حفظ محيط زيست، سرشت انسان‏دوستانه ماركسيسم انديشه‏هايى‏‏‏ براى‏‏‏ نبرد ماركسيست‏ها تغيير نظام، به جاى‏‏ تغيير آب و هوا

شماره ٣٦ (٤ اسفند ١٣٨٨)

در رساله “انسان”، اثر ماركسيست معاصر فرانسوى‏‏‏ Sève كه ترجمه فارسى‏‏‏ آن در “توده‏اى‏‏‏ها” انتشار يافت (http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa)، با ارايه نظريات بانيان سوسياليسم علمى‏‏‏، برداشت انسان‏شناسانه Anthropolgie ماركس از شخصيت “بيوپسيكوسوسيال” bio-psycho-sozial فرد انسان، نشان داده شد. در آنجا اين نكته مستدل گشته و به اثبات رسانده مى‏‏‏شود كه برداشت ماركسيسم از “انسان”‏‏‏‏‏ عميقاً انسان‏دوستانه بوده و “حقوق بشرى‏‏‏‏‏‏‏‏” انسان را مستند ساخته و درونمايه انسانى‏‏‏‏‏‏‏ ‏ جامعه كمونيستى‏‏‏‏‏‏‏‏ «كه در آن رشد آزاد هـر عضو آن، پيش‏شرط براى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ رشد آزاد همـه است» (“مانيفست كمونيستى‏‏‏‏‏‏‏‏”) را به نمايش مى‏‏‏‏‏‏‏گذارد.

در سطور زير، با ارايه برخى‏‏‏ از نكات در نظريات مطرح شده در نوشتار هلموت زئلينگر Helmut Selinger (دفاتر ماركسيستى‏‏‏ آلمان، ٢٠١٠/٢) تحت عنوان “راه در پيش‏رو بعد از كپنهاك، انديشه‏هايى‏‏‏ براى‏‏‏ نبرد ماركسيست‏ها”، موضع انسان‏دوستانه ماركسيسم در ارتباط با “مادرزمين” Pachamama ، واژه‏اى‏‏ كه اوآ مورالس، رئيس جمهورى‏‏‏ بليوى‏‏‏ در نشست كپنهاگ در سخنرانى‏‏‏ پرهيجان و شكوهمند خود در دفاع از كره زمين بكار برد، نشان داده مى‏‏‏شود.

ماركس و انگلس ١٥٠ سال پيش در آثار متعددى‏‏‏ موضع خود را درباره رابطه ميان انسان و طبيعت و وحدت وجود انسان و طبيعت توضيح مى‏‏‏دهند. عمق سرشت انسان‏دوستانه‏ انديشه بانيان سوسياليسم علمى‏‏‏ درباره حفظ محيط زيست مى‏‏‏تواند و بايد انگيزه والايى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزه امروز ماركسيست‏ها در نبرد براى‏‏‏ حفظ محيط زيست باشد. مبارزه‏اى‏‏‏ كه در ارتباط با بحران‏هاى‏‏‏ ديگر نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ در مرحله افول آن، هر روز بيش‏تر مضمونى‏‏‏ سياسى‏‏‏ يافته و قادر به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ توده‏هاى‏‏‏ بيش‏ترى‏‏‏ عليه سرمايه‏دارى‏‏‏ مى‏‏‏شود. نظامى‏‏‏ كه در كنار سلاح‏‏هاى‏‏‏ كشتار جمعى‏‏‏، اكنون خود به خطر مهالك براى‏‏‏ نابودى‏‏‏ حيات بر روى‏‏‏ زمين تبديل شده است و سخن هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا را در گزارش به جلسه ١٥ ژانويه ٢٠١٠ سازمان ALBA در هاوانا مستدل مى‏‏‏سازد: «سرمايه‏دارى‏‏‏ را به ذباله‏دان تاريخ بياندازيم. تنها از اين راه مى‏‏‏توانيم به نجات گونه انسان دست يابيم.»

تغيير نظام، به جاى‏‏ تغيير آب و هوا

فاجعه رسمى‏ در كپنهاك، ناشى‏‏‏ از موضع مغرورانه و غيرمسئولانه كشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ ثروتمند بوجود آمده است. آن‏ها حاضر نشدند «مسئوليت بى‏‏‏ترديد خود را براى‏‏‏ وضع بغرنج ايجاد شده در جهان بپذيرند، به تقليل آلودگى‏‏‏ هوا توسط كشورهاى‏‏‏ خود تن بدهند و همچنين با قبول پرداخت‏هاى‏‏‏ ضرورى‏‏‏، به جبران خسارت وارده توسط كشورهاى‏‏‏ خود بپردازند.» پرداختى‏‏‏ كه مى‏‏‏توانست كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ فقير در برخودار شدن از تكنولوژى‏‏‏ پيشرفته حافظ محيط زيست. برخلاف تعهدات كشورهاى‏‏‏ ثروتمند صنعتى‏‏‏ در “پروتكل ايوتو”، از سال‏هاى‏‏‏ ١٩٩٠ تا ٢٠٠٧ تخريب محيط زيست توسط اين كشورها تشديد نيز شده است. تخليه گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ از صنايع اين كشورها به جو زمين در اين سال‏ها، نه تنها كم نشده است، «كه يك ازدياد ١٠درصدى‏‏‏ را نشان مى‏‏‏دهد.» «گروه‏هاى‏‏‏ تعيين كننده و قدرتمند در جهان، كنسرن‏هاى‏‏‏ نفتى‏‏‏، گاز و ذغال سنگ، صنايع خودرو و هواپيما سازى‏‏‏ و نظامى‏‏‏ كوچكترين كوششى‏‏‏ براى‏‏‏ تقليل گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ از خود نشان نمى‏‏‏دهند.» «ازاين‏رو بايد از كشورهاى‏‏‏ فقير متشكر بود كه به توافق ٢٥ كشورى‏‏‏ كه در پشت درهاى‏‏‏ بسته سرهم‏بندى‏‏‏ شده بود و قرار بود بدون بحث در نشست عمومى‏‏‏ به تصويب برسد، راى‏‏‏ ندادند» و اجازه ندادند كه اين توافق‏نامه به برگ پوشش فاجعه كپنهاگ‏‏ تبديل شود.

«در عين حال كه بايد در آينده مساله كنترل توليد گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ در قراردادى‏‏‏ تثبيت و تضمين گردد، مقاومت چين در برابر كوشش تحريك‏آميز كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ براى‏‏‏ كنترل صنايع آن، قابل درك مى‏‏‏باشد.»

سپس زئليگر در گزارش خود اطلاع مى‏‏‏دهد كه: در كپنهاگ «جنبش نوينى‏‏‏ با شعار “تغيير نظام بجاى‏‏‏ تغيير آب و هوا”» ايجاد شده است كه در آن «ده‏ها هزار فعال جوان به دفاع از مواضع ميليون‏ها انسان (دهقانان كارگران، خلق‏هاى‏‏‏ ايندگن، چپ، سبزها، جنبش‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، گروه‏هاى‏‏‏ مدافع محيط زيست وغيره) مى‏‏‏پردازند.» «اغلب گروهاى‏‏‏ شركت كننده معتقدند كه ميان بحران آب و هوا در جهان و ديگر بحران‏ها (مالى‏‏‏، گرسنگى‏‏‏ و …) و نظام اقتصادى‏‏ حاكم جهانى‏‏‏ رابطه‏اى‏‏‏ مستقيم وجود دارد. از اين رو “تغيير نظام به جاى‏‏‏ تغيير آب و هوا” را شعار خود اعلام كردند.» «تاكنون (تا تارخ سوم ژانويه ٢٠١٠) ٥٠٠ سازمان و گروه اعلاميه را مورد نائيد قرار داه و به عضويت سازمان در آمده‏اند.»

در پيش‏گفتار اين اعلاميه دو علت براى‏‏‏ بحران محيط زيست برشمرده مى‏‏‏شود: «يكى‏‏‏ شكل مالكيت نظام اقتصادى‏‏‏ فاقد دورانديشى‏‏‏ در جهان، همراه با فقدان كنترل دموكراتيك منابع». مسئول اين وضع «بزرگترين كنسرن‏هاى‏‏‏ ماوراى‏‏‏ ملى‏‏‏» هستند. علت دوم بحران محيط زيست، سلطه و تبليغ اين برداشت در رسانه‏هاى‏‏ كشورهاى‏‏ ثروتمند سرمايه‏دارى‏‏ است كه «انسان را موجودى‏‏‏ تنها اقتصادى‏‏‏ تعريف مى‏‏‏كند.» اين برداشت ضدانسانى‏‏ كه‏ توسط «كنسرن‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ جهانى‏‏ و، شركت‏هاى‏‏‏ بازاريابى‏‏‏ تبليغ مى‏‏‏شود، ريشه در رقابت ميان آن‏ها و تبليغ براى‏‏‏ مصرف بى‏‏‏بندوبار … دارد. اين كنسرن‏ها پيامدهاى‏‏‏ فاجعه‏بار اجتماعى‏‏‏ و اكولوژيكى‏‏‏ كاركرد خود را بكلى‏‏‏ از مدنظر دور مى‏‏‏دارند.»

در اطلاعيه شش بند زير ذكر شده‏اند است: ١- حق برخوردارى‏‏ خلق‏ها‏ از شيوه توليد كشاورزى‏‏‏ مستقل و در هماهنگى‏‏‏ با طبيعت و فارغ از انقياد “مالكيت معنوى‏‏‏” كنسرن‏ها؛ ٢- برقرارى‏‏‏ مناسبات مالكيت دموكراتيك و كنترل اقتصاد. بخش مالى‏‏‏ در خدمت منافع عمومى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ پايدار؛ ٣- تقليل مصرف انرژى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ ثروتمند. ازدياد سهم انرژى‏‏‏ بازتوليدپذير. كنترل منابع انرژى‏‏‏ [به سود بشريت و نه كنسرن‏ها]؛ ٤- شهرسازى‏‏‏ بر مبناى‏‏‏ ظوابط محيط زيست. به‏ويژه مصرف منابع محلى‏‏‏. تغيير سيستم ترانسپورت. ٥- آموزش و تحقيق درباره نيازهاى‏‏‏ اوليه انسان در هماهنگى‏‏‏ با طبيعت. قطع سودورزى‏‏‏ در تحقيقات. لغو پروانه ثبت انديشه و تكنولوژى‏‏‏ با هدف دست‏يابى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ فقير به آن‏ها. ٦- پايان بخشيدن به ميليتاريسم و جنگ كه هدف آن كنترل منابع انرژى‏‏‏ فسيلى‏‏‏ است.

پايان بخشيدن به مصرف منابع فسيلى‏‏‏ در سى‏‏‏ سال آينده، تقليل ٤٠% توليد گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ تا سال ٢٠٢٠ برپايه سطح توليد آن در سال ١٩٩٠، پرداخت‏ كشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ ثروتمند به كشورهاى‏‏ در حال رشد براى‏‏‏ جبران خسارت به محيط زيست، انتقال اطلاعات مدرن و تكنيك به اين كشورها، پايان بخشيدن به نابودى‏‏‏ جنگل‏ها و … خواست‏هاى‏‏‏ پراهميت ديگرى‏‏‏ را در اطلاعيه تشكيل مى‏‏‏دهند. اطلاعيه خواستار انحلال “بانك جهانى‏‏‏”، صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول”، “سازمان تجارت جهانى‏‏‏”  و جايگزين ساختن آن‏ها توسط سازمان‏هايى‏‏‏ از نوع ALBA  در آمريكاى‏‏‏ مركزى‏‏‏- جنوب و منطقه كارائيب مى‏‏‏شود.

متن يك رفراندوم جهانى‏‏‏ كه در آن به رسميت شناختن «حقوق “مادرزمين”»، پايان بخشيدن به «مصرف بى‏‏‏بندوبار كه ناشى‏‏‏ از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است»، تقليل ريشه‏اى‏‏‏ «توليد گازهاى‏‏‏ گل‏خانه‏اى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ پيشرفته»، همچنين اختصاص «بودجه تسليحات و جنگ … براى‏‏‏ مبارزه با بحران محيط زيست» و نهايتاً خواست برپايى‏‏‏ يك «دادگاه عالى‏‏‏ براى‏‏‏ تعقيب مجرمان محيط زيست» ذكر شده است، توسط سازمان “تغيير نظام بجاى‏‏‏ تغيير آب و هوا” تنظيم و ارايه شد.

جاى‏‏‏ طبيعت در انسان‏دوستى‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏

در كنار روابط توليدى‏‏‏ ميان انسان‏ها، رابطه ميان انسان و طبيعت نيز بخش گسست‏ناپذيرى‏‏‏ را در انديشه انسان‏دوستانه ماترياليسم ديالكتيك ماركسيستى‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏دهد. همان طور كه بدون براندازى‏‏‏ استثمار انسان از انسان نمى‏‏‏توان جامعه‏اى‏‏‏ انسانى‏‏‏ برپاداشت، بدون به رسميت شناختن حق، به قول اوآ مورالس “مادرزمين”، در برخوردار شدن از مواظبتى‏‏‏ مسئولانه و دورانديشانه و با احترام، بدون شناخت وحدت وجود ميان انسان و طبيعت نيز نمى‏‏‏توان قادر به برپايى‏‏ جامعه انسانى‏‏ شضد و تداوم حيات انسان را‏ بر روى‏‏‏ كره زمين ممكن ساخت.

برداشت انساندوستانه ماركسيسم از رابطه ميان انسان و طبيعت، از شناخت وحدت وجودى‏‏‏ آن‏ها ناشى‏‏‏ مى‏‏‏گردد.

ماركس منشاء وجود انسان را طبيعت مى‏‏‏داند و مى‏‏‏گويد: انسان «موجودى‏‏‏ است بى‏‏‏واسطه از طبيعت برخاسته» (تزهاى‏‏‏ درباره فويرباخ و دفاتر فلسفى‏‏‏ پاريس). اين وحدت وجودى‏‏‏ را ماركس در “سرمايه” مستند مى‏‏‏سازد.

شناخت اساسى‏‏‏ در فلسفه ماترياليست ديالكتيك درباره منبع همه ثروت، زمينه درك وحدت ديالكتيكى‏‏‏ ميان انسان و طبيعت است. ماركسيسم منبع اصلى‏‏‏ هر ثروتى‏‏‏ را دو چيز مى‏‏‏داند. يكى‏‏‏ نيروى‏‏‏ كار انسان و ديگرى‏‏‏ طبيعت، كه از آن مواد خام براى‏‏‏ زندگى‏‏‏ بدست مى‏‏‏آيد. وحدت اين دو منبع و نابودى‏‏‏ آن كه ناشى‏‏ از عملكرد صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ است، در نقل قول زير از “سرمايه” به خوبى‏‏‏ قابل تشخيص است: «سرمايه‏دارى‏‏‏ با به‏خدمت گرفتن تكنيك در روند توليد اجتماعى‏‏‏، همزمان منبع ايجاد شدن همه ثروت‏ها را نابود مى‏‏‏سازد: زمين و كارگر». (كليات ماركس/انگلس، جلد ٢٣، ص ٢٥٩)  موضع انتقادى‏‏ ماركس به نظام سرمايه‏دارى‏‏ در اين نقل قول، انديشه‏اى‏‏‏ را به نمايش مى‏‏‏گذارد كه با سرشت انساندوستانه آنتروپولوژى‏‏ ماركسيستى‏‏ در ارتباط قرار دارد. ماركس ظهور تاريخى‏‏‏‏‏‏‏‏ فرديت رشد يافته انسانى‏‏‏ را همزمان سرگذشت طولانى‏‏‏‏‏‏‏‏ شهادت انسان مى‏‏‏داند و مى‏‏‏گويد: «رشد و تكامل توانايى‏‏‏‏‏‏‏‏ و قابليت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ گونه انسان، اگرچه در ابتدا به قيمت نابودى‏‏‏‏‏‏‏‏ اكثريت افراد و طبقات موجود انسانى‏‏‏‏‏‏‏‏ تحقق يافته است، نهايتاً به اينجا ختم مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد كه بر اين تضاد [درونى‏‏‏‏‏‏‏‏ جامعه] غلبه شود و همراه گردد با رشد فرديت انسان. ازاين‏رو رشد فرديت انسان در سطح عالى‏‏‏‏‏‏‏‏ به قيمت روندى‏‏‏‏‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد كه در آن افراد قربانى‏‏‏‏‏‏‏‏ شده‏اند …» (“نظريه درباره ارزش اضافى‏‏‏‏‏‏‏‏”، كليات جلد ٢.٢٦، ص ١١١).

آرى‏‏،‏ جامعه انسانى‏‏ كمونيستى‏‏‏ فارغ از استثمار انسان از انسان و هماهنگ با طبيعت، گذشته‏اى‏‏‏ خونين دارد.

ماركس و انگلس با دقت موشكافانه در ١٥٠ سال پيش از قدرت تخريبى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ عليه طبيعت يا زمين سخن گفته و آن را نشان مى‏‏‏دهند و وحدت تخريب طبيعت با اسثمار انسان‏كش نيروى‏‏كار در انديشه ماركسيستى‏‏ را‏ از اين طريق به اثبات مى‏‏رسانند. تخريب محيط زيست در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏، آنطور كه Sève در نوشتار “انسان …” در ارتباط با نقش ذهنيت فرد انسان نيز بيان كرده است، در آثار بانيان سوسياليسم علمى‏‏ در سطح “سنگ‏بنا” مطرح شده اند. اكنون زمان آن فرارسيده است كه ماركسيست‏ها با پروراندن و توسعه و تكميل نظريات دورانديشانه و مسئولانه آن‏ها، در جهت تفهيم سرشت انساندوستانه برداشت ماركسيستى‏‏ درباره وحدت ميان انسان و طبيعت و‏ براى‏‏‏ حفظ محيط زيست به وظيفه خود عمل كنند.

صراحت بيان و روشنى‏‏‏ موضع اوآ مورالس و هوگو چاوز در نشست كپنهاگ عليه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ كه عملكرد آن به نابودى‏‏‏ “مادرزمين” ختم مى‏‏‏شود، نشان همبستگى‏‏‏ ويژه خلق‏هاى‏‏‏ بومى‏‏‏ و ايندگن با طبيعت است. مى‏‏توان مدعى‏‏ شد كه بيگانگى‏‏‏ با طبيعت در چهارچوب نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ نزد اين خلق‏ها بر انديشه و عمل آن‏ها غلبه نيافته است.

اينكه در انديشه ماركسيستى‏‏‏ برخوردِ با حرمت، مسئولانه، پروسواس و دورانديشانه به طبيعت و زمين، سرشت ويژه ‏ رابطه انسان و طبيعت را تشكيل مى‏‏‏دهد، مى‏‏‏توان در نقل قول زير از انگلس نيز دريافت. او در “ديالكتيك طبيعت” مى‏‏نويسد: «توجه ما در هر گام به اين نكته جلب مى‏‏‏شود كه ما بهيچ‏وجه بر نيروهاى‏‏‏ طبيعى‏‏‏، همانند يك پيروزمند جنگى‏‏‏ بر خلق بيگانه، فائق نشده‏ايم، انگار شخصى‏‏‏ خارج از طبيعت ايستاده[!] كه متوجه مى‏‏‏شويم كه ما با گوشت و خون و مغز خود متعلق به آن هستيم و جزيى‏‏‏ از آن را تشكيل مى‏‏‏دهيم و اينكه كل سلطه ما نسبت به او در اين نكته قرار دارد، كه برتر از هر موجود ديگرى‏‏‏ قوانين او را بشناسيم و آن‏ها را به شيوه درست بكار گيريم.» … «و در واقع نيز روزانه به رمز قوانين آن بيش‏تر پى‏‏‏مى‏‏‏بريم و به تاثيرات بلاواسطه و ديرتر دخالت روزانه خود در روندهاى‏‏‏ جارى‏‏‏‏ در طبيعت آگاه مى‏‏‏شويم … هرچه روند [شناخت قوانين طبيعت] بيش‏تر توسعه و تعميق يابد، به همان اندازه انسان‏ها وحدت خود را با طبيعت نه تنها بيش‏تر درك خواهند كرد، بلكه آن را خواهند شناخت …». (كليات م ا، جلد ٢٠، ص ٤٥٣)

ايجاد شدن احساس روزافزون نزد مدافعان محيط زيست درباره مسئوليت در برابر طبيعت، احساس و شناخت مسئوليت امانت‏دارانه و دورانديشانه نسبت به سرنوشت آن، و به‏ويژه شناخت وحدت ميان انسان و طبيعت، به طور شوراانگيزى‏‏ توسط ماركس در جلد سوم “سرمايه” بيان و ترسيم شده است:

«از موضع صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ يك فرماسيون اجتماعى‏‏‏ عالى‏‏‏تر [كمونيسم]، وجود مالكيت خصوصى‏‏‏ بر كره زمين آنچنان بى‏‏‏معنا و تهى‏‏ از محتوا تظاهر خواهد كرد، همانطور كه مالكيت خصوصى‏‏‏ انسانى‏‏‏ بر انسان ديگر چنين خواهد بود. حتى‏‏‏ يك جامعه، يك ملت، آرى‏‏‏ حتى‏‏‏ همه جوامع همزمان مالكان زمين نيستند. آن‏ها تنها از حق استفاده از زمين برخوردارند و موظف هستند به عنوان boni partes familias (پدران خوب خانواده) آن را بهبود يافته به نسل‏هاى‏‏‏ بعدى‏‏‏ به ارث بگذارند.» (كليات م ا، جلد ٢٥، ص ٧٨٤)

موضع انساندوستانه ماركس در صدوپنجاه سال پيش درباره مواظبت و مراقبت كردن از زمين و آب در جريان توليد موهبات كشاورزى‏‏‏، آنچنان دورانديشانه است كه شناخت عمق انعكاس واقعيت در ذهن او توسط خواننده، با ايجاد شدن احساس پر غرورى‏‏ نزد ماركسيست‏ها‏ همراه مى‏‏‏شود:

«هر ترقى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در روند توليد كشاورزى‏‏‏ تنها ترقى‏‏‏ فن‏آورى‏‏‏ [فرهنگى‏‏‏] در زمينه تشديد استثمار كارگر نيست، كه همزمان ترقى‏‏‏ فن‏آورى‏‏‏ در تخريب زمين نيز است، ترقى‏‏‏ مداوم مى‏‏باشد در تخريب منابع [دوگانه] ثروت.» (كليات م ا، جلد ٢٣، ص ٥٢٩)

برپايه نكات برشمرده شده در انديشه ماترياليستى‏‏‏ انساندوستانه ماركسيستى‏‏‏ است كه  هلموت زئليگر به كار بردن واژه “اوكو- سوسياليسم” را به بحث گذاشته و آن را با نظريات ماركس و انگلس مستدل ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند.

خلاصه نوشتار- فاجعه نشست كپنهاگ براى‏‏ حفظ محيط زيست. برپاشدن سازمان “تغيير نظام به جاى‏‏ تغيير آب و هوا”. اعلاميه و پيشنهاد رفراندوم از مردم جهان.

موضع انساندوستانه ماركسيسم در دفاع از محيط زيست، “مادرزمين” كه در كنار نيروى‏‏ كار، منبع همه ثروت است.