رابطه آگاهى و پراتيك كار
آنچه كه پديده آگاهى است، منتج است از يك تكامل پرتضاد طبيعت و چگونگى وجود آن.
اين پذيرش عمدتا وابسته است به سطحى كه هستى در بالاترين رشد خود بدان دست يافته است، يعنى وابسته است به “پراتيك“ [عملكرد كاركرد فعاليت هدفمند و با برنامه، كه همچنين به معناى اين نكته هم هست]، كه پراتيك همزمان عملا چگونگى مضمون آگاهى را نشان مي دهد، يعنى چگونگى مضمون عملكرد آگاهى را نمايان مي سازد، مضمونى كه از بهم پيوستگى، بهم تنيدگى عمومى هستى ناشى است و از اين بهم پيوستگى، بهم تنيدگى زائيده مي شود.
از موضع بررسى على نمي توان آگاهى و عملكرد آن را به طور عقلايى و بدون تضاد به صورت ديگرى درك كرد، جز آنكه آن را عملكرد عملى روند زندگى ارزيابى نمود. پذيرفتن علت على براى آگاهى، اقدامى به طور كلى متفاوت است از بررسى بقيه عملكردهاى زندگى كه متعلق به مرحله ساده ترى از تكامل هستى هستند، مثلا متفاوت است از غريزه حيوانى.
كيفت مخصوص طبيعتِ انسان داراىِ آگاهى، مستقل از برداشت ديالكتيكى از جهان، وجود دارد. ازسوى ديگر، اين كيفيت مخصوص تنها زمانى قابل درك مي شود كه آن را نه به طور انتزاعى، بلكه به مثابه ويژگى مرحله معينى از تكامل هستى درك كنيم.
نه به مثابه يك ويژگى خاص، بلكه به مثابه لحظه اى از بهم پيوستگى، بهم تنيدگى عمومى كليت هستى مورد توجه قرار دهيم و درك كنيم. و اين مرحله، مرحله اجتماى تكامل هستى است كه در آن دادوستد زندگى با طبيعت – و هر حياتى چيزى نيست جز دادوستد فعال با طبيعت – به شكل يك عملكرد هدفمند تكامل يافته است، و يا آنكه به امرى تبديل شده است كه همان معنا را مي رساند، يعنى شكل كار را بخود گرفته است.
كليت فعاليتى كه برپايه كار قرار دارد، پراتيك ناميده مي شود.