آیا در شرایط کنونی جهان سمتگیری غیرسرمایه داری و موفقیت انقلاب ملی-دموکراتیک بدون سرکردگی طبقه کارگر ممکن است؟

گروهی مرحله کنونی انقلاب را ملی- دموکراتیک می داند اما به دلیل های گوناگون سمتگیری “دموکراتیک” را برجسته می کند و به اتحادهای گسترده اجتماعی برای تحقق در واقع اهداف “بورژوا دموکراتیک” بیش تر بها می دهد، تا تلاش برای سرکردگی هژمونی انديشه ی طبقه کارگر در مرحله ملی – دموکراتیک. اين انديشه، دانسته يا ندانسته، به «نبرد در سنگر» مورد نظر گرامشی در سطح ديالكتيك “تاريخی- ضروری” از منظر نظام سرمايه داری می انديشد.  

در حالی كه بايد آن را از ديد نظام سوسياليستی مورد توجه و بررسی قرار داد. توجيه نامساعد بودن شرايط، به مثابه مانع بر سر راه مبارزه ی طبقاتی- فرهنگی- ترويجی- تبليغی برای برقراری هژمونی انديشه ترقی خواهانه كارگری- ماركسيستی، به اهرم ثبات وضع و شرايط حاكم بدل می شود، در حالی كه وظيفه ی ما تغيير آن است. اين وظيفه اما تنها با گذار از وضع حاضر و با يافتن راهكارهای نظری- عملكردی به منظور تغيير تناسب قوا ممكن است، و نه از طريق سكوت درباره آن و در “انتظار رسيدن قطار به ايستگاه سوسياليسم، در كوپه نشستن” كه لنين برجسته می سازد!

اگر ما هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک را دسته بندی کنیم، آن وقت قضاوت و حکم ما در باره امکان پذیری دستیابی به این هدف ها بدون رهبری طبقه کارگر آسان تر می شود.

محو کامل سرمایه داری بوروکراتیک؛ محو نقش محوری فعالیت های دلالی و واسطه گری غیرتولیدی ؛ محو نقش محوری سرمایه های مالی خصوصی؛ محدود کردنِ رشد سرمایه داری بزرگ؛ نظارت بر بازرگانی خارجی؛ اجرای دقیق قانون کار مطابق موازین بین المللی؛ قانون های ارضی با سهیم کردن مستقیم دهقان در مالکیت و سود؛ حفظ محیط زیست؛

آیا کسی به طور جدی باور دارد که تحقق، تحکیم و تثبیت این تحولات عمیق بدون رهبری طبقه کارگر امکان پذیر است؟