اقتصاد سرمایه‌داری، مهار انقلاب و نقش ژئواستراتژیک امپریالیسم

پیش‌زمینه رشد عظیم اقتصادی کشورهای سرمایه‌داری پیش از بحران نفت به شرایطی برمی‌گردد که در آن امپریالیسم – به‌ویژه ایالات متحده – از گسترش انقلاب پرولتری نه‌تنها در جهان سوم (یعنی مستعمره‌ها و کشورهای در حال توسعه)، بلکه در کشورهای به‌اصطلاح «توسعه‌یافته» نیز دچار اضطراب بود. این نگرانی ناشی از موج انقلاب‌های سوسیالیستی در اروپای شرقی در فاصله ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸، خیزش‌های انقلابی در اروپای غربی، انقلاب چین در سال ۱۹۴۹، جنبش جهانی علیه جنگ ویتنام، قیام مه ۱۹۶۸ در فرانسه، آغاز انقلاب سوسیالیستی در شیلی در ۱۹۷۰، انقلاب میخک در پرتغال (۱۹۷۴)، انقلاب اسپانیا در ۱۹۷۵ و انقلاب نیکاراگوئه در ۱۹۷۹ بود.

این رویدادها باعث شد امپریالیسم آمریکا از «اثر دومینو» صحبت کند، یعنی ترسی که کشورها یکی پس از دیگری «به دام کمونیسم» بیفتند. ایالات متحده دچار وحشت از «جنون کمونیستی» شد. برای امپریالیسم غیرقابل‌قبول است که حتی گوشه‌ای از جهان از سلطه‌اش خارج شود.

از زمان تأسیس ناتو، هدف امپریالیسم، مهار و نابودی تمامی دستاوردهای سوسیالیستی بوده است. امپریالیسم موفق شد شوروی را تا سال ۱۹۹۱ منزوی کند، و سپس بوروکراسی حاکم در کرملین با این خیال که بتواند به جامعه‌ای سرمایه‌داری بپیوندد و به بازار جهانی بدون مانع دسترسی یابد، عملاً سوسیالیسم را منحل کرد.

اما بورژوازی جدید روسیه – نتوانست در صلح و ثبات دوام بیاورد. پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده تلاش کرد روسیه را ضعیف، تجزیه‌شده و تابع کند؛ اقوام مختلف را علیه یکدیگر تحریک کرد تا این کشور به منطقه‌ای قابل استعمار و منبعی برای غارت منابع طبیعی و نیروی کار بدل شود.

در این خصوص، می‌توان به دیدگاه مشاور امنیت ملی سابق آمریکا، زبیگنیو برژینسکی، در کتاب «صفحه شطرنج بزرگ: برتری آمریکا و الزامات ژئواستراتژیک آن» رجوع کرد. برای موفقیت این راهبرد مهار، ایالات متحده باید به‌طور دائمی در جهان مداخله کند و تغییر رژیم‌ها را سازمان دهد.