نقش “چپ” انقلابی در جبهه ضددیکتاتوری!
مقاله ۱۰/۹۹
۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۱ آوریل ۲۰۲۰
هنگامی که از جبهه ضددیکتاتوری سخن گفته می شود به ناخواه پرسش های بی شماری در اندیشه ما آشکار می شود.
آیا طبقه کارگر با همکاری با دیگران خط مستقل طبقاتی خود را از دست می دهد؟
آیا برپایی ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ را می توان از بالا و با گفتگو با نمایندگان بورژوازی ملی و لایه های میانی انجام داد؟
آیا می توان بی آن که به سازمان دهی توده های مردم و در کانون آن بسیج رنجبران در پیکار برای دستیابی به خواست های دموکراتیک و سیاسی پرداخت، جبهه ضددیکتاتوری را برپا کرد؟
مانند همیشه چگونگی پاسخ به این پرسش ها نیز بستگی به “چپ” و یا “راست” بودن پاسخ دهنده دارد.
“چپ” ها از ترس “اپورتونیسم راست” از همکاری با جنبش های اجتماعی خودداری می کنند و یا شرط هایی بی خردمندانه برای آن می گذارند.
“راست”ها بر این باور هستند که برای برپایی عدالت اجتماعی تا پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری باید درنگ ورزید. آن ها از این بیم دارند که با پافشاری بر رهبری طبقه کارگر، حزب طبقه ی کارگر لایه های میانی را از خود برهاند و دور کند. آنها بزرگترین کار حزب طبقه کارگر را هم اکنون برپایی جبهه گسترده ضددیکتاتوری می دانند. برخی از این ها می پندارند که جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری را می توان با بده و بستان با بورژوازی و لایحه های میانی از ”بالا“ بر پا کرد. برخی از این ها جبهه ضددیکتاتوری که سوی ضدسرمایه داری داشته باشد را جبهه متحد خلق می دانند که باید در زمانی دیگر و پس از واژگونی دیکتاتوری برپا شود.
پاسخ به “چپ”ها
“چپ” ها فراموش می کنند که اتحاد، “وحدت متضادها”یی است که در آن طبقه ها و لایه هایی که در نبرد ضددیکتاتوری در کنار هم هستد، منافع بلند مدت گوناگون و گاهن حتا چشمداشت های متضاد از مرحله کنونی انقلاب دارند. این بدان معنی است که یک اتحاد هنگامی می تواند پا بر گیرد که نیروهای گوناگون برای سازش به گفتگو بپردازند. زنده ماندن و شکوفا شدن این اتحاد بستگی به گفتگوی دموکراتیک میان گروه های متحد دارد.
هنگامی که طبقه کارگر و نمایندگانش در اتحاد با دیگر طبقه ها ستم دیده برای آزادی از دیکتاتوری مذهبی نیرو به کار می برد، نبرد طبقاتی را کنار نمی گذارد. در کوتاه زمان و در بلند زمان طبقه کارگر بیشتر از دیگر طبقه های ستمکش از پایان ستم مذهبی بهره مند خواهد شد. از این روی شرکت طبقه کارگر و پیشگامان سیاسی آن در اتحاد آزادی خواهی، برای نبرد طبقاتی یک نیاز هست.
طبقه کارگر نمی تواند نقش کلیدی خود را در رهبری جنبش بازی کند، مگر این که پرچم رهبری آرمان های دموکراتیک و نبرد برای حقوق همه ی گروه های ستم دیده را به دست گیرد. این طبقه باید با آزادی خواهی خود جوانان، زنان، روشن اندیشان، بازرگانان کوچک، دهقانان، تنگ دستان روستایی، خرده بورژوازی و حتا بورژوازی ملی را در یک جبهه گسترده ضددیکتاتوری و آزادخواهی گرد هم بیاورد. اگر کارگران جبهه ضددیکتاتوری و اتحاد با طبقه ها و لایه های گوناگون را نپذیرند و تنها به مبارزه”اقتصادی” بپردازند، در آن هنگام، رهبری مبارزه آزادی خواهانه و رهبری جنبش را خودخواسته به دیگران می سپارند که سرانجام این کار خودکشی سیاسی طبقه کارگر است.
“چپ”ها فراموش می کنند که تلاش حزب طبقه ی کارگر برای برپایی جبهه ی ضددیکتاتوری در مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک، به این معنا نیست که طبقه کارگری باید سازمان های طبقاتی خود را رها کند و حزب طبقه کارگر از خط مستقل خود دست بکشد. حزب طبقه کارگر می تواند با نگه داری خط مستقل هم با دیگر لایه ها و نیروهای دموکراتیک همکاری داشته باشد، و همزمان آگاهی رسانی سوسیالیستی را تا زمان پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری به درنگ نیندازد. بدین گونه حزب طبقه کارگر از برداشت و پذیرش دو مرحله بودن انقلاب ملی- دمکراتیک دوری می گزیند.
اگر ما با توانایی و با پشتیبانی از خط مستقل خود گام به این همکاری بگذاریم، می توانیم به بخش های غیر کارگری مردم نشان دهیم که همراهی با زحمتکشان برآورنده نیازهای آزادی خواهانه آن ها است. ما می توانیم که توده های میلیونی را به سوی برنامه های خود بکشانیم و به آنها بپذیرانیم که اتحاد با طبقه کارگر، راه دستیابی به آزادی و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کوتاه تر و آسان تر می کند.
هم اکنون سرکردگی طبقه کارگر در پیکار ضد اقتصاد لیبرالی از سوی دیگر طبقه های رنجبر و لایه های میانی پذیرفته شده است. روشن است که ما نمی توانیم آزادی خواهی روشن اندیشان و لایه های میانی را نادیده بگیریم و یا برای ترس از از دست دادن خط مستقل طبقاتی خود، از همکاری و همیاری با جنبش آزادی خواهی خودداری کنیم. به ویژه در کشور ما، که در آن روبنای مذهبی و بهره کشی سرمایه داری دو روی یک سکه است، حتا بیشتر روشن است که طبقه کارگر نمی تواند خود را از نبرد آزادی خواهی کنار بکشد.
تا آنجا که شرکت ما در جبهه ضد دیکتاتوری و همراهی با این نیروها به دست کشیدن از مبارزه سوسیالیستی و رها کردن استقلال ما و حل شدن در اصلاح طلبان نمی انجامد، این شرکت نه تنها درست است، بلکه تنها راه رادیکالیزه کردن جنبش ضددیکتاتوری نیز هست.
پاسخ به “راست”ها
“راست”ها از یاد می برند که نگرانی لایه های میانی تنها به نبودن آزادی نیست، بلکه سرمایه داری نه تنها از کارگران و دیگر رنجبران بهره کشی می کند، بلکه زندگی کسان بسیاری از لایه های دیگر اجتماعی را نابود کرده است. پیامدهای دلخراش سرمایه داری را می توان در همه ی پهنه های زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه دید. حتا زندگی اقتصادی سرمایه داران صنعتی کوچک و میانه که با تولید ملی گره خورده است با سیاست نئولیبرالی لایه های بورژوازی مالی تجاری و بوروکراتیک دارد از بین می رود. بورژوازی تجاری با وارد کردن سیل آسای کالاهای رسمی و قاچاق و بورژوازی بوروکراتیک با کاغذ بازی و رانت خواری، و بورژوازی مالی با بورس بازی و سهام بازی، تولید سرمایه داران صنعتی را هر روز به دامن نابودی می کشانند. بنابراین می بینیم که، بورژوازی فرمانروای انحصاری (یکه تاز) و پوسته ی ولایت فقیه ی آن تنها آزادی خواهی لایه های میانی جامعه را افسار نمی زند، بلکه زندگی بخش بزرگی از مردم از طبقه ها و لایه های گوناگون را دارد نابود می کند.
افزون بر این، هیچ دلیلی برای ترس بورژوازی ملی و لایه های میانی از برنامه اقتصادی- اجتماعی ملی- دموکراتیک نمی توان آورد، چرا که برنامه اقتصاد ملی در این مرحله نیاز به بخش همگانی (دولتی)ی اقتصاد، بخش تولید خصوصی و تعاونی دارد که در هماهنگی تنگاتنگ با این نیروها می تواند، پایه های پیشرفت اقتصادی- اجتماعی را در ایران بچیند.
همان گونه که می بینیم به جای کشاندن متحدان ما به سوی برنامه های ما، نگاه این دیدگاه پذیرش بازاری تاکتیک خاموشی برای نرماندن «متحدان ما در جبهه ضددیکتاتوری» است.
برخورد دیالکتیکی به جبهه ضددیکتاتوری
ششمین کنگره حزب توده ایران با روشن کردن پیوند نبرد دموکراتیک و طبقاتی، ریشه بحران اقتصادی- سیاسی کنونی فرمانروا بر ایران را نشان می دهد. برپایی جبهه ضددیکتاتوری از پایین، که کنگره ششم از آن سخن می گوید، کار سازماندهی ما در میان رنجبران را برجسته می کند. گذار از رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی، گذار از اقتصاد سرمایه داری وابسته نیز است. اقتصاد مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، اما دیگر اقتصاد ملی سرمایه داری ”دموکراتیک“ نیست!
”اقتصاد سیاسی“ی که پس از گذار از دیکتاتوری بر پایه مرحله ملی- دموکراتیک برای فرازمندی جامعه پایه گزاری می شود، نمی تواند اقتصاد سیاسی یک نظام سرمایه داری، حتا به گونه ”دموکراتیک“ آن باشد! سه دهه گذشته در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به روشنی نشان داده است که سرمایه داری ”دموکراتیک“ دشمن طبقه کارگر و دیگر رنجبران است. بی ریب ویژگی ضدسرمایه داری مرحله ملی- دموکراتیک از ویژگی های بنیانی آن است.
برای ما هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک، آماج هایی در پیوند تنگاتنگ با هم هستند. پیروزی کارساز و خردمندانه انقلاب ملی و دموکراتیک به کار کردن به روی همه ی هدف های آن وابسته است. حزب طبقه کارگر باید هم برای برپایی جبهه سراسری ضددیکتاتوری برای نبرد با ولایت فقیه تلاش کند، و هم برای پیکار با سرمایه داری نئولیبرالی به بسیج کارگران و مردم بپردازد و هم از اقتصاد مستقل و تمامیت ارضی میهن در برابر امپریالیست ها دفاع کند.
راستش این است که برای ما همان گونه که نبرد ضددیکتاتوری بخشی از مبارزه طبقاتی است، پیکار با ریخت نئولیبرالیستی سرمایه داری هم بخشی از مبارزه آزادی خواهی است و نه جدا از آن و یا در بالای آن. و این پیکار را نمی توان به بهانه کم جانی “چپ” و جنبش کارگری و یا به بهانه بازنکردن یک جبهه دیگر در کنار جبهه ضددیکتاتوری به زمانی دیگر سپرد. چه بسا با اقتصاد آشفته کشور نیروی بسیج پیکار با اقتصاد نئولیبرالیسم بیشتر و پربارتر از نیروی بسیج جبهه ضددیکتاتوری شود.
جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری که تنهـا از ”بالا“ بر پا شده باشد، همیشه می تواند با خودفروشی برخی از رهبران آن به خواست های مردم پشت کند. البته که گذار از دیکتاتوری پیروزی بزرگی خواهد بود و این هم درست است که نبرد طبقاتی پس از آن پایان نخواهد یافت. ولی سخن بر این است که رنجبران اگر دورنمای ضدنئولیبرالی اقتصادی آینده کشور را نبینند، گام به میدان نبرد نخواهند گذاشت! پیشتر گفته بودیم که برنامه اقتصادی برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به سود بورژوازی ملی و لایه های میانی نیز هست و می توان از آن برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری بهره جست. باید برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، به لایه های میانی و بورژوازی ملی پذیراند که دستیابی به ”آزادی“ برای توده های زیر ستم سیاسی و زیر ستم طبقاتی باید با دورنمای عدالت اجتماعی پیوند داشته باشد، و گرنه نمی توان توده های رنج را با برنامه ای که دورنمای عدالت اجتماعی نداشته باشد به میدان کشید.
باید همزمان به یاد داشت که پیش گذاری دیدگاه و برنامه به معنای پیروزی خود به خودی در تاکتیک کشاندن دیگر نیروها به برنامه های ما نیست. برای پیاده کردن آن باید در سنگرهای بسیاری نبرد کرد و پیروز شد.
ما برای به انجام رساندن هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک افزون بر آزادی خواهی به اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی برای استقلال میهن نیز پایبند هستیم. بنابراین مبارزه با برنامه های وابستگی اقتصاد کشور به امپریالیسم و بسیج کارگران و دیگر لایه های زحمتکش علیه اقتصاد نئولیبرالی از وظیفه های همیشگی حزب طبقه کارگر است و حزب طبقه کارگر با پیوستن خود به جبهه ضددیکتاتوری نباید انجام این وظیفه ها را فراموش کند.
هر چند که انجام وظیفه های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک برای حزب طبقه کارگر در واقع یک وظیفه است، ولی نیروهای همگام با حزب برای حل این تضادها می توانند گوناگون باشند. بنابراین کار حزب طبقه کارگر با شرکت در جبهه ضددیکتاتوری پایان نمی یابد و ما برای انجام هدف های دیگر انقلاب ملی و دمکراتیک (ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالی) می توانیم با دیگر نیروهای مارکسیستی و نیروهای رادیکال غیرمارکسیست جبهه مشترک برپا کنیم.
پیوند مبارزه ضددیکتاتوری با دیگر هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک به این معنا است که ما باید جبهه ی ضددیکتاتوری را تا اندازه ای که کشش دارد گسترده تر کنیم، بدون آن که از ترس از دست دادن نیروهای متحد در این جبهه در انجام وظیفه های سوسیالیستی کوتاهی کنیم. برای سرنگونی ولایت فقیه ما به گسترده ترین جبهه از خواستاران آزادی نیاز داریم. و از سوی دیگر همه ی آن هایی که در جبهه ضددیکتاتوری با ما هم سو هستند، نمی خواهند و نمی توانند در انجام دو وظیفه دیگر با ما همگام باشند.
پس باید این را پذیرفت که کسانی چیزی بیش از سرنگونی ولایت فقیه نمی خواهند و نباید به این دلیل بدنه جبهه ضددیکتاتوری را کم توان کرد و آن ها را به دامن ولایت فقیه راند. هنگامی که برای نبرد با دیکتاتوری از جبهه ضددیکتاتوری سخن می گوییم، دیگر نیازی به کنار گذاشتن برخی از نیروهای سیاسی غیر “چپ” مخالف ولایت فقیه (گروه هایی که وابسته به امپریالیسم نیستند) نیست. چرا که جبهه ضددیکتاتوری در تاریخ نبردها همواره از نیروهایی با پایگاههای طبقاتی گوناگون که ضددیکتاتور بوده اند، پایه گذاری شده است.
شرط گذاشتن در برابر نیروهایی که می خواهند با دیکتاتوری بجنگند، نادرست است. بدین گونه نمی توان کسانی را که با برنامه های “چپ” انقلابی هم سو نیستند را به جبهه ضددیکتاتوری راه نداد. حزب طبقه کارگر باید همواره برای پیروزی کارپایه ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی در درون جبهه ضددیکتاتوری کوشش کند، ولی نباید برای پیوستن نیروهای غیرپرولتری (گروه هایی که وابسته به امپریالیسم نیستند) به جبهه ضددیکتاتوری شرط گذاشت.
این به این معنا نیست که “چپ” انقلابی دست از کوشش برای به “چپ” کشاندن جبهه ضددیکتاتوری بکشد. بلکه سخن بر این است که نمی توان با شرط گذاشتن جبهه ضددیکتاتوری را به “چپ” کشاند، ولی “چپ” می تواند با انجام کار سوسیالیستی خود، آن چنان پایگاه اجتماعی خود را در جامعه نیرومند کند که با بودن خود در جبهه ضددیکتاتوری آماج های این جبهه را به “چپ” بکشاند. باید بادآوری شود که “چپ” انقلابی نمی تواند مکانیکی و سنگین تر از جایگاه خود در جامعه و بیشتر از توانایی خود برای بسیج توده ها، جبهه ضددیکتاتوری را به “چپ” بکشاند.
سنگینی یک “چپ” یکپارچه و هماهنگ که توان بسیج نیروهای زمینی خود را دارد و ان ها را می تواند هنگام نیاز به میدان بیاورد، می تواند چنان در جبهه ضددیکتاتوری برجسته شود که این جبهه را خواه و ناخواه به “چپ” می کشاند. ما دیدیم که بر پا نگرفتن جبهه متحد خلق پس از انقلاب چه زیان هایی به توده رسانده است و سرانجام آن شکست انقلاب بوده است. آن چه که روشن است این است که نمی توان برای برپایی و نیرومند کردن این جبهه “چپ” تا فردای واژگونی رژیم ولایی شکیبا و بردبار بود. می توان و باید یک جبهه متحد “چپ”های انقلابی را از هم اکنون ساخت. بدین گونه نیروهای غیرپرولتری در جبهه ضددیکتاتوری چه بخواهند و چه نخواهند سنگینی یک “چپ” انقلابی متحد را در این جبهه در می یابند.
بنابراین برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری نیازی به کنار گذاشتن گسترش آگاهی سوسیالیستی در میان کارگران و دیگر طبقه های رنجبر نیست. “چپ” انقلابی به جای شرط گذاشتن برای دیگر نیروهای غیروابسته ضددیکتاتوری در جبهه ی ضددیکتاتوری، باید برای سنگین کردن جایگاه خود در این جبهه، آگاهی رسانی سوسیالیستی خود را میان طبقه های رنجبر گسترش دهد. این کار را نمی توان به فردای پیروزی انقلاب واگذار کرد. از این رو باید دیدگاه سوسیالیستی را به پیش رو گذاشت با این آگاهی، که پیاده کردن آن وابسته به شرط هایی است که شاید هم اکنون در جامعه نباشد.