آگاهی طبقاتی چگونه شکل می‌گیرد؟

نقش طبقه‌ی کارگر در تضمین آینده‌ی تمدن انسانی نقشی حیاتی و سرنوشت‌ساز است. اما این طبقه چگونه می‌تواند به آگاهی از این مسئولیت تاریخی برسد؟ چگونه طبقه‌ی کارگر از وضعیتی که صرفاً یک طبقه‌ی موجود در دل ساختار اجتماعی است  (طبقه در خود)، به موقعیتی ارتقا می‌یابد که خودآگاهانه و فعالانه برای منافع مشترک خود مبارزه می‌کند (طبقه برای خود) –، چنان‌که مارکس آن را توصیف کرد؟

پرسش اصلی این است: آگاهی جمعی از کجا می‌آید؟ یعنی، چگونه افراد کارگر درمی‌یابند که عضوی از یک طبقه‌ی اجتماعی هستند که منافع، خواسته‌ها، حقوق و وظایف مشترکی دارند و تنها از طریق کنش مشترک است که می‌توانند به رهایی دست یابند؟ آنچه در اینجا اهمیت دارد، آگاهی طبقاتی جمعی است؛ و این آگاهی بدون سازمان‌یافتگی عملاً بی‌معناست. بدون سازمان، طبقه‌ی کارگر چیزی نیست جز توده‌ای پراکنده از افراد بی‌دفاع که سرمایه‌داران می‌توانند به دلخواه آن‌ها را بازی دهند، تجزیه کنند، فریب دهند و علیه یکدیگر بشورانند.

اما سازمان‌یافتگی یعنی چه؟ در این بستر، سازمان یعنی شکل‌گیری نهادهایی همچون اتحادیه‌های کارگری که کارگران را در چارچوب حرفه یا صنعت مشخص متحد می‌کنند. این اتحادیه‌ها نه صرفاً ساختارهای اداری، بلکه محصول تجربه‌ی انباشته‌ی مبارزه‌ی طبقاتی هستند: پیمان‌های دسته‌جمعی، اعمال فشار از پایین، تصمیم‌گیری‌های دموکراتیک، کنش‌های مشترک چون اعتصابات، تظاهرات، اشغال کارخانه، جلسات عمومی، و حتی اعتصابات سراسری. بدین ترتیب، می‌توان گفت:
آگاهی = سازمان = عمل = تجربه.

آگاهی طبقاتی از بیرون به طبقه تزریق نمی‌شود. این‌گونه نیست که عده‌ای «روشنفکر سرخ» از بالا بیایند تا پیام رهایی را در گوش توده‌های ناآگاه زمزمه کنند. مارکسیست‌ها برخلاف تبلیغات بورژوایی، موعظه‌گران فریبکار نیستند. آگاهی طبقاتی یک فرآیند ارگانیک، تجربی و عینی است که از دل مبارزه‌ی واقعی و به گفته مارکس از همکاری آنهایی که میاندیشند و درد میکشند (روشنفکران چپ) با انهایی که درد میکشند و میاندیشند (کارگران آگاه)برمی‌خیزد.