طبری: «مقولات مذهب انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» هستند و «کهنه دین و هيئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند
شاعر بلژیکی مترلینک می گوید که خدای هر کس به اندازه خِرَد او است. و طبری به گواه همه، انسانی خردمند بود. پس انسانی به این خردمندی هرگز نمی تواند دل به خدایی به کوچکی الله ی شریعتمداری ببندد.
می گویند که دروغ گو کم حافظه است و واقعن هم چه راست می گویند.
آقای شریعتمداری که در دروغگویی زبانی دراز دارد، در باره ی باصطلاح “آخرین دیدار با احسان طبری” می گوید:
طبری گفت: «بعضی وقتها از خداوند چیزی میخواهم ولی با یادآوری گذشته تاریک و ظلمت زدهام، خجالت میکشم».
گفت: هیئتی آمده بود و گفتند که میتوانم برای معالجه به هر کجا که خودم مایل باشم اعـزام شوم… گفتم: شما چه نظری دارید؟ گفت: «دلم میخواهد در میان شما باشم».
یعنی طبری آزاد بود و حتا برای معالجه می توانست به خارج از کشور برود، ولی به خاطر علاقه ای که به آقای شریعتمداری داشت ترجیح داد که با او بماند و فرزندان خود را در اروپا به حال خود رها کند و هیچ دلتنگی برای فرزندان خود نداشت.
دروغگو کم حافظه می گوید:
پرستار سعی میکرد با کمک یکی از برادران همراه جسم نحیف و رنجورش را با آرامی و احتیاط از صندلی چرخدار به تخت خواب منتقل کند.
سرم را به سوی برادر دیگری که در اطاق بود برگرداندم تا اشکم را نبیند، آن برادر نیز سرش را به طرف پنجره برگردانده بود.
پس شریعتمداری اعتراف می کند که حداقل دو پاسدار در دو جای مختلف در اتاق بستری طبری بودند، چرا؟
به قول خود آقای شریعتمداری، طبری “جسم نحیف و رنجور” داشت و روی “صندلی چرخدار” نشسته بود. پس چرا حداقل دو پاسدار از فرار چنین آدم مریض و رنجور که نمی توانست حتا راه برود آن چنان می ترسیدند که در دو نقطه اتاق مستقر شده بودند.