تحمل نظر دیگران یا در شکار حقیقت کامل

اعضای ” فرقه” چون گويا به ”حقیقت کامل” دست یافته اند، دلیلی به مطالعه تاریخ و یا تبادل نظر با دیگران نمی بینند. ”فرقه” ای بر این که به حقیقت مطلق دست یافته است، بسیار مطمئن و مفتخر است و اصلآ نیازی به مشاورت نمی بیند. بر عکس یک “فرقه”ای اثبات خود را در نفی دیگران می بیند.

تفرق نظر را به اتفاق عمل ترجیح می دهد.  بجای دیدن نکات مشترک فراوان، اختلافات را بزرگ و غیر قابل حل جلوه می دهد. هر اختلاف کوچکی در مورد انتخاب تاکتیک و تحلیل اوضاع را زیر چتر مبارزه طبقاتی قرار می‌دهد و آنچه را که می توانست با بحث حل شود، به سطح تضاد آشتی‌ ناپذیر ارتقا می دهد.

یک ”فرقه”ای خود را هم هدف و همکار مارکسیست های دیگر نمی داند، بلکه خود را در مقابل اکثریت مارکسیست های “غیر خودی” می بیند. اعضای آن عمیقا از دیگر مارکسیست های “غیر خودی”  به عنوان های مختلف  سازشکار”، “فرصت طلب”، “تجدید نظر طلب”، “سندیکالیست” و غیره انتقاد دشمنانه می کنند، و در تعجب هستند که چطور دیگران به حقانیت آن ها  هنوز پی نبرده اند. ولی پنهانی ”فرقه”ای از وجود فرصت طلب ها در جریان ها دیگر مارکسیستی کاملا راضی است. مثل هوا به وجود فرصت طلب ها احتیاج دارد چرا که فرصت طلب ها با آمادگی خود برای “فروختن” اصول به نفع تاکتیک های موقت سیاسی به ”فرقه”ای ها بهانه مناسبی برای همیشه اصولی بودن خود می دهند.

تحمل نظر دیگران هرروز  کم تر  و خود راضی بودن “فرقه” هرروز بیش تر می شود. این تنگ نظری روزافزان عاقبت روزی آتش به دامن صفوف داخلی “فرقه” هم می اندازد. به جای سعه صدر و تحمل عقاید یکدیگر و حل رفیقانه مسائل نظری در چارچوب یک سازمان، تفکر ”فرقه” ای، در نهایت، “فرقه”ای ها را به جان هم می اندازد.