جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ از جنگ هستهای تا رویارویی بر سر نظم جهانی
نگارش و تدوین: احسان منبع: سایت اشتراک
از شکست دیپلماسی و حملهٔ ۲۸ فوریه تا جنگ فرسایشی، بحران انرژی و رویارویی بر سر آیندهٔ خاورمیانه
۲۸ فوریه ۲۰۲۶ ــ ۵ سپتامبر ۲۰۲۶
جنگی که قرار بود کوتاه باشد، طولانی شد!
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد؛ جنگی که در ابتدا در چارچوب مقابله با برنامه هستهای ایران و آنچه واشنگتن «تهدید ایران» مینامید تعریف شد، اما در فاصله چند ماه به یکی از گستردهترین بحرانهای ژئوپلیتیکی خاورمیانه در سالهای اخیر تبدیل شد.
تنها دو روز پیش از آغاز عملیات نظامی، آخرین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو به پایان رسیده بود. به این ترتیب، فاصله میان شکست دیپلماسی و آغاز جنگ به چند روز کاهش یافت. رویترز نیز آغاز حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه و ورود مستقیم آمریکا به عملیات را گزارش کرده است.
با اینکه تهران آمادگی خود را برای توقف غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرده بود، اما با نابودی کامل زیرساخت هستهای خود مخالفت داشت؛ در مقابل، واشنگتن بر «صفر شدن هستهای» اصرار میکرد.
در این چارچوب، جنگ را نمیتوان صرفاً ادامه اختلاف بر سر پرونده هستهای دانست. اختلاف بر سر برنامه هستهای به نقطه ورود یک رویارویی بزرگتر تبدیل شد؛ رویاروییای که اکنون موضوعاتی چون امنیت انرژی، حضور نظامی آمریکا در منطقه، جایگاه اسرائیل، نقش ایران و آینده نظم جهانی را نیز دربر گرفته است.
ضربه نخست؛ حذف رهبری ایران و آزمون فروپاشی سیاسی
یکی از مهمترین تحولات نخستین روز جنگ، هدف قرار گرفتن رأس ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود.
آیتالله علی خامنهای در حملات ۲۸ فوریه کشته شد و مرگ او در اول مارس از سوی رسانههای رسمی ایران تأیید شد. این رخداد از نظر سیاسی اهمیت بسیار بیشتری از یک عملیات نظامی معمولی داشت. هدف قرار گرفتن رهبر جمهوری اسلامی ایران نشان میداد که عملیات آمریکا و اسرائیل فقط به دنبال نابودی یا تضعیف تأسیسات هستهای نیست، بلکه تغییر موازنه سیاسی در داخل ایران نیز بخشی از معادله جنگ است.
اما یک پرسش مهم خیلی زود مطرح شد:
آیا حذف رهبران میتواند به فروپاشی یک نظام سیاسی منجر شود؟
پاسخ اولیه تحولات جنگ منفی بود. ساختارهای حکومتی ایران ادامه فعالیت دادند و تلاش شد نشان داده شود که جمهوری اسلامی صرفاً متکی به یک فرد نیست و شبکهای از نهادهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی توانایی ادامه کار را دارد.
همین مسئله بعدها به یکی از محورهای اصلی جنگ تبدیل شد: واشنگتن و تلآویو بر فشار حداکثری و ضربه به ساختار قدرت تکیه کردند، در حالی که تهران تلاش کرد جنگ را به آزمونی برای بقای ساختار سیاسی تبدیل کند.
«وعده صادق ۴»؛ پاسخ ایران و آغاز جنگ منطقهای
پاسخ ایران به حملات آمریکا و اسرائیل، سریع و گسترده بود.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عملیات «وعده صادق ۴» را اعلام کرد و اهداف نظامی آمریکا و اسرائیل در بحرین، اردن، قطر، کویت، امارات متحده عربی و عربستان سعودی را مورد حمله قرار داد.
اهمیت این حملات در یک نکته نهفته بود: جنگ دیگر فقط میان ایران، اسرائیل و آمریکا نبود.
پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی به بخشی از میدان جنگ تبدیل شدند و کشورهای میزبان این پایگاهها عملاً با یک معضل امنیتی جدید روبهرو شدند؛ آنها از یک سو متحد آمریکا هستند و از سوی دیگر نمیخواهند خاکشان به سکوی حمله علیه ایران تبدیل شود.
این وضعیت یکی از دشوارترین معادلات کشورهای عربی خلیج فارس را شکل داد: حمایت امنیتی از آمریکا، بدون تبدیل شدن به طرف مستقیم جنگ با ایران.
میناب؛ چهره واقعی جنگ
در میان انبوه اخبار مربوط به موشکها، سامانههای پدافندی و اهداف استراتژیک، فاجعه میناب یکی از تکاندهندهترین ابعاد انسانی جنگ را آشکار کرد.
در ۲۸ فوریه یک مدرسه ابتدایی دخترانه در میناب هدف حمله قرار گرفت و بین ۱۶۸ تا ۱۷۵ دانشآموز و شماری از معلمان کشته شدند.
اهمیت این حادثه تنها در شمار قربانیان آن نیست. حمله به مدرسه نشان داد که جنگهای مدرن، حتی با وجود تسلیحات دقیق و سامانههای پیشرفته اطلاعاتی، میتوانند پیامدهای فاجعهباری برای غیرنظامیان داشته باشند.
رویترز نیز در سپتامبر گزارش داد که یک حمله دیگر در جنوب ایران در نزدیکی یک مراسم عروسی، با مهمات آمریکایی انجام شده و چهار نفر، از جمله یک کودک، کشته شدند. رویترز این حادثه را در کنار حمله فوریه به مدرسه میناب قرار داده است.
در نتیجه، مسئله تلفات غیرنظامیان از یک موضوع فرعی به یکی از مهمترین شاخصهای ارزیابی جنگ تبدیل شده است.
از حمله متقابل تا جنگ فرسایشی
ایران در ادامه جنگ، راهبرد خود را تغییر داد. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اعلام کردند که حملات دیگر صرفاً واکنشی نخواهد بود و به شکل مستمر ادامه خواهد یافت.
این تغییر راهبرد، جنگ را وارد مرحلهای تازه کرد: مرحله فرسایش متقابل.
آمریکا دارای برتری عظیم در نیروی هوایی، اطلاعات، ماهواره، لجستیک و تسلیحات دقیق است؛ ایران در مقابل، از مزیت جغرافیایی، توان موشکی و پهپادی، شبکه نیروهای متحد منطقهای و مهمتر از همه امکان ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی برخوردار است.
بنابراین، جنگ به تدریج از یک نبرد برای نابودی سریع توان نظامی ایران به رقابتی بر سر این سؤال تبدیل شد که کدام طرف توان تحمل هزینههای طولانیمدت را بیشتر دارد؟
موشک در برابر فناوری
جنگ ایران و آمریکا به یکی از مهمترین میدانهای آزمایش فناوری نظامی در جهان تبدیل شده است.
ایران موشکهای بالستیک، موشکهای هایپرسونیک و پهپادها را بهعنوان ابزار اصلی بازدارندگی خود به کار گرفت و از موشکهایی مانند فتاح، خیبرشکن، عماد، قدر و خرمشهر-۴ نام برد.
آمریکا نیز از موشکهای دقیقزن، پهپادهای جدید و سامانههای اطلاعاتی مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده کرد.
اما اهمیت این رقابت فقط نظامی نیست.
این جنگ نشان میدهد که جنگهای آینده احتمالاً ترکیبی از موشکهای دوربرد، پهپادهای ارزانقیمت، هوش مصنوعی، جنگ الکترونیک، ماهوارهها و حملات سایبری خواهند بود.
ایران تلاش میکند با تسلیحات نسبتاً ارزانتر، هزینههای سنگینتری به طرف مقابل تحمیل کند؛ آمریکا نیز با تکیه بر فناوری و برتری اطلاعاتی میکوشد هزینه حملات ایران را افزایش دهد.
در چنین جنگی، پیروزی الزاماً به معنای نابودی کامل توان نظامی طرف مقابل نیست؛ گاهی پیروز کسی است که بتواند با هزینه کمتر، هزینه بیشتری بر دشمن تحمیل کند.
تنگه هرمز؛ برگ برنده تهران
اگر یک نقطه جغرافیایی بیش از هر نقطه دیگر اهمیت جنگ را به اقتصاد جهانی پیوند زده باشد، آن نقطه تنگه هرمز است.
ایران بارها اعلام کرده است که کنترل و امنیت عبور از این آبراه را بخشی از حقوق و حاکمیت خود میداند. همزمان، تشدید درگیری موجب کاهش شدید عبور نفتکشها از این مسیر شد.
اهمیت هرمز در این است که بخش بزرگی از نفت و گاز خلیج فارس از آن عبور میکند. آژانس بینالمللی انرژی گزارش داده است که جریان نفت از این تنگه که پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز بود، در ماههای مارس تا مه بهطور متوسط به حدود ۲٫۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافت.
این ارقام نشان میدهد که هرمز فقط یک موضوع منطقهای نیست؛ بلکه یک گلوگاه راهبردی اقتصاد جهانی است.
به همین دلیل، جنگ بهسرعت از میدانهای نظامی به بازارهای انرژی منتقل شد.
نفت؛ سلاحی که مرز ندارد
اختلال در تردد نفتکشها، افزایش حق بیمه جنگی و نگرانی درباره امنیت مسیرهای انرژی، بازار جهانی نفت را تحت تأثیر قرار داد.
رویترز در سپتامبر گزارش داد که در پی تشدید درگیری، قیمت برنت در مقطعی به حدود ۹۶ دلار رسید و عبور کشتیها از تنگه هرمز بهشدت کاهش یافت.
اما اهمیت مسئله تنها در قیمت نفت نیست.
افزایش قیمت انرژی به معنای افزایش هزینه حملونقل، تولید، مواد غذایی و کالاهای صنعتی است. در نتیجه، جنگی که هزاران کیلومتر دورتر از اروپا و شرق آسیا رخ میدهد، میتواند به تورم در این مناطق منجر شود.
رویترز در ماه مارس نیز گزارش داده بود که جنگ، کسبوکارهای جهان را با افزایش هزینه انرژی و اختلال در مسیرهای تجارت جهانی مواجه کرده است.
از این منظر، تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شده است.
چین، روسیه و اروپا؛ جنگ چگونه نظم جهانی را تغییر میدهد؟
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، تأثیر آن بر روابط میان قدرتهای بزرگ است.
روسیه از ابتدا موضعی مخالف عملیات نظامی علیه ایران اتخاذ کرد و خواستار توقف جنگ و بازگشت به مسیر سیاسی شد. در سوی دیگر، چین نیز به دلیل وابستگی شدید اقتصاد آسیا به انرژی خلیج فارس، نمیتواند نسبت به ادامه جنگ بیتفاوت باشد.
گزارشهای رویترز نشان میدهد که چین در ماههای پس از آغاز جنگ، نقش مهمی در سازگاری بازار نفت آسیا با کاهش عرضه خاورمیانه پیدا کرده است.
از سوی دیگر، در اروپا نیز مواضع یکدستی وجود نداشته است. اسپانیا و ایتالیا مواضع محتاطانهتری نسبت به جنگ اتخاذ کردهاند و اختلافات میان واشنگتن و برخی متحدان اروپایی آن آشکار شده است.
این وضعیت میتواند یکی از آثار بلندمدت جنگ باشد: کاهش توان آمریکا برای ایجاد اجماع میان متحدان غربی درباره مداخلات نظامی.
هزینه جنگ برای آمریکا
برتری نظامی آمریکا به معنای هزینه پایین جنگ نیست.
اسپوتنیک هزینه هفته نخست عملیات آمریکا را دستکم ۱۱٫۳ میلیارد دلار برآورد کرده و از احتمال درخواست ۵۰ میلیارد دلار اعتبار اضافی از کنگره سخن میگوید.
اما جنگی که ماهها ادامه یافته، اکنون مسئله هزینه را به یک بحران سیاسی داخلی نیز تبدیل کرده است.
هرچه جنگ طولانیتر شود، فشار بر بودجه آمریکا بیشتر خواهد شد و دولت ناچار خواهد بود توضیح دهد که دستاورد استراتژیک این هزینهها چیست.
این همان نقطهای است که برتری نظامی میتواند به یک معضل سیاسی تبدیل شود.
ایران؛ اقتصاد زیر فشار، ساختار سیاسی پابرجا
تحریم، حملات نظامی، کاهش صادرات نفت و اختلال در تجارت، فشار شدیدی بر اقتصاد ایران وارد کرده است.
با این حال، گزارشهای تحلیلی رویترز در اواخر اوت نشان میدهد که پس از شش ماه جنگ، ایران همچنان ساختار سیاسی خود را حفظ کرده و جنگ به یک بنبست پرهزینه تبدیل شده است.
این تحول اهمیت زیادی دارد.
هدف اولیه عملیات، در کنار موضوع هستهای، تضعیف توان نظامی و سیاسی ایران بود. اما اگر یک جنگ طولانی نتواند ساختار سیاسی هدف را فروبپاشد، در آن صورت هزینه جنگ برای مهاجم نیز افزایش مییابد.
از همینجاست که جنگ فرسایشی آغاز میشود: هر دو طرف میتوانند ادعا کنند که هنوز شکست نخوردهاند، اما هر دو هزینه سنگینی میپردازند.
شش ماه بعد؛ جنگ به بنبست رسیده است
تا پایان اوت و آغاز سپتامبر، نشانههای روشنی از تبدیل جنگ به یک رویارویی فرسایشی دیده میشود.
رویترز در ۲۷ اوت نوشت که پس از شش ماه، جنگ به یک «بنبست پرهزینه» تبدیل شده است؛ نه ایران حاضر به پذیرش خواستههای آمریکا است و نه واشنگتن نشانهای از عقبنشینی کامل نشان میدهد.
در همین حال، تنگه هرمز همچنان در مرکز بحران قرار دارد. گزارش دیگری از رویترز در ۲۶ اوت جنگ را نوعی «جنگ فرسایشی بر سر انرژی» توصیف کرد که در آن کنترل جریان نفت و گاز به یکی از محورهای اصلی رویارویی تبدیل شده است.
این تحول اهمیت استراتژیک دارد: جنگی که با هدف نابودی توان هستهای ایران آغاز شد، اکنون تا حد زیادی به جنگی بر سر توان بقا، انرژی و زمان تبدیل شده است.
سپتامبر؛ بازگشت تشدید نظامی
در نخستین روزهای سپتامبر، جنگ دوباره وارد مرحله تشدید شد.
رویترز در اول و دوم سپتامبر از حملات جدید آمریکا به تأسیسات سپاه پاسداران، پدافند هوایی، رادارها و مراکز ارتباطی ایران و پاسخ موشکی و پهپادی تهران به پایگاههای آمریکا در اردن، بحرین و عراق خبر داد.
در ۵ سپتامبر نیز آمریکا حملاتی علیه سه نفتکش ایرانی، از جمله یک نفتکش در نزدیکی جزیره خارک، انجام داد؛ اقدامی که در واکنش به حمله موشکی سپاه پاسداران به دو شناور آمریکایی اعلام شد.
این تحولات نشان میدهد که جنگ هنوز وارد مرحله حلوفصل نشده و حتی پس از تلاشهای دیپلماتیک و آتشبسهای موقت، امکان بازگشت سریع به چرخه حمله و تلافی وجود دارد.
جنگ بر سر چیست؟
اکنون، پس از بیش از شش ماه جنگ، دشوار است که این منازعه را صرفاً «جنگ بر سر برنامه هستهای ایران» نامید.
پرونده هستهای همچنان یکی از عوامل اصلی بحران است، اما جنگ اکنون چندین لایه پیدا کرده است:
لایه نخست، هستهای است: آینده برنامه هستهای و سطح غنیسازی ایران.
لایه دوم، امنیتی است: توان موشکی و پهپادی ایران و حضور نظامی آمریکا در منطقه.
لایه سوم، منطقهای است: آینده لبنان، عراق، کشورهای خلیج فارس و جایگاه اسرائیل.
لایه چهارم، اقتصادی است: نفت، گاز، تنگه هرمز و امنیت تجارت جهانی.
لایه پنجم، ژئوپلیتیکی است: رقابت آمریکا با روسیه و چین و آینده نظم بینالمللی.
و سرانجام، لایه ششم، سیاسی است: اینکه آیا جنگ میتواند ساختار سیاسی ایران را تغییر دهد یا برعکس، موجب افزایش انسجام داخلی و تقویت گفتمان مقاومت شود.
آیا جنگ میتواند نظم خاورمیانه را تغییر دهد؟
مهمترین پرسش امروز دیگر این نیست که «چه کسی چند موشک بیشتر شلیک کرده است»
پرسش اصلی این است که پس از پایان جنگ، توازن قدرت در خاورمیانه چگونه خواهد بود؟
اگر ایران بتواند ساختار سیاسی و ظرفیت موشکی خود را حفظ کند، حتی در شرایط خسارت سنگین، ادعای شکست راهبرد «فشار حداکثری» آمریکا تقویت خواهد شد.
اگر آمریکا بتواند توان نظامی و هستهای ایران را بهطور پایدار محدود کند، موازنه قدرت منطقهای به نفع واشنگتن و اسرائیل تغییر خواهد کرد.
اما اگر هیچیک از طرفین نتواند دیگری را وادار به پذیرش خواستههای خود کند، نتیجه محتملتر چیزی شبیه صلح پس از فرسایش خواهد بود؛ یعنی توافقی که نه پیروزی کامل یک طرف، بلکه پذیرش محدودیتهای متقابل را به همراه داشته باشد.
از جنگ ایران تا بحران نظم جهانی
جنگ کنونی یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: امنیت خاورمیانه دیگر مسئلهای جدا از اقتصاد و سیاست جهانی نیست.
تنگه هرمز میتواند قیمت انرژی در آسیا و اروپا را تغییر دهد؛ جنگ ایران میتواند روابط آمریکا و اروپا را تحت فشار قرار دهد؛ تحولات منطقه میتواند نقش روسیه و چین را افزایش دهد و بحران انرژی میتواند مسیرهای جدید تجارت جهانی را فعال کند.
از همین رو، جنگ ایران را میتوان یکی از آزمونهای مهم گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی دانست.
قدرت آمریکا همچنان بسیار بزرگ است، اما توانایی واشنگتن برای حل بحران صرفاً با ابزار نظامی با محدودیتهایی روبهرو شده است. در مقابل، ایران نشان داده است که حتی زیر فشار شدید نظامی و اقتصادی میتواند جنگ را به عرصهای فرسایشی تبدیل کند که هزینههای آن فقط متوجه تهران نیست.
روسیه و چین نیز از این بحران صرفاً بهعنوان یک مسئله منطقهای عبور نمیکنند؛ زیرا امنیت انرژی، تجارت و توازن قدرت جهانی مستقیماً به سرنوشت این جنگ وابسته شده است.
نتیجهگیری؛ جنگی بدون پیروز روشن
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با شعار مقابله با تهدید هستهای آغاز شد، اما اکنون به جنگی چندلایه تبدیل شده است که از مرزهای ایران و اسرائیل بسیار فراتر رفته است.
در این جنگ، موشکها تنها ابزار نبرد نیستند؛ انرژی، تجارت، تحریم، فناوری، دیپلماسی و حتی زمان نیز به سلاح تبدیل شدهاند.
آمریکا از برتری هوایی، فناوری و توان اقتصادی عظیم برخوردار است. ایران در مقابل از توان موشکی و پهپادی، عمق جغرافیایی، شبکه متحدان منطقهای و امکان تأثیرگذاری بر مسیرهای انرژی برخوردار است.
هیچیک از این دو مجموعه توانایی بهسادگی دیگری را از میدان خارج نمیکند.
به همین دلیل، خطر اصلی جنگ در مرحله کنونی نه الزاماً یک پیروزی سریع برای یکی از طرفین، بلکه تداوم یک جنگ فرسایشی و غیرقابلکنترل است؛ جنگی که میتواند هزینههای انسانی و اقتصادی آن را برای کل منطقه و حتی اقتصاد جهانی افزایش دهد.
شش ماه پس از آغاز جنگ، یک واقعیت بیش از پیش آشکار شده است:
جنگی که قرار بود مسئله هستهای ایران را حل کند، اکنون خود به مسئلهای برای امنیت خاورمیانه و اقتصاد جهان تبدیل شده است.
و پرسش نهایی همچنان باقی است:
آیا این جنگ سرانجام به تغییر نظم خاورمیانه منجر خواهد شد، یا آنکه هزینههای آن همه طرفها را دوباره به میز مذاکره بازخواهد گرداند؟
منابع اصلی خبری و بینالمللی:
ـ1.رویتر — آغاز حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ۲۸ فوریه ۲۰۲۶
عنوان اصلی: US and Israel launch “pre-emptive” attack against Iran
Reuters — US and Israel launch “pre-emptive” attack against Iran
«ـ2.رویتر — جزئیات آغاز عملیات نظامی آمریکا و عملیات «خشم حماسی
عنوان اصلی: Top U.S. general outlines initial timeline of U.S. military operation in Iran
Reuters — Top U.S. general outlines initial timeline of U.S. military operation in Iran
ـ3.رویتر — گزارش جنگ و کشته شدن رهبر ایران
عنوان اصلی: US-Israeli strikes kill Khamenei and Iranian retaliation
Reuters — US-Israeli strikes kill Khamenei and Iranian retaliation
ـ4.رویتر — پیامدهای جنگ برای اقتصاد و تجارت جهانی
عنوان اصلی: How US-Israeli war on Iran is upending global business
Reuters — How US-Israeli war on Iran is upending global business
ـ5.رویتر — مواضع طرفین درباره آینده جنگ و مذاکرات
عنوان اصلی: What does each side in the Iran war say it would accept for a deal?
Reuters — What does each side in the Iran war say it would accept for a deal?
منابع انرژی و هستهای:
ـ6.آژانس بینالمللی انرژی اتمی — گزارش اجرای توافق پادمان و راستیآزمایی در ایران
عنوان اصلی: Implementation of the NPT Safeguards Agreement and Verification in Iran
IAEA — Implementation of the NPT Safeguards Agreement and Verification in Iran
ـ7.آژانس بینالمللی انرژی — پیامدهای جنگ بر جریان نفت از تنگه هرمز
عنوان اصلی: How global oil supplies have readjusted to help fill the huge gap left by the Strait of Hormuz shock
IEA — How global oil supplies have readjusted to help fill the huge gap left by the Strait of Hormuz shock
منابع تکمیلی و تحولات اخیر:
ـ8.رویتر — بنبست ششماهه جنگ و فشار بر اقتصاد ایران
عنوان اصلی: After six months, the Iran war has reached its endgame
Reuters — After six months, the Iran war has reached its endgame
ـ9.رویتر — جنگ فرسایشی بر سر انرژی و تنگه هرمز
عنوان اصلی: US-Iran war sinks into energy trench warfare six months on
Reuters — US-Iran war sinks into energy trench warfare six months on
ـ10.رویتر — تشدید درگیری در آغاز سپتامبر ۲۰۲۶
عنوان اصلی: US launches new strikes on Iran and Tehran hits back in widening conflict
Reuters — US launches new strikes on Iran and Tehran hits back in widening conflict
ـ11.رویتر — حمله آمریکا به نفتکشهای ایرانی در ۵ سپتامبر ۲۰۲۶
عنوان اصلی: US strikes three Iranian oil tankers after IRGC attack on American naval ships
Reuters — US strikes three Iranian oil tankers after IRGC attack on American naval ships
ـ12.اسپوتنیک فارسی — منبع پایه مقاله
شامل خط زمانی جنگ، عملیات نظامی، تلفات، پیامدهای اقتصادی و تحولات منطقهای.