استفاده امپریالیسم امریکا از استرالیا علیه چین

مقاله ۱۵/۱۴۰۲
۱۵ تیر ۱۴۰۲، ۶ جولای ۲۰۲۳

در منطقه آسیا، نخست‌وزیر استرالیا رهبری تهاجم دیپلماتیک آمریکا علیه چین را برعهده دارد. نخست وزیر استرالیا، آنتونی آلبانیز(Anthony Albanese)، در دوم ژوئن در نشست سالانه امنیت منطقه ای شانگری-لا دیالوگ در سنگاپور، و در سفر بعدی به ویتنام ، به عنوان عامل تشدید رویارویی ایالات متحده علیه چین عمل کرد. آلبانیز در سخنرانی در گردهمایی رهبران نظامی و دولتی سنگاپور، کلمه به کلمه، پیام تهاجمی توسط لوید آستین (Lloyd J. Austin)، وزیر جنگ ایالات متحده، را تکرار کرد.  آستین روز بعد آن سخنرانی آلبانیز را به گرمی ستایش کرد. این نشان دهنده میزان تکیه واشنگتن به دولت کارگر آلبانیز استرالیا برای مقابله با چین در سراسر جنوب شرقی آسیا است. هم آلبانیز و هم آستین با دروغ گویی چین را به امتناع از گفتگو با ایالات متحده متهم کردند . در حالی که در همان روزها، دولت بایدن با کشتیرانی یک ناوشکن، همراه با یک ناوچه کانادایی، از طریق تنگه باریک تایوان بین سرزمین اصلی چین و جزیره تایوان، یک تحریک خطرناک دیگر را انجام داد.   

آلبانیز در حالی که مزورانه سعی می کرد خود را به عنوان صدای عقل معرفی کند، زنگ خطر یک جنگ نظامی، مانند حوادثی که در تنگه تایوان به وقوع می پیوندد، را به صدا در آورد. آلبانیز با همدستی امپریالیسم امریکا تلاش می کند که با این دروغ ها، دوستان منطقه ای خود را در مورد فعال سازی مجدد کواد (Quad)- (یک پیمان اتحادی نظامی بین ایالات متحده، ژاپن، هند و استرالیا) – و پیمان AUKUS برای تامین زیردریایی های هسته ای ایالات متحده و انگلستان، موشک های مافوق صوت و سایر سلاح های پیشرفته به استرالیا برای استفاده علیه چین متقاعد کند.  

آلبانیز قبل از پیوستن به رئیس جمهور ایالات متحده بایدن و سوناک نخست وزیر بریتانیا در سن دیگو در ماه مارس ۲۰۲۳ برای رونمایی از طرح زیردریایی هسته ای AUKUS گفت که بیش از 60 تماس تلفنی با رهبران دولت در سراسر منطقه در مورد خطر چین داشته است. 

در واقع، این امریکا است که “نظم مبتنی بر قوانین” جهانی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شده بود را بر هم می زند. این ایالات متحده است که به طور فزاینده ای صلح “وضعیت موجود” را به جنگ می کشاند. این امریکا است که سیاست “چین واحد” که پکن را به عنوان دولت مشروع بر تمام چین، از جمله تایوان، می داند و خود امریکا آن را در سال 1979 به رسمیت شناخت، را لغو می کند.

دولت کارگر، مانند اسلاف خود در دهه گذشته، با تسلیم شدن به هژمونی منطقه ای و جهانی ایالات متحده، تعهد خود را به تلاش واشنگتن برای درگیری با چین را از جمله با فراهم کردن دسترسی ایالات متحده به پایگاه های نظامی استرالیا، تشدید کرده است

آلبانیز گفت: «تا زمانی که استرالیا سیاست خارجی خود را تعیین می‌کند، اتحاد با ایالات متحده در مرکز آن خواهد بود». او “رهبری آمریکا” در منطقه را “ضروری” توصیف کرد.  

در همین ارتباط نظر حزب کمونیست استرالیا را در باره ی نقش منفی دولت استرالیا در همدستی با امپریالیسم امریکا علیه جمهوری خلق چین را در زیر میخوانیم.

تصمیم دولت کارگر برای پیوستن به گسترش پیمانAUKUS

تصمیم دولت کارگر برای پیوستن به گسترش پیمانAUKUS( اوکوس) به طور بالقوه پرهزینه ترین و خطرناک ترین تصمیم هر دولت از زمان تشکیل فدراسیون استرالیا است.
این فقط از نظر دلاری پرهزینه نیست. این فقط تنها به دلیل آسیب هایی که از طریق اقدامات ریاضتی به مردم استرالیا وارد می کند، هزینه بر نیست. این امر به یک مسابقه تسلیحاتی دامن می زند که می تواند منجر به جنگ هسته ای شود.علاوه بر این، لایحه 368 میلیارد دلاری انچه را که از استقلال و حاکمیت استرالیا باقی مانده است، را قربانی میکند.
به ما گفته شده است که پول کافی برای تامین مالی مراقبت پزشکی و طرح مزایای دارویی وجود ندارد. که ما توان پرداخت طرح ملی بیمه معلولیت را نداریم. آموزش عمومی از تامین مالی محروم است. در مورد مسکن عمومی، همه چیز از بین رفته است. حقوق بیکاری بیکاران، مستمری بازنشستگان و سایر پرداخت های اجتماعی زیر خط فقر است. به ما گفته می شود که نمی توانیم آنها را افزایش دهیم.
سیاره زمین به نقطه بحرانی نزدیک شده است زیرا سیاست ها و اقدامات مربوط به تغییرات آب و هوایی بسیار کمتر از آنچه مورد نیاز است است. اما بودجه برای گذار به انرژی های تجدیدپذیر کجاست؟
در مقایسه با 368 میلیارد دلار اختصاص داده شده برای افزایش توانایی جنگ استرالیا شما برای دیدن ان (بودجه برای گذار به انرژی های تجدیدپذیر ) نیاز به یک ذره بین دارید.
تهدید واقعی برای امنیت استرالیا از سوی ماشین جنگی امریکا است که جمهوری خلق چین را هدف قرار داده است. نه استرالیا و نه امریکا نمی توانند در جنگ علیه چین پیروز شوند. تنها برنده مجتمع صنعتی نظامی است. بازنده ها بشریت و سیاره ما خواهند بود.
گسترش پایگاه های ایالات متحده با ارتش بیشتر ایالات متحده؛ خرید موشک های مافوق صوت؛ زیردریایی های تهاجمی (نه دفاعی) با موتور هسته ای؛ افزایش قابلیت جنگ سایبری؛ و سایر جنبه های توافقنامه AUKUS چین و روسیه را هدف قرار داده است. نیروهای استرالیایی که تا حد زیادی در ماشین جنگی ایالات متحده ادغام شده اند، تحت فرماندهی ایالات متحده خواهند بود. مجلس از قبل در جریان نخواهد بود، چه رسد به اینکه در مورد اینکه آیا ما به جنگ برویم یا خیر، نظری داشته باشد. پشت صحبت از نظم بین المللی و حاکمیت قانون، مشت آهنین ایالات متحده، ناتو و AUKUS نهفته است.

“زمان ان است که ما به هم بپیوندیم و از دولت های سراسر جهان بخواهیم هزینه های نظامی را کاهش دهند و به جای آن روی نیازهای واقعی مردم و کره زمین سرمایه‌گذاری کنند تا صلحی عادلانه و پایدار ایجاد کنند”

امپریالیسم امریکا در اسیا

پس از جنگ جهانی دوم، امپریالیسم امریکا به عنوان قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی غالب جایگزین استعمار بریتانیا در استرالیا شد. امروزه نیروهای نظامی و سیاست خارجی استرالیا در سیاست های ایالات متحده و ماشین نظامی آن ادغام شده اند. استرالیا همچنان یک پایگاه اقتصادی و نظامی برای امپریالیسم امریکا است.
در نوامبر ۲۰۱۱، اوباما، رئیس جمهور امریکا و گیلارد (Gillard) ، نخست وزیر وقت استرالیا، گسترش فعالیتهای نظامی مشترک امریکا و استرالیا در استرالیا و اسیا و هند و اقیانوس ارام را اعلام کردند.
امریکا با اشاره به شصتمین سالگرد انزوس (ANZUS) ، به چین یک پیام نه چندان پوشیده فرستاد: چین باید سیاستهای اقتصادی و نظام سیاسی خود را تغییر دهد و سلطه امریکا در منطقه را بپذیرد.
در پشت تشدید فعالیت نظامی ایالات متحده، کاهش قدرت اقتصادی امریکا، بحران اقتصادی جهانی و ترس از رشد اقتصادی چین است که سلطه اقتصادی و سیاسی ایالات متحده در سراسر منطقه، از جمله استرالیا را به چالش می کشاند.
ایالات متحده یک نیروی ویژه (Marine Air-Ground)  دریایی هوایی- زمینی2500 نفری را برای چرخش دوروبر داروین فرستاده است. نیروهای دفاعی استرالیا ، به ویژه با افزایش تمرینات نظامی مشترک، تحت فرماندهی امریکا بیشتر در ارتش امریکا ادغام خواهند شد.  
یک مجموعه از کشتی های جنگی، زیردریایی ها، بمب افکن های B-52، جنگنده ها، سایر هواپیماها و تجهیزات، تدارکات و سلاح های (احتمالا هسته ای) مستقر در استرالیا ایجاد خواهد شد. رزمایش مشترک بین استرالیا و امریکا افزایش خواهد یافت. استرلینگ در غرب استرالیا نقش فزاینده ای ایفا خواهد کرد و هواپیماهای بدون سرنشین در جزایر کوکوس مستقر خواهند شد.
استرالیا پیش از این در راستای برنامه های استراتژیک ایالات متحده برای مهار چین و تسلط بر دریای جنوبی چین، اقدام به جابجایی نیروهای نظامی خود با دو سوم نیروهای رزمی ارتش در قلمرو شمالی و تقریباً نیمی از ناوگان در غرب استرالیا کرده است.   
ایالات متحده بسیاری از خطوط کشتیرانی تجاری مهم را کنترل می کند و پایگاه های نظامی و نیروهای زیادی در سراسر منطقه مستقر کرده است تا از سرمایه گذاری های اقتصادی فعلی و آینده ، کنترل منابع و بازارها و قدرت سیاسی خود محافظت کند. گسترش و تحریکات نظامی امپریالیستی جدید آمریکا در آسیا و اقیانوسیه تهدیدی برای صلح و حاکمیت ملی کشورها و مردم منطقه است.
امپریالیسم امریکا محرک اصلی جنگ های امپریالیستی برای کنترل منابع، بازارها و سرمایه گذاری های انحصاری ان در سراسر جهان است. ادغام نظامی استرالیا در ماشین جنگی امپریالیستی امریکا به ایالات متحده کمک می کند تا جنگ های غارتگرانه علیه مردم و ملت ها را به راه بیندازد.
حزب کمونیست استرالیا برای صلح و حاکمیت و استقلال استرالیا و ایجاد دوستی و همبستگی با مردم اسیا و هند و اقیانوس ارام مبارزه می کند.
حزب کمونیست استرالیا خواهان:
1.    حذف پایگاه های نظامی و اطلاعاتی امریکا از استرالیا
2.    حذف پایگاه های نظامی و اطلاعاتی امریکا از منطقه اسیا و اقیانوس ارام
3.    مخالفت با نقش استرالیا به عنوان نماینده ایالات متحده در منطقه اسیا و هند و اقیانوس ارام.
4.    ترویج یک سیاست خارجی مستقل استرالیا که صلح را ایجاد می کند و به استقلال و حاکمیت کشورها و مردم اسیا و اقیانوس ارام احترام می گذارد.
5.    افشای و مخالفت با شرکت های تسلیحاتی خارجی در استرالیا.
6.    مخالفت با توسعه صنعت تسلیحات در استرالیا

توضیح
ANZUS  یک توافقنامه امنیتی سه جانبه بین استرالیا، نیوزیلند است که در سال ۱۹۵۱ بسته شد.  
AUKUS یک پیمان امنیتی سه جانبه بین استرالیا، بریتانیا و ایالات متحده است که در 15 سپتامبر 2021 برای نظارت منطقه هند و اقیانوس آرام بسته شد. بر اساس این پیمان، ایالات متحده و بریتانیا به استرالیا در دستیابی به زیردریایی های هسته ای کمک خواهند کرد. در ماه مارس ۲۰۲۳ ایالات متحده، بریتانیا و استرالیا از جزئیات طرح خود برای ایجاد ناوگان جدیدی از زیردریایی های هسته ای با هدف مقابله با نفوذ چین در منطقه هند و اقیانوس آرام پرده برداری کردند.   
منابع ترجمه
THE GUARDIAN, ISSUE #2046, MARCH 27, 2023
https://cpa.org.au/policy/us-imperialism-in-asia




نقد اعلامیه ی “ما و جنگ اوکراین” جمعی از هواداران حزب تودۀ ایران (داخل کشور)!

مقاله ۸/۱۴۰۲
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲، ۲۱ مه ۲۰۲۳

اخیرا گروهی به نام جمعی از هواداران حزب توده ایران در داخل اعلامیه ای در مورد  “ما و جنگ اوکراین”   انتشار داده اند. از آنجایی که خیلی از رفقا و حتی دوستان جویای نظرات ما در این مورد شدند، در زیر نکات قوت و ضعف آنرا توضیح می دهیم.

مبارزه ضدامپریالیستی با سمتگیری اقتصادی سرمایه داری در تضاد است

نقطه قوت اعلامیه درک صحیح رابطه دیالکتیکی بین مبارزه ضدامپریالیستی و سمتگیری اقتصادی ضد سرمایه دآری است. هیچ دولتی نمی تواند که خود را ضد امپریالیست بخواند و در عین حال تجویزهای نولیبرالیستی بنگاه های امپریالیستی، مثل بانک جهانی و صندوق بین الملی پول را در اقتصاد خود اجرا کند.

 با این حال، نباید گروه هایی را که مبارزه ضد امپریالیستی را از مبارزه ضد دیکتاتوری و مبارزه طبقاتی جدا می کنند، چپ ضد امپریالیست خواند. حزب توده ایران هم به گواه تاریخ خود چپ ضد امپریالیست بوده و هست، ولی حزب ارتباط دیالکتیکی این سه مبارزه را درک کرده است و آنها را به طور مکانیکی از هم جدا نمی کند.  

باید از کاربرد “چپ ضد امپریالیستی” در مورد این گروه ها پرهیز کرد و در عوض  آنها را زیر “چپی که مبارزه  ضد امپریالیستی را مطلق می کند”  دسته بندی کرد. استفاده از مقوله غیر علمی “چپ سنتی” نیز سوال برانگیز هست. ما در کل خود دو نوع چپ بیشتر نداریم؛ چپی که خود را مارکسیست- لنینیست می داند و چپی که خود را  مارکسیست- لنینیست نمی داند. بر اساس نظر تاریخی حزب توده ایران، تمام چپهایی که مارکسیست- لنینیست نیستند، دموکراتهای انقلابی هستند.

جنبش آزادی خواهی زن زندگی آزادی

اعلامیه به درستی از جنبش زن – زندگی – آزادی دفاع می کند و آن را بخشی از مبارزه برای آزادی‌های دمکراتیک فردی و اجتماعی می داند. شرکت نکردن در جنبش زنان به بهانه این که این یک شورش ضد حجاب و لیبرالی هست صحیح نیست. چپ انقلابی با قبول مهم بودن ستم مدنی و دینی به زنان، باید با شرکت در این جنبش آزادی خواهی آن را به جنبش طبقاتی پیوند دهد.

این همه حال، این سوال برانگیز است که اعلامیه دهندگان در اعلامیه خود در مورد اوکرایین لازم می بینند که از موضع حزب توده ایران در مورد جنبش زن- زندگی- آزادی دفاع کنند، ولی چیزی از جنبش کارگری و دفاع حزب توده ایران از مبارزه کارگران علیه خصوصی سازی و استقلال عمل طبقاتی  نمی گویند.

این نسیان خواننده را به این شک می اندازد که مبادا نویسندگان اعلامیه تنها وظیفه حزب توده ایران را انجام وظایف دموکراتیک بدانند و بدین ترتیب رابطه ی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را از یاد می برند.

خط های مختلف در مورد بحران اوکرایین

در واقع سه خط کلی در مقابل درگیری اوکرایین وجود دارد که دو خط آن در چارچوب جنبش کمونیستی جای می گیرد، ولی خط سوم به هر صورتی که  ارائه شود، همان خط امپریالیسم و بازوی نظامی آن ناتو هست.

خط اول- این درگیری با کودتای ۲۰۱۴ امپریالیسم امریکا در اوکرایین آغاز شد و با زیر پا گذاشتن پیمان های یک و دو مینسک از سوی اوکرایین و نقشه های امپریالیسم برای عضویت اوکرایین به ناتو، روسیه چاره ی دیگری به جز دفاع از امنیت خود نداشت. امپریالیسم امریکا الان برای توقف روند چند قطبی شدن جهان، مردم اوکرایین را قربانی می کند. باید به امپریالیسم امریکا و اروپا برای صلح فشار آورد. 

خط دوم – روسیه با حمله خود به اوکرایین در ۲۴ فوریه سال گذشته این جنگ را شروع کرد. ولی قبل از آن امپریالیسم آمریکا و ناتو با توسعه ناتو به شرق و دفاع از رژیم فاشیستی اوکرایین، زمینه این جنگ را آماده کرده بودند. باید به هر دو سو فشار آورد تا مذاکرات صلح را شروع کنند. یک زیر مجموعه از خط دوم علاوه بر مطلب بالا، این را هم اضافه می کند که این جنگ یک جنگ امپریالیستی است.    

خط سوم- پوتین دیکتاتور و متجاوز این جنگ را به دلیل توسعه طلبی خود علیه دموکراسی نوپای اوکرایین شروع کرد. ناتو با همه ی بدی هایش در این جنگ تقصیری ندارد و فقط از دموکراسی اوکرایین دفاع می کند. باید با فرستادن سلاح به اوکرایین به آن کمک کرد، تا روسیه را شکست دهد. فقط پس از شکست کامل روسیه میتوان مذاکرات صلح را شروع کرد.

مسلم است که خط سوم به هر صورتی که عرضه شود همان خط امپریالیسم است. در اعلامیه “جمعی از هواداران حزب تودۀ ایران (داخل کشور)” با اینکه به ظاهر از خط دوم دفاع می شود، ولی از انشای خط سوم استفاده می شود. استفاده از کلماتی مثل دیکتاتور، کوتوله در مورد پوتین مارکسیستی نیست، همان تکرار تلقینات ناتو در مورد روسیه هست.

امپریالیسم امریکا می خواهد اینطور تلقین کند که کل کشور عظیم روسیه و ۱۵۰ میلیون روسی با مشتهای آهنین پوتین اداره می شود. امپریالیسم طوری تبلیغ می کند که مثل اینکه روسیه دولت، وزیر، مجلس، ارتش و شورای امنیت ندارد و پوتین متجاوز و دیکتاتور تمام امور را اداره می کند. حتی خود رسانه های غربی هم می نویسند که اکثر مردم روسیه از خط فعلی در مقابل اوکرایین و ناتو دفاع می کنند. امپریالیسم که در سازماندهی شورش ها و آشوبهای مخملی خبره هست، تا الان نتوانست حتا یک تظاهرات چند صد نفری در روسیه سازماندهی کند.

آنهایی که رفقایی در روسیه دارند می دانند که ترس مردم روسیه از پوتین نیست، آنها می ترسند که برخی از سرمایه داران وابسته (مالی و تجاری) به کودتا و یا قتل پوتین دست بزنند.

این اعلامیه با اینکه خود را طرفدار حزب توده ایران می داند، ولی نمی داند که حزب توده ایران در هیچ بیانیه رسمی این جنگ را یک جنگ امپریالیستی نخواند (اگر چه که زیر بیانیه برخی از احزاب کمونیست را امضا کرده است) و حزب توده ایران در نشریات رسمی خود از کلماتی مثل متجاوز و دیکتاتور و کوتولو در مورد پوتین استفاده نکرد.

حقیقت این است که امپریالیسم در راستای ایزوله کردن روسیه در ۲۰۱۴ در اوکرایین کودتا کرد و رئیس جمهوری منتخب را بر کنار کرد و دست گروه های فاشیستی ازوف و باندرا برای قتل بیش از چهارده هزار نفر روس زبان باز گذاشت. نئونازیست ها  کارگران را زنده زنده در بندر اودسا آتش زدند.

چرا فقط در روسیه الیگارشی هست؟

در این اعلامیه استفاده لغت الیگارشی، فقط در مورد روسیه، نیز سوال برانگیز هست، برای اینکه این همان لغتی هست که رسانه های غربی و ناتو در مورد روسیه به کار می برند.

معنی لغت الیگارشی چیست؟ چرا اعلامیه می گوید که نولیبرالیسم در بریتانیا و کشورهای غربی به “باز توزیع دارایی‌ها به سود طبقات بالاتر” ختم می یابد، ولی فقط در روسیه که در مجموع خود یک کشور پیرامونی هست، به “الیگارشی قدرتمند” ختم می شود.

رفیق نیک آیین در مورد الیگارشی می گوید:

“مفهوم رایج الیگارشی عبارت است از سیادت سیاسی و اقتصادی گروه های معدودی از ثروتمندان، استثمارگران و صاحبان نفوذ، و بنابراین یکی از اشکال حکومتی در نظام های استثماری استثماری است. “(ص ۳۱ – واژه نامه سیاسی و اجتماعی)

پس چرا این الیگارشی در بریتانیا وجود ندارد؟

خوشبختانه رفیق نیک آیین خودش به این سوال جواب داد.

“الیگارشی مالی یعنی تسلط اقتصادی و سیاسی مشتی سرمایه دار بزرگ که در عصر امپریالیسم پیدا می شود و آن هنگامی است که عده کمی از انحصارهای بسیار بزرگ مواضع مسلط را در همه شاخه های اقتصادی سرمایه داری احراز می کنند و در نتیجه آمیختگی سرمایه صنعتی انحصاری و سرمایه بانکی انحصاری آنچه را که سرمایه مالی می نامیم بوجود می آید. این است مفهوم الیگارشی مالی. عبارت الیگارشی مالی مربوط به مرحله امپریالیسم بالاترین مرحله رشد سرمایه داری است. “

در خود آمریکا این افراد به ۶۰ خانواده بزرگ معروف اند. در فرانسه این الیگارشی به ۲۰۰ خانواده معروف است که سرمایه های انها, انحصاری بانک ها و صنایع را در اقتصاد فرانسه در دست دارند. ” (ص ۳۱ و ۳۲ – واژه نامه سیاسی و اجتماعی)

بدین ترتیب، الیگارشی به معنای مارکسیستی آن، در امریکا، بریتانیا و فرانسه نیز وجود دارد.

تغییر سیاست نئولیبرالیستی امپریالیسم به مقابله نظامی و جنگ اقتصادی

این صحیح است که نولیبرالیسم تاثیرات مختلف در کشورهای مختلف داشت که در کل نقشی به کشورهای متروپول و نقشی هم به کشورهای پیرامونی واگذار کرد. امپریالیسم تولید و گردش مالی و نقش کشورهای مرکزی (متروپول) و  پیرامونی را در اقتصاد جهانی برنامه ریزی کرده است. در این چارچوب فقط  کشورهای مرکزی (متروپول) توسعه می یابند و نقش کشورهای پیرامونی مقررات زدایی و تعدیل اقتصادی به دستور نهادهای امپریالیستی است.      

الان، رهبر سیاسی امپریالیسم آمریکا، استراتژی خود را از جهانی شدن نئولیبرالیستی به رقابت ژئوپلیتیک تغییر داده است. پس از آنکه نقشی که امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی قائل بود، توسط کشورهایی مثل جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی به نفع  توسعه اقتصادی و صنعتی شدن استفاده شد، امپریالیسم امریکا سیاست رقابت اقتصادی را به تحریم ها و جنگ اقتصادی و نظامی تغییر داده است. نقش نهادهایی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی در آینده کمرنگتر خواهد شد و به جای آن پیمان های نظامی  جدید و قدیمی احیا می شوند که دور جدیدی از مسابقه تسلیحاتی را به جریان می اندازند.

چین یک کشور سرمایه دآری نیست

حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی خود نگفته است که جمهوری خلق چین یک کشور سرمایه داری است که قدرت در آن در دست “ابر بورژوازی مالی و تجاری” هست. 

فیدل کاسترو می گوید که یک سیستم کامل سوسیالیستی ناب در هیج کجا وجود ندارد. برای مثال، در کوبا در جوار اقتصاد دولتی، تولید خصوصی کوچک وجود دارد. بعضی از کشاورزان حتا ۱۱۰ هکتار زمین دارند. در این هفته، کوبا به شرکتهای کشاورزی روسی اجازه داد که تا زمینهای کشاورزی را اجاره سی ساله بکنند و همچنین به بانکهای روسی اجازه داد که در کوبا شعبه باز کنند. با این حال هم فیدل کاسترو و هم رهبری جدید کوبا را یک کشور سوسیالیستی می دانند.     

فیدل کاسترو در مصاحبه ای در سال 1994 اظهار داشت: “اگر می خواهید در مورد سوسیالیسم صحبت کنید، فراموش نکنید که سوسیالیسم در چین چه دستاوردهایی داشته است. زمانی این کشور سرزمین گرسنگی، فقر، بلایا بود. امروز هیچ کدام از اینها وجود ندارد. امروز چین. می تواند تغذیه، لباس پوشیدن، آموزش و مراقبت و  سلامت 1.2 میلیارد نفر را فراهم کند. “

فیدل کاسترو اضافه می کند که “من فکر می کنم چین یک کشور سوسیالیستی است و ویتنام نیز یک کشور سوسیالیست است. و آنها اصرار دارند که تمام اصلاحات لازم را برای ایجاد انگیزه برای توسعه ملی و ادامه جستجوی اهداف سوسیالیسم انجام داده اند. (https://www.telesurenglish.net/-2017/11/28)

فیدل کاسترو و رییس جمهور کنونی کوبا  میگل دیاز-کانل، جمهوری خلق چین را یک کشور سوسیالیستی دوست می دانند که به کوبا در ساختن سوسیالیسم کمک می کند.

آموزش ایدیولوژی مارکسیست- لنینستی و تاریخ جمهوری خلق چین و حزب کمونیست،  نه فقط برای اعضای حزب بلکه برای دانش آموزان دبستان و دبیرستان اجباری هست.  حزب کمونیست چین از پشتیبانی نود و پنج درصدی مردم خود برخوردار است و بزرگترین حزب سیاسی جهان است که بیش از ۹۶ میلیون عضو دارد.

در زیر ترکیب اعضای حزب کمونیست چین را از لحاظ طبقاتی می بینیم.

 

همان طور که در جدول بالا دیده می شود، اکثر اعضای حزب کمونیست از کارگران هستند. هفتاد درصد از اعضای حزب از کارگران صنعتی، کارگران دفتری و یا کارمندان دولتی هستند. فقط سه درصد از اعضای حزب از طبقه بورژوازی ملی هستند. البته مشکلات هنوز هست بطور مثال  ۵۰ درصد جمعیت چین از کارگران هستند، ولی ۳۰ درصد اعضای حزب کارگر هستند و فقط ۱۵ درصد از رهبری حزب از کارگران هستند. البته مبارزه طبقاتی در داخل جامعه جمهوری خلق چین در رهبری حزب کمونیست و در داخل حزب کمونیست هنوز پایان نیافته است.

چین امپریالیسم نیست

حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی خود نگفته است که تضاد کنونی امریکا با چین تضاد امریکا با “سایر قدرت‌های سرمایه‌داری جهانی” است. حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی نگفته است که “رقابت امپریالیستی” میان امریکا و چین برقرار است که در آن باید  “رقابت ژئوپلیتیک را دیگر نه نقطه کانونی رقابت امپریالیستی بلکه باید یکی از جنبه‌های این رقابت فرض” کرد. حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی نگفته است که “در دوران کنونی آنچه از آن به‌ عنوان جهان چندقطبی یاد می‌شود چیزی جز رقابت بین امپریالیست‌ها و ظهور قدرتهای جدید نیست.”

خوانندگان برای درک تناقض نظر اعلامیه دهندگان با نظر حزب توده ایران در این مورد، می توانند مقاله “سلطه امریکا و خطرهای آن” را در شماره سه “به سوی آینده” که در همین هفته انتشار یافت بخوانند.    

ما در مورد جمهوری خلق چین بسیار نوشته ایم که نمی خواهیم در اینجا به تکرار آن بپردازیم، فقط به تذکر بعضی از نکات بسنده می کنیم.

آنهایی که سنی دارند می دانند که در دوران شکوفایی سوسیالیسم سه نظر در باره رقابت اردوگاه سوسیالیسم با امپریالیسم وجود داشت. یک- سوسیالیسم و اردوگاه جهانی کار و خلق های مستعمره و نومستعمره در مقابل تجاوزات و استثمار و استعمار امپریالیسم مقاومت می کنند. دو- جهان غرب که مهد دموکراسی است در مقابل دیوار برلین و پرده آهنین شرق مقاومت می کند. سه- امپریالیسم غرب و سوسیال امپریالیسم روس در مقابل هم در جنگ هستند.  

امپریالیسم نه تنها هیچ مشکلی با نظر سوم نداشت، بلکه برای بیراهه کشاندن جنبش کارگری جهانی آن را تبلیغ می کرد و به گروه های تروتسکیست و مائویست جهان برای تبلیغ این نظریه کمک می کرد، زیرا می دانست که با اینکار جبهه سوسیالیسم را ضعیف و جبهه خود را قوی می کند. 

هم ردیف کردن چین با امریکا غلط است. امپریالیسم امریکا فقط بعد از جنگ جهانی دوم بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را ساقط کرد و ۲۵ کشور در جهان ( ژاپن، کره، ویتنام، یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان، سودان، سومالی سوریه) را بمباران کرد. میلیون ها انسان را آواره و زخمی کرد و صدها هزار را کشت.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتس (Tufts University)، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های نو در باره ی مداخله های نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند.

جمهوری خلق چین دخالت در امور داخلی دیگر کشورها را رد می کند و با تحریم هر کشوری به هر دلیلی که باشد مخالف هست. جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های خارجی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

رژیم ها می آیند و می روند، ولی زیرساختارها برای مردم می مانند، همانطور که صنعت ذوب آهن، نه برای شاه، بلکه برای مردم ما ماند و به صنعتی شدن کشور کمک کرد. کمک اتحاد جمهور شوروی برای پایه ریزی کارخانجات آهن گدازی در ایران و ساختمان سد آسوان در مصر و صدها دیگر برنامه ها نه تنها به پیوند  مسالمت آمیز میان کشورها و صلح جهانی کمک کرده بود، بلکه شرایط پیشرفت اقتصادی را نیز برای برخی از کشور ها فراهم کرده بود.   

جهان چند قطبی

در صحنه جهانی تضاد اصلی هم اکنون میان نیروهایی است که می خواهند از هژمونی آمریکا دفاع کنند و نیروهایی که به دلیل های گوناگون به دنبال چند قطبی کردن جهان هستند. آمریکا، اتحادیه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، کانادا، نیوزلند و استرالیا از هژمونی آمریکا دفاع میکنند. حقیقت این است که در چند دهه اخیر امپریالیسم اروپا و ژاپن تا به این حد چاکر و مخلص امپریالیسم امریکا نبوده اند. این دنباله روی نشانگر ترس آنها از چند قطبی شدن جهان است. امپریالیستهای اروپا و ژاپن می دانند که به تنهایی طاقت مقابله با چین را ندارند و برای همین تضادهای آشتی پذیر خود را الان به کناری انداخته اند.

برای اولین بار استرالیا، ژاپن، نیوزیلند و کره جنوبی در سال ۲۰۲۲ در نشست ناتو شرکت کردند تا چین را زیر فشار بگذارند. استرالیا و ژاپن به هم راه هند و آمریکا بخشی از گفتگوی امنیتی چهارگانه به نام ناتوی آسیا هستند که برای مبارزه با چین در منطقه اقیانوس آرام ساخته شده است. علاوه بر این  پیمان AUKUS بین بریتانیا، آمریکا و استرالیا در سال ۲۰۲۱ برای مبارزه با چین پایه گزاری شد.

بیش از ۴۰۰ پایگاه نظامی آمریکا – از استرالیا از سوی اقیانوس آرام تا جنوب شرقی آسیا، ژاپن، کره، و سراسر اوراسیا تا افغانستان و هند – چین را با موشک، بمب افکن، کشتی جنگی و جنگ افزار هسته ای در محاصره گرفته اند. از سال ۲۰۱۴ کشورهای ناتو ۳۵۰ میلیارد دلار برای هزینه های جنگی به کار برده اند. بودجه جنگی آمریکا در سال ۲۰۲۱ نزدیک به هشت صد میلیارد دلار و چهار برابر چین و ۱۲ برابر روسیه بوده است.

در سمت دیگر این تضاد چین قرار دارد که به دنبال ساخت “سوسیالیسم با ویژگی های چینی” است. چین در جبهه مشترکی با کشورهایی قرار دارد که به دلیل های مختلف با سرکردگی آمریکا، یا با برخی از جوانب این سرکردگی، در تضاد هستند. در بعضی از کشورهایی که با چین برای چند قطبی شدن جهان همکاری  می کند، مثل آفریقای جنوبی، هندوستان، برزیل و روسیه بورژوازی ملی وجود دارد که میتواند خصلتهای ضد امپریالیستی داشته باشد، ولی کشورهای دیگری هم در پیرامون این جبهه هستند که به شدت اقتصاد نئولیبرالیستی و هم رژیم های دیکتاتوری دارند، مثل ایران، مصر، عربستان، آرژانتین، اندونزی ، پاکستان، ترکیه ووو.

چین از یک دنیای دوقطبی پشتیبانی نمی کند، بل که خواهان یک جهان چند قطبی است. استفاده چین از شکاف در جبهه امپریالیستی با هر وسیله ای نه تنها اشتباه نیست بلکه کار صحیحی هم هست. ولی باید به یاد داشت که هر دولت ضد امپریالیست، لزوما ضد امپریالیسم امریکا هم هست، ولی یک دولت ضد آمریکایی، لزوما ضد امپریالیست نیست.

هیچ تردیدی نیست که منافع جمهوری اسلامی با منافع امریکا در برخی جهات در تضاد است، ولی به هیچ وجه نمی توان جمهوری اسلامی را که وحشیانه ترین تعدیل اقتصادی و مقررات زدایی نولیبرالیستی را اجرا می کند ضد امپریالیست خواند.

احزاب کمونیست خط مشی طبقاتی خود را نباید بر اساس خصلتهای ضد آمریکایی دولتهای خود برنامه ریزی کنند، بلکه باید با توجه به زیربنای اقتصادی و روبنای سیاسی آن به تحلیل اوضاع بپردازند.

منبع

ما و جنگ اوکراین – جمعی از هواداران حزب تودۀ ایران (داخل کشور) : اخبار روز




برای چند قطبی شدن جهان کمونیست ها باید در کنار جمهوری خلق چین بایستند!

مقاله ۳/۱۴۰۲
۲۹ فروردین ۱۴۰۲، ۱۸ آوریل ۲۰۲۳

پیش گفتار

در سال ۲۰۲۲ روشن شد که رهبر سیاسی امپریالیسم آمریکا، استراتژی خود را از جهانی شدن نئولیبرالیستی به رقابت ژئوپلیتیک دگرگون کرده است. رقابت اقتصادی جای خود را به تحریم ها و جنگ اقتصادی و نظامی داده است. نهادهای فراملی مالی، تجاری و سیاسی که زیر رهبری نئولیبرالیسم ساخته شده بودند، نقش گذشته خود را از دست می دهند و به جای آن ما نیرومند شدن پیمان های نظامی کهن و ساخت پیمان های نظامی نوین را می بینیم. ما با دور جدیدی از مسابقه جنگ افزاری روبرو هستیم که “گرم تر” از «جنگ سرد» در گذشته شده است.

این دگرگونی استراتژی نشانه نیرومندی امپریالیسم نیست، بل که نشانه بحران اقتصادی و سیاسی آن است. سرکردگی جهانی آمریکا رو به کاهش است. آمریکا دیگر یک کشور صنعتی پیشرو در جهان نیست. هم اکنون جمهوری خلق چین بزرگترین کشور اقتصادی جهان هست.  

جهان به سوی چند قطبی شدن می رود. امپریالیسم امریکا روند چند قطبی شدن را  خطر بزرگی برای سروری جهانی تاکنونی خود می بیند. هر روز روشن تر می شود که جنگ روسیه و اوکرایین رویارویی ناتو علیه چین و روسیه در خاک اوکرایین است. «جامعه بین المللی» به معنای «جهان غرب» در رویارویی با روسیه پشت سر ناتو ایستاده است، ولی کشورهایی مانند چین، هند، بیشتر کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین که بیش تر باشندگان جهان در آن می زییند از ناتو پشتیبانی نمی کنند. برای پاسبانی از فرادستی جهانی خود، امپریالیسم آمريکا کشورهایی را که با روسيه دادوستد می کنند را تحريم می کند و با هر روشی می خواهد چوب لای چرخ نزدیکی چین و روسیه بیندازد.

جهان چند قطبی

آمریکا هم اکنون به دلیل نیروی جنگی و فرهنگی خود، هنوز دست بالا را در جهان دارد. با این همه، گرایش به سوی برچیدن بازار جهانی نئولیبرال این چیرگی و سرکردگی امریکا را می تواند دگرگون کند. تضاد بنیانی در نظام جهانی هم اکنون میان نیروهایی است که می خواهند هژمونی آمریکا را نگه داشته باشند و نیروهایی که به دلیل های گوناگون به دنبال چند قطبی کردن جهان هستند. آمريکا، اتحاديه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، کانادا، نيوزلند و استراليا در تلاش برای پاسبانی از هژمونی آمريکا هستند. آنها یک سوی این ناسازگاری جهانی هستند. سوی دیگر آن چین، نیروی نورسیده اقتصادی و سیاسی جهان است که به دنبال ساخت “سوسیالیسم با ویژگی های چینی” است. چین با کشورهایی که به دلیل های گوناگون با سرکردگی آمریکا سر ناسازگاری دارند هم راه شده است تا جهان را به سوی چند قطبی شدن بکشاند. آن ها می خواهند که نظام دو سده با ساختار نابرابر شمال و جنوب را به  جنوب و جنوب و شرق و غرب در جهان دگرگون کنند. کشورهای جنوب جهانی همچنان به گسترش پیوند خود می پردازند. این کشورها به دلیل های گوناگون و با برنامه های سیاسی گوناگون سرکردگی آمریکایی را نمی پذیرند.

یک سیستم جهانی چند قطبی با نهادهای اقتصادی جای گزینی و یک دولت بزرگ و نیرومند صنعتی مانند چین می تواند یکه تازی آمریکا را رام کند و راه را برای جنبش های اجتماعی  و دولت های پیش رو در جنوب جهانی به سوی سوسیالیسم باز کند. چين و هند در آسیا هر روز نیرومندتر می شوند. چین از یک دنیای دوقطبی پشتیبانی نمی کند، بل که خواهان یک جهان چند قطبی است.

چین زمانی سرچشمه کارگران کم دستمزد برای سرمایه آمریکا و شرکت های فراملی آن در بازار جهانی بود. دولت اوباما سیاست خود را در «هم سنگی در اقیانوس آرام» آغاز کرد و به دنبال آن جنگ های تجاری دولت ترامپ، تحریم های فن آوری و کنش های ژئوپلیتیک، سیاسی و نظامی برای زیر فشار گذاشتن چین انجام گرفت. دونالد ترامپ جنگ تجاری را با شیوه های پشتیبانی از تولید درونی دنبال کرد. 

دولت جو بایدن مانند دولت های اوباما و ترامپ برای پاسبانی از سرکردگی جهانی خود با چین درگیر شده است، ولی به جهانیان می گوید که این درگیری در باره  نبود دموکراسی و خودکامگی چین است. در اکتبر ۲۰۲۲ دولت بایدن فشار را بیشتر کرد و جنگ فناوری  تازه ای علیه چین را آغاز کرد. بایدن از فروش تراشه ها برای هوش مصنوعی و سیستم های پیشرفته جنگی به چین جلوگیری کرد. گوردون چانگ (gordon Chang )، کارشناس چین، به فاکس نیوز گفت که ارزش‌های سوسیالیستی حزب کمونیست چین که با کاربرد از هوش مصنوعی نیرومند می شود به زیان انسان  هست. او می‌گوید که هوش مصنوعی می تواند انسان را نابود کند، ولی اگر چین پیش از امریکا به آن دست یابد نابودی انسان نزدیک تر می شود!!!

گریز از جهانی شدن اقتصادی نئولیبرال و گام گذاشتن به فشار سیاسی و نظامی برای امپریالیسم پیامدهایی دارد. این کار، بازار جهانی سرمایه گذاری، تجارت و  تولید فراملی شرکت های امپریالیستی را به فرسایش می کشاند. سیاست تحریم ها، جنگ های تجاری، فشارها و جنگ های سیاسی آمریکا به کوچک شدن بازار جهانی می انجامید. آمریکا دارد بازار جهانی را نابود می کند که از پایان جنگ جهانی دوم دارایی و سرکردگی خود را بر روی آن سوار کرده بود. در سال گذشته جهان با بحران های انرژی و تورم روبرو شد. بحران اقتصادی در سال ۲۰۲۳ بدتر خواهد شد. جنگ جانشینی آمریکا/ناتو در اوکرایین علیه روسیه نیز با تلاش های آمریکا برای ناپایدار کردن چین نیز در پیوند است.

آمریکا در تلاش برای نگه داشت چیرگی جهانی خود بر کشورها، شرکت ها و نهادهای بین المللی فشار می آورد. باید به یاد داشت که امپریالیسم و سیاست هایش را نمی توان یک سان با آزمندی شرکت های انحصاری فراملی دانست. گاهی حتا میان آن دو ناسازگاری است. هم اکنون شرکت های بزرگ فراملی مانند اپل، نایک و فورد خواهان رها کردن نئولیبرالیسم با تولید کم دستمزد و دستگاه تولیدی که در جنوب ساخته اند، نیستند، ولی آن ها می دانند که سیاست های امپریالیستی که به آینده سرکردگی امپریالیسم می اندیشد به سرنوشت آینده این شرکت ها هم پیوند دارد و به همین دلیل ناگزیر به پذیرفتن استراتژی نیروهای سیاسی ملی گرا و محافظه کار امپریالیسم شده اند.

دولت آمريکا سیاست خود در برابر چين را از رقیب بنیانی به دشمن بنیادی دگرگون کرده است. برای همین استراتژیک ناتو که پادوی جنگی امپریالیسم هست، در سال ۲۰۲۲ به روز شد، تا چین را در بر گیرد. درون مایه این استراتژی این است که بزرگ بینی های چین و سرکوب سیاسی مردم چین منافع، امنیت و ارزش های کشورهای ناتو را به چالش می گیرد. ناتو می گوید که چین در تلاش برای به دست آوردن کنترل فن آوری های کلیدی، بخش های کلیدی صنعتی، زیرساخت های برجسته و مواد اولیه استراتژیک است که کشورهای اروپایی هم راه با امریکا باید جلوی آن را بگیرند. ناتو می گوید که با آگاهی جمعی و آمادگی و پاسبانی از ارزش های خود در برابر روش های سرکوب و تلاش چین برای جداسازی اروپا و امریکا خواهد ایستاد.

برای نخستین بار استرالیا، ژاپن، نیوزیلند و کره جنوبی در سال ۲۰۲۲ در نشست ناتو شرکت کردند تا چین را زیر فشار بگذارند. استرالیا و ژاپن به هم راه هند و آمریکا بخشی از گفتگوی امنیتی چهارگانه به نام ناتوی آسیا هستند که برای نبرد با چین در منطقه اقیانوس آرام ساخته شده است. افزون بر این پیمان AUKUS بین بریتانیا، آمریکا و استرالیا است که در سال ۲۰۲۱ برای نبرد با چین پایه گزاری شد.

بیش از ۴۰۰ پایگاه نظامی آمریکا – از استرالیا از سوی اقیانوس آرام تا جنوب شرقی آسیا، ژاپن، کره، و سراسر اوراسیا تا افغانستان و هند – چین را با موشک، بمب افکن، کشتی جنگی و جنگ افزار هسته ای در چنبره گرفته اند. رویارویی آمریکا با چین در زمینه های فناوری، تجارت، بانکی، ارز، توانایی های نظامی، ژئوپلیتیک، نهادهای بین المللی، و ایدئولوژی هر روز ژرف تر و گسترده تر می شود.

جنگ در اوکرایین

اگر چه که این درگیری از فوریه سال گذشته آغاز شد، ولی راستش این است که این جنگی است که امپریالیست ها برای جلوگیری از پیش رفت چین و برای کم توان کردن روسیه برانگیخته اند. سال هاست که روسیه از فشار ناتو که بیشتر و بیشتر به سوی شرق می رود بسیار احساس خطر کرده است. از سال ۲۰۱۴ کشورهای ناتو ۳۵۰ میلیارد دلار برای هزینه های جنگی به کار برده اند. بودجه جنگی آمریکا در سال ۲۰۲۱ نزدیک به هشت صد میلیارد دلار و چهار برابر چین و ۱۲ برابر روسیه بوده است. نیروی آماده به جنگ ناتو در اروپا از چهل هزار تا به سی صد هزار سرباز گسترش می یابد.

هم اکنون هم امپریالیسم آمریکا، امپریالیسم غرب و ژاپن هیچ دل بستگی به صلح ندارند و شب و روز در شیپور جنگ می دمند. اوکرایین جای گاه و پای گاه  جنگ میان نیروهای غربی امپریالیستی و چین و روسیه است. در این راستا غرب برای جان مردم اوکرایین پشیزی هم  نمی دهد، بل که می خواهد جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد.   

ناتو هم چون افزاری برای هدف استراتژیک آمریکا برای چند پارچگی و سرسپردگی روسیه و سپس چین به کار برده می شود. ینس استولتنبرگ (Jens Stoltenberg) ، دبیرکل ناتو در گزارش سالانه ناتو را در ۲۱ مارس گفت که بهترین راه صلح فرستادن جنگ افزار به اوکرایین است. با این که اوکرایین یک کشور عضو ناتو نیست، ولی ناتو به گونه ای رفتار می کند که انگار یک کشور عضو ناتو با روسیه در جنگ است. چندین کشور ناتو به زودی تانک های پلنگ به اوکرایین می فرستند و برخی دیگر کشورها سخن از فرستادن هواپیماهای جنگی می کنند. امپریالیسم بریتانیا و آمریکا هر کاری را برای جلوگیری از راه حل صلح آمیز درگیری ها انجام داده اند و می دهند. بریتانیا حتا نارنجک های اورانیوم دار  به اوکرایین می فرستد. این نارنجک های رادیواکتیوی که در جنگ های یوگوسلاوی و عراق نیز به کار برده شد، برای دودمان های آینده کشورهای روسیه و اوکرایین زیان بخش است. خطر تنها این نیست که جنگ افزارهای  اورانیوم دار در ترکش هسته ای گرد و غبار سمی یا رادیواکتیو آزاد می کند، بل که پیامدهای بهداشتی زیان آوری برای مردم دارد.

صنعت زدایی اروپا

در ۱۵ سال گذشته کشورهای اروپایی با بازار انرژی روسیه یک پارچه شده اند و همکاری های اقتصادی با چین را افزایش داده اند. گاز طبیعی از روسیه از خط لوله نورد استریم ۲ ارزان تر و کم خطرتر از گاز طبیعی مایع از خلیج فارس و خلیج مکزیک به اروپا می رسید. کشورهای اروپایی سرمایه گذاری در چین و تجارت با آن را افزایش داده اند. همه اینها به ناخشنودی آمریکا دامن زد.

روی دادهای سال گذشته یک بار دگر نشان داده است که امپریالیسم اروپا همیشه آماده است که تا مرز مرگ با امپریالیسم امریکا هم راهی و هم کاری کند،حتا اگر این کار به روشنی به زیان توده های رنج اروپا باشد. امپریالیسم اروپا به خوبی دریافته است که بدون کمک امپریالیسم امریکا به تنهایی نمی تواند از منافع خود در برابر پدید آمدن جهان چند قطبی پشتیبانی کند.  

جنگ در اوکرایین برای آمریکا زمان خوبی بود که تا اروپا را دوباره به دامن خود برگرداند. جنگ در اوکرایین هزینه بسیاری برای کشورهای اروپایی دارد. در آلمان تنها در چند هفته تاریخ  ۸۰ سال وارونه شده است. این کشور بیش از ۱۰۰ میلیارد یورو در ارتش خود سرمایه گذاری می کند. جنگ افزارهای نوین می خرد. جنگ افزارها نه از یک کشور اروپایی، بل که از آمریکا ، جایی که صنعت اسلحه سازی عصر طلایی را تجربه می کند خریداری می شوند. فرانسه، لهستان، لیتوانی، دانمارک، سوئد و بلژیک همگی هزینه های نظامی خود را افزایش داده اند و جنگ افزارهای آمریکایی می خرند. این کشورها برای تهیه پول هزینه های جنگ افزارها ، از  سرمایه گذاری در برنامه  اجتماعی و بالا بردن دستمزدها خودداری می کنند. آمريکا اروپائی ها را ناگزیر می کند که پیمان های گاز با مسکو را پاره کنند و به جاي آن گاز شیل (shale gas) بسیار گران بهای آمریکایی بخرند. پاییز گذشته بهای یک تانکر گاز از آمریکا از ۶۰ میلیون یورو بود که هم اکنون به ۲۰۰ تا ۳۰۰  میلیون یورو افزایش یافته است. هنگامی که صنعت اروپا رنج می برد، انحصارات انرژی آمریکا درآمد خوبی دارند. تحریم آمریکا بر چین بر روی تراشه ها نیز شرکت های با فناوری بالا اروپایی مانند ASML در هلند و کارل زیس در آلمان را زیر فشار اقتصادی می برد.   

اما این برای واشنگتن کافی نیست. آن ها پول هنگفتی را برای پشتیبانی از صنعت درونی مرزی سرازیر کرده اند و قانون کاهش تورم بایدن  ۳۷۰  میلیارد دلار یارانه به تولید درون امریکا می دهد. افزایش بهای انرژی در اروپا، برخی از شرکت های شیمیایی مانند بسف ( BASF) و تاتا (Tata Chemicals ) را واداشت که بخشی از تولید خود را به ایالات متحده جابجا کند. تولید کننده باتری سوئدی نورث ولت ( Northvolt ) نیز برای سرمایه گذاری بیشتر در ایالات متحده برنامه های گسترش خود در آلمان را به فراموشی سپرده است. واشنگتن می خواهد به نورث ولت یارانه دهد. ایالات متحده به دین گونه اروپا  را آشکارا صنعت زدایی می کند. کسانی در اتحادیه اروپا فزاینده با برنامه های واشنگتن برای اروپا هم راهی می کنند. هواداران یک اتحادیه مستقل اروپایی هم اکنون زیر یورش هستند.

جوزپه بورل(Josep Borrell)، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در سخنرانی سالانه خود در اکتبر ۲۰۲۲ گفت تاکنون ما گاز ارزان روسیه و با  دسترسی به بازار بزرگ صادرات و واردات چین دسترسی داشتیم که مایه رفاه ما شد. هم زمان آمریکا از امنیت ما نگهبانی می کرد. چین و روسیه پایه های رفاه ما را گذاشته اند. این نظم جهانی است که دیگر نیست. رقابت میان آمریکا و چین اتحادیه اروپا را وامی دارد تا در کنار یکی بایستیم. جهان با این رقابت ساختار یافته است – چه بخواهیم و چه نخواهیم در چنین دنیای رقابتی همه چیز جنگ افزار می شود. انرژی، سرمایه گذاری، اطلاعات، داده ها و وو. یک نبرد جهانی برای دسترسی به مناطق استراتژیک از فضای مجازی گرفته تا منطقه هایی دریایی و فضای بیرون هست.  

امریکا تنها به صنعت جنگی اروپا اجازه گسترش داده است، تا با هم کاری با تولید کنندگان جنگ افزار آمریکایی نیروی جنگی امپریالیست ها را بالا ببرد. صنعت جنگ افزار اروپا به دنبال گسترش و بازارهای نو هست. همان گونه که جوزپه بورل در واکنش به نظر انتقادی پارلمان اروپا در سپتامبر ۲۰۲۰ گفت، صنعت جنگ افزارها برای گسترش تولید نیاز به فروش جنگ افزارها دارد. در آینده کشورهای ناتو و  اتحادیه اروپا می توانند  دوباره به عربستان سعودی و امارات متحده عربی جنگ افزار بفروشند. این دو کشور در یمن جنگ راه اندازی کرده اند و کشتار هزاران غیرنظامی بر وجدان شان سنگینی می کند.

بودجه هم کاری برای تولید تکنولوژی جنگ افزار ها در دوره ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰ کم تر از یک میلیارد دلار بوده است که در آینده ۱۳ برابر خواهد شد و از مرز ۱۰  میلیارد در دوره ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۷ خواهد گذشت. میان سال های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ صادرات جنگ افزار کشورهای اتحادیه اروپا در برگیرنده ۲۶ درصد تجارت جهانی بود که تنها پایین تر از فروش جنگ افزار آمریکا بود که در برگیرنده  ۳۷ درصد تجارت جهانی پیشی بود.

امپریالیسم آمریکا آگاهانه از آوازه جهانی کشورهای اسکاندیناوی در زمینه صلح و پیش رفت اجتماعی برای هدف های استراتژیک خود سود می جوید.

اسکاندیناوی در گردان امپریالیسم

سخن گویان ناتو به توده ها می گویند که پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو به دلیل «گسترش گرایی روسیه» است، ولی راستش این است که این ناتو هست که در ده های گذشته به سوی مرزهای روسیه گسترش یافته است. حتا در در سردترین زمان «جنگ سرد»، پیمان ورشو هیچ خطری برای  سوئد و فنلاند نبود.  

پس چرا این دو کشور باید هم اکنون به ناتو بپیوندند؟ پاسخ در این واقعیت نهفته است که هژمونی آمریکا زیر خطر است و همه ی کشورهای سرمایه داری غربی را باید برای نبرد علیه چین و روسیه بسیج کرد. بودجه جنگی کشورهای اروپایی ناتو هم راه با فنلاند و سوئد همگی در سال ۲۰۲۱ افزایش یافته بود.

کشورهای اسکاندیناوی زیرکانه سال ها بود که خود را زیر سخن های صلح آمیز پنهان کرده بودند، ولی راستش این است که این کشورها هم واره در کنار امپریالیسم ایستادند و هیچ گاه نه توان و نه خواستی از خود برای دوری از سیاست های جنگ خواهانه امپریالیسم نشان داده اند. کشورهای اسکاندیناوی بره های سفید کوچک و بی گناه نیستند، بل که بخشی از گردان امپریالیسم هستند. پدید آمدن دولت های رفاهی در کشورهای اسکاندیناوی تنها زیر سایه شکوفایی سوسیالیسم در هم سایگی این کشورها شدنی بود و باید با این دیدگاه تاریخی و جهانی به آن نگریست. تاریخ کشورهای اسکاندیناوی تاریخ مکیدن خون کشورهای آفریقایی است که به روش های گوناگون بخشی از استعمار سال های ۱۶۰۰ با خرید و فروش برده، مستعمره های کارائیب و مهاجرگرایی گسترش یافت. صنعتی شدن پیش رفته این کشورها پیوند نزدیکی با استعمار انگلیسی و استعمار آلمان در جهان دارد. امپریالیسم برای بهره برداری از سرچشمه ها و نیروی کار کم درآمد در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین استعمار ساختارها و نهادهایی را برای بخش کردن جهان به کشورهای دارا و ندار پدید آورد و استعمار نژادپرستی و حس برتری اروپایی را در جهان نهادینه کرد. از دید تاریخی و هم چنین هم اکنون از دیدگاه  اقتصادی و سیاسی کشورهای اسکاندیناوی بخشی از امپریالیسم هستند.

صنعت جنگ افزار سوئد بازار بزرگی در اوکرایین دارد که با پول مالیات دهندگان سوئدی فراهم می شود. سوئد ۲۰۰ سال در جنگ ها “بی طرف” بوده است و سوئدی ها فراموش کرده اند که جنگ چه پدیده ای است. سوئد برای پاسبانی از مرزهای خود نیازی به ناتو ندارد، بل که این ناتو است که به سوئد برای جنگ خود علیه روسیه نیاز دارد. سرسپردگان امپریالیسم در سوئد بر سر مردم خود کلاه گذاشته اند و حتا بر خلاف قانون اساسی سوئد پیوستن به ناتو را به همه پرسی نگذاشته اند. این ها به مردم خود می گویند که ناتو  یک پیمان دفاعی است، و چیزی از پرخاش گری های و دست یازی های ناتو در جنگ ها علیه یوگسلاوی، لیبی و افغانستان نمی گویند.

در ژوئن ۲۰۲۲ پارلمان نروژ پذیرفت که آمریکا کنترل چهار منطقه پایه در شمال نروژ را برای نمونه پایگاه دریایی رامسوند (Ramsund) و پایگاه هوایی ایونز (Evenes) را در دست خود بگیرد. دولت دانمارک می خواهد برای نخستین بار پایگاه جنگی آمریکایی در دانمارک داشته باشد. دانمارک خود سربازانی دارد که در کشورهای بالتیک، در نزدیکی مرز روسیه و در لهستان استوار شده اند. دانمارک در سال های آینده میلیاردها دلار جنگ افزار از آمریکا خریداری خواهد کرد. در سال های آینده، ایالات متحده پنج میلیارد دلار در پای گاه جنگی توله (Thule) خود در گرینلند دانمارک سرمایه گذاری خواهد کرد. بخش مهندسی دیجیتالی سوئد و فنلاند شرکت هایی مانند اریکسن (Ericsson) ، تلیا (Telia) و نوکیا (Nokia ) سال ها است که در برنامه های کوچک و بزرگ جنگی امریکا هم کاری کرده اند و هم چنان می کنند.  

بدین گونه پیش آمدی نیست که دستگاه فرماندهی دیوان سالاری ناتو در ۱۶ سال گذشته در دست نخست وزیران پیشین دانمارک و نروژ بوده است و هم اکنون هم برخی ها از نخست وزیر پیشین دانمارک و یا نخست وزیر خوش روی پیشین فنلاند برای جانشینی ینس استولتنبرگ سخن می گویند. ناتو برای پنهان کردن خوی جنگ ستیزی خود به انگاره (Image ) و آوازه بره سپید اسکاندیناوی نیاز دارد.

هم سنجی چین با امریکا

کمونیست ها می توانند هنگام واکاوی خود از شرایط چین آن را “سرمایه داری دولتی” بخوانند و یا حتا مقوله نادرست “سوسیال امپریالیسم” به کار برند، ولی هیچ گاه حق ندارند که داده ها و حقیقت های تاریخی را نادیده بگیرند. اگر به تاریخ نوین پس از آزادی از استعمار چین نگاهی بیاندازیم در می یابیم که جمهوری خلق چین (فرای یک یورش نابخردانه به ویتنام از سوی مائویست ها (Sino-Vietnamese War) در سال ۱۹۷۹) تمامیت ارضی، حق حاکمیت ملی و حقوق کشورهای دیگر را پای مال نکرده است. شاید برخی ها بگویند که چین با پنبه سر می برد (سرمایه گزاری، زیرساختار سازی فروش، تکنولوژی و خرید مواد خام) ، ولی همین جمله نیز نشان گر حقیقت برجسته ای در باره ی شیوه های مسالمت آمیز چین است که نباید فراموش شود. چین در سیاست برون مرزی خود زورگو نیست و با مشت و تفنگ سخن نمی گوید.

سیاست برون مرزی چین، سیاست هم کاری و همزیستی مسالمت‌آمیز است و چین نه تنها تلاش می کند که ناسازگاری های خود را با دیگران با گفت و گو حل کند، بل که میان دیگر کشورها هم میانجی گری می کند تا به گفت و گو بپردازند. سیاست امپریالیسم امریکا، اروپا و ژاپن بر پایه نژادپرستی، خوارشماری ، زور و ستم بر دیگر خلق ها استوار شده است. خون هایی که امپریالیسم آمریکا ریخته هست هنوز خشک نشده است، چه خون ها که امریالیسم فرانسه، انگلیس، آلمان و ژاپن در گوشه و کنار جهان نریخته اند. امپریالیسم تبه کار و جنگ‌افروز آمریکا  هم راه با امپریالیسم اروپا (انگلیس، فرانسه و آلمان)، و امپریالیسم ژاپن می خواهد که با فشارهای سیاسی اقتصادی، کودتا، جنگ تکنولوژیک و جنگ دیگر کشورها را برده خود کند. امپریالیسم امریکا تنها پس  از جنگ جهانی دوم بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرد و ۲۵ کشور در جهان را ( ژاپن، کره، ویتنام، یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان، سودان، سومالی سوریه) را بمباران کرد. میلیون ها انسان را آواره و زخمی کرد و صدها هزار را کشت.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های نو در باره ی مداخله های نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند.

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا راه اندازی سیستم برتون وودز (Bretton Woods System)، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را رهبری کرد که به همراه برنامه مارشال، دلار را گشتاور سیستم پولی بین المللی کرد. با بهره گیری از جای گاه دلار هم چون ارز ذخیره بزرگ بین المللی، ایالات متحده به گردآوری سود چاپ ارز (seigniorage) از سراسر جهان می پردازد. ایالات متحده از دارایی جهان با چاپ دلار بهره برداری می کند. امریکا  ۱۷ سنت هزینه تولید برای یک اسکناس ۱۰۰ دلاری به کار می برد، ولی دیگر  کشورهای جهان باید به اندازه ۱۰۰ دلار برای این پول به امریکا کالا بدهند. بیش از نیم سده است که امریکا کسری بودجه های خود را بدین گونه حل می کند.

ایالات متحده با شیوه های گوناگون مانند نفروختن فن آوری، به دنبال جلوگیری از  پیش رفت علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی کشورهای دیگر است. در دهه ۱۹۸۰ برای رام کردن صنعت نیمه هادی (semiconductor) ژاپن، آمریکا بررسی «۳۰۱» را آغاز کرد، و ژاپن را وا داشت تا این بخش نامه را  امضا کند. برایند آن این بود که  شرکت های نیمه هادی ژاپنی از رقابت جهانی رانده شدند و سهم بازار آن ها از ۵۰ درصد به ۱۰ درصد کاهش یافت. ولی خود دولت آمریکا با پشتیبانی از شرکت های نیمه هادی آمریکا بخش بازار بزرگتری را به دست خود گرفت. آمریکا از دیرباز به دنبال سرسپردگی کشورهای دیگر و صادرات ارزش های سیاسی و فرهنگی خود به این کشورها بوده است. نمونه هایی از زورگویی آمریکا را زیر نام  «گسترش دموکراسی» می توان دید که یک «دکترین نئو مونرو» “Neo-Monroe Doctrine” را در آمریکای لاتین در غرب آسیا و شمال آفریقا به آزمایش می گذارد .

در سال ۱۸۲۳ آمریکا دکترین مونرو را ساخت و پرداخت. سرشت این دکترین این بود که “قاره آمریکا برای آمریکایی ها” است.

آمریکا پس از پایان جنگ سرد پهنه را برای جولان دادن تهی دید و به ساختن «انقلاب های رنگی»، دامن زدن به درگیری های منطقه ای ، جنگ زیر نام دموکراسی، آزادی و حقوق بشر پرداخت. از سرکردگی امریکا دیجیتالی خود در بخش مالی برای فشار به دیگر کشورها، تحریم، و دزدیدن از پول های بانکی آن ها سود جسته است. امریکا مانند لاتی در پهنه سیاست جهان هر قانون جهانی را که به سود خود نمی داند زیر پا می گذارد و دیگران را وامی دارد که سرسپرده قانون های خودساخته امریکا باشند.

نیروهای راست در درون و برون کشور ما این گونه وانمود می کنند که گویا جمهوری خلق چین برای تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ما خطرناک هست. راستش ولی این است که امریکا نزدیک مرزهای ایران  بیش از بیست پایگاه نظامی دارد. امپریالیسم آمریکا ایران را از روز پس از انقلاب تا کنون زیر تحریم اقتصادی و سیاسی دارد.

پایان سخن

جنگ سرنوشت سازی در جهان آغاز شده است که آینده انسان را دگرگون خواهد کرد. به گفته رییس جمهور چین بیش از یک سده است که دادوستد جهانی دادگرانه و برابر نیست. جهانیان، دست کم آن هایی که در شرق و جنوب هستند، دیگر نمی خواهند که بی نظمی کنونی را بپذیرند. امپریالیسم  امریکا، غرب و ژاپن می خواهند که در جلوی این روند را بگیرند و در انجام این کار از کاربرد هیچ شیوه ای حتا ددمنشانه و ریاکارانه دریغ نمی کنند.

امپریالیسم اروپا سرنوشت خود را با سرنوشت امپریالیسم امریکا گره زده است و اتحاديه اروپا فزاينده به آمريکا وابسته می شود. ینس استولتنبرگ در گزارش سالانه خود گفت که چین دشمن رو به رشد «جهان آزاد» است. وی افزود که “چین منافع، امنیت و ارزش های ما را به چالش می گیرد”. ولی همه می دانند که چین تهدیدی برای کشورهای ناتو یا هیچ کشور دیگری نیست. این آمریکاست که هزاران فرسنگ به دور از مرزهای خود به دور چین چنبر زده است. ناتو اکنون به هم راهی با امپریالیسم امریکا درگیر درگیری در شرق آسیا می شود. ناتو و امریکا به خود حق می دهند که در همه جا و در آب و خاک و فضا برای پاسبانی از منافع خود جنگ به راه بیندازند. آمریکا هم زمان از هم کاری کشورهای یوروآسیایی با چین جلوگیری می کند.  

وظیفه کمونیست این است که در اندیشه و کنش خود بر ضد امپریالیسم بایستند و با نیروهایی که می خواهند نظم جهانی را دگرگون کنند هم راهی کنند. بدون نبرد علیه امپریالیسم دستیابی به صلح شدنی نیست. صلح در جهان همچنین نیاز به دوستی، هم کاری و دادوستد فرهنگی میان مردم دارد و امپریالیسم به رقابت به دشمنی و جنگ میان کشورها دامن می زند.