درگیری اوکرایین و “چپ”های سازش کار!

مقاله ۴۰/۱۴۰۱
۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ۱ مارس ۲۰۲۳

پیش گفتار

۲۴ فوریه (۵ اسفند) سال گرد آغاز درگیری های نظامی در اوکرایین بود. تاکنون بیش از ۲۰۰ هزار سرباز و ۵۰ هزار غیرنظامی در این درگیری کشته شده اند.

“چپ”های جهان با این درگیری سه برخورد گوناگون داشته اند.

دیدگاه یکم- این درگیری با کودتای ۲۰۱۴ امریکا در اوکریین آغاز شد و با شکستن بندهای پیمان مینسک یک و دو از سوی اوکرایین و نقشه های امپریالیسم برای پیوستن اوکرایین به ناتو، روسیه چاره ی دیگری فرای پاسبانی از امنیت خود نداشت. امپریالیسم امریکا هم اکنون خواهان قربانی کردن همه ی مردم اوکرایین برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان هست . باید به امپریالیسم امریکا و اروپا برای آغاز گفت و گو در باره ی سازش و بستن پیمان صلح فشار آورد.  

دیدگاه دوم – آغازگر این درگیری روسیه بوده است که در ۲۴ فوریه سال گذشته به چنگ اندازی به اوکرایین پرداخته است. ولی امپریالیسم آمریکا و ناتو با گسترش ناتو به شرق و با پشتیبانی از رژیم روس کش اوکرایین، به روسیه برای یورش به اوکرایین انگیزه داده اند. این جنگ یک جنگ امپریالیستی است. باید به هر دو سو فشار آورد تا به گفت و گو در باره ی سازش و بستن پیمان صلح بپردازند.   

دیدگاه سوم- روسیه آغازگر این جنگ بوده است. هیچ دلیلی از سوی روسیه برای یورش به اوکرایین نمی توان یافت. ناتو با همه ی بدی هایش تنها پاسبان مرزهای کشورهای اروپایی در برابر پرخاش گری روسیه است. باید با فرستادن جنگ افزار به اوکرایین به آن کمک کرد تا روسیه را شکست دهد. آتش بس و آغاز گفت و گو در باره ی صلح هم اکنون به سود روسیه است.

دیدگاه  یکم و دوم را می توان ناسازگاری میان دیدگاه های گوناگون در باره ی یک روی داد پیچیده دانست که در چارچوب یک خانواده “چپ” می گنجد. هر دو گروه امپریالیسم را در آغازیدن این درگیری گناه کار می دانند و تنها راه برون رفت از این کشتارگاه را آغاز گفت و گوها در باره ی صلح می دانند.  ولی مهندسان دیدگاه سوم به پاک شویی گناهان و کشتارهای ناتو می پردازند و به دین گونه در کنار امپریالیست ها ایستاده اند.

بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی جنگ افروزی امپریالیسم در اوکرایین، نادرستی دیدگاه سوم و برپایی یک جنبش صلح بپردازیم.

امپریالیسم خواهان جنگ است، نه صلح  

نقشه امپریالیسم پشتیبانی از جهان یک قطبی به سرکردگی خود است و برای این کار نیاز دارد که یک بار برای همیشه پوزه روسیه را به خاک بمالد. داده های فراوانی در دست است که نشان می دهد که امپریالیسم هیچ دل بستگی به صلح در اوکرایین ندارد.

در ۴ مارس ۲۰۲۲، چند روز پس از آن که سربازان روسیه به بخش هایی از اوکرایین رفتند، نفتالی بنت (Naftali Bennett) نخست وزیر پیشین اسراییل به مسکو سفر کرد. او در کانال یوتیوب خود در فوریه امسال گفت که پس از دیدار خود با سران روسیه و اوکرایین، روسیه می خواست حاکمیت اوکرایین را به رسمیت بشناسد و اوکرایین پذیرفت که به دنبال عضو شدن در ناتو نرود. او می گوید که — ایالات متحده، آلمان، بریتانیا و فرانسه — راه تلاش او برای میانجی گری را بستند. در مارس ۲۰۲۲ برخی از سردمداران روسیه و اوکرایین در استانبول ترکیه با هم دیدار کردند و به یک سازش آزمایشی با هم رسیده بودند. ولی بوریس جانسون (Boris Johnson) نخست وزیر پیشین امپریالیسم انگلیس در آوریل ۲۰۲۲ از کیف بازدید کرد و از زلنسکی (Zelensky) خواست که با روسیه در باره ی صلح به گفت و گو نپردازد. وزیر خارجه ترکیه مولوت کاوسگلو (Mevlut Cavusoglu) گفت که پس از گفت و گو در استانبول، ما پایان جنگ را نزدیک می دانستیم، ولی پس از نشست وزیران خارجه ناتو، روشن شد که کشورهایی در ناتو خواهان پایان جنگ نیستند، آن ها می خواستند که روسیه را کم توان کنند. در ۲۵ آوریل لوید جی آستین (Lloyd J. Austin) وزیر جنگ آمریکا گفت که جنگ در باره ی اوکرایین نیست، بل که یک جنگ جانشینی است. او گفت که  آمریکا می خواهد روسیه را کم توان کند، تا به کشور دیگری یورش نبرد. او گفت روسیه باید به آن اندازه کشته و ویرانی داشته باشد که تا آمادگی جنگی خود را برای همیشه از دست بدهد.

روسیه پیش از درگیری و پس از آن در آغاز بسیار برای صلح  تلاش کرد. ولی پس از آن روشن شد که امپریالیسم نه پیش از آن و نه پس از آن هیچ خواستی برای حل صلح آمیز این چالش نداشت. آنگلا مرکل (Angela Merkel) صدر اعظم پیشین آلمان در گفت و گو با  در دی زیت (die ziet) در ۷ دسامبر ۲۰۲۲ گفت که پیمان مینسک در سال ۲۰۱۴ «تلاشی برای خرید زمان برای اوکرایین بود.» پیمان نامه مینسک در سال های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ هر دو برای پیاده نکردن بسته شد، غرب هرگز نمی خواست آن ها پیاده شوند. فرانسوا اولاند (Francois Hollande) که در زمان پیمان های مینسک رئیس جمهور فرانسه بود، سخن آنگلا مرکل را درست دانست و حتا در ۹ فوریه، زلنسکی در گفت و گو با در اشپیگل روشن گفت که اوکرایین هرگز نمی خواست که بندهای پیمان های مینسک را پیاده کند.   

امپریالیست ها همه ی هنرمندان، “روشن اندیشان” جنگ خواه و جنگ جویان ارتشی را بسیج کرده اند تا برای درست انگاری جنگ به آن ها کمک کنند. سپتامبر گذشته نویسنده کتاب های “پایان تاریخ” فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) در مجله دموکراسی نوشت «اوکرایین برنده خواهد شد».! لیز اسلی روز نامه نگار واشنگتن پست در ژانویه ۲۰۲۳ به خوانندگان گفت: «اگر سال ۲۰۲۳ به خوبی  آغاز آن پیش رود، بخت این که اوکرایین بتواند همه ی زمین های خود را بازپس گیری کند بسیار است». نیوزویک در اکتبر ۲۰۲۲ از زبان  ایلا پونومارف (Ilya Ponomarev)، عضو پیشین پارلمان روسیه می گوید که “روسیه هنوز در آستانه یک انقلاب نیست  … اما انقلاب چندان دور نیست “. در ژانویه، فرمانده پیشین ارتش آمریکا در اروپا، سرتیپ بن هاجس (Ben Hodges)، به یورومیدان پرس (Euromaidan Press) گفت که « آزادسازی کریمه تا پایان ماه اوت به انجام خواهد رسید.»  

شان پن (Sean Penn)، ستاره هالیوود، یکی از دو جایزه اسکار خود را به ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، داد تا که تا پایان جنگ پیش او باشد. او گفت «هنگامی که روس ها را شکست دادی آن را به من پس بده». بن ستیلر (Ben Stiller) هنرپیشه آمریکایی در کاخ ریاست جمهوری به زلنسکی گفت: «شما قهرمان من هستید. شما شگفت‌انگیز هستید». امل کلونی (Amal Clooney) همسر هنرپیشه نام دار هالیوود در نشست غیررسمی شورای امنیت سازمان ملل متحد در شهر نیویورک درباره جنگ گفت: “اوکراین امروز یک کشتارگاه است. درست در دل اروپا.” “جنگ پرخاش گر پوتین به آن اندازه ستم گرانه است که حتا هشدارهای ایالات متحده و گذشته تبه کارانه دراز زمان روسیه، اوکراینی ها را وا نداشت که به آمدنش باور کنند.” یاد آوری شود که همین خانم، رای زن نزدیک حسن بن عیسی آل خلیفه، پادشاه دیکتاتور بحرین در بررسی پای مال کردن حقوق بشر در هنگام  خیزش‌های بهار عربی در بحرین در سال ۲۰۱۱ بود. خیزشی که در آن شورش مردم  سرکوب شد و رژیم بحرین بسیاری از غیرنظامیان را کشت و هزاران تن را زخمی و زندانی کرد.  

امپریالیسم حتا با دو زبان سخن گفتن را به دور ریخته است و آشکارا و با پررویی از جنگ سخن می گوید. آن ها به مردم می گویند که روسیه تنها زبان آتش را می فهمد و نیروی خام جنگ افزار تنها راه چاره برای چالش کنونی است.  

ینس استولتنبرگ(Jens Stoltenberg)، دبیرکل اتحاد جنگی ناتو، در نشست وزیرهای جنگ ناتو در بروکسل گفت، هم اکنون از فرستادن جت های جنگنده به اوکرایین خودداری می کنیم، ولی بایدن گفت در آینده نزدیک می توانیم این کار را انجام بدهیم. سیاست مداران غربی به جای تنش زدایی گام به گام از نردبان درگیری و جنگ بالاتر می روند. به دروغ به مردم می گویند که راه حل صلح یافت نمی شود و اوکرایین می تواند در این جنگ پیروز شود. تا زمانی که ناتو به رهبری امریکا جنگ افزار به اوکرایین می فرستد سخن گفتن از صلح دشوار است. برای نمونه ناتو سیستم های موشکی با برد  ۱۵۰ کیلومتری، توپخانه، تفنگ، بالگرد، تانک، هواپیماهای بدون سرنشین جنگی به اوکرایین می فرستد.

تنها کسانی که بی گمان از این جنگ سود می برند، شرکت های جنگی آمریکایی و اروپایی هستند. میلیاردها دلار جنگ افزار با پول مالیات رنج بران خریداری می شوند و به اوکرایین سرازیر می شوند. انحصارهای جنگی هیچ گاه تا به این اندازه تولید نداشته اند، چرا که اوکرایین جنگ افزارهای بیشتر از آن اندازه که آن ها می توانند تولید کنند در جنگ به کار می برد و نابود می کند. وزيران جنگ ناتو و اتحاديه اروپا برای پشتیبانی از انحصارهای جنگی تصميم گرفتند که توليد جنگ افزارها را افزايش دهند. انحصارهای جنگی در کشورهای امپریالیستی نیاز دارند که به این پندار که اوکرایین باید روسیه را شکست دهد دامن بزنند. آزموده ها ولی نشان می دهند که هیچ کشوری در جهان نمی تواند روسیه را شکست دهد، و زمانی پیش خواهد آمد که جنگ به بن بست می رسد و به یک جنگ فرسایشی دگرگون می شود. کارشناسان جنگی که مزدور امپریالیسم نیستند می گویند که اوکرایین به آن اندازه نیرومند نیست که روسیه را پس بزند. روسیه جنگ افزارها و سربازان بسیاری دارد. بالاترین افسر نظامی در ایالات متحده، مارک الکساندر میلی (Mark-Alexander Milley)، ژنرال ارتش ایالات متحده می گوید که اوکرایین با پشتیبانی غرب می تواند در برخی نبردها پیروز شود. ولی نمی تواند در جنگ علیه بزرگترین نیروی هسته ای جهان پیروز شود.

برای همین امپریالیسم می داند که اوکرایین هیچ گاه برنده نخواهد شد، ولی برای او حتا جنگ فرسایشی بدون شکست روسیه نیز سودآور است. این کمک می کند تا کارخانه های جنگی هم چنان به افزایش تولید بپردازند و امپریالیسم هم بتواند جنگ افزارهای نوینی را در پهنه جنگ به آزمایش بفرستد و هم روسیه را در یک جنگ دراززمان فرسایشی کم توان کند. امپریالیسم به اوکرایین جنگ افزار می دهد و به همین دلیل گناه بزرگی بر دوش دارد. گناه بزرگ ویرانی ها و کشتار و بیش از ۲۰۰ هزار کشته و زخمی از هر دو سو بر دوش امپریالیسم سنگینی می کند.

دورویی امپریالیسم

امپریالیست ها می گویند که با پرخاش گران نمی توان گفت و گو کرد، مگر این که آن ها در پهنه جنگ با شکست کم توان شوند. آن ها می گویند که امپریالیسم حق دارد که به کشوری که در برابر چنگ اندازی و دست درازی (متجاوز) ایستادگی می کند کمک کند. ولی همین دروغ گویان دورو، فلسطینی ها را در کرانه غربی و غزه نه تنها کمک نمی کنند، بل که به دست درازان اسراییلی برای سرکوب ایستادگی  فلسطينيان کمک آشکار و پنهان می کنند. اگر آن ها به یک درصد از سخن هایی که در باره ی اوکرایین می گویند باور داشتند، ارتش اسرایيل نمی توانست با دست باز به کشتار فلسطینی هایی که با دست تهی با آن می رزمند بپردازد. به فلسطینی ها می گویند که حتا چاقو هم برای ایستادگی به کار نبرند و برتری اسرائیل را بپذیرند، ولی خود نوین ترین و کشنده ترین جنگ افزارها را به اوکرایین می فرستند. دورویی به آن اندازه که روسیه را برای اوکرایین تحریم می کنند، ولی هم زمان برای کمک جنگی به اوکرایین از اسراییل جنگ افزارهای پیش رفته مانند زیردریایی های جنگی می خرند. آن ها دهان همه ی کسانی که به سیاست نژادپرستانه اسراییلی خرده می گیرند را به بهانه ضدیهود بودن می بندند. همه ی شهروندان اروپایی، کره ای، ژاپنی، آمریکایی، استرالیایی و کانادایی آزادند که برای اوکرایین بجنگند، ولی اگر کسی به نبرد آزادی بخش فلسطینیان کمک انسانی کند بی ریب (شک) انگ تروریستی به او زده می شود.

شوربختانه، با  این که روشن است که امپریالیسم و پیمان جنگی اش ناتو خواهان صلح نیست، ولی برخی “چپ”ها در اروپا با خاک پاشیدن به چشم توده ها ناتو را پاسبان امنیت اروپا می دانند. 

“چپ”های هوادار ناتو

این گونه ”چپ” ها می گویند که ناتو پاسبان مرزهای اتحادیه اروپا در برابر یورش دیگران است. آن ها می گویند که ناتو در اروپا خوب است، باید به جنگ های فرااروپایی “out-of-area operations” ناتو، که کارهای جنگی برون از مرزهای اروپا است، افسار زد.   

این ”چپ” ها می گویند که بدیهی است که ناتو پاسبان امنیت مردم اروپا است، اگر جنگ کلاسیک آغاز شود، هیچ کشور اروپایی به تنهایی نمی تواند از مرزهای خود نگه بانی کند. آن ها می گویند که بیرون رفتن از ناتو با واقعیت سیاسی پارلمانی و باور مردم هم خوانی ندارد. آن ها می گویند که برنامه بیرون رفتن از ناتو واقع گرایانه نیست، به جای آن باید خود را با این واقعیت هم سازی کرد و در ناتو ماند و آن را از درون دگرگون کرد. این گونه ”چپ” ها پیش تر همین برهان را در باره ی ماندن در اتحادیه اروپا به کار برده بودند. آن ها می گویند که با بودن در ناتو باید تلاش کرد که «بند بیرون از منطقه» “out-of-area-klausul” ناتو را از میان برداشت.

این ”چپ” ها ساختار ناتو را در نمی یابند و آن را در پیوند با ویژگی جنگی امپریالیسم نمی گذارند. ناتو پاسبان امنیت اروپا نیست، بلکه ناتو پلی میان دو مرکز امپریالیستی، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا است. ناتو برای پیاده کردن منافع آمریکا ساخته شده است. این ”چپ” ها فراموش می کنند که ناتو یک سازمان دموکراتیک نیست. در این پیمان آمده است که آمریکا رهبری جنگی را در دست دارد. گمراه کننده است که به مردم بگوییم ناتو می تواند از درون دگرگون شود. این ”چپ” ها می گویند که آموزه های سوئد نشان می دهد که اگر ما بخشی از ناتو نباشیم هزینه های جنگی ما از این هم بالاتر خواهد رفت ، برای همین آن ها از کشورشان می خواهند که در ناتو بماند! ناتو در گذشته منافع امنیتی نیروهای دیگر مانند اتحاد شوروی را به رسمیت می شناخت، ولی دیگر نیازی به این کار نمی بیند. ناتو از خط قرمزهای روسیه گذر کرد و به هیزم جنگ آتش انداخت. همه کشورها خط قرمز دارند، روسیه هم همین گونه. گناه این جنگ بر دوش ناتو سنگینی می کند.

این ”چپ” ها با “واقع گرایی” خود به دنبال مردم افتاده اند. بگذریم از این که رسانه های بورژوازی و حزب های سیاسی بزرگ ترین سازنده اندیشه سیاسی میان توده ها هستند. هنگامی که یک حزب سیاسی با سرکردگی یک نظم جهانی امپریالیستی در نبرد است، باید تاکتیک های خود را با یادآوری این استراتژی برنامه ریزی کند. یعنی روشن است که باید آرام آرام توده ها را با برنامه خود آشنا کرد و آن ها را به سوی خود کشاند. رفیق طبری در باره ی چنین سیاستی می گوید: نه دنباله روی نه جلو دویدن. (نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-صفحه ۳۲)   

جنبش صلح

کشورهای ناتو همچنان میلیاردها دلار جنگ افزارهای جنگی پیشرفته را به اوکرایین می فرستند و به دین گونه به زنده نگه داشتن آتش درگیری ها کمک می کنند. چشم انداز صلح در آینده ای نزدیک تاریک است. امپریالیسم غرب با سرازیر کردن جنگ افزار ها به اوکرایین، این پندار را در توده های اروپا و امریکا می آفریند که گویا می توان روسیه را با کاربرد فناوری جنگی برتر خرد و خمیر کرد.

دست یار پیشین دبیرکل سازمان ملل متحد، مایکل فون دن شولنبورگ (Michael von den Schulenburg) که ۳۴ سال برای سازمان ملل کار کرده است، می گوید: “آیا بختی برای صلح در اوکرایین هست یا نه، به آمریکا بستگی دارد”. او می گوید که ما نباید امید به تلاش برای صلح از سوی جنگ خواهان داشته باشیم. ما به یک جنبش جهانی صلح نیاز داریم ، جنبشی که به ناتو خوش باور نیست، جنبشی که باور ندارد که با جنگ افزار می توان صلح آفرید.  

به گفته کارشناسان، آمریکا کلید صلح را در دست دارد، ولی برای وادار کردن امریکا به گفت و گو، ما به یک جنبش صلح مردمی نیرومند نیاز داریم. آزموده های تاریخی ما نشان می دهند که در گذشته امپریالیسم را، فشار توده های این کشورها به میز گفت و گو برای پایان دادن به جنگ کشاند. فشار مردم آمریکا، در جنگ های بزرگ و دراززمان امپریالیسم در افغانستان و ویتنام – امپریالیسم را واداشت که نیروهای خود را از این کشورها بیرون بکشد.  

بیش تر رسانه های جهان که کم و بیش زیر بازبینی و بازرسی امپریالیسم هستند، مردم جهان را تنها از دیدگاه آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا آگاه می کنند. با این همه، بیش تر مردم جهان خواهان صلح هستند. غرب تنها بخش کوچکی از جهان است. کشورهای دیگر اقتصادی و سیاسی نیرومند جهان فراموش می شوند. دید این کشورها با دید امپریالیسم برای دنبال کردن جنگ هم خوانی ندارد. از امپریالیسم امریکا، اروپا و ژاپن و دوستانشان که بگذریم، کشورهای بزرگی مانند چین و هندوستان خواهان گفت و گو هستند. به تازگی جمهوری خلق چین برنامه ۱۲- بندی خود را برای صلح پخش کرده است. ماه گذشته لولا ریيس جمهوری برزيل درخواست آلمان برای تهیه و فرستادن جنگ افزار به اوکراين را نپذیرفت. لولا هم چنین از کشورهای دیگر – مانند چین، هند، فرانسه و اندونزی – خواست که با هم برای تهیه یک برنامه پیشنهادی صلح آمیز کار کنند. هنگام آن است که همه صلح دوستان جهان گرد هم آیند و به امپریالیسم برای آغاز گفت و گوهای صلح فشار بیاورند.   

باید به توده ها گفت که اگر امپریالیسم خواهان صلح بود، راه حل های فراوانی برای این کار می شود پیدا کرد. برای نمونه، می توان در دونباس، کریمه و جاهای دیگر روس زبان در اوکرایین همه پرسی گذاشت، تا خلق ها سرنوشت خود را برگزینند و آینده خود را در دست گیرند. به جای این کار، امپریالیسم غرب سربازان اوکراینی را آموزش می دهد و میلیاردها دلار جنگ افزار می فرستد و به همین دلیل بار بزرگی از گناه جنگ بر دوش سردمداران این کشورها سنگینی می کند. باید پیامدهای این جنگ را برای توده های کشورهای امپریالیستی به روشنی باز کرد. رهبران کشورهای امپریالیستی خواهان جنگ هستند، ولی هزینه ی آن را بر دوش رنج بران و تنگ دستان گذاشته اند. چرا باید سال مندان تنگ دست در لندن پول بیش تری برای گرم نگه داشتن خانه خود بدهند؟ چرا باید شهروندان در هامبورگ پول بیش تری برای گاز بدهند؟  

جنبش صلح هم اکنون نوپا است، ولی خوشبختانه دارد راه رفتن را یاد می گیرد. سارا واگنکنشت (Sarah Wagenknecht) یکی از رهبران حزب چپ آلمان (Die Linke) به گردآوری امضا برای صلح پرداخته است که تاکنون نزدیک به ۷۰۰ هزار آلمانی آن را امضا کرده اند. اگر انسان های پیش رو و صلح دوست به بسیج و سازمان دهی توده ها بپردازند، صلح بخت بزرگی برای پیروزی خواهد داشت. 

در اروپا نیز ایستادگی در برابر جنگ رو به پیش رفت است. در ماه ژانویه، شبکه پژوهشی دیدگاه اروپا یوروسکوپیا (Euroskopia) دیدگاه سنجی هایی را در ۹ کشور اروپایی (پرتغال، اتریش، هلند، لهستان، اسپانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و یونان) انجام  داد. این دیدگاه سنجی نشان داد که با همه ی مغزشویی سران کشورهای اروپا (۴۸ درصد) خواهان پایان دادن به درگیری ها هستند- حتی اگر به این معنی باشد که اوکرایین باید بخشی از خاک خود را به روسیه بدهد. پشتیبانی از صلح در کشورهایی مانند اتریش (۶۴ درصد)، آلمان (۶۰ درصد)، یونان (۵۴ درصد)، ایتالیا (۵۰ درصد) و اسپانیا (۵۰ درصد) بالاتر از دیگر کشورها است.

پایان سخن

ما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دیدیم که ناتو با این که نمی بایست یک وجب به سوی روسیه گسترش بیابد، هر سال به مرزهای روسیه نزدیک تر شد و کشورهای بیش تری از اروپای شرقی را به درون خود راه داد. کمربند و ساختار امنیتی دوران اتحاد شوروی در اروپا سال ها است که به هم ریخته شده است. به ویژه پس از کودتا در اوکرایین در سال ۲۰۱۴ و پس از آن پیمان شکنی اوکرایین در برابر پیمان ساختگی مینسک، امنیت روسیه به راستی در خطر افتاد.

پس از سال ها که دستگاه فرمان دهی اوکرایین به سرکوب و کشتار روس زبانان پرداخت، روسیه برای جلوگیری از گام گذاشتن اوکرایین به ناتو و برای پشتیبانی از هم زبانان خود که تا پیش از خروشچف بخشی از روسیه بودند، سربازان خود را در ۲۴ فوریه سال گذشته به اوکرایین فرستاد. غرب و اوکرایین باید بپذیرند که روسیه منافع امنیتی باروا (مشروع) دارد که باید به آن ارج گذاشته شود. به همین دلیل است که کمونیست ها پشتیبان صلح، با پذیرش نگرانی های امنیتی روسیه هستند.

امپریالیسم آمریکا غرب را متحد کرد تا جنگ علیه روسیه را آغاز کند. جنگ به یک جنگ جانشینی دگرگون شده است. سران کشورهای اروپایی به توده ها می گویند که یک اروپای آرام (امن) تنها با شکست روسیه شدنی است. باید دید که در برابر این سخنان آشکار جنگ خواهانه چه می توان کرد؟

نیروهای راست و سوسیال دموکرات ها که جای گاهشان روشن است، ولی برخی از سوسیالیست های دموکرات اروپا و سازمان های دیگری که خود را ”چپ” می خوانند، همان گفتمان امپریالیسم را در باره ی درگیری کنونی به کار می برند. آن ها می گویند که باید واقعیت را پذیرفت و در دنیای آرزوها زندگی نکرد. بسیاری از این ”چپ” ها به فرستادن جنگ افزار به اوکرایین رای دادند.

برای نبرد با جنگ ما به یک جنبش مردمی صلح خواه نیاز داریم. چگونه می توان مردم را بسیج و سازمان دهی کرد، اگر ”چپ” ها از جنگ و سازوکارهای  ناتو سخن نگویند و ناتو را هم چون یک پدیده واقعی و پایدار بپذیرند؟ ”چپ” هایی که به نبرد ضدامپریالیستی باور ندارند، می گویند که باید در درون این چارچوب کار کرد و آن را آرام آرام بهتر کرد. آن ها یادشان رفت که ناتو هیچ گاه در هیچ کشوری دگرگونی های ریشه ای را نمی پذیرد، تنها راه رهایی از ناتو بسیج مردم برای بیرون آمدن از این پیمان پرخاش گر و دست دراز است.




دست زدن برای “نگاه به شرق” رژیم و فراموشی نبرد طبقاتی، با مارکسیسم- لنینیسم ناسازگار است!

مقاله ۱۶/۱۴۰۱
۱۸ مرداد ۱۴۰۱، ۹ آگوست ۲۰۲۲

پیر گفت: “همۀ نیروی این اَهرِمَن در آن نقاب است. اگر همّت کنید و آنرا از چهره اش برکَشید، نیرویش را زائل و جادویش را تباه ساخته اید.” (احسان طبری- شراره مغرور) 

پیش گفتار

هم اکنون نبرد سخت و سهمگینی میان سه گردان سیاسی در میهن ما برپا است. سرنوشت آینده مردم ما به برایند این نبرد وابسته است. سازمان های درگیر در این نبرد را بر پایه ی برنامه ها و خواست های کلان برای آینده کشور می توان به سه گردان بزرگ زیر بخش کرد.  بگذارید نخست به دسته بندی این سه گردان و به بررسی برنامه های کلان این گردان ها برای خط اقتصادی، روبنای سیاسی و نگهبانی از حاکمیت و استقلال ملی بپردازیم.

یک- جمهوری اسلامی با همه ی گروه ها و دسته های دوروبر آن   

راه رشد اقتصادی برگزیده این گردان راه رشد سرمایه داری ددمنشانه است که بیش تر به دوران زایش سرمایه داری در اروپا می ماند. روبنای سیاسی این رژیم با دیکتاتوری ولایت فقیه و ستم و زور در هم تنیده شده است. بزرگ ترین ضربه رژیم به حاکمیت و استقلال ملی، ستم ملی به خلق های گوناگون کشور است. به جای پیاده کردن سیاستی که یگانگی ملی را بالا برد، رژیم به پراکندگی و چنددستگی میان خلق ها پرداخته است. افزون بر این، سیاست جمهوری اسلامی با تنش آفرینی همیشگی و بر آسه (محور) گسترش شیعه برنامه ریزی شده است که با خط چنددستگی و جنگ مذهبی امپریالیسم به ویژه امپریالیسم انگلیس در خاورمیانه هم خوانی دارد.

دو- راست ها در برگیرنده برخی از گروه های اصلاح خواه گذشته، شاهنشاهی خواهان و جمهوری خواهان

راه رشد اقتصادی برگزیده این گردان، راه رشد سرمایه داری ددمنشانه است. روبنای سیاسی برگزیده این گردان، به دموکراسی بورژوازی غربی می ماند. حاکمیت و استقلال ملی که آن ها خواهان آن هستند، کم و بیش با چاکری بی چون چرا در برابر امپریالیسم فراهم می شود.  

سه-”چپ” ها در برگیرنده همه ی سازمان هایی که خواهان دگرگونی ها ریشه ای اقتصادی- اجتماعی و سیاسی در میهن ما هستند

راه رشد اقتصادی برگزیده این گردان، راه رشد غیرسرمایه داری و بر پایه گسترش عدالت اجتماعی است. روبنای سیاسی رژیم آینده ای که آن ها خواهان آن هستند، با این که به دموکراسی بورژوازی غربی می ماند، ولی با آزادی های دموکراتیک و سازمان دهی اجتماعی و صنفی در آمیخته شده است. به دید این گردان، حاکمیت و استقلال ملی با استقلال اقتصادی و نبرد ضدامپریالیستی پیوند دارد. حاکمیت و استقلال ملی بر پایه تنش آفرینی و گنده گویی پایه گزاری نمی شود، بلکه مانند کوبا، جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی با  برپایی یک اقتصاد مستقل و ملی پدید می آید و نگه داشته می شود.    

”چپ” ها با این که مانند گردان نخست از آزادی سخن و گفتار برخوردار نیستند؛ و با این که مانند گردان دوم از پشتیبانی رسانه های بزرگ امپریالیستی بی بهره  هستند، می توانند و باید در این نبرد ایدولوژیک پیروز شوند. بگذارید در زیر به بررسی توانایی ها و کم توانایی های”چپ” در این نبرد بپردازیم.

توانایی های”چپ”

یک- خط اقتصادی  

با همه ی دادوفریادهای کرکننده راست ها علیه رژیم، آن ها نمی توانند زیرش را بزنند (منکر شوند) که نظام اقتصادی که آن ها می خواهند، همان سرمایه داری جمهوری اسلامی است.  خواست های اقتصادی- اجتماعی گردان یک و دو با هم یک سان است. هر دو گردان خواهان یک جامعه طبقاتی با راه رشد سرمایه داری به ویژه با ریخت نئولیبرالیستی آن هستند. راست گرایان از آقای زیباکلام، تا خانم فائزه هاشمی گرفته، تا آقای رضا پهلوی و هواداران ریز و درشت ایشان، نه تنها دل نگران گرسنگی تنگ دستان و اندوه و درد رنج بران نیستند، بلکه حتا خواهان نظام سرمایه داری ددمنشانه تر نیز هستند. این هم خواهی اقتصادی راست ها با جمهوری اسلامی، چشم اسفندیار نیروهای راست است و ”چپ” باید از آن سود جوید و برای توده ها روشن کند که اگر راست ها دستگاه فرماندهی میهن ما را در دست گیرند، شکاف طبقاتی کم نمی شود و عدالت اجتماعی گسترش نمی یابد.  

دو- آزادی   

دموکراسی که در جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته می شود به هیچ گاه فراتر از ان چه که هست؛ یعنی دیکتاتوری با تن پوش دموکراسی؛ فراتر نخواهد رفت، ولی گردان دوم دست کم در سخن خواهان یک گونه دموکراسی بورژوازی هست که حق سازمان ها و حزب های سیاسی برای کنش های پارلمانی را می پذیرد. خواست های روبنایی این گردان با جمهوری اسلامی یک سان نیست و با آن ناسازگار است. برگ برنده در دست راست ها، دموکراسی خواهی آن ها است.

ولی خوش بختانه، این برگ برنده در دست ”چپ” ها نیز است. این درست است که هم اکنون فریاد راست ها در باره ی آزادی رساتر است، ولی این رزمندگان ”چپ” بودند که جان خود را در راه آزادی مردم از دست دادند و هم چنان در زندان ها و شکنجه گاه ها جاهای بیش تری را پر می کنند. خواست های دموکراسی خواهی ”چپ”ها  از خواست های راست ها ژرف تر و گسترده تر است. ”چپ” افزون بر دموکراسی بورژوازی، خواهان آزادی های دموکراتیک، مانند آزادی سندیکاها و اتحادیه کارگری و آزادی و حق خودگردانی خلق های زیر ستم میهن ما نیز هست.

کم توانایی های ”چپ”

حاکمیت و استقلال ملی و نبرد ضدامپریالیستی

راست گرایان خواهان بندگی پنهان و آشکار برای امپریالیسم هستند. بدین گونه حاکمیت و استقلال ملی می بایست یکی از نکته های پرتوان ”چپ” در نبرد ایدیولوژیک باشد، ولی به دلیل های زیر، ”چپ” در این این پهنه نبرد کم توان است.

تردیدی نیست که دستگاه بزرگ و پهناور ایدیولوژیک جمهوری اسلامی پس از چهل سال دروغ، ریا و فریب کاری سرتاسر ورشکسته شده است و مانند خری در گل مانده است. با این همه نباید فراموش کرد که هیچ رژیمی در جهان امروز تنها به زور و ستم نمی تواند پایدار باشد و برای هم راه کردن بخشی از مردم با خود و خاموش کردن دیگران نیاز به پایه های ایدیولوژیک دارد. هنوز دستگاه ایدیولوژیک رژیم بر پایه شیعه و با خوش بویه “ضدامپریالیستی” خود هوادارانی در میان مردم دارد. شوربختانه، برخی از گروه های “چپ” نیز به این دروغ باور کرده اند.

هم اکنون گروه های ”چپ”ی که به بهانه ی “نگاه به شرق” با “ضدامپریالیستی” خواندن سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی از انجام وظیفه انقلابی خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی سرمایه داری سرباز می زنند، بزرگ ترین ضربه را به جنبش انقلابی میهن ما می زنند.

ما بارها گفته ایم که هر ناسازگاری دولت های گوناگون جهان با امپریالیسم را نمی توان زیر پای نبرد ضدامپریالیستی آن ها نوشت.

سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر کینه کور ضدبهایی آن استوار است که ریشه های آن را می توان در پیش از نام ور شدن آقای خمینی یافت. به راستی هم باید گفت که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی هم واره بر پایه اندیشه های ضدبهایی انجمن حجتیه استوار بوده است که کم و بیش همه ی دولت های جمهوری اسلامی به پیاده کردن آن پرداخته اند.  

دشمنی جمهوری اسلامی با امریکا هرگز یک ویژگی ضدامپریالیستی نداشته است، بلکه تنها برای این که آقای خمینی از همان آغاز بهایی را با اسراییل در پیوند می دید و امریکا را پشتیبان اسراییل می دانست، سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی رنگ و بوی ضدآمریکایی گرفت. (از این هم بگذاریم که برخی از کاربردهای گفتمان ضدامپریالیستی خمینی به گفته پرفسور آبراهامیان برای مردم فریبی (demagogy) بوده است).  خمینی چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب هم واره بهایی را با یهودی یک سان می دانست و می دید. او هم واره می گفت که “بهاییت با یهودییت ارتباط دارد”  و بارها از”خطر یهودیان – که همان بهائیت است” سخن گفته بود. دست اندرکاران سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بی آن که شرمی از این باور داشته باشند، بسیار رک و راست تر از دوستان ”چپ” ما از نابودی اسراییل و گسترش شیعه سخن گفته اند و می گویند.   

نیروهای راست با زیرکی از نزدیکی جمهوری اسلامی به چین و روسیه برای پیش برد هدف های سیاسی خود سود بردند و شوربختانه برخی از گروه های ”چپ” در سردرگم کردن توده ها با آن ها هم گناه هستند.

بگذارید که این نکته بسیار برجسته را کمی بشکافیم.

چرا کمونیست ها باید از یک جهان چند قطبی پشتیبانی کنند؟

آمريکا هم چنان نقش خود را هم چون رهبر مالی جهان نگه داشته است. دلار آمریکا و یورو اتحادیه اروپا ابزاری آسان و کارآمد برای پرداخت ها در یک بازار بزرگ جهانی هستند. در یک اقتصاد جهانی و یک سیستم مالی آمریکایی، دور زدن تحریم ها زیان های فراوان به شرکت های بزرگ که در بازار جهانی نقش دارند می رساند.

ایستادگی بازیکنان بزرگ جهانی مانند روسیه و چین می تواند جلوی زورگویی و یکه تازی امپریالیسم را بگیرد. روسیه و چین تنها کشورهایی هستند که می توانند از چنبر کُشنده امپریالیسم بگریزند. با تحریم های گسترده امپریالیسم، آن ها کم توان می شوند و ضربه خواهند خورد، ولی مانند ایران و ونزوئلا از هم نخواهند پاشید. چین و روسیه می توانند با نوآوری، دستگاه های دادوستدی و سیستم پرداخت خرید و فروش نوینی بسازند که به آن ها کمک کند، تا در بلند زمان از چنگال فن آوری دیجیتالی امپریالیسم بر کنش های مالی جهانی رها یابند. بدین گونه، سرکردگی امپریالیسم در بازار جهانی می تواند با ایستادگی بازیکنان بزرگی مانند روسیه و چین آرام آرام کم توان شود.      

رهبری روسیه آشکارا می گوید که می خواهد “نظم جهانی” کنونی را که به سرکردگی امپریالیسم امریکا است دگرگون کند. تلاش برای چند قطبی کردن جهان، از سوی هر کسی که انجام شود به سود توده های جهان است و باید از آن پشتیبانی کرد. چین و روسیه برای نیرومند کردن این جبهه از همه ی روزنه ها بهره جویی می کنند. آن ها پیوند دوستی با هر کشوری که به هر دلیلی و در هر زمینه ای با امپریالیسم درگیر است می بندند. این سیاست استراتژیک برون مرزی این دو کشور برای نبرد علیه جهان یک قطبی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا است.

برای پیاده کردن پیروزمندانه این استراتژی، روسیه سازمان هم کاری میان برخی از اقتصادهای بزرگ جهان را پایه گزاری کرد که در آغاز با شرکت چین، هندوستان، برزیل و روسیه و به نام  BRIC  پای گرفت. دنبال تر، آفریقای جنوبی هم به این سازمان پیوست که هم اکنون نام BRICS دارد. این اتحادیه می خواهد با هم کاری در زمینه انرژی، محیط زیست، دادوستد بازرگانی، قطبی در برابر اقتصادی که زیر بازرسی و وارسی امپریالیسم امریکا است باشد. این اتحادیه هر سال گسترش می یابد و هم وندهای بیش تری می پذیرد. این اتحادیه در ۲۳ مه امسال، یک کنفرانس دیجیتالی BRICS Plus با وزیرهای کشورهای امارات، عربستان سعودی، مصر، قزاقستان، اندونزی، آرژانتین، نیجریه، سنگال و تایلند برگزار کرد. در ماه گذشته ایران و آرژانتین درخواست های خود را برای پیوستن به BRICS  دادند، پورنیما آناند (Purnima Anand) رئیس اتحاد BRICS گفت که عربستان سعودی، ترکیه و مصر هم خواهان پیوستن به این اتحادیه هستند.   

همان گونه که می بینیم هدف استراتژیک روسیه و چین ساختن قطبی در برابر امپریالیسم امریکا است. چند قطبی کردن جهان به سود همه ی رنج بران جهان است و باید از سوی کمونیست ها پشتیبانی شود. ولی همان گونه که می بینیم این به معنای ضدامپریالیست (به معنای مارکسیستی آن) بودن هم وندهای این اتحادیه نیست. هیچ کمونیست خردمندی ال-سیسی مصر، بن سلمان عربستان و اردوغان ترکیه را برای پیوستن به این اتحادیه ضدامپریالیست نمی داند.

برای نیرومند کردن این جبهه باید از هر روزن پدید آمده میان دوستان دیروز امپریالیسم با امپریالیسم سود جست. همان گونه که درگیری های هندوستان، اندونزی، فیلیپین، برزیل، ترکیه و حتا عربستان با امپریالیسم -هر کدام در زمینه های گوناگون و به دلیل های گاهی واپس گرا- جبهه امپریالیستی را کم توان می کنند. برای همین هم بهره جویی از دشمنی های یک بورژوای واپس گرا هم چون اردوغان با امپریالیسم درست دانست.  

ولی نمی توان وظیفه کمونیست های این کشورها را به این بهانه پایان یافته دانست. وظیفه هر کمونیستی در جهان درهم آمیزی دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی است. هر گونه گزینش یک سویه به سود دشمن است.  هنگامی که بخشی از”چپ” به بهانه نبرد ضدامپریالیستی از انجام وظیفه طبقاتی خود سر باز می زند، پهنه نبرد را سرتاسر به نیروهای راست می سپارد. چنین سیاستی ضربه بسیار بزرگی به ”چپ” ها در نبرد طبقاتی در درون میهن می زند و راست ها را نیرومند می کند.

سیاست نادرست در باره ی درگیری روسیه در اوکرایین

راه برون رفت از لجن زار پشتیبانی از نبرد “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی، سیاست های ضدچینی و ضدروسی نیست. برخی از سازمان های ”چپ” با گیج شدن در باره ی درگیری روسیه در اوکرایین با گروه های ضدروسی- ضدچینی هم راهی دارند.

داده های تاریخی نشان می دهد که از دوران یلتسین، ناتو هر سال به سوی مرزهای روسیه گسترش یافته است. دولت های دست نشانده و یا کم توان روسیه در گذشته توان ایستادگی در برابر ناتو را نداشته اند. در فوریه امسال با این که اوکرایین همه ی پیمان های خود را در پیمان نامه مینسک یک و دو را لگدمال کرد، باز هم روسیه پیشنهاد گفت و گو داد که از سوی اوکرایین و دوستان امپریالیستی اش پذیرفته نشد.   

امپریالیسم، اوکرایین را خاک ریزی می داند که برای کم توان کردن روسیه نباید آن را از دست داد. با آغاز جنگ، نوین ترین جنگ افزار- حتا آنهایی که هرگز در پهنه جنگ پیش از آن به کار برده نشده بود- از سوی آمریکا و اروپا هم راه با هزاران جنگجوی نازیست و فاشیست به اوکرایین سرازیر شد.

امپریالیسم همین نقشه چنبر زدن را برای جمهوری خلق چین کشیده است و آن گونه رفتار می کند که گویا تایوان ایالتی از ایالت متحده امریکا است و نه بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین چین! باید به هر کشوری – حتا اگر از سوی طبقه بورژوازی رهبری شود – اجازه داد که جلوی پرخاش گری دیگر کشورها در پیرامون مرزهای خود را بگیرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم ایستادگی روسیه در برابر گسترش ناتو و پرخاش گری امپریالیسم در اوکرایین به سود چند قطبی شدن جهان است.

سیاست درست کمونیستی در برابر چند قطبی کردن جهان

هیچ تردیدی نیست که کمونیست ها در همه ی جهان باید برای چند قطبی کردن جهان بکوشند. ولی این دلیل نمی شود که نیروهای کمونیست این کشورها از رژیم های واپس گرا، ضدکارگری و چرکین خود به بهانه ی “ضدامپریالیستی” بودن آن ها پشتیبانی کنند. کمونیست ها بی گمان به یاد دارند که گاه گاهی که اتحاد شوروی شکافی میان شاه و انگلیس یا امریکا می دید از آن سود می جست و دست دوستی به سوی شاه دراز می کرد. ولی حزب توده ی ایران کار انقلابی خود را برای ارجمندی به این سیاست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نمی بست.

هیچ کدام از حزب های کمونیست ترکیه، ونزوئلا و روسیه از برای گرایش های ضدامپریالیستی دولت های کشور خود نبرد طبقاتی را به فراموشی نسپرده است. حزب کمونیست ونزوئلا نه تنها برای نبرد ضدامپریالیستی دولت خود نبرد طبقاتی را به خاک نسپرده است، بلکه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی دولت آن چنان ایستاده است که از سوی نیروهای راست دولتی زیر فشار است. نیاز به یاد آوری است که دولت ونزوئلا دموکراسی بورژوازی را ارج می گذارد و در هم سنجی با جمهوری اسلامی کارهای بزرگی در باره ی عدالت اجتماعی انجام داده است و آزاد از دیکتاتوری دینی است. 

حزب کمونیست روسیه هم با این که از ایستادگی روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم و ناتو پشتیبانی می کند، نه تنها نبرد طبقاتی را فراموش نکرده است، بلکه پیروزی راستین بر نیروهای امپریالیستی را در پیوند با پیروزی طبقه های رنج بر در درون کشور می داند. این حزب در تازه ترین نوشته خود می گوید که رهبری روسیه در تلاش‌ است تا نظام سرمایه‌داری روسیه را دست نخورده نگه داشته باشد. این حزب خواهان پیاده سازی ملی کردن صنعت های کلیدی، برنامه‌ریزی کلان اقتصادی، کاهش شکاف طبقاتی با مالیات بر درآمد تصاعدی سرمایه داران و افزایش دست مزد رنج بران است و برای پیروزی در روند نبرد طبقاتی به سازمان دهی توده ها می پردازد.

بنابراین، کمونیست ها نباید با باور به سیاست “ضدامپریالیستی” رژیم به پشتیبانی از جمهوری اسلامی بپردازند و دست از نبرد طبقاتی و رزم علیه دیکتاتوری و پیکار برای آزادی بردارند. همه ی رهبران بزرگ و کوچک جمهوری اسلامی هم واره سخن از گسترش شیعه و رهبری “امت”  گفته اند. در جمهوری اسلامی، سیاست شیعه گرایی گاهی با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و گاهی با شیوه “ ام القری” همیشه پیاده شده است. لاریجانی پس از شکست سیاست “صدور انقلاب اسلامی”، نظریه “ ام القری” شیعه آفرید.  شعار بیمارگونه “از کربلا تا قدس” که ریشه در رویاهای پندارگونه سران جمهوری اسلامی داشته است، مردم میهن ما را به خاک و خون کشید. سران جمهوری اسلامی با دل سنگی افسران دلاور توده ای را که با شعار “صدور انقلاب اسلامی” سر سازش نداشته بودند را پس از پایان جنگ و “نوشیدن زهر” در زندان ها به دار کشیدند و یا به تیر بستند.     

پایان سخن

“چپ” می تواند با هوشیاری و روشن گری بردبارانه در پیوند با توده ها، در نبرد ایدیولوژیک کنونی با گردان های واپس گرا و راست پیروز بیرون آید.

برای فراهم کردن زمینه این پیروزی باید یک بار برای همیشه بیماری آن بخش از “چپ” را که دچار پندار پوچ و بی هوده “ضدامپریالیستی” بودن رژیم هست را درمان کرد.

این گونه “چپ”ها هم واره تلاش می کنند که هر گونه نزدیکی عمل گرایانه (pragmatic) رژیم با روسیه و چین را با هزار تن سریشم با ویژگی های ضدامپریالیستی پیوند دهند. درست است که ناسازگاری های کنونی جمهوری اسلامی با امریکا به سود چند قطبی کردن جهان است، ولی جمهوری اسلامی با پذیرش و پیاده کردن نسخه نئولیبرالیستی اقتصاد سرمایه داری سفارش شده از سوی بنگاه های امپریالیستی، مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول خود را فرسنگ ها از جبهه ضدامپریالیستی به دور کرده است و در درون جبهه جهانی اقتصادی امپریالیسم لانه گزیده است.   

اگر گنده گویی های بی پشتوانه علیه آمریکا و اسراییل، تراز اندازه گیری ضدامپریالیستی بودن دولت های جهان می بود، پس بدان گاه جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبای سوسیالیستی کم تر از جمهوری اسلامی ضدامپریالیست می بودند، چرا که همه ی آن ها سیاست های تنش زدایی در برابر پرخاش گری های امپریالیسم به کار می برند.  

 بر پایه ترازهای خود ساختگی ”چپ” هوادار نبرد “ضدامپریالیستی” رژیم، می توان اقتصاد سرمایه داری، آن هم با شیوه ی نئولیبرالیستی در درون میهن خود پیاده کرد و در برابر خواست طبقه کارگر برای افزایش دست مزد پشت توده های رنج را تازیانه زد و هم زمان با گنده گویی های خود ضدامپریالیست بود.

هر انسان پیش رو و خردمندی می داند که چنین گفته هایی یاوه گویی و نارواپردازی (سفسطه) است.

کمونیست ها نباید از پرچین کوتاه بپرند و رونمای پدیده ها را هم چون سرشت پدیده ها به توده ها نشان بدهند. کار کمونیست ها سنگین تر از این است؛ آن ها باید چاقوی کالبدشکافی رویدادها و پدیده ها را به دست گیرند و آن چه را که در درون نهفته است بدرند و برای توده ها به نمایش بگذارند. 

کمونیست ها به جای در دام افتادن به تور “ضدامپریالیستی” رژیم باید با تیزهوشی و نکته بینی جستارهایی مانند جهان چندقطبی، نبرد ضدامپریالیستی و نبرد طبقاتی را با بردباری برای توده ها بشکافند.