روایت غالب سئوتا

📱
🌍 روایت غالب سئوتا، روایتی یک‌سویه و بیگانه‌ستیزانه است: تعداد مهاجران آمده‌اند، از مراکش آمده‌اند، از مرز عبور کرده‌اند، باید متوقف شوند، باید برگردانده شوند، نباید جلوتر بروند.
❓ انسان‌ها اتفاقی پشت حصار مرزی اروپا ظاهر نمی‌شوند. یک تاریخ پشتشان است، شنا کردن به سوی زندگی بهتر با خطر غرق شدن در مسیر. تاکنون حدود صد انسان غرق شده‌اند.
🔁 چرا این همه انسان همان ثانیه‌ای که فکر می‌کنند سوراخی در حصار پیدا شده آماده‌ی دویدن هستند؟ این سؤال را نمی‌توان با حصار جدید یا ثبت‌نام بیشتر پاسخ داد. اروپا در قاره‌ی آفریقا تاریخ دارد، منافع اقتصادی دارد، تجارت دارد، شرکت‌های اروپایی در آنجا پول درمی‌آورند، و قرن‌ها بر شرایط اقتصادی و سیاسی آن تأثیر گذاشته است. اروپا با عبور سرمایه، کالا و سرمایه‌گذاری از مرز مشکلی ندارد، اما وقتی انسان‌ها از مرز عبور می‌کنند، ناگهان همه درباره‌ی اهمیت مرز فریاد می‌زنند.
🛑 بحث بر سر این است که با انسان‌ها وقتی به پشت مرزهای اروپا می‌رسند چه باید کرد؟ با این بحث، دیگر نیازی به پرداختن به نابرابری، نقش اروپا در جهان و مناسبات اقتصادیِ شکل‌دهنده به این وضعیت نیست. کافی است مسئله به کنترل مرزها تقلیل داده شود.
📉 در سیاست مهاجرتی اروپا، موفقیت با یک معیار ساده سنجیده می‌شود: آیا توانسته‌اند انسان‌ها را متوقف کنند، بازگردانند و مانع عبورشان شوند یا نه؟ هر آنچه پیش از رسیدن آنها به مرز رخ داده، انگار به حاشیه رانده شده است؛ تاریخ استعمار، اقتصاد جهانی، فقر، جنگ، استثمار، تجارت، منافع اروپا و تصمیم‌های سیاسی. نیمه دوم ماجرا همین‌جاست؛ بخشی که عمداً از روایت حذف شده است. و وقتی مدام از گفتن آن طفره می‌روند، راحت‌تر می‌توانند خود را قانع کنند که مسئله، انسانی است که پشت حصار ایستاده، نه شرایط و مناسباتی که او را تا آنجا کشانده است.