سخنی با نوید نو در باره اهمیت مبارزات دمکراتیک در پیشبرد اهداف برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران
سخن روز شماره ۴۲/۹۸
۶ آبان ۱۳۹۸– ۲۸ اکتبر
مقاله ی نظرگیرِ انتشار یافته در نویدنو با عنوان اهمیت مبارزات دمکراتیک در پیشبرد اهداف برنامه ی حداقلی کارگری (۴ آبان ۱۳۹۸، ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹) به درستی و با توانایی نقش حزب توده ایران را در نبرد دمکراتیک در ایران برجسته میسازد و نشان می دهد که این سیاست نقش تعیین کننده و تأثیر فرهنگی انکارناپذیر بر جامعه ی ایرانی داراست. مقاله این موضع تاریخی غرورآفرین را از درون برخورد به دو نظر مخالفان حزب طبقه کارگر نشان میدهد. مقاله همچنین از زبان «نوشته ی چلنگریان» خاطرنشان میسازد که «.. حزب توده [ایران] توانست .. با ترجمه ی تعداد قابل توجهی از آثار مارکس، انگلس و لنین .. اولین حزب مرجع در ارائه منابع تئوریکِ مارکسیستی در ایران باشد. ..».
این اعتراف دشمن را زنده یاد جوانشیر نیز در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح میدهد و با توصیف سرشت «ترازنوین» برای حزب توده ایران، جایگاه انقلابی آن را برجسته میسازد: «نخست اینکه اصول اساسی و انقلابی مارکسیسم را که احزاب انترناسیونال دوم به فراموشی سپرده بودند، از نو زنده می کردند؛ دوم، اینکه ضرورت های ناشی از آغاز دوران نوین در جامعهٔ بشری – دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را [تکیه از من]– منعکس کرده و به این مناسبت مشخصات نوینی کسب میکردند.» (ص ۱۰)
بدون تردید مضمون مقاله در بخش نخست که نیمی از صفحه ها را در برمی گیرد در نشان دادن نبرد گذشته ی حزب توده ایران بسیار موفق است و باید همه جانبه مورد تأیید قرار گیرد. ازجمله و به ویژه باید نظر نقل شده از مانیفست کمونیستی مورد تأیید قرار گیرد که «وجه تمایز کمونیستها با دیگر احزاب .. تنها در آن است که .. در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.» [تکیه از من]. علت این موضع انقلابی حزب کمونیست در این امر نهفته است که طبقه ی کارگر با دفاع از منافع خاص خود به مدافع تاریخی منافع کل جامعه بدل شده است. در مورد مشخص ایران، همانطور که در مقاله ی نویدنو به درستی ذکر میشود، طبقه ی کارگر ایران به طبقه ای بدل شده است که باید وظایف تاریخی در برابر جامعه ایران را حل کند: «به بیان دیگر، امروز تکلیف ناتمام انقلاب های بورژوا- دمکراتیک پیشین، به تمامی بر عهده ی طبقه ی کارگر است ..» (ص۵).
انتقاداتی که اکنون به سیاست بخشی از رهبری حزب توده ایران وارد است، بکلی از سرشت دیگری برخوردار است از آنچه در نیمه اول مقاله در نویدنو مطرح و به طور غیرمستقیم به نگارنده و دیگر منتقدان نسبت داده میشود.
۱– موضوع انتقاد به سیاست کنونی حزب که نگارنده مطرح میسازد و در مقاله با واژههای «چپ نما و سوپر انقلابی» معرفی میشود که مستدل نیست و بر واقعیت منطبق نیست، نقض سرشت انقلابیِ حزب طبقه ی کارگر ایران است. به آن مجزا پرداخته خواهد شد.
۲– یکی از موارد عدول از موضع انقلابی در سیاست کنونی رهبری حزب تفسیر رابطه ی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی است. جوانشیر اهمیت این رابطه را از زبان لنین در ص ۱۷ کتاب پیش گفته که مقاله نیز به آن استناد می کند، چنین خاطرنشان میسازد: «بار دیگر تکرار می کنیم که فعالیت دموکراتیک با فعالیت سوسیالیستی پیوند ناگسستنی [تکیه از لنین] دارد.»
اندیشه ی غیرانقلابی مضمون این رابطه را مکانیکی و نه دیالکتیکی درک میکند. از این رو به شیوه ی لوبی ایسم به جستجوی «میانگین زرین» برای حفظ تناسب میان دو وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران میرود و مینویسد: «کسانی که شعارهای دمکراتیک حزب ..، پیگیری اهداف دمکراتیک توسط حزب .. [را به نادرست ارزیابی می کنند]، به این حقیقت توجه ندارند که حزب همواره و در طول تاریخ مبارزاتی اش به اهداف دمکراتیک اهمیت داده است [مورد اختلاف نیست! تکیه از من]، هر چند که ممکن است در برهه هایی از تاریخ خویش نتوانسته باشد آن ٬٬میانگین زرین٬٬ میان مبارزه دمکراتیک و مبارزات سوسیالیستی را به تمامی پی بگیرد.» (ص۵ و۶).
برداشت انقلابی از رابطه و پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که حزب توده ایران به آن باور دارد به جستجوی کمیت ٬٬میانگین زرین٬٬ نمیرود که گویا ترازو را در ٬٬بالانس٬٬ نگه می دارد. انتقادی که رفیق عزیز پاسخ دهنده به انتقاد بانو اسدپور در نادرستی سیاست حزب توده ایران پذیرا می شود، پذیرش گویا نیافتن این ٬٬میانگین زرین٬٬ است. در آنجا و دیرتر نیز این اندیشه نتوانست یک مثقال هم به این میانگین گویا نادرست سیاست رهبری حزب در آن دوره اضافه کند و یا کم کند، تا به نظر او ٬٬میانگین زرینی٬٬ باشد که رهبری وقت حزب در مبارزات پس از انقلاب بهمن می بایستی می یافت، تا کار به شکست انقلاب نکشد.
اسلوب یافتن ٬٬میانگین٬٬ موضوع بررسی کنونی نیست. اهمیت دریافت اسلوب این جستجو، در درک برنامه ی استراتژیک حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب پس از انقلاب بهمن نهفته است. با روشن شدن استراتژی سیاست حزب توده ایران در این دوره است که تثبیت حاکمیت به سود تعمیق انقلاب از سیاسی به اقتصادی بود، تعریف برای ٬٬میانگین زرین٬٬ یافت نخواهد شد. مساله مساله ای کمّی نیست، کیفی است!
در این مورد من در نامهای نظرم را برای نویدنو نوشتم. به جای پاسخ تحلیلی به آن، رابطه ی میان خود و تودهای ها را ممنوع نمود. شکل دیگری از اخراج تودهای ها از غرفه حزب توده ایران. شاید به این نکته به طور مجزا بپردازم.
رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که در بیان «پیوند ناگسستنی» و نه در «میانگین زرین» تبلور می یابد، آن طور که زنده یاد جوانشیر نیز به درستی برجسته می سازد، در این امر نهفته است که مبارزه ی پیگیرِ دمکراتیک در جریان نبرد طبقاتی در جامعه، سرشت رهایی بخش خود را بروز میدهد.
به سخنی دیگر، در شرایط کنونی در ایران به راه حل سوسیالیستی فرامی روید، رویده است. خواست پایان دادن بهخصوصی سازی زندگی اجتماعی که خواستی فراتر از پایان سیاست «تعدیل ساختاری» است، نشان این فرارویدن است. نشان جستجوی راه حل ترقی خواهانه ای است که پس از خشونت سی ساله استثماری و نواستعماری نظام سرمایه داری وابسته به موضوع روز در ایران بدل شده است که همه لایههای مبارزان آن را فریاد میزنند. صرفنظر از فراز و نشیب های پیش رو، این «گرایش سوسیالیستی» (مارکس) «به طور ناخواآکاه» و لی همچنین «آگاهانه» به نوک پیکان نبرد طبقاتی در ایران در مرحله ی ملی– دمکراتیک انقلاب بدل شده است. زحمتکشان درک میکنند که بدون گذار از نظام حاکم سرمایه داری، تحقق بخشیدن به مبارزه ی دمکراتیک ناممکن است، درک میکنند که گذار نیمه تمام، باری دیگر محدود می ماند به ظاهر ٬٬دمکراسی بورژوازی٬٬!
(در ارتباط با «گرایش سوسیالیستی» نگاه شود به نامه مارکس به انگلس مورخ ۲۵ مارس ۱۸۶۸ که در مقدمه برای مقاله ی نامه مردم با عنوان آیا مارکسیسم نگرشی پیرامون دگرگونی های ی آب و هوایی دارد؟ که در تودهای ها انتشار یافت.)
بدین ترتیب، بروز سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک پلِ انقلابی ارتباطی آن است، «پیوند ناگسستنی» آن است با مبارزه ی سوسیالیستی. این پلی انقلابی است، زیرا تغییر شرایط را ممکن میسازد که هدف اندیشه ی فلسفی حزب توده ایران است، باید باشد! کمیت مبارزه ی دمکراتیک نه! درک کیفیت مبارزه ی پیگیر دمکراتیک آری!
۳– برداشت کمّی از مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که در اندیشه ی ٬٬میانگین زرین٬٬ نهفته است، ناشی از این برداشت غیردیالکتیکی است که گویا روند مبارزه ی ترقی خواهی، به سخنی دیگر، روند تغییر در کلیت شرایط حاکم در ایران، دارای مرحله های پله پله مانند است. باید یکی را پس از دیگری برداشت تا دچار «چپ نمایی و سوپر انقلابی»گری نشد. گویا کسی مانند لنین که پیوند ناگسستنی را شکل بروز رابطه دیالکتیکی میان این دو مبارزه حزب توده ایران ارزیابی می کند، به «سوپرانقلابی» بدل می شود.
در مقاله ی دوران، مرحله و دوره کوشیده شد رابطه میان گام ها که باید در هر سنگر نبرد به پیروزی رسانده شود از یک سو، و هماهنگی میان گام ها در یک مرحله به مثابه ی یک کلیت، از سوی دیگر نشان داده شود. از این رو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را نمیتوان به مفهوم «مرحله» متفاوت درک نمود و خواست گام به گام از آن بگذریم. آن ها فازهای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب هستند. باید وحدت و پیوند میان آنها را شناخت که تنها امکان برای درک مضون نبرد طبقاتی در نظام سرمایه داری است که باید به کمک آن، تغییر شرایط کل هستی اجتماعی را به ثمر رساند.
برداشت مرحلهای بودن مبارزه ی طبقاتی در همین مقاله ی نویدنو نیز ذکر و بر آن اذعان میشود. در ادامه در ص ۶ بر این نکته تأکید میشود که «درک حزب از دمکراسی، درکی کاملاً طبقاتی» است! به منظور توضیح این برداشت طبقاتی در ادامه گفته میشود: «برخلاف نیروهای لیبرال، [درک طبقاتی] در سطح آزادیهای دمکراتیک [پس از دست یافتن به آن] متوقف نمیشود و تا دستیابی به حقوق دمکراتیک توده ها، که کاملاً خصلتی ضدسرمایه داری دارد، تعمیق می یابد و دقیقاً در اینجاست که پیوند مبارزات دمکراتیک و برنامه ی حداقلی کارگری شکل میگیرد.» بدین ترتیب ما با دو ٬٬مرحله٬٬ گام به گام روبرو هستیم: ٬٬مرحله مبارزه ی دمکراتیک و مرحله مبارزه سوسیالیستی٬٬ که باید پله پله برداشته شود!
تقسیم روند نبرد طبقاتی به مرحله های گام به گام که باید پله پله طی شود را میتوان نزد نیروهای دیگری نیز یافت. در جریان شرکت در سمیناری در کلن، نگارنده با رفیق محمد رضا شالگونی آشنا شد. چند نامه میان ما در ارتباط با برنامه جایگزین پیشنهاد شده از طرف من به سمینار رد و بدل شد. در نامهای که احتمالاً بی پاسخ خواهد ماند، ارزیابی از برداشت مرحلهای بودن مبارزه را که او برجسته ساخت، مورد توجه قرار دادم و نهایتاً دو پرسش طرح نمودم که در زیر نیز مطرح میکنم.
در آنجا نوشتم، شما «مرحله انقلاب ایران را مرحله ی «انقلاب سوسیالیستی» ارزیابی می کنید. ولی باوجود این ضروری میدانید فعلاً «از آلترناتیو سوسیالیستی» صحبتی به میان آورده نشود. به نظر شما، «تکرار هدف برنامهای ما کمکی به روشن شدن مسائل متعددی که ما حالا با آنها روبرو هستیم، نمی کند.» و اضافه کردم: «شما که به ضرورت ٬٬مبارزه فعال از همین امروز برای سوسیالیسم اعتقاد٬٬ دارید، اما با برجسته ساختن ٬٬وظایف دمکراتیک بسیار پررنگ و مهم .. در ایران امروز٬٬ بر این باورید که باید با اولویت بخشیدن به نبرد برای ٬٬رهایی از چنگال رژیم تاریک اندیش حاکم٬٬، مبارزه ی سوسیالیستی را فعلاً تعطیل نمود، گرچه پیش تر از ٬٬من .. به درستی .. به مبارزه فعال از همین امروز برای سوسیالیسم اعتقاد دارم٬٬، سخن رفته است.» .. «شما تضاد موجود [میان واقعیت عینی و عقبماندگی ذهنی چپ] را از این طریق غیرقابل حل می دانید، زیرا به درستی از آن گلایه دارید که ٬٬متاسفانه چپ سوسیالیستی هنوز در حاشیه میدان است و نه در میانه میدان رویارویی های بزرگ.٬٬»
شباهت نظرات شگفت انگیز است؟ اینطور نیست؟
دو پرسشی که مطرح ساختم چنین اند:
دو پرسش را میتوان اکنون مطرح ساخت. یکی- آیا مبارزه ی همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی در نبرد برای «رهایی از چنگال رژیم تاریک اندیش حاکم» کمک و یا حتی ضروری است یا نه؟ دیگری، آیا عمل به وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی نیروی چپ ترقی خواه برای خروج آن از گل و لایی «حاشیه»ی شط مبارزه ی طبقاتی کنونی در ایران و قرار داشتن در مرکز شط خروشان این نبرد کمک و یا حتی ضروری است یا خیر؟ تدارک است برای «رویارویی های بزرگ» یا خیر؟
آیا اندیشه حاکم بر مقاله ی نویدنو به این دو پرسش مشخص پاسخی مشخص خواهد داد؟
باید امیدوار بود! اما نگرانی به جاست! تا هنگامی که انتشار مجله دنیا دوباره آغاز نشود، تا هنگامی که شرایط بحث درون حزبی میان تودهای ها در حزب توده ایران ایجاد نشود، تا هنگامی که به سیاست «خودی و غیرخودی» در حزب توده ایران پایان داده نشود و به این موضع افراطیِ برتری جویانه و نژادپرستانه ی راستگرا میان قایق نشینان و آنهایی که به ناحق به آب انداخته شدهاند پایان داده نشود، انتظار دریافت پاسخ مشخص با نگرانی همراه خواهد بود. تودهای ها باید برای دریافت آن به مبارزه ی نظری ادامه دهند.