نبرد طبقاتی؛ سراب یا تکانه پیشرفت!

۱۸/۹۹مقاله
۹ خرداد ۱۳۹۹، ۲۹ مه ۲۰۲۰

پیش گفتار

دانشمندان هوادار بورژوازی شب و روز از دگرگونی جهان پس از مارکس سخن می گویند و این دگرگونی را نشان شایسته ای برای کهنه بودن مارکسیسم می دانند. ان ها از یک پدیده درست “دگرگونی جهان” به برایند نادرست “پایان نبرد طبقاتی” می رسند. برای همین هم اقتصاددانان بورژوایی و سیاستمداران سوسیال دموکرات مارکسیسم را جهان بینی دیروز و به دور از شرایط دنیای امروز می دانند. روشن است که آن اندک کسانی که به اندازه همه ی انسان های روی زمین دارایی دارند، پدیده نبرد طبقاتی را نمی پذیرند و سخن از آشتی و همکاری طبقاتی می رانند.  شگفتا! که برخی از دوستان “چپ” ما هم آهنگ و هم آواز با این انسان های گرگ شده بر شیپور پایان نبرد طبقاتی می دمند. 

بگذارید نخست گذری کوتاه داشته باشیم به این که طبقه چیست. پس از آن بررسی کنیم که به چه دلیل بورژوازی توانست نبرد طبقاتی را با همه ی نشانه های آشکار آن از گفتمان سیاسی بدور کند. به دنباله این گفتگو جای دارد که نگاهی به این داشته باشیم که چرا جامعه برای پیشرفت و پیشروی به نبرد طبقاتی نیاز دارد. در بخش پایانی به بررسی جایگاه نبرد طبقاتی در جامعه کنونی و بازتاب آن در برنامه حزب توده ی ایران می پردازیم.

طبقه چیست؟

برخی جامعه شناسان طبقه ها را  بسته به میزان آموزش دانشگاهی و درآمد انسان ها دسته بندی می کنند. برخی دیگر از جامعه شناسان سخن از سرمایه اجتماعی می کنند، و طبقه ها را بسته به میزان دسترسی انسان ها به شماری از تارهای (شبکه) نیرومند اجتماعی و فرهنگی در درون و برون دستگاه فرمانروایی دسته بندی می کنند.

در برابر اینها، واکاوی طبقاتی مارکسیستی است که طبقه ها را بسته به جایگاه شان در شیوه تولید و در پیوند با چگونگی مالکیت ابزار تولید دسته بندی می کند.

طبقه در پیوند با کار به روی ابزار تولید و چگونگی مالکیت ابزار تولید در شیوه تولید است. طبقه ها از نیروهایی ساخته می شوند که در شیوه تولید نقش دارند و در پیوند با مالکیت بر ابزار تولید دسته بندی می شوند. زنده یاد نیک آیین می نویسد که “شاخص اساسی طبقه، رابطه با وسایل تولید است”.  

این سازه های اقتصادی در جامعه های پیش از سرمایه داری چندان برجسته نبوده اند. در جامعه های پیشین لایه ها، گروه ها و دسته های اجتماعی بودند که همگی بر پایه سازه های اقتصادی در شیوه تولید پدیدار نشده بودند – مانند کشیش ها، جنگجویان و دیگران. 

شیوه تولید سرمایه داری به ویژه دو طبقه را می آفریند و برجسته می سازد؛ طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار. پرولتاریا دارای نیروی کار (توانایی کار) خود هست و چیز دیگری سوای توانایی کار با دست و ذهن خود ندارد. از آنجایی که کارگران دارایی دیگری ندارند، برای زنده ماندن و داشتن درآمد برای خود و خانواده هایشان، باید نیروی کار خود را به کارفرما بفروشند. این بدان معناست که کارگران برای یک کارفرما سرمایه دار در یک رابطه ی اجتماعیِ بهره جویانه کار می کنند. 

خواننده به درستی از خود می پرسد که اگر یافتن طبقه های در جنگ با هم  به این آسانی است، پس چرا برخی ها از “چپ”ها نبرد طبقاتی را نمی پذیرند.

پرده تاریکی بر آفتاب نبرد طبقاتی

مارکسیسم هیچ گاه نگفته است که جامعه دگرگون نمی شود. مارکسیسم همواره گفته است که جامعه پیوسته و همیشه دگرگون می شود. اما سخن بر این است که آیا این دگرگونی چالش کلیدی چگونگی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را نیز دگرگون کرده است؟

روشن است که جامعه دستخوش دگرگونی هایی شده است كه درآمیزی و پیوند طبقه های گوناگون را از نقش خود و دریافت آن ها را از  نقش خود در جامعه دگرگون کرده است.

شناسایی طبقه های روبروی هم ایستاده به دو دلیل سخت و دشوار شده است؛ یک دلیل عینی و یک دلیل ذهنی.

دلیل عینی

طبقه ها در روند پیشرفت جامعه دستخوش دگرگونی می شوند. در این روند هم طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار در ساختار خود دگرگون شده است.

یکدگرگونی طبقه سرمایه دار

این درست است که جنگ سرمایه و کار بسیار دگرگون شده است. ما دیگر در آغاز پیشرفت تاریخی سرمایه داری صنعتی نیستیم که کارفرما و کارگران با یکدیگر روبرو بودند.

سرمایه داری امروز افزون بر بورژوازی صنعتی گذشته، لایه های گوناگون از سرمایه داری کشاورزی، دیوان سالاری (بوروکراتیک)، بازرگانی (تجاری) و بانکی  را در شکم خود دارد  که در یک لایه نادیدنی از سهامداران گردهم آمده اند.

اما همه این لایه ها سرراست (مستقیم) و یا پوشیده از ارزش افزوده شد از نیروی کار کارگران و با بهره کشی از این طبقه و دیگر رنجبران سود خود را فراهم می کنند.

افزون بر این، گردان بزرگی از لایه های نوین، جلوگیر برخورد و روبرویی روزانه بورژوازی با طبقه کارگر است. بورژوازی با زیرکی لایه های گوناگونی میان خود و طبقه کارگر ساخته است. کارگران هنگام کار روزانه خود با انبوهی از کارکنانی که گرداننده چرخش همیشگی سرمایه هستند سرو کار و برخورد دارد، ولی سرمایه داری خود را در پشت دیوارهای سنگی و دروازه های آهنی و شماره های بانکی بزدلانه پنهان می کند.

انسان شناس انگلیسی، دیوید گرابر (David Graeber)، در کتاب ستایش برانگیز خود “کارهای بیهوده”   (Bullshit Jobs)، نگاهی به این دگرگونی انداخته است. در این راستا، گرابر با بررسی نابرابری جهانی میان افزایش بهره وری و افزایش دستمزدها در دو دهه گذشته نشان می دهد که دستمزد کارگران با کارهایی که انجام می دهند و با ارزش افزایی که می آفرینند همگام نیست. این درست است که بخش بزرگی از این ارزش افزوده به جیب سرمایه داران برای زندگی پرشکوه و ولنگاری بکار برده می شود.

اما بخش دیگری از این ارزش افزوده شده برای آفرینش کارهای بی مایه یک لایه نوین اجتماعی در بر گیرنده رایزنان و هم سگالان (مشاوران) بیهوده بکار برده می شود. کار این بخش به گونه ای گردانش (مدیریت) گفتمان بورژوازی با توده ها است. همان گونه که گرامشی می گوید بورژوازی برای سرکردگی فرهنگی نیاز دارد که توده ها فرهنگ او را بپذیرند.

این دو سازه ها یعنی بخش شدن بورژوازی به لایه های گوناگون و پدید آمدن یک لایه میانی برای روبرو شدن با کارگران دشمن شماره یک طبقه کارگر را از دید پنهان می کند و ما تنها با واکاوی طبقاتی جامعه می توانیم به شناسایی و آشکار کردن دست نهفته بورژوازی در رویدادها و بهره کشی ها بپردازیم.

دو- دگرگونی طبقه کارگر

بازتاب طبقه کارگر در ذهن یک انسان “چپ گرا”، مردی است که پشت یک دستگاه در کنار دیگر همکاران خود کار می کند. اگرچه طبقه کارگر دارای این گونه کارگران نیز بوده و همچنان است، ولی طبقه کارگر تنها به این گونه کارگران گفته نشده است. این رویکرد، گاهی یک طبقه کارگر پنداری و آرمانی آفرید. طبقه کارگر همواره دگرگونی ها و ناهمسانی های درونی خود را داشته است.

در آغاز پیدایش طبقه کارگر برخی از ان ها در صنعت روستایی و تولید کارهای دستی کار می کردند، ولی پس از زمان کوتاهی تولید کارخانه نیز در سده هجدهم و نوزدهم گسترش یافته بود. این دگرگونی ها در کنار هم، طبقه بزرگی از مردم بی زمین و بی مال را پدید آوردند که چاره ای نداشتند مگر اینکه بخشی از گردان پرولتاریا شوند.  

طبقه کارگر از آغاز آفرینش تاکنون، همواره و همراه با دگرگونی شیوه های بهره کشی و پیشرفت ابزار تولید و فن آوری نوین، دگرگون شده است.  

امروز ما در بازار کار سرمایه داری با لایه های گوناگونی از طبقه کارگر روبرو می شویم. لایه های گوناگونی که کارگران ماهر و غیرماهر، خصوصی و دولتی، محلی و خارجی، همیشگی و پیمانی، دستی و اندیشه ای (یدی و فکری)، روستایی و شهری، در کارگاه های کوچک و بزرگ، صنعتی و ساختمانی را دربر می گیرد.

این دگرگونی مایه آن شده است که برخی “چپ”ها طبقه کارگر پنداری و آرمانی خود را در هیچ کجا نیابند.

اما راستش این است که همه ی این لایه ها نیروی کار خود را می فروشند و سرمایه دار برای این که دارای سرمایه و ابزار تولید است و برای بهینه سازی ارزش افزوده شد از آن ها بهره کشی می کند.

دلیل ذهنی

دلیل دیگر این آشفته اندیشی در باره نبرد طبقاتی، یک دلیل ذهنی است. ما نه تنها در یک بیگانگی ایدئولوژیک زندگی می کنیم بلکه آگاهی اجتماعی ما در کنار بیگانگی روانی نیز از بین رفته است. برایند این روند از دست دادن آگاهی وابستگی و جایگاه طبقاتی ما همچون بهره دهنده است.

به گفته مونیک پینچون- شارلوت (Monique Pinçon-Charlot) جامعه شناس کمونیست فرانسوی، نئولیبرالیسم از روشهای عصب شناسی و روانکاوی بهره می گیرد تا که آگاهی ما را از وابستگی طبقاتی خود دگرگون کند. بسیاری از جامعه شناسان بورژوازی با زیرکی می گویند که وابستگی طبقاتی انسان به طبقه ای است که او در ارزوی رسیدن به آن است و نه به آن طبقه ای که او هم اکنون در آن جا دارد. نئولیبرالیسم به شیوه های گوناگون با سودجویی از ابزارهای روانکاوی به روشی نرم و نازک انسان را به یک مصرف کننده دگرگون می کند، چرا که می داند که یک انسان مصرف کننده تا آنجا که توان مصرف دارد شورش نمی کند و جایگاه طبقاتی خود را فراموش می کند. یکی از شاهکارهای دستگاه سرمایه داری در این باره آفرینش بانک ها و وام دهی بوده است. در این دستگاه، طبقه کارگر با فروش نیروی کار آینده خود، نیاز نان هم اکنون خود را برآورده می کند. و بدین گونه بیچارگی و بدبختی خود را برای لختی به پس می اندازد.  

با این شیوه زیرکانه بورژوازی توانست که برخی “چپ ها” ی خودبیگانه شده را به این پندار برساند که طبقه ها یک پدیده برجسته برای بررسی اقتصادی- اجتماعی جامعه نیستند و واکاوی طبقاتی کنش ها در جامعه بیهوده است.

آیا سخن گفتن از نبرد طبقاتی تندخویی بیهود نیست؟ آیا با این سخن ها مارکسیست های انقلابی آرامش و صلح را از روی زمین نمی زدایند و به جای آن خوشه های خشم نمی کارند؟

چرا نبرد  طبقاتی؟

شگفتی در این است که همان هایی که با آزمندی خود توده های رنج را به ایستادگی و نبرد وامی دارند، سخن از پرخاشگری مارکسیست های انقلابی می رانند و خود را هواداران آشتی طبقاتی می نمایانند.

مارکس و انگلس در مانیفست می نویسند که ” تاریخ جامعه ها، تاکنون، تاریخ نبرد طبقاتی بوده است”. به زبانی دیگر، طبقه های فرمانروا با فراوان خواهی خود فرودستان تیره روز را به این آموزه و آگاهی گران بها رساندند که “حق گرفتنی است و نه دادنی”. 

در نمود بیرونی خود پیوند کارگران و سرمایه داران یا میان کار و سرمایه یک پیوند اقتصادی برابر در  بازار کار است، اما مارکس نشان می دهد که این یک پیوند اجتماعی بهره جویانه نیز است. نه تنها بهره جویانه است بلکه طبقه های درگیر در تضاد آشتی ناپذیر با همدیگر هستند. کارگران تولید می کنند، ولی سرمایه دار کالاهای آفریده شده را به فروش می رساند و سود خود را از بخش پرداخته نشده ی ارزش نیروی کار کارگر (ارزش اضافی) فراهم می کنند.

سرشت این تضاد آشتی ناپذیر در این سیستم در آنجا آشکار می شود که سرمایه داران برای افزایش ارزش اضافی در تلاشند تا دستمزدها را کاهش دهند و از کارگران هر چه بیشتر کار بکشند، همزمان کارگران برای بهبود زندگی خود در تلاشند تا دستمزدها را افزایش دهند.

 تضاد سرمایه و کار در شیوه تولید سرمایه داری نمی تواند خودبخود از میان برداشته شود. تضاد آشتی ناپذیر میان پرولتاریا و بورژوازی سرشت این دستگاه بهره کشی است. این تضاد تنها با کنش انقلابی و با پدید آمدن یک شیوه تولید نوین و مالکیت همگانی بر ابزار تولید به سنتز خود فرا می روید.

اگر شما در اندیشه دگرگونی های ریشه ای در جامعه هستید، نمی توانید آن را فرا و سوای نبرد طبقاتی و واژگونی سرمایه داری به سرانجام برسانید. نمی توان بی آن که جابجایی طبقاتی در دستگاه فرمانروایی جامعه انجام داد، آن را پایدار و ریشه ای دگرگون کرد. نمی توان بهبود زندگی کارگران و رنجبران را از سرمایه دار گدایی کرد. اگر حتا یک سرمایه داری از سر دلسوزی این کار را انجام دهد، دستگاه بهره کشی سرمایه داری این گونه نمی تواند زنده بماند، چرا که برای بهینه کردن ارزش افزایی به فراهم کردن شرایط بد کاری و دستمزد کم نیاز دارد.  

بنابراین، نبرد طبقاتی یک سازه ذهنی در جامعه نیست که با سخن نگفتن از آن بتوان آن را فراموش کرد. نبرد طبقاتی یک سازه عینی در جامعه و فرای خواست ما زنده وپویا است. 

برداشت ما از نبرد طبقاتی اما، مانند بازتاب هر سازه عینی در ذهن، می تواند نادرست باشد، ولی این نادرستی را با شناخت و با کاربرد واکاوی طبقاتی می توان درست کرد. مارکسیسم با جهان بینی های دیگر بسیار ناهمسان است. مارکسیسم شناخت یک  پدیده را شدنی می داند، اگر چه که آن را پویا و تاریخی نیز می داند.

از دیدگاه مارکسیستی، واکاوی طبقاتی یک جامعه یک شیوه میان روش های بسیار نیست بلکه تنها روش درستی است که دیگر سازه ها ریشه در آن دارند. واکاوی طبقاتی تنها یک گزارش از شرایط هم اکنون نیست بلکه نشان دهنده کنش هایی سیاسی است که برای دگرگونی این شرایط باید انجام داد. در برداشت مارکسیستی، نبرد طبقاتی کلید گشایش دروازه های جامعه به آینده است. نبرد طبقاتی یادآوری سرشت انقلابی مارکسیسم است که در آن نقش کنش انسان در گزینش و یافتن سرنوشت خود برجسته می شود و نشان دهنده آن است که این فرماسیون اقتصادی- اجتماعی به خودی خود دگرگون نمی شود بلکه نیاز به کنش انقلابی پرولتاریا برای واژگونی بورژوازی دارد.

نبرد طبقاتی در میهن ما

اگر چه نبرد طبقاتی در نمای برونی خود می تواند نمود سیاسی داشته باشد، اما شناخت مارکسیستی پافشاری دارد که ریشه طبقاتی و نهفته این درخت پر شاخ و برگ را نمایان و آشکار کند. نشان دادن بودن نبرد طبقاتی بسیار آسان است. نیازی به کاربرد دانش جامعه شناختی و اقتصادی نیز نیست. تنها نگاهی کوتاه به آن چه که در درون هر جامعه می گذرد برای آشکار کردن این داوی بس است. به گفته شاعر بزرگ ما مولوی “آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد، از وی رو متاب”. نبرد دلاورانه طبقه کارگر ایران علیه خصوصی سازی، برای دستیابی به شرایط کاری بهتر و دستمزد بیشتر، همان “آفتاب دلیل آفتاب” است که نه تنها نشان دهنده نبرد طبقاتی در جامعه است بلکه نبردی است که دامنه اش هر روز گسترده تر و برش آن هر روز ژرف تر می شود. 

اما برخی دوستان “چپ” ما که شیفته و دل باخته سوسیال دموکراسی شده اند این “آفتاب” را نمی بینند و آن را در پشت انبوهی از ابرهای سیاه “آشتی طبقاتی” پنهان می کنند.

حزب توده ی ایران ویژگی و سرشت بنیانی دوران کنونی را گذار از سرمایه داریِ به جهانی آزاد از بهره کشیِ انسان از انسان می داند. توده های بزرگ رنجبر همراه با طبقه کارگر به دنبال یک جامعه جایگزینی هستند که در آن صلح، آزادی، نان، خانه و کار یک رویا نیست بلکه پیشکش و برآمد نبرد طبقاتی دراز زمان به همه ی جامعه است. 

«جهانی شدن» به سود سرمایه بوده است، ولی دود کور کننده آن به چشم رنجبران جهان رفته است. هنگامی که کیسه های سنگین پول کمر سرمایه داران را خم کرده است، بارِ هنگفت زاییده شدن بحران «جهانی شدن» به دوش نازک تنگ دستان انداخته شده است.

آن هایی که پرواز اندیشه شان بالاتر از جای دادن میهن ما در دستگاه سرمایه جهانی نمی رود در نمی یابند که «جهانی شدنِ» سرمایه های کلان، پشت کشورهای پیرامونی را زیر بار سرمایه های بورسی می شکند و گلوی تولید درون مرزی را تا مرز مرگ می فشرد. هر کشوری با پیوند با این سرمایه جهانی شده توان و خواست دگرگونی های بنیادی اجتماعی و راه پیشرفت اقتصادی ناوابسته را از دست می دهد و در گرداب بی ته وابستگی به سرمایه جهانی فرو می رود.

برنامه حزب توده ایران بر پایه واکاوی و موشکافی طبقاتی استوار است. کنگره ششم، رهبری اقتصادی- سیاسی کشور را در دست “سرمایه داری بزرگ تجاری و بورژوازی بوروکراتیک” می بیند که در برابر “طبقه کارگر، زحمت کشان، دهقانان، قشرهای گونه گون خرده بورژوازی، و بخشهایی از سرمایه داری ملی کشور” ایستاده است. 

کنگره ششم پاسخ شایسته ای نیز به این پرسش می دهد که چرا طبقه کارگر در میان همه ی طبقه ها و لایه هایی که در برابر جرگه سالاران ایستاده اند، نقش برجسته دارد. برای این که “طبقه کارگر به سبب نقش مؤثرش در حیات اقتصادی، نیروی پرتوان و اساسی در عرصه تحولها به شمار میآید. طبقه کارگر ایران به لحاظ عینی جدی ترین نیروی ناسازگار و مخالف با اقتصاد دلالی و انگلی است. طبقه کارگر استوارترین نیروی ترقیخواه و تحول طلب جامعه ماست”. به زبانی دیگر، طبقه کارگر پشتیبان خواست های  همه ی لایه های اجتماعی خواهان دگرگونی است و برای آن ها نبرد می کند.

طبقه کارگر تنها خواهان سرنگونی ولایت فقیه نیست بلکه خواستار جابجایی طبقاتی در دستگاه اقتصادی- اجتماعی جامعه نیز هست. برای همین کنگره ششم “تغییرهای بنیادی روبنای سیاسی و زیربنای اقتصادی کشورمان را در پیوند اورگانیک با یکدیگر می داند”. برای این که “زیربنای اقتصادی کشور ما به طرزی گسترده زیر سلطه سرمایه داری انگلیِ تجاری و بورژوازی بوروکراتیک است. تمرکز این کلان سرمایه های ضد ملی و ارتباطشان با هرمِ قدرت، زاینده طیف رنگارنگی از عاملهای ضد دموکراتیک و ضد اجتماعی در روبنای سیاسی دیکتاتوری کشورمان است”. 

بنابر این به باور حزب توده ی ایران “امروز مبارزه طبقاتی سخت و بحرانی ای در جامعه مان جاری است”.

این نبرد طبقاتی ریشه در تضاد درونی سرمایه داری دارد و تنها با فروپاشی آن می توان امید زندگی بخش به آینده داشت. “سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضلهایی همچون عقب ماندگی و بیعدالتی دهشتناکی که سرتاپای جامعه را فراگرفته است، حل کند”. بنا بر این کنگره به روشنی می گوید که “سوسیالیسم آینده انسان است، و مبارزه ما تضمینی برای حرکت قانونمند جنبش مردم ایران در این راستای راهبردی  (استراتژیک) است.”.

ولی برای رسیدن به سوسیالیسم باید از گذرگاه ملی- دموکراتیک گذشت، ” بنابراین، ایران همچنان در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد”. سرنوشت انقلاب ملی- دموکراتیک آینده نیز بستگی به برایند نبرد طبقاتی دارد و با انجام این انقلاب کار به پایان خود نرسیده است.

پایان سخن

هنگامی که بورژوازی شب و روز، پیوسته و همیشه و در همه  جای جهان نبرد طبقاتی را به ابزار به ویژه برای شکست و خرد کردن طبقه کارگر به کار می گیرد، برخی از دوستان “چپ” از ما می خواهند که دیگر این واژگان را به کار نبریم، چرا که کهنه شده است. آنها چه بخواهند و چه نخواهند، با این پند خود را در کنار بورژوازی گذاشته اند و از طبقه کارگر می خواهند که آتش بست یک سویه بدهد و زیر رگبار مرگبار بورژوازی دستمال سپید سرسپردگی بالا ببرد.  

طبقه ها دگرگون شده اند، ولی ناپدید نشده اند. اما نبرد طبقاتی امروز به آسانی نهان می شود و نمودهای برونی دیگری در همسنجی با گذشته های دور می یابد. هنگامی که از نبرد طبقاتی کمتر سخن گفته می شود، بخشی از آن در پیوند با پوشش نوینی است که طبقه ها از آن در دنیای امروز برخوردار می شوند.  

در بسیاری جاها نبرد طبقاتی در پوشش نبرد برای بهبود زندگی رنجبران، برای داشتن آب و هوای پاک تر، برای برابری زنان با مردان، برای حقوق پناه جویان و کوچ گران خود را به نمایش می گذارد. این وظیفه مارکسیست ها است که با گنجاندن این نبردها در زمینه سرمایه داری چشم انداز و بار طبقاتی آن را آشکار سازند. همین چالش در برابر پیکار ضد دیکتاتوری امروز ما نیز پیدا و آشکار است. ان چه که در ریخت برونی خود در  پوشش نبرد ضد ستم  یک دیکتاتور خود را نشان می دهد، در نهان و سرشت خود یک نبرد طبقاتی است.

بنابراین نبرد میان طبقه ها از بین نرفته است بلکه دریافت برخی از “چپ” ها از آن دگرگون شده است و جهان بینی بورژوازی را در این باره پذیرفته اند.

وارونه ان چه که “چپ”های سوسیال دموکرات به ما می گویند، سرمایه داری در همه ی جهان برای از دست ندادن حتا یک سانتی متر از پهنه فرمانروایی خود، به نبرد طبقاتی سنگینی می پردازد. هنگام نبرد طبقاتی، سرمایه داری هم سنگدل، هم بزدل و زیرک است.

جلیقه زردها در فرانسه ی پیشرفته و گهواره آزادی‌های بورژوایی، ما را از تندخویی طبقاتی بورژوازی آگاه کرده اند. آنها نشان دادند که شکاف طبقاتی در جامعه ریشه دارد. پلیس فرانسه بسیاری از جلیقه زردها را با جنگ افزارهای مرگبار کور، دست شکسته و زخمی کرده بود. پلیس و ژاندارم ها با تن پوشهای رزمی، و با کمک هلیکوپترها، تانک ها، سپرها، گاز اشک آور به یک دسته شورشگرمشت به هوا یورش برده بودند. پلیس در این برخورد نشان داده است که نهادهای دولتی نهادهای سرکوب طبقه ی فرمانروا هستند.

پشت و پای کارگرانی که برای خواست دریافت دستمزد نداده شده به زیر تازیانه و شکنجه در زندان خونین شده است، نمونه‌ای دیگری از تندخویی طبقاتی  از سوی طبقه های فرمانروا در میهن ما است.

خشم انباشته شده در جلیقه زردها و بیزاری طبقاتی زحمتکشان در ایران یک بیزاری و رمیدگی از دارایان نیست بلکه یک جنبش و کنش ضد سرمایه داری است. سازمان هایی مانند اتحادیه های صنفی، حزب های سیاسی، انجمن های اجتماعی، روزنامه ها، نویسندگان به گونه ای با سرمایه داری یکپارچه و نهادینه شده اند. آنها به سرمایه داران کمک می کنند تا نادرستیهای خود را بهبود دهد و به روش های بهره برداری زیرک تری دست یازد.

جلیقه زردها ی فرانسه و کارگران میهن ما در برخورد روزانه خود درستی نبرد طبقاتی را دریافتند. مردمی کردن انتقاد از جامعه طبقاتی سرمایه داری یکی از راه هایی است که می توان از گرفتار شدن به دام سرمایه داری جلوگیری کرد.

ناآرامی هایی که هم اکنون رخ می دهد، ریشه در یک بحران ویرانگر زیست محیطی دارد، که تنها برای شکار سودآوری دیوانه وار، میلیاردها انسان را به دهان اژدهای مرگ می راند. کسی هرگز به این نیندیشیده بود که  یک طبقه اجتماعی فرمانروا با آغاز چنین جنگ همه گیر و گسترده و مرگ آور همه ی انسان های جهان را به پرتگاه نابودی بکشاند. در دهه های گذشته، دارایی جهان در دست شماری اندک گرد آمده است، نابرابری افزایش یافته است.

طبقه فرمانروا آماده است برای نگهداری و پشتیبانی از جایگاه طبقاتی خود به شیوه های خودکامگی و یکه تازی دست یازد. سایه پول بر همه ی کنشهای اقتصادی و اجتماعی سنگینی می کند و دستگاه سیاسی فرمانروایی حتا  خودسالاری  کمابیش پیشین خود را از دست داده است. 

در گذشته سرمایه برای گردانش سیاسی جامعه از لایه ای از دیوان سالاران بهره می برد ولی هم اکنون میلیاردرها خود گام به بازار سیاست گذاشته اند و و جرگه سالاران فرمان سیاسی جامعه را نیز به دست خود گرفته اند.




ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و وظایف ما

مقاله ی شماره ۲۰ / ۱۳۹۸
(۳۰ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۹)

مقاله ی نظر گیرِ وحدت اندیشه و اسلوب تحلیلی حزب توده ی ایران درباره ی جمهوری اسلامی از بهمن ۵۷ تا کنون که در نویدنو انتشار و در توده‌ای ها بازانتشار یافت (https://tudehiha.org/fa/9699)، کوششیِ خلاق است برای نشان دادن پایداری حزب توده ایران بر سر مواضع انقلابیِ خط مشی مستقل طبقاتی خود. خط مشی میهن دوستانه ای که در آن «تامین منافع زحمت کشان» در همه ی لایه‌های طبقه کارگر امروزین ایران – مزدبگیران – در مرکز توجه و فعالیت حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد. اصولیت قرار داشتن «تامین منافع زحمت کشان» در مرکز فعالیت نظری و پراتیک انقلابی حزب طبقه کارگر از این رو ضروری است، زیرا طبقه کارگر ایران با دفاع از منافع خود از منافع کل جامعه ایرانی دفاع می کند.

به سخنی دیگر، در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در برابر خلق های جهان برای رهایی از وابستگی نواستعماری و رهایی ملی از ستم امپریالیسم جهانی، مبارزه برای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم به تنها جایگزین برای گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی بدل شده است؛ منافع طبقه کارگر در انطباق کامل است با منافع کل خلق؛ با جسارت می‌توان از آن سخن راند که با تبدیل شدن منافع طبقه ی کارگر به منافع تاریخی جامعه برای عدالت اجتماعی، ترقی و خوشبختی و آزادی، منافع طبقه کارگر به منافع تاریخی بشریت بدل گشته است.

باوجود این انکارناپذیر است که شکافی بزرگ بین حقیقت تاریخی پیش گفته و واقعیت عینی و مشخص توازن قوای اجتماعی و سیاسی در جهان و ایران وجود دارد. بی توجهی به این شرایط حاکم در نبرد طبقاتی، خطر انحراف و انزوای کمونیست‌ها و احزاب کارگری را به خطری عینی بدل می سازد. براین پایه است که کمونیست‌ها بر ضرورت مبارزه برای ایجاد شرایط مرحله ی گذاری از نظام کهن به نظام نوین باور دارند. مرحله ی گذاری که در هر کشور و جامعه مشخص، شکل و مضمونی مشخص داراست. حزب توده ایران این مرحله گذار را برای ایران، مرحله ی ملیدمکراتیک انقلاب نامیده است.

 

راه حل دیالکتیکی حل تضاد حاکم میان ٬٬حقیقت٬٬ و ٬٬واقعیت٬٬ در لحظه ی تاریخی کنونی، بی تردید سکوت مبارزان کمونیست درباره ی دورنمای سوسیالیستی جامعه نیست. حزب توده ایران نیز در این زمینه استثنایی را تشکیل نمی دهد. سکوت درباره ی دورنمای سوسیالیستی و یا نشستن در انتظار ایجاد شدن شرایط ٬٬خوش آب و هوا و دریای آرام٬٬، برای روشنگری و ترویج ضرورت برپایی جامعه ی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی، نه تنها کمکی به تفهیم مضمون تنها جایگزین ممکن برای نظام سرمایه داری وابسته در ایران نخواهد بود، بلکه حربه پرتوان تجهیز و جلب زحمتکشان را از حزب توده ایران می ستاند.

به سخنی دیگر، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران، بخشی انفکاک ناپذیر را در نبرد روز حزب توده ایران در کنار مبارزه برای خواست های دمکراتیک تشکیل می دهد. در نبرد برای برپایی مرحله گذار ملی- دمکراتیک، نیاز به سازش های متفاوت با شرکت کنندگان دیگر در اتحادهای دمکراتیک، ازقبیل جبهه ضد دیکتاتوری وجود دارد. سازش ها ضروری هستند. ولی سازش ها تنها هنگامی به تحکیم و رشد اتحادهای دمکراتیک کمک می‌کند که مرز مواضع میان حزب توده ایران و دیگر متحدان در اتحاد روشن باشد.

از این روست که بایستی در این اتحادها همیشه دورنمای مورد نظر حزب توده ایران بازتاب یابد، درعین نرمش در بیان. نبرد برای تفهیم ضرورت تغییرات با جهت گیری سوسیالیستی روندی بغرنج و طولانی را تشکیل می‌دهد و نمی تواند «به زور» تحمیل گردد. ولی امتیازدادن تئوریک (نظری) در این نبرد همان قدر مجاز نیست که ناروشنی و غیرشفاف بودن مواضع و برنامه پیشنهادی کمک به پل زدن بر روی شکاف بزرگ بین حقیقت تاریخی با واقعیت عینی نمی کند. کمک به پل زدن بر روی ضعف نسبی نیروهای ترقی و صلح خواه و میهن دوست، با واقعیت عینی و مشخص نامناسب بودن توازن قوای اجتماعی و سیاسی در جهان و ایران نمی کند. گذار از شکاف و پیامدهای آن را می‌توان تنها با تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ممکن و عملی ساخت. برای غلبه به شکاف تاریخی پیش گفته، به تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر در مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک نیاز است.

ضعف نسبی توان و امکان های مبارزان طبقه کارگر در ایران از زاویه ای دیگر نیز پراهمیت است. آن را نازل بودن «وزن سیاسی پایین» این نیرو در شرایط کنونی بنامیم. برای برطرف کردن این واقعیت عینی ناشی از یورش توطئه آمیز ارتجاع داخلی و خارجی به حزب توده ایران، بلاتردید راه حل دیگری وجود ندارد، جز آنچه بیان شد. تنها یک مبارزه صبورانه و در عین حال فعال و پرمضمون و نظرگیر می‌تواند در طول زمان شرایط را برای تغییر وزن سیاسی ممکن سازد.

 

توطئه ی دشمن طبقاتی پس از سرکوب فیزیکی حزب، القاء و تحمیل شیوه ی محافظه کاری فرصت طلبانه به حزب توده ایران است. دشمن طبقاتی می‌تواند بکوشد القاء کند که گویا با تن دادن به این شیوه، زمینه فعالیت آزاد ایجاد خواهد شد. هدف شناخته شده در این ترفند دشمن طبقاتی، دست یافتن به فرصت است. ایجاد امکان برای ادامه وضع حاکم است. به سخنی دیگر، مضمون ترفند، همزمان هدف نهایی دشمن طبقاتی نیز است. تحمیل سکوت مصلحت آمیز به حزب توده ایران با نشان دادن انواع ٬٬در باغ‌های سبز٬٬، هدف است و نه تنها وسیله!

کوشش هایی ازقبیل به راه انداختن و تقویت جریان های سوسیال دمکرات و احزاب با عنوان «چپ» همانقدر در این ترفند جای خود را داراست که ایجاد جریان های انحرافی از قبیل ٬٬راه توده٬٬ دزدیده شده جای ویژه ی خود را در توطئه دشمن طبقاتی داراست. دیالکتیک ترفند به کارگرفته شده از دید دشمن طبقاتی، ٬٬دست به عصا٬٬ باقی ماندن سیاست حزب توده ایران است. ترک مواضع انقلابی و طرح آن در جامعه توسط حزب توده ایران است! ایجاد این سرآب نزد توده‌ای ها است که با کوتاه آمدن در نبرد مستقل طبقاتی، گویا فضای مبارزه گشایش خواهد یافت.

این کوتاه آمدن حزب طبقه کارگر در طرح مواضع طبقاتی مستقل خود، به ویژه در صحنه ی نظری- تئوریک هسته ی اساسی مضمون و هدف ترفند ارتجاع را تشکیل می دهد. این ترفند همزمان است با کوشش وسیع در سطح جهانی و در ایران برای یافتن مواضع نظری- سیاسی جایگزین برای مارکسیسم- لنینیسم. برای اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. برای نمونه تئوری «سوسیالیسم دمکراتیک» که گویا هدف مبارزه ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) را تشکیل می دهد، جدیدیترین کوشش سوسیال دمکراتی است برای حفظ نظام سرمایه داری از طریق حفظ مالکیت سرمایه دارانه بر ابزار تولید عمده ی اجتماعی و از این طریق ابدی ساختن سرمایه داری.

از این روست که تشدید مبارزه ی نظری- تئوریک علیه جریان های موازی و انحرافی عمده است و کوشش های اخیر در نامه مردم در این زمینه بسیار پراهمیت است که باید از آن پشتیبانی نمود و آن را تقویت کرد. این تقویت می‌تواند ولی تنها با سازماندهی حزب توده ایران و ایجاد شرایط بحث درون حزبی با موفقیت روبرو گردد. برقراری عینی و متناسب اصل سانترالیزم دمکراتیک در اساسنامه ی حزب توده ایران، می تواند تنها در شرایط ایجاد شدن بحث درون حزبی متناسب با شرایط مبارزه ی حزب طبقه کارگر، تحقق یابد. مبارزه برای ایجاد این شرایط عمده ترین وظیفه ی توده‌ای ها در شرایط کنونی است.

 

آنچه برای حزب توده ایران از اهمیت ویژه برخوردار است، حفظ هویت تاریخی خود است که تنها با ادامه ی سیاست مستقل طبقاتی ممکن می گردد. برنامه ی حداقل کارگری حزب طبقه ی کارگر ایران و طرح برنامه ی جایگزین برای شرایط حاکم با دورنمای سوسیالیستی، تنها اسلوبی است که حفظ هویت طبقاتی و مستقل حزب طبقه ی کارگر ایران را تضمین می کند. چنین برنامه همزمان بندی است به دست و پای جریان های موازی و گویا آلترناتیوها که قادر به پذیرش آن نیستند. آن‌ها با طرح برنامه جایگزین توسط حزب توده ایران به صحنه ای رانده می‌شوند که دیگر جریان های ضد توده‌ای نیز قرار دارند. مرز با آن‌ها شفاف و صریح خواهد شد. طرح برنامه ی جایگزین برای شرایط کنونی همچنین ترفند دشمن طبقاتی را برای تقویت این جریان ها خنثی می سازد.

 

حزب توده ایران می‌تواند تنها با پایبندی به وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی به حربه ی مشخص و علمی دست یابد به منظور غلبه بر ضعف نسبی سیاسی خود. تنها به کمک پایبندی به وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی می‌توان حزب طبقه کارگر ایران بر شرایط سخت تر شده ی مبارزه غلبه کند. شرایط سخت تر شده ی ناشی از ایجاد شدن قشربندی کنونی در طبقه کارگر. به طور مشخص ارایه جایگزین ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم می‌تواند نقش پراهمیتی را در روند غلبه بر ضعف نسبیِ چپ انقلابی ایفا سازد. به این منظور است که بایستی مبارزه ی نظری- ایدئولوژیک را با ایدئولوژی حاکمان از یک سو و چپ سردرگم و دیگر جریان ها صادق، ولی سرگردان در جامعه از سوی دیگر تشدید نمود. پیگیری در نبرد نظری- تئوریک و ایدئولوژیک قادر خواهد بود باری دیگر پرچم ترقی خواهی را به نوک نیزه ی پراتیک انقلابی در ایران بدل سازد و آن را به اهرم پرتوانی در دست توده‌ای ها به منظور برطرف ساختن ضعف نسبی کنونی نیروی انقلابی بنماید.

 

برجسته ساختن و روشنگری درباره ی اهمیت پراتیک انقلابی واقعی و عینی در ایران وظیفه و در عین حال اهرم پرتوانی است در دست حزب توده ایران. پراتیک انقلابی که فعال ترین بخش طبقه کارگر ایران به آن عمل می‌کند که پراتیکی است در تأیید نظر سیاسی حزب توده ایران مبنی بر ضرورت پیوند میان مبارزه مطالباتیدمکراتیک با مبارزه ی سوسیالیستی – یکی از مصوبه های ششمین کنگره حزب طبقه ی کارگر ایران -، می‌تواند در طول زمان کمک بزرگی برای برطرف ساختن ضعف نسبی چپ انقلابی باشد. جلب توجه مبارزان به انطباق نظر تئوریک و پراتیک مورد نظر حزب توده ایران در واقعیت عینی کنونی مبارزات کارگری و نتیجه‌گیری از آن می تواند کمک باشد برای ادامه ژرفش نبرد طبقاتی در ایران. کمک باشد برای تبدیل جنبش کنونی به جنبشی سراسری. کمک باشد به ایجاد همبستگی میان زحمتکشان. برای نمونه می‌تواند کمک باشد برای رساندن آگاهی طبقاتی به کارگران در خودرو سازی ها، صنعت نفت و دیگر صنایع که هنوز نظاره‌گر مبارزات زحمتکشان در هفت تپه، ماشین سازی اراک و تبریز، فولاد اهواز، معلمان و بازنشستگان، زنان و دانشجویان هستند. کمک باشد برای رساندن این آگاهی که چرا با ادامه سیاست اقتصادی نئولیبرال، سرنوشت دیگری در انتظار آن‌ها هم نیست. آری برنامه ی جایگزین در خدمت ارتقای سطح آگاه طبقاتی است، زیرا کمک است برای تفهیم شرایط دورنمای که به سود منافع اکثریت مردم، در مرکز آن زحمتکشان است و علیه منافع مشتی غارتگر و استثمارگر وابسته به اقتصاد آمپریالیستی.

 

در دو سال اخیر شکاف برشمرده شده میان حقیقت و واقعیت شرایط نبرد طبقاتی در ایران بسیار تنگ تر شده است، آیا می‌توانیم با شرکت نظری و کارکردی خود در نبرد طبقاتی به بسته شدن شکاف در جهت ترقی خواهانه تغییرات کمک کنیم و شکاف را پر کنیم، برطرف سازیم؟ پاسخ مثبت است. سیاست روشن است. همه ی نیرو را در این سو متمرکز سازیم.

 

بدیهی است که داشتن تئوری انقلابی برای مبارزه ی استراتژیک و تاکتیکی در جامعه شرط نخست برای پیروزی است. اما به خودی خود پیروزی را تضمین نمی کند. برای پیروزی باید تجربه در افت و خیزها در نبرد طبقاتی جاری بسیاری را پشت سر گذاشت، سنگرهای بسیاری را تسخیر نمود و با فداکاری ها و هشیاری ها و موقع سنجی ها، توأم با جسارت و حزم انقلابی عمل کرد تا به هدف نایل شد. نظرات کنونی را می‌توان تنها با چنین برداشت و با کار مصمم انقلابی به ثمر رساند.

 

فشره ی نظرات

۱ با آگاهی از شرایط کنونی حاکم بر ایران، حزب توده ایران بر ضرورت گذار از دیکتاتوری پای می فشارد که بایستی به کمک جبهه متحد ضد دیکتاتوری عملی گردد؛ هسته ی مرکزی این جبهه را طبقه کارگر ایران و مبارزات آن تشکیل می دهد. دفاع و پشتیبانی از خواست های دمکراتیک و سیاسی متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر در جبهه ضد دیکتاتوری، ملات پایداری و استحکام این جبهه و موفقیت مبارزه آن است؛ حزب توده ایران در دفاع از مطالبات اقتصادی و سیاسی کارگران و متحدان نزدیک و دور آن، در جهت تفهیم خواست های دمکراتیک و سیاسی به عنوان محور اصلی حرکت ضد دیکتاتوری به طور همه جانبه به روشنگری می پردازد؛

تفهیمِ اهمیت رشد مبارزات زحمتکشان در جهت یکپارچگی و سراسری شدن آن در ایران که حزب توده ایران دنبال می کند، برای استحکام جبهه ضد دیکتاتوری تعیین کننده است. مبارزه ی توده های مردم از لایه‌های متفاوت با شعارهای مشابه که به طور روزافزون پر توان تر می گردد، همانند مبارزات کارگری رشد و جهت حرکت روند را قابل شناخت می سازد. لذا کوشش برای رشد جنبش دمکراتیک به جنبشی سراسری در واحدهای اقتصادی و فرهنگی و درمانی، و یا در جنبش دانشجویی، جنبش دمکراتیک زنان برای دستیابی به تساوی حقوق زن با مرد و همچنین مبارزه ی خلق های ساکن سرزمین مشترک ایرانی ها وظیفه ی خطیر و مبرم کنونی را در برابر حزب توده ایران تشکیل می دهد.

حزب توده ایران شرکت فعال و خلاق را در این مبارزات اهرم پرتوانی برای ایجاد پل ارتباطی و برای نزدیکی و تفاهم و اتحاد با متحدان دور و نزدیک در جبهه ضد دیکتاتوری ارزیابی می کند؛ حزب توده ایران بر این اعتقاد است که شرکت فعال و مبتکرانه ی توده‌ای ها در نبردهای دمکراتیک لایه‌های و طبقات زحمتکشِ پیش گفته می‌تواند نقش موثری برای موفقیت جبهه ضد دیکتاتوری باشد. لذا باید با آمادگی همه جانبه برای توافق های بینابینی با متحدان همراه شد و به عمل مشترک دست زد.

متحدان ضد دیکتاتوری در ایران از این رو طیف وسیعی را تشکیل می‌دهند، زیرا ارکان نظام دیکتاتوری با شکاف های بسیاری تا بالاترین سطوح متزلزل شده است؛ همین شکاف را می‌توان ازجمله در صفوف ٬٬اصلاح طلبان٬٬ حکومتی و پیرامون آن نیز مشاهده نمود؛ ارتجاع حاکم فاقد هر نوع برنامه و تصور سازنده برای سازماندهی هستی جامعه ی ایرانی است و به هیچ ابزار تقلیل بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم مسلح نیست؛ تشدید سرکوب نیز راه حل برطرف ساختن بحران نخواهد بود که به تعمیق آن خواهد انجامید. باید رابطه میان تشدید سرکوب و ناتوانی رژیم را برای حل تضادها برای توده ها قابل شناخت ساخت. این شناخت کمک به پایداری مبارزان می کند؛ ضعف تاریخی و بی برنامگی و سرگردانی رژیم حاکم در همه ی کارکردهای آن قابل شناخت است و رژیم دیکتاتوری را تا اعماق استخوانش برملا می سازد.

در نبرد برای توسعه ی این شکاف ها حزب توده ایران موضع مبارزان (و همچنین عناصر و شخصیت‌های متزلزل در ارتباط با حاکمیت) را از منظر جهت گیری آن مورد توجه قرار می دهد، و لبه تیز نبرد افشاگرانه را متوجه مواضع راست و ارتجاعی می کند؛ حزب توده ایران محک اصلی شناخت، حمایت و همکاری با هر فرد، شخصیت، سازمان و امثال آن را در موضع ملیضد استعماری آن و پیگیری در دفاع از استقلال اقتصادیسیاسی ایران در پیوند با دفاع بی قید و شرط از حقوق و آزادی‌های دمکراتیک فردی و اجتماعی می‌داند و آن را ملاک تعیین جایگاه هر فرد و شخصیت و هر سازمان در طیف فعالان ضد دیکتاتوری ارزیابی می کند؛

 

کلیت لایه‌های حاکم جمهوری اسلامی، فاقد هرنوع آمادگی برای مبارزه ی واقعی علیه امپریالیسم هستند، زیرا سرشتی عمیقاً ضد مردمی و ضد دمکراتیک دارا هستند. گروه‌های اصلاح طلب تنها هنگامی به صف توده های مبارز مردمی خواهند پیوست که موضع آشتی با امپریالیسم را ترک کنند، ترک کرده باشند. پافشاری برای ادامه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال را باید نشان ادامه ی همکاری با امپریالیسم ارزیابی نمود.

لذا مبارزه ی ضد امپریالیستی زحمتکشان میهن ما از دالان مبارزه علیه حاکمان و طبقات حاکم وابسته به اقتصاد امپریالیستی می گذرد. مبارزه ی روشنگرانهترویجی در این زمینه، از اهمیت بالا برخوردار است.

مردم میهن دوست در ایران مبارزه علیه تجاوز احتمالیِ امپریالیسم را با جنگ علیه ارتجاع داخلی و به منظور رهایی از نظام حاکم پاسخ می‌دهند. چنین پاسخی از این رو ضروری است، زیرا دفع یورش امپریالیستی تنها به کمک اهرم دفاع طبقاتی و ملی ممکن است.

 

شرکت در مبارزه ی پراهمیت دمکراتیک- اتحادی، بخشی از مبارزه‌ی را در فعالیت ترویجی و تبلیغی حزب طبقه کارگر ایران تشکیل می دهد؛ مبارزه ی اصلی حزب طبقه ی کارگر ایران در شرایط کنونی دنبال نمودن پیگیرانه ی برنامه حداقل کارگری خود است؛

بدون تردید ایران در جهت تغییرات عمیق اقتصادی- اجتماعی در حرکت است. نیروها و لایه های شرکت کننده در آن از طیفی وسیع برخوردارند. طبقه ی کارگر سمت ٬٬چپ٬٬ و نوک نیزه ی نبرد را در این طیف تشکیل می دهد؛

در نگرش کلی، حزب توده ایران کلیه ی مواضع را در لایه‌هایی از مبارزان میهن دوست و ضد دیکتاتوری مورد توجه قرار می‌دهد که با تصورات متفاوت تا درون لایه‌های بورژوازی و خرده بورژوازی برقرار است. این مواضع به طور عمده به اصطلاح مواضع سمت راست طیف مبارزان ضد دیکتاتوری را تشکیل می دهد. هدف این نیروها اصلاح نظام است. صرفنظر از اینکه ما با این لایه‌های سر ستیز نداریم و آماده برای سازش های بینابینی برای حل تضاد عمدهِ روز میان مردم و دیکتاتوری هستیم، درعین حال سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران جانبدارِ حفظ و تحقق بخشیدن به منافع طبقه کارگر ایران است که به معنای حل تضاد اصلی در جامعه ی کنونی ایران است.

برخلاف این لایه ها، حزب توده ایران خواستار تغییرات بنیادین، ازجمله اقتصاد سیاسی حاکم، پایان دادن به‌ خصوصی سازی زندگی اجتماعی و نابودی دستاوردهای قانونیِ اجتماعی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است. مقررات زدایی که سازمان های مالی امپریالیستی خواستار آنند و به کشور ما دیکته می کنند، معنای دیگری ندارد جز آن که با حذف همه ی قوانین ملی، سلطه قوانین سرمایه ی سوداگر مالی امپریالیستی را به خلق ها دیکته کنند؛ میهن همه ی خلق های سرزمین ما را به زائده نواستعماری اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل سازند؛

برنامه ی عملیاتی حزب طبقه کارگر ایران در نبرد طبقاتی کنونی، تفهیم برنامه حداقل کارگری آن است. حزب طبقه ی کارگر ایران پیگیرترین مبارز در مبارزه ی دمکراتیک است و همین شیوه را به دیگر لایه ها توصیه می نماید. پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک همیشه با شفاف شدن دورنمای گذار از سرمایه داری و تحقق بخشیدن به مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب همراه است؛

به ارزیابی حزب توده ایران، برنامه ی کارکردی برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری بر دور محور مطالبات طبقه ی کارگر ایران، دارای ویژگی‌های برشمرده شده است.

 

۲با آگاهی به وظیفه‌ای که بایستی با متبلور ساختن مضمون آن برای توده ها، آن را به حربه ی تجهیز و سازماندهی مبارزانِ زحمتکش و میهن دوست برای دستیابی به «آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی» بدل نمود که حزب توده ایران و برخی دیگر از احزاب تا کنون دنبال می کنند، تاکید بر این نکته ضروری است که مضمون این وظیفه در نبردهای سال‌های اخیر در ایران با تغییرات جدی روبرو شده است. اشاره شد که با پیوند میان خواست های مطالباتی و سیاسی در مبارزات و اعتراض ها، «تامین منافع زحمت کشان» در شرایط مشخص و خاص کنونی در ایران به محور و «کانون» مبارزات انتقال یافته است؛ سند سیاسی نخستین کنگره ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) این کانونی شدن را مورد تأیید قرار می دهد، ولی به پیامدهای آن برای مبارزات خود نمی پردازد. «آزادی» به درستی «میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» ارزیابی می‌شود (فرشاد مومنی)، ولی ضرورت گذار از نظام اقتصادی حاکم بیان و طرح نمی گردد، بلکه تنها تعمییراتی در نظام پیشنهاد می شود؛ بر این پایه است که ضمن آنکه آگاهی بر ضرورت تکیه بر تأمین عدالت اجتماعی نسبی از وزن بالای تجهیز کننده در جامعه برخوردار شده است، پیشنهاد مشخص و بنیادینی برای دستیابی به آن طرح نمی گردد.

این سخن ولی به این معنا نیست که به نظر حزب توده ایران، مساله آزادی‌ها فردی و اجتماعی مطرح نیست، و یا از اهمیت درجه‌ی دوم برخودار است. به نظر حزب توده ایران، دو مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعی و یا عدالت اجتماعی و آزادی، از وحدتی برخوردارند که به معنای جدایی ناپذیر بودن مبارزه برای تحقق بخشیدن به هر کدام از آن ها است؛

 

مضمونِ مردمی و دمکراتیک جبهه ضد دیکتاتوری را نمی‌توان با نیروهایی به ثمر رساند که مایلند وضع حاکم را حفظ کنند. یعنی می پندارند می‌توان به شکوفایی اقتصادی- اجتماعی در شرایط وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی دست یافت و لذا قطع وابستگی را خواستار نیستند. می پندارند با ارایه برنامه برای اقتصاد ملی در همین شرایط حاکم نیز می‌توان با موفقیت روبرو شد.

این نیروها با ما برای ایجاد یک جامعه ی سکولار موافقند، و می پندارند که می‌توان با «دمکراسی پارلمانی» به هدف رسید و باید به این سطح از دمکراسی بسنده کرد. این نیروها ضرورت مبارزه ی ضد امپریالیستی و آزادی و دمکراسی را در سطحی فراتر از آزادی‌های لیبرالیستی در نیافته اند که حزب توده ایران دسترسی به آن را دنبال می کند. ولی سطح لیبرالی آزادی را برای تغییرات بنیادین در ایران کافی نمی داند؛ مبارزه ی ما با این نیروها در شرایط کنونی مبارزه‌ای روشنگرانه است. ما در رابطه با این نیروها از شیوه ی انتقاد و اتحاد پیروی می کنیم. ولی همزمان با تقویت طیف نیروهای چپ در مبارزه، می کوشیم علیه سهم خواست ها و برنامه راست در جبهه ضد دیکتاتوری فعال بوده و تناسب قوا را در آن به سود چپ تقویت نمایم. مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی ای که باید تا درون طیف چپ نیز ادامه داشته باشد.

بی توجه به این وظایف که باید گام به گام تحقق یابد و نمی‌توان آن را اراده گرایانه تازاند، بدیهی است که توده‌ای ها فعال ترین نیرو را در جبهه ضد دیکتاتوری در تمام دوره روند رشد ترقی خواهانه آن ایفا می کنند، هم‌اکنون نیز ایفا می‌کنند و باید بکنند.

 

۳ با آگاهی به این امر که اجرای برنامه اقتصاد نئولیبرالیسم امپریالیستی نه تنها با تغییرات عمیقی در لایه بندی های مالکان ابزارتولید و لایه‌های میانی جامعه همراه بوده است، بلکه همچنین به تغییرات بسیاری در ترکیب و کارکرد اجتماعی و مبارزاتیِ طبقه کارگر نیز انجامیده است. برای نمونه کاهش تراکم شمار فعالان اتحادیه ها در کشورهای صنعتی گواه بر این واقعیت است. به عبارتی دیگر، با نابودی به اصطلاح طبقه ی متوسط، با توسعه و گسترش کمّی و قشربندی در طبقه ی کارگر و در عین حال کاهش انسجام اجتماعی میان لایه‌های زحمتکش در زیر فشار اقتصاد سیاسی نئولیبرال، در مبارزه ی مشترک و سازمان یافته طبقه ی کارگر نیز تأثیرات خود را به جا گذاشته است. تاثیر این تغییرات در ترکیب و کارکرد مبارزاتی در جامعه و نزد طبقه کارگر انکار ناپذیر است. همبستگی طبقاتی با مشکلات عملی روبرو است که با تقسیم کارگران به بخش مرکزی با شرایط نسبتاً ثابت و تأمین نسبی، و انواع بخش‌های کناری و غیرمتعارف زحمتکشان برای فروش نیروی کار خود از قبیل موقت، سفید امضا، کرایه ای و.. عملی شده است. ظرفیت‌های انقلابی پرولتاریای صنعتی کاهش یافته است. در ایران جرقه ی مبارزات هفته تپه، اهواز، اراک تا کنون به مراکز دیگر کارگری در اتومبیل سازی و .. منتقل نشده است.

با این آگاهی است که حزب توده ایران کوشش های پژوهشی و علمی انجام شده در این راستا را در ایران و پیرامون آن ارج می‌نهد و خواستار به کارگیری نتایج آن در تنظیم برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایران است، مبارزه ی روشنگرانه/ترویجی و تبلیغی را در جهت تفهیم ضرورت همبستگی مزدبگیران در جامعه، مبارزه‌ای مبرم ارزیابی می کند. مبارزه ی روشنگرانه برای تفهیم سرشت مردمی و ملیِ برنامه جایگزین به جای برنامه ی اقتصاد سیاسی دیکته شده ی نئولیبرال امپریالیستی در این نبرد نظری- سیاسی از اهمیت درجه اول برخوردار است و مبارزه ی ضد دیکتاتوری را با کیفیتی بالاتر ممکن می سازد.

 

در سطور زیر تزهایی مطرح می‌گردد که باید امیدوار بود که برای ادامه ی بحث میان توده‌ای ها کمک باشد:

اول میان توده‌ای ها بر سر این نکته توافق است که مرحله کنونی رشد ماتریالیسم تاریخیِ جامعه ی بشری، مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم است؛ ایجاد شدن شرایط مادی و فنی- تکنولوژیکی کنونی، و بدل شدن علم به نیروی مولده، زمینه تاریخی این گذار را ایجاد ساخته است. با انقلاب الکترونیکی، تابشِ رنگ پدیدار شدن شیوه ی تولید کمونیستی «بر کاکل بلند کوه‌ها که اولین تماشاگران سپیده دمانند» انکارناپذیر است. اهرم پرتوان علم ولی به طور عمده در دست امپریالیسم جهانی است. خارج ساختن این اهرم از دست امپریالیسم تنها با تصاحب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و متحدان آن ممکن می گردد.

دوم میان توده‌ای ها بر سر این نکته توافق است که ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب قرار دارد؛ مرحله‌ای که باید در آن خواست مبارزات دویست ساله ی گذشته ی مردم میهن ما برای آزادی و استقلال ملی و حذف نشانه‌های هرنوع وابستگی استعماری- نواستعماری به امپریالیسم با شکوهمندی به سرانجام موفق خود دست یابد؛ نبردی که بورژوازی ایران در همه لایه‌های آن و با وجود فداکاری های بسیار و برش های انقلابی قادر به تحقق بخشیدن به آن در دویست سال گذشته نبوده است؛ تاریخ ایرانِ جمهوری اسلامی در دهه های اخیر یکی از قله‌های ناتوانی بورژوازی- خرده بورژوازی برای تحقق بخشیدن به این وظیفه ی تاریخی است.

سوم به ارزیابی حزب توده ایران، جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم در ایران، جایگزینی است با سرشت خاص؛ سرشت خاص اقتصاد سیاسی این مرحله که مرحله‌ای تام و تمامی را تشکیل می دهد، از این ویژگی خاص برخوردار است که برشی انقلابی میان روبنا و زیر بنا در آن حاکم است؛ گرچه هنوز نقش شیوه ی تولید سرمایه دارانه در ایران در این مرحله به طور وسیعی برقرار است، بورژوازیخرده بورژوازی تنها طبقات دارای هژمونی نیستند؛ طبقه کارگر و نمایندگان آن در ساختار حاکمیت مرحله ملیدمکراتیک شرکتی قاطع دارا هستند؛ از این رو شکل و ساختار سیاسی حاکمیت این دوران – روبنا -، جبهه متحد خلق است؛ شکل و ساختار سیاسی دولت در این مرحله، شکل فدرال داراست که در آن خلق های ساکن سرزمینِ تاریخی مشترک ایرانی‌ها از حقوق کامل ملی برخوردار هستند.

چار مضمون برنامه جایگزین برای اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه همچنین از این ویژگی برخوردار است که تنها برنامه ی جایگزین تاریخی را تشکیل می‌دهد که می‌تواند علیه برنامه ی سیطره ی اقتصاد سیاسی جهانی شده امپریالیسم مقاومتی مردمی- دمکراتیک و میهن دوستانه- ملی را سازماندهی کند؛ توسعه ی اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه با رشد مداوم و نسبی عدالت اجتماعی را ممکن سازد؛ هر دو هدف این برنامه ملی- دمکراتیک، مقاومت در برابر فشار نواستعماری امپریالیسم و همچنین توسعه و رشد موزون و دمکراتیک اقتصاد و عدالت اجتماعی، متکی است بر منافع مشترک کل توده های زحمتکش و میهن دوست در ایران در این مرحله؛

این برنامه را باید با توجه به امکان و نیازهای جامعه ایرانی تنظیم نمود که در آن رشد مداوم عدالت اجتماعی پیش شرط تضمین واقعی برای برقراری و حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعیِ دمکراتیک- سیاسی توده های زحمت کش و همه ی خلق های میهن ما است؛ پیش شرط برقراری تساوی حقوق واقعی میان زن و مرد است؛ تضمین واقعی برای حفظ حقوق ملی خلق های ایران و استقلال ملی است.

پنج جبهه متحد خلق، شکل ساختار سیاسیِ حکومتی دمکراتیک و مردمی و شکل و ساختار دولتی جمهوری فدرال، تنها ضامن است برای ایجاد شرایط وحدت منافع طبقات و لایه‌های زحمتکش و میهن دوست، ازجمله نزد همه ی خلق های ایران برای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی نسبی و رشد یابنده و همچنین دفاع از حق حاکمیت ملی و دفع سیطره ی نواستعماری اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی و دفع خطر تجاوز امپریالیسم و حفظ صلح؛ ضامن است برای برقراری آزادی‌ها دمکراتیک و حق کنترل توده های خلق بر شئون اقتصاد کلان و جز از طریق اِعمال دمکراسی و تعیین سرنوشت توده ها توسط خود آن ها در سطوح مختلف اجتماعی. شیوه مشارکت زحمتکشان و همه ی خلق که در تعیین کلانِ (ماکرو) برنامه اقتصاد ملی، و در سطح خرد (میکرو) اِعمال می شود، ضامن است برای آزادی فعالیت صنفی و سیاسی طبقات و لایه‌های زحمتکش و میهن دوست؛ ضامن است برای تأمین آزادی‌ها و حقوق متساوی زنان با مردان؛ ضامن است برای برقراری و حفظ حقوق متساوی خلق های ساکن ایران؛ ضامن است برای آزادی مذهب و باورها و سنت‌های خلق ها.

شش ایجاد ساختارهای دمکراتیکِ شرکت توده های وسیع مردم در رهبری کلان اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی جامعه از طریق مشارکت عملی و مستقیم آن‌ ها در سطوح متفاوت جامعه و ایجاد شرایط دمکراتیک کنترل کارکرد ارگان های دولتی و برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی و امثال آن عملی می گردد؛

هفت ایجاد ساختارهای دمکراتیک رهبری فدرال در منطقه سکونت خلق های ایرانی به منظور سازماندهی اداری- فرهنگی و رشد منطقه، دارای مشخصات برای کل جامعه ی ایران است؛