تضاد بورژوازی صنعتی با بورژوازی مالی
منافع بورژوازی صنعتی و ملی همواره با منافع بورژوازی مالی، که بر سرمایهگذاریهای انگلی و سفتهبازی متمرکز است، در تضاد بودهاند. بورژوازی مالی به دنبال تجارت آزاد و ادغام در بازارهای جهانی است، در حالی که بورژوازی صنعتی-ملی برای بقا به حمایتهای دولتی، تولید داخلی و تقاضای بالا برای کالاهای خود نیاز دارد. بورژوازی مالی، که سود خود را از سرمایهگذاریهای جهانی و مالی تأمین میکند، تمایل دارد در بخشهای غیرمولد مانند مسکن، بورس و وامدهی سرمایهگذاری کند، در حالی که بورژوازی صنعتی به توسعه زیرساختها، تولید و نوآوریهای صنعتی متکی است.
رقابت میان این دو گروه، تضاد آنها با صنعت نظامی و بخش مالی را آشکارتر میکند. سرمایهگذاران مالی، مانند بانکها و صندوقهای سرمایهگذاری، به دنبال سود کوتاهمدت و سریع هستند، در حالی که سرمایهداران صنعتی به سرمایهگذاریهای بلندمدت نیاز دارند که به افزایش تولید و اشتغال منجر شود. بورژوازی مالی با تمرکز بر سفتهبازی، خرید و فروش سهام، و معاملات املاک، در تضاد با نیازهای بورژوازی صنعتی برای سرمایهگذاریهای پایدار در تولید است.
نمونهای از این تضاد در اختلاف نظرهای ایلان ماسک و جورج سوروس، یکی از برجستهترین چهرههای بورژوازی مالی، دیده میشود. وال استریت به عنوان نماد بورژوازی مالی و سفتهبازی، مسئولیت بحرانهای اقتصادی، افزایش نابرابری و شکاف طبقاتی را بر عهده دارد. ترامپ نیز وال استریت را بخشی از «سیستم معیوب» میداند، چرا که سیاستهای مالی این نهادها باعث صنعتیزدایی و کاهش تولید داخلی در آمریکا شده است.
بورژوازی مالی از طریق جهانیسازی، تجارت آزاد و سفتهبازی اقتصادی، به تضعیف بورژوازی صنعتی کمک کرده است. ترامپ، به عنوان نمایندهای از منافع بورژوازی صنعتی، نهادهای مالی را مقصر برونسپاری صنایع آمریکا و کاهش اشتغال داخلی میداند، که به زیان هم کارگران و هم سرمایهداران صنعتی تمام شده است.