سیاست صلح آمیز و منافع ملی ایران
همزیستی مسالمت آمیز و مبارزه ی ضد امپریالیستی
فرهاد عاصمی
سخن روز شماره ۶۶/۹۸
۱۷ دی ۱۳۹۸ ۹ ژانویه ۲۰۲۰
در ٬٬کلمه٬٬ احسان ابراهیمی
مقالهای با عنوان ترور سلیمانی و شکاف
های اجتماعی انتشار داده است (۴
ژانویه ۲۰۲۰). نکته مرکزی
در این مقاله، توضیح اهمیت جایگاه ویژه
ی ایران در سیاستِ منطقه خاورمیانه است.
نظریه پرداز این جایگاه ویژه
را برای ایران ناشی از «اقتضای
عظمت ایران» ارزیابی می
کند. او می نویسد: «حضور
ایران در منطقه برای ایران امری الزامی
و ضروری است .. درواقع
حضور در منطقه، اقتضای عظمت ایران است
..».
در مقدمه، احسان ابراهیمی با
انتقاد به موضع «ایران
زداییِ» رژیم ولایی که «از
همان ده ۶۰» دنبال شده است
میپردازد که توسط «هسته
سخت قدرت و زمامداران اصلی جمهوری اسلامی
دنبال و اجرایی شده است.» انتقاد
به جای او به سیاست «ایران
زدایی»، همراه است با
انتقاد به جا به سیاست «شیعی
گری» این هسته ی سخت قدرت
در ایرانِ ج ا. او می نویسد:
«ایران و ایران دوستی به نفع
نوعی امت واحده اسلامی و فقه گرایی افراطی
و شیعه گرایی، منکوب و سرکوب» شده
است.
بر پایه استدلال فوق سپس نظریه
پرداز بر ضرورت کوشش برای سیاست ورزی به
منظور حفظ «عظمت ایران»
می پردازد که گویا مورد بی مهری
«بعضی از مخالفان سرسخت
جمهوری اسلامی» قرار دارد
که پیش تر به آن اشاره کرده است.
احسان ابراهیمی در مخالفت با
سیاست «نفی هرگونه حضور
[ایران] در
منطقه» و علیه «سیاست
انزوا طلبی منطقه ای برای آینده ایران»،
از سیاست «حضور در منطقه
[که] اقتضای
عظمت ایران است» دفاع می
کند. او برای سیاست مورد
نظر خود تعریفی ارایه میدهد مبنی بر
آنکه سیاست حضور در منطقه: «باید
دموکراتیک، توسعه گرا و در جهت اهداف
منافع ایران، منطقه و همسایگان باشد.»
ابراهیمی تعریف خود را تدقیق
میکند و می گوید: «پافشاری
بر اصل این حضور به معنای تأیید خط به خط
سیاستهای رهبر و قاسم سلیمانی نیست، بل
پافشاری بر حقی است که در روندی دموکراتیک
و مبتنی بر مشارکت تمام کشورهای منطقه،
محقق می شود.»
سیاست صلح جویانه ایران
آنچه در موضع گیری پیش ناروشن
است، برجسته نشدن سرشت صلح جویانه ی
سیاست ایران است!
بدون تردید ویژگی «دمکراتیک»
برای سیاست منطقه ای ایران که
احسان ابراهیمی به درستی خواستار آن است،
می تواند تنها به عنوان سیاستی صلح آمیز
درک شود. سیاستی که
در عین کوشش برای حفظ حق حاکمیت ملی ایران
و تمامیت ارضی آن در جهت همکاریهای صلح
آمیز و به سود منافع کشورهای منطقه عمل
می کند.
تصمیم «دمکراتیک»
اتخاذ کردن میان چند کشور در
ارتباط با یورش نظامی، سیاستی است که
امپریالیسم به منظور دور زدن سازمان ملل
متحد ابداع نموده است. «کشورهایی
که مایلند» که امپریالیسم
آمریکا و سازمان تجاوز گر ناتو برای ایجاد
دسته بندی های تجاوزگرانه خود ابداع کرده
است، به طور «دمکراتیک»
در اتحادیه تجاوزگر امپریالیستی
اتخاذ می شود.
بر این پایه است که تعریف سیاست
ملی و دمکراتیک برای ایران به عنوان یک
کشور بزرگ و دارای تاریخی چند هزار ساله،
باید با صراحت از ویژگی صلح آمیز و صلح
جویانه برخوردار باشد. صراحت
در این زمینه از این رو ضرورت «اقتضای
عظمت ایران» است، زیرا
مردم میهن ما میدانند که امپریالیسم
آمریکا و متحدان آن سیاست تنش میان کشور
ها، مذهب و قوم ها را دنبال می کنند.
سرشت سیاست ضد امپریالیستی،
سیاستی صلح آمیز در داخل و خارج از کشور
است. تنها این سرشت
محک ارزیابی از کارکردها است. دفاع
در برابر تجاوز امپریالیستی که وظیفهای
ملی برای هر ایرانی است، نیز سیاستی با
سرشت صلح آمیز است، زیرا علیه جنگ و تجاوز
امپریالیستی عمل می کند. بر
این پایه است که خنثی سازی هوشمندانه ی
تجاوزگری امپریالیسم گام نخست را در نبرد
ضد امپریالیستی تشکل می دهد.
حزب توده ایران چنین سیاست
با سرشت صلح جویانه را سیاست«همزیستی مسالمت
آمیز» مینامد که
سرشت ویژه آن صلح جویانه بودن این سیاست
است.
سیاست همزیستی مسالمت آمیز با
احترام به حقوق کشورهای دیگر، خواستار
احترام به حق حاکمیت و منافع قانونی ایران
است. در چارچوب چنین سیاستی
میتواند حتی دفاع مشترک میان همسایگان
از حاکمیت دمکراتیک خود نیز زمینههای
عملی بیابد. در سوریه ما
با چنین وضعی روبرو هستیم. حضور
ایران در سوریه دارای سرشت صلح جویانه
است. در جهت خنثی سازی توطئه
های امپریالیسم عمل می کند. از
هر نوع سیاست ٬٬خونخواهی٬٬ و ٬٬انتقام
جویی٬٬ به دور است و باید باشد. زیرا
چنین سیاستی بندها را از دست و پای تجاوزگری
امپریالیسم می گشاید.
سیاست همزیستی مسالمت آمیز
نمیتواند به معنای «تایید»
یک در میان سیاستی باشد که
احسان ابراهیمی آن را به طور ضمنی مورد
تأیید قرار میدهد و می نویسد: «پافشاری
بر اصل این حضور به معنای تایید خط به خط
سیاستهای رهبر و قاسم سلیمانی نیست».
مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی
ناروشنی در این زمینه که نزد
برخی از نیروهای چپ ایران نیز دیده می
شود، ناشی از سردرگمی درباره ی تعریف
مبارزه ی ضد امپریالیستی در شرایط کنونی
در منطقه و جهان است. مبارزه
ی ضد امپریالیستی در شرایط کنونی در منطقه
و جهان، به معنای دفاع از حق حاکمیت ایران
و کشورهای دیگر دوست است که مورد تجاوز
قرار می گیرند. از این روست
که کمک ایران، روسیه و نیروهای میهن دوست
لبنانی برای خنثی سازی سیاست پاره پاره
کردن سوریه که توسط امپریالیست ها نبال
می شود، سیاستی در چارچوب سیاست همزیستی
مسالمت آمیز است. هر هدف
دیگر در این مبارزه سرشت مبارزه علیه
سیاست امپریالیستی را تضعیف می کند.
سیاست خنثی سازی هوشمندانه
کوشش تجاوزگرانه ی امپریالیسم را تضعیف
می کند.
سیاست همزیستی مسالمت آمیز
سیاستی صلح جویانه است که دفاع از تمامیت
ارضی و حق حاکمیت ملی خود و کشورهای دوست
را در منطقه و فراتر از آن با شیوههای
متناسب با چنین سیاست صلح جویانه دنبال
می کند. از این رو مخالف
تجاوز علنی و پوشیده امپریالیسم در کشورها
است. مخالف دامن زدن به
اختلافهای مذهبی و قومی در ایران و خارج
از آن است که سیاست تعریف شده ی استعمارگران
امپریالیست بوده و اکنون نیز است!
بر این پایه است که سیاست
همزیستی مسالمت آمیز نمیتواند سیاستی
برای دامن زدن به اختلافهای مذهبی و
قومی باشد. نمیتوان با
سرشت استعمارگرانه این سیاست امپریالیستی
موافقت داشته باشد و به طریق اولی خود به
آن دست بزند.
بدین ترتیب برخورد به شخصیت
هر قربانی تجاوزگری امپریالیسم مانند
فرمانده قاسم سلیمانی باید برخوردی
افتراقی باشد. قتل عمد او
توسط امپریالیسم آمریکا اقدامی تروریستی
در سطح تروریسم دولتی است. آن
را باید محکوم نمود. باید
تضاد اقدام ترامپ را با حق حاکمیت ملی
نشان داد و اقدام را به محاکمه کشید.
باید از شخصیت و کوشش فردی قاسم
سلیمانی علیه تجاوزگری امپریالیسم دفاع
نمود و ارج نهاد. ولی
نمیتوان با سیاست ماجراجویانه ی شیعی
گری که نظریه پرداز در مقاله خود نشان می
دهد موافقت داشت. باید
علیه سیاست دامن زدن به اختلافهای مذهبی
و قومی موضع گرفت. باید
خواستار سیاست ملی برای ایران با سرشتی
صلح آمیز شد.