طبقات – پدیده‌ای تاریخی- ۳

در اروپا، ساختارهای طبقاتی از برده‌داری به فئودالیسم تغییر کرد و سپس با پیدایش بورژوازی و طبقه‌ی کارگر صنعتی، به سرمایه‌داری رسید. در هر مرحله، رشد نیروهای مولد (مانند ابزار تولید، دانش کشاورزی و مهارت‌های فنی) باعث شکل‌گیری روابط تولیدی جدید شد که در ابتدا مناسب بودند، اما بعدها خود به مانعی در برابر رشد تبدیل شدند.

مارکس در سال ۱۸۵۹ با دقت نوشت: «روابط تولیدی در آغاز، به توسعه‌ی نیروهای مولده کمک می‌کنند، ولی در مرحله‌ای، به بند و زنجیر آن تبدیل می‌شوند اینجاست که دوره‌ی انقلاب اجتماعی آغاز می‌شود. یعنی زمانی که جامعه دیگر نمی‌تواند در قالب ساختارهای موجود رشد کند و به‌سوی شکل‌های نوینی از سازماندهی حرکت می‌کند.

از اواخر قرن نوزدهم، با گذار سرمایه‌داری به مرحله‌ی امپریالیسم، سرمایه‌گذاری به‌جای صنایع مولد، به‌سمت صنایع نظامی، نظارت، و کنترل سوق پیدا کرد. نیروهای مولده، که می‌توانستند رفاه و آزادی را افزایش دهند، به ابزار سلطه و تخریب بدل شدند.

بحران‌های سرمایه‌داری و ضرورت گذار به سوسیالیسم

در سرمایه‌داری امروز، فناوری‌های اطلاعاتی، هوش مصنوعی، ربات‌ها و ابزارهای نظارتی به‌جای آزادسازی انسان، باعث حذف او از بازار کار شده‌اند. بیکاری گسترده، گسترش فقر، بحران روانی، اعتیاد، و زوال فرهنگی نشانه‌هایی از بحران تمدنی سرمایه‌داری‌اند. نرخ زاد و ولد کاهش یافته، امید به زندگی در برخی جوامع شروع به افت کرده، و ترس از جنگ‌های جهانی و فاجعه‌های زیست‌محیطی افزایش یافته است.

مارکس هشدار داده بود که مالکیت خصوصی، زمانی که با نیروهای مولده‌ی پیشرفته سازگار نباشد، نه تنها کارآمد نیست، بلکه تبدیل به مانع ویرانگر می‌شود. اکنون در مرحله‌ای هستیم که تکنولوژی می‌تواند ما را از کار اجباری رها کند، اما در عمل به وسیله‌ای برای استثمار شدیدتر بدل شده است.