“راه توده” و “ده مهر” و سردردی به نام جمهوری اسلامی!
مقاله ۲۶/۱۴۰۱
۲۳ آبان ۱۴۰۱، ۱۴ نوامبر۲۰۲۲
شرایط مشخص عینی نه تنها مستقل از اراده گروه ها و احزاب است بلکه به اراده طبقات هم بستگی ندارد. از همینجا است که همگی آنها را در مقوله “شرایط عینی انقلاب” گرد می آوریم. تحقق انقلاب، به وجود عامل ذهنی نیز نیاز هست. “شرایط ذهنی انقلاب” عبارتند از لیاقت و کفایت طبقه و طبقات انقلابی و نیروهای ترقیخواه به انجام و پیشبرد مبارزه شجاعانه و فداکارانه، اتحاد و همبستگی این نیروها و در هسته آن وجود یک حزب با تجربه انقلابی که با سیاستی درست و اصولی و با تکیه به استراتژی و تاکیتک درست انقلابی امر انقلاب را رهبری نماید. (نیک آیین؛ ماتریالیسم تاریخی- شرایط عینی و ذهنی انقلاب)
پیش گفتار
خیزش های کنونی پیامد بحران اقتصادی سرمایه داری و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بیش از سه دهه است که با خصوصی سازی های گسترده، آلودگی دستگاه دولتی، تنگ دستی، نداری و بیکاری شکاف طبقاتی را افزایش داده است. افزون بر این زنان و خلق های غیر فارس میهن ما با ستم های جنسیتی و ملی نیز روبرو هستند.
خیزش های کنونی ریشه ای ترین (رادیکالترین) و پایدارترین نبرد اجتماعی علیه جمهوری اسلامی است که توانسته هم آهنگی و هم گامی میان لایه های گوناگون را پدید آورد. دودمان جوانی که در خیابان ها به راهپیمایی و ایستادگی می پردازد، هیچ باوری به به بودی جمهوری اسلامی از درون ندارد. آن ها آلودگی اخلاقی سران جمهوری اسلامی را در تضاد با تنگ کردن مرز آزادی خود می دانند و خواهان جدایی دین از دستگاه کشورداری هستند. این جوانان آن چنان از ستم به ستوه آمده اند که آماده اند تا بمیرند و ستم را دیگر نپذیرند.
پاسخ جمهوری اسلامی به این خواست های برحق تاکنون سرکوب بوده است، ولی کارآیی این کار در خاموش کردن آتش جنبش هر روز کاهش می یابد.کودک کُشی کاری نیست که مردم آن را به آسانی ببخشند. برای همین بازوی سرکوب نظام سپاه پاسداران هم اکنون بسیار شکننده است. اگر سپاه انسان های بیش تری را بکُشد، مردم بیش تری را برای ایستادگی به خیابان ها می کشاند.
در این جنگ سهمگین میان لشکریان ضحاک و گردان آزادی خواهان، برخی از ”چپ” ها با شمردن نگرانی های به جا چاره جویی های نا بجایی را به ما پیش نهاد می کنند. بگذارید در دنباله نگاه کوتاهی به داوری “ده مهر” و “راه توده” در باره ی جنبش کنونی داشته باشیم.
واکاوی “ده مهر” از جنبش
تارنگاشت ”ده مهر” پس از هفته ها خاموشی جنبش بزرگ مردمی را “بحران” می خواند و می گوید که “مرگ نابهنگام و تأسفآور مهسا امینی” و “سیاستهای مشکلزای ضد زن””عامل اصلی بروز فاجعهٔ اخیر” بوده است. ”ده مهر” می گوید که این ایستادگی ها و این راهپیمایی ها همیشه بوده است، ولی دلیل گسترده تر و ریشه ای تر شدن هم اکنون آن را باید در جای دیگر جست.
به باور ”ده مهر” این بحران “به دلیل تحولات یک دههٔ گذشته در سطح جهان و نقش دولت جمهوری اسلامی در این تحولات” “ابعادی گسترده” یافته است. پس از آن ”ده مهر” این “تحولات” را بر می شمارد و می نویسد که “جهان ما در حال گذار از یک جهان تکقطبی زیر سلطهٔ انحصاری امپریالیسم به یک جهان چندقطبی” است و امپریالیسم به دنبال “بیثبات کردن دولتهایی است که در این روند به سمت نزدیکی با چین و روسیه و شرکت در جبههٔ مقاومت در برابر امپریالیسم حرکت میکنند”.
”ده مهر” می گوید که امپریالیسم به دو دلیل به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی است ” اول: موقعیت و اهمیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیکی کشور ایران برای شکلگیری دنیای چندقطبی و دوم: بدل شدن ایران به یک قدرت نظامی تعیینکننده در سطح منطقه؛ استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و سیاست خارجی مستقل آن در مقابله با سیاستهای سلطهجویانه ایالات متحده.” نقش استراتژیک ایران با “عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای” و “تقاضای ایران برای پیوستن به گروه بریکس” برجسته شده است.
کوتاه سخن “ده مهر” می گوید که شورش ها و خیزش ها همیشه در جمهوری اسلامی بوده است و دلیل گستردگی و ژرفش کنونی آن نقشه امریکا برای براندازی جمهوری اسلامی است. چرا؟ برای این که سیاست خارجی ایران بر پایه “نگاه به شرق” است.
بگذارید هسته بنیانی واکاوی “ده مهر” یعنی “نگاه به شرق” را کمی بشکافیم.
“نگاه به شرق”
به باور ”ده مهر” یکی از شاه کارهای “نیروهای مدافع نگاه به شرق” در خواست پیوستن به بریکس است. کشورهای بریکس دربرگیرنده برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی هست. بسیاری از کشورهای دیگر مانند آرژانتین و ایران خواهان پیوستن به این گروه هستند. الجزایر، اندونزی، مکزیک، نیجریه، پاکستان، عربستان سعودی، سودان، سوریه، ترکیه، ونزوئلا و مصر نیز می خواهند به این گروه بپیوندند ولی درخواست نداده اند.
همان گونه که می بینیم کشورهای فراوانی به دلیل های گوناگون خواهان پیوستن به این پیمان هم کاری اقتصادی هستند. چین و روسیه با سیاست درست خود از هر شکافی سود می جویند تا جهان تک قطبی به رهبری امریکا را به چالش بکشانند. ولی همان گونه که از رنگ آمیزی کشورهای هوادار بریکس می بینیم، آن ها هیچ ویژگی ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری ندارند، ولی به دلیل های گوناگون با سرکردگی امریکا درگیر هستند.
به باور ”ده مهر” یکی از شاه کارهای دیگر “نیروهای مدافع نگاه به شرق” در خواست پیوستن به پیمان شانگهای است. این سازمان هشت عضو (چین، هند، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان) دارد. در سال ۲۰۱۲ ارمنستان، آذربایجان، بنگلادش، تیمور شرقی، نپال و سریلانکا برای ناظر بودن در سازمان درخواست دادند. جمهوری اسلامی در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۱، درخواست عضو شدن در سازمان همکاری شانگهای داده است. سه کشور دیگر(افغانستان، بلاروس و مغولستان) درخواست پیوستن به این سازمان را دادند و شش کشور (ارمنستان، آذربایجان، کامبوج، نپال، سریلانکا و ترکیه) “شریک گفتگو” هستند. پس از آن مصر و سوریه نیز درخواستی برای ناظر بودن دادند. عربستان سعودی، بحرین و قطر برای پیوستن به سازمان هم کاری شانگهای درخواست داده اند. در سال ۲۰۲۲، اردوغان هم گفت که ترکیه به دنبال عضو شدن در سازمان هم کاری شانگهای است.
همان گونه که می بینیم عضو شدن در پیمان شانگهای هیچ پیوندی با ضدامپریالیستی و یا ضدسرمایه داری بودن کشورها ندارد. گفتن این که شورش ها و خیزش های کنونی برای سرنگون کردن “نیروهای مدافع نگاه به شرق” از سوی امریکا سازمان دهی شده است، یاوه گویی است. اگر این گونه می بود، امریکا می بایست از پاکستان که عضو پیمان شانگهای است و جای گاه ژئوپلتیک ویژه ای نیز دارد آغاز می کرد.
“نیروهای مدافع نگاه به شرق” طبقه ندارند!
رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با پیاده کردن سیاستهای ضد مردمی اقتصادی نئولیبرالیستی بزرگ ترین شکاف طبقاتی را در تاریخ میهن ما آفریده است. “ده مهر” می داند که سیاست های خان مان برانداز نئولیبرلیستی به بی کاری و گرسنگی بسیاری از هم میهنان ما انجامیده است و به هیچ شیوه ای نمی توان از آن پشتیبانی کرد. برای همین “ده مهر” می کوشد که گناه ” نیروهای مدافع نگاه به شرق ” را در این ورشکستگی بزرگ اقتصادی و درمانده و بدبخت کردن مردم ما پاک کند. پس ”ده مهر” به ناگزیر باید راهی برای نبود سازگاری میان سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی و “استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و سیاست خارجی مستقل” بیابد.
”ده مهر” می گوید که “سلطهٔ لایههای بورژوازی بزرگ بر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی موجب شده است تا در زمینهٔ اقتصادی، نگاه به شرق صرفاً به عنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریمهای اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود”. بدین گونه ”ده مهر” می گوید که دستگاه اقتصادی کشور در دست “بورژوازی بزرگ” است. پرسش برجسته این است که پس چه طبقه ای در برابر “بورژوازی بزرگ” ایستاده است و می خواهد یک “سیاست ضدامپریالیستی نگاه به شرق ” داشته باشد؟ ”ده مهر” که خود را استاد مارکسیسم می داند و در می یابد که چنین طبقه ای در جمهوری اسلامی یافت نمی شود به ناگزیر به گونه ای دیگر باید این چالش را حل کند و برای همین می نویسد که ” این نیروها همچنین توانستند بخش قابل توجهی از نمایندگان سیاسی بورژوازی نئولیبرال را که علناً از مناسبات با غرب حمایت میکنند و با نگاه به شرق و گسترش مناسبات با روسیه و چین آشکارا مخالفت میورزند، به کناری نهند.”
“ده مهر” می گوید که توان این نیروها تا به آن اندازه بوده است که “در سیاست نگاه به شرق جمهوری اسلامی، عملاً تنها بخشهای نظامی و امنیتی آن بهویژه در چارچوب گسترش اینگونه همکاریها با روسیه و چین ــ اجرا شدهاند“. پس ما طبقه ای نداریم که به انجام کار برجسته سیاست ضدامپریالیستی و ” نگاه به شرق ” بپردازد. ما تنها نیروهای بی نام و نشان و بدون جای گاه طبقاتی داریم که شاید خواست انجام کارهای درستی را داشته باشند، ولی توان چندانی ندارند!
پس واکاوی ”ده مهر” نشان می دهد که بورژوازی بزرگ اقتصاد کشور را در دست دارد و “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در حاکمیت، کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند.”
چند نکته برجسته در این جا نهفته است که باید به موشکافی آن پرداخت. نخست این که “ده مهر” می گوید که “نگاه به شرق” تنها در زمینه “نظامی و امنیتی” پیاده شده است. اگر این گونه است، پس چرا “ده مهر” به برجستگی “عضویت ایران در سازمان هم کاری شانگهای” و “تقاضای ایران برای پیوستن به گروه بریکس” که هر دو بر پایه هم کاری های اقتصادی سازمان دهی شده اند پافشاری می کند؟ چرا “نگاه به شرق” تنها در زمینه “نظامی و امنیتی” پیاده شده است و پیمان های اقتصادی جای گاه ویژه ای در اقتصاد نئولیبرلیستی جمهوری اسلامی ندارند؟ در این جا “ده مهر” به تضادگویی می افتد. ”ده مهر” می نویسد که “تعمیق اجرای سیاستهای نئولیبرالی از سوی دولت رئیسی به خوبی نشانگر ماهیت طبقاتی حاکمیت و سلطهٔ لایههای بورژوازی بزرگ بر آن است”.
پس اگر دولت رئیسی در دست بورژوازی بزرگ است و بخش بزرگی از این دولت از نظامی های سپاهی هستند و دولت و خود رئیسی از پشتیبانی بی دریغ رهبر برخوردار هستند، پس “نیروهای مدافع نگاه به شرق” هم باید بخشی از این “بورژوازی بزرگ” باشند. اگر این گونه نیست پس “ده مهر” باید بتواند به ما بگوید که پس این نیرویی (نه طبقه !!!) که فرای سر همه ی “بورژوازی بزرگ” به دنبال “نگاه به شرق” است در کجا نهفته است؟
“ده مهر” باید چاره ای برای جدایی میان “بورژوازی بزرگ” و خط اقتصادی نئولیبرالیستی آن و “نیروهای مدافع نگاه به شرق” که به دنبال استقلال میهن هستند بیابد.
”ده مهر” می گوید که “امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که خصومت آمریکا با ایران از زمان پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ آغاز شد.” و در دنباله آن می گوید که “اما با آغاز دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، و تسلیم جمهوری اسلامی به سیاستهای نئولیبرالی،”و “با قدرت گرفتن این لایههای بزرگ بورژوازی انگلی و فاسد در ایران، سیاست آمریکا در برخورد به جمهوری اسلامی ماهیتی دوگانه پیدا کرد و تبدیل به سیاست چماق و هویج شد”.
چگونه این گردش به راست انجام شد؟ “ده مهر” می گوید که “خصوصیسازیهای بیدر و پیکر صنایع محوری، بانکها، تجارت خارجی، و دیگر مؤسسات اقتصادی، […] ـــ که همه در تناقض صریح با اصل ۴۴ قانون اساسی صورت گرفت ـــ به رشد سریع لایههای بورژوازی بزرگ انگلی، دلالصفت، و فاسد، و قبضهٔ کل اقتصاد ایران توسط آنها منجر شد.”
پس”ده مهر” می گوید که کارهایی بر ضد اصل ۴۴ قانون اساسی انجام شد که “به رشد سریع لایههای بورژوازی بزرگ انگلی” انجامید. بگذارید نگاهی به اصل ۴۴ قانون اساسی داشته باشیم.
اصل ۴۴ می گوید که “نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راهآهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. […] بخش خصوصی [..] مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است.”
ولی ”ده مهر” آگاهانه سخنی از این نمی گوید که چه کسی با زدایش این اصل راه “رشد سریع لایههای بورژوازی بزرگ انگلی” را باز کرد.
آقای خامنهای در خرداد ماه ۱۳۸۴ برداشت تازه ای از اصل ۴۴ را فرمان نامه کرد. در تیرماه ۱۳۸۵ نیز، خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران، به دولت دستور داد که تا ۸۰ درصد از سهام بخشهای دولتی را به بخش خصوصی واگذار کند.
پس آن کسی که سردمدار “نگاه به شرق” است، یعنی آقای خامنه ای، با دگرگون کردن اصل ۴۴ به گفته خود ”ده مهر” به “رشد سریع لایههای بورژوازی بزرگ انگلی” کمک کرد. آیا خامنه ای بر ضد منافع طبقاتی خود طبقه بورژوازی بزرگ انگلی را پروبال داد؟ شاید برخی ها بگویند که در آن زمان آقای رفسنجانی رهبر را گول زد تا به این کار ضدقانونی دست بزند. پرسش این است که پس چرا آقای خامنه ای که نماینده یک طبقه نادیدنی در فرمان روایی جمهوری اسلامی هست، در هشت سال رییس جمهوری آقای احمدی نژاد و هم اکنون رئیسی که همه ی نهادهای دولتی در بست در دست خود او هست، این کژوری را خود را درست نکرده است؟
”ده مهر” می گوید که “این نیروها همچنین توانستند بخش قابل توجهی از نمایندگان سیاسی بورژوازی نئولیبرال را که علناً از مناسبات با غرب حمایت میکنند و با نگاه به شرق و گسترش مناسبات با روسیه و چین آشکارا مخالفت میورزند، به کناری نهند. با این وجود، ادامه و تعمیق اجرای سیاستهای نئولیبرالی از سوی دولت رئیسی بهخوبی نشانگر ماهیت طبقاتی حاکمیت و سلطهٔ لایههای بورژوازی بزرگ بر آن است.”
اگر این نیروها که به طبقه ویژه ای وابسته نیستند و در هوای جامعه طبقاتی شناور هستند توانستند “نمایندگان سیاسی بورژوازی نئولیبرال” را کنار بزنند، پس چرا “سیاستهای نئولیبرالی” در دولتی که در بست در دست سپاه و رهبر هست هنوز دنبال می شود؟
پاسخ این پرسش بسیار روشن است که ”ده مهر” دل بستگی به گشودن آن را نشان نمی دهد. “سیاستهای نئولیبرالی” تنها زمانی می تواند پیاده شود که بورژوازی نظامی سپاه و رهبر آن خامنه ای خواهان این خط اقتصادی باشند و گر نه “نیروهای مدافع به نگاه به شرق” می توانستند به آسانی پس از به کنار زدن “نمایندگان سیاسی بورژوازی نئولیبرال” این خط اقتصادی ناگوار را به سود مردم دگرگون کنند.
برای حل این دوگویی آشکار ”ده مهر” بر ضد گفته پیشین خود می گوید که “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در حاکمیت، کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند. بورژوازی بزرگ، […]تمام شریانهای مالی و اقتصادی کشور را در اختیار دارد”. منطق ”ده مهر” این گونه دنبال می شود که “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” سیاست نئولیبرالی را پیاده نکردند و نمی کنند، بلکه “بورژوازی بزرگ انگلی” این کار را کرد و می کند.
اگر “بورژوازی بزرگ” علیه خواست “نیروهای مدافع نگاه به شرق” اقتصاد ویران کننده نئولیبرالیستی را پیاده کرده است، پس چرا “نیروهای مدافع نگاه به شرق” هم راه با مردم در شورش های کنونی بر ضد “بورژوازی بزرگ” گام به پهنه نبرد نمی گذارد؟
پاسخ آن را این گونه می دهد: “نیروهای مدافع نگاه به شرق” برای انجام کارهای انقلابی خود به پشتیبانی مردم نیاز دارند، ولی مردم به آن ها پشت کرده اند. چرا؟ “ده مهر” می گوید که مردم از پیاده شدن اقتصاد نئولیبرالی خشمگین هستند و دود آن به ناحق به چشم “نیروهای مدافع نگاه به شرق” هم رفته است. نتیجه این کار این شده است که به گفته “راه توده” ” سرمایه داری تجاری و الیگارش های ایرانی ” مردم خشمگین را با کمک ناتو علیه “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” جدا شده از مردم می شورانند. بدین گونه چون “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” پشتیبانی مردمی ندارند، نمی توانند به انجام کارهای برجسته به سود مردم بپردازند و از استقلال کشور پاسبانی کنند.
سرانجام کار به کجا خواهد رسید؟
برای همین “ده مهر” می گوید که “نیروهای مدافع سیاست نگرش به شرق در برابر یک دوراهی تعیینکننده قرار گرفتهاند. از یک سو، این نیروها خود را در برابر یک تعرض همهجانبهٔ سازمانیافته از سوی دولتهای امپریالیستی اروپا و آمریکا برای دامن زدن به یک انقلاب مخلمی بهمنظور بازگرداندن ایران به دامن غرب میبینند، و از سوی دیگر، آن نیروی بالقوهٔ مردمی که میتواند در این کشاکش به دفاع استقلال و تمامیت ارضی ایران و حمایت از سیاست نگاه به شرق برخیزد، اکنون خود خشمگین و سرخورده از عملکرد چند دهسالهٔ حاکمیت، نهتنها از حکومت دور شده، بلکه بخشی از آن نیز طغیان کرده و در اعتراض به وضعیت موجود به خیابانها آمده است.”
پس چشم انداز هم اکنون کشور چگونه است؟ ”ده مهر” می نویسد که “واقعیت این است که این نیروها از هماکنون خربزه را خوردهاند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند.” پرسش پایه ای چیست؟ ”ده مهر” می گوید که “سؤال اساسی که امروز در برابر ما قرار دارد این است که آیا این نیروها توان لازم را برای بهسرانجام رساندن درست این روند خواهند داشت یا نه؟”
وظیفه نیروهای انقلابی پس چیست؟ ”ده مهر” رک و راست می گوید که ” اما جنبش مردمی میهن ما نمیتواند نظارهگرانه دست روی دست بگذارد و منتظر نتیجهٔ عملکرد این نیروها از بالا شود، بلکه باید فعالانه در این روند شرکت مستقیم داشته باشد و آن را در راستای منافع ملی میهن ما حرکت دهد.”
پس ”ده مهر” پس از این همه “صغرا و کبرا” کردن ها به این نتیجه می رسد که “ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند ” تا ما به “نیروهای مدافع نگاه به شرق” کمک کنیم!!!
”ده مهر” دو راه در برابر ما می گذارد “راه اول، دامن زدن هرچه بیشتر به موج خشم مردم نسبت به وضعیت موجود، سوق دادن اعتراضات برحق آنان بهسمت تشدید برخوردهای خیابانی، تحمیل یک دور باطل خشونت و سرکوب به جامعه و ثباتزدایی از امنیت داخلی””و راه دوم، سازماندهی برنامهریزی شدهٔ جنبش بر اساس تحلیل واقعبینانه و بهدور از احساسات، ارزیابی مشخص از شرایط مشخص کنونی و شالودهریزی و اتخاذ تاکتیکهای صحیح مبارزاتی که در عین خنثی کردن توطئههای امپریالیسم برای مصادرهٔ جنبش مردم، حکومت را در برابر جنبش مطالباتی تودهٔ میلیونی زحمتکشان کشور وادار به تسلیم و عقبنشینی کند”.
”ده مهر” بی آن که بتواند با پشتوانه داده ها و واکاوی روی دادها نشان دهد می گوید که “راه اول همان چیزی است که امروز، بهتحریک امپریالیسم و رسانههای تبلیغاتی آن در سطح جهان، پیش روی ما بهجریان افتاده است.” چرا راه نخست که به دنبال براندازی است یک راه امپریالیستی هست روشن نیست؟
به دید “ده مهر” پس برای ما راهی دیگری فرای هم کاری با “نیروهای مدافع نگاه به شرق” نیست.
“ده مهر” به درستی به چشم اسفندیار جنبش می پردازد و می گوید که “مردم میهن ما در مبارزات چهار دههٔ گذشتهٔ خود از وجود یک نیروی متحد ”چپ” رهبریکنندهٔ مبارزات خود محروم بودهاند[..]. متأسفانه جنبش ”چپ” ما از همان ابتدا تاکنون به دو بیماری مهلک چپروی و تفرقهٔ ناشی از آن دچار بوده است.” دارویی که ”ده مهر” برای درمان این دو بیماری می نویسد هم گرایی ”چپ” ها و هم اندیشی و هم کاری میان آن ها نیست، بلکه ”ده مهر” می گوید “نیروهای مدافع نگاه به شرق، بهدلیل راهی که برگزیده و تهدیدهای فزایندهٔ آمریکا و متحدانش علیه آن، ناچار است برای حفظ خود هم که شده دست به عقبنشینیهایی در برابر خواستهای مردم ایران بزند. جنبش ما باید با استفاده از این امکان پدیدارشده، در جهت سازماندهی هرچه گستردهتر جنبش مطالباتی زحمتکشان ایران از پایین، و تحمیل خواستهای برحق مردم به حاکمیت جمهوری اسلامی بهرهبرداری کند. ”
چون که ”ده مهر” باور سنگین به این دارد که “نیروهای مدافع نگاه به شرق””ناچار به عقبنشینیهایی” هستند، پس جنبش هم باید به دنبال خواست هایی باشد که آن ها به ناگزیر می پذیرند و به دنبال خواست های ریشه ای و سرنگونی نرود.
چیزی که ”ده مهر” از درک آن ناتوان است این است که انقلاب در روند انجام است؛ همان گونه که رفیق زنده یاد نیک آیین در بالا گفته است این روندی مستقل از خواست ما است ؛ هر کسی که بخواهد جلوی این سیل آب بایستد نابود خواهد شد. برجسته ترین وظیفه ما فراهم کردن شرایط ذهنی با تلاش برای به دست گیری رهبری این جنبش است و نه آن که هم راه با سرکوب گران “مدافع نگاه به شرق” جلوی آن بایستیم؛ این کار یک خودکشی سیاسی است.
”ده مهر” می نویسد که “نیروهای هوادار سیاست مقاومت در برابر آمریکا و نگاه به شرق در حاکمیت در مقابل یک انتخاب اجتنابناپذیر و تعیینکننده قرار گرفتهاند: یا تداوم وضعیت موجود داخلی، حفظ ساختارهای ضدمردمی اقتصاد نئولیبرالی، و تشدید سرکوب اعتراضات برحق زحمتکشان کشور نسبت به این سیاستها با تکیه بر نیروهای امنیتی و انتظامی”.
شگفتی در این است که یک نیروی مارکسیستی هیچ سخنی از این نمی گوید که برای پاسبانی از منافع طبقاتی چه طبقه ای “نیروهای هوادار سیاست مقاومت در برابر آمریکا” به ناگزیر باید به “تشدید سرکوب اعتراضات برحق زحمتکشان” بپردازند؟ اگر این نیروها بخشی از بورژوازی انگلی نیستند ، برای چه مردمی را که علیه “ساختارهای ضدمردمی اقتصاد نئولیبرالی” شورش کرده اند را به تیر می بندند و سرکوب می کنند؟
آیا سرکوب به معنای مارکسیستی ریشه طبقاتی ندارد؟ چه طبقه ای دارد چه طبقه ها و لایه های دیگر را سرکوب می کند؟ و برای چه سرکوب می کند؟ چرا ”ده مهر” به “نیروهای هوادار سیاست مقاومت در برابر آمریکا و نگاه به شرق در حاکمیت” ویژگی های فراطبقاتی می دهد؟
بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی دیدگاه “راه توده” بپردازیم که به شیوه ای شگفت انگیز و “ناگهانی” با دیدگاه “ده مهر” هم راه شده است.
چرخش ۱۸۰ درجه ای “راه توده” و هم گرایی آن با “ده مهر”
هم اکنون تردیدی نیست که ”راه توده” دگرگون کردن خط خود را با ”ده مهر” هم آهنگ کرده است. برای نشان دادن چرخش ۱۸۰ درجه ای دیدگاه “راه توده” در سرمقاله “راه توده” ۸۵۶ ما به ناگزیر باید گریزی به گذشته داشته باشیم تا دریابیم که چگونه “راه توده” “جام زهر” را بالا می کشد و به هواداری “نیروهای مدافع نگاه به شرق” می پردازد.
”راه توده” در سرمقاله شماره ۵۶۳ زیر نام “عامل اصلی بحران ها در جمهوری اسلامی چه کسی است؟” می نویسد که ” در هفته های اخیر نقد و انتقاد و حتی توهین به آقای حسن روحانی شدتی بیسابقه گرفته است. “آقای روحانی امروز مورد هجوم است چون جرات کرده به وعده های خود و خواست مردمی که به او رای داده اند پایبند باشد.” […] در حالیکه اگر کسی قرار باشد برای برجام محاکمه شود آقای خامنه ای است. […] چرا آقای خامنه ای نباید بابت گرفتار کردن ایران به دام تحریم ها عزل و محاکمه شود.”
”راه توده” در سرمقاله شماره ۷۴۳ خود زیر نام “دفاع از روحانی خطاست یا ندیدن دستهای پنهان در حکومت؟” می نویسد که “برخی از خوانندگان ”راه توده” […]، سیاست ”راه توده” در حمایت از دولت حسن روحانی دربرابر رهبر و بیت رهبری و اطلاعات سپاه را نقد می کنند. بنظر آنها اگر این دولت و بسیاری از مدیران و وزرای آن فاسدتر و ناکارامدتر از اطرافیان بیت رهبر و برخی از سرداران سپاه نباشند، از آنها کمتر در ایجاد وضع کنونی مقصر نیستند. بویژه که می گویند برخی از آنها رسما و عملا طرفدار آمریکا و سبک زندگی آمریکایی هستند.”
”راه توده” رک و راست می گوید که باوری به استقلال طبقاتی حزب طبقه کارگر ندارد.”راه توده” کاهش گرایانه می گوید که “سیاست عبارتست از دفاع از یک جریان دربرابر جریان دیگر! یعنی تا زمانی که یک حزب یا جریان سیاسی به نیروی عمده جامعه تبدیل نشده است برای حضور فعال در عرصه سیاسی چارهای جز اتحاد و حمایت از این یا آن جریان دربرابر جریان دیگر ندارد.”
همان گونه که می بینیم به ناگهان ”راه توده” که هوادار سیاست های نئولیبرالیستی آقای روحانی و دوست دار بورژوازی لیبرال بوده است دوستان دیروز خود را از تیغ کوه به ته دره پرت می کند و می نویسد “پایگاه اقتصادی ناتو در ایران یعنی الیگارش های ایرانی و سرمایه داری تجاری و وابسته ای که منافعش با دلار و یورو و تجارت با کشورهای ناتو گره خورده است؟” ”راه توده” با یک چرخش دلیرانه نه تنها پشتیبانی خود را از بورژوازی تجاری و الیگارشی پس می گیرد، بلکه خود را عاشقانه در آغوش “رهبر و بیت رهبری و اطلاعات سپاه” (که تا چندی پیش خواهان دادگاهی کردن آن ها بود) می اندازد و می نویسد که همه ی این آشوب ها برای این است که “ایران باید تنبیه شود چون خود را در جبهه شرق تعریف کرده.”
”راه توده” می نویسد که “امریکا می داند که در ایران اکثریت بزرگ مدیران میانی و سطح بالای کشور نیز دستشان زیر ساطور ناتو و غرب است و بخواهند هم نمی توانند جز در چارچوب منافع آنها اقدام کنند.”
شگفت انگیز است که ”راه توده” خوانندگان خود را به این اندازه بی خرد می شمارد. اگر این سخن شما درست است، پس شما چرا از همین “مدیران میانی و سطح بالای کشور ” که “دستشان زیر ساطور ناتو و غرب است” در دوران روحانی جانانه پشتیبانی می کردید و حتا در برابر “سپاه و رهبر”ی که “نگاه به شرق” داشتند می ایستادید و خواهان دادگاهی کردن آقای خامنه ای بودید؟
واکاوی طبقاتی دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی
با یادآوری این که لایه های گوناگون بورژوازی انگلی بسیار با هم در آمیخته شده اند می توان گوناگونی کلان این لایه ها را به شیوه زیر رنگ آمیزی کرد. راستش این است که بورژوازی انگلی فرمان روا در میهن ما دارای لایه های گوناگونی مانند بورژوازی نوین بازرگانی (تجاری)، بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی- بانکی، بورژوازی سنتی بازرگانی و بورژوازی نظامی است.
این لایه های گوناگون در پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرلیستی با هم هم اندیشه و هم گام هستند؛ این لایه های گوناگون در باره ی سرکوب شورش مردم هم با هم هم گام هستند. جنبش سبز و جنبش کنونی که از سوی بورژوازی سنتی بازرگانی و بورژوازی نظامی سرکوب شده و می شود با همراهی و یا خاموشی دیگر لایه های بورژوازی انگلی انجام شده است. “قتل های زنجیره ای” و سرکوب جنبش های سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ هم از سوی بورژوازی نوین بازرگانی (تجاری)، بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی- بانکی با هم کاری بورژوازی سنتی بازرگانی و بورژوازی نظامی انجام شد.
هیچ کدام از لایه های بورژوازی انگلی خواهان یک میهن دموکراتیک و آزاد نیستند، چرا که اگر این کار انجام شود، منافع همه ی این لایه های انگلی به خطر خواهد افتاد. برای همین هم، هر گاه که زندگی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی در خطر باشد، آن ها با هم گرایی بر ضد مردم به سرکوب جنبش می پردازند.
ولی این هم درست است که میان سیاست های این لایه های گوناگون ناهم سازگاری هایی نیز هست. برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود بورژوازی نوین بازرگانی (تجاری)، بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی- بانکی خواهان پیوند آشکارتری با غرب است. پای گاه اجتماعی این لایه های انگلی چنین خواست و توانی را به این لایه ها می دهد.
بورژوازی سنتی بازرگانی و بورژوازی نظامی که پیوند نزدیک و ناگسستنی با دستگاه نادان سازی و واپس گرایی روحانیت دارد، دارای پای گاه اجتماعی دیگری است. بورژوازی نظامی که با ریشه داشتن در لومپن پرولتاریا و خرده بورژوازی به جای گاه کنونی خود فرا روییده است پای گاه اجتماعی استواری میان آن ها دارد که با سخن های ضدغربی و آیین های خشک مذهبی بزرگ شده اند و آموزش دیده اند. برای همین پس نشینی این لایه بورژوازی در برابر خواست زنان و دیگر خواست های شهروندی نشدنی است. برای این که اگر این لایه بورژوازی این کار را بکند “مشروعیت” خود را در میان پای گاه اجتماعی خود از دست خواهد داد و برای زندگی انگلی خود به پای گاه اجتماعی لایه های رقیب وابسته خواهد شد.
پایان سخن
نقشه واپس گرایان خلیج فارس برای چندپارگی ایران؛ تلاش نیروهای امپریالیستی برای به دست گرفتن رهبری جنبش کنونی؛ پراکندگی در چپ؛ نگرانی های درست “ده مهر” هستند که مایه نگرانی ما هم هست. ولی راه چاره های انقلابی ما با پیش نهاد “ده مهر” برای ایستادن زیر سایه “نیروهای مدافع نگاه به شرق” هم خوانی ندارد.
همان گونه که رعنا رحیم پور روزنامه نگار بی بی سی به درستی گفته است کشورهای همسایه ما خواهان ایرانی آزاد نیستند، بلکه اگر جمهوری اسلامی رفتنی است، آن ها دوست دارند که به جای آن چند کشور کوچک هوادار خود داشته باشند. این تلاش ها جای شگفتی ندارد. هر کشوری تلاش می کند که روی دادهای کشورهای همسایه خود را با منافع طبقاتی طبقه های فرمان روا در کشور خود هم خوان کند. این هم جای شگفتی نیست که امپریالیسم نمی خواهد که ایران آینده به سوی ”چپ” به رود و برای همین به نیروهای واپس گرای همسایه و هواداران امپریالیسم در میهن کمک می کند تا از گردش به ”چپ” جنبش با همه ی توان جلوگیری کنند.
همه ی این نگرانی ها هنگام انقلاب هم بوده است. مگر سایه نگفت “ای آزادی! آیا با زنجیر میآیی؟”؛ ”چپ” صدای فاشیسم مذهبی را می شنید؛ ”چپ” کم توان بود؛ نیروهای مذهبی پرتوان و سازمان یافته بودند؛ هواداران شاه هم مانند جمهوری اسلامی به مردم می گفتند که اگر شاه برود “ایران ایرانستان” خواهد شد. با همه ی این ها پاسخ هیچ یک از ”چپ” ها این نبود که باید اندیشه انقلاب را از سر بیرون کرد. پاسخ هیچ یک از نیروهای ”چپ” این هم نبود که پس بیایید با بخشی از دستگاه شاهنشاهی سکولار بسازیم و از درون سیستم را دگرگون کنیم.
برای همین ما باید با هشیاری کار کنیم و برای جلوگیری از به راست کشیدن جنبش نیروهای طبقاتی خود، طبقه کارگر ، فرهنگیان، تنگ دستان و لایه های پیش رو میانی را به پهنه نبرد بکشانیم. هم گرایی و هم گامی ”چپ” می تواند به روند به ”چپ” کشاندن جنبش کمک بسیار ارزنده ای بکند.
“ده مهر” از ما می خواهد که در برابر “نیروهای مدافع نگاه به شرق” که توان دگرگون کردن خط اقتصادی نئولیبرالیستی ددمنشانه میهن را ندارند و در برابر خواست های بر حق مردم هم تنها با زبان آتش و آهن سخن می گوید و تنها راه چاره ای که می دانند سرکوب است، شکیبا باشیم تا این نیروها “برای حفظ خود هم که شده دست به عقبنشینیهایی در برابر خواستهای مردم ایران بزند” و ما باز هم به آن ها کمک کنیم تا بر “بورژوازی بزرگ” پیروز شوند.
به زبان دیگر پند “ده مهر” به ما همان پند همیشگی است که زیر دامن بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی بر علیه بورژوازی بوروکراتیک ، مالی و تجاری نوین سنگر بگیریم. به زبان دیگر ، “ده مهر” یک بار دیگر تلاش می کند که شراب کهنه را در شیشه های نو به ما بفروشد.
گویا “راه توده” رک و راست تر سخن می گوید و سیاست را به معنی پشتیبانی از یک گروه علیه گروه دیگر می داند. “ده مهر” همین سخن را با واژه های پوشیده با تن پوش مارکسیستی در پیش ما می گذارد، یعنی سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر باید به کنار گذشته شود و از یک لایه بورژوازی علیه لایه دیگر پشتیبانی شود.
“ده مهر” گاهی ناخواسته به گفتن حقیقت هایی می پردازد، برای نمونه می گوید که “وضعیت بهشدت دشوار و ضربهپذیری که جمهوری اسلامی امروز با آن مواجه است، تنها نتیجه مقاومت آن در برابر برنامههای سلطهجویانهٔ امپریالیسم در منطقه نیست، بلکه همچنین از سیاستهای سرکوبگرانهٔ داخلی و برنامههای اقتصادی نئولیبرالی” نیز ریشه می گیرد.
نگاه به شرق” جمهوری اسلامی اگر بر پایه استقلال میهن برنامه ریزی شده بود، می بایست به دنبال برپایی یک اقتصاد ملی و مستقل برود و از ضدنئولیبرالیست ترین طبقه در جامعه یعنی طبقه کارگر برای جنگ علیه بورژوازی انگلی که پای گاه درونی امپریالیسم است کمک بگیرد. ولی همگان می بینند که این بورژوازی نظامی چگونه اعتصاب های کارگری را سرکوب می کند. بدین گونه می بینیم که “نگاه به شرق” یک “تاکتیک سیاسی” و گذرا برای گریز از پیامدهای تحریم است. بدین گونه خود “ده مهر” دوباره با ضدگویی به ناگزیر می پذیرد که جمهوری اسلامی “با ادامه یافتن تحریمهای کشنده غرب جمعی و سر دوندان ایران در نشستهای برجام،[…]، تصمیم به اتخاذ سیاست نگاه به شرق گرفت.”
به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم! به ستیغ برآییم تا تپه های گژن پوش را رها کنیم! نغمه ی خورشید را در مدارها بشنویم تا به آهنگ قاشقک ها دل خوش نکنیم! دروازه ی شهرهای ناگشوده را بگشاییم! (طبری)
نوشته های کمکی
سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور (تحریریهٔ سایت «۱۰ مهر»: ۱۹ آبان ۱۴۰۱ )
الیگارش های ایران گام به گام با توطئه های ناتو پیش می روند (سرمقاله “راه توده” ۸۵۶)