دانش و دفاع شجاعانه روزبه از زبان آفاق روزبه
خسرو روزبه معلم من بود. او به من ریاضیات و علوم اجتماعی اموخت. او همیشه معلم من خواهد بود. در سال ۱۹۴۸، یک سال قبل از غیرقانونی شدن حزب توده ایران، روزبه پیشنهاد کرد که به حزب بپیوندم. احترام و تحسین من برای روزبه، برای شجاعت، عزم راسخ، اومانیسم و انترناسیونالیسم او روز به روز افزایش یافت. من بیشتر و بیشتر به او وابسته شدم، و اگر چه احساس کردم که احساسات من متقابل بود، شرایطی که تحت ان هر دو ما کار می کردیم به گونه ای بود که او به خود اجازه نمی داد احساسات خود را نشان دهد. در حالی که پلیس مخفی به دنبال او بود، روزبه با ارامش به سرکارش می رفت. اما حلقه تنگ تر شد و سرانجام روزبه را گرفتند. او هنگام دستگیری چنان خون سرد رفتار کرد که برای مدتی پلیس مطمئن نبود که مرد مورد نظر را دستگیر کرده است. دستگیری او با توطئه سکوت احاطه شده بود. مقامات قصد داشتند مخفیانه او را دادگاهی و اعدام کنند. اما نیروهای میهن پرست و ضد امپریالیستی مقامات را مجبور به محاکمه علنی او کردند. دفاع شجاعانه او در دادگاه و حمایت مردم او را از مرگ حتمی نجات داد. علیرغم دستور شاه، دادگاه حکم او را به پانزده سال زندان کاهش داد.
حدود یک ماه پس از محاکمه، روزبه به پدرم نامه نوشت. “من می خواهم زندگی ام را با آفاق به سر کنم پدرم پاسخ داد: “من افتخار می کنم که خسرو روزبه را به عنوان داماد داشته باشم. اما ما باید به خود افاق اجازه دهیم که تصمیم بگیرد. و من پاسخ دادم: اگر خسرو روزبه مرا به عنوان همراه زندگی خود انتخاب کرده است، قول می دهم تمام تلاشم را بکنم تا شایسته او باشم. روز بعد در دفتر فرماندار زندان زیر میز حلقه رد و بدل کردیم.