جنگ، سود برای اندک‌ها و رنج برای بسیاران

در ميانه‌ی جنگ جهانی اول، لنین گفته بود: «جنگ چيز هولناكی است، اما در عين حال بسيار سودآور است». تنها اندكی پس از آغاز جنگ، تاجران زرنگ دريافتند كه می‌توان با فروش گولاش كنسروی به سربازان آلمانی ثروت انباشته كرد. وقتی گوشت گاو تمام شد، به زبان، جگر، كليه، گوشت اسب و حتی حيوانات مرده روی آوردند.

بهداشت ناديده گرفته شد و كنسروها از گوشت فاسد پر شد. سربازان دچار اسهال شدند، و در مواردی حتی قوطي‌ها منفجر می‌شدند.  

در حالی كه اين سرمايه‌داران به سرعت پول می‌انباشتند، مردم عادی در فقر و بيكاری غرق شدند. قيمت مايحتاج روزمره سر به فلك كشيد، و مزد واقعی كارگران به سبب قراردادهای طولانی و حمايت احزاب از آنها پايين ماند. كالاهايی چون صابون، چای و شكلات از مغازه‌ها ناپديد شد، زيرا دلالان همه را برای سود بيشتر صادر می‌كردند. ثروتمندان اما در بازار سياه به همه چيز دسترسی داشتند.

بورس و شركت‌های كشتی‌رانی به بهشتی برای سوداگران بدل شد. شمار ميليونرها افزایش یافت؛ آنان در رستوران‌ها پول می‌پاشيدند، قصر و ويلا می‌خريدند و با هنر و عتيقه زندگی اشرافی می‌ساختند. يك شامشان برابر با دستمزد يك سال كارگر بود.

اما ۱۹۱۸ كه جنگ پايان يافت، همه چيز فروريخت. سهام سقوط كرد، بسياری ورشكست شدند، عده‌ای به زندان افتادند، ديگران به خارج گريختند يا دست به خودكشی زدند. ورشكستگی در ۱۹۲۲ نماد اين فروپاشی بود.

اين داستان نشان می‌دهد كه چگونه در ميانه‌ی فاجعه، اقليتی اندك ثروت انباشته می‌كنند، در حالی كه اكثريت در رنج و فقر می‌سوزند.
امروز نيز همين تصوير تكرار می‌شود: در حالی كه بحران‌های جهانی ميليون‌ها نفر را به فقر و بی‌ثباتی می‌كشاند، دارايی ثروتمندترين افراد جهان هر روز بيشتر می‌شود. نابرابری نه تنها از ميان نرفته، بلكه در عصر جديد شكاف آن ژرف‌تر و آشكارتر شده است.