هستند در هشت سال رییس جمهوری آقای خاتمی و هشت سال رییس جمهوری آقای روحانی کاری فرای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی نکردند. اقتصاددانانی مانند آقای مومنی ‏ پراكنده، نارسا، بدون برنامه بدون دریافتن پیوند اقتصاد نئولیبرالیستی با زروگویی ولایت فقیه در این جا و ان جا سخنانی گفته اند. ولی در هیج جای جمهوری اسلامی، درون، پیرامون ایستادگی از ته دل در برابر برنامه فروش سرمایه های دولتی انجام نشد. اصلاح خواهان هم هیچ سخن در باره ی برنامه نئولیبرالیستی آقای خامنه ای زیر نام “مولدسازی”‏ نگفته اند. سخن هایی که گفته می شود را نمی توان از موضع دمكراتيک و ضدسرمايه ‏دارى‏ خواند. درگیری بیش تر برای استوار کردن پاي گاه اقتصادى‏ و سياسى‏ خود در دستگاه فرمان دهی سرمايه ‏دارى‏ و یا برای چانه زنی برای گذر از پیرامون به درون دستگاه هست. اگر نبرد با امپریالیسم به راستی از ته دل است و سرشت مردمی دارد، باید در برابر يورش نئوليبرال سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏ براى‏ جهانى‏ سازى بایستد‏، و سرشت  ملى‏– دمكراتيک– ضدديكتاتورى‏ و با گرايش روشن ضدسرمايه ‏دارى‏ داشته باشد.

اتحاد با لایه ها و نیروهای دیگر

پيروزى‏‏ انقلاب ها بدون اتحادهاى‏‏ گسترده اجتماعى‏‏ شدنی نيست. چگونگی این اتحادها همیشه یکی از چالش های بنیانی برنامه ریزی انقلاب است. حزب توده ايران همواره با تحلیل مشخص در شرایط مشخص نیروهای اتحادی را به روشنی شناسایی می کرد. در انقلاب بهمن ٥٧، ارزيابى‏‏ حزب توده ايران از ویژگی ها و سرشت انقلاب ملى‏‏ و دمكراتيک بهمن ٥٧ در اتحاد با نیروهای اسلامی،  حزب توده ايران مرزها را رک و راست شناخته بود و ارزيابى‏‏ علمى‏‏ از توان انقلابی نيروهاى‏ شركت كننده داشت. ارزيابى‏‏ و برداشتى‏‏ كه پايه سياست «اتحاد و انتقاد» در برخورد  با نيروهاى‏‏ انقلابى‏‏ مسلمان بود.

راه دست رسى‏‏ به اتحادهاى‏‏ پايدار و انقلابى‏‏، روشنى‏‏ و رک و راستی کمونیست ها در باره ی سیاست مستقل طبقاتی خود است. هم زمان کمونیست ها باید تلاش کنند که نزدیک ترین متحدان خود را به سوی برنامه های خود بکشانند.

توده‏ ها زمينه های عينى‏‏ شعار جبهه ضدديكتاتورى‏‏- ضدامپرياليستى‏ را در می یابند‏، و برجستگی تلاش برای فراهم کردن زمینه های ذهنى‏‏ آن را هم درک می کنند.

زمينه عينى‏‏ اتحادها در جنبش های اجتماعى‏‏ را می توان از نکته های بسیار مشترک منافع نيروهاى‏‏ شركت كننده در آن دید. نکته های مشترک ایستا نیستند، همان گونه که شرکت کنندگان در این جنبش دگرگون می شوند. یکی از آموخته های گران بهای ما از انقلاب بهمن این است که ما باید پافشارى‏‏ بر پايدارى‏‏ بر سر سیاست انقلابى‏‏ و آزادی خواهی شرکت کنندگان داشته باشیم.

راستش این است که لایه های میانی جامعه هنوز در باره ی ویژگی ددمنشانه نظام سرمايه ‏دارى‏‏ برداشت روشنی ندارند. بسیار داستان راست گرایان را در باره ی پیاده بد و گردانش نادرست سرمایه داری از سوی سردمداران رژیم را باور کرده اند. آن ها ریشه بدبختی ها را نه در نظام سرمایه داری بل که در آلودگی و ناکارایی دستگاه دولتی و دیوان سالاری جمهوری اسلامی می دانند.

به همین گونه بخشی از لایه های میانی، حتا با اندیشه چپ، برداشت درستی از نبرد ضدامپرياليستى ندارند و آن را در پیوند با نبرد ضد اقتصادى‏ نئولیبرالیستی نمی بینند. برداشت آن ها از نبرد ضدامپرياليستى‏ گاهی بر ستون احساس‏ و اخلاق پایه گزاری می شود، نه بر پایه دانش و شناخت علمی از امپریالیسم. برای همین این نیروها با این که دارای خواست خوبی هستند ولی به آسانی در دام گنده گویی های رژیم می افتند و راه را گم می کنند.

با همه ی دشواری ها، باز می توان گفت که کشاندن خرده ‏بورژوازى‏ و لایه های میانی مردمى‏ و ضدامپرياليست در پيرامون و برون از نظام اسلامی سرمایه داری به جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ شدنی هست.

چه بايد كرد؟

ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی سرمایه داری بايد برپايه منافع ملى‏– ضدامپرياليستى‏ طبقه های پایین و لایه های میانی و سرمايه ‏داران کوچک ملى‏ و ميهن دوست سازماندهى‏ شود. بهترین شعارهای تاكتيكى‏ و استراتژيک، آن هایی هستند که با دانش به کاربرد همه ی شیوه های نبرد برنامه ریزی می شوند.

بدين‏ گونه، منافع ملى‏– ضدامپرياليستى‏ و آزادي خواهانه طبقه ها ازاين ‏روست كه جبهه ضدديكتاتورى‏ در شرايط كنونى‏ برجسته ترین شعار تاكتيكى‏ روز را در شرايط كنونى‏ مى ‏دهد.

ما بارها گفته ایم که تنگ کردن پیوسته چارچوب آزادى ‏‏ها و حقوق دمكراتيک قانونى‏‏ مردم، برای فراهم کردن زمینه دزدی بی درد و سر از سرمایه های ملی ما از سوی بورژوازی انگلی است. ما خواهان اقتصادى‏‏ به سود مردم هستیم و نه یک راه رشد اقتصادی که فراهم کننده زمینه های دزدی بورژوازی انگلی با هم کاری امپرياليسم است.

آزادى‏ و دمكراسى‏ دست اوردهاى‏‏ پاي مال شده انقلاب بهمن مى ‏‏باشند. بدون دسترسى‏‏ به آن‏ها، برپايى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمكراتيک، كه پاسبان استقلال كشور است، شدنی نیست.

نبرد طبقه کارگر علیه خصوصى ‏سازى‏ بخش دولتى‏ اقتصاد كه با همراهی درصد بالایی از مردم ايران به ویژه از لایه های میانی انجام می شود، با پیوند خود با خواست های آزادى خواهانه نیروهای میانی شهری می تواند زمينه را براى‏ هم آهنگی بيش از بيش میان نيروهاى‏ ميهن ‏دوست و ازادی خواه با جنبش کارگری فراهم سازد. در كشورهاى‏ پيرامونى، هم كارى‏ جنبش كارگرى‏ با نيروهاى‏ میانی داراى‏ ویژگی های ضدامپرياليستى‏ و ملى‏‏ نیز هست و برای همین تنها با در هم آمیزی نبرد ضدامپرياليستى‏ با نبرد ضدسرمايه ‏دارى‏ در يک جبهه ضدديكتاتورى‏ شدنی است.

جنبش نوين ملى‏– ضدامپرياليستى‏، ضدسرمايه ‏دارى‏ و دمكراتيک آزادي بخش خلق‏هاى‏ زیر ستم امپرياليسم و واپس گرایان وابسته به آن، همان “نبرد طبقاتى‏ از پائين” است.

نبرد برای ‏ آزادى‏‏ ها و حقوق دموکراتیک و قانونى‏‏ از يك ‏سو و رزم عليه اقتصاد نئولیبرالیستی و هدف های امپرياليستى‏‏ براى‏‏ چندپارچگی ايران از سوى‏‏ ديگر، نشان گر پیوند ديالكتيكى‏‏ ویژگی دموکراتیک و ملى‏ نبرد كنونى‏ مى ‏باشد. شناخت، درك، پذيرش و پايبندى‏‏ به پیوند ديالكتيكى‏‏ میان این دب پهنه یک نبرد، مرزگزاری در اتحاد انقلابى‏‏ میان نيروهاى‏‏ شركت كننده را آسان تر می کند.

بدین گونه، ویژگی دموکراتیک و پیش رو، ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ تحليل انقلابى‏‏ توده ‏اى‏‏ شناخته مى‏‏ شود. بر اين پايه است، كه مى‏‏ توان جبهه متحد نيروهاى‏‏ راستين ميهن ‏دوست و آزادي خواه را برپا ساخت. جبهه ‏اى‏‏ كه در آن پرولتاريا، رنج بران شهر و روستا، زنان و جوانان، لایه های میانی و سرمايه‏ داران ملى‏‏ و خلق ‏هاى‏‏ میهن از منافع هم سو برخوردار هستند.

نبرد عليه حاكميت ديكتاتورى‏‏ سرمايه‏ دارى‏‏ بر ايران در دوران كنونى‏‏ و عليه امپرياليسم، يعنى‏‏ حاكميت مردم برای پاسبانی از منافع ملى‏‏!

برای همین،‏‏ جبهه ضدديكتاتورى‏‏ باید ویژگی های آزادی خواهی، ضدامپرياليستى‏ و  ضداقتصاد نئولیبرالیستی داشته باشد.

بهم ‏تنيدگى‏‏ و بهم‏ پيوستگى‏‏ اين سه خواست و آماج نبرد از اين‏ رو برجسته است که نیروهای راست به دنبال جبهه ضدديكتاتورى‏‏ هوادار امپریالیسم و هوادار سرمایه داری نئولیبرالیستی می روند.

در این جبهه شعار ”دمكراسى‏‏“ امپرياليستی و ”آزادى‏‏ سرمايه“، و شعارهاى‏‏ ”چپ“ روانه جایی ندارد. برای همین، آن ها خواستار ویژگی و آماج برای ضدديكتاتورى‏‏ فرای سرنگونی بخشی از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی نیستند. برای همین آقای رضا پهلوی سخن از همه با هم علیه جمهوری اسلامی، بدین گونه او هم کاری خود با امپریالیسم امریکا و بورژوازی صهیوینیسم زیر سایه می گذارد.

امپریالیسم هم پشتیبان چنین جبهه گنگ، سرگردان و بدون آماج هست، زیرا با رضا پهلوی و دوستانش می تواند ایرانی بسازد که زیر نام دموکراسی سرمایه داری را دست نخورده نگه می دارد، و سراسر سرسپرده به امریکا و اسرائیل است.

پایان سخن

برخی از چپ ها در باره ی برنامه های نئوليبرالستی امپرياليستى‏، برداشت ژرفی ندارند. آن ها نبرد ضدامپریالیستی را تا به اندازه گنده گویی در باره ی امریکا کاهش دادند. برای همین، سیاستی سازش کار در برابر خط امپریالیستی- نئولیبرالیستی اقتصاد و نبرد طبقاتی در درون کشور پیشه کرده اند.

رژیم برای زنده ماندن خود و استوار کردن جای گاه لایه های بورژوازی انگلی، به سرکوب آزادی و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب سندیکاهای مستقل در درون، سخن ورزی و گنده گویی در سياست برون مرزی و گفت و گوهای پنهانی می پردازد. هنگامی که رژیمی این چنین از ته دل، دل و جان را در خدمت پیاده کردن سفارش های نهادهای امپریالیستی  نسخه نئوليبرال در اقتصاد می پردازد، نمی توان به سخنان گنده آن در برابر امریکا سرشت ضد امپرياليستی داد.

در برابر اين دروغ گویی و فریب کاری چپ انقلابی باید نبرد ضدامپرياليستى‏ در شرايط كنونى‏ جهان را براى‏ توده‏ هاى‏ مردم روشن نمود.

براين پايه است، كه چپ انقلابى‏‏ باید شعار با برپايى‏‏ جبهه ضدديكتاتورى با ویژگی های آزادی خواهی، ضد امپرياليستى‏‏ و ضد نئولیبرالیستی برای به بار رساندن آماج های  ملى‏‏ و دموکراتیک انقلاب بهمن بكوشد و دورنماى‏‏ برپايى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ در ايران نمایان کند.

وظیفه نیروهای چپ انقلابی تنها نبرد برای آزاد های دموکراتیک نیست، بل که نبرد سوسياليستى پا به پای آن باید در جنبش خودنمایی کند. گرايش سوسياليستى‏ در نبرد دمكراتيک و ملى‏ تنها پایندان (ضامن) پیروزی یک سمت گیری ضد سرمایه داری است. ازاين ‏رو نيز نقش روشن گرانه و ايدئولوژيک طبقه كارگر و پیش اهنگانش در این باره بسیار برجسته است.




راه رشد غیرسرمایه داری پیش شرط نبرد ضدامپریالیستی!

مقاله ۳۶/۱۴۰۲
۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۱۸ دسامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

پس از انقلاب امید بر این بود که بتوان پس از بیرون کردن محمدرضا و بورژوازی کمپرودار وابسته به دربار او، با برپايى‏ یک اقتصاد ملی- دموکراتیک‏، زيربناى‏ یک ‏ اقتصاد ملى‏ و مردمی به استقلال کشور هم کمک کرد.

دستگاه فرمان دهی  سرمايه ‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران، روند دوری از هدف های نخستین انقلاب  را از سال ١٣٦٠ که  سرمايه ‏دارى‏ تجارى‏ (بازرگانی) در نبرد درونی پیروز شد آغاز کرد.

یورش به خط اقتصادی انقلاب با زیر پرسش بردن بخش دولتى‏ اقتصاد – اصل ٤٤ قانون اساسى‏ – که تراوش اندیشه های حزب توده ی ایران بود آغاز شد. اقتصادی که آقای خمینی هوادار آن بود به گفته رفیق عمویی همان اقتصاد سرمایه داری بود، ولی او در روزهای پرخروشان پس از انقلاب، زیر فشار خیزاب انقلاب، به ناگزیر با روند رادیکال جامعه هم گام شد.

بگذارید نخست به بررسی ارزیابی حزب توده ی ایران از اقتصاد پس از انقلاب بپردازیم. سیپس نگاهی داشته باشیم به روند پرشتاب پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی از سوی جمهوری اسلامی و در پایان به ارزیابی سرنوشت راه رشد غیرسرمایه داری بپردازیم.

ارزيابى‏ حزب توده ايران از برنامه اقتصادی پس از انقلاب

پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن، بخش بزرگی از نیروهای مذهبی در هم سنجی با مارکسیست ها، خود را هوادار بیش تر عدالت اجتماعی می دانستند. برای همین بخش پایینی آن نمی خواست که یک راه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ سرمایه داری داشته باشد و بخش بالایی آن نمی توانست در آن سپهر انقلابی دل بستگی خود را به نظام سرمایه داری را با دیگران در میان بگذارد.  

حزب توده ايران پیوسته می گفت که پيروزى‏ انقلاب ملی و دموکراتیک وابسته به گزینش راه رشد اقتصادى‏ مستقل و غیرسرمایه داری می باشد.

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏ سلطنتى‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏ هاى‏ امپرياليستى‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏ به استقلال سياسى‏ مطرح مى‏ شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏ گيرد. هيچ كشورى‏ بدون استقلال اقتصادى‏ نمى ‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏ و مفهوم آزادى‏ ملى‏ نيز جز نيل به آزادى‏ در عرصه اقتصادى‏ نيست. در واقع نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏ و اجتماعى‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بينشى‏ كه حزب ما دارد“مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨).

بخش دولتى‏ اقتصاد هم می تواند آلوده باشد، برای همین می بایست سازه های بازرسی آن در دست مردم باشد و نه در دست لایه های گوناگون بورژوازی. برای همین پیاده کردن بندهای دموکراتیک قانون اساسى‏ براى‏ گردانش بخش دولتى‏ اقتصاد به اندازه خود اصل اقتصادی برجسته بوده است.

حزب توده ايران خواستار سازماندهى‏ دموکراتیک بخش دولتى‏ اقتصاد، در کنار بخش تعاونى‏ و خصوصى‏ بود و آن را «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏- دموکراتیک» (همانجا) ارزيابى‏ مى‏ كرد كه می توانست حاكميت مردم را بیمه كرده و استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را استوار کند.

 «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏ و دموکراتیک، مركب از بخش‏هاى‏ دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ … وقتى‏ با موفقيت قرين خواهد بود كه حاكميت سياسى‏ در دست نيروهاى‏ مترقى‏ و انقلابى‏ متمركز گردد. فقط در چنين شرايطى‏ مكانيسم دولتى‏ در راه جلوگيرى‏ از رشد سرمايه‏ دارى‏ و نوسازى‏ جامعه به سود توده‏ هاى‏ محروم به كار گرفته مى ‏شود. … بخش دولتى‏ دموکراتیک كه ما مطرح مى‏سازيم، با بخش دولتى‏ سرمايه‏ دارى‏ فرق زيادى‏ دارد … استقرار مالكيت دولتى‏ بر ابزار و وسايل توليد به معناى‏ تقويت “دولت سالارى‏“ نيست، بلكه وسيله عمده براى‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏ انقلابى‏ به نفع زحمتكشان يا مستضعفين است. … روشن است كه نقش هدايت كننده بخش دولتى‏ به هيچ‏وجه به معناى‏ سيادت مطلق آن نيست. در شرايط مشخص كنونى‏، بخش خصوصى‏ مى‏تواند و بايد دوش به دوش بخش دولتى‏ و تحت نظارت مستقيم آن فعاليت داشته باشد. …» (همان جا)

در پیش گیری راه رشد سرمایه داری- نئولیبرالیستی

بورژوازی تجاری که در آن زمان تنها لایه فرمان روا بود با آغاز جنگ و شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“ توانست پهنه نبرد را از استقلال اقتصادى‏ به نبرد میان “مذهب“ و “ضدمذهب“ و نبرد علیه صدام بكشاند. جنگ بهانه ای هم برای زیر پا گذاشتن آزادی های دموکراتیک به بورژوازی تجاری داده بود.

پیامد زیر پای گذاشتن بندهای دموکراتیک این بود که حتا در آن بخش نازک دولتی که مانده بود،  سرمايه ‏دارى‏ رانت‏ خوار و مافيايى‏، جاي گزين بازرسی مردم شد. به جای گردانش دمكراتيک بخش دولتی از سوی مردم کارها به دست گماشته گان ناتوان بورژوازی تجاری گذاشته شد که آرام آرام هم راه با بازماندگان بورژوازی بوروکراتیک زمان محمدرضا نمو کرد و بزرگ شد و نقش کلیدی در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی گرفت. بورژوازی بوروکراتیک برنامه های خود را برای سودورزی دارد و برای همین بخش دولتى‏ اقتصاد را به ورشكستگى‏ كشاند. تورم و گرانی افسار گسیخته شد و رژیم راه نجات خود را در سازش پس درهاى‏ بسته با امپرياليسم و چانه ‏زنی برای بهای سرسپردگی دید و می بیند.

بدين گونه، دگرگون کردن بندهای قانون اساسى‏، راه را برای کشاندن سرمایه برون مرزی باز کرد. شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“ كه آقای هاشمى‏ رفسنجانى‏ آفرید و آقای خمینی به بازگویی آن می پرداخت، او را  “سردار جنگ“ کرد و پس از شکست در جنگ او با شعار “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” “سردار سازندگی“ شد!

آن هایی که به پاک شویی گناهان آقای خامنه ای در این باره می پردازند، فراموش می کنند که “حكم حكومتى‏“غيرقانونى‏ او اصل ٤٤ قانون اساسى‏ را از سرشت انقلابی تهی کرد و راه را برای پیاده کردن خصوصى‏ سازى‏ اقتصادى‏ و فروش بنگاه های دولتی به پشیزی که به سفارش نهادهای نئوليبرال امپرياليستى‏ بوده است را باز کرد. امسال هم خامنه ای برای این که هر گونه تردیدی را در این باره از میان بردارد می گوید که با “مطالعه عمیق” دستور پیاده کردن برنامه سراسر “کاپیتولاسیون” “مولد سازی” را داد.

سرنوشت راه رشد غیرسرمایه داری

روند ملى‏ كردن و بازپس گرفتن بخش های برجسته اقتصاد از دست بنگاه های خصوصى‏ آن چنان زيربناى‏ «اقتصاد ملى‏ دموکراتیک» را نیرومند می کند که نبرد ضد امپریالیستی را در خدمت استقلال میهن می گذارد. روند نبرد آزادي بخش در جهان نشان گر نبرد سنگینی برای دوری از راه رشد سرمایه داری است. انقلاب در ونزوئلا، که در روند شکست خوردن است نشان می دهد که تا چه اندازه بورژوازی درون میهن در برابر دگرگونی های ضدنئولیبرالیستی ایستادگی می کند. همه ی آموزه های تاریخی که ما هم اکنون داریم نشان گر این است که بدون طبقه کارگر در رهبری انقلاب، این انقلاب همیشه در خطر کژروی و برگشت به سرمایه داری هست، به همان گونه که سه دهه پیش در کشور ما رخ داد. آن چه ما از روند شکست غم انگیز ونزوئلا یاد گرفته ایم این است که تا رهبری انقلاب در درون کشور با پیش آهنگی طبقه کارگر با ضربه زدن به بورژوازی انگلی، راه رشد اقتصادی کشور را به سوی غیر سرمایه داری نکشاند، نبرد ضد امپریالیستی دیر و یا زود از سرشت راستین خود تهی می شود و به گنده گویی افت خواهد کرد.

نبرد ضدامپرياليستى‏ با یک اقتصاد نئولیبرالیستی معنا ندارد. بهترین شیوه نبرد ضدامپرياليستى، برپایی یک اقتصاد ملى‏ و دمكراتيک و نبرد با نسخه نئوليبرال خصوصى‏ سازى‏ اقتصادى‏ است. کوبای انقلابی به گنده گویی در باره ی امپریالیسم نمی پردازد، بل که پاسبان اقتصاد سوسیالیستی خود است.

چاوز، ریيس جمهور آن زمان ونزوئلا با سخن رانی پرشوری به راستی کمر به نابودی زیربنای اقتصاد سرمایه داری پرداخته بود و با فریاد بلند گفت “پايان تاريخ“ نیافته است، «تاريخ بازگشته است!!» شوربختانه، پيشنهادهاى‏ بسیار شایسته سیاست های جای گزين در برابر سياست نئوليبرال امپرياليستى‏ براى‏ كشورهاى‏ آمريكاى‏ لاتین که در زمان چاوز برنامه ریزی شده بود، هیچ کدام نتوانست پیروزمندانه پیاده شود.

شوربختانه، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی تجاری کشور برنامه هایی برای تیشه به ریشه زدن هدف های انقلاب داشتند و آرام آرام سرشت انقلابی آن را از درون تهی کردند.

پایان سخن

بدون در پیش گیری یک راه روشن غیرسرمایه داری، نمی توان سخن از استقلال ملی و نبرد ضدامپریالیستی گفت. یک اقتصاد ملی و مستقل به یک بخش بزرگ و نیرومند دولتی نیاز دارد. برای کوتاه کردن دست بورژوازی بوروکراتیک، این بخش دولتی باید زیر بازرسی مردم باشد، تا گردانش دارایی های دولتی به رانت خواری نینجامد.

دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) در دست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.

بی ریب (بی تردید) این لایه ها با هم در چگونگی گردانش کشور ناسازگاری دارند، ولی همیشه، به ویژه هنگام خیزش های توده ای برای “حفظ نظام” با هم هم کاری می کنند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هواداران شکیبایی در برابر غرب و به سازی پیوند با آن هستند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب “نگاه به شرق” دارند.

سیاست های کلان “نظام” نیز بسیار روشن است که همه ی لایه های بورژوازی انگلی به دور آن گرد هم آمده اند. “خط کلان نظام” در برگیرنده سرکوب آزادی ها؛ راه رشد اقتصادی نئولیبرالیستی؛ تلاش پشت پرده برای سازش با غرب و گنده گویی ضد غربی در خاورمیانه است.

این دوگانگی و ناسازگاری بر می گردد به پای گاه طبقاتی این لایه های بورژوازی انگلی.  از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود به لاف زنی و گنده گویی دارند.




جبهه ضدديكتاتورى

مقاله ۳۵/۱۴۰۲
۱۹ آذر ۱۴۰۲، ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳

«پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. درغيراين‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏ كشد و مانع برانداختن قطعى‏ آن مى ‏شود.» (لنين)

پیش گفتار

جمهوری اسلامی سال هاست که از هدف های انقلاب ملی- دموکراتیک انقلاب به دور شده است. بورژوازی انگلی فرمان روا با هم کاری و هم یاری ولایت فقیه حتا اصل های قانون اساسی خود را به سود طبقه های انگلی بورژوازی دگرگون کرده است.

جمهورى‏ اسلامى‏ نخست با از میان برداشتن اصل  کم و بیش پیش رو ٢٦ قانون اساسی مرزهای آزادی را تنگ کرد و دهان های فریاد زن را با سرب گلوله بست و سپس با از میان برداشتن اصل پیش رو اصل ٤٤ ، شرایط اقتصادی ی را برای بورژوازی انگلی فراهم آورد که نه تنها استقلال اقتصادى‏ كشور را برباد داد، بل که به دنبال آن استقلال کمابیش سياسى‏ كشور نیز دیر و یا زود نابود خواهد شد.  

سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی در بیش از سه دهه با پشتیبانی ولی فقیه که هم اکنون زیر نام “مولد سازی” انجام می شود، و با فروش بخش دولتى‏ اقتصاد به سرمايه‏ هاى‏ امپرياليستى‏ استقلال ايران را از میان برد و در آینده بیش از این خواهد برد. جمهوری اسلامی در روند سازش آشکار و پنهان خود با امپریالیسم مردم را بیگانه می داند و هیچ گاه از گفت و گوها و دادوستدهای پنهانی پشت درهاى‏ بسته خود با امپریالیسم نمی گوید

در چنين شرايطى‏ نبرد براى‏ آزادى‏ ها و حقوق دمكراتيک، عدالت اجتماعی و استقلال ملی خواستى‏ همه ‏گير گشته و جبهه ضدديكتاتورى‏ براى‏ مردم ميهن ما داراى‏ زمينه ‏اى‏ عينى‏ و ذهنى‏ شده است.

یک از آموخته های بزرگ از انقلاب ملی- دموکراتیک سال ۵۷، همانا برجستگی داشتن یک نگاره (تصویر) روشن از نیروهای شرکت کننده در انقلاب و  برنامه های خرد و کلان آن ها هست. ما در یک رشته از نوشته ها می کوشیم که تا با بررسی شرایط مشخص کنونی، چارچوب یک جبهه ضددیکتاتوری و نیروهای شرکت کننده در آن را روشن سازیم.

بگذارید در این نوشته، نخست به ویژگی های یک جبهه ضددیکتاتوری در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن چالش های جهانی و درونی را برای پیروزمندی این جبهه شناسایی کنیم. در پایان بررسی کنیم که چه نقشی چپ باید در درون این جبهه داشته باشد.

ویژگی های جبهه ضددیکتاتوری

رفیق جان داده در راه برابری و آزادی،‏ نوشته زنده ‏ياد منوچهر بهزادى‏  در سال ١٣٥٥ در دنیا در باره ی جبهه ضدديكتاتورى، آموزه های فراوانی برای ما به جا گذاشته است. می توان از آن نوشته پربار که از زیر ذره بین با دانش ترین کمیته مرکزی حزب توده ی ایران گذشته بود برای راه یابی امروز چیزهای بسیاری آموخت.   

آن چه که ما از جمهوری اسلامی می شناسیم و از واکاوی شرایط مشخص کنونی کشور در می یابیم این است که جمهوری اسلامی آزادی ها را بی اندازه سرکوب می کند؛ لایه های گسترده ای از جامعه از ستم ورزی دستگاه پلیسی و امنیتی جمهوری اسلامی رنج می برند؛ اندیش مندان آزادی خواه، جوانان، زنان و خلق های گوناگون ما از آن دسته هایی هستند که بیش ترین آسیب ها را از مردم آزاری رژیم خورده اند. افزون بر این، ما می دانیم که طبقه های رنج بر، لایه های میانی و حتا بورژوازی کوچک ملی ضربه های فراوانی از پیاده شدن سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی خورده اند. از آن جایی که کشور ما، کشوری است که با سرچشمه های زیرزمینی فراوان خود مواد خام کشورهای پیش رفته صعنتی را در یکی از حساس ترین منطقه ی فراهم می کند، امپریالیسم می خواهد که آن را سرسپرده خود و یا دست کم دوست خود سازد. 

برای همین، نیروهایی که در اندیشه رهایی میهن ما هستند، باید برای از میان برداشتن این سه چالش بزرگ پای به پهنه نبرد بگذارند. این نيروها باید آزادی خواه و ضد ولایت فقیه‏، ميهن ‏دوست و خواهان استقلال ملی و جویای عدالت اجتماعی باشند.

باید به یاد داشت که شرکت کنندگان در این جبهه، نه بر پایه پنداری بل که با بررسی سازگاری سیاست آن ها با خواست و نیاز جنبش کنونی که در بالا بر شمرده شده است گزیده می شوند. هر مرز دیگری، مرز نادرستی است که جنبش را به راست و یا به چپ می کشاند.

در همه ی این زمینه ها اگر نیروهای پیش رو جبهه ضددیکتاتوری یک چشمی به پهنه نبرد بگذارند، این خطر هست که آن ها پیاده نظام نیروهای غیر دموکراتیک و راست در این نبرد شوند.

چالش های برجسته

جهانى

شرايط در پهنه جهانى‏ با دوران پيش از انقلاب بهمن هم سان نیست. در آن زمان ما از یک اردوگاه نیرومند سوسیالیستی به رهبری اتحاد شوروى‏ برخوردار بودیم که از هیچ کوششی برای پشتیبانی از جنبش های ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی دریغ نمی کرد. هنگامی که امپریالیسم برای سرکوب جنبش دوران انقلاب نقشه های یورش و لشگرکشی به میهن ما داشت، سخنان خشم ناک برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی علیه چنین برنامه ای و پشتیبانی جانانه آن از انقلاب ایران،  برای پشیمان کردن امپریالیسم برای پیاده کردن این برنامه بس بود.

در سی سال گذشته، جهان از پیامدهای یکه تازی امپریالیسم رنج کشید و رنج بران و خلق های جهان هزینه های فروانی پرداختند. امروز، خوش بختانه، روند جنبش چند قطبی در جهان پرشتاب شده است. برنامه استراتژيک سياسى‏- نظامى‏ امپرياليسم براى‏ پاره پاره کردن كشورها به آسانی سه دهه گذشته دیگر نمی تواند به آسانی پیاده شود.  

با این همه، جمهوری خلق چین که رهبر جنبش چند قطبی هست، بارها گفته است که سیاست برون مرزی آن، مانند اتحاد جماهیر شوروی برای پشتیبانی از جنبش های رهای بخش، ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی برنامه ریزی نمی شود. بدتر از آن، چین و روسیه برای شکاف انداختن در گردان امپریالیسم به دوستی با رژیم هایی مانند ترکیه اردوغان و جمهوری اسلامی نیاز دارند. روشن است که جمهوری خلق چین هنگامی که دریابد هم سنگی نیروها در میهن ما به سود چپ است به پشتیبانی از آن خواهد پرداخت، ولی نه پیش از آن و نه در روند نبرد طبقاتی.

درون کشور

کسانی که در پهنه نبرد کنونی خودنمایی می کنند، دارای ویژگی های گوناگون و گاهی ناسازگار با هم هستند.

نیروهایی می توانند ضد ولایت فقیه باشند، چاکر امپریالیسم نباشند و خواهان استقلال و دادوستد برابر با ان باشند، ولی هم زمان خط اقتصادی نئولیبرالیستی خانمان برانداز را برای آینده میهن درست بدانند و یا در باره ی آن خموشی برمی گزینند. انسان های دلیری مانند آقای ابوالفضل قدیانی و خانم نرگس محمدی، که با سرافرازی در برابر ولایت فقیه سر خم نمی کنند، ولی هم زمان چیزی از اقتصاد نئولیبرالیستی و امپریالیسم نمی گویند.

در برابر آن ها، کسانی مانند آقای فرشاد مومنی هستند که آزادی را بدون عدالت اجتماعی میوه تلخی می دانند و دلیرانه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های جمهوری اسلامی به روشن گری می پردازند، ولی ایشان چیزی از ستم ولی فقیه نمی گویند.

هم زمان ما با گروه ها و دسته های چپی روبرو هستیم که با برجسته کردن نبرد ضدامپریالیستی، نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد آزادی خواهانه دیکتاتوری ولایت فقیه را زیر سایه آن می گذارند. برخی ها در چپ در باره سرشت سرمايه ‏دارى‏ نظام اقتصادی جمهوری اسلامی در تردید هستند و یا آن را با بزرگ کردن پیوند رژیم به بریکس و با دوستی چین و روسیه می بخشند و یا برجسته نمی دانند. ترس این است که آن نيروهای چپی که در میان لایه های میانی هستند و باید در کنار ما باشند، نتوانند به هنگام از دامن گنده گویی های “ضدآمریکایی” رژیم رها یابند و خود را از نظام  سرمايه ‏دارى‏ جمهوری اسلامی جدا کنند و به یک سیاست مستقل و مردمى‏ و انقلابى‏ دست ‏يابند.  

برخی از لایه های میانی‏ جامعه، به ویژه روشن اندیشان، آن چنان از رژیم بی زارند که حتا برای بورژوازی صهیونیسم اسراییل برای کشتار فلسطینی ها دست می زنند. روزانه، خوش بختانه نيروهاى‏ میانی ‏ بیش تری به سرشت سرمایه داری هم راه با روبنای واپس گرای دینی آن پی می برند. ولی نیروهای راست با نادیده گرفتن و سخن نگفتن از سرشت سرمایه داری جمهوری اسلامی می توانند این نیروها را به گمراهی بکشانند.

راست های هوادار امپریالیسم بسیار تلاش می کنند که همه را دور یک برنامه ضد رژیم بدون هیچ چشم انداز روشن اقتصادی و اجتماعی گرد هم آورند. ناروشنی برنامه آن ها بی دلیل نیست. آن ها خواهان رژیمی هوادار امپریالیسم، با اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی و با آزادی های فردی و آزادی های سیاسی مرزبندی شده، هستند. برای همین تاریک اندیشی است که آن ها در سیاهی سخن می گویند.

برای همین، پشتیبانی راست گرایان و شاه خواهان از جنبش زنان و حقوق بشر دارای شرشت ملى‏- ضدامپرياليستى‏ نیست و هیچ گاه ویژگی ضدنئولیبرالیستی که نداشته است.

آن هایی که می خواهند یک گونه دیگر از خودکامگی را جانشین ولایت فقیه کنند، در این جبهه جایی ندارند. روشن است که کسانی که به نیروی پرتوان توده ها باور ندارند و برای سرنگونی دیکتاتوری دست گدایی به سوی امپریالیسم دراز می کنند و حتا برای یورش به میهن ما به امپریالیسم به هر بهانه ای انگیزه می دهند، جایی در این جبهه ندارند.

نقش چپ در جبهه ضددیکتاتوری

در جبهه ضددیکتاتوری باید ناسره ها را از سره ها جدا کرد. امروز دیگر نمی توان در این اندیشه بود که می توان مردم را از زیر یوغ ستم ولی فقیه آزاد کرد و برای گرسنگی طبقه های پایینی و میانی و تنگ دمی صنعت کاران ملی برنامه ای نداشت. باید یاداوری کرد که با این که نام این جبهه، جبهه ضدديكتاتورى‏ است، ولی ویژگی های برجسته عدالت اجتماعی جویی و ضدامپریالیستی هم دارد.

در این جا ما با ناسازگاری نخست با شرایط زمانی که رفیق بهزادی آن نوشته را نوشت روبرو می شویم. در آن زمان جبهه گیری در برابر بورژوازی کمپرادور دربار برای شرکت در جبهه ضددیکتاتوری بس بود. ولی در شرایط کنونی میهن ما، بدون دگرگونی شیوه اقتصادی نئولیبرالیستی یک جبهه ضددیکتاتوری چشم انداز روشنی ندارد و بدون دورنما است.

اگر چه  پراکندگی میان چپ ها هم اکنون بهتر از زمان پیش از انقلاب نیست، ولی دو نکته برجسته با آن زمان یک سان نیست. یکی این که همه ی سازمان های چپ اندوخته ها و آموزه های فروانی از چهل سال گذشته دارند که رهنمای عمل است. دوم این که هم اکنون چپ در نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و برای عدالت اجتماعی بی رقیب است. دیگر، نه مجاهدین خلق باوری به جامعه بی طبقه توحیدی دارند، و نه گروه های اسلامی دیگر باوری به “حکومت مستضعفان” دارند.

همین سخن را می توان در باره ی نبرد ضدامپریالیستی هم گفت. اگر گنده گویی های بی پشتوانه لایه های از بورژوازی انگلی را فراموش کنیم، تنها چپ است که باور به نبرد امپریالیستی دارد. دیگر، نه مجاهدین خلق و نه اصلاح خواهان مانند چهل سال پیش خود را ضدامپریالیست می دانند.

این دو برگ بزرگ برنده چپ ها در جبهه ضددیکتاتوری است و برای همین هم شاه خواهان و هم اصلاح خواهان می خواهند، سرشت ضدنئولیبرالیستی و ضدامپریالیستی جبهه ضددیکتاتوری را تهی کنند. 

براين پايه است كه چپ انقلابى‏ مى ‏تواند با روشن گری در باره ی پیوند ديالكتيكى شعارهای ضدولایت فقیه‏، ضد امپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی برای برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى سود جوید. این کار نیاز به بردباری و کار شکیبانه در میان لایه های میانی دارد که تا به توان آن ها را به درستی برنامه های دور و نزدیک طبقه کار کشاند.

استقلال طبقاتی و بر پایه آن استقلال واکاوی شرایط با پیش گذاری یک برنامه ضد دیکتاتوری که چاشنی ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی هم دارد کمکی خواهد بود به نیروهای سر در گم که نمی خواهند به سرنگونی ولی فقیه و برگزیدن یک رژیم کم و بیش شاهنشاهی بسنده کنند، بل که به دنبال بهبود زندگی مردم و خواستار استقلال ملى‏ هستند. فراهم کردن زمينه و كارپايه تئوريک- سياسى‏ براى‏ اتحادها، گام بزرگ و آغازين براى‏ آگاهی اتحادکنندگان با ما است.  

پایان سخن

شرايط برونی و درونی نشان دهنده نیازمندی به برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ با سرشت ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی است. این ویژگی های برجسته، ما را از گردان راست هوادار امپریالیسم جدا می کند و امیدی هم به لایه های پایینی و میانی می دهد که ما برای شرایط اقتصادی نگون بار آن ها تلاش خواهیم کرد. این مرزبندی ما را سرباز پیاده نیروهای شب پرست راست نمی کند.

“جبهه ضدديكتاتورى‏” که سرشت آشکار ضدامپرياليستی نداشته باشد، می تواند برای بلندگویی نیروهای امپریالیستی بهره جویی شود و در راه پیاده کردن برنامه ‏هاى‏ آن ها به کار برده شود. جبهه ضدديكتاتورى بدون ویژگی برجسته ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی می تواند راه را برای بازگشت  سرمايه ‏دارى‏ کمپرادور به رهبری خانواده محمدرضا با وابستگی سراسری به امپریالیسم، نه تنها اقتصاد کشور بل که پهنه های نظامى‏- سياسى‏ و فرهنگی کشور را نیز به امپریالیسم وابسته کرد، و از نقش ژاندارمی خود در خلیج فارس می بالید، باز کند.

پیامدهای نگران کننده چنین کاری در این است که نیروهای آزادی خواه و میهن دوست که به سوی برنامه های این نیروهای کشانده می شوند، ناخواسته علیه استقلال و یک پارچگی میهن و هم آهنگ با برنامه استراتژيک نظامى‏ و سياسى‏ امپرياليسم به کار گرفته می شوند.

نیروهای راست گاهی می توانند آن چنان نیرومند شوند و سرنگونی دیکتاتوری می تواند آن چنان از چشم انداز به دور باشد که حتا کمونیست ها پیشین و شرم گین هم به این باور می رسند که هم کاری با نیروهای راست و امپریالیستی برای سرنگونی خودکامگان کار درستی است. ما باید از تاریخ نوین ناگوار عراق که کمونیست ها شوربختانه به این دام افتادند و خاموش وار با نیروهای امپریالیستی هم کاری کردند، بیاموزیم که تا خود به این دام فریبا نیافتیم.

برای همین، جبهه ضدديكتاتورى‏ چپ سرشت ملى‏، ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی دارد.