آیا سیاست خارجی ج اا مبنای شیعه گستری دارد؟ نوشته ا. گلستانی
تاریخ: ۲۰ دیماه ۱۳۹۹ – ۹ ژانویه ۲۰۲۱
در ۵ ژانویه ۲۰۲۱ برابر با ۱۶ دیماه ۱۳۹۹، نویسنده محترمی به نام «سیامک» (ظاهراً از عضای حزب کنونی توده ایران) مقاله ای تحت عنوان «حتا با یافتن گُلی، کویر گُلستان نمی شود! نگاهی به نوشته آقای گلستانی!» [۱] در سایت «توده ای ها» منتشر کرده است. این مطلب در پاسخ به نوشته ای از اینجانب تحت عنوان «نقدی بر مقالۀ “به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم”، نوشته فرهاد عاصمی» انتشار یافته است. نقد من بر نوشته دکتر عاصمی، سردبیر سایت «توده ای ها»، فقط به این نظر ایشان اشاره داشت که «ج اا در تله امپریالیستی افتاده است». این عقیده به نحوی دیدگاه رهبری «کنونی» ح ت ا را بازتاب می دهد که بر آن است که «سیاست منطقه ای ج ا ماجراجویانه و دخالت جویانه است». لذا، در حین نقد دیدگاه فرهاد عاصمی، به نقد دیدگاه این حزب در همین رابطه مشخص نیز پرداخته ام. اما، آقای سیامک در نوشته اش موارد بیشمار ولی غالباً بی ارتباط با موضوع مورد بحث – «دخالت های ماجراجویانه» ج اا در منطقه – را به میان کشیده، حال انکه به اعتقاد بنده بهترین روش گفتگو پرداختن فقط به یک موضوع در هر نوبت است و پردختن به «همه چیز» عین «نگفتن هیچ چیز» است! از این موارد «بیشمار»، اینجانب مایلم مسایلی را برای گفتگو برگزینم که به اعتقاد بنده، حزب کنونی توده ایران در آنها دچار انحرافات بنیادیِ ضد مارکسیستی است. اما در حال حاضر فقط به این پرسش خواهم پرداخت که آیا سیاست منطقه ای ج اا واقعاً برای «گسترش شیعه» یا اساساً دارای مبنای دینی است.
آقای «سیامک» در حالی که همانند کلیت حزب کنونی توده ایران به ویژگی منحصر به فرد ژئوپلیتیک ایران در منطقه و جهان بی اعتناست (به ایشان توصیه می کنیم در مورد «چرایی تجاوزات امپریالیستی در خاورمیانه و شمال افریقا» تحقیق کنند)، اختلاف عمیق بین ایران امروز و امپریالیسم غرب به سرکردگی دولت امریکا و دولت های ارتجاعی در منطقه را به جنگ سنی – شیعه فروکاسته است. طرح مساله «گسترش شیعه» از سوی ایشان همصدایی با شیعه هراسی یی است که ارتجاعِ وهابی-صهیونیستی و در رأسش آل سعود متظاهرانه به عنوان «دغدغه» دائمی خود جا می زنند و رسانه های امپریالیستی نیز آن را ترویج می کنند. ابوبکر البغدادی سرکرده معدوم داعش هدف از تشکیل این فرقه ساخته شده به دست سیا و موساد را برانداختن تشیع و ایران عنوان کرد. به عبارت دیگر، اساساً داعش یک پروژه وهابی-صهیونیستی برای تجزیه ایران بوده است، به همین دلیل است که آنها یک گلوله به خاک عربستان و اسراییل شلیک نکرده اند.
محض اطلاع آقای سیامک و هم حزبی هایش عارضم که در ادامه تلاش برای غیر عربی (جهانی) کردن اسلام که آغازگرانش خلفای عباسی بودند و منشأ آن نیز در «ایران» بود، کم کم اغلب «ایرانیان» تشیع را جایگزین دین به حاشیه رانده شدۀ خود، زردشتی، نمودند (بخشی به ناگزیر و بخشی داوطلبانه) و مثل هر ایده تحمیلی دیگر به کشور ما، آن را «ایرانیزه» کردند. به عبارت دیگر، اسلام در ایران در پروسه تاریخی به «اسلام ایرانی» مبدل شده است. استقبال از تشیع در ایران و مناطق دیگر به طور تاریخی برای آن بود که در مبارزات عدالت خواهانه و قدرت ستیزانه همواره از تسنن پیشی داشته است.
اما در حیرتم که آقای «سیامک» بی اطلاع است که ایران امروز با کشورهایی در منطقه همکاری نظامی داشته که اکثر جمعیت آن را تسنن تشکیل می دهند. به طور نمونه، سوریه، که بین آن و کشور ما بیشترین همکاری وجود داشته است. سوریه و لیبی تنها کشورهای عربی بودند که در جنگ ایران و عراق از ایران حمایت کرده بودند. جا دارد در اینجا از ج ا در عدم حمایت از لیبی به هنگام تهاجم وحشیانه کشورهای عضو ناتو به رهبری امریکا به این کشور و یا حتی خشنودیِ بخشی از حکومت ایران از آن حمله به طور جدی انتقاد کرد. هرچند استدلال ج اا که لیبی به غرب روی آورده بود، درست است، اما رویکرد کشور ما در هنگام تهاجم به این کشور به هیچ وجه قابل قبول نیست. اینجانب بر این باورم که تا پیش از ۲۰۱۱، یعنی آغاز جنگ جهانی امپریالیستی علیه سوریه، سیاست های داخلی و خارجی کشور ما به شدت تحت تأثیر هاشمی رفسنجانی و همفکران او بود، دستکم برای سه دهه از فردای استقرار جمهوری اسلامی ایران. [۲] و تحت تأثیر او بود که سپاه برونمرزی قدس گاه نقش غیرسازنده ای داشته که بدترین نمونه آن همسویی ایران با دولتهای عضو ناتو در حمله به یوگسلاوی بود – چیزی که آقای «سیامک» نیز بدان اشاره کرده است. اما تنها با حمله به سوریه بود که ایران و دولتهای همسو با ایران، از جمله روسیه، به خود آمده، دریافتند که «نوبت بعدی خودشان هستند». روسیه در همه تجاوزات ددمنشانه امپریالیستی که از فردای تخریب اتحاد شوروی آغاز شد، نظاره گری بیش نبود. حتی در تهاجم به سوریه نیز چهار سال بعد از ایران (۲۰۱۵) و به اصرار سردار قاسم سلیمانی به کمک دولت دمشق شتافت. همان طور که پیروزی استالینگراد آغازگر پیروزی اتحاد شوروی بر «جبهه محور» به رهبری آلمان هیتلری بود، پیروزی سوریه نقطه آغاز پیروزی ها علیه جهان امپریالیستی به رهبری امریکا در غرب آسیا به شمار می آید، هرچند سوریه هنوز آسیب پذیر است و با کمترین غفلت خود و متحدانش می تواند مغلوب امپریالیسم شود و همه دستاوردها برباد برود.
دولت «ملی و سکولار» در سوریه که ریشه در جمعیت تشیع علوی دارد، بسیاری را به اشتباه می اندازد که جمعیت عمده این کشور را شیعیان تشکیل می دهند، حال آنکه توفّق سیاستمداران علوی-بنیاد در آنجا به دلیل سوابق درخشان و پیش تازانۀ آنان در مبارزات عدالت خوهانه و ضد استعماری بوده است. حتی بخش قابل توجهی از اعضای حزب های کمونیست در این کشور، از میان «شیعیان» هستند، همان گونه که در لبنان و عراق. ۷۴% از جمعیت سوریه را مسلمانان تسنن تشکیل می دهند. مابقی نیز علویان (۱۳%)، مسحیان، دوروزی ها و اسماعیلیان هستند.
از این گذشته، روزنامه «المانیتور» در ۲۰۱۳ اعلام کرد که ایران از طریق حزب الله لبنان رابطه مستحکمی با «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» برقرار کرده است [۳]. کیست که نداند که این «جبهه» یک سازمان باورمند به مارکسیسم لنینیسم است؟ در ضمن، شاید هم اندیشان «سیامک» تحت تأثیر مدیای جریان اصلی تصور کنند حزب الله لبنان یک سازمان تروریستی است – به صِرف اینکه همانند سپاه پاسداران در لیست تروریستی قرار گرفته. حال انکه این سازمان سیاسی نظامی یک جریان انقلابی است و پیوندی برادرانه با حزب کمونیست لبنان دارد. به طور نمونه، در تمامی انتخابات ها، اعضای حزب الله لبنان در شهرهایی که امکان انتخاب شدن ندارند، به کمونیست ها رای می دهند و عکس آن نیز صادق است. به خلاف ایران، که بخش قابل توجهی از نیروهای اسلامی تحت تاثیر روحانیون سنتی و ارتجاعی بی جهت مثل لولوخورخوره از کمونیست ها می هراسند، در عراق، سوریه و لبنان به طور تاریخی همکاری های وسیعی بین مسلمانان، به خصوص شیعیان، و کمونیست ها وجود داشته است. بعلاوه، از جمله نیروهای سیاسیِ تسنن منطقه، کردهای اقلیم کردستان عراق هستند که به اعتراف خود رهبرانش، بدون کمک ایران قادر نبودند از چنگ داعش نجات یابند. [۴] همچنین رهبری نبرد آزادسازی استان موصل، پایتخت داعش در عراق با عمده جمعیت «سنی»، با سپاه قدس به فرماندهی سردار سلیمانی بود. [۴] اروپا نیز از شکست داعش بدست نیروهای تحت امر این فرمانده ایرانی منتفع شده است و آقای «سیامک» می داند که مردم این قاره عموماً مسیحی اند.
ترور این برجسته ترین فرمانده نظامی ایران، به قول جورج گالووی، سیاستمدار مترقی بریتانیایی، برای آن بود که داعشِ دست پرودۀ امپریالیسم ضربه اصلی را از جانب نیروهای سلیمانی متحمل شد. او معتقد است که سلیمانی نه تنها مسلمانان بلکه پیروان ادیان دیگر از جمله مسیحیان را نیز نجات داد. گالووی معتقد است که دولت امریکا با ترور همزمان سلیمانی و ابومهندس، این دو کشور را بیش از یش متحد کرد. از این نمونه ها بسیار است تا بی اساس بودن این استدلال که ایران در صدد گسترش شیعیسم در منطقه است، ثابت شود. اما چه می توان کرد وقتی همفکران «سیامک» در مترسکی از حزب طبقه کارگر، تعمداً چشم بر واقعیت ها می بندند و خود را به نادانی می زنند؟! [۵]
نه تنها از ۲۰۱۱ به بعد سیاست خارجی ج اا سمت و سوی درستی به خود گرفت، بلکه شخص سردار سلیمانی، به تعبیر حتی دشمنانش از جمله ژنرالهای ارشد امریکایی، در جهت دهی این سیاست نقش تعیین کننده داشت. به اعتقاد من حضور دائمی او در میان ملت های از نظر سیاسی همسو با ایران ولی متنوع به لحاظ قومی، مذهبی و فرهنگی، موجب شد که چهان بینی او گسترش یابد. مضاف بر اینکه زندگی این فرمانده برجسته نظامی حکایت از آن داشت که خود او از نوجوانی با رنج و بدبختی در خانواده ای فرودست بزرگ شده بود و از همان سنین به دلیل از دست دادن پدرش، مسوولانه به خانواده و اطرافیان خود یاری می رساند. تحت فرماندهی او نه تنها سوریه ی تقریباً از دست رفته آزاد شد، بلکه سازمان های تروریستی ساخته و پرداخته دست مثلثِ امریکا، اسراییل و عربستان نیز لااقل از جنبه تشکیلاتی نابود شدند. البته، واقعیت اینکه سپاه پاسداران، از جمله نیروی قدس، یک حزب سیاسی نیست که یکدست عمل کند و هنوز هستند کسانی در میان این مجموعه که با ارتجاع و نئولیبرال ها می جوشند. ولی به نظر می آید که از ۲۰۱۱ به این سو، ج اا بیش از بیش به «غرب» بی اعتمادتر و تمایلش به «شرق» بیشتر شده، امری که می تواند هم بر سیاست خارجی و هم داخلی ج اا تأثیر مثبت بگذارد. ولی به هر صورت و بر پایه این استدلالها و فاکت های انکارناپذیر، می توان نتیجه گرفت که سیاست ج ا در منطقه دخالت جویانه، تعرضی، اشغالگرانه و شیعه -محور نبوده است.
افزوده ها:
[۱] انتخاب این عنوان فریبنده از سوی «سیامک» برای القای این شبهه است که ایستادگی ج اا علیه توسعه طلبی تجاوزکارانه امپریالیسم در منطقه، از جمله نقش ایران در تشکیل «محور مقاومت»، ناچیز است. البته این قابل درک است، زیرا اگر او و همفکرانش این گامهای مهم ج اا را مثبت ارزیابی کنند، شعار «نخست» این حزب، «طرد رژیم ولایت فقیه»، دیگر موضوعیت خود را از دست می دهد. سیامک همانند حزب خود ناگزیر است که «سر و ته ج اا را یک کرباس» ببیند! در این تلاش فریبنده، کاربرد عبارت «غرور ملی» از سوی بنده را نیز «غیر مارکسیستی» می نامد، گویی این آقا تمام متون کلاسیک مارکسیستی را واژه به واژه از بَر است و یقین دارد که اصطلاح «غرور ملی» هیچگاه از زبان آموزگاران بزرگ مارکیسیم جاری نشده! وقتی دانمارک خاک پروس را اشغال می کند، مارکس و انگلس با وجود اختلاف شدید با دولت بیسمارک، طی بیانیه ای از دولت پروس می خواهند که برای دفع متجاوز قاطعانه علیه دانمارک وارد جنگ شود. اگر این نامش «غرور ملی» نیست، پس چیست؟! وقتی سیامک و حزبش بر «صلح» با امپریالیسم اصرار دارند، چه می توان گفت؟ «بیچاره» دولت امریکا که گرفتار جنگ افروزی چون ج اا شده است!
[۲] ما معتقدیم که ترور تقریبا همگانی مقامات مذهبی وفادار به انقلاب در دهه ۶۰، که شخص آیت الله خامنه ای نیز جزو آنان بود ولی زنده ماند (۶ تیر، یک روز قبل از انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۶۰)، موجب شد که نیروهای راست در تیم های رفسنجانی (نماینده نئولیبرالها) و حزب موتلفه (جزیی از ارتجاع) – جریاناتی که تیم های ترور «دولت پنهان» با آنان کاری نداشتند – بتوانند به تدریج سکان حکومت برخاسته از انقلاب را در دست بگیرند. این جا به جایی رادیکال قدرت پس از درگذشت آیت الله خمینی بیشتر نمایان شد، تا جایی که با اِعمال اراده ی آنان قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به نفع جریان «راست» تغییر کرد. آیت الله خامنه ای به توصیه آیت الله خمینی به رهبری انتخاب شد (هرچند برخی وانمود می کنند که خواست رفسنجانی بود که به کلی دروغ است)، اما سکان اقتصادی کشور، یعنی مهمترین اهرم اقتدار، در دست تیم رفسنجانی افتاد – حتی در زمان احمدی نژاد. تنها در دهه اخیر است که آیت الله خامنه ای به قدرتش افزوده شد و از همان زمان نیز سیاست های منطقه ای ج اا در مسیری درست تری افتاد. ما خواهیم کوشید در نوشته ای جداگانه نشان دهیم که حزب توده ایران نیز نه به خواست آیت الله خمینی و خامنه ای، بلکه «دولت پنهان» قلع و قمع شد، دولت پنهانی که کوشید در این قلع و قمع در سایه بماند و این جنایت را به نام آیت الله خمینی رهبر وقت بنویسد. همچنین، نشان خواهیم داد که به خلاف آنچه حزب کنونی توده ایران معتقد است و اخیراً نیز دکتر یرواند آبراهامیان به نادرستی بر آن صحه گذاشت، علت اصلی سرکوب ح ت ا نه مخالفت آن با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر در خرداد ۶۱، بلکه پیگیری بی امان این حزب در پرونده عاملین انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ بود.
[۳] https://www.youtube.com/watch?v=eTZEzquI8to
[۴] https://www.youtube.com/watch?v=u2hrzVrEKu8
[۵] برخی به غلط تصور می کنند که حزب توده ایران در اثر یورش های ناجوانمردانه در سالهای ۱۳۶۱-۶۲ از هم پاشید، حال آنکه چنین نیست. اعضای رهبری حزب کمونیست چین ده بار تمامی اعدام شدند. اما این حزب از هم نپاشید. هزاران کادر و عضو برجسته حزب کمونیست شیلی به دست دولت کودتاییِ خونخوار پینوشه کشته شدند. اما این حزب نپاشید. صدها هزار تن از اعضای حزب کمونیست اندونزی به دست سوهارتو، جلاد مورد حمایت غرب، به جوخه های مرگ سپرده شدند. اما این حزب نپاشید. و نمونه های بیشمار دیگر. حزب توده ایران بعد از مهاجرت و بدست رهبران ناتوان خود از هم پاشید و دلیل آن طردِ اصول انقلابی مارکسیسم لنینیسم بود، هرچند با ادعای دروغین اعتقاد به همین اصول! تبدیل تدریجی این حزب به حزبی رویزیونیستی و سوسیال دمکرات از یک سو و از سوی دیگر همسویی این حزب با نئولیبرالهای ایران و اربابان امپریالیست شان، موجب شد اعضای مؤمن و انقلابی این حزب صفوف آن را ترک کنند و بازماندگان فرصت طلب آن نیز با برچسب های ناجوانمردانه به هر منتقد راستین «توده ای» به حیات خود ادامه دهند.