آیا “راه توده” در خانه وحدت جایی دارد؟
دو صد گفته چو یک کردار نیست

مقاله شماره: ۲۹ ( ۱۸ خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6100

مقدمه

در این نوشته کوشش می شود که ادعا توده ای بودن با تحلیل و مرور خط سیاسی حاکم بر “راه توده” محک زده شود. نگارنده در برابر بدگویی ها و پشت سر سخن گویی ها گوش خود را کر و چشم را کور می کند. ولی همان گونه که می دانیم “در دروازه را می توان بست دهان مردم را نه”. بخشی از این سخن چینی ها متاسفانه جزیی از فرهنگ سیاسی ما شده است.

اگر ما واقعن می خواهیم انسان تراز نوین باشیم و به وحدت می اندیشیم نباید تا این حد سقوط کنیم. باید به مضمون و محتوی کلام بپردازیم و سلیقه های شخصی را در مورد هم در صندوقچه ی دل نگه داریم. فضای اندیشیدن سازنده و چاره گر گسترده تر خواهد شد اگر که ما به بازتاب این گونه گزاره ها در میان خود میدان ندهیم.

این اما همزمان به این معنا است که همه ی توده ای ها موظفند در زمانی مناسب در برابر یک مجمع حزبی صالح گزارشی از فعالیت های خود به حزب و  به شک و شبهه ها در باره ی خود پاسخ روشن و قانع کننده بدهند. بگذارید تا آن زمان ما به مضمون و محتوی سیاست ها بپردازیم.

در باره وحدت

وقتی که در باره ی وحدت سخن  گوییم یک نکته بسیار روشن است. هواداران و عضوهای حزب توده ایران هیچ نیازی به ثابت کردن “برادری و خواهری” خود ندارند. چرا که آنها همواره در “خانه ی مادر و پدری” خود بوده اند و سنت های افتخار آفرین آن را زنده نگه داشته اند. این وظیفه دیگر مدعیان توده ای برون مانده و یا برون رانده است که “برادری و خواهری” خود را ثابت کنند و به جای واقعی خود یعنی خانه زحمتکشان برگردند. و از سوی دگر نمی توان در دروازه زحمتکشان را به روی فرزندان آنها بسته نگه داشت. بنابراین شایسته “برادران و خواهران” درونی نیز هست تا “برادران و خواهران بازگشته” را با آغوش باز بپذیرند.

ولی برای ثابت کردن “برادری و خواهری” تنها سوگند خوردن کافی نیست. باید ما بتوانیم با تکیه به معیارهایی سنجش این ادعا را به طور عینی، علمی و عملی محک بزنیم.

رفیق امید برخی از سایت های “توده ای” را به خاطر برآورده کردن شرایط زیر بخشی از نیروهای وحدت آینده می داند. رفیق امید به  کارکرد این سایت ها  با احترام به چهار چارچوب زیر را  دلیل پذیرفته شدن  آنها در خانه وحدت می داند.

یک- خود را معتقد به مارکسیسم- لنینیسم، هوادارِحزب توده ایران و وفادار به تاریخ و سنن ومشی انقلابی حزب معرفی کرده اند.

دو- خود را انشعاب و شاخه ای، و یا سازمان و تشکیلاتی مجزا و در مقابلِ تشکیلاتِ رسمی حزب توده ایران نمی دانند.

سه- خود را مخالف دیکتاتوری ولایت فقیه وخواهان تغییرات بنیادین وتحولات انقلابی به سود کارگران وزحمتکشان می دانند.

چهار- خود را در جایگاه رهبری یا سخنگویی از طرف حزب توده ایران با هدف حزب سازی و رهبر تراشی معرفی نکرده اند.

بدیهی است که ثابت کردن این ادعاها با گفتن مدعیان آنها کافی نیست. نیازی به یک دستگاه سنجش برای محک زدن انکارناپذیر است

رفیق با تجربه ما، رفیق عزیز عاصمی، دو شرط سنجشی برای محک زدن ادعاها در پراتیک روزانه می گذارد. رفیق عاصمی برگزیدن هیچ سیاستی “پراگماتيسمي” را به خودی خود خطا نمی داند مگر اینکه  دو شرط مهم رعایت شود.

اول- سرشت گذرايي – زيرا دمكراتيك – آن پذيرفته و اعلام شود- به سخني ديگر در عمل به سرشت گذرايي موضع پراگماتیستی پايبندي نشان داده شود، يعني هيج يك از اين گام هاي پراگماتيستي مطلق گرايانه “تنهـا” شيوه ي توده اي اعلام نشود. مشي خود را محق و ديگري را نا محق نداند؛

دوم- كه از اهميت قطعي برخوردار است، اين شرط است كه در سخن و در كاركرد، حتي لحظه اي سرشت برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران مورد پرسش قرار نگيرد! به سخني ديگر، پايبندي به وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب حفظ گردد. امري كه به اين معناست كه بايد همه شرايطي را كه ما را مجبور به برداشت اين يا آن گام پراگماتيسمي مي كند، حتي المقدر و با سرعت تغيير دادن!

محک زدن ادعای “راه توده”

با تکیه به دو شرط بالا ما به سنجش توده ای بودن “راه توده” می پردازیم. تنها معیار سنجش این ادعاها گذری به ان چه گفته و نوشته شده است و تحلیل محتوای آن است.

وقتی ما از این منظر به تحلیل نوشته های “راه توده” بیش از بیست سال می پردازیم به آسانی درمی یابیم که بر خلاف آنچه که ادعا می شود این سایت پیوسته و همیشه برضد سیاست های رسمی حزب توده ایران عمل کرده است. وقتی که حزب توده ایران با تحلیل مشخص روز  و با درایت بی مانندی  به شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” رسید، (شعاری که به سرعت از سوی جناح “چپ” جنبش پذیرفته شد) تنها “راه توده” آن هم بسیار سخت کوش نیروی خود را در سالهای درازی  بی پشتوانه علمی در مخالفت با این شعار به کار برد.

پس از آن هم “راه توده” به گونه ای مستمر از یک جناح بورژوازی در حکومت در هر شرایطی دفاع کرد و بدین گونه می خواست که حزب توده ایران با دست کشیدن از سیاست مستقل به یک جناح مارکسیستی اصلاح خواهان حکومتی بدل گردد.

“راه توده” با کژفهمی دفاع جانانه حزب را از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی مرحله رشد جامعه ایرانی گام جدی بر می داشت، آن سیاست مارکسیستی درست را تا حد دفاع همیشگی و مستمر و بدون قید و شرط از جناحی از حاکمیت جمهوری اسلامی تقلیل می دهد. “راه توده” بدون توجه به شرایط موجود استحاله پذیری دیکتاتوری را در هر زمان شدنی می داند و همواره ما را به گزینش “بد” به جای “بدتر” فرا می خواند!

بدین گونه “راه توده” زیر چتر “واقعیت پذیری” و با کاربرد مکانیکی “نبرد که بر که” راه چاره های ما را در چارچوب از پیش تعیین شده حکومتی محدود می کند. و در واقع ما را به تسلیم شدن در برابر وضعیت موجود تشویق می کند.

“راه توده” هنوز پس از بیش از سه دهه که جمهوری اسلامی گام به گام ولی مستمر در اقتصاد نئولیبرالی دیکته شده توسط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول غرق شده است، امکان اصلاح رژیم را شدنی می داند. برای اثبات امکان استحاله  “راه توده” به جای بررسی طبقاتی دائمن می خواهد با بزرگ کردن تناقض های “غیر عمده” و یا  “خود ساخته” ما را متقاعد کند. گستره ی سلطه ی اندیشه ی نظری و سیاسی “تسلیم” را در نزد “راه توده” می توان با اسیر کردن خواننده در سطح “غیرعمده” و “خرد” وقایع نشان داد. “راه توده” به جای کاربرد اسلوب مارکسیستی اندیشه غیر مارکسیستی- دیالکتیکی خود را با قرار دادن تضاد های غیرمهم و گاهی ذهنی در مقابل هم  و با تیترهای جنجالی و عاطفی و با پیام تسلیم در بسته بندی های توده ای به خواننده عرضه می کند. بسیاری از خوانندگان هم با ناامیدی از چرخش دائمی و بدون انتهای “نبرد که بر که”  به یک لاقیدی سیاسی (apolitisation) دچار می شوند.

“راه توده” اگر عضوی از گردان توده ای می بود می بایست به تقویت جنبش ضددیکتاتوری از جمله آماده کردن توده های زحمتکش برای شرکت در مبارزه طبقاتی می پرداخت.

ولی “راه توده” توده ها و توده ای ها را دائمن پند می دهد که خود را با خواست ها و توانایی های موجود جامعه وقف دهند. این طور به نظر می رسد که  “راه توده” چون شرایط انقلابی مناسب ذهنی را فراهم نمی بیند پس از برای از گود خارج نشدن هر سازشی را مجاز می داند. اگر ما حتا این ادعا را بپذیریم که سیاست سازش کارانه  “راه توده” درست است ،”راه توده” می بایست به دو شرط رفیق عاصمی در باره گذرا بودن آن  و در تضاد نبودن آن با “برنامه حداقل کارگری” وفادار می ماند که نیست. اگر این چنین می بود “راه توده” می بایست توانایی پاسخ به پرسشهای زیر را داشته باشد.  تا چه زمان “نبرد که بر که” ادامه دارد؟ نشانه های پایان این “نبرد” و پیروزی ضد انقلاب چیست؟ و “راه توده” در چه زمان و در چه شرایطی از دفاع از بخشی از حاکمیت دست برمی دارد؟

بررسی وظیفه های یک جریان مارکسیستی انقلابی در شرایط غیر انقلابی نشان می دهد که “راه توده” فراهم کردن شرایط انقلابی را جزیی از وظیفه حزب طبقه کارگر نمی داند و به جای آن به تبلیغ سیاست تسلیم می پردازد. “راه توده” با “صداقت” شگفت انگیزی وظیفه حزب طبقه کارگر را نه کمک به ایجاد شرایط انقلابی بلکه به استفاده از امکانهای موجود یعنی پشتیبانی بدون قید و شرط و دنباله روی  از اصلاح طلبان می داند تا قدرت چانه زنی آنها در برابر ولایت فقیه زیاد شود.

بدین ترتیب “راه توده” چه بخواهد و چه نخواهد خود به عنوان یکی از بازدارندگان رشد شرایط ذهنی انقلابی بدل می شود.

باز هم اگر فرض را بر این بگذاریم که تمام پندهای “راه توده” صادقانه است به این نتیجه می رسیم که تصویر “راه توده” از حزب موفق کارگری این است که با زدودن و یا کمرنگ کردن خصلت پرولتری حزب آن را به یک حزبی که می تواند قابل هضم سیستم باشد تبدیل کند. مسلم است که جمهوری اسلامی هیچ مشکلی با یک حزب “مارکسیستی و لنینستی” که وظیفه اصلی خود را انتخاب “بد” می داند ندارد و چه بسا که هزینه دود و چای جلسه های آن را هم تامین کند.

انحراف نظری و سیاسی “راه توده” ها در نظر نگرفتن رابطه دیالکتیکی مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی حزب طبقه کارگر در کلیت نبرد طبقاتی ریشه دارد. “راه توده” به خاطر جایگاه طبقاتی خود نمی تواند درک کند که دیکتاتوری رژیم ولایت فقیه روبنای مناسب برای اجرای خشن برنامه های اقتصادی نئولیبرالستی در میهن ماست. به همین خاطر “راه توده” نمی تواند و نمی خواهد که علیه سیاست اقتصادی خانمان برانداز آقای روحانی و اجرای برنامه های اقتصادی نئولیبرالی و خصوصی سازی دولت او  مبارزه کند. و بدین گونه “راه توده” از پاسخ به سوال ساده ای چون خاستگاه طبقاتی آقای روحانی و اینکه دولت ایشان نماینده چه طبقه و یا طبقاتی در حاکمیت است عاجز است.

به جای آن دست اندرکاران “راه توده” با دامن زدن به بحث  دائمی تضادهای درونی جمهوری اسلامی مانند تضاد میان روحانی و خامنه‌ای  خط مشرک اقتصادی آن ها را از جمله “تعدیل اقتصادیِ” و  “خصوصی سازی اقتصادی” و تسلیم کامل به برنامه نواستعماری امپریالیستی را به فراموشی می سپارند.

برای نمونه “راه توده” در شماره جدید خود می نویسد که “از دیماه گذشته که طرح کودتا علیه دولت حسن روحانی به ضد خود و به شورش همزمان و گسترده در نزدیک به یکصد شهر ایران تبدیل شد، حکومت و ایران وارد یک دوران بی‌ثباتی شد که با وخامت سریع و شدید اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور توام گردید.”

به زبانی دیگر به ضم “راه توده” شورش های کنونی ریشه در شکست کودتا علیه دولت آقای روحانی دارد. که پس از آن “ایران وارد یک دوران بی‌ثباتی شد که با وخامت سریع و شدید اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور توام گردید”. به ضم “راه توده” پیش از این شورش ها ایران باثبات و اوضاع اقتصادی وخامت چندانی نداشت.

پس از این آغاز تلقینی به خواننده “راه توده”  با این که در این نوشته چند خطی نُه بار واژه هایی چون “شکاف، فاصله، نابرابری” بکار می برد ولی حتا یک بار هم چیزی راجع به دلیل اصلی این شکاف طبقاتی که اجرای اقتصاد نئولیبرالی است که توسط دولت روحانی و به دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول انجام شده است نمی نویسد!؟

تمام تلاش “راه توده” در این است که از نقش ضدملی و ضدمردمی دیکتاتوری در حمایت و تحکیم نظام اقتصادی نئولیبرالی و وابستگی به “بازار جهانی” بکاهد و نقشی فراطبقاتی برای دولت قائل شود. بدین گونه “راه توده”  به طور مکانیکی نقش دیکتاتوری را در تنظیم و اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرالی می پوشاند.

پایان سخن

تردیدی نیست که هدف اصلی “راه توده”  اکنون تقویت سازش کاری و جناح سوسیال دموکرات در “چپ” است. بدین گونه نمی تواند به عنوان “توده ای” در خانه وحدت در کنار دیگر نیروهای توده ای قرار گیرد.

اما همان طور که در یک نوشتار دیگر نوشتم، روند وحدت و یکپارچگی پرتضاریس است و در این راه ناهموار و پرخارِ برخی ها بر زمین خواهند ماند و کاروان به پیش خواهد رفت. “راه توده” با ادامه این سیاست چنین سرنوشتی دارد. آیا عنصرهای مثبتی که اینجا و آنجا در نوشتارها به چشم می خورد قادر خواهد بود وضع را تغییر دهد، روشن نیست.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6100

سرمقاله راه توده 647: حکومت بر سر دو راهی نجات خویش از بحران حاکم!