اطلاعیه هیئت تحریریه «تودهایها» در مورد مصاحبه آقای عیسی صفا با «رسانه ما»
سخن روز شماره ۲
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۸ مه ۲۰۲۶
آقای عیسی صفا در مصاحبهای با کانال یوتیوبی «رسانه ما» که در هفتم آوریل ۲۰۲۶ پخش شد، در مورد مسایل زیادی صحبت فرمودند. غرض این نوشته، صحبت کردن در مورد بخش کوچکی از این گفتوگو است که به شرکت آقای صفا در برنامهٔ تلویزیون «صدای آمریکا» با مجریگری آقای سیامک دهقانپور برمیگردد.
آقای صفا در این مصاحبه میگوید که «رفیق خاوری گفت برو». برخی از رفقا از ما سؤال کردند که آیا این ادعا درست است که رفیق خاوری به ایشان گفت با صدای آمریکا (یعنی صدای امپریالیسم جهانی) صحبت کند؟
ما میدانیم که این حرف صحیح است. پس از این مصاحبه، رفیق فرهاد عاصمی در تماسی با رفیق خاوری به این موضوع اعتراض کرد و از خاوری سوال کرد که چطور ایشان اجازه دادند یک عضو حزب با صدای آمریکا مصاحبه کند. رفیق فرهاد در ادامه این گفتگو به خاوری اضافه کرد: «من وقتی فهمیدم که خدایی با مانوک خودبخشیان مصاحبه کرده، تمام ارتباطات خود با او را قطع کردم، ولی شما چطور به یک عضو حزب اجازه میدهید با صدای آمریکا مصاحبه کند.» رفیق خاوری با خونسردی گفت: «اولا صفا هوادار حزب است نه عضو، دوما اینکه من بهش اجازه دادم تا این مصاحبه را انجام دهد، تا ما بتوانیم بابک امیرخسروی را به زبان یکی از طرفداران قبلیاش بیآبرو کنیم.»
پس از آن معلوم شد که این کارها اتفاقی نبود. رفیقی از کلن به رفیق فرهاد گفته بود که به ما دستور داده شده که با سلطنتطلبان جلسه داشته باشیم. رفیق فرهاد که باورش نمیشد این حرف صحیح باشد، در تماسی با رفیق ملکی از او در این مورد سوال کرد. رفیق ملکی که هم رفیقی صادق و هم رفیقی بسیار منضبط تشکیلاتی بود، فقط گفت که «به شرافت حزبیام قسم دستور من نیست».
متأسفانه رفیق خاوری از چنین روشهایی استفاده میکرد و آنها را درست میدانست. رفیق فرهاد بارها این شکل نادرست را، از جمله سواستفاده از رفیق اردشیر برای محروم کردن رفیق فرهاد از شرکت در کنگره سوم، تجربه کرده بود و هیچ شکی در استفادهٔ ابزاری رفیق خاوری از افراد گوناگون نداشت.
مثالی دیگر، فردی به اسم «رزمین مهرگان» بارها علیه رفیق فرهاد در جاهای مختلف حرف زد و مقاله نوشت. رفیق فرهاد به رفیق خاوری شکایت کرد: «شما که میدانید این حرفها همه دروغ است، چرا آنها را پخش میکنید و چرا فرد مذکور را توبیخ نمیکنید یا تکذیب نمیکنید؟» رفیق خاوری دوباره با خونسردی گفت که این کار رفیق فلانی در هلند (نام او را به رفیق فرهاد گفت) است که به تایید من نبوده است. در برابر اعتراض دوباره رفیق فرهاد، خاوری اضافه کرد: «من که نمیتوانم پلیس باشم و بروم جلوی دهان مردم را بگیرم. ولی شما بدانید که این حرف من نیست.» پس از این گفتگو برای رفیق فرهاد مسلم شد که این آقای «رزمین مهرگان» به تایید خود خاوری دست به این کار زده است.
یک بار دیگر، رفیق فرهاد در جدل جدی مطبوعاتی با آقای سپیداری بود. آقای سپیداری در آن جدل، راه رشد غیرسرمایهداری را رد میکرد. رفیق فرهاد دوباره از رفیق خاوری سؤال کرد که آیا نظر سپیداری، نظر رسمی حزب است؟ اگر نیست، چرا ایشان و یا حزب چیزی در این مورد نمیگوید؟ رفیق خاوری باز با خونسردی گفت: «نه، به من ربط ندارد. هر کسی کار خودش را می کند. ایشان (سپیداری) اکثریتی هستند، اصلاً ارتباط تشکیلاتی با حزب ندارند. ولی از من سؤالاتی کردند و مشورتهایی خواستند که من کمک کردم.» رفیق فرهاد گفت: «پس حزب رسماً بنویسد که نظر سپیداری، نظر حزب نیست.» رفیق خاوری دوباره با خونسردی گفت: «نه دیگه، من به شما گفتم. دیگر لزومی به اطلاعیه و این حرفا نیست.»
یک بار دیگر، قبل از کنگرهٔ سوم، رفیق خاوری فردی را به رفیق فرهاد معرفی کرد و گفت: «ایشان خیلی به من لطف دارد و شخصیت جالبی است. نظر شما چیست که یک پستی به او بدهیم و از او در اینوآن کار استفاده کنیم؟» رفیق فرهاد پس از مراوده با آن شخص به رفیق خاوری گفت: «ایشان در رشتهٔ خود استاد است؛ ولی من حتی در کمونیست بودن ایشان شک دارم.»
همانطور که مثالهای بالا نشان میدهند، رفیق خاوری متأسفانه هیچ ابایی از استفاده از افراد برای هدفهای خود — حتی بدون مشورت با هیئت سیاسی — نداشت و در این مورد بسیار پراگماتیستی عمل میکرد.
هیئت تحریریه «تودهایها»