زنده باد گفتگو میان توده ای ها!نویسنده: احسان
سخن روز شماره: ۴۶ (۶ مرداد ۱٣۹۷)
از نامه ها و بحث های جدی شما سه رفیق فرهاد، هاتف و مهربان در باره سیاست های حزب لذت برده ام. با هاتف در جایی که می گوید نوشته های “توده ای ها” زیادی بر سیاست گذاری های مرتبط به اقتصاد ملی- دمکراتیک متمرکز شده است، موافقم، گرچه یک ضرورت و از اصول بنیادین یک عدالت خواهان اجتماعی است و به نظر من هم حزب و نامه ی مردم به اندازه کافی در این باره، بویژه در شماره های اخیرش به سیاست های مخرب اقتصاد نئولیبرالی انتقاد و آن را محکوم کرده است. بنابر این، همان طور که خیلی وقت پیش تاکید کردم و نیز رفیق هاتف هم در نوشته های بالا تاکید به حق می کند، بسیار حائز اهمیت و حیاتی است که حزب و تک تک توده ای های وفادار به حزب توده ایران سعی وافر بکنند تا شرایط ذهنی نیروهای زحمتکش و مزدبگیر یدی و فکری را بهبود بخشیده و به آموزش فکری آنها مبادرت جدی بورزند. این را در سفر کوتاه ام به ایران، به طور جد با تمام وجودم مشاهده و احساس کرده ام. در گفت و گوهای مختلفی که با اقشار مختلف جامعه ی امروز ایران داشته ام از راننده خودروهای شخصی بگیر تا دانش آموزان، دانشجویان و معلمان و کارگران.
با حفظ سیاست های بنیادین حزب طبقه کارگر، یعنی حزب توده ایران، باید به طور جد به نیازها و خواسته های به حق تمام اقشار و قومیت های مختلف مردم ایران امروز توجه کرد، نه تماما آنچه که یک نظام صد در صد سوسیالیستی از ما طلب می کند.، که داشتن چنین نظامی در ایران امروز آرزویی عبث و محال است. آنچه که ابتدا باید به آن توجه عمیق داشت این است که مردم ایران امروز، نه ایران فردا، نیاز ضروری به یک حکومت مترقی، دمکراتیک، ملی و سکولار دارند تا آنها را از بند گرفتاری های موجود و جاری ایران از جمله نبود آزادی، عدالت اجتماعی و نیز از فقر و فساد و دزدی های نهادینه شده در تار و پود حاکمیت و دستگاه های دولتی و غیردولتی ایران و نیز فشارهای نظام های سرمایه داری جهان بر گردن باریک تر از موی طبقات مزدبگیر و زحمتکش ایران نجات دهد، برای تحقق این امر ضروری، باید در اندیشه تشکیل یک جبهه ی متحد ضددیکتاتوری ولایی ایران بود و باید کوشش بسیار زیاد و کشف کرد چگونه می توان اهداف مشترک و اصلی همه ی نیروها و احزاب و سازمان های مخالف این حاکمیت ولایی را در داخل و خارج ایران کشف و سپس آنها را به تشکیل چنین جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری ولایتی ایران امروز تشویق کرد. برای اتحاد، یک امر مهم را نباید فراموش کرد و آن که این هر یک از نیروها برای سرنگونی رژیم دست به یک “اتحاد موقت”می زنند، نه اتحاد ابدی،. بنابراین پس از پیروزی بر دیکتاتوری ولایی ایران، هر نیروی سیاسی در یک فضای دمکراتیک این حق را خواهد داشت تا اندیشه های و اصول بنیادین خود را تبلیغ کند و آنها را در صورت رسیدن به قدرت سیاسی آینده کشور به اجرا در آورد، و یا نیروهای سیاسی دیگر در قدرت را از طریق فعالیت های سیاسی به تصویب قوانین جدید و اجرای اصول دمکراتیک سیاسی و اقتصادی از جمله برداشتن “سیاست اقتصادی خانمان برانداز و ضد بشری نئولیبرال” وادار کند.
هر گونه کوتاهی در تشکیل جبهه متحد ضددیکتاتوری، خواسته یا ناخواسته ما را همراه این حکومت ولایی و نیز همراه امپریالیسم به رهبری نئوکان های کاخ سفید دیروز و امروز و فردا می کند، چرا که هر یک از این دو اهریمن داخل و خارج خواهان حفظ یا استقرار یک نوع حکومت غیردمکراتیک هستند. اولی خواهان حفظ قدرت فعلی و دیگری خواهان یک قدرت جدید و مطیع نظام سرمایه داری جهانی به رهبری آمریکا است. برای شروع، مجبور به اتحاد با هر فرد و نیروی سیاسی ضد ولایت فقیه داخل ایران مانند قدیانی ها و با هر نیروی سیاسی ضد دیکتاتوری فقهی و خواهان ایجاد یک نظام دمکراتیک واقعی و غیرمذهبی هستیم، چرا که بدون داشتن یک نظام دمکراتیک و ملی که خواهان حفظ تمامیت ارضی و نقشه جغرافیایی ایران امروز است، نمی توان به استقرار یک نظام سوسیالیستی آینده دست یافت، ولی با داشتن یک نظام دمکراتیک می توان برای برپایی یک نظام سوسیالیستی تلاش و مبارزه کرد و به آن نزدیک و نزدیک تر شد. آیا بدون داشتن یک نظام دمکراتیک، مردم کشورهای اسکاندیناوی می توانستند این همه به عدالت و خدمات اجتماعی بسیار حیاتی دسترسی داشته باشند؟ باید با حقیقت زندگی کرد، نه با خیال توهم. ولی می توان برای رسیدن به حقیقت، رویا در ذهن پروراند، چرا که انسان بدون رویا زمین تفته ای
است که نمی توان بر آن پای گذاشت (به نقل از رمان اورلاندو).
کشور ما در شرایط بسیار فاجعه باری در سطح منطقه ای و جهانی قرار دارد و آن دخالت مستقیم نظامی ( که در حال حاضر کمی بعید به نظر میآید) یا غیرمستقیم کشورهای خارجی می تواند ایران و تمام مردم را گرفتار یک نظام غیردمکراتیک دیگر بکند و دهه ها رنج و درد دیگر. این را به وضوح می توان در سیاست ها و عملکردهای نئوکان های دیروز و امروز و فردای کاخ سفید دید، چرا که حاکمیت ولایی ایران نمی خواهد و نمی تواند مطیع آمریکا و متحدان جهانی و منطقه ای باشد چرا که با اطاعت محض موجودیت اش محلی از اعراب در داخل و خارج ایران ندارد.
راه نجات کشورمان نه تسلیم به امپریالیسم به رهبری آمریکاست و نه ادامه ی روند اکنونی همین حاکمیت ولایی و فقهی قرون وسطایی با ژست ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی اش. این تفکر را باید با سرعت هرچه تمامتر به جامعه ی ایران امروز تزریق کرد، وگرنه ما به نقطه ای ممکن است برسیم که غالب مردم راه نجات خویش از این برزخ را دخالت کشورهای خارجی بدانند. باید به راه سوم یعنی “برپایی یک نظام دمکراتیک و ملی” اندیشید که تنها و تنها با اتحاد همه نیروهای سیاسی مترقی و عدالت جو در جبهه واحد ضددیکتاتوری شدنی است وگرنه باید شاهد آن باشیم که مردم به اسقبال هر حکومتی غیردمکراتیک و مطیع نظام سرمایه داری ای بروند که امپریالیسم می خواهد چه از طریق دخالت نظامی و چه از طریق دخالت سیاسی و اقتصادی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد.
از نظر اقتصادی و روحی روانی، جامعه ی ایران امروز بسیار شبیه یکی دو سال قبل از حمله آمریکا و متحدانش به عراق است که از یک سو، ارزش پول ملی اش چنان سقوط کرده بود که برای خرید یک ماشین قراضه باید یکی دو کیسه پر از اسکناس پرداخت می شد و نیز فقر و گرسنگی و نبود داروهای ضروری ناشی از تحریم های فلج کننده آمریکا و تمامی متحدان جهانی اش به چنان اندازه ای رسید که کودکان و سالمندان زیادی را به کام مرگ کشاند. از سویی دیگر، از آنجایی که مردم عراق خود را برای تغییر رژیم صدام ناتوان می دیدند، وقتی سربازان آمریکایی به خاک کشورشان پا گذاشتند، می شد دید افرادی را که روی لوله های تفنگ سربازان آمریکایی گل سرخ می گذاشتند، از این روست که مردم یا افرادی از میان مردم معترض ایران شعارهایی سر می دهند که باب طبع من و شما نیست. در این میان، مقصر تنها خود نظام دیکتاتوری ایران و حتی حکومت های خارجی نیستند. مقصر اصلی، پراکندگی و تفرقه بین همه نیروهای سیاسی مخالف حاکمیت ولایت فقهی در داخل و خارج از اوایل انقلاب تا به امروز هستند که به دلایل پوچ و بی معنی و گاه خودخواهانه حاضر به اتحاد برای به زیر کشیدن این حکومت ولایی نیستند. پس چگونه می توان انتظار داشت که اعتراضات و اعتصابات مردم شکل سراسری به خود بگیرد وقتی معترضان و اعتصاب کنندگان عملا بدون پشتیبان سیاسی هستند و هر روز شاهد دعواهای سیاسی بین سازمان ها و احزاب سیاسی سابق و امروز ایران هستند؟ مردم این پراکندگی و این دعواهای زرگری سیاسی و ایدئولوژیکی را چگونه تعبیر کنند، جز این که بگویند که “وقتی این نیروها حاضر به اتحاد نیستند، پس روزی که هر یک از آنها به قدرت سیاسی برسند به نوعی نظام دیکتاتوری دیگر بدل خواهند شد”. این گونه است که مردم به نیروهای متفرق سیاسی داخل و خارج ایران نه اعتمادی دارند و نه دل می بندند. این گونه است که اعتراضات و اعتصابات سراسری نمی شود چرا که ۱) هیچ نیروی سیاسی در داخل ایران نیست تا آنها را پشتیبانی و آنها را تشویق کند به هم پیوند داشته باشند؛ ۲) سرکوب از سوی حاکمیت هر روز شکل جدید و پیچیدهتری به خود می گیرد؛ ۳) مبارزه سیاسی در دوران سرکوب و اختناق را تجربه نکرده و به طور حرفه ای یاد نگرفته اند ( مثلا مبارزه علنی و مخفی)، ۴) بمباران تبلیغاتی غرب و حتی تبلیغات داخلی که به شیوه های مختلف هم به آشفتگی و ترس و هراس های مختلف مردم را می افزایند و هم مستقیم و غیر مستقیم راه نجات ایران را آمریکا و متحدانش معرفی می کنند. مردم، در این میان، به نوعی گیج و منگ باقی مانده اند و خود و سرنوشت خود و فرزندان خود و ایران را به نیروی ای سپرده اند که یا هیچ وجود خارجی ندارد و یا اگر هم دارد آن نیرو، بی شک، دشمن چند دهه آینده ایران خواهد بود.
نشستن و بحث های سیاسی و نظری فردی و متمرکز شدن به نقاط ضعف کوچک و بزرگ میان خود در وبسایت ها و رسانه های اجتماعی مختلف مانند فیسبوک هرگز مشکلی را حل نخواهد کرد. باید به فکر تشکیل تشکل های سیاسی علنی و مخفی بود تا بتوان فعالیت های سیاسی علنی و مخفی گروهی در داخل خود ایران را آغاز کرد و در پیوند دادن اعتراضات و اعتصابات پراکنده در ایران به طور جد و بی وقفه تلاش فکری و عملی کرد.
ضمن تقدیر و تشکر از رفقا هاتف، مهربان و فرهاد و نیز دیگر رفقای دیگر در این وبسایت یا وبسایت های دیگر به طور جد خواهش می شود تا برای تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری، شروع فعالیت های نظری و عملی برای بهبود شرایط ذهنی معترضین و اعتصابیون ایرانی و پیوند اعتراضات و اعتصابات پراگنده تلاش مضاعف بکنند. این تنها کاری است که شما می توانید برای برآورده کردن نیازهای مردم زحمتکش فکری و یدی ایران انجام دهید.
به امید تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری و استقرار حکومتی مترقی، دمکراتیک و سکولار در ایران که آرزوی اکثریت مردم ایران امروز برای ایجاد عدالت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای همگان است.
دست تان را می فشارم
احسان