زیان فضای مجازی از زبان دولت آبادی

راه نجات از هجوم تصویر، بازگشت به ادبیات است؛ نه به‌عنوان تفنن، بلکه به‌مثابۀ زیست. ادبیات، تداوم است؛ گفت‌وگویی خاموش میان نسل‌ها. وقتی از «بارتلبی محرر» به «هنرمند گرسنگی» می‌رسیم، درواقع در یک زنجیرۀ زنده قدم می‌زنیم؛ زنجیره‌ای که ذهن را وادار به حرکت می‌کند، به پرسش، به مکث. این با آنچه در شبکه‌های اجتماعی می‌خوانیم، فرق دارد: چهار خطی‌های بی‌ریشه‌ای که در خودشان تمام می‌شوند و هیچ امتدادی نمی‌سازند.

*

فضای مجازی، با سیطرۀ تصویر، ذهن را به مصرف‌کنندۀ منفعل بدل کرده است. انبوهی از محتوا از ما عبور می‌کند بی‌آنکه در ما رسوب کند. ما نه به عمق می‌رویم، نه پیوند می‌زنیم، نه چیزی را ادامه می‌دهیم. نتیجه؟ ذهنی که به‌جای اندیشیدن، فقط اسکرول می‌کند. این «سرگرمی» ساده نیست؛ نوعی مهندسی توجه است که اراده را فرسوده می‌کند و انسان را به «مغلوبِ خرسند» بدل می‌سازد.

*

ادبیات اما خلاف این مسیر حرکت می‌کند. خواندن متن، تجربه‌ای دیالکتیکی است: تو با متن درگیر می‌شوی، خودت را در آن می‌یابی، با دیگری مواجه می‌شوی. «دیگری» در ادبیات حذف نمی‌شود؛ برعکس، شرط انسان‌شدن است. اما در شبکه‌ها، با ترویج فردیتِ سطحی—«خودت مهمی و بس»—پیوندها سست می‌شوند و رفاقت‌ها به تبادل پیام‌های بی‌جان تقلیل می‌یابد.

*

خطر فقط اتلاف وقت نیست؛ از دست‌رفتن توان اندیشیدن است. وقتی واقعیت در لایه‌ای از تصاویر و داده‌ها گم می‌شود، حقیقتی هم زاده نخواهد شد. ادبیات، بازگشت به حرکت است؛ به زندگی. اگر نخوانیم، اگر این پیوستار را رها کنیم، به‌تدریج خاموش می‌شویم—بی‌آنکه حتی متوجه شویم.

*

شاید وقت آن است که از تصویر فاصله بگیریم و دوباره «بخوانیم»؛ نه برای دانستن، برای زنده‌ماندن.