رفتن برای باز آمدن
سروده‌ای از زنده‌یاد فریبرز رئیس دانا

نویدنو

شاید نصیب، گرفتنِ کُنجی باشد

در بلمِ روان در شطِ ابری

و بی‌هیچ هم‌راهی

فرو شدن

به خالیِ شب.

و آن‌جا، در هَماهمِ ستارگان

به پایداریِ بی‌پایانِ پروین

دل‌خوش‌داشتن

یا قسمت، شاید، سوار شدن بر کجاوه‌ی باد باشد

و ماندن به روی دریاها

و به موج‌های بُلندِ بی‌آرام

دل قوی داشتن

اگر طالع همین‌جاست.

اگر طالع همین‌جاست،

امّا آفتاب را پیامی باشد

عطرِ سوسن را نیرویی

و رازقی از حصارِ خانه سرکشد بیرون

و هر کوچه‌ی دلِ مردم باغچه‌ای باشد

پر از گل وُ سبزه وُ صدا.

تابستان ۱۳۷۲

برگرفته از دفتر شعر “یادی از خیالی”