سالگرد تیرباران قهرمان ملی از سوی رژیم محمدرضا نوکر امپریالیسم؛ روزبه از زبان آفاق روزبه

در تابستان ۱۹۴۶ دوباره خواهرم را ملاقات کردم. به محض ورود به اتاق توجه من به یک مرد در یک کت و شلوار نامناسب که به نظر کمی آشنا می نمود جذب شد. او سبیل داشت و موهایش کوتاه نشده بود. او به عنوان منوچهر جعفری ، یک پیمانکار به من معرفی شد. وقتی با هم دست دادیم از او پرسیدم “ایا قبلا جایی همدیگر را ندیدیم”؟. او پاسخ داد “احتمالا”.

از من پرسید “ایا شما مازندران بوده اید؟” ، و هنگامی که من پاسخ دادم آری، گفت که من ممکن است او را در هتلی که او اغلب هنگام کسب و کار در ان زندگی می کرد دیده باشم. ظاهرا سوالات من او را ناراحت کرد و او به سرعت مکالمه را به مسائل تجاری تغییر داد.

از چیزی که گفت ناراحت شدم، عذرخواهی کردم و اتاق را ترک کردم، که موجب آرامش روزبه شد. روزبه بعدا به من گفت که این نشان داد که من گول لباس مبدل او را خوردم.

من محل را با این تصور ترک کردم که او یک مرد ارتجاعی بود. سپس یک روز در حالی که من در روستایی نه چندان دور از تهران بودم، خواهرم با مهمانش اقای جعفری وارد شد. وقتی چند روز بعد فهمیدم که او واقعا چه کسی است، احساس خجالت کردم که دفعه پیش با او بی ادب بودم. من احترام و مسئولیت عمیقی برای امنیت این مرد که زندگی خود را وقف مردم کرده بود، احساس کردم. انجا در روستا، روزبه چیزی درباره خودش به من گفت.

«در نبرد سیاسی که ما در ان میجنگیم باید مانند سربازان عمل کنیم.» سلاح ما مارکسیسم لنینیسم است. هدف ما این است که مردم خود را از بردگی استعماری ازاد کنیم و سوسیالیسم و کمونیسم را بسازیم. شعار ما باید این باشد: با سلاح مارکسیسم لنینیسم، به سوی پیروزی!»