ستم به زن و جامعه طبقاتی!

مقاله ۳۵/۱۴۰۱
۶ بهمن ۱۴۰۱، ۲۶ ژانویه ۲۰۲۳

پیش گفتار

باید از آن زنانی که توان و دلیری گام گذاشتن در راه پر پیچ و خم و پر خار پیکار برای آزادی زنان دارند پشتیبانی کرد. در هر گوشه ی این نبردگاه واپس گرایان تاریک اندیش برای شکار زنان بی باک دام گسترانده اند. برای همین باید به ستایش آن زنانی پرداخت که با دلی پرشور و سری بی پروا در این راه ناگوار و گاهی بی بازگشت گام می گذارند.

چپ” انقلابی باید به یاد داشته باشد که تنها دل های پرشور و سرهای بی پروا بی آگاهی طبقاتی و بی سازمان دهی راه “گشا نیست.

همه ما می دانیم که جامعه های سرمایه داری کم و بیش با نابرابری سامان مند (سیستمیک) زنده هستند. مارکسیسم این نابرابری را برآیند فرآیندهای متضاد  نظام اقتصادی سرمایه داری می داند که در آن ابزار تولید دردست اندکی از مردم است.

شیوه تولید سرمایه داری به شکاف طبقاتی نیازمند است که به ناهمسانی شرایط اجتماعی-اقتصادی میان زنان از طبقه سرمایه دار و زنان رنج بر نیز می انجامد؛ هر چند که زمینه های هم کاری فرا طبقاتی و هم بستگی میان زنان از طبقه های گوناگون فراوان است، ولی باید به یاد داشت که حتا شرایط بازتولید یک سانی میان زنان طبقه های گوناگون نیست. زنان طبقه بورژوازی وظیفه بازتولیدی خود را به دوش زنان کارگر خانگی انداخته اند. زنان از لایه های میانی و طبقه سرمایه دار به برابری دست مزد با مردان بسیار نزدیک شده اند، ولی شکاف ژرف و بزرگی میان دست مزد این زنان و کارگران خانگی آن ها است که گاهی از صد برابر نیز بیش تر است.

ریشه زن ستیزی در نظام طبقاتی

جای گاه زن در جامعه همیشه  بدین گونه نبود. پیش از پدید آمدن جامعه طبقاتی، در دوران هم بود نخستین(کمون اولیه) انسان نوین (Homo sapiens)،  زن و مادر گرانی گاه  خانواده بود که  برآیند سنگینی جای گاه زن “مادرسالارى“ بود. زن با دستان سبز خود که به گردآوری میوه، دانه و گیاهان خوراکی می پرداخت  ”مادرزمین“ خوانده می شد و  نقشی پرسزایی در بازتولید نیازهای نخستین انسان داشته است. پیش از آغاز جامعه طبقاتی، زور و بازوی مرد در روند تولید و بازتولید زندگى و تهیه نیازها، یعنى در روند “کار“ و “تولید اجتماعىِ“ نقش برجسته تر از زن نداشت. در آن دوران به گفته انگلس، نقش زن با کار او در روند تولید اجتماعى پیوند داشت و نه بر پایه زن بودن او.   

تنها پس از  پدید آمدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که جامعه طبقاتى را آفرید، شرایط ستم به زن و نابرابری اجتماعى میان زن و مرد فراهم شده است.  بدین گونه، مردسالارى با آغاز نظام طبقاتی در برده ‏دارى و فئودالی پیاده شد و در نهادهای باوری (مذهبى) و فرهنگی آن نهادینه شد. بسیاری  از تاریک اندیشی های رژیم در باره ی زنان بازمانده باورهای زمان فئودالی است که از شرایط مادی خود جدا شد و در فرهنگ مذهبی یک زندگی مستقل یافت.

به گفته مارکس « برده ‏دارى خانگى که در آغاز بسیار ساده و پوشیده بوده است، نخستین شیوه بهره کشی از نیروی کار دیگران بوده است». باید به یاد داشت که اقتصاد سرمایه داری، هنگام بررسی تولید ناخالص ملی، کار تولیدى و پیش کاری (خدماتى) زن در خانه را نادیده می گیرد. برای همین، مارکس کار رایگان و برده ‏گونه زن در خانه، را «برده‏ دارى پوشیده» می داند. برداشت ذهنى درباره ی کم ارزش ‏تر بودن کار زن در برابر مرد، به ویژه هنگام گذار از تولید فئودالى در روستا به سرمایه‏ دارى بیش تر شد.

پیوند ستم جنسیتی با ستم طبقاتی

رزم برای آزادی زنان باید با پیکار علیه دیگر  سامانه های سرکوب گر مانند ناسانی (تبعیض) نژادی، طبقاتی و اقتصادی هم آهنگ شود.

از دید مارکس بازتولید فرآیندی است که در آن جامعه به بازسازی مادی و اجتماعی خود می پردازد. برای یک سرمایه دار بازسازی شرایط نیازمند برای زنده نگه داشتن کارگر (بازتولید) برای کار تولیدی او برجسته است. کار بازتولید سامان دهی زندگی روزانه و آموزش نیروی کار آینده، پختن خوراک، شست و شوی پوشش، نگه داری و آموزش و پرورش کودکان است که از سوی زنان در خانه انجام می شود که کاری است بی دست مزد. مردان میان سال سفیدپوستی نظام سرمایه داری را پروش دادند که در آن فرمان راندن بر زنان و طبیعت از پیش نیازهای نمو این نظام شده است. بهره برداری از کار رایگان بازتولید زنان به همان شیوه ی بهره برداری از طبیعت برای تهیه ارزش افزوده در نظام مردسالارانه سرمایه داری است.

میان مردسالاری نظام سرمایه داری و ستم بر زن و زن ستیزی پیوند ناگسستنی است.

در شیوه تولید سرمایه داری بسیاری از خانواده ها به جمعیت خود می افزایند تا هم به نیاز سرمایه داری به نیروی کار آینده پاسخ دهند و هم دوران پیری خود را با کمک فرزندان خود کم رنج تر کنند.

پرفسور بازنشسته مارکسیست جامعه شناسی خانم گیمنز (Gimenez)، در باره ستم به زنان می گوید. زن خانه دار از شوهرش به خوبی نگه داری می کند تا نیروی کاری او برای فروش به سرمایه دار سودمند باشد؛ بدین گونه  کار رایگان زنان در خانه  برای نظام سرمایه داری بسیار سودمند است. برای همین، ما باید به بررسی شرایط تاریخی که در آن تولید و بازتولید روابط اجتماعی نابرابر کنونی را می سازد بپردازیم. واکاوی شرایطی که به پدیده های گوناگون ستم بر زنان می انجامد، بدون بررسی شرایط زیرساختاری سرمایه داری شدنی نیست. نا گفته نماند که بی تردید دست یابی به آزادی های بورژوازی برای زنان ما گام بسیار بزرگی به جلو است، ولی پایان کار نیست.

برای نمونه ما نابرابری میان مردان و زنان را روزانه می بینیم: دست مزد نابرابر، آموزش و فرصت های پیش رفت نابرابر، تندخویی خانگی، بر دوش کشیدن بار خانگی از سوی زنان ووو. ولی ما برای واکاوی درست باید این نمونه ها را  در چارچوب تاریخی آن بررسی کنیم. مردان مستقل از روابط اجتماعی از برتری ویژه ای در تاریخ برخوردار نبوده اند و نیستند. مردان، مانند زنان، باشندگان (موجودات) اجتماعی هستند که ویژگی های فردی آن ها بازتابی از جای گاه اجتماعی آن هاست.

انسان به مفهوم عام آن، در روند کار و تولید اجتماعى شرکت دارد و براى تهیه نیازهاى خود به تولید و بازتولید مى پردازد. در دوران “هم بود نخستین” نقش زن در پیوند او با کار تولیدى اجتماعى بود. تا زمانی که کار انسانی به تولید کالا برای دادوستد نپرداخته بود، کار اجتماعی زن برابر با کار اجتماعی مرد بود. اگر کار رایگان زن در خانه در نظام سرمایه داری ارزشمند نیست برای این است که فراورده این کار در “بازار” نمی تواند هم چون کالا دادوستد شود.

بر پایه واکاوی انگلس زنان در دوران پیش از مالکیت خصوصی نیرویی برابر یا بیش تر از مردان در تولید اجتماعی با سازمان دهی مادرسالاری داشته اند، ولی زنان هنگامی که مالکیت خصوصی هم چون یک شیوه تولید پدیدار شد، نیروی خود را از دست دادند. مالکیت خصوصی مردان و توانایی آن ها در افزونه (مازاد) تولید، مردسالاری در خانواده پدید آمد که در آن زنان بیش تر برده شدند و در مالکیت پدر و شوهر در آمدند.

جای گاه پایین زن برایند تکامل زیستی (بیولوژیک) او نیست، بل که نتیجه روابط اجتماعی است که با آمدن سرمایه داری، و جدایی تولید خانوادگی از تولید کالایی و وابستگی اقتصادی زنان به مردان،  برتری مردان نسبت به زنان در خانواده بیشتر شد.

در این تردیدی نیست که سرمایه داری هم زمان با پدید آوردن کارهای کم درآمد با بهره کشی زنان شرایط استقلال اقتصادی آنان را نیز فراهم کرد، ولی همان گونه که انگلس می گوید تا کار رایگان زنان در خانه هست، زنان از آزادی راستین برخوردار نیستند. انگلس می گوید که نقش “زن پرولتری” به این معنا است که زن هم چون سرپرست به خدمت کار بنیادی خانواده اش دگرگون می شود؛ او از چرخه تولید بدور می ماند و درآمدی ندارد. و اگر او بخواهد که کار تولیدی اجتماعی انجام دهد  و مستقل شود، نمی تواند وظیفه خانوادگی خود را انجام می دهد.

باید افزود که روند کارها به همان جایی رسید که انگلس با نگرانی از آن یاد می کرد. دست مزد مردان کارگر به آن اندازه کم است که زنان خانواده  ها در کنار وظیفه بازتولیدی نیروی کار آینده و آماده سازی شوهران خود برای کار خود نیز به بازار کار کشانده شده اند. این وظیفه دوگانه زن به سود طبقه بورژوازی است که از نیروی کار ارزان زنان برای سود بیش تر بهره می برد.

بنابراین سرکوب زن و جای گاه نابرابر او در درون خانواده از نقش او در خانواده هم چون بازتولید کننده نیروی کار برای سرمایه داری سرچشمه می گیرد. هنگامی که خانواده های طبقه بورژوازی از دید تاریخی با شیوه دادن ارث به نسل های آتی به بازتولید خود می پردازند، خانواده طبقه کارگر پرداخت هزینه های باز تولید (تولید و عرضه نیروی کار را برای کارکرد سیستم سرمایه داری) را خود بر دوش می گیرند.

هنوز هم در همه ی کشورهای سرمایه داری هنگام بحران اقتصادی زنان از نخستین کسانی هستند که به دیگ های آشپزی خانه ها فرستاده می شوند. از سال های ۷۰ میلادی به پس زنان بخش بزرگی از نیروی کار و نان آوران خانواده شده اند ولی هنوز هژمونیک ایدیولوژیک بورژوازی در باره اندیشه واپس گرای این که جای زنان در خانه و وظیفه مهم شان پروش کودک است به ویژه در دو کشور پیش رفته سرمایه داری آمریکا انگلستان زنده است.

انگلس می گوید که با پیدایش خانواده مرد نیز در خانه فرمانروایی کرد؛ زن به یک خدمت کار کاهش یافت و او برده ورن (شهوت) مرد و تولیدکننده کودکان مرد شد.

شیوه تولید گزینش گر (تعیین کننده) بازتولید است چرا که شرایط مادی آن را در مرزهای ساختاری باریکی می سازد. این به این معنا است که برخی از گونه های بازتولید هیچ گاه پا نمی گیرد و برخی دیگر شرایط شکوفایی پیدا می کنند. برای نمونه شیوه های زندگی گروهی (کلکتیوی) برای آموزش و پرورش فرزندان و انجام با هم کارهای خانه در نظام سرمایه داری که بر پایه مالکیت فردی و فردگرایی است اگر نشدنی نباشد دست کم خیلی سخت است. بدین گونه، زندگی گروهی هر چند اگر این جا و آن جا پا بگیرد سامان (نظم)  اجتماعی را به چالش نمی کشد؛ چرا که این دسته اگر چه که خوراک پزی و پرورش کودکان و تمیز سازی خانه ها را با هم انجام دهند، ولی دارایی های اقتصادی خود را سرکیسه نمی کنند و در دست رس گروه نمی گذارند.

وابستگی بازتولید به تولید به این معنا است که نیاز انسان ها و نیازهای نسل های آینده کارگران وابسته به فراز و نشیب اقتصادی نظام سرمایه داری و با هدف بیش سازی سود است. نداری، بی کاری، نایکسانی طبقاتی در باروری، مرگ و میر و بیماری؛ پیکار برای دست مزدها ووو همه ی این ها نشان گر برخی از جلوه های وابستگی بازتولید به سودآوری هستند روابط  سامان یافته تولیدی سرمایه داری است جلوی دست رسی مرد و زن لایه های پایینی را به کارهای پردرآمد می گیرد و از توانایی آن ها برای بازتولید خود و تولید نسل آینده می کاهد. نمی توان این پدیده را بر پایه خواست مردان و زنان، زیست شناسی، روان شناسی، بررسی کرد. برای این که این پدیده برآیند یک ساختار پیچیده از شبکه فرآیندهای کلان است که با کمک آن تولید و بازتولید به گونه ای جدایی‌ناپذیر به هم پیوند می یابند.

پایان سخن

به گفته مارکس، هنگامی که دلیل ”زمینی“ شوربختی انسان شناخته شد، باید نبرد را علیه آن آغاز کرد، و نه علیه باورهای مذهبی!  

لنین می گوید که یگانگی طبقه رنج بر در پیکار راستین انقلابی که برای آفرینش بهشت بر روی زمین می رزمد، برای ما بسی برجسته تر از یگانگی پرولتاریا در زمینه باور به بهشت آسمانی است.

آزادی راستین زنان وابسته به استقلال اقتصادی آن هاست و به همین دلیل آزادی زن پیش از برپایی سوسیالیسم شدنی نیست. سوسیالیسم خودکار ستم بر زنان را از میان بر نمی دارد، ولی شرایط مادی می آفریند که برآوردگی این آرزوی دیرینه آسان تر می شود.!   

راه آزادی زن و راه  آزادی انسان از زیر ستم طبقاتی دارای سرشتی یک سان است.”اگر مرا بر دار کردند، ترا خوا کردند”! (طبری)
به زبانی دیگر، خواری بسیار از جان دادن و رنج تن بد تر است. با این همه سرنوشت مرد رنج بر و تنگ دست چندان به تر از سرنوشت دردناک زن طبقه کارگر نیست. ما با هم هم دردیم، راه رهایی ما یک سان است. نبرد برای رهایی راستین زن از بند، نبردی رهایی بخش و هم چنین برابری خواهانه است! این نبرد در پیوند تنگاتنگ با نبرد برای آزادی انسان است، چرا که جامعه که نیمی از آن دربند است یک جامعه آزاد نیست.




نقش روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری در ستم به زن!

مقاله ۳۱/۱۴۰۱
۲ دی ۱۴۰۱، ۲۳ دسامبر ۲۰۲۲

پیش گفتار

سرمایه‏ دارى جهانى و نیروهای راست میهنی مى کوشند که ستم بر زنان را تنها برآیند ایدیولوژی واپس گرای جمهورى اسلامى بدانند. آن‏ ها به جاى نشان دادن دلیل های تاریخى و طبقاتى این ستم، ریخت مذهبی آن را برجسته و پررنگ مى کنند، تا شرایط اندوه بار زنان در نظام  سرمایه در پس پرده بماند و گناه بزرگ نظام اقتصادی سرمایه داری بدین گونه شسته شود.

باید هم واره به یاد داشت که روبنای زن ستیز ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا و پیامبر ساخته نشده است بلکه این روبنا پوششی برای پاسبانی از منافع مادی و طبقاتی بورژوازی انگلی و آسمانی کردن درستی بهره کشی از انسان است.

ولی شرکت نکردن در جنبش زنان به بهانه این که تنها برای آزادی های پوششی و لیبرالی هست نادرست است. چپ انقلابی با پذیرفتن برجستگی ستم مدنی و دینی به زنان، باید با شرکت در جنبش روسری برداری زنان آن را به جنبش طبقاتی پیوند دهد.

باید هم واره یادآوری کرد که بورژوازی زندگی رنج بران (چه زن و چه مرد) را تنها برای بهره کشی خود می خواهند.

نقش روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری در ستم به زن

ما مارکسیست ها می دانیم که باورها و مذهب ها بازتاب دهنده کژوارانه واقعیت مادی هستند که بر پایه منافع طبقاتی ویژه ای ریخت می گیرند. بسنده کردن به سرزنش روبنایی زن ستیزی رژیم، ما را در سطح پدیده ها نگه می دارد و  پایه های مادی این دیدگاه  را از دید توده ها پنهان می سازد.

مارکس حقوق سیاسی و حقوق مدنی را در جامعه سرمایه داری برگشت پذیر می داند، چرا که روابط اجتماعی پایه ای را دگرگون نمی کنند و فرمان روایی بورژوازی و بهره کشی از انسان را از میان بر نمی دارد. برای همین مارکسیست ها نبرد با واپس گرایی مذهبی علیه زن را تنها هنگامی که بخشی از نبرد سه گانه طبقاتی (یعنی نبرد ایدولوژیک؛ اقتصادی و سیاسی) می شود کارساز می دانند.   

هنگام بررسی دلیل های “آسمانی” ستم های “زمینی” که بر زن روا می شود در می یابیم که این دلیل های“آسمانی” درخور هر کشور و بر پایه فرهنگ و تاریخ آن ها اگرچه زیر پوشش مذهب های گوناگون ولی در سرشت خود کمابیش یک سان است. نظام سرمایه داری تایلند از دین بودا؛ نظام سرمایه داری هند از دین هندو؛ نظام سرمایه داری در مکزیک و فیلیپین از مذهب کاتولیک برای دلیل تراشی “آسمانی” ستم های “زمینی” بر زن سود می جویند. 

روبنای ایدولوژیک رژیم به ترین و شایسته ترین روبنا برای چپاول گری بورژوازی انگلی است. اگر ایدیولوژی واپس گرای اسلامی راست در میهن ما به درد بورژوازی انگلی نمی خورد، بی گمان ایدیولوژی دیگری جانشین آن می شد.

نادرست است که هنگام بررسی دید واپس گرایانه جمهوری اسلامی در باره زن، پیوند آن را با زیربنای اقتصادی نظام سرمایه داری فراموش کرد. باید به یاد داشت که روبنای واپس گرایانه ولایی، درخور زیربنای ”اقتصادی“ نظام سرمایه داری در میهن ما است؛ همان گونه که واپس گرای سردمدار هندو هندوستان از دین هندو برای فرمان روایی بورژوازی سود می جویند. روبنا با این که از استقلال نسبی برخوردار است، ولی کمابیش پوششی برای پشتیبانی از منافع طبقاتی و مادی طبقه ی فرمانروا زاده شده است و اگر در تضاد با آن باشد، بی گمان نابود خواهد شد.  

برای همین هم آن بخش از لایه بوروکراتیک بورژوازی انگلی که هوادار دیدگاه بورژوازی لیبرال و آب شدن سرتاسری در نظام انحصاری مالی جهانی است، چندان به دنبال روسری و پنهان کردن تار موی زن نیست.

راستش این است که نظام سرمایه داری ایران مانند دیگر کشورهای سرمایه داری دچار بحران است و روزانه کارخانه های کوچک و بزرگ تولیدی ورشکسته می شوند و کارکنان آن ها به صف دراز بی کاری می پیوندند. زن ستیزی بهانه ای برای فراهم کردن منافع طبقاتی بورژوازی بوده است. هنگامی که رژیم از فراهم کردن کار برای جوانان ناتوان است، با به خانه فرستادن زنان نیازی به فراهم کردن کار برای آن ها نیست. افزون بر این آن زنانی که به ناگزیر باید کارکنند، تن به هر بردگی و دست مزد کم و شریط کاری بد می دهند .

ایدیولوژی زن ستیز رژیم گام گذاشتن به بازار کار را آن چنان برای زنان سخت می کند که آن ها به ناگزیر برای زنده ماندن تن به بهره کشی سخت می دهند؛ بسیار کار می کنند و اندک دست مزد می گیرند. این بهره کشی ددمنشانه به سود چه طبقه ای است؟ روشن است که بورژوازی این نیروی کار را ارزان می خرد.    

رهبران ایدیولوژی واپس گرای اسلامی، به آن اندازه نرمش داشته اند که قانون ها و سفارش های اسلامی که به سود بورژوازی انگلی نبود را دگرگون کنند. ابزارهای بهره جویی از باورهای مذهبی بر ضد زن، تا آن جا برای رژیم برجسته است که بتواند هم سنگی نیروها را به سود بورژوازی انگلی دگرگون کند. هنوز از زن ستیزی هم چون نمادی برای به گرد هم آوردن مسلمانان زیر پرچم بورژوازی انگلی بهره برداری می شود. در پهنه هایی که منافع طبقاتی بورژوازی انگلی زیر خطر نیست زنان آزادند؛ آن ها آزادند که برای پشتیبانی از رژیم اسلامی به خیابان ها بیایند و فریادشان با صدای زنانه هیچ “مردی را برانگیخته نمی کند! “

ویژگى دردناک اسلامی و هندویی ستم بر زن در این کشورها، نباید چشم ما را برای دیدن سرشت طبقاتى فشار و ستم بر زن نابینا کند. در نظام سرمایه‏ دارى جمهورى اسلامى با پس مانده های نظام بزرگ‏ زمین ‏دارى به روشنی می توان سرشت طبقاتی ستم بر زن را زیر پوشش مذهبی آن دید.

برخی از “چپ”ها می کوشند که ما را به گزینش میان نان و روسری وادار کنند. آن ها می گویند که اگر نان زن کارگر فراهم باشد، آن ها با روسری دشمنی ویژه ای ندارند. راست گرایان بی آن که به گرسنگی زنان کارگر بیندیشند، تنها به آزادی زنان از روسری می اندیشند. اندیشه دیالکتیکی ولی پیوند میان این دو را می بیند و با دیدگاه “یا این یا آن” سازگاری ندارند. کشورهای سوسیالیستی نشان داده اند که از میان برداشتن بهره کشی به آزادی زن نیز می انجامد. در این کشورها زن کارگر هم نان دارد و هم آزاد از پوشیدن روسری است. 

جنبش زنان ایران سرشتی برابری خواهانه دارد و برای همین باید با عدالت اجتماعی پیوند بخورد. با پیوند زدن میان آزادی های فردی زن با آزادی طبقاتی، چپ پرچم نبرد را به دست خواهد گرفت. بدین گونه پیوند نبرد طبقاتی رنج بران را با خواست رهایی بخش زنان دلاور را باید نشان داد.  سیاست روشن گرانه بردن آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی در میان زنان به ویژه زنان رنج بر است.

بردگی زنان در نظام سرمایه داری

راست گرایان می کوشند که با جنگ با روسری، پرچم نبرد برای دست یابی به حقوق زنان را به دست گیرند! و جنبش زنان را از  آزادی بخش و برابری خواهی تهی کنند و ویژگی دمکراتیک آن را نادیده بگیرند و تنها به بخش روبنایی این ستم با برداشت لیبرالیستی بپردازند. آن ها هیچ سخنی از دست مزد برابر زنان با مردان نمی گویند که حتا در پیش رفته ترین کشورهای سرمایه داری و در گهواره سوسیال دموکراسی در اسکاندیناوی هنوز برآورده نشده است. در کشورهای سرمایه داری پیش رفته هنوز نزدیک دست مزد مردان ۲۰ درصد بالاتر از زنان برای انجام کار یک سان است. حتا در کشورهای اسکاندیناوی برآورد می شود که برابری  دست مزدها میان مرد و زن صد سال به درازا خواهد کشید.

فمینیسم مارکسیستی که با نام باز تولید اجتماعی آغاز شد، توانست در برابر فمینیسم رادیکال بورژوازی بایستد و نشان دهد که ستم به زنان در سرمایه داری را نمی توان تنها در پیوند آن با دوران پیش سرمایه داری بررسی کرد، بلکه باید آن را یک شیوه ویژه تاریخی از ستم دآنست که ریشه مادی آن در شیوه تولید سرمایه داری است. سرمایه داری نیاز همیشگی به ارتشی دارد که بتواند نیروی کار خود را برای آفریدن ارزش افزوده برای او بفروشد. برای همین فرزندسازی خانواده های کارگری برای سرمایه داری و آینده آن بسیار برجسته است.

تولید مثل کار دربرگیرنده نگه داری، بارداری، نگه داری از کودکان، آموزش، پخت و پز، تمیز کردن، رخت شویی و مانند آن است. بینش بسیار مهم فمینیسم مارکسیستی این است که سرمایه داری خواهان جدایی تاریخی میان، از یک سو، تولید مثل، که به کار بدون دست مزد در فضای خصوصی شده خانه انجام می شود، و از سوی دیگر، یک دامنه اقتصادی نیروی کار دست مزدگیر برای  تولید کالا است. در درازنای تاریخ سرمایه داری، تولید و تولید مثل با ستم جنسیتی هم گرایی داشته است و زندانی کردن زنان در دامنه تولید مثل است – که مایه نابرابری های بازار کار و طبیعی سازی ستم بر زنان، ایدئولوژی جنسیتی نیز  شده است- که به گفته فمینیسم مارکسیستی، ریشه مادی ستم به زنان در سرمایه داری است.

زنان طبقه بورژوازی در  کشورهای امپریالیستی از تن زنان ”جهان سوم” برای تولید فرزند برای خود سود می جویند. زنان شرقی نیازی به سخن های تهی بنگاه های امپریالیستی ندارند، آن ها به حقوق دموکراتیکی نیاز دارند که حق  کار کردن با دست مزد برابر با مردان برای آن ها فراهم کند.

در کشورهای سرمایه داری با پرخاش ایدیولوژی نئولیبرالیسم هر کسی مهندس زندگی خود شده است و بدین گونه رنج بران از هم کاری با خواهر و برادران طبقاتی خود بی بهره می مانند.

شکاف میان مردان و زنان از طبقه کارگر و رنج بر با طبقه بورژوازی بسیار بزرگ تر و ژرف تر از شکاف میان زنان و مردان است. فراموش می شود که اگر چه  نیمی از جمعیت جهان زندگی شان بدتر از دیگر نیم است، ولی یک درصد پول دار جهان فرمان روای سرنوشت هر دو گروه است.
بدین گونه، آن چه که نیروهای شاه خواهی و امپریالیستی و هواداران نئولیبرالیستی سرمایه داری در باره ی آزادی زن در نظام سرمایه داری می گویند درست نیست. زن در این نظام از آزادی های سرسری بیرونی فراوان مانند گزینش پوشش و هم سر و دانش آموختن و کارکردن برخوردار است، ولی  سرمایه داری هم زمان زن را مانند کالایی به نمایش می گذارد و گاهی نمای بیرونی او را برای فروش به کار می برد. ستم طبقاتی و مردسالارانه در جامعه امروزى که بر زن می شود، روی پایه اقتصادى نظام سرمایه‏ دارى استوار است.  

همه ما می دانیم که جامعه های سرمایه داری کم و بیش با نابرابری سامان مند (سیستمیک) زنده هستند. “جهانى سازى” که به رهبری سرمایه مالى امپریالیستى پیاده شده است، فشار اقتصادى بر زنان در کشورهاى سرمایه‏ دارى را بیش از پیش کرده است. زنان، هنوز هنگام بحران در کشورهاى پیشرفته سرمایه ‏دارى، زودتر از مردان به بی کار مى شوند و یا ناگزیر می شوند که به دست مزد کم تری تن در دهند. زندگی زنان رنج بر به ویژه مادرتنها ها (single mom) در کشورهای پیش رفته سرمایه‏ دارى و زیر فشار سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی دردآلود است.

بدین گونه می بینیم که سرمایه داری از دید تاریخی نمی تواند بگوید آزادی بخش زن است. اوباما برای یک خلبان زن افغانستانی دست می زد، ولی هم زمان چشم به روی بهره کشی از زنان مکزیکی در بخش کشاورزی امریکا می بست.

تاریخ نوین نبرد آزادی خواهی زنان

نخستین رزمنده و پرچم دار نبرد آزادی خواهانه زنان از انقلابی های مارکسیست نامدارى همانند کلارا تسکین، روزآ لوکزمبورگ و دیگران در سده نوزدهم  بوده اند. پس از پیروزى انقلاب اکتبر در سال ١٩١٧ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی براى نخستین بار در تاریخ حق راى و گزیده شدن و برخوردارى از حقوق اجتماعى برابر با مردان به زنان داده شد. ولی زنان در یک کشور پیش رفته سرمایه داری مانند  سویس، تا سال‏ هاى ٧٠ سده بیستم این حق را نداشته اند.  در اتحاد جماهیر شوروی  سوسیالیستی الکساندرا کلونتی (Alexandra Kollontai) نخستین زن وزیر در تاریخ جهان بوده است.

با این که زنان هنوز در بیش تر کشورهای سرمایه داری با مردان برابر نیستند، ولی ۶۰درصد از دانشجویان، ۶۵ درصد از پایان رساندگان (فارغ تحصیلان) دانشگاهی، ۴۸ درصد از هم وندهای پارلمان، ۴۴ درصد از نیروی کار و ۲۴ درصد از وزیران کوبای سوسیالیستی زن هستند.  

در میهن ما نیز پیش گامان نبرد آزادی خواهی زنان، نه بورژوازی، بلکه دموکرات های انقلابی و چپ های سوسیالیستی بوده اند. جنبش زنان ایران براى دست یابى به حقوق اجتماعى در دوران شاهنشاهی قاجار و به رهبری نیروهای پیش رو آغاز شد و در روند جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه و به‏ ویژه پس از پیروزى انقلاب اکتبر در روسیه به دست آوردهای بزرگی رسید. پس از آن جنبش دمکراتیک زنان ایران، زیر رهبری حزب توده ی ایران، یکى از چشم گیرترین و پرتوان ترین سازمان دهنده پیکار برای حقوق زنان بوده است.

سازمان های کارگری مارکسیستی در ایران از پیش روترین و پیگیرترین پیکارگران برای دست یابی به حقوق زنان بوده اند. در کشور پس  مانده ای مانند ایران سالهای ۲۰، فرقه دموکرات آذربایجان پس از انقلاب خلق آذربایجان ، نه تنها به  زنان حق رأی داد بلکه  دست مزد برابر با مردان را نیز از مجلس گذراند.

زنان مترقی هوادار حزب توده ایران در سال ۱۳۲۱ تشکیلات زنان ایران را سازماندهی کردند. در سال ۱۳۲۵ اتحادیه‌ی زنان زحمتکش که همسو با شورای متحده‌ی مرکزی تشکیل شده بود، به تشکیلات زنان ایران پیوست. این تشکیلات برای آگاه سازی نشریه “بیداری ما” را پایه گزاری کرد و تا آغاز کودتای امپریالیستی علیه دولت قانونی و ملی دکتر مصدق به انتشار نشریات مختلف در باره مشکلات زنان پرداخت. 

فعالان تشکیلات شیرزنانی مانند زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری، شاه زنان علوی، جمیله صدیقی و فروهید کباری بهترین سال‌های عمر خود را در راه دگرگونی شرایط زندگی زنان صرف کردند و یگانه راه درست عملی کردن آن را در مبارزه علیه فاشیسم و دستگاه ستم طبقاتی یافتند. 

پایان سخن

چپ انقلابی همیشه باید از پیکار زنان برای آزادی از ستم دینی و مردسالاری پشتیبانی کند. ولی این را هم باید به زنان آزادی جوی بگوید که دست یابی به چنین آزادی هایی اگرچه یک پیش رفت بزرگ است، ولی پایان کار نیست. دست یابی برخی زنان دانش آموخته و  کارشناس به کارهای سیاسی و اجتماعی کلیدی، شرایط زندگی بیش تر زنان که از فرودستان هستند را دگرگون  نخواهد کرد. همان گونه که مردان پول دار و کارآموخته  در رهبری جامعه، نابرابری های سیاسی، طبقاتی و اجتماعی در میان مردان را از میان بر نمی دارد. در ایالات متحده، کاهش شکاف درآمد میان مردان و زنان برای افزایش دست مزد زنان نیست، بلکه به دلیل کاهش دست مزد واقعی مردان است. از دید تاریخی دست مزد کارگران مرد با پرولتریایی کردن زنان و کودکان کاهش می یابد.   

افزون بر ناهمگونی های تاریخی، ملی، فرهنگی و سیاسی که در میان زنان است، روشن است که بیش تر زنان جهان از رنج بران و لایه های پایینی جامعه  هستند و برای زندگی  کردن با شیوه های یک سانی بهره برداری و سرکوب روبرو می شوند. تا زمانی که سرمایه داری فرمان روا است، زنان کار و تنگ دست هم چنان زیر ستم و سرکوب خواهند بود.

سرمایه برای زنده ماندن، فرودستان را به هر کاری وامی دارد. نبرد طبقاتی تنها راه پیکار علیه  برده سازی زنان و دختران است.