سخنان نغز
منطق دیالکتیک بخشی از دیالکتیک عمومی و هدف آن یافتن شیوهٔ موافق ترین و منطبق ترین انعکاس واقعیت است در مفاهیم و احکام، یا در یک کلمه در تفکر تحقیقی و احتجاجی. هدف از به کار بردن آن، کشف ماهیتهای درونی اشیاء و پدیده ها، روابط قانونمند آنها، مراحل متوالی تکاملی آنها، انگیزه و گرایشهای این تکامل است، تا از آن به سود مبارزه و کار و پژوهش استفاده شود.
میتوانیم بگوئیم که رابطهٔ منطق دیالکتیک با منطق صوری مانند رابطهٔ حساب است با ریاضیات عالیه، یعنی نمی توان منطق دیالکتیک را بدون منطق صوری و در وراء آن به کار برد. یکی دیگری را حذف نمی کند. یکی جای آن دیگری را نمی گیرد. ماهم به منطق ارسطو نیازمندیم.
لذا برای دانستن شیوهٔ تفکر درست سه چیز ضرور است:
- آگاهی درست از قوانین منطق صوری؛
- آگاهی درست از قوانین دیالکتیک عام و دیالکتیک طبیعت و اجتماع؛
- آگاهی درست از قوانین خاص پژوهشی منطق دیالکتیک.
هر پژوهش معرفتی، چنان که تئوری دیالکتیکی معرفت نشان می دهد، دو مرحله دارد: مرحلهٔ تجربی (یا آمپریک)، مرحله نظری یا (تئوریک). در مرحلهٔ آمپریک نقش اساسی با حواس ماست و در مرحلهٔ تئوریک نقش اساسی با تفکر انتزاعی یا عقل ماست. لذا می توانیم مرحلهٔ تجربی را تا حدی مرحلهٔ حسی و مرحلهٔ نظری را مرحلهٔ عقلی هم بنامیم.
وظیفهٔ مرحلهٔ نظری یا تئوریک کشف نحوهٔ ساختمان سیستم مورد تحقیق و مراحل تکاملی آن و تعیین قوانینی است که بر سیستم مورد تحقیق حکم رواست. در این مرحلهٔ تئوریک دو وظیفهٔ اساسی انجام می گیرد: یکی وظیفهٔ تحلیلی و دیگر وظیفهٔ تکوینی.
یعنی از کلی و بغرنج به جزئی و ساده سیر نمود و واحد یا اجزاء اولیهٔ سیستم را یافت.این عمل دوم سیر از جزئی و ساده به کلی و بغرنج است. بدین ترتیب ما تشریح اندامی سیستم را به دست میآوریم و آن را به خوبی میشناسیم و از آن منظرهٔ روشن و مرئی داریم.
بررسی تحلیلی جز » حرکت تفکر منطقی از مجرد و کلی و بغرنج، به مشخص و جزئی و بسیط و سپس بازگشت از آن برای درک مجموع سیستم چیز دیگری نیست. (احسان طبری- نوشته های فلسفی و اجتماعی)