سرکردگی جهانی امپریالیسم آمریکا با چالش های فراوانی روبرو است

دو جنگ جهانی یکم و دوم به سود طبقه کارگر پایان یافت. در جنگ نخست جهانی انقلاب روسیه (1917) رخ داد که با پایه‌گزاری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، گام به راه ناشناخته‌ای برای ساختن جامعه آزاد از بهره کشی انسان از انسان به رهبری طبقه کارگر  گذاشت. در جنگ جهانی دوم سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی از تنهایی به در آمد. ارتش سرخ با هم‌راهی کمونیست‌های اروپای شرقی بسیاری از کشورها را از بند زنجیر سرمایه آزاد ساخت. پس از آن با پشتیبانی بی‌دریغ گردان سوسیالیسم جمهوری دموکراتیک خلق کره (1948)، جمهوری خلق چین (1949)،  ویتنام (1954 و 1975) و کوبا (1959) پدید آمد.

پس از آزادی کوبا جنبش‌های آزادی بخش خلقی، یکی پس از دیگری زنجیرهای چندین صد‌ساله استعماری را پاره کردند. این روند شکوفایی سوسیالیسم و پیروزی جنبش‌های آزادی‌بخش و گام‌گزاری بیش‌تر کشورهای آزاد شده در راه رشد غیرسرمایه‌داری تا سال‌های پایانی دهه هفتاد میلادی پایدار بود.

پس از آن ما با یک روند غم‌انگیز سروری سراسری امپریالیسم روبرو بوده‌ایم که کم و بیش تا سال ۲۰۲۰ دنبال شد. در این سال‌ها بورژوازی جهانی توانست با کمک نئولیبرالیسم، یکی از ددمنشانه‌ترین و ضدمردمی‌ترین ایدیولوژی بورژوازی، دست‌آوردهای صدساله جنبش کارگری در کشورهای پیش‌رفته غرب را بازپس بگیرد.

امپریالیسم سرمست از جام پیروزی این روند را جاودانه می‌دانست. ولی همان‌گونه که رفیق اندیشمند ما طبری گفته است،:«اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و  سرانجام نمی‌توانید نابودش کنيد.»      

ما امروز در دوره انقلاب‌ها زندگی نمی‌کنیم. ولی در روند آغاز پایان سرمستی بی‌بندوبار امپریالیسم هستیم. کشورهای سرمایه‌داری “غیرغربی” به گونه‌ای شگفت‌انگیز از ترفندهای امپریالیسم آگاهی یافته‌اند و به سخن‌ها و پیمان‌های امپریالیسم دیگر هیچ باوری ندارند. سروری دست‌گاه نواستعماری که امپریالیسم سه‌گانه به سرکردگی امپریالیسم آمریکا آن را رهبری می‌کند با چالش های فراوانی هم اکنون روبرو است.