جمهوری خلق چین و نبرد طبقاتی و نبرد میان دو سیستمجبهه ی متحد خلق و اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک
سخن روز شماره ۲۵
۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ۵ آگوست ۲۰۲۰
سهند گرامی در ابرازنظری به مقاله یِ همکاری با جمهوری خلق چین، بردگی یا پیشرفت، پانزده پرسش مطرح ساخته است.
پرسش ها را میتوان به سه دسته تقسیم نمود. دسته ی اول- پرسش های تاریخی هستند؛ دسته ی دوم، پرسش هایی هستند در ارتباط با مضمون اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب که حزب کمونیست چین آن را برای چین، «سوسیالیسم چینی» مینامد؛ دسته ی سوم، کوشش ناموفقی است برای ایجاد رابطه میان اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه با شرایط حاکم بر ایران. پرسیده می شود: «آیا همه کشورهای جهان میتوانند با دنبال کردن الگوی چین در آن واحد ٬٬کارخانه جهان٬٬ بشوند؟»
نکته ی چشم گیر در اندیشه ی سهند برای طرح پرسش ها که هر کدام پرسش های جالبی هستند، این نکته است که سلطه ی اندیشه مکانیکی در طرح همه ی پرسش ها قابل شناخت است.
در پرسش پیش در ارتباط با «همه کشورهای جهان» اندیشه ی مکانیکی لخت و عور در برابر دید قرار دارد. برای این اندیشه جایگاه رابطه ی علت و معلول در پدیدهها مشخص نیست. این اندیشه گرفتار دوآلیسم یا اینطور و یا آنطور است.
«الگوی چینی .. برای همه کشورهای جهان» یا الگوی موفقی است و پس باید دنبال شود؛ و یا نمیتواند موفق باشد و باید نفی شود. زمین خیس است، پس باران می آید. زمین خشک است، پس باران نمی آید!
«می تواند برای همه ٬٬برد برد٬٬ باشد»؟ «اختلاف بین چین و آمریکا برای چپ یک فرصت است یا یک مصیبت»؟
تندی استه تیک زشتِ برداشت مکانیکی از واقعیت برای اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی در همه ی پرسش ها دردناک است!
اندیشه مکانیکی اصلاً پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی پدیدهها را در بررسی مشخص به رسمیت نمی شناسد، آن را طرح هم نمی کند. جستجو هم نمی کند. بی جهت نیست که از نبرد میان دو سیستم کلمهای طرح نمی شود. علت علّـی- ژنتیکی «جنگ سردی» که امپریالیسم آمریکا به راه انداخته است به منظور عقب راندن جایگاه اقتصادی- اجتماعی جمهوری خلق چین در جهان، جایی در پانزده پرسش سهند ندارد. داستان «فرصت و مصیبت» تنها کوشش است برای ستر عورت!
فرار سهند از طرح این پرسش که برای شرایط مشخص ایران کدام اقتصاد سیاسی کارآمد است، پیامد برخورد مکانیکی اندیشه به پدیده هاست. او آگاهانه با طرح الگو «برای همه ی کشورهای جهان»، فرار خود را از طرح مشخص پرسش در ارتباط با ایران پرده پوشی می کند.
در پرسش های تاریخی نیز برداشت مکانیکی، برداشت اینطور یا آنطور، حاکم است. از این رو این دسته از پرسش ها دارای سرشت انحرافی دو گانه ای هستند. پرسش هایی نیستند به منظور پاسخ به مساله های نبرد طبقاتی در ایران و یا در جهان؛ و هم پرسش هایی نیستند با هدف شناخت رابطه ی ژنتیکی ایجاد شدن شرایط پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی. لذا آموزش از اشتباه ممکن نمی گردد.
بررسی مشخص یک پدیده ی مشخص وکوشش برای شناخت علت علّـی- ژنتیکی آن طرح نمی شود. لذا قادر به نتیجهگیری از اشتباه های فلسفی، شناخت شناسی، سیاسی، فرهنگی و امثال آن در اتحاد شوروی نیست که در روند پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی نقش عمده داشتند. نمیتواند رهنمودی برای کارکرد امروز و فردا ارایه دهد. تنها دنبال این یا آن خائن می گردد!
در دسته ی دوم از پرسش ها که در ارتباط قرار دارد با بحث مشخص درباره ی اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، سردرگمی نظری- تئوریک به فاجعه ی تراژیکی فرامی روید که در سکوت متکبرانه و طرح نکردن موضع و نظر خود بروز می کند.
سکوت متکبرانه در پشت پرسش های پانزده گانه که در آن ها نام لنین و استالین، خروشچف و دن سیائوپیگ و دیگران، همانند «تقلای اوباشانهٔ خرمگسی بر جدار شیشه» (اط، با پچپچهٔ پاییز، ۴) پنهان می شود.
ولی هسته ی مرکزی درست در پرسش ها که باید به آن بازهم پرداخت، پرسش طرح نشده است درباره سرنوشت میهن ما و مردم آن، در مرکز آن سرنوشت و منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری که زنان و خلق ها سرزمین مشترک ما، محروم ترین بخش آن را تشکیل می دهند؟
پرسش کلان و عمده که سهند گرامی مظرح می سازد، درواقع این پرسش است که راه خروج ایران از بنبست اقتصادی- اجتماعی کنونی با کدام اقتصاد سیاسی ممکن است؟
چگونه باید اقتصاد سیاسی مورد نظر را با توجه به شرایط حاکم بر ایران و آمادگی انقلابی زحمتکشان برای پاسخ به این پرسش که از طرف زحمتکشان روزانه در اعتراض ها و اعتصاب ها مطرح می شود، بیان نمود و چوگونه می توان برای تحقق بخشیدن به آن رزمید؟
برای اندیشه ی مکانیکی، برای طیف چپ سردرگم، خواست زحمتکشان یدی و فکری برای «پایان دادن بهخصوصی سازی هستی اجتماعی» که در همه ی اعتراض و اعتصاب ها حتی پس از ۵۰ روز اعتصاب در هفت تپه مطرح می شود، شعار «نان، کار، آزادی» که توسط ابزارهای تضیغی طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته هر روز به دادگاه جلب میشود و با شلاق و شکنجه و زندان و مرگ پاسخ داده می شود، نشان رشد تضاد اصلی در جامعه ی ایرانی است!
برای طیف چپ سردرگم، شناخت تضاد اصلی میان کار و سرمایه پس از اِعمال سی سال «مدرن ترین» شیوه ی استثمار سرمایه دارانه در ایرانِ قابل شناخت نیست! قابل شناخت نیست که خواست های دمکراتیک توده های زحمت، راه حل تاریخی خود را جستجو می کند. قابل شناخت نیست که خواست ها نشان ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی هستند!
جبهه ی متحد خلق
چگونه میتوان بنبست را شکست و از آن پیروزمندانه عبور نمود و وظیفه را به سرانجام و به ثمر رساند؟ به نیاز تاریخی دویست ساله مردم میهن ما پاسخی شایسته و نهایی داد که دیگر وظیفه ی تاریخی بورژوازی و خرده بورژوازی نیست، بلکه به وظیفه ی تاریخی طبقه ی کارگر ایران و متحدان نزدیک و دور آن بدل شده است؟
بورژوازی و خرده بورژوازی ایران در این روند نقش پر اهمیتی دارا هستند. آنها در در شرایط مشخص حاکم بر جهان و تشدید روزافزون نبرد میان دو سیستم امپریالیستی و سوسیالیستی میتوانند تنها در اتحاد با طبقه ی کارگر ایران، به منافع قانونی خود دست یابند. آنها در این روند از نقشی پر اهمیت برخوردار هستند، که میتواند تنها در چارچوب یک جبهه ی متحد خلق، به وظیفه های سازنده خود در این مرحله عمل کنند که دیرتر نشان داده می شود.
اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک
اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایرانی یک اقتصاد سیاسی خاص و یگانه است برای شرایط حاکم بر ایران و امکان های موجود در کشور و سطح رشد نیروهای مولده آن و آمادگی انقلابی رشد یابنده و َژرفش یابنده در ایران برای تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. میتوان از تجربه ی کشورهای دیگر آموخت، ولی نمیتوان به طور مکانیکی از «الگوی» آنها استفاده کرد.
تجربه در جریان در جمهوری خلق چین که ادامه ی پیگیر برنامه اقتصاد نوین لنین «نپ» برای شرایط مشخص این کشور است، نشان میدهد که برخلاف برداشتهای گذشته، مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه یک مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم است در کشورهای پیرامونی و در حال رشد و زیر فشار بار استعمار گذشته و نواستعمار کنونی امپریالیسم.
ولی این اقتصاد سیاسی در کلیت خود مرحله ای تام و تمامی را تشکیل می دهد. از ویژگیهای مشخص در «کلیت» خود برخوردار است. در آن قوانین اقتصادی مورد نظر مارکس- انگلس و دیگران برقرار است، ولی نمیتوان آن را فاز نخست جامعه ی کمونیستی پنداشت که بانیان سوسیالیسم علمی در عام ترین ویژگیها آن را برشمرده اند.
جمهوری خلق چین امیدوار است در سدمین سالگرد پیروزی انقلاب خود سال ۲۰۴۹ به مرز گذار از جامعه با سطح رفاه بالای عمومی و ایجاد «هارمونی» در جامعه که باید آن را به مفهوم رشد و پا قرص کردن فرهنگ پیشرفته و انسان دوستانه درک نمود، به فاز اول جامعه ی کمونیستی برسد! دسترسی به این هدف را آغاز کار اصلی برای برپایی فاز اول جامعه ی کمونیستی ارزیابی می کند.
شرکت هدفمند طیف چپ ایرانی و به ویژه تودهای ها که بخش انقلابی چپ را تشکیل می دهند در این نبرد سخت میان دو سیستم از ضرورت تاریخی برخوردار است. کوشش پیگیر برای تفهیم نبرد طبقاتی در ایران و انتقال آگاهی طبقاتی به جامعه ایرانی، نقش عمدهای را در نبرد میان دو سیستم ایفا می سازد!
در این مرحله باید همه ی نیروهای ممکن در جامعه تجهیز شوند. باید از هر نوع الگو سازی دوری کرد.
شعار «تغییر و توسعه» که حزب کمونیست چین آن را به عنوان تئوری این مرحله ارایه داده است، تئوریزه کردن این نیاز تاریخیِ جامعه ی مشخص کشورهای پیرامونی است که باید خطر استیلای نواستعمار امپریالیستی را دفع کند. چنین شرکتی در نبرد میان دو سیستم ازجمله نیاز ایران است به منظورپشت سر گذاشتن موفق این دوره.
اشکال «تغییر و توسعه» را برای ایران نمیتواند از شرایط چین الگو برداری کرد. میتوان از اندیشه ی تئوریک این تجربه ولی بهره گرفت.
در تجهیز نیروها در جامعه، قدرت نوآوری و خلاقیت در این مرحله پراهمیت است و نه شکل مالکیت آن ها.
در این مرحله شیوه ی تولید سرمایه داری در بخش بزرگی از اقتصاد ملی عمل می کند، ولی دیگر در خدمت گروه خاص مالکین ابزار تولید قرار ندارد.
هنگام شرکت مؤثر طبقه ی کارگر در حاکمیت و ایجاد جبهه ی متحد خلق، میان شیوه ی تولید که زیربنای جامعه را تشکیل میدهد و مضمون روبنا، برشی انقلابی ایجاد شده است.
این برش انقلابی، برخلاف گذار از دیکتاتوری بدون داشتن برنامه ی جایگزین ملی- دمکراتیک، در خدمت تحقق بخشیدن به برنامه تنظیم شدهای قرار دارد که با هدف ارتقای نسبی و مداوم عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی- اجتماعیِ در جامعه عمل می کند. تامین نیازهای اولیه انسان در این برنامه – اشتغال، سلامتی، آموزش، سرپناه، و.. -، بخش مرکزی را برای رشد روزافزون عدالت اجتماعی تشکیل می دهد.
این هدف نمیتواند بدون عمومی- ملی شدن زمین در کشور تحقق یابد.
باید به مالکیت خصوصی و دیگر اشکال کهنه و ارتجاعی مالکیت بر زمین از قبیل موقوفه که کوه دماوند را هم استثناء نمی کند، پایان انقلابی داد! مالکیت خصوصی بر زمین و منابع و ثروتهای عمومی و متعلق به نسل ها باید پایان یابد.
ثروتمند شدن در این مرحله مجاز است، ولی باید با دزدی و اختلاس برخوردی قاطع نشان داده شود و راه بر حیف و میل ثروتهای ایجاد شده بسته شود. همانطور که تجربه در چین نشان می دهد، خطر این حیف و میل در این مرحله تشدید می شود. باید راههای ممانعت از آن را یافت و به مورد اجرا گذاشت. ایجاد شرایط شفاف کنترل زحمتکشان و توده های میلیونی مردم عمده ترین سویه را در این شرایط تشکیل می دهد.
جستجوی راه و شکل های واقعبینانه و عملی برای کنترل توده ها بر حاکمیت که در آن شرکت دادن زنان و مردان در منطقه و محله و محل کار نقش عمدهای داراست، وظیفه ی روز طیف چپ ایران، در مرکز آن چپ انقلابی است!
گذار از دیکتاتوری
شرایط در ایران برای گذار از دیکتاتوری به منظور ایجاد شرایط برای برپایی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه آماده نیست. باید برای ایجاد شدن شرایط کوشید.
بی تردید گام نخست در این کوشش، گذار از دیکتاتوری در ایران است. بدون موفقیت در این گام، امکان تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی در خدمت عدالت اجتماعی برای مردم با سختی بسیار روبرو خواهد بود و یا حتی ناممکن می گردد.
به این منظور است که حزب توده ایران بر تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری خود پای می فشرد.
برنامه ای که در آن با قاطعیت از منافع آنـی و آتـی طبقه ی کارگر ایران دفاع می شود. بهبود شرایط زندگی زحمتکشان به کمک مبارزه ی مطالباتی دنبال میشود. مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی را در جامعه علیه دیکتاتوری در شرایط برقراری سلطه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی به پیش میبرد. ضرورت پایبندی به این مبارزه ی انقلابی را به توده های مردم نشان می دهد و مستدل می سازد. دورنمای رهایی بخش نبرد پیگیر دمکراتیک را قابل شناخت می سازد.
همزمان جایگزین میهن دوستانه و انسان دوستانه برای شرایط کنونی، و نشان دادن ضرورت یک اقتصاد ملی- دمکراتیک در برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران طرح میشود و ضرورت مبارزه برای دستیابی به آن مستدل می گردد.
وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، تنها ضامن برای تجهیز و سازماندهی توده های زحمت است به منظور گذار از دیکتاتوری. نامتناسب بودن تناسب نیروها در جامعه برای تغییرات بنیادین تنها با اجرای این برنامه علمی و انقلابی حزب توده ایران قابل دسترسی است.
اکنون باید دید که آیا سهند گرامی که به درازای استخوان ساعد دست پرسش مطرح کرده است، تن به بحث مشخص خواهد داد؟ مواضع خود را در ارتباط با اقتصاد سیاسی جایگزین برای شرایط کنونی در ایران توضیح خواهد داد و مستدل خواهد ساخت؟ راه بحث و گفتگوی رفیقانه را با اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی خواهد گشود؟ و یا با انتشار آدرس اینترنتی مقاله هایی بسنده می کند؟ و ما با «پارس غضبناکِ» دیگری روبرو خواهیم بود که زنده یاد طبری در دیدار از خویشتن برمی شمرد؟
من شخصاً در ارتباط با رفقایی در عدالت که با آنها زندگی کردهام و روابط نزدیک شخصی نیز دارم، شاد و خرسند خواهم شد، چنانچه رفیق سهند و دیگران راه بحث رفیقانه را بگشایند و امکان بررسی مشترک را از پرسش ها ایجاد سازند.