”چپ” های خوش بین و مطلق کردن یک پهنه نبرد!
مقاله ۱۴/۱۴۰۲
۸ تیر ۱۴۰۲، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۳
پیش گفتار
یکی از پیامدهای ناگواری دوران شکست، نومیدی و از دست دادن باور به نیروی توده ها برای انجام دگرگونی های ریشه ای است. دانه امیدی که انقلاب هنگام پیروزی در دل ها می کارد، در دوران شکست در کویر نومیدی می خشکد. دوران شکست، زمان رویش درون گرایی عرفانی، پوچ گرایی و هیچ گرایی در دشت نومیدی است. یخ زمستانی نومیدی دل ها را سرد می کند و انگیزه پیکار را از میان می برد. نومید در جلوی چشمان خود، یک خارستان دراز و پر پیچ و خم می بیند که نه پرنده ای دارد و نه گُلی.
در دوران شکست، برخی ها دنباله روی را، آن چراغی می دانند که در ته دهلیز تاریک، اگر چه با کم سویی، ولی می تابد. آن ها به تماشگری می مانند که سال ها است که توان و خواست بازی در گود را از دست داده است و برای دست یابی به احساس خوش پیروزی، به امید درستی برنامه و تاکتیک مربی و تلاش بازیکنان نشسته است.
بدین گونه برخی از ”چپ”ها امید به پیروزی خود و طبقه خود را از دست داده اند و به جای نبرد بر ضد دشمن سنگ دل و نیرومند، “مهربانان” و “خردمندانی” در میان آن یافته اند که گویا می توانند آرزوهای آن ها را، بی رنج خود آن ها، برای آن ها برآورده کند. دنباله روی از یک لایه بورژوازی، نه پدیده ای تازه است و نه تنها در کشور ما یافت می شود. در سراسر تاریخ پربار جنبش کارگری و در همه ی گوشه و کنار جهان، این دنباله روی، هنگام شکست جنبش، بیش تر یک گرایش چیره بوده است، تا پدیده ای کم یاب.
بگذارید در آغاز این نوشته به بررسی دو مطلق سازی برای درست انگاری (توجیه) دنباله روی از بورژوازی بپردازیم. در دنباله این نوشته، ما با ارزیابی هدف های سه گانه انقلاب، نشان خواهیم داد که دنباله روی دانه ی پوسیده ای است که در زمینی کال کاشته می شود و راه درست نجات طبقه کارگر و دیگر رنج بران و آزادی خواهان را، تنها می توان با تحلیل مستقل طبقاتی از شرایط پیدا کرد.
مطلق کردن نبرد برای آزادی
بخشی از ”چپ” ها به این نتیجه نادرست رسیده اند که برای ازادی و دموکراسی، می توان با نیروهای راست در درون، پیرامون و برون جمهوری اسلامی هم کاری کرد. این ”چپ”ها به این نتیجه می رسند که می توان ازادی های دموکراتیک و قانونی برای مردم را با همکاری با ان بخش از سرمایه داری جمهوری اسلامی که خود را هوادار قانون، صلح می داند بدست آورد. این گروه از ”چپ” دچار این پندار بی هوده است که گویا با هم کاری با بخشى از دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی، مى توان ”آزادى“ را از آن گدایی کرد، و سپس با این آزادی پیش کش شده، نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را سازمان دهی کرد. آن ها بر این باور سترون هستند که گویا بورژوازی انگلی به آن اندازه نادان است که به ان ها آزادی دهد که علیه منافع طبقاتی آن، توده ها را برای ایستادگی سازمان دهی کند.
این گروه با جداسازى و فراموشی پیوند دیالکتیک نبرد براى آزادى ها با نبرد براى برپایى اقتصاد ملى و دمکراتیک خاک به چشم توده ها می پاشد. صلح و “آزادی خواهى” هیچ لایه ای از بورژوازی، تاکنون با کوشش برپایى یک اقتصاد ملى و دمکراتیک همراه نبوده است. خواست برپایى اقتصاد ملى و دمکراتیک از دستاورد انقلاب بزرگ مردم بود و در قانون اساسى گنجانیده شد.
همان گونه که اقتصاددان اسلامی آقای فرشاد مومنی به درستی گفته است “آزادی میوه شیرین عدالت اجتماعی” است. بدون داشتن یک اقتصاد ملى و دمکراتیک که پیش شرط عدالت اجتماعی نیز هست، دست رسى به آزادى هاى راستین دمکراتیک شدنی نیست. ما در این جا با جدا سازى مکانیکی آزادى و اقتصاد ملى و دمکراتیک روبرو هستیم.
پیامد چنین سیاست دنباله روانه، پایین کشیدن شعله های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری جنبش است. شعار جبهه ضد دیکتاتوری، ضد نئولیبرالیستی و ضد امپریالیستی، پیوند دیالکتیکی نبرد برای ازادی های دموکراتیک- قانونی و نبرد برای اقتصاد ملی دموکراتیک و غیر وابسته به امپریالیسم را نشان می دهد. ازادی، استقلال و عدالت اجتماعی هم چنین از هدف های بزرگ انقلاب بزرگ بهمن بوده اند. به دین گونه، برآیند دیدگاه “چپ”هایی که نبرد برای آزادی را مطلق می کنند این است که باید دو هدف از هدف های سه گانه را باید به کناری انداخت، تا آزادی را با کمک سرمایه داری جهانی و هم کاری با بورژوازی درون و برون مرزی به دست آورد.
مطلق کردن نبرد ضدامپریالیستی
به همین گونه هم بخشی از ”چپ” در این اندیشه است که براى نبرد با امپریالیسم، باید از لایه هایی که “نگاه به شرق” دارند پشتیبانی کرد. این لایه ها هم اکنون با آزادى هاى دمکراتیک و قانونى براى مردم سرسازگارى ندارند، ولی گویا این ”چپ” ها می توانند، این لایه ها را در روند نبرد ”ضدامپریالیستى“، آموزش دهند، تا آن ها به خواست هاى دمکراتیک و قانونى مردم تن در دهند و هم چنین با اقتصاد نئولیبرالیستی که دیگر لایه های بورژوازی پیاده می کنند نبرد کنند! این ”چپ”ها می گویند که ما باید از خط “ضدامپریالیستى” برخی از نیروهای درون دستگاه فرمان روایی جمهورى اسلامى پشتیبانى کنیم که آن ها با رهنمایی ما و آموخته های خود در رویارویی با امپریالیسم، بتوانند سیاست درست مردمی را بیابند.
این گونه ”چپ”ها می گویند که یک سازمان ”چپ” انقلابی باید از ”چپ” روی پرهیز کند و نبرد ضدامپریالیستی این لایه های بورژوازی را بپذیرد و به دانش این لایه ها بیفزاید. به باور این گروه ها باید از پذیرش ویژگی های ضدامپریالیستی این لایه ها فراتر رفت و سرکردگی آن ها را در این نبرد پذیرفت و زیر سایه آن ها ایستاد. ما در این جا با جدا سازى مکانیکی نبرد ضدامپریالیستی با برپایی اقتصاد ملى و دمکراتیک روبرو هستیم. لایه ای که خود را ضدامپریالیست می داند، باید در برابر دستور نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و بین المللی پول بایستد و نه این که با لایه های دیگر بورژوازی به پیاده کردن اقتصاد ی نئولیبرالیستی بپردازد و یا به گفته خود این گونه ”چپ”ها در روند خصوصی سازی و “مولد سازی”خاموش باشد.
به دین گونه، “چپ”هایی که نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کنند، در عمل به این برداشت نادرست می رسند که دو هدف از هدف های سه گانه را باید به کناری انداخت و با مطلق کردن کژاندیشانه در باره ی نبرد ضدامپریالیستی، به آزادی های دموکراتیک و پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی برای توده های کار و رنج چندان بها نداد.
پیوند دیالکتیکی هدف های سه گانه انقلاب
در سال های نخست انقلاب، امید بر آن بود که اصل های دموکراتیک (ماده ٢۶) و اصل های اقتصادی (مانند ماده ۴۴) قانون اساسی، که با هم پیوند دیالکتیکی دارند، پیاده شوند. حزب توده ایران، از همان بهار نخست انقلاب در شماره ١۴ “نامهمردم”، اردیبهشت ١٣۵٨، یعنى تنها دو هفته پس از آغاز کار “نامه مردم”، روزنامه ارگان حزب در ایران، از پیوند دیالکتیکى میان دموکراسى سیاسى- اقتصادى در جامعه و استقلال سیاسى- اقتصادى کشور، سخن گفت. لگدمال کردن دموکراسى، به زیان دموکراسى سیاسى و اقتصادى طبقه ها و لایه های رنج و به سود فرادستان و بورژوازی انگلی بوده است.
بورژوازی انگلی با سرکوب آزادى ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى غارت اقتصادى را براى سرمایه دارى در ایران فراهم نموده که پیامد آن ورشکست شدن و خصوصی سازی بخش دولتى- اجتماعى اقتصاد بوده است. پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالستی پیش نهاد شده نهادهای امپریالیستى، پیوند منافع بورژوازی انگلی را با سرمایه دارى جهانى ژرف تر کرده است. هیچ لایه بورژوازی حتا بورژوازی ملی اگر بخواهد، نمى تواند زمان درازی در جهان کنونى از استقلال اقتصادى و سیاسى در برابر امپریالیسم برخوردار گردد. در بیانیه اردیبهشت ١٣۶٢ حزب توده ایران نیز در آن به روشنی گفته می شود که بورژوازی در سراشیب وابستگى و همکارى با امپریالیسم در غلتش است.
هنگام ارزیابى آزادی خواهی لایه ای از بورژوازی انگلی، نباید سیاست های اقتصادى ان ها را به سود امپریالیسم فراموش کرد. باید به یاد داشت که آزادی خواهی که زمانی بخش پیرامونی جمهوری اسلامی به نام ”جنبش اصلاحات“ رهبر آن بود، درست به دلیل این که ارج مندی به آزادىهاى دمکراتیک و قانونى (اصل ٢۶ قانون اساسى) را با اقتصاد ملى و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى)، پیوند نداد شکست خورد. برنامه استراتژیک سیاسی-نظامی امپریالیسم در بخش کردن کشورها به سرزمین های قومی-مذهبی (مانند یوگسلاوی پیشین، عراق، افغانستان ووو) نشان داده است که پیش شرط دستیابی به استقلال اقتصادی و نگه داشت استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ارج گذاشتن به ازادی ها و حقوق دموکراتیک مردم است.
نابودی عینی استقلال اقتصادی، و در پی آن از دست دادن آرام آرام استقلال سیاسی، اگر چه از زمان آقای رفسنجانی آغاز شده بود، ولی سال ها با فریب کاری او زیر پرده تاریکی مانده بود. با فرمان ایت الله خامنه در باره از میان برداشتن ماده ۴۴ قانون اساسی، دیگر حتا برای خوش بینان هم آشکار شد که خط اقتصادی جمهوری اسلامی به چه سویی می رود. ان گونه که خود خامنه ای گفته است، این کار “با فکر و با مطالعه” و با برنامه ریزی از پیش انجام شد. جمهوری اسلامی به تندی در راه خصوصی سازی بانک ها و بازرگانی پیش رفت. این داده ها، همه نشان گر این است که دستگاه فرمان روایی سرمایه داری در جمهوری اسلامی، یک پارچه پیاده کننده این خط اقتصادی است. بورژوازی انگلی به این نتیجه رسیده بود که نقدینگی چندین صد میلیارد دلاری آن برای سود آفرینی و زراندوزی از همه ی بخش های اقتصادی میهن ما بس نیست و برای همین بورژوازی انگلی باید راه سرمایه مالی امپریالیستی به کشور را باز کند، تا بخشی از سود او را هم به جیب خود واریز کند.
با این هدف، بورژوازی انگلی سفارش نهادهای امپریالیستی را برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالستی پذیرفت و آن را با دل و جان نیز پیاده کرد. خصوصی سازی هم اکنون همه ی پهنه های جامعه ما را از بهداشت و آموزش گرفته، تا صنعت نفت را فرا گرفته است.
دنباله روی از سیاست های بورژوازی انگلی
شوربختانه، برخی از کسانی که به دنباله روی از سیاست های بورژوازی انگلی می پردازند، خود را از هواداران خط انقلابی حزب توده ی ایران پس از انقلاب می دانند. آن ها از یاد می برند که کاربرد سیاست ”اتحاد و انتقاد“ و مقوله “نبرد که بر که” حزب توده ایران داراى سرشتی تاریخى است که ریشه در تحلیل مشخص در شرایط مشخص پس از انقلاب بهمن دارد. نسخه برداری مکانیکى و کاربرد جاودان آن تا پایان زندگی جمهوری اسلامی نادرست است. زمانی که خود ولی فقیه رهبری اقتصاد نئولیبرالیستی را به دست می گیرد، دیگر جایی برای سیاست ”اتحاد و انتقاد“ و امید پیروزی “یک که بر که دیگر” معنا ندارد.
همه ی لایه های انگلی بورژوازی کنونی در پیاده کردن نظام سرمایه داری با شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی با هم هم راه و هم گام هستند. زمانی که خود ولی فقیه رهبری سرکوب گران را بر علیه آزادی خواهان به دست می گیرد، دیگر نمی توان با خرده گیری و راهنمایی، رژیم را واداشت که به آزادی های دموکراتیک ارج بگذارد. همه ی لایه های بورژوازی انگلی در سرکوب آزادی ها با هم هم اندیشه و هم گام هستند.
”چپ”ی که از سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران در دو سال نخست پس از پیروزى انقلاب بهمن نسخه برداری می کند، در نمی یابد که از هدف های روزهای نخست انقلاب چیزی پس نمانده است؛ بازرگانی خصوصی شده است؛ بانک ها خصوصی شده اند؛ بندهای جیم و دال هرگز پیاده نشده اند؛ کارخانه ها و نهادهای دولتی به دست بخش خصوصی سپرده شده اند؛ شکاف طبقاتی بی داد می کند؛ بخش کارکن آموزش و بهداشت خصوصی شده و نیاز طبقه های فرادست را برآورده می کند؛ آزادی ها سرکوب شده اند؛ سندیکاهای آزاد بسته شده اند؛ حزب و سازمان های “چپ“، پیش رو و ملی پس از یورش، زندان، شکنجه و کشتار کوچ کرده اند؛ نبرد ضدامپریالیستی به گسترش شیعه کاهش یافته است.
چیزی از پی روان ”اسلام انقلابى“ و هوادارای آنان از ”مستضعفان“ و “سند شدن” “دست های پینه بسته کارگران” نمانده است. آن چه از آن هدف های والای آن روز انقلاب برای این دسته مانده است، همانا ”اسلام عزیز“ است که هم اکنون ” با فکر، با مطالعه ” الگوی نئولیبرال امپریالیستى را پیاده می کند.
”چپ”هایی که دنباله روی بورژوازی انگلی هستند از یاد می برند که سیاست ”اتحاد و انتقاد“ در برابر دموکرات های انقلابی از لایه های میانی به کار برده می شد. سرشت دوگانه خرده بورژوازی می تواند ان را هم به ”چپ” و هم به راست بکشاند. هم اکنون ولی دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی در دست بورژوازی انگلی است که به گفته آقای خامنه ای ” با فکر، با مطالعه ” این خط اقتصادی نئولیبرالیستی را در پیش گرفته است. بورژوازی انگلی سرشتی دوگانه ندارد که بتوان آن را به ”چپ” کشاند. بورژوازی انگلی همیشه راست است و به منافع طبقاتی خود به خوبی آگاه هست. این ”چپ” های خوش بین هستند که منافع طبقاتی طبقه کارگر را به خوبی نمی شناسند.
آزادى هاى دمکراتیکِ و برپایى اقتصادِ ملى و دمکراتیک و نبرد ضدامپریالیستی با هم پیوند دیالکتیکی جدای ناپذیر دارند. پشتیبانى ”چپ” انقلابی از ایستادگی هر لایه و طبقه ای در برابر امپریالیسم، با پاسبانی از استقلال طبقاتی خود، کار درستی است، به شرطی که این نبرد ضد امپریالیستی، بخشی از نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی امپریالیستی باشد.
”چپ”های خوش بین با پذیرش بی چون و چرای سیاست این لایه های بورژوازی به تحلیل مستقل طبقاتی نمی پردازند و از شیوه واکاوی علمى و دیالکتیکی پدیده ها و روی دادها بسیار به دور هستند. سیاستی که بزرگ ترین کار ”چپ” را تا هم آهنگی با بورژوازی کاهش داده است، خواسته و یا ناخواسته دنباله روى لایه های بورژوازی انگلی می شود. رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، رفیق جوانشیر به روی پیوند وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی ما پافشاری می کند. گام گذاشتن به اتحادهاى اجتماعى، تنها با فراموش نکردن وظیفه سوسیالیستی و نگه داشت استقلال طبقاتی و کاربرد شیوه علمى و دیالکتیک، هنگام ارزیابى توان این نیروها، درست است.
هم کاری با دیگر لایه های اجتماعی با سیاست طبقاتی مستقل
باید هم واره در هر مرحله ای به دنبال پیدا کردن نیروهای هم کار بود که توان و خواست نبرد برای انجام هدف های آن مرحله را دارند. هم کاری با دیگر نیروها برای زنده ماندن در دریای جوشان جنبش کاری است، درست. ولی این هم کاری، باید بر پایه استقلال طبقاتی انجام شود و نه با دنباله روی. باید تحلیلى سراسری از همه ی روندهای انقلابى در جامعه داشته باشیم. با این همه، کمونیست ها هیچ گاه، در هیچ شرایطی، با بورژوازی انگلی هم کاری نخواهند کرد. تنها لایه بورژوازی که توان هم کاری گرد یک برنامه مشخص با کمونیست ها را دارد، بورژوازی ملی است. تجربه شکست در عراق، مصر و پیروزی در چین و ویتنام نشان می دهد که هنگامی این هم کاری می تواند دراز زمان و برای رنج بران سودمند باشد که طبقه کارگر و پیش اهنگانش رهبری جنبش را در دست داشته باشند.
برخورد کمونیست ها با لایه های میانی و خرده بورژوازی شهری و روستایی به گونه ای دگر است.
به گفته لنین، نباید پیوند دیالکتیکی پراتیک انقلابى، با تئورى انقلابى را از یاد برد. درست به همین دلیل، براى آن که بتوان با پراتیک انقلابى به آموزش لایه های دیگر پرداخت، نخست باید با کاربرد تئورى انقلابى، خود یک ارزیابى مستقل از روی دادها و پدیده ها داشت. تنها به دین گونه، بالا بردن آگاهی دیگر لایه ها، ارزش علمی دارد و به دنباله روی نمی انجامد. نباید به این اندیشه بود که نبرد ضدامپریالیستی سازمان های سیاسى و طبقاتى انقلابی، تنها با سازمان دهی مردم برای ایستادگی در برابر پرخاش گری امپریالیسم انجام می شود، بل که باید به یاد داشت که بخش بزرگی از نبرد ضدامپریالیستی در درون مرزها و با سازمان دهی توده ها علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و بر ضد منافع طبقاتی بورژوازی انگلی که به خصوصی سازی می پردازد ،انجام پذیر است.
سرکوب آزادى هاى قانونى از سوی بورژوازی انگلی، برای پاسبانی از منافع طبقاتی آن است. پای مال ساختن هدف هایی چون عدالت اجتماعى و آزادى هاى دمکراتیک برآمده از انقلاب، راه دزدی سرمایه ملی از سوی بورژوازی انگلی را باز کرد.
پایان سخن
همان گونه که دیدیم برای رسیدن به هدف های سه گانه انقلاب (آزادی های دموکراتیک؛ دور شدن از خط اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری و برپایی اقتصاد ملی- دموکراتیک و نبرد ضدامپریالیستی) نمی توان با لایه هایی از بورژوازی انگلی که دستگاه فرمان روایی (حاکمیت) جمهوری اسلامی را در دست دارد، هم کاری کرد. همه ی لایه های بورژوازی انگلی در نبرد با این هدف های سه گانه انقلاب هم اندیشه و هم گام هستند. بورژوازی انگلی، با هم کاری آقای خامنه ای رک و راست گفته است که ۸۰ درصد صنعت نفت را باید خصوصی کرد و ۸۰ درصد از سهام شرکت های دولتی در بورس اوراق بهادار باید به فروش برسد. این کار یعنی تن در دادن به شرایط نواستعماری که با اقتصاد نئولیبرالستی انجام می شود که ستایش صندوق بین المللی پول را از روند خصوصی سازی در دوران آقای احمدی نژاد برانگیخت.
لایه ای که آزادی را سرکوب می کند برای منافع اقتصادی خود این کار را می کند که با بهبودی شرایط زندگی توده ها ناسازگار است. سرکوب آزادی های دموکراتیک که حتا در اصل ۲۶ قانون اساسی خود جمهوری اسلامی نوشته شده است، برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی انجام می شود. پیوند نبرد برای آزادی های دمکراتیک با نبرد علیه نئولیبرالیسم سفارش شده صندوق بین المللى پول و دیگر سازمانهاى امپریالیستى ریشه در سرکوب مردم گرسنه و کارگران دست مزد نگرفته از سوی رژیم ولایت فقیه دارد.
همان گونه که می بینیم، نبرد ضدامپریالیستی، نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد ضد دیکتاتوری پهنه های گوناگون یک نبرد هستند؛ نبرد علیه دیکتاتوری ولایی جمهوری اسلامی سرمایه داری و برای استقلال میهن.
هنگامی که ”چپ” با گریز از استقلال طبقاتی، به دنبال یک لایه درون دستگاه فرمان روایی برود، این لایه چه نیازی به گوش کردن پندهای ”چپ” برای آموزش خود دارد؟ برای گسترش دادن تنه جنبش، می توان با لایه های میانی و خرده بورژوازی و سرمایه داری ملی هم کاری کرد. وظیفه آموزشی ما برای نشان دادن پیوند دیالکتیکی هدف های سه گانه به لایه های میانی، در آن هنگام به پیروزی می رسد که ”چپ” انقلابی با یک پارچگی و با نگه داشت استقلال طبقاتی، برنامه های جای گزینی خود را پیش گزاری کند.
”چپ” انقلابی باید آن چنان در جبهه ضددیکتاتوری از جای گاه سنگینی برخوردار باشد که نیروهای میانی چاره ای فرای گوش شنوایی نداشته باشند و به دین گونه به سوی برنامه های ”چپ” انقلابی کشانده شوند.