طبقه و دولت؛ دو ستونی که اصلاحخواهان نمیبینند
🧱
مارکسیسم-لنینیسم بر برخی چیزها چنان پافشاری میکند که بسیاری از روندهای دیگر از کنار آنها به آسانی میگذرند. برخی میگویند چرا این همه زمان برای این گفتوگوها به کار میبرید؟ بهتر است زودتر برسیم به چکیدهی کار. ولی این پرسشها خودِ چکیدهی کار هستند. یکی از آن چیزها، طبقه است. درک نبرد طبقاتی – اینکه سرمایهدار و کارگر در دو سوی یک میدان ایستادهاند و منافعشان به گونهای ناسازگار با یکدیگر برخورد میکند – برای دگرگونی جامعه بنیادین است. از روی خوشگذرانی نیست که این همه نیرو برای سخن گفتن دربارهٔ طبقه و نبرد طبقاتی به کار برده میشود.
🏛️ چیز دیگر، دولت است. اصلاحخواهان باور دارند که دولت بالای طبقهها ایستاده است. میگویند دولت از آنِ همهٔ مردم است – یا دستکم میتواند باشد. میگویند دولت میتواند پاسدارِ حقوق همگانی باشد. اما دولت جدای از نبرد طبقاتی نیست. نه بالاتر از آن و نه کنار آن. وارونه، دولت زادهٔ نبرد طبقاتی است. دولت به این دلیل پا میگیرد که جامعه به دو لشکر دشمن شکافته شده است. کار اصلی دولت نیز این است که برتری یک طبقه را بر طبقهٔ دیگر پایدار نگاه دارد.
📜 انگلس در پایان پژوهش تاریخی خود میگوید: «پدیده دولت زمانی معنا پیدا میکند که جامعه به دو گروه متضاد و دشمن تقسیم میشود که منافعشان با هم سازگار نیست. برای اینکه این دو گروه با جنگ و درگیری همهٔ جامعه را نابود نکنند، نیرویی پدیدار میشود که بالای سر جامعه میایستد تا درگیریها را در چارچوب «نظم» کنترل کند.» این نوشتار بر سه اصل استوار است: نخست اینکه دولت نه فراتر از طبقهها، بلکه در دل کشمکش طبقاتی زاده میشود و از منافع سرمایهداران پاسبانی میکند. دوم اینکه طبقهٔ کارگر بارها کوشیده از راههای مسالمتآمیز شرایط را دگرگون کند، اما هر بار با زور و فریب جلوی او را گرفتهاند. سوم اینکه در ایران امروز، حکومتی با ویژگیهای دینی و نظامی بر سر کار است و اقتصاد کشور به بازار جهانی وابسته شده است. بدون درک این سه پایه، هرگونه سخن از دگرگونی، سرابی بیش نخواهد بود.