حجاب و عفاف در جمهوری اسلامی
از کمون شماره ۲۳
عفاف دقیقاً به معنای پاکدامنیست. پاکدامنی زن در اسلام به معنای تنظیم رفتار اجتماعی و خانگی زن آن طور که مرد مسلمان میطلبد.
مرد مسلمان از زن میطلبد که ظاهر او توجه هیچ مردی را جلب نکند، نگاه او همیشه بر زمین باشد تا متوجه مردی نشود که احساسی در خودش بیافریند. صحبت او باید کوتاه با صدای دیگری غیر از صدای طبیعی خودش باشد – قدری خشن و مردانه – تا مبادا صدای طبیعی او مورد توجه مرد دیگری قرار گیرد. در مقابل شوهرش همیشه خود را انسان درجه دوم بداند و به آن اعتقاد داشته باشد. اگر مرد برای هر مدتی مایل به روابط جنسی با او نبود، نباید دم برآورد و اعتراض کند ولی باید در هر لحظهای که شوهرش اراده کرد، بی توجه به شرایط جسمی و روحی خودش، خواست مرد را به بهترین وجهی ارضا نماید. باید تمام و کمال گوش به فرمان شوهرش باشد.
این پاکدامنی یعنی تحقیر بی انتهای اکثریت مطلق یک جامعه (زن و مرد). این تحقیر که سرانجامش تسلیم و رضا در مقابل حاکمین است، شرایط استثمار بی حد و مرز استثمار شوندگان (زن و مرد کارگر و زحمتکش) را به بهترین وجهی فراهم میکند. به همین دلیل عفاف در جمهوری اسلامی یکی از عوامل روبنائی موجودیت و پابرجائی بورژوازی حاکم ایران است که سنبل این عفاف، حجاب میباشد.
زنان در مرکز این تحقیر روانی، سیاسی و اقتصادی قرار دارند. به همین جهت بیشترین فشار اجتماعی در کلیه زمینهها بر آنها وارد میشود. این فشار همه جانبه ایدئولوژیک – سیاسی – اقتصادی، آن بنیان همیشه پابرجائی است که زنان را به مبارزه همه جانبه اجتماعی میکشاند و در جلوی جبهه قرار میدهد.
از این منظر، مبارزه علیه حجاب فقط مبارزه علیه یک روسری اجباری نیست، بلکه مبارزه علیه مرکز همه این فشارهاست؛ مبارزه علیه کلیت رژیم جمهوری اسلامی ایران است.
بر این پایه، زندگی رژیم سرمایهداری – مذهبی جمهوری اسلامی با اعمال حجاب اجباری آغاز شد و به طور طبیعی مبارزه زنان برای آزادی در کلیه زمینههای تولیدی، سیاسی و فرهنگی نیز از همان روز به قدرت رسیدن این رژیم آغاز گردید. در طول تاریخ چهل و چند ساله حاکمیت این رژیم روزی را نمیتوان یافت که زنان در خیابان نبوده باشند و تعدادی به زندان و شکنجه و مرگ محکوم نشده باشند. تا کنون هزاران نفر.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی که قانون اساسی سرمایهداری عقب مانده ایران است، هیچ ماده قانونیای در مورد حجاب زنان دیده نمیشود. به همین دلیل نیز دولت مردان رژیم مثل حسن روحانی و رئیسی در مناسبات بینالمللی ادعا میکنند که در ایران حجاب اجباری نیست و زنان از آزادی کامل برخوردارند. حجاب اجباری در ایران تبلیغات دشمن است.
ولی همین قانون اساسی مطابق با اصل هفتاد و یکم، به مجلس اجازه وضع قوانین زیر مجموعهای و تبصرهای را میدهد. بر این پایه رژیم تمام فشارهای تحمل ناپذیر بر زنان را در محیط ملی قانونی میکند.
در تبصرهء ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی (تصویب ۱۳۹۹) چنین آمده است «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از دو میلیون تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»
سیاست مداران فاشیست ایران تصور میکردند که با این ترفند و تهدیدهای “قانونی“ میتوانند مبارزات آزادیخواهانه زنان و مردان زحمتکش و مترقی را عقب برانند. زنان و مردانی که از آتش مبارزات و درگیریها و قتل عام شدنهای سالهای ۶۰، ۸۸، ۹۶ و ۹۸ سربلند بیرون آمده و کولهباری از تجربه را با خود داشتند، نه تنها گامی پس ننهادند، بلکه هر چه بیشتر و گستردهتر خیابانها را فتح کردند و درماندگی و رذالت رژیم را به جهانیان نمایاندند.
در جنبشی که از شهریور ۱۴۰۱ شروع شد، زنان زحمتکش و مترقی پیش قدم شدند، آنچنان متحد و مصمم عمل نمودند که برای مدت شش ماه مترسکهای رژیم وابسته به امپریالیسم در ایران را وادار به عقب نشینی کردند. با شعار “حجاب بی حجاب“ به مقابله با حجاب اجباری رفتند و جشن حجاب سوزان راه انداختند. با پوشش آزاد در خیابانها ظاهر شدند و همدوش برادران، پدران و پسران خود اقتدار سیاسی و فرهنگی رژیم فاشیستی و به غایت منفور اسلامی را به زیر کشیدند.
رژیم دوباره با چهره کریه تهدید ظاهر شد. مجلس اسلامی ماده ۱۷۸ قانون مجازات را جایگزین تبصره ۶۳۸ نمود که بر اساس آن « زنانی که بدون حجاب در انظار عمومی ظاهر شوند، مرجع قضائی طبق ماده (۸۰) قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ اقدام میکند. چنانچه فرد از دادن التزام در مرجع قضائی امتناع کند یا پس از دادن التزام، دوباره مرتکب رفتار مذکور شود، به یکی از مجازاتهای اجتماعی درجه هشت محکوم و همچنین دادگاه میتواند علاوه بر مجازات مذکور، وی را به شرکت در دورههای تربیتی، اخلاقی و مذهبی به مدت یک تا دو هفته به عنوان مجازات تکمیلی محکوم کند.»
این حربه قانونی نیز مؤثر نیافتاد. زنان آنچنان که مایل بودند با برادران و شوهران خود در خیابان ظاهر شدند. موج عظیم بی حجابی در جامعه نه تنها واقعیت درون تهی قدر قدرتی رژیم و هارت و پورتهای آن را برای چندمین بار در کشور برملا ساخت، بلکه در صحنه بینالمللی نیز هر چه بیشتر آن را منزوی نمود.
با فروکش گام به گام جنبش، رژیم قدری نفس تازه نمود و برای جلوگیری از ریزشهای همه جانبه روانی و گروهی درون خود و ثبات اقتصادی و سیاسیاش شمشیر علیه زنان را تیزتر کرد.
خامنهای در جدیدترین بیاناتش عوامفریبی را به اوج خود رساند. او در جمعی از زنان نیروهای مسلح چنین گفت: «بر خلاف نظام عمیقاً مرد سالار سرمایهداری غربی، در اسلام هم مرد و هم زن در مسائلی برجسته و برخوردار از امتیازات قانونی، فکری، مدنی و عملی هستند اما غربیها به دروغ مرد سالاری ذاتی خود را به اسلام نسبت میدهند.»
اکثر مردم ایران از آیات به شدت زن ستیز در قرآن با خبرند به همین جهت بیانات خامنهای موجب تمسخر بیشتر او در جامعه گردیده است. او نشان داده که درکش از نقش زن کاملاً ابزاریست: «نقش همسری زن در خانواده آرامش است…. مرد در زندگی مشغول کار و تلاطم است. وقتی میآید خانه احتیاج به عشق و آرامش دارد. در نقش مادری زن صاحب حق حیات است. چرا که فرزاندان خود را متولد میکند و با عشق بی بدیل آنها را پرورش میدهد.» او پس از همه این مواضع زن ستیزانه، موضع واقعی خود نسبت به زنان را با شفافیت چنین بیان نمود: «حجاب یک ضرورت شریعتیست.»
نا گفته روشن است که برای تحقق این ضرورت شریعتی، هر عملی قابل توجیح است: زندان، شکنجه، اعدام، توبیخ و غیره.
بعد از این موضع فاشیستی خامنهای علیه زنان، وزارت کشور در دهم فروردین علام نمود: «هیچ گونه عقب نشینی یا تساهل در اصول و احکام دینی و ارزشهای سنتی صورت نگرفته و نخواهد گرفت و حجاب به عنوان یک ضرورت شرعی غیر قابل تردید همواره از اصول علمی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.»
با این انگیزه در بسیاری از اماکن عمومی، مغازهها، رستورانها و فروشگاهها را به علت اجازه دادن به حضور بد حجاب، پلمپ و هزاران نفر را از نان فقیرانهشان محروم کردهاند. احمد رضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی کشور روز ۲۶ فروردین را روز “حجاب و عفاف“ مقرر کرد و گفت که روز شنبه، ۲۶ فروردین، با توسل به دوربینهای کنترل ترافیک، زنان بیحجاب را در معابر عمومی، خودروها و اماکن رصد و با آنها برخورد خواهد کرد
دقیقاً از صبح زود همان روز گروههای کثیری از زنان و دختران شجاع و دلیر کشور، بدون حجاب اسلامی، با پوششی که خود مایل بودند و خود را آزاد احساس میکردند، در معابر عمومی ظاهر شدند. مقابل در ورودی اماکن مذهبی، بدون روسری و با موهای آراسته به صف ایستادند و تمام قدرت رژیم جمهوری اسلامی را به چالش طلبیدند. همراه به میدان آمدن زنان که از پشتیبانی بی دریغ مردان مترقی جامعه برخوردار بودند، تهدیدها نیز اوج میگرفت. در همین روز اول از طرف ارگانهای مربوطه، هزاران پیامک اخطار به دخترانی که حجاب را رعایت نکرده بودند ارسال شد. و در پی آن ۱۳۷ مغازه و فروشگاه و ۱۸ رستوران و باغ تالار که به اخطار متصدیان وقعی ننهاده بودند، پلمپ گردید.
رژیم برای ایجاد هراس در زنان و به عقب راندن آنها، مسمومیت شیمیائی دانش آموزان و دانشجویان را در بسیاری از شهرهای ایران به طور گستردهای تشدید کرد. جنایت تا آن جا پیش رفت که بعد از مسمومیت دانش آموزان برخی مدارس، به آنها اجازه خروج از مدرسه را نمیدادند. فقط اعتراض مردم و خانوادههای محصلین آنها را نجات داد.
این امر خشم اکثریت جامعه و نیروهای مترقی بینالمللی را برانگیخته و زنان را در دفاع از آزادی خود مصممتر نموده است. گسترش بی حجابی در این روزها تا آنجاست که رژیم و نیروهای مسلح آن را آچمز و سردرگم کرده است.
عدم موفقیت در تمکین زنان به معیارهای حکومتی، تضاد درونی دولتمردان را شدت بخشیده است. مثلاً آفتاب نیوز چنین گزارش میدهد: «محمد تقی فاضل میبدی، فعال سیاسی اصلاحطلب نوشت: جناب رادان تا کنون کدام حکم اخلاقی و شرعی با نیروی پلیس و محکمه باور مردم گشته؟ چرا اینگونه میخواهی زنان را از دین گریزان سازی؟ شرایط امر به معروف و نهی از منکر را از کسانی که میدانند بپرسید. حجابی که با پلیس و محکمه بخواهد رعایت شود از بی حجابی بدتر است. خدا را خوفناک نسازید. کار پلیس این است؟»
رژیمی که تا این اندازه سینه چاک “حجاب و عفاف“ است، برای جلب زنان در مراسم مذهبی همه این معیارها را نادیده میگیرد. زنان بی روسری و بی چادر هم میتوانند در این مراسم حضور یابند.
در هیچ کشوری، واسطههای تن فروشی به اندازه فاشیستهای حاکم وطنی ما تن فروشی را تبلیغ و سازماندهی نمیکنند. نمایندگان بورژوازی حاکم ایران، صد صد از زنان ستم دیدهای را که مجبور به تن فروشی شدهاند، برای ارضای جنسی مردان عراقی، عربستانی، کویتی و قطری در جریان مراسم مذهبی، راهی این کشورها میکنند. البته با سلام و صلوات و دعای خیر و واسطههای روحانیون معمم.
در جامعه امروز ایران آزادی کلیه نیروهای استثمار شده، مترقی و آزادیخواه در گرو آزادی طبقه کارگر از استثمار است. نیمی از طبقه کارگر و خانوادههاشان زنان هستند که هم تحت فشار شدید اقتصادی سیاسیاند و هم پیشروان جنبش طبقاتی گشتهاند. لذا جنبش زنان در ۲۶ فروردین مورد پشتیبانی وسیع نیروهای مترقی داخلی و بینالمللی قرار گرفته و بورژوازی بینالمللی نیز که خطر بالفعلی را علیه حاکمیت بورژوازی در ایران احساس میکند، علیه زیادهرویهای هم طبقهایهای خود در ایران، دهان به اعتراض باز کرده است. اعتراض آنها علیه فشار بر زنان نه از موضع مترقی بلکه ناشی از هراس قدرت گرفتن طبقه کارگر است.