اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی در تضاد با اصل ۴۴ قانون اساسی!

مقاله ۱۷/۱۴۰۲
۳۱ تیر ۱۴۰۲، ۲۲ جولای ۲۰۲۳

پیش گفتار

از همان آغاز انقلاب، حزب توده ایران با همه ی توان خود تلاش کرد که ویژگی های ملی و مردمی اقتصاد را که می توانست به غارت گری ددمنشانه نظام سرمایه داری افسار بزند را به روشنی با دیگر نیروهای پیش رو و ملی در میان بگذارد. حزب توده ی ایران بارها گفته بود که پیروزی انقلاب، یعنی فرارویی انقلاب سیاسی ( قدرت دولتی) به انقلاب اقتصادی- اجتماعی، تنها با روند رشد اقتصادی مستقل و غیر سرمایه داری شدنی است.

حزب یک سمت گیری ویژه ای برای میهن پس از انقلاب ما می خواست که آرام آرام از اقتصاد سرمایه داری دوری گزیند.  پیاده کردن چنین اقتصادی نیازمند این بود که دستگاه فرمان روایی و رهبری سیاسی جامعه در دست نیروهای پیش رو و انقلابی باشد. حزب توده ی ایران در نوشته “نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بینشى‏ که حزب ما دارد“ (شماره ١٢٠، مردم، سال ١٣۵٨) می نویسد «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏ و دمکراتیک، مرکب از بخش‏هاى‏ دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ […] وقتى‏ با موفقیت قرین خواهد بود که حاکمیت سیاسى‏ در دست نیروهاى‏ مترقى‏ و انقلابى‏ متمرکز گردد. فقط در چنین شرایطى‏ مکانیسم دولتى‏ در راه جلوگیرى‏ از رشد سرمایه‏دارى‏ و نوسازى‏ جامعه به سود توده‏هاى‏ محروم به کار گرفته مى‏شود. »

بگذارید نخست به بازتاب اقتصاد ملی و دموکراتیک در قانون اساسی بپردازیم. در دنباله نوشته ما با بررسی اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی نشان خواهیم داد که نظام سرمایه داری کنونی در جمهوری اسلامی تا چه اندازه از اقتصاد ملی و دموکراتیک نوشته شده در قانون اساسی به دور است. در پایان به چارچوب کلان یک اقتصاد ملی و دموکراتیک که برنامه ”چپ” انقلابی می بایست باشد می پردازیم.

استقلال اقتصادی در قانون اساسی

به دید حزب توده ایران، استقلال اقتصادی تنها زمانی می تواند به دست آید که ابزار تولید در مالکیت همگان و مردم باشد. پدید آوردن یک بخش دولتی نیرومند اقتصاد، که تولید بزرگ و صنعتی را در زیر بازرسی نهادهای برگزیده مردم، برنامه ریزی و پیاده می کند، از گام های برجسته ای بوده است که به پیش نهاد حزب توده ایران در قانون اساسی گنجانیده شد.  

حزب توده ی ایران می دانست که هر اقتصاد دولتی یک اقتصاد پیش رو نیست و برای همین در آرزوی یک اقتصاد دولتی سرمایه داری نبود. حزب می نویسد: «بخش دولتى‏ دمکراتیک که ما مطرح مى‏سازیم، با بخش دولتى‏ سرمایه ‏دارى‏ فرق زیادى‏ دارد … استقرار مالکیت دولتى‏ بر ابزار و وسایل تولید به معناى‏ تقویت “دولت سالارى‏“ نیست، بلکه وسیله عمده براى‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏ انقلابى‏ به نفع زحمتکشان یا مستضعفین است. » (همانجا)  

نگرش آن روز حزب توده ی ایران بر این بود که با پیاده کردن اصل هایی از قانون اساسی مانند اصل ۲۶ که به حقوق دموکراتیک می پردازد و با نیرومند شدن شرکت توده ها در سرپرستی جامعه، می توان اقتصاد دولتی را بر پایه اصل ۴۴ قانون اساسی به سود توده ها رهبری کرد.

برای همین پای بندی به اصل های اقتصادی و دموکراتیک در قانون اساسی ایران برای سرپرستی بخش دولتی اقتصاد مهم بود. دولت باید یک دولت مردمی، دموکراتیک و روشن (شفاف) باشد. برای همین پیاده کردن اصل ۴۴ قانون اساسی و اصل هایی که در باره ی حقوق دموکراتیک مانند آزادی سخن و اندیشه، و حق برپایی انجمن های سیاسی و صنفی می توانست انقلاب را از سیاسی به اقتصادی- اجتماعی فرارویی دهد.   

با این همه حزب به درستی می دانست که چون رهبری انقلاب در دست طبقه کارگر نیست، نمی توان تنها به بخش دولتی بسنده کرد، بل که باید هم چنان از بخش خصوصی و بخش تعاونی سود جست. حزب توده ایران خواستار سازمان دهى‏ دمکراتیک بخش دولتى‏ اقتصاد، در کنار بخش تعاونى‏ و خصوصى‏ بود و آن را «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏- دمکراتیک» می خواند که می توانست بازرسی مردم و استقلال سیاسى‏ و اقتصادى‏ کشور را پایدار کند. حزب می نویسد: « روشن است که نقش هدایت کننده بخش دولتى‏ به هیچ‏وجه به معناى‏ سیادت مطلق آن نیست. در شرایط مشخص کنونى‏، بخش خصوصى‏ مى‏تواند و باید دوش به دوش بخش دولتى‏ و تحت نظارت مستقیم آن فعالیت داشته باشد. » (همانجا)   

حزب توده ایران پیش از یورش جمهوری اسلامی به آن این نتیجه درست رسیده بود که هم سنگی نیروها به سود بورژوازی تجاری در روند دگرگون شدن است. پلنوم هفدهم حزب این چنین می نویسد: « هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است. » (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی

حزب به خوبی می دانست که رهبری آن زمان جمهوری اسلامی به سخن های تهی بسنده می کند و مشت مشت باد به رنج بران پیش کش می کند، ولی راه سرمایه اندوزی را برای بورژوازی انگلی هم وار می کند.

پلنوم هفدهم حزب این چنین می نویسد: « با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد. » (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)

هشدار و پیش بینی آن روز حزب توده ایران درباره ی یورش بورژوازی تجاری سنتی به دست ارودهای انقلاب، شوربختانه واقعیت غم انگیز امروز ما شده است.   

خصوصی سازی، مقررات زدایی، ریاضت (سختی و رنج) کشی اقتصادی و پیاده کردن برنامه اقتصادی نئولیبرالستی که از دولت آقای رفسجانی آغاز شد، از سوی همه ی دولت های پس از او دنبال شد. همه ی لایه های بورژوازی انگلی (تجاری، مالی، بوروکراتیک و نظامی) برنامه ریز و پیاده کن اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن ما بوده اند. از پیامدهای ناگوار سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی می توان از افزایش بهره وری از طبقه کارگر، شرایط بد کاری، پیمان کاری، کاهش دست مزد در هم سنجی با نرخ تورم، بستن سندیکاهای مستقل و زندانی و شکنجه کردن کارگران انقلابی نام برد. شرایط زندگی تنگ دستان و لایه های میانی و حتا بخش کوچک بورژوای ملی چندان از این بهتر نیست. اقتصاد نئولیبرالیستی شکاف طبقاتی را در همه ی زمینه ها، بی اندازه افزایش داده است.

دست رسی طبقه های فرادست به آموزش و بهداشت بسیار آسان تر و تندتر و بهتر از طبقه های رنج بر و تهی دستان و تنگ دستان است. نگرش اقتصادی هواداران نئولیبرالیسم مایه نابودی نظام بازرسی دولت در باره ی بخش خصوصی، کم کردن نقش دولت در برنامه ریزی کلان اقتصادی  و هم کاری با نهادهای امپریالیستی، مانند بانک جهانی و صندوق بین الملی پول شده است. هم کنون هم  اقتصاد نئولیبرالیستی زیر نام هایی چون «جراحی اقتصادی» و «مولد سازی» با پشتیبانی ولی فقیه روزانه در روند گسترش و دست یازی به پهنه های نو است. هم اکنون هم، خصوصی‌سازی همه ی پهنه های اقتصاد، جولان اقتصاد بازار، فشار ددمنشانه به طبقه کارگر سیاست روز اقتصادی دولت رئیسی است.   

آقای محمود احمدى‏‏‏ نژاد، زمانی گفته بود که دولت های هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ و محمد خاتمى‏‏‏  ۵،٣ هزار میلیارد تومان از سرمایه ملى‏‏‏ را به گلوی سرمایه‏ دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ایران سرازیر کردند. خود احمدى‏‏‏ نژاد تنها در یک سال نخست دولت خود ٢،۵ هزار میلیارد تومان دیگر را از بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد به بخش خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ سرازیر کرد. آیا برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد ایران که بیش از سه دهه زیر نام های گوناگون مانند ”مولد سازی“ پیاده شده است، به سود برپایی یک اقتصاد ملی است؟ «مولد سازی»، «چابک سازی»، «دولت باید لاغر شود»، «بهینه سازی یارانه»، «دولت باید تصدی‌گری‌های خود را در اقتصاد رها کند»، «کارها را باید به دست مردم سپرد»، همه ی این واژه های فریبا برای پوشاندن چهره زشت اقتصاد نئولیبرالیستی به کار برده می شود.   

هنگامی که بورژوازی انگلی پذیرفت که دستورهای نهادهای امپریالیستی برای برنامه اقتصادی نئولیبرالستی را پیاده کند، پس از آن استقلال سیاسی که برخی از ”چپ” ها از آن سخن می گویند، نمی تواند چندان پاینده و پایدار باشد. اگر مارکسیست هستیم، باید بپذیریم که استقلال سیاسی اگر با در پیش گیری یک اقتصاد ملی هم راه نباشد، دیر و یا زود از دست خواهد رفت. روند پیاده سازی اقتصادی نئولیبرالستی، هم زمان آغاز روند نومستعمره کردن میهن ما، از سوی امپریالیسم نیز بوده است.  

تیره پشت (ستون فقرات) یک نبرد ضد امپریالیستی، در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است که از اقتصاد نئولیبرالستی فرسنگ ها دور است. آن هایی که به ژرفش نبرد ضد امپریالیستی در میهن ما می اندیشند، تنها می توانند با نبرد سراسری علیه نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالستی به انجام پیروزمندانه این کار بپردازند. یک اقتصاد ملی و مستقل با سمت گیری مردمی و غیر سرمایه داری، بزرگ ترین پهنه ی نبرد ضد امپریالیستی است که به دستیابی به یکی دیگر از هدف های انقلاب، یعنی عدالت اجتماعی نیز کمک می کند.

پی روى‏‏‏ از لایه های گوناگون بورژوازی با سیاست گذشته حزب توده ایران در تضاد است. حزب برنامه خود را برای به ”چپ” کشاندن جامعه داشت و از سرشت ضدامپریالیستى‏‏‏ و اقتصاد ملی و دموکراتیک پشتیبانی می کرد و هیچ گاه حتا دنباله رو نیروهای دموکرات انقلابی نبود، چه به رسد پی روی از بورژوازی انگلی.

برنامه ”چپ” انقلابی

نبرد ضد امپریالیستی مردم، تنها در پیوند با نبرد علیه دیکتاتوری رژیم ولی فقیه و نظام سرمایه داری پیاده کننده  نسخه امپریالیستی نئولیبرالستی معنا پیدا می کند. تنها با برنامه هایی که ایستادگی ملی و انقلابی را در برابر برنامه امپریالیسم برای گرفتار کردن میهن ما در چنگال برنامه نواستعماری نئولیبرالستی نیرومند می کند، می توان با امپریالیسم نبرد کرد. 

بدین‏ گونه منافع ملى‏– ضدامپریالیستى‏ و آزادی خواهانه طبقه های رنج بر و لایه های بزرگ میانی مردم میهن ما، زمینه عینى‏ را در شرایط کنونى‏، برای هم کاری ”چپ” ها در “جبهه ضددیکتاتورى‏” فراهم مى‏ آورد.

ایستادگی درصد بالایی ‏ از مردم ایران در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی و خواست آن ها برای برپایی یک  اقتصاد ملی و دمکراتیک و آزادى‏ هاى‏ دمکراتیک، و میهن‏ دوستی آن ها در برابر نقشه های چند پاره کردن میهن از سوی امپریالیسم، گواه فراهم بودن زمینه های عینی برای هم کاری است. 

داشتن ارزیابى‏‏‏ مستقل از سیاست های لایه های گوناگون در باره ی چالش های اقتصادی- اجتماعی کار درستی است، ولی پذیرش سیاست آن ها  بدون خرده گیری و انتقاد کاری است، نادرست.  برنامه جنبش کارگرى‏ برای هم کاری با نیروهایی که پای گاه در لایه های میانی دارند، باید ویژگی ضدامپریالیستى‏ و ملى،‏ ضدسرمایه‏ دارى‏ و ضددیکتاتورى‏ ولایت فقیه داشته باشد. یکى‏ از برجسته ترین پهنه های نبرد ضدامپریالیستى‏ در میهن ما، رزم علیه دیکتاتورى‏ طبقه ها و لایه های سرمایه‏ دارى‏ وابسته که برنامه نهادهای امپریالیستی را در اقتصاد ما پیاده کرده اند و می کند هست.    

تنها سیاست طبقاتی مستقل ”چپ” انقلابی سازمان یافته، می تواند کمک پرباری به نیروهایی باشد که خواستار استقلال ملی هستند. دنباله روی از این یا آن لایه در درون و یا پیرامون دستگاه فرمان روایی یک سیاست کمونیستی نیست.  

”چپ” انقلابی باید با پیش گزاری یک برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیک و ضدامپریالیستی- مردمی نشان دهد که بخش دولتی اقتصاد باید زیربنای اقتصادی کشور باشد و هم زمان کنش های اقتصادی دولت باید زیر بازرسی دموکراتیک مردم و نهادهای برگزیده آن باشد. تنها راه پاسبانی از استقلال کشور، برپایی یک اقتصاد ملی و مستقل است. بخش دولتی باید سرشت دمکراتیک داشته باشد و با روشنی برنامه ریزی شود و نهادهای پیاده کننده در برابر مردم باید پاسخ گو باشند. فراموشی بازرسی دموکراتیک مردم از کارکرد بخش دولتی اقتصاد، گام نخست آلوده سازی آن و نابودی زیربنای اقتصاد ملی است. گام دیگر نیازمند برنامه ریزی یک قانون کار پیش رو که به سود توده های کار و رنج باشد و در همه ی بخش های اقتصاد کشور پیاده شود، است. این برنامه باید پای بند به آزادی ها و حقوق دمکراتیک توده های مردم و آزادی کنش های سندیکایی و سازمان های دمکراتیکب اشد. در این برنامه کنش های اقتصادی بخش خصوصی و تعاونی باید در راستای برنامه کلان ملی باشد.    

در زیر دو ویژگی بزرگ نظام ملی و دموکراتیکی که ما از آن سخن می گوییم را می خوانید.

١- نظام ملى‏ و دمکراتیک وابستگى‏ به امپریالیسم را در همه زمینه های سیاسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ایدئولوژیک از میان بر می دارد و با خط مستقل پیوند برابر و صلح آمیز با کشورهاى‏ دیگر را جانشین سرسپردگی و یا پرخاش گری مى‏ کند.

٢- نظام ملى‏ و دمکراتیک، فرمان دهی بورژوازی انگلی را در همه زمینه های سیاسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ایدئولوژیک از میان بر می دارد و طبقه های رنج بر و لایه های میانی و سرمایه داران ملی را جانشین آن ها می کند. تنها این لایه ها پیش رو و ملی و طبقه های رنج بر خواهان و پیاده کنندگان عدالت اجتماعی در جامعه هستند.

جنگ در باره ی نام مقوله ها نیست‏، سخن بر سر درون مایه آن ها است. اگر برخی از رفیقان‏، نام مقوله ای که این ویژگی ها را دارد‏، سوسیالیسم می خوانند‏، هیچ چالشی برای هم کاری هم یاری‏، هم اندیشی و هم گامی پدید نمی آورد.

هنوز برخی از گروه های ”چپ” دارای این پندار بی هوده هستند که گویا می توان یک سرمایه داری “خوب“ پیاده کرد که دستگاه اداری آلوده ندارد و خصوصی سازی را درست انجام می دهد. سرمایه داری “خوب“ دیگر حتا در کشورهای متروپل یافت نمی شود. دست یازی سرمایه مالی در کشورهای متروپل سرمایه داری به نابودی “دمکراسی“ انجامید. بخش های بزرگی از مردم با سر‌خوردگی به کناره جامعه رانده شده اند و گروه‌های بزرگ از کارگران دچار بی کاری شده و هزینه زندگی خود را با کارهای گذرا و بدون دورنما فراهم می کنند. در این میان شرکت های انحصاری داروسازی از سر‌خوردگی و افسردگی میلیون‌ها انسان برای فروش “تریاک” خود سود می جویند. 

پایان سخن

بورژوازی انگلی با سرکوب آزادى‏ ها، راه فرمان روایی خود و شرایط بازگشت آرام آرام امپریالیسم برای غارت سرمایه ها و سرچشمه های زیرزمینی مردم ما را باز کرده است. ”خصوصی سازی“ به نابودی زیربنای اقتصادی کشور و برباد رفتن بیش تر و بیش ترِ سرمایه مردم انجامیده است. روند ”آزاد سازی اقتصادی“، مایه خصوصی سازی بازرگانی برون مرزی و یورش به حقوق کارگران نیز شده است. قانون هایی که از تولید درون مرزی و حاکمیت ملی پشتیبانی می کردند، یا از میان برداشته شده اند و یا به فراموشی سپرده شده اند. چنین سیاستی، راه را برای شرایط نواستعماری که سرمایه مالی امپریالیستی می خواهد باز کرده است.

از لایه های گوناگون بورژوازی انگلی که بگذریم، دیگر طبقه ها و لایه های اجتماعی ما از پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی زیان های فراوان دیده اند. برای همین، نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی یک خواست ملی است که بیش تر مردم را دور یک برنامه پیش رو گرد هم می آورد.

پیوند دیالکتیکى‏ نبرد براى‏ دمکراسى‏ و علیه امپریالیسم و اقتصاد نئولیبرالیستی در این واقعیت ریشه دارد. جنبش ملی-ضد امپریالیستی، ضد سرمایه داری و دموکراتیک که توده های گسترده را با هم هم گام می کند، همان سرشت “مبارزه طبقاتی از پایین” است. خواست و آماج های ضددیکتاتورى‏ و ضدامپریالیستى‏ و ضد سرمایه داری از این‏ روبرجسته است که گردان راست درون و برون کشور، برجسته ساختن نبرد ضددیکتاتورى‏ مردم، آن را برای فراموشی  نبرد  ضدامپریالیستى‏ و ضد سرمایه داری به کار می برد، تا با این شیوه یک جایجایى‏ در دستگاه فرمان روایی جامعه ما را، با دنبال کردن خط سرمایه‏ دارى‏ و به سود امپریالیسم انجام دهد.  

نخستین خواست ضد سرمایه داری نیروهای ”چپ” انقلابی باید پایان دادن بدون چون و چرای برنامه نئولیبرالیستی باشد. 




پیوند دیالکتیکی میان نبرد ضدامپریالیستی و نبرد علیه اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری!

مقاله ۱۶/۱۴۰۲
۲۳ تیر ۱۴۰۲، ۱۴ جولای ۲۰۲۳

پیش گفتار

بر  پایه استراتژی نظامی امپریالیسم و سرکرده ان، امپریالیسم ایالات متحده، که برژینسکی، مشاور امنیتی جیمی کارتر، برنامه ریز آن بود، کشورهای بزرگ جهان باید به سرزمین های کوچک تر با درهم آمیختگی قومی و مذهبی گوناگون بخش شوند. به دین گونه، سرزمین های کوچک توانایی پاسبانی از استقلال خود را از دست خواهند داد.  

یکی دیگر از دست آویزهای امپریالیسم برای به زیر یوغ کشیدن کشورها، وام دهی و شرایط سخت و دشوار بازپرداخت آن است. جان پرکینز (John Perkins)، کارمند پیشین  NSG  آژانس جاسوسی ایالات متحده، در کتاب خود (Confessions of an Economic Hit Man) در باره ی بزه کاری  اقتصادی امپریالیسم، برای به تله انداختن کشورها سخن می گوید. او در باره ی برنامه های پنهانی سرمایه داری جهانی، برای گرفتار کردن کشورها در دام بدهی های بازپرداخت نشده به روشن گری می پردازد. پرکینز می گوید که دستگاه کشورداری زیر فشار وام های پرداخت نشده آن چنان خرد می شود که این کشورها را به زانو در می آورد.  

امپریالیسم با وادار کردن این کشورها به پذیرش هزاران شرط سیاسی و حقوقی، این کشورها را ناگزیر به سوی دام اقتصاد نئولیبرالیستی می کشاند. از آن پس این کشورها باید زیر ده ها نام دگرگون ساختار اقتصادی ملی را در هم شکنند و درهای کشور را برای کالاهای ساخت شرکت های امپریالیستی باز کنند و در کنار آن با سرکوب طبقه کارگر و گرسنه نگه داشتن مردم، نیروی کار ارزان برای سرمایه جهانی فراهم کنند. با این کار راه برای وابستگی اقتصادی بیش تر باز می شود. پیامد ناگوار این درهم شکستگی و وابستگی این است که آن ها در پایان چاره ای فرای سرسپردگی سیاسی به امپریالیسم نمی بینند.   

بگذارید در آغاز این نوشته به بررسی نظام سرمایه داری با ریخت نئولیبرالیستی آن بپردازیم و پس از آن نشان دهیم که نبرد ضدامپریالیستی تنها در پیوند با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالستی سرمایه داری می تواند معنا پیدا کند.

هدف بهره کشی است و نئولیبرالیسم شیوه آن

نئولیبرالیسم به دنبال بازسازی روابط اقتصادی میان سرمایه و نیروی کار در اقتصادهای پیشرفته سرمایه داری – به ویژه ایالات متحده و بریتانیا – و در کشورهای پیرامونی بود که برای رسیدن به این هدف بیش از اندازه پیروز شد. نئولیبرالیسم به دو هدف بزرگ خود دست یافت. یکی چیرگی سرمایه بر کارگران و جنبش های مردمی در درون کشورها بود و هدف دیگر استواری هژمونی سرمایه آمریکایی بر رقیب های دیگر

این برتری طبقاتی در سه دهه تا ۲۰۰۸ گسترش یافت که بیش تر به سود سرمایه داران امریکایی بود. بنابراین بازسازی نئولیبرالیسم را می توان یک شیوه افزار طبقاتی امپریالیسم دانست که با “جهانی شدن”، که سرشت طبقاتی امپریالیستی (درون و برون) رژیم نئولیبرال و ترکیب تاریخی ان از سیاست مالی، پولی، صنعتی و خارجی (تجارت / ارز) را پنهان می کند، یک سان نیست.

سرمایه امپریالیستی خواستار آزادی برای دسترسی به بازار کشورها، به ویژه در کشورهای پیرامونی هست. هر کسی یا جنبشی یا کشوری که در برابر این نقشه آن ها ایستادگی کند، با پاسخ خرد کننده آن ها روبرو خواهد شد. آن ها که افزار تولید  “مادی و  معنوی” را در دست دارند، حق سودورزی بی مرز از پژوهش ها و نوآفرینی ها (اختراع ها) خود را با کمک قانون گذاران به خود واگذار کرده اند. این آزادی سودورزی در برگیرنده کالاهای خوراکی دستکاری ژنتیکی  شده و هوش ساختگی  هم است.        

یکی از برنامه های پایه ای و همیشگی امپریالیسم برای سودسازی، غارت بخش دولتی در چارچوب اقتصاد نئولیبرالستی است. چنین برنامه هایی در برگیرنده نهادهای آموزشی مانند دانشگاه ها، دبیرستان ها و بیمارستان ها، فراهم کردن آب و برق است. همکاری میان دولت و شهرداری  با سرمایه گذاران سال ها است که در کشورهای گوناگون، بهانه و پوششی برای باز کردن پای بخش خصوصی به دامنه اجتماعی شده است. شرکت های بی نام و نشان، برای پول سازی آسان، مانند قارچ در زمینه های گوناگون، به ویژه در بخش ساخت و ساز می رویند. بدین گونه، سرمایه گذاری در بخش خدمات اجتماعی به افزاری برای غارت سرمایه مردم از سوی سرمایه داران دگرگون می شود. سخنان بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی که می گوید “دولت بازاری خوبی نیست” و این که شرکت های خصوصی ارزان تر و کارا تر در این زمینه ها هستند از دروغ های بزرگ برای گشایش راه دزدی برای خودشان است.

پیاده کردن سیاست امپریالیستی نئولیبرالستی، حتا مردم کشورهای متروپول را به بدبختی کشانده است. در المان، این نگین الماس در انگشتر سرمایه داری، بیش از بیست درصد از کودکان زیر هجده سال زیر استانه نداری زندگی می کنند. بیست در صد مردم، زیر مرز نداری زندگی می کنند و بیست درصد دیگر که کار دارند در تنگ دستی زندگی می کنند. هم زمان رویش نقدینگی سرمایه داران این کشور ۳۰ درصد در سال افزایش می یابد. ده ها کشور “جهان سومی” و کشورهای پیرامونی پول برای پرداخت هزینه های روزانه برای گرداندن جامعه را ندارند. این درماندگی پیامد سیاست های نئولیبرالیستی است که در این کشورها به دستور سازمانهای مالی امپریالیستی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در سه دهه گذشته پیاده شده است.

پیوند نبرد ضدامپریالیستی با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالستی

ده سال پس از بحران در سال ۲۰۰۸،  رشد اقتصادی در هم سنجی با دهه های گذشته پایین آمد؛ بدهی ( بدهی دولت، بدهی شرکت ها و خانوار ها) افزایش یافت؛ پرداخت بدهی دشوار شد؛ سرمایه گذاری در صنعت کاهش و در کاغذ بازی افزایش یافت؛ جنگ های تجاری جهانی و رقابت میان  کشورهای سرمایه داری افزایش یافت؛ نابرابری درامد و شکاف طبقاتی و بهره کشی از طبقه کارگر افزایش یافت؛ جنبش کارگری و حزب های کمونیست کم توان شدند؛ کارایی ابزارهای پولی، مالی و سیاست های اقتصادی کهن برای نیرومند کردن اقتصاد شکست خورد.  

به تازگی گویا آب در لانه مورچگان افتاده است و امپریالیسم جنبش و جوش تازه ای از خود نشان می دهد که تا آن جا که می تواند از روند چند قطبی شدن جهان جلوگیری کند. آن ها با کمک رسانه های که در دست بورژوازی جهانی است، سخن هایی در باره ی برتری نظام سرمایه داری و ضد دموکراتیک بودن نظام سوسیالیستی جمهوری خلق چین گفته اند. آن ها یک فهرست دراز از کالاهایی که نباید به جمهوری خلق چین فروخته شود تهیه کرده اند که هر روز درازتر می شود. به ناگهان لیبرالیسم اقتصادی کشورهای امپریالیسم دربرگیرنده فروش کالا به چین و سرمایه گذاری در این کشور نمی شود. انها ناخواسته توانسته اند، دیالکتیک مبارزه ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالیسم را در سخنرانی های خود به نمایش بگذارند.

راستش این است که با درهم تنیدگی بسیار تنگ میان منافع امپریالیسم و اقتصاد نئولیبرالستی، جای هیچ تردیدی نیست که جنبش های ضد نئولیبرالستی، باید ویژگی ضد امپریالیستی داشته باشند و جنبش های ضد امپریالیستی، باید بر ضد اقتصاد نئولیبرالیستی نبرد کنند.   

هیچ تردیدی نیست که یکی از سنجه (محک) میهن دوستی، نبرد با استراتژى‏‏‏ امپریالیسم برای چند پارچگی میهن ما هست. ولی استراتژى بنیانی‏‏‏ امپریالیسم‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمایه، با پیاده کردن الگوی نئولیبرالیسم برای سودورزی  سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ است. یکی از هدف های مهم پرخاش گری نظامى‏‏‏ امپریالیستى،‏‏‏ همان گونه که در عراق دیدیم، پیاده کردن استراتژى‏‏‏ نئولیبرالیستى‏‏‏ است. 

این به دین معنی است که صلح خواهی و نبرد علیه جنگ‏ افروزی امپریالیستى‏‏‏، با نبرد با سیاست اقتصادى‏‏‏ امپریالیسم که در کشورهای پیرامونی به شیوه اقتصادی نئولیبرالىستی پیاده می شود، پیوند دیالکتیکی دارد. از این روست که استراتژى‏‏‏ کشورهاى‏‏‏ پیرامونی در برابر پرخاش گری های امپریالیسم، باید علیه سیاست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ و فرهنگى‏‏‏‏- ایدئولوژیک نئولیبرال امپریالیستى باشد. ولی این کار تنها زمانی شدنی است که دستگاه فرمان روایی در دست نیروهای مردمی و پیش رو باشد که منافع ملى‏‏‏ و نیازهاى‏‏‏ دمکراتیک مردم کشور خود را می شناسند و برای آن می جنگند. نبرد طبقاتى‏‏‏ که بورژوازی انگلی با هم دستی امپریالیسم  از ”بالا“، با الگوی اقتصادى‏‏‏ نئولیبرال سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ به گردن طبقه کارگر و دیگر رنج بران گذاشته است، باید با سازمان دهی طبقه کارگر و دیگر رنج بران در یک نبرد طبقاتى‏‏‏ هوشمند و آگاهانه از ”پائین“ پاسخ داده شود.

فشارهاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ و پرخاش گری نظامى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ و کوشش براى‏‏‏ چند پارگی کشورها به یگانه های کوچک قومى‏‏‏- دینی، ریشه در استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ برای گسترش اقتصاد نئولیبرالیستی در جهان دارد. بدین گونه، اقتصاد نئولیبرلیستی که بزرگ و ژرف کردن شکاف طبقاتی از برجسته ترین سازه فروپاشى‏‏‏ آن است، به چند پارچگی کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏هم می انجامد. بدین گونه، ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی، سرشت ضدامپریالیستى‏‏‏ می یابد که با برپایی عدالت اجتماعی، به یک پارچگی کشورهای پیرامونی کمک می کند.  

ارزیابی سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ هر لایه ای، باید بر پایه پای بندى‏‏ آن‏ ها به نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ باشد. آموخته های کنونی جنبش چاوزی ونزوئلا نیز نشان می دهد که بدون سازمان دهی نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ نبرد ضدامپریالیستى‏‏، دارای دورنمای خوبی نیست و آن لایه های بورژوازی  انگلی که فرمان روایی کشور را در دست دارند، به آسانی راه سازش با امپریالیسم را می یابند. با برجسته کردن برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، مرز ارزیابى‏‏‏ مارکسیست- لنینیستی از نبرد ضدامپریالیستی در پیوند با اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ با دیگران به روشنی کشیده می شود. باید به یاد داشت که سرکوب آزادی های دموکراتیک در یک جامعه طبقاتی، برای پاسبانی از منافع طبقاتی آن هایی که دستگاه فرمان روایی را در دست دارند، انجام می شود. برای همین بورژوازی انگلی ونزوئلا هم اکنون می کوشد که آزادی ها را سرکوب کند و حقوق دموکراتیک مردم را پای مال سازد. برای همین دولت مادورو در روند ساختن یک حزب دست آموز کمونیستی است، تا گوش به فرمان بورژوازی باشد.    

در میهن ما هم روند خصوصی سازی ها با پای مال کردن حقوق دموکراتیک مردم آغاز شده بود. سرکوب حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم، که در  اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏ خود جمهوری اسلامی نیز آمده است، شرایط ضدمردمى‏‏‏ و رانت‏ خواری بورژوازی انگلی را فراهم کرد که تا با کمک ولی فقیه بتواند با برداشتن غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى،‏‏‏ راه را برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بگشاید. سنجه عینى‏‏‏ سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ هر لایه ای در کشورهاى‏‏‏ پیرامونی، باید با شناخت و درکِ و خواست و توانایی آن برای نبرد علیه استراتژى‏‏‏ نئولیبرالیستى‏‏‏ امپریالیسم و کوشش براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک ارزیابى شود. در جامعه سرمایه ‏دارى‏‏‏ هر کس باید در پیله خوش بختی خود بزیید و هم گنان خود را گرگ خود بداند. هم اکنون ما در جمهوری اسلامی پیامدهای اقتصاد نئولیبرآلیستی را در اخلاق و فرهنگ مردم به ویژه جوانان به خوبی می بینیم.   

پایان سخن

ما هم اکنون می بینیم که پیش بینی انتونیو نگری (Antonio Negri) در باره ی امپریالیسم که او آن را امپراتوری (Empire) می خواند، تا چه اندازه نادرست از در آمد. نگری می گفت که جهان از رقابت های اقتصادی، سیاسی و نظامی رها می شود و به جای آن یک دستگاه فرمان دهی جهانی پاسبان صلح  و امنیت در جهان با افزارهای قانونی ساخته می شود.  

امپریالیسم نه تنها صلح نیافرید، بل که برخی از این شرکت های انحصاری در کشورهای کم توان و وابسته پیرامونی حتا ارتش خود را برای پاسبانی از منافع خود ساخته اند. نمونه ای از چنین ارتش مزدوری در یونیفرم یک شرکت خصوصی به نام اب سیاه  (Blackwater) دارای ۱۳۵۰۰۰ “کارمند” تفنگچی (مسلح) در عراق بود. در سال ۲۰۰۷، بلک واتر در  کشتار میدان نسور در بغداد، ۱۷ غیرنظامی عراقی را کشته و ۲۰ تن را زخمی کرد. چهار کارمند برای این کشتار به سال ها زندان های دادباخته (محکوم) شدند، ولی در دسامبر ۲۰۲۰ به دستور رئیس جمهور دونالد ترامپ آزاد شدند. بلک واتر هم اکنون زیر نام constellis Holdings Inc کنش های جنگی و امنیتی خود را مانند گذشته دنبال می کند.

هدف کنونی امپریالیسم پیاده کردن سیاست های نواستعماری نئولیبرالیستی به شیوه های گوناگون است. این هدف با شیوه هایی مانند وام دهی به کشورهایی که با چالش های اقتصادی روبرو هستند و یا با پاره پاره کردن کشورهای بزرگ به سرزمین های کوچک که توان پشتیبانی از استقلال خود را از دست می دهند، پیاده می شود.

برژینسکی با الگوبرداری از سیاست همیشگی “تفرقه بینداز و حکومت کن” امپریالیسم بریتانیا، به برنامه ریزی سیاست تکه تکه کردن کشورهای بزرگ پرداخت. کشورهای پیرامونی باید به آن اندازه کوچک شوند که نهادهای سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ مانند بانک جهانى‏‏‏، صندوق بین ‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، بتوانند با زیر فشار گذاشتن آن ها قانون هایی که برای تولید ملی در این کشورها هست را نابود کنند و دست اوردهاى‏‏‏ اقتصادی- اجتماعى‏‏‏ کارگران و رنج بران را به سود امپریالیسم باز پس گیرند و یا دگرگون کنند.

ما در کشور خودمان می بینیم که سرکردگی نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی به دست طبقه کارگر است. پیش بینی دیگر نگری در باره ی این که نقش انقلابی پرولتاریای صنعتی و تکانه بنیادی آن برای دگرگونی به  توده های ناهمگون (Multitude) واگذار می شود،  نیز بدان گونه که بورژوازی امید داشت، نشده است.




اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی و نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و صندوق بین الملی پول!

مقاله ۱/۱۴۰۲
۲ فروردین ۱۴۰۲، ۲۲ مارس ۲۰۲۳

پیش گفتار

یکی از پیروزی های اندیشه “چپ” در میهن ما به جا انداختن مقوله “اقتصاد نئولیبرالیستی” در گفتمان سیاسی جامعه است. این مقوله هم اکنون چنان با پیامدهای ناگوار انسانی گره خورده است که دولت های گوناگون جمهوری اسلامی با مردم فریبی هم واره تلاش کردند که تا خط اقتصادی آن ها با این نام شناسایی نشود. راست گرایان درون، پیرامون و بیرون از جمهوری اسلامی نیز هنگام خُرده گیری در باره ی چالش های گوناگون اقتصادی از کاربرد این مقوله (اقتصاد نئولیبرالیستی) پرهیز می کنند و بیش تر دوست دارند که ریشه های دشواری زندگی مردم را در رانت خواری، نظام چرکین دیوان سالاری و دوست بازی بیابند. راستش ولی این است که اقتصاد نئولیبرالیستی ریشه رانت خواری و نظام چرکین دیوان سالاری نیز هست.  

“عطنا” از آقای ابراهیم رزاقی، اقتصاددان و استاد بازنشسته اقتصاد ایران می پرسد: یعنی به نظر شما فساد سازمان‌یافته در ایران با نهادینه شدن عقاید نئولیبرالی در اقتصاد گره‌خورده است؟  دقیقا همین است […] این سیاست‌ها هم همین اندیشه نئولیبرالی است که می‌گوید آزاد از هر محدودیتی به‌جز قانون؛ یعنی کنترل درونی وجود نداشته باشد. […] کنترل درونی وجود ندارد و کنترل بیرونی یعنی قانونی هم قابل دور زدن است. این دور زدن هم با رشوه‌دادن، تهدید کردن و دیگر روش‌های مافیایی امکان‌پذیر می‌شود.(عطنا: ۰۹ بهمن ۱۳۹۶)

بگذارید نخست خیلی کوتاه به واکاوی طبقاتی دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی بپردازیم. پس از آن ما نگاهی به آغاز راه اقتصاد ئولیبرالیستی در میهن ما و دنبال کردن این راه ناگوار از سوی همه ی دولت های جمهوری اسلامی با هم آهنگی نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول خواهیم داشت. در بخش پایانی نشان می دهیم که هواداران “نگاه به شرق” در دستگاه فرمان دهی نیز خواهان و پیاده کننده اقتصاد نئولیبرالیستی هستند.    

واکاوی طبقاتی دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی

به دید ما دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی در درست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. ما هیچ نشانی از بودن لایه ای به نام “بورژوازی ملی” در دستگاه رهبری جمهوری اسلامی نمی بینیم. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.  

هنگامی که سخن از “اشرافیت روحانی” می شود، باید به یاد داشت که “اشرافیت روحانی” یک قشر در درون روحانیت است. رفیق طبری در پاسخ به “راه کارگر” در باره ی “کاست” روحانیت می گوید: «اما قشرها، از جهت اقتصادی  اجتماعی و رابطهٔ نسبت به تولید همگون نیستند و در آن متعلقان به طبقات مختلف شرکت دارند در درون قشرها، تضاد طبقاتی لذا مبارزه طبقاتی وجود دارد» (فلسفه اجتماعی صفحه ۲۹۹). بنا براین، باید هنگام سخن گفتن از “اشرافیت روحانی” یادآوری کرد که جای گاه طبقاتی این قشر، بورژوازی تجاری سنتی است.

به دید ما، بورژوازی انگلی تجاری سنتی، جای گاه طبقاتی قشر”روحانیت اشرافی” است. بورژوازی نظامی نیز از این قشر روحانی برای رواگردانی (مشروعیت) لایه خود سود می جوید. افزون بر این ها، برخی داده ها نشان می دهد که یک لایه انگلی بورژوازی تجاری نوین که نزدیک تر به بورژوازی نئولیبرال هست، پای به جهان گذاشته است.   

باید به یاد داشت که لایه های گوناگون بورژوازی انگلی تنها به زور آتش نمی توانند فرمان روایی کنند و برای این کار نیاز به مشروعیت (روا سازی) فرمان دهی خود در میان توده ها دارند که به زبان رفیق طبری با فریب و نیرنگ فراهم می شود. بدین گونه، این لایه های بورژوازی انگلی می توانند پای گاه طبقاتی گوناگونی در میان لایه های گوناگون توده ها داشته باشند. 

به دید ما، بار دینی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین) کم تر از دیگر لایه ها هست. پای گاه طبقاتی این نیروها لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند. پای گاه طبقاتی بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریایی های هستند که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، توان نرمش این لایه های بورژوازی در برابر آزادی زنان و دیگر خواست های مدنی شهروندان بسیار کم است.

با همه ی این لایه بندی های بورژوازی انگلی، باید پذیرفت که سرکردگی این بورژوازی انگلی هم اکنون در دست بورژوازی نظامی هست و این لایه بورژوازی به پهنه های بوروکراتیک، مالی و بازرگانی نیز چنگ انداخته است.

آغاز اقتصاد نئولیبرالیستی  

در این هیچ تردیدی نیست که ریاضت (سختی و رنج) اقتصادی و پیاده کردن برنامه اقتصادی نئولیبرالستی در دوره ی آقای رفسجانی آغاز شد و دیگر دولت های اصلاح خواهان، کارگزاران و اصول گرایان این خط اقتصادی را دنبال کردند. رفسنجانی که نماینده بورژوازی بورکراتیک نئولیبرال بود، شیفته و پایه گذار اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن ما بود. سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی به زیان همه ی رنج بران، کارگران، تنگ دستان، تهی دستان و لایه های میانی و حتا بخش کوچک بورژوای ملی بوده است. خصوصی‌سازی سازمان ها، بنگاه ها و نهادهای دولتی، دست مزد پایین کارگران در هم سنجی با نرخ تورم، افزایش زمان کار، نبود یا کم بود بیمه‌های اجتماعی، نظام آموزش و بهداشت پولی، و نبود پوشش اجتماعی زمان بی کاری و بی ماری شکاف طبقاتی را در درازای این سال ها بزرگ تر کرده است. رفسنجانی به دنبال کشش سرمایه فرامرزی و هوادار گام گذاشتن اقتصاد کشور به پهنه جهانی و پیوند آن با سرمایه جهانی بوده است. نگرش اقتصاد نئولیبرالیستی او و هم کارانش حل چالش های بی شمار اقتصاد میهن ما را در یک دولت کوچک، کوتاه کردن نقش آن در اقتصاد و پیوند همه سویه با سرمایه‌داری جهانی و هم کاری با نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و صندوق بین الملی پول می دید.   

افزون بر وام دادن با بهرۀ کلان، سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول که دو نهاد امپریالیستی آمریکایی و اروپایی هستند، دربرگیرنده یک سری “سفارش”های اقتصادی هم است. بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین‌الملل (the Review of International Political Economy)، صندوق بین‌المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ در  ۱۵۵۰ برنامه وام دهی  به ۱۳۱ کشور، ۵۵۴۶۵ شرط سیاسی را به این برنامه ها پیوند زد

بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی از بزرگ ترین برندگان این گونه وام گیری ها در دولت های رفسنجانی بودند که به زیان بخش های فرودست جامعه انجام شد. رفنسجانی با الگوبرداری از کشورهایی که اقتصاد نئولیبرالیستی داشتند، نهادهای مالی، بانکی خصوصی و  بازار بورس راه اندازی کرد و بدین گونه به بورژوازی مالی کمک بسیار کرد و شیوه های دزدی مانند رانت خواری و دوست بازی را هم او به اقتصاد میهن افزود.

روشن است که رفسنجانی نمی توانست این سیاست را فرای بورژوازی تجاری (بازرگانی) سنتی و بدون هم گامی با آن پیاده کند. خود لایه انگلی بورژوازی تجاری سنتی نیز از این سیاست سود جست. همان گونه که می دانیم یکی از شرط های نهادهای امپریالیستی برای وام دهی همانا باز کردن درهای بازار درون کشور برای کالاهای برون مرزی است. پیش از باز کردن “پیروزمندانه” این درها، باید مالیات مستقیم و غیر مستقیم بر واردات را برداشت و قانون هایی را که از تولید درون کشوری پشتیبانی می کند از میان برداشت، یا توان آن را کاهش داد. روشن است که این باز شدن درهای بازار، سود فراوانی به جیب بورژوازی تجاری ریخته است.

افزون بر این، رفسنجانی برای خشنود کردن این لایه بورژوازی انگلی، بخش بزرگی از اقتصاد خصوصی شده را به دست بازوی نظامی بورژوازی تجاری سنتی، یعنی سپاه پاسداران داد. سپاه پاسداران با به گام گذاشتن به پهنه اقتصاد، مانند راه و ساختمان‌سازی، نیروگاه ها، پتروشیمی، بانک‌داری و صنعت تولیدی دولتی خیلی زود با پیوندی که با بورژوازی انگلی تجاری و روحانی های بزرگ نمایندگان این طبقه داشت و با در دست داشتن نهادهایی مانند سازمان امنیت، سپاه، بسیج ووو خود را به تندی هم چون یک طبقه انگلی پایدار و استوار کرد. سپاه پاسداران هر روز نمو کرد و نیروی اقتصادی آن افزایش یافت. این لایه بورژوازی انگلی که ما آن را بورژوازی نظامی می گوییم، بورژوازی ملی نبوده است و نیست. درگیری و کار این لایه بورژوازی انگلی در تولید جنگ افزارها و کالاهای جنگی آن را بورژوازی ملی نمی کند. 

با این که خانوم فائزه هاشمی، یکی از نمایندگان بورژوازی نئولیبرال از خط اقتصادی پدر پشتیبانی می کند، و حتا سرکوب و کشتار سیاسی از سوی وزیر اطلاعات پدرش فلاحیان  را هزینه پیش رفت اقتصادی می داند، ولی حقیقت این است که سیاست اقتصادی رفسنجانی به شکست انجامید. دوره نخست دولت رفسنجانی که با افزایش فروش نفت هم راه بود، به افزایش نقدینگی انجامید که برایند آن نمو ۵۰ درصدی نرخ تورم بود. در دوره پس از آن با کاهش بهای نفت، برنامه های اقتصادی او نیز شکست خورد.

همه ی لایه های بورژوازی انگلی اقتصاد نئولیبرالیستی را پیاده می کنند   

 سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی با این که در همان دوران رفسنجانی با شکست روبرو شد، ولی هم واره از سوی دیگر دولت های پس از او دنبال شد.

بنابراین همه ی دولت های پس از رفسنجانی، اقتصادی نئولیبرالیستی او را نه تنها دنبال کردند، بل که آن را گسترش هم دادند. خط اقتصادی اصلاح‌ خواهان، کارگزاران و اصول‌گرایان در اقتصاد، همان نمازگزاری به سوی قبله نئولیبرالیسم است. بزرگترین پشیمانی آقای خاتمی این بود که بهینه سازی یارانه که از برنامه های دولت او بود، از سوی دولت احمدی نژاد پیاده شد.   

پرويز داودی؛ دستیار آقای احمدی نژاد در دولت نهم به کیهان گفت: «سياست تعديل اقتصادی که پس از جنگ تحميلی اجرا شد وارداتی، استعماری و توصيه صندوق بين‌المللی پول و بانک جهانی بود و مخالف فرهنگ انقلاب اسلامی است».( کيهان- ۲۸/۵/۸۷) «مشرق نیوز» رسانه وابسته به سپاه در باره ی خط اقتصادی آقای روحانی در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۹ نوشت: «سیاست‌های شوک درمانی برای افزیش و واقعی کردن قیمت حامل‌های انرژی، کاهش یک باره ارزش پول ملی در لوای حمایت از صادرات، خروج یک باره دولت از اقتصاد، خصوصی‌سازی گسترده و واگذاری نهادهای دولتی در پوشش کاهش هزینه دولت و اصلاح و چابک‌سازی دولت است که به نظر می‌رسد تکنوکرات‌ها، در حال اجرایی کردن بندبند این سیاست‌ها هستند».

دستیار آقای احمدی نژاد و «مشرق نیوز» نیمی از حقیقت را می گویند که به گفته هگل “همه ی حقیقت” نیست. آن ها در باره ی این حقیقت که همین سیاست را دولت های احمدی نژاد پیاده کردند و هم اکنون رئیسی پیاده می کند چیزی نمی گویند.

اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های احمدی نژاد

دولت احمدی نژاد با همه ی مردم فریبی های خود، همان گونه که اقتصاددان مارکسیست ما ،رفیق زنده یاد فریبرز رییس دانا گفته بود، شاید راست ترین دولت تاریخ ایران پس از مادها بود. خصوصی‌سازی در دوره او به آموزش گاه ها، بانک‌ها و نیز بهداشت و بیمه و خانه سازی رسیده بود. در دوره او بر آسیاب بورژوازی نظامی باد وزید و این لایه بورژوازی انگلی که پیش تر به نقش خود در سایه سیاست خشنود بود فرمان دهی دولت را نیز به دست گرفت و ۸۰۰ میلیارد پول نفت توی جیب کرد! 

کارمندان بلندپایه نهادهای امپریالیستی صندوق بین الملی پول و بانک جهانی از مهمانان برجسته وزیران اقتصاد دولت های احمدی نژاد بودند و بارها برای ره نمود دادن با آن ها دیدار و گفت و گو کردند. دولت های احمدی نژاد اگر نگوییم “دستورها”، ولی سفارش های بانک جهانی در باره ی اقتصاد را پیاده کردند. بانک جهانی در ۳۰ آوريل سال ۲۰۰۳ ميلادی در پی انجام يک کار پژوهشی درباره اقتصاد ايران برآورد خود را نوشت و  به نام “Iran – Medium term framework for transition, converting oil wealth to development” ” در باره ی گذار برای کاربرد پول نفت به پیش رفت را چاپ کرد. یکی از این نویسندگان حبيب فتينی است در چهارسال دولت نهم بارها با وزیران اقتصاد مانند داود دانش‌جعفری،‌ ديدار و گفت و گو داشته است.

خبرگزاری فارس نزديک به محافظه کاران آن زمان با سرافرازی از ستایش صندوق بين‌المللی پول از اقتصاد دولت محمود احمدی‌‌نژاد نوشت و بانک مرکزی در آن زمان سفارش های ۹ گانه صندوق بين المللی پول برای پیاده کردن برنامه “بهینه سازی” يارانه ها را پخش کرد که احمدی نژاد آن را انقلاب اقتصادی خواند. ماده ۹ لايحه هدفمندکردن يارانه‌ها با نام صندوق هدف مند‌سازی يارانه‌ها کم و بیش همان سفارش های بانک جهانی برای انجام این کار بود. 

صندوق بین المللی پول به رهبری به دومینیک گیوم (Dominique Guillaume) خرداد سال ۱۳۹۰ درباره اقتصاد ایران با دولت احمدی نژاد دیدار و گفت و گو داشت. صندوق بین المللی پول همچنین دولت احمدی نژاد را برای پیاده کردن سفارش خود در باره از میان برداشتن یارانه ستایش کرد. در روز نخست جولای سال ۲۰۱۱ دومینیک گیوم در یک نوشته سی صفحه ای در این باره می نویسد:    در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰، ایران بهای انرژی و کالاهای  کشاورزی را تا ۲۰ برابر افزایش داد و نخستین کشور بزرگ صادرکننده نفت شد که یارانه‌های انرژی را کاهش داد. گیوم از پیاده کردن برنامه بلندپروازانه “بهینه سازی” یارانه ها ستایش کرد. (Iran – The Chronicles of the Subsidy Reform)

گاردین نوشت که صندوق بین‌المللی پول برنامه های اقتصادی رئیس‌جمهور تندروی ایران را ستایش کرد. به گزارش گاردین کارشناس اقتصادی و مدیر نهاد خاورمیانه لندن گفت که صندوق بین‌المللی پول سال ها است که خواهان برداشتن یارانه‌های غذایی و انرژی در ایران بوده است. (https://www.theguardian.com: 17 Jun 2011) در پی پیاده شدن این برنامه و ستایش صندوق بین‌المللی پول از آن برخی اقتصاددانان نوشتند که اقتصاد ایران با این برنامه بهتر نشد. پس دلیل این سخن های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی چه بوده است؟ آتلانتیک می نویسد: صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی سال هاست که «سلطنت‌های خاورمیانه و دولت‌های تک حزبی را زیر فشار گذاشته اند تا به آزادسازی قیمت‌ها بپردازند»، اما چندانی پیشرفتی نداشته اند. شاید این سازمان اکنون همه  تلاش خود را به کار می گیرد، تا این روند را در ایران به پیش ببرد.(the atlantic:AUGUST 4, 2011) برای همین، صندوق بین‌المللی پول به احمدی‌نژاد برای خصوصی‌سازی ها شادباش گفت.

اقتصاد نئولیبرالیستی دولت رئیسی

«جراحی اقتصادی» و «مولد سازی» رئیسی که با پشتیبانی ولی فقیه هم روبرو است، همان اقتصاد نئولیبرالیستی است که سفارش بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و صندوق بین‌المللی نیز هست. فشار به طبقه کارگر، پایین آوردن نیروی چانه زنی آن، کاهش دست مزدها، برنامه برای از میان برداشتن بیمه اجتماعی و از میان برداشتن یارانه ها، خصوصی‌سازی همه ی پهنه های اقتصاد، جولان اقتصاد بازار، همه ی این سیاست ها هم اکنون نیز پیاده می شود. «مولد سازی» رئیسی چیزی فرای سیاست “چابک سازی” دولت روحانی نیست. رئیسی بارها آشکارا از چابک سازی دولت با کاربرد واژه های دیگری پشتیبانی کرد. او بارها گفته است که «دولت باید لاغر شود» و «دولت باید تصدی‌گری‌های خود را در اقتصاد رها کند» و قیمت ها آزاد شوند. “مولد سازی” از بن نام دیگر این سیاست است، یعنی چابک و لاغر کردن دولت. محمود احمدی بیغش، نماینده شازند، در روز دوشنبه ۱۰بهمن مجلس شورای اسلامی “مولدسازی” را “کاپیتولاسیون داخلی” نامید. 

خامنه ای حتا نقش دولت در دوران نخست پس از انقلاب را یک “اشتباه بزرگ” خواند. یادواری شود که همان گونه که رفیق طبری گفته است، یک اقتصاد پیش رو و مترقی برابر با دولت بزرگ نیست. دولت هم یک نهاد طبقاتی است. طبری می گوید که «دولت در جامعهٔ طبقاتی افزار اساسی حاکميت سياسی است، يعنی طبقه ای که از جهت اقتصادی مسلط است، اين افزار را برای تأمين سلطهٔ سياسی خود به کار می برد. »  (بنیاد آموزش انقلابی صفحه ۱۱۴) با این همه، نمی توان از نقش دولت های سرمایه داری در افسار زدن به ددمنشی افسار گسیخته سرمایه و رام کردن آن چشم پوشی کرد.

رئیسی بارها (برای نمونه ایسنا ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ ) سخن از «میدان فعالیت بخش خصوصی»، «خصوصی‌سازی»، «لاغر کردن دولت، رهاسازی نقش دولت» گفته است. این همان سفارش های نهادهای امپریالیستی صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی است. رئیسی در آیین بهره‌برداری از ۸۲ پروژه صنعتی، عمرانی و کشاورزی شورای عالی مناطق آزاد، تجاری، صنعتی و ویژه اقتصادی گفت که «میدان دادن به بخش خصوصی از وظایف دولت است»، «حضور بخش خصوصی، سرمایه‌گذاری بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ در اقتصاد از گام‌های موفقی است که باید تقویت شود»، «سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و افزایش بهره‌وری دو شرط اساسی رشد اقتصادی هستند؛»، «هر اقدامی در جهت افزایش بهره‌وری و سرمایه‌گذاری توسط بخش خصوصی باید مورد توجه مناسب قرار گیرد».(ایسنا ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ )

رئیس سازمان خصوصی‌‌‌سازی دولت رئیسی آقای قربان‌‌‌زاده می گوید: «قبل از هر چیز باید تعیین‌تکلیف کنیم که آیا به ‌خصوصی‌‌‌سازی اعتقاد داریم یا نه. اگر اعتقاد داریم باید ابزار و امکانات اجرای آن را فراهم کنیم. » (دنیای اقتصاد ۱۴۰۰/۰۸/۲۳)

رئیسی در همایش نخستین رویداد بین‌المللی خصوصی سازی در اقتصاد ایران گفت: «در همه برنامه‌های توسعه تاکید شده است که دولت نباید متصدی باشد بلکه باید هدایتگر، نظارت‌گر و حمایت‌گر باشد و چنانچه دولت بخواهد موفق شود باید در این سه مورد عمل کند نه در دخالت‌ها و تصدیگری‌ها. » رئیسی به دنبال آن می گوید: «اگر بخش خصوصی اعلام کرد که فضا برای فعالیت قابل پذیرش است ایرادی ندارد، اما اگر اعلام کند میدان برای این بخش وجود ندارد این ایراد دارد. دولت نباید متصدی باشد، باید حتما به بخش خصوصی واقعی میدان داده شود. باید بررسی شود موانع چیست و این موانع برطرف شود. » (مثلث آنلاین۱۴۰۱/۰۲/۳۱)

رئیسی تا به دان جا هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی است که حتا هنر را که در برخی از کشورهای سرمایه داری از پشتیبانی دولت برخوردار است می خواهد به بخش خصوصی بسپارد. رئیسی در نشست با هنرمندان در باره ی بخش خصوصی در بخش هنر  گفت: «اعتقاد عمیق داریم که اقتصاد هنر باید به بخش خصوصی واگذار شود. » (ایسکانیوز  ۲۶فروردین ۱۴۰۱ )

دولت رئیسی  زیر نام «جراحی اقتصادی» یارانه‌ی آرد و نان را برداشت و خرید آن ها را برای رنج بران و تنگ دستان گران تر کرد. ساختمان و خانه سازی را به بخش خصوصی‌ سپرد. خصوصی سازی آموزش و پرورش فرزندان بورژوازی انگلی را به دانشگاه های رایگان دولتی می فرستد.

همان گونه که دیده ایم، عاشقان و چاکران ولایت فقیه و نگاه کنندگان به “شرق” شور کم تری از اصلاح خواهان و کارگزاران برای پیاده کردن راه اقتصادی نئولیبرالیستی از خود نشان نمی دهند. تا زمانی که در بر پاشنه اقتصاد نئولیبرالیستی می‌گردد، دل خوش کردن به “نگاه به شرق” خاک به چشم رنج بران پاشیدن است.

“نگاه به شرق” و اقتصاد نئولیبرالیستی

ناسازگاری بزرگ میان “نگاه به شرق” و دنبال کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و پیاده کردن سفارش های نهادهای امپریالیستی تا به آن اندازه است که حتا رفیقان “ده مهر” پس از سال ها جان سختی هم اکنون به ناگزیر آن را پذیرفته اند. “ده مهر” می نویسد:

آیا نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق خواست و توان لازم را برای دست زدن به یک چنین تغییرات بنیادین داخلی [دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی] دارند؟ […] از عملکرد تاکنونی نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در سطح هیأت حاکمه، چنین اراده‌ و خواستی استنباط نمی‌شود. در این زمینه، مصوبه اخیر شورای اقتصادی سران قوا ــ که ظاهراً همگی مدافع نگاه به شرق هستند ــ مبنی بر به‌اصطلاح «مولدسازی» به اندازه کافی گویاست. (ده مهر مقاله ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی)  

باید به این دیدگاه واقع گرا خوش آمد گفت. برای نخستین بار بیش تر توده ای ها در باره ی این که خط اقتصادی نئولیبرالیستی از سوی همه ی جناح های رژیم پیاده می شود با هم هم اندیشه اند.

پایان سخن

بورژوازی‏‏‏ بوروکراتیک و مالی (نئولیبرال) به روشن گری در باره ی دزدی های کلان سرمایه‏ دارى‏‏‏ تجارى‏‏‏ و نظامی می پردازد و از دزدی سرمایه کشور و برون فرستادن آن از سوی بزرگ ترین رهبران سپاه می نویسد. بورژوازی تجارى‏‏‏ و نظامی هم در برابر آن به روشن گری ها در باره ی بورژوازی‏‏‏ بوروکراتیک و مالی و رانت خواری ها و دوست بازی های آن دست می زند.

ولی با همه ی مردم فریبی ها این لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، باید گفت که همه ی لایه های سرمایه‏ دارى‏ انگلی در باره ی خط کلان اقتصادی جمهوری اسلامی که خواست برتر امپریالیسم برای اقتصاد ایران نیز هست، با هم هم اندیش و هم گام هستند. همه ی لایه های  بورژوازی انگلی در برابر دموکراتیزه کردن نهادهای دولتی ایستاده اند و از آن برای انباشت پول بهره جویی می کنند.

این که این لایه ها با سیاستی پراگماتیسمی (ورزگرایانه) و زیر فشار تحریم گسترده غرب از جاهای دیگری وام می گیرند، به هیچ گونه به معانی دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی نیست، بل که برای زنده ماندن است. هواداران “نگاه به شرق” و هواداران “نگاه به غرب” هر دو دسته خواهان و از پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن ما هستند.

همان گونه که رفیقان “ده مهر” به درستی نوشته اند: ” ازعملکرد تاکنونی نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در سطح هیأت حاکمه، چنین اراده‌ و خواستی [دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی] استنباط نمی‌شود. “

یادداشت: همه ی درشت نمایی های گفت آوردها از نگارنده است.

سرچشمه های کمکی

Iran–The Chronicles of the Subsidy Reform:IMF

بنیاد آموزش انقلابی : احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

فلسفه اجتماعی : احسان طبری (انتشارات حزب توده ی ایران)

مقاله ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی: “ده مهر” 

Medium Term Framework for Transition: Converting Oil Wealth to DevelopmentThe world bank: The world bank