اطلاعیه گروه ملی‑دموکراتیک

ما، هواداران حزب تودهٔ ایران در داخل کشور، روند تلاش برای تغییر هویت بنیادین این حزب را به شدت محکوم می‌کنیم.

حزب تودهٔ ایران اکنون — پس از گذشت هشتاد و پنج سال از تأسیس خود — با یک خطر جدی روبه‌روست: حفظ نام تاریخی خود، در حالی که به تدریج هویت طبقاتی و ایدئولوژیک خویش را از دست می‌دهد. این تنها یک ادعا یا اتهام نیست؛ نشانه‌های آن به وضوح در سخنرانی‌ها، بیانیه‌ها و موضع‌گیری‌های رسمی سال‌های اخیر قابل مشاهده است.

اکنون کوششی در جریان است که هدف آن دگرگونی هویت سیاسی–ایدئولوژیک حزب است: هدف سوسیالیستی از برنامهٔ عملی کنار گذاشته شود و به جای آن خواسته‌های صرفاً دموکراتیک و اصلاح‌طلبانه قرار گیرد. در همین راستا، چهره‌های تاریخی، رهبران و ایدئولوگ‌های حزب — کیانوری، طبری، جوانشیر، بهزادی و دیگران — به تدریج به فراموشی سپرده می‌شوند. نتیجهٔ منطقی این چرخش، تبدیل حزبی با نام «توده» به یک حزب چپ دموکراتیک با مطالبات سوسیال‌دموکراتیک است.

اگر روزی قرار باشد هویت حزب تودهٔ ایران بازتعریف شود، این کار باید مطابق با اصول و رویه‌های حزبی انجام گیرد: در یک کنگرهٔ بزرگ و علنی در داخل ایران، با مشارکت همهٔ رفقای پیش‌کسوت، زندان‌کشیده، کارگر و زحمتکش، از طریق بحث آزاد و تصمیم‌گیری جمعی — نه به فرمان یک نفر و بر اساس یک نقشهٔ از پیش طراحی شدهٔ پنهانی. تغییر هویت از بالا، بدون مشارکت پایگاه طبقاتی حزب، چیزی جز بازی با حافظهٔ تاریخی و وارونه کردن ماهیت طبقاتی آن نیست.

این پدیده‌ای تازه نیست. اپریم اسحاق، یکی از چهره‌های برجستهٔ جنبش جوانان حزب تودهٔ ایران پیش از انشعاب خلیل ملکی، در سال ۱۳۲۴ مقاله‌ای با عنوان «چه باید کرد؟» نوشت و در آن مدعی شد که باید ساختار حزب را دگرگون ساخت و یک گروه آوانگارد تأسیس کرد تا تودهٔ وسیع دموکرات را رهبری کند. وی در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) به کار در دبیرخانهٔ سازمان ملل متحد در نیویورک پرداخت، در سال ۱۹۶۳ به بریتانیا بازگشت و تا زمان مرگ در سال ۱۹۹۸ به عنوان استاد اقتصاد در دانشگاه آکسفورد فعالیت کرد.

بازگشت به نظرات و اعادهٔ حیثیت از محمدتقی برومند («ب. کیوان») در نوشته‌های «به سوی آینده» نمونهٔ دیگری از همین الگوست: فردی که به طور کامل به راست متمایل شده و مارکسیسم–لنینیسم را کهنه و ناکارآمد می‌خواند.

اتفاقی نیست که این طرح تغییر هویت پس از مطرح شدن «حرکت تازهٔ آقای خدایی» — که مدت‌ها به فراموشی سپرده شده بود — دوباره کلید خورد. الگو کاملاً آشکار است: نخست یک چهرهٔ حاشیه‌ای یا فراموش‌شده مطرح می‌شود، سپس چارچوب نظری برای بازتعریف هویت حزب فراهم می‌آید و سرانجام، چرخش سیاسی کامل همچنان زیر همان نام تاریخی انجام می‌گیرد.

میزان تطابق این نقشه با مواضع آقای خدایی شگفت‌انگیز است. سرمقالهٔ شمارهٔ ۱۰۱۸ نشریهٔ «راه توده» (اکتبر ۲۰۲۶) نمونهٔ روشن این روند است. نویسنده با زیرکی تنها یک جناح از حاکمیت بورژوازی را مورد انتقاد قرار می‌دهد — جناحی که با «انجمن حجتیه» و «جبههٔ پایداری» همسو خوانده می‌شود — و در مورد بورژوازی لیبرال که در بدنهٔ دستگاه دولتی و مالی ریشه دوانده، سکوت می‌کند. این تحلیل یک‌سویه، کلیت حاکمیت بورژوازی جمهوری اسلامی را نادیده می‌گیرد و به طور ضمنی یک جناح را بر دیگری ترجیح می‌دهد. بدتر از آن، نشریهٔ «راه توده» متن کامل سخنرانی آقای امیدوار در مورد رأی دادن به دکتر معین را بدون هیچ نقد یا توضیحی منتشر کرد — همان موضعی که در تضاد آشکار با خط رسمی حزب در مخالفت با ولایت فقیه و تحلیل طبقاتی آن قرار دارد.

اگر این خط ادامه یابد، حزب تودهٔ ایران از یک حزب مارکسیست–لنینیست متعلق به طبقهٔ کارگر با هدف تحقق سوسیالیسم، به یک حزب چپ دموکراتیک با مطالبات سوسیال‌دموکراتیک تبدیل خواهد شد. خطر اصلی در همین جا نهفته است: چنین حزبی می‌تواند سال‌ها همچنان با نام «توده» و با اتکا به سرمایهٔ تاریخی چند دههٔ مبارزه، سیاست‌هایی را پیش ببرد که با ماهیت طبقاتی و ایدئولوژیک اصلی حزب در تضاد کامل هستند. آنچه در پایان باقی می‌ماند، نه یک حزب با هویت روشن و ثابت، بلکه تنها یک نام است که از تاریخ و پایگاه طبقاتی خود جدا شده است. این خطر صرفاً یک بحث نظری نیست؛ این خطر نابودی تدریجی هویتی است که دهه‌ها مبارزه، تحمل زندان و تحمل تبعید آن را بنا نهاده‌اند.

وظیفهٔ امروز ما، پاسداری از هویت واقعی حزب تودهٔ ایران است: حفاظت از پیوند دیالکتیکی میان دموکراسی و سوسیالیسم، حفظ استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر، ایدئولوژی انقلابی مارکسیسم–لنینیسم، و پاسداری از حافظهٔ تاریخی رهبران و ایدئولوگ‌های حزب. این پاسداری تنها از طریق گفت‌وگوی جدی و جمعی در یک کنگرهٔ علنی، با حضور نمایندگان همهٔ نسل‌های مبارز حزب، تحقق خواهد یافت.

با امید به پیروزی نهایی و همبستگی پایدار،

گروه ملی‑دموکراتیک (داخل ایران)